توجه : هرگونه فعالیت سیاسی و انتخاباتی در این مجموعه ممنوع است !

تازه های انجمن : نمایش :

عضویت سریع !
در کمتر از چند ثانیه و با چند کلیک در انجمن عضو شوید و از تمامی امکانات انجمن به رایگان استفاده کنید.

نام کاربری: رمز عبور: تکرار رمزعبور: ایمیل: تکرار ایمیل:
 
سوال تصادفی
  موافقم با قوانین انجمن 


پاسخ

صائب تبریزی

ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 17-02-10, 14:18   #1
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

صائب تبریزی





زندگینامه

میرزا محمد علی فرزند میرزا عبدالرحیم بازرگان تبریزی متخلص به صائب و معروف به میرزا صائب بین سالهای 1000-1007 هجری در تبریز به دنیا آمد.

صائب از خاک پاک تبریز است ----- هست سعدی گر از گل شیراز


در 1012 هجری که شاه عباس قلعه تبریز را فتح کرد،پدرش همراه عده ای از بازرگانان ثروتمند از تبریز به اصفهان آمد تا سیاست جدید شاه عباس را که می خواست پایتخت تازه بنیان صفوی را با ثروت و فعالیت بازرگانان رونق دهد، تحقق یابد. محمد علی در این شهر پرورش یافت و بزرگ شد، در آغاز جوانی به سفر حج مشرف شد و پس از زیارت خانه خدا به آستان بوسی حضرت رضا علیه‌السلامتوفیق پیدا کرد.

شکرالله که بعد از سفر حج صائب ----- عهد خود تازه به سلطان خراسان کردم


وقتی به اصفهان برگشت و مدتی در آنجا اقامت کرد،قصد سفر هند کرد. بر خلاف میل پدر و خانواده پایتخت ایران را ترک و راهی هند شد.

در سال 1034 از اصفهان بیرون رفت. آنچه با خود از وطن می برد دفتر شعری بود که وقتی به کابل رسید ،به خدمت ظفر خان والی آنجا رسید و در سایه دوستی و اکرام او آرامش یافت ،به مرتب کردن آن پرداخت و اولین دیوان اشعار خود را سامان داد.

چو زلف سنبل اوراق من پریشان بود
نداشت طره شیرازه روی دیوانم
تو غنچه ساختی اوراق باد برده من
و گرنه خار نمی ماند از گلستانم

در سال 1042 که ظفرخان به امر شاهجهان به نیابت پدرش حاکم کشمیر شد، هنوز صائب و پدرش در هند بودند و ظفرخان را در کشمیر همراهی می کردند، آنان پس از مدتی اقامت در کشمیر عازم ایران شدند. اقامت او در هند حدود نه سال طول کشید.

صائب شهرهای مشهد، قم، کاشان، اردبیل، تبریز را سیاحت کرد، سفری هم در رکاب شاه عباس ثانی به مازندران رفت و صفای این ناحیه بخصوص شهر اشرف (بهشهر) را ستود. در قم به دیدن مولی عبدالرزاق لاهیجی متخلص به فیاض رفت و این دیدار به دوستی انجامید و در سفر کاشان با ملا محسن فیض کاشانی ملاقات و مشاعره کرد.

سال های عمر او به استناد این بیت هشتاد یا متجاوز از هشتاد سال بود.

دو اربعین بسر آمد ز زندگانی من
هنوز در خم گردون شراب نیم رسم

سال وفاتش به نقل از محمد بدیع سمرقندی که سه سال پس از وفات او به اصفهان آمده و قبرش را زیارت کرده است 1087 هجری قمری می باشد. قبر صائب در باغچه ای در اصفهان -در خیابانی که به نام او نامگذاری شده است -قرار دارد.

