توجه : هرگونه فعالیت سیاسی و انتخاباتی در این مجموعه ممنوع است !

تازه های انجمن : نمایش :

عضویت سریع !
در کمتر از چند ثانیه و با چند کلیک در انجمن عضو شوید و از تمامی امکانات انجمن به رایگان استفاده کنید.

نام کاربری: رمز عبور: تکرار رمزعبور: ایمیل: تکرار ایمیل:
 
سوال تصادفی
  موافقم با قوانین انجمن 


پاسخ

شیخ محمود شبستری

ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 17-02-10, 15:19   #1
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

شیخ محمود شبستری




سعدالدين يا نجم الدين محمود بن عبدالکريم شبستري از بزرگان مشايخ عرفان ايران است. وي در سال 687 هجري در قصبه شبستر هفت فرسنگي تبريز متولد شد. از شرح حال وي تفصيلي در دست نيست، ولي از اخبار و آثار چنين نتيجه گرفته ميشود، تحصيلات و رشد فکري وي در آذربايجان بوده و سرانجام از عارفان بنام زمان خود بشمار رفته است. اوقات خود را در درس و بحث گذرانده و در سال 720 هجري در تبريز زندگي را بدرود گفته است.

شيخ محمود شبستري سراينده مثنوي معروفي است بنام "گلشن راز" که شرح هاي بسيار بر آن نوشته اند و از آن جمله شرح کمال الدين حسين اردبيلي متخلص به الهي در قرن دهم و شرح شاه داعي الي الله شيرازي بنام نسايم گلشن، و شرح محمد بن يحيي بن علي لاهيجي تأليف در سال 877 هجري و شرح مظفرالدين علي شيرازي و شرح ادريس بن حسام الدين بدليسي مورخ معروف قرن دهم ترکيه و شرح شيخ بابا نعمت الله بن محمود نخجواني و شرح حاج محمد ابراهيم بن محمد علي شريعت مدار سبزواري خراساني و نيز شرحي به عبدالرحمان جامي نسبت داده اند که مورد ترديد مي باشد. و اين منظومه را به زبانهاي انگليسي و آلماني ترجمه کرده اند و از معروفترين کتابهاي عارفان ايران است. در ماه شوال سال 717 هجري، امير حسيني هروي سؤال هائي از وي به نظم کرده و او جواب آنها را به نظم داده و اين مثنوي را ترتيب داده است. به غير از اين مثنوي؛ مثنوي ديگري يکي بنام "شاهدنامه" و ديگر بنام "سعادت نامه" سروده است. خود تصريح مي کند که شاعر نبوده و اين وسيله را براي اظهار مطالب خويش پيش گرفته است. در نثر نيز چند رساله تأليف کرده که از جمله آنها، حق اليقين و مرآت المحققين است.

شيخ محمود شبستري در حل و فصل مسائل ديني و حکمي بسيار دقيق بوده و در آن موضوع مرجعيت و شهرت بسزا داشته است. دانش دوستان از اطراف و اکناف بحضورش شتافته و حل مجهولات خود را از او درخواست ميکردند. چنانکه معروف ترين اثر خود يعني مثنوي "گلشن راز" را در چنين موردي در جواب سؤال هاي مرد بزرگي از اهل خراسان بنام امير سيد حسيني هروي مريد و خليفه شيخ بهاءالدين ملتاني که او هم خليفه شيخ شهاب الدين عمر سهروردي بود سروده است.

اين کتاب که بطور تقريب هزار بيت ميشود، عبارت از فهرست موجزي از اصطلاحات و تعبيرات تصوف با توضيحاتي سهل و صريح است. که در جواب 15 سؤال سروده و تنظيم شده است. بخش نخستين آن قبل از طرح سؤال ها با اين شعر عميق و دلنشين شروع ميشود:

بنام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل بنور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن
ز فيضش خاک آدم گشت گلشن

اين منظومه را به اشاره شيخ خود بهاءالدين يعقوب تبريزي، در پاسخ هفده سؤال منظوم مير حسين حسيني سادات هروي که در آن عهد در خراسان اشتهار داشته، هر بيتي را بيتي به صورت جواب سروده و بعدها ابيات ديگر بر آن افزوده و آن را گلشن راز ناميده است. ديگر آثار شيخ محمود شبستري به شرح زير است:

حق اليقين رساله ايست مشتمل بر حقايق و دقايق عرفاني - سعادت نامه - مرآت المحققين.


مرگ وي در سال 720 هجري در سي و سه سالگي به شبستر واقع در هشت فرسنگي شمال غربي تبريز اتفاق افتاده است.

اکنون نمونه اي از اشعار گلشن راز در اينجا نقل ميشود:

چو عـريـان گـردي از پـيـراهـن تـن
شـود عـيـب و هـنر يـکـبـاره روشـن
تـنـت باشد ولـيـکـن بــي کـدورت
کـه بـنـمايـد در او چـون آب صـــورت
دگـر بـاره به وفـق عـــالــم خـاص
شـود اخـلاق تـو اجـسـام اشـخاص
هـمـه اخـلاق تـو در عـالـم جــان
گـهـي انـوار گـردد گـــاه نــــيـــــران
تـعـيـن مـرتـفـع گـــردد ز هستي
نـمانـد در نـظـر بـــالا و پــــســــتي
کـنـــد هـم نـور حـق در تو تجلي
بـبـينـي بـي جـهـت حق را تـعـالي
دو عـالـم را همه بر هم زني تو
نـدانـم تـا چـه مـسـتـيـها کني تـــو
سـقـيـم ربـهـم چـبـود بـينـديش
طهورا چيست صافي گشتن خويش
خوشا آندم که ما بي خويش باشيم
غــنــي مـطـلـق و درويـش بـاشـيم
نه دين نه عقل نه تقوي نه ادراک
فتاده مست و بيخود بر سر خـــاک
چو رويت ديدم و خوردم از آن مي
ندانم تا چه خواهد شد پس از وي
پس از هر مستيء باشد خماري
درين انديشه دل خون گشت بـاري
هر آن چيزي که در عالم عيان است
چو عکسي ز آفتاب آن جهان است
جهان چون زلف و خط و خال ابروست
که هر چيزي به جاي خويش نيکوست
صفات حق تعالي لطف و قهر است
رخ زلف بـتـان را زان دو بــهر اسـت
مـپـرس از من حديث زلف پرچين
مـجـنـبـانـيـد زنـجـيـر مــجــانــيــــن
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 15:25   #2
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

ميراث عرفانى شيخ محمود شبسترى (معرفى و نقد كتاب فراسوى ايمان و كفر)


محمود يوسف ثانى (2)

چكيده:

اين مقاله به معرفى و نقد كتاب فراسوى ايمان و كفر تاليف لئونارد لويزن و ترجمه دكتر مجدالدين كيوانى مى‏پردازد و ضمن معرفى كلى كتاب از هر فصل آن خلاصه‏اى را ذكر مى‏كند. در اين مقاله نكته قابل توجه اين است كه توجه به وضعيت‏سياسى و اجتماعى و فرهنگى زمانه هر متفكر چگونه مى‏تواند در فهم عميقتر و روشنتر ما از انديشه او مؤثر واقع شود. نويسنده مقاله در پايان چند نكته را در باب برخى آراى مؤلف كتاب و انتقاد از آنها مطرح مى‏كند.

فراسوى ايمان و كفر عنوان كتابى است درباره احوال، افكار و آثار عارف بزرگ پارسى گوى ايرانى، شيخ محمود شبسترى، كه توسط آقاى دكتر لئونارد لويزن محقق آمريكايى به رشته تحرير درآمده و توسط آقاى دكتر مجدالدين كيوانى به فارسى ترجمه و از سوى انتشارات نشر مركز در سال 1379 ش. منتشر شده است.

