توجه : هرگونه فعالیت سیاسی و انتخاباتی در این مجموعه ممنوع است !

تازه های انجمن : نمایش :

عضویت سریع !
در کمتر از چند ثانیه و با چند کلیک در انجمن عضو شوید و از تمامی امکانات انجمن به رایگان استفاده کنید.

نام کاربری: رمز عبور: تکرار رمزعبور: ایمیل: تکرار ایمیل:
 
سوال تصادفی
  موافقم با قوانین انجمن 


پاسخ

کاتبی

ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-02-10, 19:06   #1
 
ADVISER آواتار ها
 
 
سمت: مشاور انجمن
اسم واقعی: Sarp
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: ANA YURDUM
نوشته ها: 5,688
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد
تشکر: 14,284
تشکر شده 12,894 بار در 5,025 پست
پست های وبلاگ: 4

پیش فرض

کاتبی


گه منم و دشت و در، گه منم و کوهسار
قصه ی مجنون مراست،غصه ی فرهاد هم
کاتبی

شمس‌الدین محمد بن عبدالله کاتبی نیشابوری در روستای
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
، نزدیک
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
و
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
، به دنیا آمد و به همین سبب او را نیشابوری و ترشیزی نیز خوانده‌اند. کاتبی
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
و
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
و
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
را در نزد
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
آموخت؛ تا این که کاتبی،
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
را به قصد
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
رها کرد و در هرات به خدمت
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
پسر
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
رسید؛ و قصایدی را نیز در
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
او سرود. پس از آن محمد کاتبی به
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
،
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
،
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
،
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
و
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
سفر کرد. در
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
،
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
را چندین بار مدح کرد و از او صله دریافت کرد. پس از آن در
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
،
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
، یکی از شاهزادگان
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
را ستایش کرد. در گیلان، به ابراهیم پسر شاهرخ میرزا خدمت کرد. آن‌گاه کاتبی، روی به
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
نهاد و به خدمت
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
پیوست و در نزد او اصول
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
و
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
را آموخت. پس از مدّتی، کاتبی به
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
بازگشت و در آن همان‌ شهر در سال ۸۳۹ هجری در اثر بیماری وبا یا طاعون درگذشت. از کاتبی منظومه‌هایی چون
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
، ده باب، محبّ و محبوب،
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
،
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
و
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
برجای مانده است. دیوان او مرکب از قصایدی در حمد
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
، ستایش
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
و برخی شاهان و امیران است. کاتبی، در قصاید به استقبال شاعرانی چون
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
و
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
رفته است.
  • ذبیح‌الله صفا. تاریخ ادبیات در ایران. چاپ سوم، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۴۲، ۴۴۸.
  • ایرج سعادتمند توندری. ترشیز ۱ - (نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان کاشمر). چاپ اول، مشهد: موسسه فرهنگی هنری و انتشاراتی ضریح آفتاب، ۱۳۸۴، 964-249-055-0، ‏296.
__________________


ADVISER هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 07-04-10, 11:46   #2
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

کاتبی نیشابوری


كاتبي: همچو عطار از گلستان نيشابور


شمس الدین محمد بن عبدالله کاتبی نیشابوری (ترشيزي) از شاعران بزرگ ایران در قرن نهم هجری است. در تذکره دولتشاه سمرقندی آمده است: «مولد و منشاء او قریه ی طرق و راوش بوده که آن موضع از اعمال ترشیز است و مابین نیشابور و ترشیز واقع شده است». در روزگار او ترشیز [کاشمر امروز] از توابع نیشابور محسوب می شد. البته در کتب شرح حال و تذکره های گوناگون گاه او را نیشابوری و گاه ترشیزی دانسته اند. اما کاتبی، خود در اشعارش انتساب خویش را به نیشابور تصریح کرده و گفته است:

همچو عطار از گلستان نیشابورم، ولی
خار صحـــرای نیشابورم من و عطار گل


كاتبي: از نيشابور تا هرات


کاتبی که در نیمه های دوم قرن هشتم هجری زندگی را آغاز کرد و در نیمه اول قرن نهم هجری قمری دار فانی را وداع گفت، کودکی تا جوانی کاتبی در زادگاهش سپری شد، او به کسب علوم و فنون کسب علوم و فنون عهد خود، به ویژه شعر و ادب کوشید، در نیشابور نزد «سیمی نیشابوری»[1] خطاطی، ادبیات فرا گرفت و در شاعری و خوش نویسی شهره گشت. به نحوی که برای خود تخلص کاتبی را برگزید. گویند تبحرش در خطاطی به حدی بود که استاد به او رشک برد. او به حرمت استاد و به روایت دیگری، تکمیل تحصیلات و اطلاعات خود، راهی هرات شد. (هرات آن روزگار مركز علمي و ادبي و هنري بود) در هرات آوازه ي شعر كاتبي به بارگاه بايسنقر (پسر ميرزا شاهرخ تيموري) رسيد، بايسنقر از باب آزمايش از وي خواست كه قصيده ي كمال الدين اسمعيل، به مطلع زير را جواب گويد:

ســـزد كه تا جــور آيد ببوسـتـان نرگس
كه هست در چمن و باغ مرزبان نرگس

و كاتبي قصيده ي مشهور خود را به مطلع زير، در جواب سرود:

به تخت باغ زجم مي دهد نشان نرگس
كه جـام دارد و دست درم فشان نرگس


كاتبي: از هرات تا سير آفاق


نوشته اند كه شاهزاده توجه چنداني به كاتبي و قصيده ي استادانه اش نكرد و وي آزرده خاطر از هرات راهی استرآباد (گرگان فعلی)، گیلان و سپس شروان شد.[2] در آن جا به بارگاه شاه شروانی راه یافت. شروانشاه منوچهر را ستود و از او صله ها و جوايز فراوان دريافت كرد، به ستايش امير شيخ ابراهيم (پسر شاهرخ) نيز پرداخت و از او نيز ده هزار دينار پاداش گرفت، تمامي اين مبلغ را ظرف چند روز با مسافران و غريبان و حريفان به پايان برد چنانچه در پرداختن بهاي يك من آرد درماند.