ویژگیهای فردی

صائب مردی دیندار و معتقد به فرایض و سنن اسلامی بوده است. مذهب او شیعه دوازده امامی است. بعیدنیست که به جهت علاقه و ارادت شدید به مولانا جلال الدین بلخی که در حدود صد غزل به استقبال وی رفته است دچارشور و حالی آشکارشده و از مولانا به «ساغر روحانی»، «آدم عشق»، «مرشد روح»، «شمس حقیقت» و امثال اینها تعبیر کرده است. مثل این بیت:

از گفته مولانا مدهوش شدم صائب
این ساغر روحانی صهبای دگر دارد

در اینکه صائب با آن همه ابیات بلند عارفانه مرد روشن بینی است شکی نیست ولی آیا او صوفی بوده و طریقه ای هم داشته است، نمی توان نظری ابراز کرد زیرا سندی در دست نیست. تنها می گوییم که عرفان صائب، عرفان الهی است.

شماره ابیات او را به اختلاف از هشتاد تا سیصد هزار نوشته اند به علاوه که بیست هزار بیت ترکی هم به او منسوب می دانند.

صائب به شهادت اشعار خود و قول معاصرانش مردی فرشته خو، کم آزار و متواضع بوده، تمام تذکره نویسان از محامد او سخن گفته اند. خوش طینتی او بقدری است که همه شعرای معاصر را در اشعار خود به نحوی مورد ستایش و تشویق قرار داده است و در دیوان وی شاید به بیش از نام پنجاه شاعر برسیم که شعرشان را استقبال کرده و از آنان با تجلیل و محبت نام برده است.

صائب از معدود شاعرانی است که در زمان حیات، آوازه ی سخنش قلمرو زبان دری (ایران، هندوستان، عثمانی) را فتح کردو مشتاقان سخنش از دور و نزدیک و برخی پای پیاده به اصفهان می شتافتند تا به دیدار او برسند. نویسندگان تذکره های نصرآبادی، قصص خاقانی، سرو آزاد، کلمات الشعرا همه استادی او را ستوده اند.

ویژگی سخن


صائب تنها شاعری است که پس از حافظ طریقه ای مستقل و ممتاز دارد.او نماینده کامل سبک زمان و زبان مردم خویش است، محال است بتوان جای او را در این سبک- که دویست سال زبان ادبی ایران و هند و عثمانی بود و بر ذوق و حال مردم بسیاری از این سرزمین ها حکومت می کرد- با سبکی دیگر پر کرد، به عبارت دیگر تمام محسنات سخن شعرایی چون نظیری، طالب آملی و کلیم که هر کدام از جهتی مورد توجه اند در صائب یکجا وجود دارد، پس می توانیم اگر او را فرد اعلای
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
یا اصفهانی و مقتدای شعرای این سبکبدانیم.
از این سبک که قبل از او همه جا به طرز تازه برده می شد پس از او به طرز صائب نام برده شد و تذکره نویسان همه شعرای این شیوه را پیروان طرز صائب بشمار آوردند.

در دوره
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
شاید هیچ شاعری به اندازه صائب تبریزی نتوانسته است در شعر، مضمون آفرینی کند و شیوه ای نو چه از جهت محتوا و چه از لحاظ ترکیب کلمات و شکل ظاهری شعر و تعبیرات و تشبیهات بیافریند. از این رو صائب را می توان نماینده واقعی شعر دوره صفویه و سبک هندی دانست. او در قالبهای گوناگون، شعر می سراید اما غزل را بیش از انواع دیگر می پسندد.

به نظر او در شعر اصالت با معنی است شاعر باید حرفی برای گفتن داشته باشد و این سخن باید همچون کشف تازه ای اعجاب انگیز باشد. آسان نگری و آسان گذری سخن را بی قدر می سازد. برای یافتن مضمون در جهانی که همه چیز کهنه و مکرر است راهی نیست جز اینکه روش نگریستن و برداشتن نو شود، آن وقت است که از هر حقیقت خارجی و هر دریافت وجدانی مضامین متعدد بدست خواهد آمد.

یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است

منابع مضمون های صائب انسان است و جهان، خلقیات آدم که خلقت دوگانه دارد، نیمی فرشته و نیمی اهریمن، و جهان که مجموعه ایست از تضادها، جمع نور است و ظلمت و حیات است و ممات، ذهن او مدام می کوشد که نسبتی و رابطه ای بین انسان و طبیعت و طبیعت و انسان برقرار کند. تجربه او در میدان زندگی شخصی و انفرادی نیست تجربه ای کلی است. مثلاً با اینکه آن سیاح تذکره نویس سمرقندی در وصف عمارت و باغ او در عباس آباد اصفهان نوشته است: «رفیع ترین عمارات و وسیع ترین این سراها دولتخانه میرزا صائب است که زبان گفتار از عهده بیان کرد آن بر نمی آید مگر کار شنودن را به دیدن رسد.» سروده است:

دل دشمن به تهی دستی من می سوزد
برق ازین مزرعه با دیده تر می گذرد
چون داغ لاله سوخته نانیست روزیم
آنهم فلک که به خون جگر می دهد مرا

تضادی که در گفته های صائب می بینیم ،حاکی از کوشش او برای یافتن مضامین نو است. این نوع سخن که نمونه کاملش غزل سبک هندی است به سالهای بسیار قبل از صائب حتی به زمانی قبل از خواجه و در حقیقت بعد از سعدی بر می گردد و در عصر صفوی حسن غزل در اختصاص داشتن هر بیت آن یک معنی و اندیشه خاص است.

بیهوده است اگر عشق و شیدایی را در دیوان صائب جستجو کنیم، شور عاشقی سعدی و شیدایی مولانا ابداً در غزل های او نیست.

از موضوعات رایج غزل صائب حسب حال است، حساسیت شدید و بیقراری و شیدایی، مردم گریزی، حیا و نرم خویی، فرار از تقلید و تعریف از خود ،از مشخصه های روحیه صائب است.


آرامگاه صائب تبریزی


عنصر خیال در شعر صائب و شاعران سبک هندی از مهمترین عناصر سبکی است و حضوری گسترده و متنوع در شعر این شاعران دارد.

صورتهای گوناگون بیانی تخیل، همچون تشبیه، استعاره، کنایه و تمثیل به وفور در آثار صائب و ... به چشم می‏خورد.

ارسال المثل از صنایع مورد توجه صائب و شاعران سبک هندی بود. اما نکته جالب این است که بسیاری از مصرعهای برجسته این گروه از شاعران و به ویژه صائب به خاطر دلنشینی و مقبولیت خاصش در بین مردم در زمان شاعر و پس از او به صورت ضرب المثلهای رایج زبانزد مردم می‏شد.
.
تمثیل که از ویژگیهای عمده این سبک به شمار می‏رود، این است که شاعر در یک مصرع، مطلب و مضمونی اخلاقی یا عرفانی است، بیان می‏کند و در مصرع دوم با ذکر مثالی از طبیعت، اشیا و یا آوردن تصویری محسوس، دلیلی برای اثبات آن می‏آورد.

. تمثیلات شعر صائب کلیم و بیدل از معروفترین تمثیلات شعر فارسی است:

من از بی‏قدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی‏گردد از این بالانشینیها
***
ظالم به ظلم خویش گرفتار می‏شود
از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را
***
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
***
جسم خاکی مانع عمر سبک رفتار نیست
پیش این سیلاب کی دیوار می‏ماند به جا


تعداد بالای ردیف های اسمی در شعر صائب، از دیگر ممیزات شعر او به سبک هندی است.

ردیفهای اسمی از علل عمده توسعه خیال در شعر است؛ چرا که شاعر ناچار می‏شود در هر بیت تصویری بسازد که به نوعی با ردیف ارتباط دارد، ردیفهایی نظیر: رقص، خط، شمع، حرف، گل، صبح، رنگ و آفتاب مکرر مورد استفاده صائب است .