آقاى دكتر لويزن مؤلف كتاب، زاده آمريكاست (1953) كه در بيست‏سالگى در مقام مدرس زبان انگليسى به ايران سفر كرد و چون به ادب و فرهنگ ايرانى - اسلامى سخت علاقه‏مند بود، در دانشگاه شيراز به تحصيل زبان و ادبيات فارسى، دين و تاريخ اسلام و جامعه‏شناسى پرداخت و موفق به دريافت مدرك كارشناسى در رشته روابط بين‏الملل شد. علاقه به ايران‏شناسى او را رهسپار دانشگاه لندن نمود و در «مدرسه مطالعات شرقى و آفريقايى‏» به تحصيل ادبيات فارسى همت گماشت و در سال 1988 درجه دكترى خود را در رشته ادبيات فارسى احراز كرد. پايان‏نامه وى تصحيح انتقادى ديوان شاعر عارف سده هشتم شمس‏الدين محمد تبريزى معروف به شمس مغربى يا محمد شيرين مغربى بود. اين اثر در سال 1993 به همت و همكارى دانشگاه تهران و مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل كانادا به چاپ رسيد. (3)

كتاب فراسوى ايمان و كفر حاصل تحقيقات و بررسيهاى اين محقق ارجمند در باب احوال و بويژه افكار و انديشه‏هاى شيخ شبسترى مى‏باشد - تا آنجا كه نگارنده مطلع است، فعلا بهترين و جامعترين اثرى است كه درباره شبسترى نگاشته شده - و در آن با استناد به دهها كتاب و مقاله به زبانهاى مختلف فارسى، عربى، انگليسى، فرانسوى و آلمانى زواياى گوناگون حيات فكرى و محيط اجتماعى وى مورد پژوهش و مداقه قرار گرفته و نكات بكر و بديع فراوانى در آن در باب انديشه‏هاى عرفانى به طور عام و ذهن و زبان شبسترى به طور خاص مطرح شده است.

نكته مهم بنا به نوشته ناشر اين است كه مؤلف گذشته از تماس و رايزنى مستمر با مترجم در حين ترجمه كتاب، پس از پايان كار متن كامل آن را بازبينى و نكات اصلاحى و تدقيقى مهم را گوشزد كرده است. به گفته مترجم مؤلف در كمال كرامت و سعه صدر با ايشان همكارى نموده و به پرسشهاى وى پاسخ مشروح مى‏داده است و همين باعث دلگرمى مترجم مى‏شده است. علاوه بر اين، مقدمه‏اى ويژه ترجمه فارسى نگاشته و در آن تلاشهاى مترجم و دقت نظر ايشان را ستوده و قدردانى كرده است:

اعتقاد دارم دكتر كيوانى حد اعلاى كارى را كه مترجم مى‏تواند انجام دهد، انجام داده است... بنابراين اميدوارم بخشى از حدت و عمق انديشه مابعد طبيعى و عاشقانه شبسترى از طريق ترجمه عالى دكتر كيوانى از كتاب من آشكار شده باشد و به اين ترتيب گلشن راز همچنان براى خواننده امروزى ايرانى دريافتنى، جالب و زيبا بنمايد. (4)

عرفان و تصوف در حوزه تمدن اسلامى، تاريخ پرفراز و نشيب و در عين حال پر برگ و بارى دارد و شايد بتوان گفت‏يكى از برجسته‏ترين وجوه اين تمدن را همين بعد عرفانى آن تشكيل مى‏دهد. به گونه‏اى، كه فهم حقيقى تمدن اسلامى بدون آگاهى از سير تصوف و عرفان در آن ممكن نيست و شناختى ناقص و نارسا خواهد بود. از اين رو، پرداختن به هر بخشى از اين حوزه گسترده و وسيع و پرتو افكندن بر زواياى ناشناخته آن اقدام ميمون و مباركى است كه مى‏تواند ما را در وقوف بر مجموعه ميراث فرهنگى خودمان و در عين حال بهره‏گيرى از اين ميراث در مواجهه با طوفان برخاسته از دنيازدگى تمدن جديد، معد و ممد باشد. بويژه پرداختن به تعاليم عرفا در زمانه سرشار از دغدغه كنونى و استفاده از چشم‏اندازهاى گسترده آن در گشودن افقهايى نو بر روى بينش و بصيرت مردم اين عصر از مهمترين اولويتهاى تحقيقى و پژوهشى محسوب مى‏شود.

به گفته بسيارى از محققان تصوف و ادبيات فارسى شيخ محمود شبسترى جزء ستارگان درخشان عالم انديشه و عرفان اسلامى است كه با خلق اثرى مانا و ماندگار و در عين حال موجز و استوار همچون گلشن راز و گنجاندن خلاصه و زبده تعاليم صوفيانه در آن به نحو اعجاب‏آورى تسلط خويش را بر بيان انديشه‏ها آن هم بيان موجزانه، به نحوى كه در غالب موارد سر ريز انديشه از لفظ در آن هويداست، نشان داد. به همين دليل و «به سبب لطف و دقتى كه در بيان آن به كار رفته بود چنان در نزد صوفيه مقبول شد كه در عصر صفويه گهگاه به منزله زبده تمام تعاليم صوفيه تلقى مى‏شد و بسيارى از اهل معرفت اهتمام در شرح و تفسير مطالب و نكات مبهم و مشكل آن را وجهه همت‏ساختند.» (5)

شيخ محمود در نيمه دوم سده هفتم هجرى در شبستر ديده به جهان گشود و هم در آنجا بدرود حيات گفت. بيشتر تذكره‏نويسان سال وفاتش را 720 هجرى و مدت عمرش را سى و سه سال نوشته‏اند كه بنابراين ولادتش بايد در حدود 687 هجرى باشد. ولى با تحقيقاتى كه اخيرا محققان در برخى از منابع مربوط به احوال مشايخ و سلسله‏هاى متصوفه انجام داده‏اند، نشان داده مى‏شود كه تذكره‏نويسان در تعيين سال وفات و مدت زندگانى او به خطا رفته‏اند. بر اساس اين تحقيقات سال وفات او را بايد 737 (6) يا اندكى پس از 740 (7) بدانيم و بنابراين مدت عمرش متجاوز از سى و سه سال خواهد بود.

درباره مشايخ و اساتيد و همچنين سوانح زندگى‏اش نيز اطلاعات موثق و مفصلى در دست نيست. از گفتار خود شيخ در يكى از آثارش يعنى سعادت‏نامه چنين پيداست كه وى مدتى از عمر خود را در سفر و ملاقات با مشايخ و بزرگان زمان خويش و خوشه‏چينى از خرمن معرفت آنها گذرانده و آثار مختلف عرفان و تصوف و از جمله دو كتاب مهم محى‏الدين بن عربى فصوص الحكم و فتوحات مكيه را نزد آنها قرائت كرده است. ولى پس از همه اين سفرها گوشه آرام و دورافتاده شبستر را بر محيط پر رونق خانقاههاى تبريز - كه خالى از روى و ريا و نقشبندى ظاهر نبود - ترجيح داده است.

شبسترى مؤلف كثيرالتاليفى نيست و البته همه آثار او نيز به دست ما نرسيده، ولى همين مقدار هم كه از آثار او باقى است‏خبر از عمق و ظرافت انديشه و ذوق و بينش درخور توجه او مى‏دهد. آثار قطعى او را مى‏توان گلشن راز، سعادت‏نامه (منظوم) و رساله حق اليقين (منثور) دانست.