كاتبي: از شروان تا استرآباد


وي پس از چندي شروان را به قصد آذربايجان ترك گفت، اما در آنجا مورد التفات اسكندربن قرا يوسف قراقويونلو قرار نگرفت. راهي اصفهان شد و در حلقه ي عارفي چون خواجه صاين الدين علي بن محمد تركه (از علماي بزرگ آن روزگار در عرفان و تصوف) وارد شد و به کسب کمال پرداخت. شايد به سبب همين مصاحبت باشد كه دولتشاه سمرقندي درباره ي او نوشته است: «با وجود لطافت طبع سخنوري مذاق او را جامي از خمخامه ي عرفان چشانيده اند، بلكه از لاي وادي فقر به سرحد يقينش رسانيده، نام و شهرت دنيا در نظر همتش خسي نمودي و شاعر طامع به نزد او ناكسي بودي».

سرانجام به استرآباد بازگشت و در سال839 هجری قمری به علت ابتلاء به وبا درگذشت و در گورستاني بيرون امام زاده معصوم آن ديار به خاک سپرده شد. او قبل از مرگ در مورد شیوع وبا در استرآباد می گوید:

زآتش قهـــــــــــــــــــر وبا گردید ناگاهان خراب
استرآبادی که خاکــش بود خوش بوتر زمشک

اندرو از پیر و برنا هیــــــــــــچ کس باقی نماند
آتش اندر بیشه چون افتد نه تر ماند نه خشک


آثار كاتبي


كاتبي آثار گوناگوني دارد و از مرور آنها مي توان به اين معني رسيد كه اين مرد وارسته ي شاعرپيشه غالب اوقات و احوال خود را در اشتغال به شعر و خلق برخي آثار و تقليد برخي ديگر آنها از اساتيد پيشين مي گذراند. آثار او را مي توان در دو مقوله ي كلي مورد بررسي قرار داد:

  • ديوان كاتبي نيشابوري: مشتمل بر قصائدي در حمد باري تعالي، نعت پيامبر، ستايش استاد صاين الدين، مدح تيمور و شاهرخ ميرزا بايسنقر و ميرزا سلطان ابراهيم و سلطان خليل و برخي امرا و شاهان شروان و چند تن ديگر از مشاهير زمان، غزل ها، مقطعات و رباعيات و معميات
  • خمسه كاتبي نيشابوري: شامل «گلشن ابرار» (تقليد از مخزن السرار نظامي گنجوي)، «مجمع البحرين» (تقليد از خورشيد و جمشيد سلمان ساوجي و هماي و همايون خواجو. به مجمع البحرين، «ناظر و منظور» نيز مي گويند)، «ده باب» (تقليد از بوستان سعدي)، «سي نامه» (كه به «محب و محبوب» هم مشهور است) و «كتاب دلرباي».

كاتبي: از تواناترين شاعران قرن نهم هجري


دكتر ذبيح الله صفا در باره ي وي مي گويد: «ترديدي نيست كه كاتبي ميان همعصران خود مقامي بلند داشت و علي الخصوص در تتبع شيوه ي قدما توانا بود. قصائد متعدد و مثنوي هاي او كه در غالب آنها با مهارت به صنايع مختلف توجه شده، نشان دهنده ي قدرت قريحه ي وي هنگام درافتادن در مضايق شعر است، و غزل هايش همگي هم از لطافت ذوق او حكايت مي كنند و هم نظم كلام و استواري سخن در آنها قابل توجه خاص است».

امير عليشير نوايي درباره ي كاتبي نيشابوري نوشته است: «از بي نظيران زمان خود بود، و به هر نوع شعر كه ميل كرد او را معاني غريبه روي نمود و به تخصيص در قصائد، بلكه اختراعات كرد و بيشتر خوب واقع شد».

دولتشاه سمرقنديبا مبالغه ي درباره ي وي نوشته است: «هدايت ازلي در شيوه ي سخن گزاري مساعد طبع فياض او بوده كه از بحر معاني چندين لالي خسرواني از رشحات كنك گوهربار او ترشح يافته، ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء،معاني غريبه صيد دام او شده و توسن تند نكته داني طبع شريف او را رام گرديده».

جايگاه ممتاز كاتبي در ميان سخن شناسان قرن نهم بيشتر به خاطر توجه خاص وي به صنايع و تكلفات شعري جلوه گر شده است اما غزل هايش لطيف و آبدار و حاوي معاني بلند عارفانه و نازكي هاي مضامين عاشقانه، بسي دل انگيز تر و ماهرانه تر از انواع ديگر سخن اوست. در سروده هايش از منظر خلق معاني و رعايت قواعد سخنوري حتي در مشكل ترين التزامات توانايي و مهارت اعجاب انگيزي ديده مي شود. ترديدي نيست كه كاتبي نيشابوري از تواناترين استادان قرن نهم در مقايسه با استادان بزرگ قصيده سراي پيشين است.

باز عشق خانه سوزم در دل و جان خانه ساخت
عقل و جان را داد دســـــتوری مرا دیوانه ساخت

عشق می زد دی در دل ، عقل گفتــا :کیستی؟
گفت آنکو صد هـــــــــزاران خانه را ویرانه ساخت

نیست در پیمــــانه ي دل غیـــــر خون، گویا قضا
از پی پیمـــــودن خون بود کیــن پیمـــانه ساخت

شمع ما را نیست میــــل خلق ســــوزی، ور بود
شمع در یکـــدم تواند کار صـــد پروانـــــه ساخت

خال او تخــــم محبـــــــت دان که دهقــــــان ازل
کشتـــزار هر دو عالـــم بهر این یک دانه ساخت

مردمـان افســــانه بهـــــر خواب ســـــازند و مرا
خواب چشـم او میـان مردمـــان افسـانه ساخت

هرکسی را سرنوشتی سـاخت در عالم شهیـد
کاتبـی را نقطـــــــه خـال و لب جـــانانه سـاخت


____________________________________________


[1] . سيمي نيشابوري از شاعران و هنرمندان نامي قرن نهم و از خوشنويسان مشهور آن دوره بوده است. در تذكره دولتشاه سمرقندي [ص464] آمده است: «مردي مستعد و ذوفنون بوده ... و به مكتب داري و اديبي مشغول بودي و به شش قلم خط نوشتي و در علم كتابت و هنر شعر و علم معما در روزگار خود نظير نداشت و رنگ آميزي كاغذ و سياهي [مركب] ساختن و افشان و تذهيب حق او بوده و در اين علوم رسايل دارد و در انشاء و تأليف و ترسل و غيرذلك صاحب فن بوده و اولاد اكابر در مكتب او متعلم بوده اند ...»