مطالعه آثار متقدمین گاه به نوعی داد و ستد ادبی (و یا گفتگو) منجر می‏شود. جواب دادن به شعر یکدیگر داد و ستدی ازاین نوع بود .

نظری گذرا به دیوان صائب نشان می‏دهد که این شاعر بزرگ چه مقدار تتبع و تأمل در آثار شاعران متقدم و معاصر خود داشته است:

فتاد تا به ره طرز مولوی، صائب
سپند شعله فکرش شده‏ست کوکبها
***
این جواب آن غزل صائب، که می‏گوید کلیم
هر چه جانکاه است در این راه، دلخواه من است
***
ز بلبلان خوش الحان این چمن صائب
مرید زمزمه حافظ خوش الحان باش
***
صائب از درد سر هر دو جهان باز رهی
سر اگر در ره عطار نشابور کنی
***
این غزل را از حکیم غزنوی بشنو تمام
تا بدانی نطق صائب پیش نطقش الکن است

صائب به تماشا و تفریح جهان آمده است و در این تماشا، دیدنیهای طبیعت را با برخی از مفاهیم و مضامین موجود در زندگی انسانی بیان می کند.

شعر وی با عموم مخاطبان ارتباط برقرار می‏کند و این ارتباط به قدری صمیمی است که مخاطب احساس می‏کند به مضمون اندیشه شاعر قبلا ‏اندیشیده ؛ اما توان بیان آن را در خود نمی‏یافته است.

نمونه اثر

از بس مکدرست در این روزگار صبح
از دل نمی‏کشد نفس بی‏غبار صبح

رخسار نو خط تو خوش آمد به دیده‏اش
از شب کشیده سرمه دنباله‏دار صبح

گلدسته بهشت برین، روی تازه است
برگ شکوفه‏ای است از این شاخسار صبح

تر می‏کند به خون شفق نان آفتاب
از راستی، چه می‏کشد از روزگار صبح
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:20   #2
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

قصيده صائب تبريزي درباره حادثه عاشورا


صائب تبريزي شاعري كثير‌الشعر و معروف به ميرزا صائب است كه قصيده‌اي درباره امام حسين (ع) و حادثه عاشورا سروده است.



ميرزا محمّدعلي متخلّص به صائب تبريزي و معروف به ميرزا صائب بود؛ اين شاعر ايراني ميان سال‌هاي 1007 ـ 1000 هجري متولّد شد.

اجداد او اهل تبريز بودند و همچنين خود او نيز در تبريز به دنيا آمد و در كودكي همراه پدر و ساير اعضاي خانواده به اصفهان هجرت كرد.

صائب تبريزي پس از رسيدن به سن بلوغ به مكه و مدينه رفت و در بازگشت به مشهد سفر كرد؛ او به عزم مسافرت به هند، به هرات و كابل رفت و با ميرزا حسن، معروف به ظفرخان كه مردي اديب و شاعر بود آشنا شد؛ پس از شهرت، ملك الشعرايي شاه عباس دوم به او واگذار شد.

صائب تبريزي شاعري كثيرالشعر بود، تا جايي كه ديوان وي را تا 200 هزار بيت نوشته‌اند. از صائب، مثنوي‌اي به نام قندهارنامه درباره جنگ‌هاي شاه عباس و فتح قندهار به جا مانده ‌است.

وي يكي از دو چهره شاخص سبك هندي است، او بيشتر به تك بيت‌هايش در اذهان شعري مردم زنده است، اما غزليات بسيار حائز توجه‌اي دارد.