اثرى كه عمده شهرت شبسترى مديون آن است و مورد توجه كثيرى از محققان پس از او قرار گرفته، همان گلشن راز است. ولى اثرى كه در آن هم احوال شخصى او را بيشتر مى‏توان يافت و هم از نظر زمان تاليف متاخر بر گلشن راز است، سعادت‏نامه مى‏باشد كه ضمنا مبين نوعى استحاله در انديشه او نيز هست. رساله حق اليقين درباره اصول مسائل عرفانى است كه به شيوه اشعة‏اللمعات عراقى تصنيف شده و در آن نيز در عين رعايت ايجاز عاليترين مباحث عرفانى مطرح شده است. شخصيتى كه از شيخ در خلال اين آثار ظهور مى‏كند، شخصيتى است صاحب انديشه‏هاى بلند و رفيع كه در باب مهمترين مسائل مربوط به انسان و جهان و سرشت و سرنوشتشان، آراى عميق و درخور توجهى دارد. لويزن در كتاب فراسوى ايمان و كفر افكار شبسترى را عمدتا متاثر از چهار چهره برجسته تصوف و عرفان يعنى ابن عربى، غزالى (البته با تاكيد بر جنبه‏هاى عارفانه و صوفيانه در تعاليم او) عطار و مولوى مى‏داند و البته اين تاثير را در آثار ديگر او متفاوت مى‏يابد. مثلا معتقد است كه در رساله حق اليقين و منظومه گلشن راز مولوى و ابن عربى و در منظومه سعادت‏نامه غزالى بيشتر ظهور دارند.
نكته جالب توجه اين است كه شبسترى عليرغم آنكه مهمترين انديشه‏هاى خود را در قالب نظم بيان كرده و مشهورترين اثر او يعنى گلشن راز را نيز در همين قالب پديد آورده است; چندان از شاعرى دل خوشى ندارد و شان و مرتبه خويش را برتر از شاعرى مى‏داند و روى آوردن به اين فن را تنها به ضرورت زمانه و خوشايندى و سازگارى طبايع و اذواق روزگار خود با اين قالب مى‏داند و مى‏گويد:

گر ضرورت نبودى اين ابيات كى ز من صادر آمدى هيهات
مردم عصر شعرى جوى بدند علما نيز شعر گوى شدند

ولى چون معتقد بود كه شعرش در خدمت‏بيان معانى عرفانى است و چون «به هر ظرفى درون معنا نگنجد» از خواننده پوزش مى‏طلبد كه به چنين روشهايى متوسل شده و روح حيات‏بخش را به خاطر حرف كم بها به سويى افكنده است:

مرا از شاعرى خود عار نايد كه در صد قرن چون عطار نايد
كزين طور و نمط صد عالم اسرار بود يك شمه از ديوان عطار

شبسترى گرچه در گلشن راز در چهره عارف وسيع المشربى كه به طور كلى رها از قيد ظواهر و پاى بستهاى مجازى جلوه مى‏كند، چنان كه در همين منظومه مى‏گويد:

مسلمان گر بدانستى كه بت چيست بدانستى كه دين در بت‏پرستى است
وگر مشرك ز بت آگاه گشتى كجا در دين خود گمراه گشتى
نديد او از بت الا خلق ظاهر بدان علت‏شد اندر شرع كافر
تو هم گر زو نبينى حق پنهان به شرع اندر نخوانندت مسلمان

ولى در سعادت‏نامه به دلايلى كه پژوهندگان انديشه‏هاى شبسترى بر سر آنها اتفاق نظر ندارند تا حدودى از اين وسعت مشرب عارفانه عدول مى‏كند (8) و بيشتر به اثبات و تثبيت مواضع كلامى خود و دفاع از انديشه‏هاى مسلك اشعرى و اظهار مخالفت‏با اصحاب ساير فرق بويژه فلاسفه و رافضيان [شيعيان اسماعيلى] مى‏پردازد. اينجاست كه رد پاى غزالى را در انديشه او به خوبى مى‏توان دنبال كرد و تشخيص داد. در بخشى از اين منظومه ضمن برشمردن نام فيلسوفان و شاعرانى كه به زعم وى از راه راست منحرف شده‏اند; ناصر خسرو قباديانى، شاعر آزاده ايرانى، را جزء منحرفان به شمار آورده و درباره او چنين مى‏گويد:

هست از اين قوم ناصر خسرو كه كند كهنه بدعتى را نو
و على الجمله فتنه ناصر هست در جمله جهان ظاهر
ظلمت و كفر جمع كرده تمام «روشنى نامه‏» كرده آن را نام
نتوان كرد هيچ باطل راست قائلش گر چه بوعلى سيناست

به گفته لويزن اگرچه خشم شبسترى مسلما واقعى است، داورى ضعيف وى درباره خلق و خوى و شعر ناصرخسرو جنبه تنگ‏نظرانه و تعصب‏آميز شخصيت او را نشان مى‏دهد كه چندان با روحيه انسان‏گرايانه جهان شمول سراينده گلشن راز هماهنگى ندارد. (9) اين گونه اظهارات ثابت مى‏كند كه حال و هواى اشعار شبسترى از جو سياسى و روحيه خداشناختى روزگارش جدا نبوده به طورى كه گلشن راز را مى‏توان منعكس‏كننده تسامح صوفيانه رشيدالدين و غازان خان دانست و سعادت‏نامه را بايد ثمره سرسختى امير چوپان و ابوسعيد در موضوعات كلامى به شمار آورد.

رساله حق اليقين كه رساله‏اى منثور است، مشتمل بر هشت‏باب مى‏باشد كه هر باب به نوبه خود به بخشهاى كوچكترى با عناوين حقيقت، تمثيل، تبصره، فرع، نتيجه، لازمه و مانند آن تقسيم مى‏شود. حق اليقين به شدت متاثر از انديشه، شيوه بيان و واژگان ابن عربى است و به گفته يكى از محققان:

اين رساله در نوع خود لااقل در زبان پارسى بى‏نظير است و اگر سوانح شيخ احمد غزالى را از شاهكارهاى عرفان عاشقانه به زبان فارسى بدانيم، حق اليقين را نيز مى‏توانيم يكى از بهترين متون اصلى عرفان نظرى در اين باب قلمداد كنيم. (10)

سه اثر ديگر به نامهاى كنزالحقايق، مراتب العارفين، مرآت المحققين كه در ضمن مجموعه آثار شبسترى به چاپ رسيده، چنان كه مؤلف كتاب ما متذكر شده، بسيار بعيد مى‏نمايد كه از شبسترى باشد و قرائن و امارات جدى در باب اين استبعاد وجود دارد. (11) لئونارد لويزن در فصلهاى اول و دوم كتاب خود عمدتا به بررسى شرح حال و آثار شبسترى كه در سطور پيشين اشاره شد، مى‏پردازد و در بخش سوم با عنوان «محيط سياسى ايران عصر مغول‏» بيشتر اوضاع تاريخى و اجتماعى عصر شبسترى را كه در واقع عصر فرمانروايى ايلخانان مغول است مورد تجزيه و تحليل قرار مى‏دهد. در اين فصل به خوبى روشن مى‏شود كه تحولات سياسى و اجتماعى تا چه حد مى‏توانند به نحو مؤثر و ملموس در موضع‏گيريهاى فرهنگى و فكرى متفكران و انديشمندان جامعه مؤثر باشند و گاهى آنها را تا سرحد داشتن مواضع متعارض و متناقض پيش برانند.

فصل چهارم كتاب با عنوان «محيط عرفانى‏» ضمن ارائه چشم‏اندازى از محيط عرفانى روزگار شبسترى به بررسى مشايخ و خانقاهها در شعر او مى‏پردازد. بنا به گفته محققان و تاريخ‏نگاران ادب فارسى دوره سيطره مغولان هرچند كه از نظر اجتماعى و اقتصادى از دوره‏هاى تاريك تاريخ ايران است و حمله مغول بى‏شك زيانبارترين آسيبى است كه در طول تاريخ ايران بر مردم اين سرزمين رفته است ولى حكومت مغولان آثار ديگرى هم داشت كه به جهات مختلف بايد مورد توجه واقع شود. يكى از مهمترين اين آثار استقرار اسلام در ايران بر بنيادى صوفيانه بود، آن هم به اين دليل كه آيين به هم ريخته شمنى مغولان از همان آغاز به هيچ وجه آيينى بسته و انحصارى نبود، بلكه مغولان به دليل روحيه تسامح و بى‏تفاوتشان به «همه اديان‏» معروف بودند. (12) در اين دوره تصوف با كليه آداب و رسومش رايج‏بود و كثرت تعداد خانقاهها و موقوفات فراوان كه به آنها اختصاص يافته بود (و در كتابهاى ادبى و تاريخى بازمانده از اين دوره اسامى بسيارى از آنها با مشخصات و خصوصيات ثبت و ضبط شده) نشانگر اين معناست. بويژه در تبريز كه به لحاظ اجتماعى و اقتصادى موقعيتى خاص و از جهت فرهنگى نيز وضعيتى ممتاز داشته و از طرفى چون به صورت مقر فرمانروايى خانان مغول درآمده بود، اين امر ظهور و بروز بيشترى داشت.