[2] . اما دكتر ذبيح الله صفا در كتاب «تاريخ ادبيات در ايران» [1373، ج4، ص235] نظر ديگري دارد:‌« ... كاتبي به جاي يك قصيده به رديف نرگس، دو قصيده بدين رديف در مدح بايسنقر دارد و ثانيا مدح ان پادشاه زاده در ديوان او منحصر به همين دو قصيده نيست بلكه شاعر چندين قصيده ي خوب در ستايش وي ساخته است و از اينجا معلوم مي شود كه مدتي در هرات مانده و در خدمت شاهزاده ي هنرمند تيموري گذرانده بود ولي سير آفاق او را رها نكرد تا همچنان در پايتخت بسر برد بلكه از هرات به استرآباد و ... رفت.»



______________________________________________


بازنويسي شده از:


v صفا، ذبيح الله. «تاريخ ادبيات در ايران»، تهران: 1373، انتشارات فردوس، ج4، صص 233-23۹

ویرایش توسط دل تنگم : 07-04-10 در ساعت 11:48
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 07-04-10, 11:53   #3
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

نگاهی به جلد اول دیوان کاتبی نیشابوری «ترشیزی»


جلد اول دیوان کاتبی نیشابوری «ترشیزی» مشتمل بر غزلیات محمد بن عبدالله کاتبی ترشیزی «نیشابوری» ، شاعر نادره گوی و وارسته نیمه اول قرن نهم هجری با تصحیح دکتر تقی وحیدیان کامیار ، سعید خو محمدی خیرآبادی و مجتبی جوادی نیا به همت بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی در سال 1382 در تیراژی معادل هزار نسخه و به قیمت 13000ريال منتشر گردید.

در مقدمه کتاب می خوانیم :

شاعر زاده قریه طرق واقع در بخش کوهسرخ کاشمر فعلی است. در روزگار اوکاشمر قدیم ( ترشیز) از توابع نیشابور محسوب می شد - لذا کاتبی خود را نیشابوری می داند و می گوید:

همچو عطار از گلستان نیشابورم ولی
خار صحرای نیشابورم من و عطار گل

کاتبی در نیمه دوم قرن هشتم هجری به دنیا آمد و در نیمه اول قرن نهم هجری قمری در گذشت.ابتدا به نیشابور رفت و نزد سیمی نیشابوری خطاطی , ادبیات فرا گرفت و در شاعری و خوش نویسی شهره گشت. به نحوی که برای خود تخلص کاتبی را برگزید. گویند تبحرش در خطاطی به حدی بود که استاد به او رشک برد. او به حرمت استاد راهی هرات گشت. از آن جا راهی استرآباد (گرگان فعلی ) ، گیلان و سپس شروان شد. در آن جا به بارگاه امیر ابراهیم شاه شروانی راه یافت. مدتی بعد راهی تبریز شد.

او مدح امیران می گفت و صله دریافت می کرد ولی در هیچ امیری قدرش را ندانست. مدتی بعد به اصفهان رفت و در حلقه عارفی چون خواجه صاین الدین ترکه وارد شد و به کسب کمال پرداخت. سرانجام به استرآباد بازگشت و در سال839 هجری قمری به علت ابتلاء به وبا درگذشت و در یکی از محلات آن دیار به خاک سپرده شد. او قبل از مرگ در مورد شیوع وبا در استرآباد می گوید:

زآتش قهر وبا گردید ناگاهان خراب
استرآبادی که خاکش بود خوش بوتر زمشک

اندرو از پیر و برنا هیچ کس باقی نماند
آتش اندر بیشه چون افتد نه تر ماند نه خشک

تذکره نویسان او را شاعری مبدع و حتی بی نظیر دانسته اند. بهتعبیر مصححان این کتاب « متاسفانه در روزگار ما ناشناخته مانده و دیوان شعر و مثنوی هایش تاکنون نه تنها تصحیح نگردیده ، بلکه به چاپ هم نرسیده است.» مصححان سپس نظرات بزرگانی چون ؛ امیر علیشیر نوایی ، امیر دولتشاه سمرقندی ، سید خواجه نقیب الاشراف ، عبدالرحمان جامی ، امین احمد رازی و دکتر ذبیح الله صفا را در مورد جایگاه ممتاز کاتبی بیان نموده اند.

روزگار کاتبی را دوران نابسامانی نثر و شعر و کم مایگی پارسی گویان دانسته اند. تذکره نویسان و صاحب نظران معتقدند که او گرد تقلید نگشت و با خلاقیت خاص خود غزلیاتی لطیف و مملو از مضامین عرفانی و عاشقانه تقدیم ادب پارسی نمود.

او را در خلق معانی و رعایت قئاعد سخنوری حتی در مشکل ترین التزمات توانا و ماهر دانسته اند و عده ای چون مرحوم دکتر صفا او را از این نظر در ادب فارسی بی نظیر دانسته اند.

تبحر او در شاعری به حدّی است که عبدالرحمان جامی اورا خاتم الشعرا لقب داده است.

مصححان کتاب اظهار می نمایند که از مجموعه اشعار کاتبی 7 نسخه در ایران موجود است. این بزرگواران این هفت نسخه را مورد بررسی قرار دادند(البته این نسخه ها هریک دارای بخشی از اشعار می باشند) و در نهایت نسخه معروف به نسخه مرحوم محمود فرخ خراسانی (قدمت کتابت این نسخه مربوط به عصر شاعر می باشد) را اساس کار تصحیح قرار دادند. در این مجلد 448 غزل عرضه شده است.

مصححان بر آنند که مثنوی های کاتبی را به عنوان جلد دوم دیوان او منتشر نمایند. در تذکره ها آثار کاتبی بدین شرح ذکر شده است: مثنوی های تجنیسات، خمسه ی کاتبی، دلربا، سی نامه، گلشن ابرار، ذو بحرین، ذوقافیتین، حسن و عشق، ناظر و منظور، بهرام و گل اندام و دیوانی مستمل بر قصاید و غزلیات.