سال وفات وي را 1081 ثبت كرده‌اند. او در يكي از قصايدش درباره امام حسين (ع) و حادثه عاشورا سروده است:

چون آسمان كند كمر كينه، استوار
كشتي نوح، بشكند از موجه بِحار

لعل حسين را كند از مهر، خشكْ لب
تيغ يزيد را كند از كينه، آبدار

خون شفق، زپنجه خورشيد مي‌چكد
از بس گلوي تشنه لبان را دهد فشار

پور ابوتراب، جگرگوشه رسول
طفلي كه بود گيسوي پيغمبرش، مهار

لعل لبي كه بوسه‌گه جبرييل بود
بي‌آب شد زسنگدلي‌هاي روزگار

عيسي در آسمان چهارم، گرفت گوش
پيچيد بس كه نوحه درين نيلگون حصار

نتوان سپهر را به سرْ انگشت برگرفت
چون نيزه بر گرفت سرِ آن بزرگوار؟

در ماتم تو، چرخ به سر كاه ريخته است
اين نيست كهكشان كه زگردون شد آشكار

چون خاك كربلا نشود سجده‌گاه عرش؟
خون حسين ريخت بر آن خاك مشكبار

صائب! از اين نواي جگرسوز لب ببند
كز استماع آن، جگر سنگ شد فكار



*ويژه‌نامه محرم و صفر خبرگزاري فارس/569
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:24   #3
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

صائب تبریزی و دگرگرایی - صائب تبریزی و دغدغه همنوعان





انسان، موجودی اجتماعی است و در زندگی، به هم زیستی و سازش با همنوعان خود نیاز دارد. بر این اساس، هرچه رفتار و همکاری آدمی با دیگران نکوتر باشد، از زندگی سالم تری بهره مند خواهد بود. ادبیات و فرهنگ مذهبی ما همگان را به هم زیستی شایسته با مردم در پرتو باورهای دینی فرا می خواند و از این رهگذر، الگوهای زیبایی در قالب های مختلف موضوعی و ادبی به مردم معرفی شده است.

صائب تبریزی از جمله بزرگان ادب فارسی است که این موضوع را با عنوان هایی مثل دستگیری از خلق، کمک به دیگران و انفاق، بررسی و تبیین می کند و کمک به دیگران را یکی از شرط های سعادتمندی انسان می داند:

دولت ز دستگیری مردم به پا بود
فانوس این چراغ به دست دعا بود


صائب، خود را به آب و آتش می زند تا محفل مردمان را فروغ و روشنایی بخشد.


اینکه گاهی می زدم در آب و آتش، خویش را
روشنی در کار مردم بود مقصودم، چو شمع


صائب در توجه معنوی به همنوعانش، انسانی را که اهل بخشش و انفاق نباشد، باری بر دوش عالم می داند:

هر که نتواند ز دوش خلق باری برگرفت
از گران جانی حیاتش بار بر عالم بود


سرانجام آنکه گره گشودن از کار دیگران را سبب روشنایی جهان پس از مرگ می داند و می گوید:

روز سیه مرگ شود شمع مزارت
هرخار که از پای فقیری به در آری


و یا:

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
که پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشد


خداوند در قرآن کریم می فرماید:

فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ * فَکُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعامٌ فی یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ. (بلد:10ـ14)

و نخواست از گردنه بالا رود و تو چه دانی آن گردنه چیست؟ بنده ای را آزاد کردن یا در روز گرسنگی طعام دادن.


پیام متن:


1. در طریقت، بار هر کس را که نگرفتم به دوش
چون گشودم چشم بینش، بار بر دل بود مرا


صائب


2. دست هر کس را که می گیری در این آشوب گاه
بر چراغ زندگی دست هدایت می شود


صائب


3. کمک کردن به هم نوعان که صائب نیز در مقام انسانی رقیق القلب به آن همت می گماشت، افزون بر رسیدن به لذت روحی، سعادت اخروی در پی دارد.