مشايخ بسيارى در خود تبريز و شهرهاى مجاور آن سكونت داشتند و به ارشاد و هدايت مريدان مشغول بودند. در عين حال در كنار اين مشايخ طريقت كه به راستى متصف به زهد و وارستگى بودند، مرشدان سالوس و رياكار هم وجود داشتند كه در واقع ظواهر و آداب طريقت را ابزارى براى دستيابى به مطامع دنيوى قرار داده بودند. مؤلف در اين فصل به خوبى اين فضاى متنوع فرهنگى را ترسيم كرده و جريانهاى مختلف فكرى آن را بازنمايانده است.
فصل پنجم با عنوان «شبسترى و ابن عربى‏» به بررسى تاثيرات انديشه محى‏الدينى بر آراى شبسترى مى‏پردازد و با اين يت‏سعادت‏نامه او شروع مى‏شود:

از فتوحات و از فصوص حكم هيچ نگذاشتم ز بيش و ز كم

به گفته لاهيجى شارح معروف گلشن راز هر بيت اين منظومه فشرده و موجز ولى چون بلور شفاف به بخشى از عرفان شيخ اكبر اشاره دارد. مباحثى همچون وصال عارف، عالم صغير و انسان كامل، نبوت و ولايت و مانند آن كه در گلشن راز مطرح شده به وضوح متاثر از آراى ابن عربى است و اين تاثر بويژه در شرح لاهيجى به خوبى آشكار و ظاهر مى‏شود. به گفته استاد زرين‏كوب:

تاثير اقوال محى‏الدين عربى در اكثر مواضع گلشن راز مخصوصا از طرز تلقى او از مباحث وجود و ظهور و عدم و فيض و امثال آن پيداست و اينكه در سعادت نامه از سابقه تامل در فتوحات و فصوص الحكم سخن مى‏گويد سرسرى نيست. از اين جمله فى‏المثل قول به آنكه عالم به مثابه جسم و تنى است كه آدم روح اوست‏يادآور قول شيخ محى‏الدين است و در فص آدمى از فصوص‏الحكم كه شيخ اكبر در آنجا مى‏گويد عالم شى‏ء مستوى است كه در آن روح نيست و آدم عبارت از روح آن است. (13)

عنوان فصل ششم «زيباشناسى و علم تاويل شبسترى‏» است و اين بيت را بر پيشانى خود دارد:

لفظ چون وكر است و معنى طاير است جسم جوى و روح آب ساير است

مؤلف در اين فصل دو ديدگاه را در بررسى سنت نمادگرا در شعر صوفيانه فارسى كلاسيك مطرح مى‏كند. يكى بن مايه‏هاى صوفيانه را در غزل و اشعار صوفيانه پوششى كاذب براى شهوت‏انگيزى مى‏داند و خصلت فلسفى و مثالى شعر را رنگ و لعابى بر رمانتيسم كفرآميز به شمار مى‏آورد; ديدگاه دوم به شعر صوفيانه به صورت عملى ارتباطى منبعث از عالم مثال يا عالم معنى نظر مى‏كند و آن را عبارت از معانى دقيقا نمادينى مى‏بيند كه به وجهى نظام‏مند و در سطحى كاملا هشيارانه عمل مى‏نمايد. وى معتقد است كه هر چند محققانى همچون توشيهيكو ايزوتسو، سيد حسين نصر و هانرى كربن معتقدات و تعاليم فلسفى ايرانى را از منظر دوم بررسى كرده‏اند، هيچكس شعر متافيزيكى فارسى را از اين ديدگاه ارزيابى نكرده است. (14) در اين فصل مسائلى همچون ذوق، تخيل، استفاده از تمثيلات و كنايات براى بيان معانى روحانى و معنوى، چگونگى عبور از عشقهاى مجازى به عشق حقيقى و مباحثى از اين قبيل مطرح مى‏شوند. مؤلف زيربناى ابيات شبسترى را تعاليم مربوط به فلسفه عشق و جمال مى‏داند كه نخستين بار در تصوف ايرانى از سوى احمد غزالى در سوانح به تفصيل معرفى شد، سپس بعد از زمان ابن عربى، عراقى شرحى در حال و هواى نظريات وى در لمعات آورد و سرانجام خود شبسترى آن فلسفه را در حق اليقين تشريح كرد. بر اين اساس نظريه زيباشناختى شبسترى نه بر تحقيق در بلاغت و عروض بلكه بر علم احوال عارفانه مبتنى است. زيباشناسى شبسترى زيباشناسى مستى، وقوف بر غير محسوسها و فراطبيعيها و ظرافت طبع خود دل است. آن زيباشناسى و درك حسن و خوبى كه چشم و گوش ظاهرى تنها بينندگان و مستمعان خاموش آنند نه شركت‏كنندگان حاضر و آماده. اين فصل با نقل ابياتى از شمس مغربى درباره نمادگرايى در شعر صوفيانه خاتمه مى‏يابد.
هفتمين فصل با عنوان «فكر دل‏» با بررسى تفكر در تعاليم صوفيانه در سده‏هاى ميانه آغاز مى‏شود و در آن نظريات غزالى، نسفى، مولوى، ابن عربى و نهايتا آراى خود شبسترى در باب تفكر مطرح مى‏گردد. در اين فصل روشن مى‏شود كه مفهوم تفكر نزد شبسترى ماهيتا با تعريف معمول آن تفاوت دارد و منظور او از تفكر، كشف (درك شهودى مستقيم از حقيقت) است، نه استدلال كه عبارت است از فرآيندى فكرى كه به كمك آن شخص سعى مى‏كند بر اساس چيزى معلوم به نامعلوم برسد. (15) در اين ديدگاه تفكر مستلزم فقدان خودآگاهى است تا اينكه طبيعت فناپذير تعين خود مدرك عملا متحقق گردد. به بيان ايزوتسو:

تجربه‏اى هستى شناختى و متافيزيكى با ماهيتى خارق‏العاده اما داراى حد و مرزى مشخص است كه در مرتبه فراتجربى آگاهى رخ مى‏دهد. (16)

لذا تفكر به عنوان يك انضباط روحانى غير قابل تفكيك از ذكر است زيرا تجربه فناى نفس كه براى عارف حاصل مى‏شود نتيجه فرعى ذكر خداوند است كه تجلى او بر علم و آگاهى عارف غالب مى‏شود و او را در بحر وحدت الهى غرق مى‏سازد. مؤلف در اين فصل كه شايد دلكش‏ترين فصول كتاب باشد ضمن بررسى تفكر به معناى مشائى آن و بيان ايرادات عرفا و از جمله شبسترى بر آن، تنها راه دستيابى به حقيقت را از نظر شبسترى تخليه دل و تصفيه باطن مى‏داند كه همان رفتن از باطل به سوى حق است

تفكر رفتن از باطل سوى حق به جزء اندر بديدن كل مطلق
آخرين بخش اين فصل تفكر از منظر حيرت است. به اين معنا كه حتى با وجود يك چنين وسيله نيرومندى كه نفس انسانى از آن برخوردار است در برابر ذات الهى ناتوان به نظر مى‏رسد و در واقع نمى‏تواند به عرصه‏اى كه پديدآورنده و سبب تفكر است، راه يابد. به گفته شبسترى:
غايت علم و ادراك عدم ادراك است، چون مدرك غيرمتناهى است و علم متناهى. در اينجا سالكى كه با هدايت‏شيخ به طرزى روشمند سلوك كرده، درمى‏يابد كه تنها علامت طريق حق حيرت است كه در حكم نقشه‏اى ساده و خالى از نقش است.