از: واگویه های حمیدرضا بی تقصیر فدافن
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 07-04-10, 11:54   #4
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

و اما نمونه غزلی از کاتبی نیشابوری


باز عشق خانه سوزم در دل و جان خانه ساخت
عقل و جان را داد دستوری مرا دیوانه ساخت

عشق می زد دی در دل، عقل گفتا: کیستی؟
گفت آنکو صد هزاران خانه را ویرانه ساخت

نیست در پیمانه دل غیر خون، گویا قضا
از پی پیمودن خون بود کین پیمانه ساخت

شمع ما را نیست میل خلق سوزی، وربود
شمع در یکدم تواند کار صد پروانه ساخت

خال او تخم محبت دان که دهقان ازل
کشتزار هر دو عالم بهر این یک دانه ساخت

مردمان افسانه بهر خواب سازند و مرا
خواب چشم او میان مردمان افسانه ساخت

هرکسی را سرنوشتی ساخت در عالم شهید
کاتبی را نقطه خال و لب جانانه ساخت
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 01-05-10, 21:26   #5
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

مثنوی ده باب کاتبی نیشابوری


زندگی و ترجمه حال کاتبی نیشابوری

شمس الدین محمد بن عبداللّه کاتبی نیشابوری، شاعر معروف ایرانی قرن نهم هجری، در دوره تیموری زیسته و با سرودن خمسه و ترتیب دادن یک دیوان در ردیف بزرگ ترین و برجسته ترین شاعران ادبیات کلاسیک ایران به شمار می آید. با وجود اینکه قالبها و مضامین اشعار این شاعر خوش بیان مورد تقلید بعضی از شاعران ترک مانند فضولی قرار گرفته است، اما در ادبیات ترک، به مرتبه دیگر گویندگان بزرگ ایرانی از جمله فردوسی و نظامی و سعدی و حافظ نرسیده و شهرت کافی کسب نکرده است.

چنانکه می دانم تاکنون در ایران نیز تحقیقات علمی درباره زندگی و آثار ادبی کاتبی به طور شایسته و بایسته به عمل نیامده و بنا به گفته استاد مرحوم احمد آتش، کلیات اشعار و یا هیچ یک از مثنویهای این شاعر پرمایه و گرانقدر در ایران چاپ نشده است.

بعضی از نسخ خطی قدیم و معتبر کلیات کاتبی در کتابخانه های مختلف استانبول مستقر است و من در این مقاله کوشش کرده ام که شمه ای از زندگی و ترجمه احوال و آثار کاتبی سخن گفته و بیشتر به شناسائی مثنوی ده باب او که شاعر به قصد پرورش اخلاقی پسر خود «عنایت» به نظم آورده است، بپردازم و چند نسخه خطی از این منظومه را که مستقر در کتابخانه های استانبول می باشد معرفی کنم.

با وجود اینکه بعضی از تذکره نویسان زادگاه کاتبی را نیشابور و برخی دیگر از آنها «ترشیز» دانسته و نوشته اند، شاعر خود در اشعارش، در این خصوص چنین می گوید:


همچو عطار از گلستان نیشابورم ولی
خاک صحرای نیشابورم من و عطار گل1

کاتبی دوران جوانی خود را در نیشابور گذرانید و چنانکه از اشعارش برمی آید، به کسب علوم و فنون زمان خود توفیق یافت. او در کنار آموختن فنون مختلف شعر به هنر خوشنویسی هم دلبستگی فراوان داشت و استاد او در این زمینه سیمی نیشابوری بود که او نیز یکی از شاعران و هنرمندان قرن نهم هجری به شمار می رفت. کاتبی در این فن چنان پیشرفت سریعی از خود نشان داد که بنا به روایت بعضی از تذکره نویسان از جمله دولتشاه سمرقندی محسود استاد خود گردید و مجبور شد ترک نیشابور بگوید و به هرات برود. اگر چه این مطلب کاملاً روشن نیست، اما از گفته های کاتبی همین قدر مسلم است که او استاد خود را که در اواخر عمر خود از نیشابور به مشهد روی نهاده بود، بدزدیدن اشعار خود متهم ساخته و چنین گفته است:


میان شهر نیشابور سیمی
چو اشعار ملیح کاتبی دید2
به مشهد رفت و بر نام خودش بست
نمک خورد و نمکدان را بدزدید

با توجه به اینکه هرات در آن عهد بزرگ ترین مرکز علم و ادب بود و حکمرانان تیموری از عالمان و هنرمندان حمایت می کردند، می توان تخمین زد که کاتبی برای تکمیل تحصیلات خود به آن شهر مسافرت کرده باشد. هنگامی که شاعر در هرات به سر می برد به خدمت «بایسنقر» پسر «شاهرخ» راه جست. اما بنا به قول تذکره نویسان نتوانست مورد تقدیر و علاقه این شهزاده علم و ادب دوست قرار بگیرد. شاعر به همین سبب دل آزرده از هرات جدا شد و به «استراباد» روی نهاد. سپس از آنجا به مازندران و گیلان و شروان رفت.

کاتبی در شروان به خدمت میرزا «شیخ ابراهیم شروانی» راه یافت و به ستایش او پرداخت و در مقابل چند قصیده اش جایزه های بسیار از ممدوح خود گرفت. پس از مدتی شاعر از شروان به آذربایجان رفت و به خدمت «اسکندر بن قرا یوسف قراقویونلو» رسید وچند قصیده در مدح او سرود، ولی چون نتوانست از او نیز التفاتی حاصل نماید، ترک آذربایجان گفت و روی به اصفهان نهاد.

زندگی کاتبی پس از رفتن به اصفهان به کلی تغییر یافت. زیرا شاعر در آنجا به خدمت خواجه «صائن الدین علی بن محمد تُرکه» از بزرگان علمای عهد خود تقرب یافته و از حضور وی کسب فیض فراوان نموده است. بالاخره شاعر از اصفهان، اول به رشت و سپس دوباره به استراباد مراجعت نمود و به روایت دولتشاه در سال 839 هجری قمری در نتیجه «وبای» عام در آن شهر زندگی را بدرود گفت.