بخشش بی منت


چه زیباست پیش از طلب دیگران از ما، خود، نیازشان را برطرف سازیم تا به گفته صائب، از بخیلان نباشیم:

بی طلب هر کس که سائل را نسازد بی نیاز
از بخیلان می شمارندش اگر حاتم بود


نیز به مصداق این بیت، کاری را انجام ندهیم که فرد کمک شده از روی ناراحتی بگوید:

نانم افزود و آبرویم کاست
بینوایی به از مذلت خواست


پیام متن:


1. مناسب است پیش از درخواست دیگران از ما، به کمک آنان بشتابیم.
2. توجه کردن و یاری رساندن به دیگران، باید با حفظ عزت و کرامت نفس شخص مقابل همراه باشد.



طوبی :: اسفند 1385، شماره 15
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:29   #4
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

سفری با گردباد (ازمجموعه گنجینه متون کهن)




میرزا محمّدعلی متخلّص به صائب تبريزی و معروف به میرزا صائبا بود. این شاعر ایرانی میان سالهای ۱۰۰۷ - ۱۰۰۰ هجری متولّد شد. گرچه اجداد او اهل تبریز بوده‌اند و همچنین خود او نیز در تبریز بدنیا آمد "صائب از خاک پاک تبریز است..." در کودکی همراه پدر و سایر اعضای خانواده به اصفهان هجرت نموده است.

صائب تبريزی شاعری کثیرالشعر بود، تا جایی که دیوان وی را تا دویست هزار بیت نوشته‌اند.
از صائب مثنوی به نام قندهارنامه در باره جنگ‌های شاه عباس و فتح قندهار به جا مانده‌است.

وی در سال ۱۰۸۱ - ۱۰۸۷ ه.ق در اصفهان درگذشت و در محلهٔ لنبان (lanban) دفن شده‌است.
قبر صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شده‌است قرار دارد.

سبک شعر صائب هندی است و در اشعار وی تمثیل و لطافت اندیشه فراوان دیده می‌شود.



نام کتاب : سفری با گردباد (ازمجموعه گنجینه متون کهن)
موضوع : متون کهن
گروه سنی : و
به کوشش : علیرضا محمودی
طراح گرافیک: کوروش پارسانژاد

قیمت : ۱۴۰۰۰ ریال
قطع کتاب : ۱۹×۱۶سانتی متر
تاریخ چاپ اول : ۱۳۸۵
شمارگان چاپ : ۳۰۰۰ نسخه
تعداد صفحات : ۱۹۲صفحه
شماره شابک : ۹۶۴ - ۳۹۱ - ۰۵۶ - ۳
شماره دیوئی : ‎۸‎فا‎۱/۴‎ص‎ ۹۳۹۳۵۲/‎س‎ ‎م



خلاصه کتاب :

صائب تبریزی حدود ۹۰ سال عمر کرد. وفات او را در سال ۱۰۸۷ ثبت کرده‌اند. در تاریخ ادبیات ایران و حتی جهان، کمتر شاعری را می‌توان سراغ گرفت که در زمان زنده بودن، تا به این درجه از شهرت و اعتبار رسیده باشد. دیوان اشعار صائب سوغات ارزشمندی بوده است که سلاطین صفوی با افتخار برای پادشاهان عثمانی و هند و دیگر کشورها می‌فرستادند. به همین دلیل، امروز بسیاری از همان نسخه‌های مهم و معتبر در کتابخانه‌های استانبول و پاکستان و هند نگهداری می‌شود.

دنیای شعر صائب، از نظر دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، دنیای یکرنگی و صلح است. در چنین دنیایی که قلمرو روح اوست، کشمکش‌هایی که هست، ظاهری است. زندگی که درد و اندوه چاشنی آن است، نزد وی پهنه سعی و عمل است و آنچه آن را معنی می‌دهد، چیزی جز همین سعی و عمل نیست. او توفیق ربانی را نیز چیزی جز همت مردانه نمی‌داند و یادآوری می‌کند که انسان نباید عنان خود را به دست دیگران بدهد، چون دیگران همیشه آن را در مصالح خوش صرف می‌کنند. برای کسانی که جان عبرت‌پذیر دارند، بسیاری از سخنان صائب در باب حکمت عملی سرمشق واقعی گشته است.