فصل پايانى كتاب با عنوان «فراسوى ايمان و كفر» به بررسى ويژگيهاى كل‏گرايى شهودى شبسترى اختصاص دارد. اين فصل با بررسى مفهوم ايمان در كلام اسلامى آغاز مى‏شود سپس تفاوتهاى ايمان و اعتقاد مطرح مى‏گردد و در ادامه ايمان از منظر عرفانى و نگاه عرفا مورد توجه قرار مى‏گيرد. پس از آن مفهوم كفر در تصوف سنتى، سنت ادبى كفريات، نظريه حلاج درباره كفر و تطبيق معنايى مفهوم كفر از سوى ابن عربى مطرح مى‏شود و نهايتا ايمان از نظر شبسترى با عنوان «كافر مسلمان‏» مورد بررسى قرار مى‏گيرد و در پايان مؤلف از زبان شبسترى مى‏گويد:

مسلمان بودن مستلزم آن است كه به ديگران احترام بگذاريد، به نظامهاى اعتقادى آنان وارد شويد و بكوشيد خداى آنها را درك كنيد، هر قدر هم كه اين خدا با حقيقت‏يا مفهومى كه شما از خدا داريد، بيگانه باشد. (17)

در پايان اين مقال ذكر چند نكته پيرامون برخى از نظريات مؤلف، خالى از فايدت نيست:
1- ديدگاه مؤلف درباره رواج تصوف در دوره ايلخانان مغول كه عمدتا ناشى از روحيه تساهل‏گرا و تسامح‏جوى مغولان مى‏باشد با اين ديدگاه رايج كه گرايش به تصوف در اين دوره را - كه در واقع يك عكس‏العمل روانى در مقابل فشارهاى موجود خارجى است - معلول وضعيت‏خاص اجتماعى، سياسى و اقتصادى مى‏داند، متعارض است و در ظاهر اصل مساله به تامل بيشترى نياز دارد.

2- در صفحه 274 مى‏گويد: اينكه بسيارى از محققان، مكتب ابن عربى و پيروان او صدرالدين قونوى و شبسترى را از مكتب رومى جدا مى‏كنند و «تصوف بحثى‏» ابن عربى را با «تصوف‏» به اصطلاح «ذوقى‏» و «شهودى‏» رومى در برابر هم قرار مى‏دهند، بسيار ساختگى و در حقيقت ناموافق با روح گلشن راز است. همچنان كه خود مؤلف مى‏گويد اين سخن بسيارى از محققان است و البته در رد سخن بسيارى از محققان بايد با احتياط بيشترى سخن گفت (مثلا از جمله اين محققان علاوه بر مرحوم زرين‏كوب، يكى هم استاد سيد جلال‏الدين آشتيانى است، در مقدمه‏اى كه بر ترجمه شرح مثنوى نيكلسون مرقوم فرموده‏اند). (18) همان گونه كه مؤلف اين راى محققان را در واقع ناشى از عدم توجه به روح حاكم بر گلشن راز مى‏داند، آراى خود او نيز با روح حاكم بر مثنوى جلال‏الدين ناسازگار باشد.

3- به نظر مى‏رسد مطالب فصل پايانى كتاب در خصوص ايمان محمود شبسترى كه عمدتا بر محور نظريات او در گلشن راز صورت گرفته است، با توجه به آراى وى و در سعادت‏نامه كه متاخر بر گلشن راز سروده شده است، چندان مطابق واقع راى شبسترى نباشد و نتواند به عنوان حقيقت نظر او در اين باب موافق باشد ولى شايد چون با مذاق مؤلف سازگارتر بوده، به اين ترتيب مطرح شده است.

كتاب از برخى اغلاط مطبعى هم خالى نيست كه ذيلا برخى را متذكر مى‏شويم:

ص 30، س 17 «كه تا اكنون‏» صحيح است.
ص 75 يادداشت‏شماره 122 «مشبهه كرامى‏» صحيح است.
ص 97 س آخر «اصلاحات‏» صحيح است.
ص 105 س 3 «اعدام كرد» صحيح است.
ص 261 س 7 «سروده شده است‏» صحيح است.
ص 265 س 7 «كمل‏» صحيح است .
ص 321 س 18 «ايقاظا» صحيح است.

يادداشتها:

1) BeyondFaith and Infidelity
2) عضو هيات علمى گروه عرفان اسلامى پژوهشكده امام خمينى(س) و انقلاب اسلامى.
3) رجوع كنيد به: لئونارد لويزن، فراسوى ايمان و كفر، ترجمه مجدالدين كيوانى، مقدمه مترجم، صص 1 - 2.
4) همان، ص 12.
5) عبدالحسين زرين‏كوب، جستجو در تصوف ايران، تهران: اميركبير، 1357، ص 313.
6) صمد موحد، شيخ محمود شبسترى، طرح نو، 1377، صص 13 - 14.
7) لئونارد لويزن، همان، ص 19.
8) صمد موحد در كتاب شيخ محمود شبسترى اين افكار را صرفا ناشى از تعصب مى‏داند و البته به بررسى دلايل اين تغيير موضع عقيدتى در شبسترى نمى‏پردازد. ولى مؤلف كتاب فراسوى ايمان و كفر در فصل مشبعى ريشه‏هاى اجتماعى اين تغيير عقيده را به دقت مورد بررسى قرار مى‏دهد.
9) لئونارد لويزن، همان، ص 44.
10) حق‏اليقين، به كوشش دكتر جواد نوربخش، ص 8; به نقل از: لئونارد لويزن، همان، ص 61.
11) لئونارد لويزن، همان، صص 65 - 67.
12) ديويد مورگان Medieval Persia ص 53، به نقل از: لئونارد لويزن، همان، ص 122.
13) عبدالحسين زرين‏كوب، نقش بر آب، معين، 1367، ص 261.
14) لئونارد لويزن، همان، صص 239 - 240.
15) توشيهيكو ايزوتسو، «تناقض‏نماى نور و ظلمت در گلشن راز»، شبسترى، ص 303 به نقل از: لئونارد لويزن، همان، ص 304.
16) همان، ص 291، به نقل از: لئونارد لويزن، همان، ص 306.
17) لئونارد لويزن، همان، ص 383.
18) شرح مثنوى معنوى (دفتر اول)، رينولد نيكلسن، ترجمه حسن لاهوتى با مقدمه استاد سيدجلال‏الدين آشتيانى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1378، ص 93.
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 15:32   #3
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

گلشن راز (متن و شرح) به اهتمام دكتر كاظم دزفوليان


گلشن راز (متن و شرح) به اهتمام دكتر كاظم دزفوليان, چاپ اول, انتشارات طلايه, تهران, 1382, وزيرى, 654ص.

منظومه كوتاه گلشن راز, سروده شيخ محمود شبسترى (اوايل قرن هشتم), پس از منظومه هايى چون حديقه سنايى و مثنوى مولوى و منظومه هاى عطار, با همه كوتاهى, معروف ترين منظومه عرفانى فارسى است. اين منظومه در دوره اى سروده شده كه تفكرات ابن عربى (متوفاى 638ق.) عارف معروف دنياى اسلام, در ايران نيز رواج يافته بود.