2 آثار ادبی کاتبی نیشابوری

تاکنون از کاتبی یک دیوان و خمسه یعنی پنج مثنوی به عهد ما رسیده است که همه این اشعار کلیات شاعر را تشکیل می دهد. دیوان کاتبی حاوی اشعاری در قالبهای مختلف قصیده، غزل، قطعه، معما و فردیات می باشد و عدد ادبیات آن با توجه به نسخه ای که در کتابخانه دانشگاه استانبول وجود دارد و مورد تحقیق و بررسی ما هم قرار گرفته، 5846 بیت است. خمسه کاتبی دارای پنج مثنوی می باشد که خصوصیات آنها به قرار زیر است:

مثنوی اول گلشن ابرار: کاتبی این مثنوی را به تقلید از مخزن الاسرار نظامی گنجه ای و در بحر سریع به نظم آورده است که با توجه به نسخه دانشگاه استانبول (بخش کتابهای فارسی، شماره: 504) دارای 839 بیت می باشد.

مثنوی دوم مجمع البحرین: این منظومه نیز به صورت تقلید از خورشید و جمشید سلمان ساوجی و هما و همایون خواجوی کرمانی به قلم آمده است و موضوع آن عشق عرفانی دو قهرمان ناظر و منظور می باشد. این مثنوی حاوی 1155 بیت است.

مثنوی سوم ده باب: چنانکه قبلاً ذکر شد، این منظومه متضمن حکایات پندآمیز اخلاقی است و کاتبی آن را به منظور تربیت پسر خود «عنایت» نظم کرده و تقلیدی است از بوستان سعدی و به وزن آن. راجع به این مثنوی بعدا به طور تفصیل سخن خواهیم گفت.

مثنوی چهارم سی نامه: این منظور چنانکه از عنوانش معلوم می شود، متشکل از سی نامه است که عاشق به معشوقی، محب ومحبوب نام به یکدیگر نوشته اند. کاتبی این مثنوی را نیز به تقلید از شاعران ده نامه گوی مانند اوحدی مراغه ای، عماد فقیه و ابن عماد شیرازی به سلک تحریر آورده ولی به «ده» نامه اکتفا نکرده و کار را به «سی» کشانیده است. سی نامه دارای 1246 بیت می باشد و در بحر هزج نظم شده است.

مثنوی پنجم دلربای: مثنوی دیگری است از خمسه کاتبی که منظومه ای است عرفانی و موضوع آن سرگذشت قباد پادشاه یمن با وزیر او و حاوی 509 بیت است.

3 مثنوی ده باب کاتبی نیشابوری

بعد از این معرفی مختصر راجع به ترجمه احوال و آثار ادبی کاتبی، با توجه به اینکه بنده بیشتر علاقمند به منظومه ده باب شاعر بوده ام و مثنوی مذکور رامورد تحقیق علمی کار خود قرار داده و متن انتقادی آن را با مقابله پنج نسخه قدیم معتبر تهیه کرده ام. میل دارم درباره موضوع آن اطلاعات بیشتر به عرض برسانم و به توصیف نسخه اصلی و چهار نسخه بدل مورد استفاده ده باب بپردازم.

مثنوی ده باب در بحر رمل بنا به قدیمی ترین نسخه ای که در کتابخانه ملت استانبول در میان کتابهای فارسی بخش علی امیری به شماره 1/1036 مقید است، دارای 1170 بیت می باشد و چنین آغاز می شود:


ای به رحمت در دو عالم کار ساز
جمله عالم را به رحمت کار ساز3
ای که هستی گمرهان را رهنمای
کرده ام ره گم به لطفم ره نمای
دفتر لوح و قلم را کاتبی
خط عفوی کش به جرم کاتبی

مثنوی ده باب کاتبی نیشابوری متضمن یک مقدمه و ده باب که هر یکی به موضوعی معین اختصاص داده شده و یک خاتمه می باشد. در مقدمه شاعر پس از مناجات به خدا و نعت پیغمبر، پادشاه عهده خود را که نام او ظاهرا معلوم نیست، مورد خطاب قرار می دهد و در چند بیت به او نصیحت می کند که این دنیا گذران و حتی به اسکندر هم وفادار نبوده است، پس باید در برابر رعیت نرم خوی و معتدل بود و با آنان به عدل و انصاف رفتار کرد.

پس از اینکه شرح مفصل سبب نظم ده باب خود را می دهد، اول نام نظامی صاحب پنج گنج را می برد و بعد شروع به اطلاع داده راجع به هر یک از فصلهای دهگانه این منظومه پرداخته چنین می گوید:


از نظامی همتی در خواستم
راست آمد عاقبت در خواستم4
مشتمل این فصل بر ده باب شد
نام نیک این نسخه را ده باب شد
باب اول در طریق عاشقی
باب تست ای کاتبی چون عاشقی
باب ثانی بهر صحبت داشتن
باید این را نقل صحبت داشتن
باب ثالث ترک عجب و گمرهی
عجب را بگذار اگر نه گمرهی
باب رابع شامل عزت بود
رو به عزت باش تاعزت بود
باب خامس در نکویی با همه
هم ترا به گر نکویی با همه
باب سادس در گذشتن از بدی
باید آری در گذشتن از بدی
باب سابع آمده است از قانعی
باش همچون قانعان ار قانعی
باب ثامن هست چون باغ بهشت
کش چون بینی غم ز دل باید بهشت
باب تاسع از همه بودن جدا
روی آوردن ز جمله با خدا
باب عاشر ترک خود کردن به کل
راست چون جزوی که پیوندد به کل

در باب اول کاتبی عشق عرفانی را مورد بحث و گفتگو قرار داده و به لزوم عاشق بودن انسان چنین اشارت نموده است:


عش ورزید آدم و تو آدمی
عشقت ار نبود نخوانند آدمی5
کاتبی می باش دایم عشق دوست
ز آنکه نتوان یافت همچون عشق دوست

باب دوم درباره دوری جستن از صحبت با مردم نادان است و شاعر در این خصوص می گوید:


صحبت نادان بود سر جمله غم
باشد او از پا تا سر جمله غم6
ترک صحبت کن به جاهل زینهار
ور فتد صحبت به جاهل زینهار

در باب سوم کاتبی از ضررهای عجب و تکبر سخن گفته و به لزوم ترک خود پسندی اشارت نموده است:


گر ترا رسم تکبر عادتست
یادگار این از ثمود و عادتست7
عجب آرد مرد را سر کوفتن
عجب را باید به پا سر کوفتن