ویرایش توسط دل تنگم : 17-02-10 در ساعت 14:33
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:35   #5
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا

تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟
شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا

خانه‌آرایی نمی‌آید ز من همچون حباب
موج بی‌پروای دریای حقیقت کن مرا

استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص
خانه دار گوشهٔ چشم قناعت کن مرا

چند باشد شمع من بازیچهٔ دست فنا؟
زندهٔ جاوید از دست حمایت کن مرا

خشک بر جا مانده‌ام چون گوهر از افسردگی
آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا

گرچه در صحبت همان در گوشهٔ تنهاییم
از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا

از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم
تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا

در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من
مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا

از فضولیهای خود صائب خجالت می‌کشم
من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:37   #6
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا
از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا

آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است
آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا

کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا

جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست
پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟

هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست
وقت آن کس خوش کزو آثار می‌ماند به جا

زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل
از شمار درهم و دینار می‌ماند به جا

نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای
چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا

عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور
برگ صائب بیشتر از بار می‌ماند به جا
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:37   #7
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
بر ما و خود ستم کرد، هر کس ستود ما را

چون موجه‌ی سرابیم، در شوره‌زار عالم
کز بود بهره‌ای نیست، غیر از نمود ما را

آیینه‌های روشن، گوش و زبان نخواهند
از راه چشم باشد، گفت و شنود ما را

خواهد کمان هدف را، پیوسته پای بر جا
زان در نیارد از پا، چرخ کبود ما را

چون خامه‌ی سبک مغز، از بی حضوری دل
شد بیش روسیاهی، در هر سجود ما را

گر صبح از دل شب، زنگار می‌زداید
چون از سپیدی مو، غفلت فزود ما را؟

تا داشتیم چون سرو، یک پیرهن درین باغ
از گرم و سرد عالم، پروا نبود ما را

از بخت سبز چون شمع، صائب گلی نچیدیم
در اشک و آه شد صرف، یکسر وجود ما را
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:39   #8
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

نداد عشق گریبان به دست کس ما را
گرفت این می پرزور، چون عسس ما را

به گرد خاطر ما آرزو نمی‌گردید
لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را

خراب حالی ما لشکری نمی‌خواهد
بس است آمدن و رفتن نفس ما را

تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم
که خرج آه سحر می‌شود نفس ما را

غریب گشت چنان فکرهای ما صائب
که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:40   #9
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم ترا
اشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم ترا

تو با شکستگی پا قدم به راه گذار
که ما به جاذبه امداد می‌کنیم ترا

درین محیط، چو قصر حباب اگر صد بار
خراب می‌شوی، آباد می‌کنیم ترا

ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار
که از طلسم غم آزاد می‌کنیم ترا

فرامشی ز فراموشی تو می‌خیزد
اگر تو یاد کنی، یاد می‌کنیم ترا

اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی
بهار عالم ایجاد می‌کنیم ترا

مساز رو ترش از گوشمال ما صائب
که ما به تربیت استاد می‌کنیم ترا
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-02-10, 14:41   #10
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست

پیش فرض

یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ

از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ایم
از در گشاده‌روی چو صبح وطن درآ

مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ

دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ

آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرین‌سخن درآ
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
پاسخ

برچسب ها
تبریزی, صائب

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code فعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks فعال است
Pingbacks فعال است
Refbacks غیر فعال است


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
صراف تبریزی ADVISER شعر کلاسیک 5 22-09-10 21:17
صائب تبریزی ADVISER شعر کلاسیک 29 19-05-10 21:05



کلیه حقوق این انجمن محفوظ و متعلق به "

جامعه دانشجویان ایران

" میباشد.