جامع بودن و عمق و فشردگى منظومه و زبان ساده و شيواى آن, از عواملى است كه منظومه مذكور را در زبان فارسى به اعتبار رسانيده; و مَدرَسى شدن عرفان و رموز فراوان در زبان عرفا و پيچيدگى عرفان ابن عربى, سبب آمده است كه شرح هاى متعددى بر آن نوشته شود. طبيعى است كه همه اين شرح ها از نظر اهميّت و اعتبار در يك درجه نيست. يكى از اين شرح ها, به نام مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز تأليف لاهيجى, مهم ترين و مفصل ترين آن هاست, زيرا به گفته استاد مرحوم دكتر زرين كوب: (شرح واقعى گلشن راز مى بايست بر مطالعه آن آثار [آثار منثور شبسترى] مبتنى باشد) (جستجو در تصوف ايران, 317) و از ميان شارحان گلشن (فقط لاهيجى غالباً بدان توجه داشته است) (همان, 322). نيز بايد توجه داشت كه بسيارى از شارحان اين كتاب, آن را بيشتر بر مذاق خويش تفسير و تأويل كرده اند.

استاد مرحوم دكتر زرين كوب نوشته اند: (اساس كار شيخ در تبيين مسايل مربوط به مبدأ و معاد در اين هر دو رساله [حقّ اليقين و مرآة المحققين] مبتنى است بر قرآن و برهان و با اين همه تأكيد مى كند كه فهم اين مسائل هم تجريد كردن باطن از امور عادى و رهايى يافتن از تقاليد و شكوك را لازم دارد و هم استعداد ادراك عوالم ذوقى را. اين نكته در واقع در مورد گلشن راز هم معتبر است و سرّ آنكه آن همه شرح و تفسير بر اين كتاب كوچك نوشته اند, آن است كه هر خواننده اى خود را براى فهم آن آماده نكرده است) (همان, ص323). بدين ترتيب مى توان پنداشت كه در هريك از شرح ها ـ حتى آنها كه به مذاق عرفانى شيخ محمود شبسترى نزديك است ـ نيز نكاتى و اشاراتى هست كه در آن ديگرى ـ از جمله شرح لاهيجى ـ نيست. بنابراين, ترتيب و تدوين كتابى كه جامع نكات مهم و برجسته اين شروح باشد, لازم بوده است. دكتر كاظم دزفوليان (متن و شرح گلشن راز) را براساس اين نظر جمع و تدوين كرده است. بنابر ذكر ايشان, آقاى احمد گلچين معانى در نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (ج4, ص54 ـ122) از حدود چهل شرح نام برده است و آقاى دكتر دزفوليان, از آن ميان نام و پاره اى از مشخصات بيست ونه شرح را برشمرده است (ص41ـ43). ايشان از ميان اين شرح ها, پنج شرح را كه مهم تر بوده و متضمن مطالب تازه, اساس كار قرار داده اند. بدين شرح:

1. شرح صاين الدين على تركه اصفهانى متوفاى 836.
2. شرح گلشن راز معروف به نسائم گلشن تأليف شاه داعى الى الله (870 ـ810).
3. شرح گلشن راز معروف به مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز تأليف شيخ محمد بن يحيى لاهيجى متوفاى 912.
4. شرح گلشن راز تأليف حسين بن خواجه شرف الدين عبدالحق اردبيلى متخلص به الهى متوفاى حدود 950هـ.
5. شرح گلشن راز تأليف شيخ بابا نعمت بن محمود نخجوانى معروف به شيخ علوان متوفاى 920هـ.

مبناى كار نويسنده بر آن بوده است كه از مطالب تكرارى صرف نظر شود; بنابراين كتاب مزبور جامع مهم ترين نكات و اشارات در شرح گلشن راز است. اين مطالب براساس شماره ابيات منظومه ـ كه در همين مجموعه چاپ شده است ـ ذيل هر شماره, گرد آمده است.
كتاب حاضر شامل بخش هاى زير است:

ـ مقدمه, تا ص70, شامل احوال و آثار شيخ محمود شبسترى, مختصرى در احوال و آثار اميرحسينى هروى ـ كه گلشن راز پاسخ به پرسش هاى اوست ـ معرفى گلشن راز, معرفى شرح ها و نظيره ها و ترجمه هاى منظوم, معرفى تفصيلى تر پنج شرح استفاده شده در تدوين كتاب حاضر. نثر مقدمه, گاه گاه تحت تأثير نثر منابع اصلى است, مانند بند اول از صفحه 26. در تدوين مقدمه از منابع قديم و جديد ـ اعم از كتاب و مقاله ـ استفاده شده است و حق بود كه از كتاب (فراسوى ايمان و كفر) تأليف لئونارد لويران ترجمه دكتر مجدالدين كيوانى نيز استفاده مى شد.

ـ متن منظومه براساس نسخه خطى مورخ 835 محفوظ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (ص65) و مقابله با متن گلشن راز ـ كه در چهار شرح از پنج شرح مورد استفاده نقل شده است ـ با ذكر نسخه بدل ها. اين بخش از ص73تا127 كتاب را فراگرفته است.

ـ شرح منظومه از ص131 تا ص534 مفصل ترين و اصلى ترين بخش كتاب است. در اين بخش مهم ترين مطالب از شرح هاى مورد استفاده, ذيل شماره هر بيت جمع آمده است. آنچه درباره روش كار در اين بخش گفتنى است, اين است كه:

1. مأخذ هر مطلب با علامت اختصارى و شماره صفحه ميان دو كمان ذكر شده اما مطالب در گيومه نيست; بنابراين, براساس متن حاضر, ميزان دخل و تصرف نويسنده در جملات منقول از مآخذ, مشخص نيست. گاه گاه عبارات, ساده تر و روان تر است و گاه گاه از جمله بندى و نوع واژه ها و تركيبات, نشانى از نقل مستقيم يا دست كم تأثّر از متن اصلى, احساس مى شود.
2. پاره اى از لغات در اين بخش معنى شده است, اما به مآخذ آنها اشاره نگرديده, مانند مُنزَل (ص145), مأمول, قلزم, نمط, استراق (ص150), توغّل (ص158), مقلقل (ص447) و….

3. گاه گاه توضيحات ـ علاوه بر بى مأخذ بودن ـ مجمل و كلى نيز هست, مانند توضيح (قاف) در صفحه135.

ـ تعليقات از ص537ـ 588 شامل ذكر شماره آيات و سوره ها, مأخذ احاديث, ترجمه احاديث و آيات و توضيح اعلام.

ـ بخش پايانى كتاب مشتمل است بر فهرست آيات و احاديث و اقوال ـ بى آنكه تفكيك شود ـ و كشف الابيات گلشن راز و فهرست تركيبيات و اصطلاحات و اعلام متن و شرح و فهرست منابع.
بى شك دوستداران ادب و عرفان, زحمت آقاى دكتر دزفوليان را ارج مى نهند. سعى ايشان مشكور باد.

محمد غلامرضايى
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 15:40   #4
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بازسازي مقبره شيخ محمود شبستري


نويسنده: احمد بادامچي


شبستر : مقبره و آرامگاه شيخ محمود شبستري شاعر و عارف نامي ايران در شهرستان شبستر با پيشرفت فيزيكي ۸۵ درصد رو به اتمام است.

در اين مجموعه كه به صورت مجتمع فرهنگي، هنري ساخته مي شود امكاناتي چون كلاس هاي آموزش هنرهاي كاربردي، كتابخانه عمومي و تخصصي در زمينه ادب و عرفان اسلامي، سالن كنفرانس، چايخانه سنتي، زايرسرا و ساير امكانات فرهنگي و رفاهي تعبيه شده است.


گفتني است شهرداري شبستر از سال ۷۳ تصميم به بازسازي مقبره شيخ محمود شبستري گرفته بود اما به دليل كمبود اعتبار اين كار عملي نمي شد تا اينكه در سال ۸۲ يكي از خيرين منطقه به نام حاج محمدرضا دادرس بخش عمده اي از هزينه هاي احداث اين مجموعه را بر عهده گرفت. در اين سال تمام املاك مسكوني و محوطه همجوار آرامگاه شيخ شبستري به مساحت ۴ هزار متر مربع خريداري و احداث ساختمان مقبره و مجتمع فرهنگي آن با زيربنايي بالغ بر ۲ هزار و ۲۰۰ متر آغاز گرديد.