در باب پنجم شاعر می گوید که انسان باید نسبت به هر کس مهربان باشد و با همه مردم خوب رفتار کند:


آنکه نیکو کاشت شد نیکو درو
هم تو نیکو کار و هم نیکو درو8
هیچ نیکی در زمانه بد نکرد
رو نکو می کن که بد جز بد نکرد

کاتبی باب هفتم را به قناعت و بی طمع بودن انسان اختصاص داده است که در این خصوص می گوید:


آنکه قانع گشت همچو گل شکفت
باش قانع کت بود چون گل شکفت9
از قناعت خویش را ره توشه ساز
راه پیشست از پی ره توشه ساز

در باب هشتم، شاعر از ناپایداری و گذران بودن دنیا تأسف می خورد و به اهمیت عیش و عشرت و خوشگذرانی زمان با دوستان اهل دل اشارت می نماید:


بعد از اینها کار عشرت ساز کن
مست شو و آهنگ جام و ساز کن10
خویش را می دار خوش این پنج روز
ز آنکه گردد شب پس از این پنج روز

باب نهم، برعکس باب هشتم راجع به عزلت گزینی و دوری جستن از مردم و مبارزه کردن انسان با نفس خویش و به حق پیوستن او می باشد. در این خصوص شاعر چنین گفته است :


وصل با عالم چه حاصل فصل به
ور همه یابی ترا این فضل به11
کاتبی با نفس صاحب حمله باش
با خود آ زینهار و دور از جمله باش

کاتبی در خاتمه ده باب با ادای یک پدر مهربان به پسر خود «عنایت» نصیحت می کند و بعد از ذکر اسامی بعضی از شاعران مشهور ایران از جمله فردوسی و انوری و خاقانی و عنصری و عطار و مولانا و سعدی و حافظ، سخن را چنین به پایان می رساند:


گر دهی داد سخن را چون کمال
غیر نقصانت نباشد زان کمال12
ختم قرآن به از این چون حافظت
ختم کن حق باد یار و حافظت


4 توصیف بعضی از نسخه های مثنوی ده باب

قبل از اتمام سخن اول لازم می دانم که مطالب چند راجع به توصیف قدیمی ترین نسخه مثنوی ده باب کاتبی مستقر در کتابخانه ملت استانبول عرض کنم. نسخه مذکور ده باب که در میان کتابهای فارسی بخش علی امیری همین کتابخانه، به شماره 1/1036 مقید است، در یک مجموعه 58 ورقی جای دارد. متن ده باب ما بینِ صفحه های ب 42 ب 1 همین مجموعه آمده و تاریخ استنساخ آن در آخر کتاب سال 852 هجری قمری ذکر شده است. اما اسم مستنسخ نامبرده نیست. همین نسخه بود که بنده آن را با علامت اختصاری M نشان داده و نسخه اصلی برای متن انتقادی خود انتخاب کردم و با استفاده از چهار نسخه دیگر مقابله نمودم. همین چهار نسخه بدل که برای تصحیح متن انتقادی ده باب مورد استفاده بسیار قرار گرفت به شرح زیر است:

1 نسخه Ü: کتابخانه دانشگاه استانبول، بخش کتابهای فارسی، شماره: 1050. تاریخ استنساخ این نسخه 864 هجری قمری است و مستنسخ آن معلوم نیست.

2 نسخه L: این نسخه در یک کلیات کاتب مستقر در کتابخانه سلیمانیه در بخش لالا اسماعیل جای گرفته و به شماره 574 مقید می باشد و در سال 865 به دست یک کاتب به نام شرف الدین حسین المشهدی استنساخ شده است.

3 نسخه Ün: این نسخه نیز جزو یک کلیات کاتبی موجود در کتابخانه دانشگاه استانبول است که در ردیف کتابهای فارسی به شماره 504 قید شده است و ظاهرا شخصی به نام سلطان علی، آن را در سال 867 هجری قمری استنساخ نموده است.

4 نسخه A: جزوی است از یک نسخه کلیات کاتبی مستقر در بخش آیا صوفیه کتابخانه سلیمانیه در استانبول به شماره 4220. این نسخه ده باب را مستنسخی به نام منعم الدین الاوحدی مقیم شیراز در سال 911 هجری قمری کتابت نموده است.





پی نوشت ها


1. کلیات کاتبی نیشابوری، نسخه خطی کتابخانه دانشگاه استانبول، بخش کتابهای فارسی، شماره: 504، ورق: ب 28.
2. کلیات کاتبی، همین نسخه، ورق: ب آ 154.
3. نسخه خطی مثنوی ده باب کاتبی نیشابوری، کتابخانه ملت استانبول، کتابهای فارسی بخش علی امیری شماره: 1/1036، ورق: ب 1. این نسخه در پاورقیهای بعدی با علامت اختصاری «ده باب» نشانه داده شده است.
4. ده باب، ورق: آ 8.
5. ده باب، ورق: ب 10.
6. ده باب، ورق: ب 12.
7. ده باب، ورق: ب 15.
8. ده باب، ورق: ب 23.
9. ده باب، ورق آ 29.
10. ده باب، ورق: ب 32.
11. ده باب، ورق: ب 37.
12. ده باب، ورق: ب 42.


*. عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه آنکارا، گروه زبان و ادبیات فارسی.


منابع مقاله

مجله آیینه میراث، شماره 21، بیلگن، عبد السلام؛
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 19-10-10, 13:23   #6
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

کاتبي ترشيزي


محمدبن عبداللّه ملقب به شمس الدين . دولتشاه سمرقندي در طبقه ششم از تذکره خود احوال او را ذيل عنوان «قدوةالفضلاء و اُسوةالشعراء مولانا محمد کاتبي نوراللّه مرقده » چنين نويسد:

هدايت ازلي در شيوه سخن گذاري مساعد طبع فياض او بوده که از بحر معاني چندين لاًّلي خسرواني از رشحات کلک گوهربار او ترشح يافته ، ذلک فضل اللّه يوتيه من يشاء، معاني غريبه صيد دام او شده و توسن تند نکته داني طبع شريف او را رام گرديده، با وجود لطافت طبع و سخن وري مذاق او را جامي از خُمخانه عرفان چشانيده اند، بلکه از لاي وادي فقر به سرحد يقينش رسانيده، نام و شهرت دنيا در نظر همتش خسي نمودي و شاعر طامع بنزد او ناکسي بودي، و شاهد اين حال در تجنيسات ده باب بقلم دررنثار رسيده بدين منوال:

ابيات

شاعر آيد نام تو سنجر کند
تا قماش و سيم و توسن جر کند
رو حديث بي ريا را مدح گوي
خاک ره بر فرق مرد مدح گوي

نام مولانا کاتبي محمد است ابن عبداللّه و مولد و منشاي او قريه طرق و راوش بوده که آن موضع از اعمال ترشيز است و مابين نيشابور و ترشيز واقع شده است و کاتبي در ابتداي حال به نيشابور آمده و از مولانا سيمي خط تعليم گرفتي و کاتبي خوش نويس شد. وجه تخلص کاتبي بدان جهت تواند بود و در علم شعر نيز وقوف يافت و غزلهاي مصنوع و مطبوع گفتي و مولانا سيمي از آنجا که شيوه ابناي روزگار است بروزگار او حاسد شده بر او دل گران گرديد و به عداوت او برخاست . مولانا کاتبي به فراست آن گراني را دريافت و از نيشابور قصد دارالسلطنه هرات نمود و همواره بي تعين و تکلف گرديدي و به شعر و شاعري مشغول بودي اگر چه استحقاق تصدر داشت اما در صف نعال ظرفاء بسر مي برد. سلطان بايسنغر ميرزا او را جواب قصيده خلاق المعاني کمال الدين اسماعيل اصفهاني فرمود که مطلعآن قصيده اين است:

سزد که تاجور آيد ببوستان نرگس
که هست در چمن و باغ مرزبان نرگس

و او جواب کمال را در حد کمال بيان کرده همانا اقران واکفا از حسد قدم از جاده انصاف بيرون نهاده سخن اورا وزني ننهاده اند، از اين ضجرت و ملامت بخواندن ابيات ظهير متسلي گشت:

هنر نهفته چو عنقا بماند ز آنکه نماند
کسي که بازشناسد هماي را از خاد
هزار بيت بگفتم که آب از آن بچکيد
که جز ز ديده دگر آبم از کسي نگشاد
هزار دامن گوهر نثارشان کردم
که هيچ کس شبهي در کنار من ننهاد

و از دل ماندگي سفر اختيار کرد و به جانب استراباد و گيلان و از آنجا به دارالملک شيروان افتاد، ملک زاده اعظم امير شيخ ابراهيم شيرواني تغمده اللّه بغفرانه او را نگاه داشت و تربيتي کلي فرمودي و زر دادي و او از غايت ناپروائي بکار دنيا در اندک فرصتي آن مال را برانداختي و تلف ساختي . گويند که امير شيخ ابراهيم صله قصيده رديف گل که من بعد آن قصيده بتمام نوشته خواهد شد، مولانا کاتبي را ده هزار دينار شيرواني کرم نمود و او در کاروان سراي شماخي به يکماه آن نقد را پريشان ساخت و به شعراء و ظرفاء مي بخشيد وبه فقرا و صلحاء قسمت مي نمود و بعضي نيز از او ميدزديدند. روزي خادم را فرمود تا طبخي کند از جمله آن نقد بهاي يک من آرد موجود نبود اين قطعه فرمود:

مطبخي را دي طلب کردم که بغرائي پزد
تا شود ز آن آش کار ما و مهمان ساخته
گفت لحم و دنبه گر يابم که خواهد داد آرد
گفتم آن کو آسياي چرخ گردان ساخته

بعضي از احباب و مصاحبان او را ملامت نمودند که پادشاهي در اين نزديک ترا ده هزار دينار داده باشد وتو اکنون بهاي يک من آرد نداري ، مبادا که سلطان از اين طور منکر تو گردد، مولانا کاتبي فرمود که اگر من بدين مال تحويل دار و خازن شاهم جواب محاسبه او بگويم والا او احساني به من نمود که يک تن بودم و من به هزار تن آن مال را قسمت نمودم ، هرگاه که آن احسان از من بازخواهد من نيز بدان کس حواله نمايم که مستحقان را به من دلالت کرده و اين بيت بر مصاحبان خواند و گفت اي احباب:

بيت

زر از براي خرج کند سکه دار پهن
بدبخت مردکي که ورا گرد ميکند

اي دوستان شما غم گنجينه شيروان شاه مخوريد که بدين تهي نخواهد شد و نيز غم من نداريد و بر مفلسي من دلتنگ مباشيد که گنج معاني من همراه دارم و از مايه مروت مفلس نخواهم بود و بعد از آن مولانا کاتبي از ديار شيروان به ملک آذربايجان افتاد و در مدح اسکندربن قرايوسف قصيده اي غرا انشاء کرد و آن ترکمان جلف به غور سخن او نرسيد و بدو زياده التفات و احساني نفرمود، از تراکمه و اسکندر ملول شده اين قطعه در حق اسکندربن قرايوسف ترکمان گويد:


هجو

زن و فرزند ترکمان را گاد
همچو مادرسکندر بدراي
آنچه ناگاده مانده بود از وي
داد گادن بلشکر چغتاي.

و از تبريز عزيمت اصفهان نموده بصحبت شريف مفخر الفضلاء والمحققين خواجه صاين الدين ترکه عليه الرحمه مشرف شده و در علم تصوف پيش خواجه رساله ها گذرانيد و تربيتها يافت و شناخت و کسب و کمال حاصل ساخت و از دنيا و مافيها معرض شد و به اجازت آن بزرگ ديگر بار عازم دارالمرز گشت و از سخنان او بوي فقر و نسيم فنا به دماغ خستگان طلب و عنا ميرسد و من نتايج طبعه:

غزل

اي خوش آنروز که از ننگ تن و جان برهم
هر تعلق که بجز عشق بود ز آن برهم
دردسر تابکي و زحمت سامان تاچند
ترک سر گيرم و از زحمت سامان برهم
برو اي رشته جان سوزن عيسي بکف آر
تا بدوزم دل و از چاک گريبان برهم
کاتبي نيست خيالات جهان جز خوابي
ناله اي کن که از اين خواب پريشان برهم

و انصاف آن است که در اقسام سخن وري کاتبي صاحب فضل است و در اين تذکره واجب نمود از قصايد و غزليات او ثبت نمودن تا خود نموداري باشد. اين قصيده مبارکه از نتايج طبع فياض اوست نور مرقده.