كل هزينه آرامگاه مذكور بيش از ۵۰۰ ميليون تومان برآورد شده كه ۳۰۰ ميليون تومان آن از سوي محمدرضا دادرس، خير شبستري پرداخت مي شود.

در همين حال خبر مي رسد از اعتبارات سال جاري سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي نيز حدود ۳۰ ميليون تومان از جانب رئيس جمهوري براي گسترش فضا و امكانات ساختمان مذكور اختصاص يافته است. بقيه اعتبار مورد نياز هم از سوي ساير ارگان هاي محلي تأمين خواهد شد.

شكل و طراحي مجموعه فوق كه به سبك معماري سنتي ايراني _ اسلامي است به شكل يك انگشتري است كه در محل نگين انگشتر، محل دفن شيخ محمود جاي گرفته است. شايان گفتن است به دنبال آماده شدن قسمت اعظمي از آرامگاه شيخ محمود شبستري، همايشي با حضور استادان برجسته داخلي و بين المللي به منظور شناساندن ابعاد شخصيتي و بررسي آثار وي در ارديبهشت ماه سال آينده در جوار اين مقبره برگزار خواهد شد.


شيخ محمود شبستري يكي از بزرگان ادب و عرفان پارسي در سالهاي پاياني قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري محسوب مي شود. وي به سال ۶۸۷ ه.ق در شهرستان شبستر ازتوابع تبريز به دنيا آمد و پس از تنها ۳۳ سال زندگي به سال ۷۲۰ ه.ق بر اثر بيماري در همان شهر درگذشت.


در اين ميان گرچه روزگار مجال ديدن بيش از ۳۳ بهار را به وي نداد اما وي در همين مدت كوتاه آثاري به جاي گذاشته كه هر يك در عرفان و ادب پارسي جايگاه ويژه اي دارد. آثاري همچون مثنوي سعادت نامه، مرآت المحققين، زمان و مكان، معراجيه، شاهنامه، كنزالحقايق و حق اليقين في معرفه رب العالمين نگاشته هاي وي را شامل مي شوند اما آنچه شيخ را بيش از پيش شهره ايران و جهان ساخته مثنوي گلشن راز اوست كه در سال ۷۱۷ ه.ق در پاسخ به ۱۷ سؤال از مسائل عرفاني اهالي خراسان سروده است. يادآور مي شود اروپاييان از قرن ۱۷ ميلادي با آثار شيخ محمود شبستري آشنا شده و گلشن راز وي به زبانهاي لاتين، انگليسي و آلماني ترجمه و چاپ شده است.
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 15:52   #5
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱ - دیباچه


به نام آن که جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن
ز فیضش خاک آدم گشت گلشن

توانایی که در یک طرفةالعین
ز کاف و نون پدید آورد کونین

چو قاف قدرتش دم بر قلم زد
هزاران نقش بر لوح عدم زد

از آن دم گشت پیدا هر دو عالم
وز آن دم شد هویدا جان آدم

در آدم شد پدید این عقل و تمییز
که تا دانست از آن اصل همه چیز

چو خود را دید یک شخص معین
تفکر کرد تا خود چیستم من

ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد
وز آنجا باز بر عالم گذر کرد

جهان را دید امر اعتباری
چو واحد گشته در اعداد ساری

جهان خلق و امر از یک نفس شد
که هم آن دم که آمد باز پس شد

ولی آن جایگه آمد شدن نیست
شدن چون بنگری جز آمدن نیست

به اصل خویش راجع گشت اشیا
همه یک چیز شد پنهان و پیدا

تعالی الله قدیمی کو به یک دم
کند آغاز و انجام دو عالم

جهان خلق و امر اینجا یکی شد
یکی بسیار و بسیار اندکی شد

همه از وهم توست این صورت غیر
که نقطه دایره است از سرعت سیر

یکی خط است از اول تا به آخر
بر او خلق جهان گشته مسافر

در این ره انبیا چون ساربانند
دلیل و رهنمای کاروانند

وز ایشان سید ما گشته سالار
هم او اول هم او آخر در این کار

احد در میم احمد گشت ظاهر
در این دور اول آمد عین آخر

ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر آن یک میم غرق است

بر او ختم آمده پایان این راه
در او منزل شده «ادعوا الی الله»

مقام دلگشایش جمع جمع است
جمال جانفزایش شمع جمع است

شده او پیش و دلها جمله از پی
گرفته دست دلها دامن وی

در این ره اولیا باز از پس و پیش
نشانی داده‌اند از منزل خویش

به حد خویش چون گشتند واقف
سخن گفتند در معروف و عارف

یکی از بحر وحدت گفت انا الحق
یکی از قرب و بعد و سیر زورق

یکی را علم ظاهر بود حاصل
نشانی داد از خشکی ساحل

یکی گوهر برآورد و هدف شد
یکی بگذاشت آن نزد صدف شد

یکی در جزو و کل گفت این سخن باز
یکی کرد از قدیم و محدث آغاز

یکی از زلف و خال و خط بیان کرد
شراب و شمع و شاهد را عیان کرد

یکی از هستی خود گفت و پندار
یکی مستغرق بت گشت و زنار

سخنها چون به وفق منزل افتاد
در افهام خلایق مشکل افتاد

کسی را کاندر این معنی است حیران
ضرورت می‌شود دانستن آن
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 15:59   #6
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بخش ۲ - سبب نظم کتاب


گذشته هفت و ده از هفتصد سال
ز هجرت ناگهان در ماه شوال

رسولی با هزاران لطف و احسان
رسید از خدمت اهل خراسان

بزرگی کاندر آنجا هست مشهور
به انواع هنر چون چشمهٔ هور

جهان را سور و جان را نور اعنی
امام سالکان سید حسینی

همه اهل خراسان از که و مه
در این عصر از همه گفتند او به

نبشته نامه‌ای در باب معنی
فرستاده بر ارباب معنی

در آنجا مشکلی چند از عبارت
ز مشکلهای اصحاب اشارت

به نظم آورده و پرسیده یک یک
جهانی معنی اندر لفظ اندک


ز اهل دانش و ارباب معنی
سؤالی دارم اندر باب معنی

ز اسرار حقیقت مشکلی چند
بگویم در حضور هر خردمند

نخست از فکر خویشم در تحیر
چه چیز است آنکه گویندش تفکر

چه بود آغاز فکرت را نشانی
سرانجام تفکر را چه خوانی

کدامین فکر ما را شرط راه است
چرا گه طاعت و گاهی گناه است

که باشم من مرا از من خبر کن
چه معنی دارد اندر خود سفر کن

مسافر چون بود رهرو کدام است
که را گویم که او مرد تمام است

که شد بر سر وحدت واقف آخر
شناسای چه آمد عارف آخر

اگر معروف و عارف ذات پاک است
چه سودا بر سر این مشت خاک است

کدامین نقطه را جوش است انا الحق
چه گویی، هرزه بود آن یا محقق

چرا مخلوق را گویند واصل
سلوک و سیر او چون گشت حاصل

وصال ممکن و واجب به هم چیست
حدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست

چه بحر است آنکه علمش ساحل آمد
ز قعر او چه گوهر حاصل آمد

صدف چون دارد آن معنی بیان کن
کجا زو موج آن دریا نشان کن

چه جزو است آن که او از کل فزون است
طریق جستن آن جزو چون است

قدیم و محدث از هم چون جدا شد
که این عالم شد آن دیگر خدا شد

دو عالم ما سوی الله است بی‌شک
معین شد حقیقت بهر هر یک

دویی ثابت شد آنگه این محال است
چه جای اتصال و انفصال است

اگر عالم ندارد خود وجودی
خیالی گشت هر گفت و شنودی

تو ثابت کن که این و آن چگونه است
وگرنه کار عالم باژگونه است

چه خواهد مرد معنی زان عبارت
که دارد سوی چشم و لب اشارت

چه جوید از سر زلف و خط و خال
کسی کاندر مقامات است و احوال

شراب و شمع و شاهد را چه معنی است
خراباتی شدن آخر چه دعوی است

بت و زنار و ترسایی در این کوی
همه کفر است ورنه چیست بر گوی

چه می‌گویی گزاف این جمله گفتند
که در وی بیخ تحقیقی نهفتند

محقق را مجازی کی بود کار
مدان گفتارشان جز مغز اسرار

کسی کو حل کند این مشکلم را
نثار او کنم جان و دلم را

رسول آن نامه را برخواند ناگاه
فتاد احوال او حالی در افواه

در آن مجلس عزیزان جمله حاضر
بدین درویش هر یک گشته ناظر

یکی کو بود مرد کاردیده
ز ما صد بار این معنی شنیده

مرا گفتا جوابی گوی در دم
کز آنجا نفع گیرند اهل عالم

بدو گفتم چه حاجت کین مسائل
نبشتم بارها اندر رسائل

بلی گفتا ولی بر وفق مسؤول
ز تو منظوم می‌داریم مامول

پس از الحاح ایشان کردم آغاز
جواب نامه در الفاظ ایجاز

به یک لحظه میان جمع بسیار
بگفتم جمله را بی‌فکر و تکرار

کنون از لطف و احسانی که دارند
ز من این خردگیها در گذارند

همه دانند کین کس در همه عمر
نکرده هیچ قصد گفتن شعر

بر آن طبعم اگر چه بود قادر
ولی گفتن نبود الا به نادر

به نثر ارچه کتب بسیار می‌ساخت
به نظم مثنوی هرگز نپرداخت

عروض و قافیه معنی نسنجد
به هر ظرفی درون معنی نگنجد

معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر قلزم اندر ظرف ناید

چو ما از حرف خود در تنگناییم
چرا چیزی دگر بر وی فزاییم

نه فخر است این سخن کز باب شکر است
به نزد اهل دل تمهید عذر است

مرا از شاعری خود عار ناید
که در صد قرن چون عطار ناید

اگرچه زین نمط صد عالم اسرار
بود یک شمه از دکان عطار

ولی این بر سبیل اتفاق است
نه چون دیو از فرشته استراق است

علی الجمله جواب نامه در دم
نبشتم یک به یک نه بیش نه کم

رسول آن نامه را بستد به اعزاز
وز آن راهی که آمد باز شد باز

دگرباره عزیزی کار فرمای
مرا گفتا بر آن چیزی بیفزای

همان معنی که گفتی در بیان آر
ز عین علم با عین عیان آر

نمی‌دیدم در اوقات آن مجالی
که پردازم بدو از ذوق حالی

که وصف آن به گفت و گو محال است
که صاحب حال داند کان چه حال است

ولی بر وفق قول قائل دین
نکردم رد سؤال سائل دین

پی آن تا شود روشن‌تر اسرار
درآمد طوطی طبعم به گفتار

به عون و فضل و توفیق خداوند
بگفتم جمله را در ساعتی چند

دل از حضرت چو نام نامه درخواست
جواب آمد به دل کین گلشن ماست

چو حضرت کرد نام نامه گلشن
شود زان چشم دلها جمله روشن
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 09-03-10, 00:33   #7
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بخش ۳ - سوال در ماهیت فکرت


نخست از فکر خویشم در تحیر
چه چیز است آن که خوانندش تفکر

چه بود آغاز فکرت را نشانی
سرانجام تفکر را چه خوانی
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 09-03-10, 00:35   #8
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بخش ۴ - جواب


مرا گفتی بگو چبود تفکر
کز این معنی بماندم در تحیر

تفکر رفتن از باطل سوی حق
به جزو اندر بدیدن کل مطلق

حکیمان کاندر این کردند تصنیف
چنین گفتند در هنگام تعریف

که چون حاصل شود در دل تصور
نخستین نام وی باشد تذکر

وز او چون بگذری هنگام فکرت
بود نام وی اندر عرف عبرت

تصور کان بود بهر تدبر
به نزد اهل عقل آمد تفکر

ز ترتیب تصورهای معلوم
شود تصدیق نامفهوم مفهوم

مقدم چون پدر تالی چو مادر
نتیجه هست فرزند، ای برادر

ولی ترتیب مذکور از چه و چون
بود محتاج استعمال قانون

دگرباره در آن گر نیست تایید
هر آیینه که باشد محض تقلید

ره دور و دراز است آن رها کن
چو موسی یک زمان ترک عصا کن

درآ در وادی ایمن زمانی
شنو «انی انا الله» بی‌گمانی

محقق را که وحدت در شهود است
نخستین نظره بر نور وجود است

دلی کز معرفت نور و صفا دید
ز هر چیزی که دید اول خدا دید

بود فکر نکو را شرط تجرید
پس آنگه لمعه‌ای از برق تایید

هر آنکس را که ایزد راه ننمود
ز استعمال منطق هیچ نگشود

حکیم فلسفی چون هست حیران
نمی‌بیند ز اشیا غیر امکان

از امکان می‌کند اثبات واجب
از این حیران شد اندر ذات واجب

گهی از دور دارد سیر معکوس
گهی اندر تسلسل گشته محبوس

چو عقلش کرد در هستی توغل
فرو پیچید پایش در تسلسل

ظهور جملهٔ اشیا به ضد است
ولی حق را نه مانند و نه ند است

چو نبود ذات حق را ضد و همتا
ندانم تا چگونه دانی او را

ندارد ممکن از واجب نمونه
چگونه دانیش آخر چگونه؟

زهی نادان که او خورشید تابان
به نور شمع جوید در بیابان
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 09-03-10, 00:37   #9
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی


اگر خورشید بر یک حال بودی
شعاع او به یک منوال بودی

ندانستی کسی کین پرتو اوست
نبودی هیچ فرق از مغز تا پوست

جهان جمله فروغ نور حق دان
حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

چو نور حق ندارد نقل و تحویل
نیاید اندر او تغییر و تبدیل

تو پنداری جهان خود هست قائم
به ذات خویشتن پیوسته دائم

کسی کو عقل دوراندیش دارد
بسی سرگشتگی در پیش دارد

ز دوراندیشی عقل فضولی
یکی شد فلسفی دیگر حلولی

خرد را نیست تاب نور آن روی
برو از بهر او چشم دگر جوی

دو چشم فلسفی چون بود احول
ز وحدت دیدن حق شد معطل

ز نابینایی آمد راه تشبیه
ز یک چشمی است ادراکات تنزیه

تناسخ زان سبب کفر است و باطل
که آن از تنگ چشمی گشت حاصل

چو اکمه بی‌نصیب از هر کمال است
کسی کو را طریق اعتزال است

رمد دارد دو چشم اهل ظاهر
که از ظاهر نبیند جز مظاهر

کلامی کو ندارد ذوق توحید
به تاریکی در است از غیم تقلید

در او هرچ آن بگفتند از کم و بیش
نشانی داده‌اند از دیدهٔ خویش

منزه ذاتش از چند و چه و چون
«تعالی شانه عما یقولون»
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 09-03-10, 00:37   #10
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بخش ۶ - سوال در موضوع فکرت


کدامین فکر ما را شرط راه است

چرا گه طاعت و گاهی گناه است
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
پاسخ

برچسب ها
محمود, شیخ, شبستری

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code فعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks فعال است
Pingbacks فعال است
Refbacks غیر فعال است


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
شیخ بهایی دل تنگم شعر 44 23-10-10 22:11
معجز شبستری دل تنگم شعر کلاسیک 23 29-06-10 19:44
وصعیت محمود ا.ح.م.د.ی ن.ژ.ا.د DJ POLESTAR طنز آزاد ! 0 26-01-10 12:15
دانلود مداحي با صدای محمود کریمی Arash دانلود نوحه های فارسی 15 22-01-10 20:02
شیخ ابراهیم گلشنی ADVISER شعر کلاسیک 3 02-01-10 15:21



کلیه حقوق این انجمن محفوظ و متعلق به "

جامعه دانشجویان ایران

" میباشد.