قصيده

باز با صد برگ آمد جانب گلزار گل
همچو نرگس گشت منظور اولوالابصار گل
آب گل را شيشه از قنديل عرش اولي که هست
شبنم باغ جمال احمد مختار گل
گاه پوشد سرخ گاهي سبزدر فصل ربيع
چون گل و شمشاد باغ حيدر کرار گل
بهر عزل عامل منصوب و نصب ناميه
آل تمغائيست از سلطان دريا بار گل
مي ربايد گل بعياري ز بلبل نقد صبر
سرخ عياريست پنداري زهي عيار گل
بيضه ها آورد بلبل چشم گل چون سرخ ديد
تا کند آن نرگس بيمار را تيمار گل
در خسوفي کاش بودي بسته دست ماهتاب
تا نديدي داغهاي سرخ بر رخسار گل
در چمن هر برگ گل روي عزيزي ديگرست
اي عزيز من روا نبود که داري خوار گل
خشتي از فيروزه دارد خشتي از ياقوت سرخ
همچو قصر خسرو خوش خلق نيکوکار گل
دوش بلبل اين غزل ميخواند از سرو بلند
غرق شبنم شد بگلشن ز آب اين اشعار گل
کاي دهانت غنچه و خط سبزه و رخسار گل
سنبلت را دوست نرگس لاله ات را يار گل
از پر سوفار تيرت هست ترکي عشوه ساز
کوزده پر بر سر از شوخي و بر دستار گل
بر سر کوي تو بي بال و پرم تارفته اي
باغ بلبل را قفس باشد چو بندد بار گل
زخم رخسارم بدور چشم مستت دور نيست
جز گلي مي نشکفد در گلشن خمار گل
پاي چون گل مي نهي در باغ بر روي سمن
زآن همي ترسم که يابد از سمن آزار گل
اي صبا نقش قدمهاي سگ کويش مروب
خار راه ما مگرد و بهرما بگذار گل
گشت گلشن همچو باغ از نو بهار عدل شاه
تا درد چون غنچه از هم پرده پندار گل
کعبه دين شاه ابراهيم کاندر باديه
از نسيم خلق او آرد مغيلان بار گل
اي مواليد از نبات باغ قدرت يک سه برگ
وي عناصر از گلستان جلالت چار گل
وصف خلقت گر کند افسونگري افسون مار
مار شاخ گل شود ز افسون و نقش مار گل
در زمان نوبهار عدل و ابر رحمتت
باغ را از خار پرچين شد در و ديوار گل
حاسدت گر پا نهدبر روي گل در گلستان
سازدش از ريزه هاي شيشه پاي افگار گل
زهره ابريشم دهد از چنگ تا دوزد سهيل
بازداران ترا بر بهله بلغار گل
تير عدلت راست بر رغم کمان چرخ تير
خار پيکان غنچه پر بلبل و سوفار گل
هر نفس دست صبا داني ورق گردان چراست
وصف خلقت همچو بلبل ميکند تکرار گل
کاتبي در باغ وصف گلشن خلقت نوشت
شد دواتش لاله و خط سنبل و طومارگل
خسروا بهر وشاق بکر گوهر بار نظم
کرده ام منظوم همچون گوهر شهوار گل
خار اين گلزارم و آورده ام رنگين گلي
نيست آوردن عجب شاها بهار از خار گل
کلک من آورد همچون شاخ گل گلهاي تر
بلکه شاخ گل نيارد بار اين مقدار گل
چون زند گلبانک بر الفاظ رنگين معنيم
هست گويا بلبلي کوراست در منقار گل
معني رنگين و نازک بين در ابيات بلند
اين چنين پيوند کم گيرد به اسفيدار گل
نوبهار نظم من قايم مقام گل بسست
همچو دي ازباغ اکنون گو پس هر خار گل
همچو عطار از گلستان نشابورم ولي
خار صحراي نشابورم من و عطار گل
بيش ازين آهوست خواندن قصه گل بر خطا
زآنکه تصديع آورد چون نافه تاتار گل
روزگاري باد عمرت را چنان با امتداد
هر ربيعي از فصولش آورد صدبار گل.

و من وارداته سقي اللّه روضته:

ديدم بخرابات سحرگه من مخمور
خورشيد قدح پيش مهي بر طبق نور
سلطان خرابات بدوران شده نزديک
نزديک نشينان حرم صف زده از دور
عيسي نفسي بود در آن مجلس تجريد
بگرفت مرا دست که اي عاشق مهجور
از گوش بکش پنبه غفلت چو صراحي
تسبيح شنو از دل هر دانه انگور
در حشر که بي نور شود مشعل خورشيد
روشن شود آتشکده ماز دم صور
منشور من اي کاتبي از عرش نوشتند
اينک قلم و لوح گواه خط منشور.

و له ايضاً لله دَرّ قائله:

روز وصل آمد که ميجستم نشانش سالها
غم کجا خواهد شدن اي من ضمانش سالها
شد بدل هجران به وصل و داغ و غم دارم هنوز
زخم به گردد ولي ماند نشانش سالها
کي شوند از لعل ساقي سير سرمستان عشق
گر شراب اينست نوشيدن توانش سالها
آبرو داريم ازو اي کاتبي پاينده باد
بر سر ما سايه سرو روانش سالها.

و له ايضاً من وارداته:

هزار آتش جان سوز در دلم پيداست
اگر نه لشکر عشق آمد اين چه آتشهاست
برون ز کون و مکان عشق را بسي سخن است
کجاست گوش حريفان و اين سخن ز کجاست
ز شهر عقل بصحراي عشق منزل گير
که شير چرخ سگ آهوان اين صحراست
برون مروز سراپرده فلک اي ماه
مراد خواه که سلطان درون پرده سراست
شهيد ميکده چون شمع سالها سرخويش
فکنده ديد بتيغ و هنوز بر سر پاست
پر است کون و مکان از صداي نغمه عشق
بپرس کاتبي از کلک خويش کين چه صداست.

لطايف و اشعار مولانا کاتبي زياده از آن است که اين تذکره تحمل آن تواند کرد و در مناقب و مدايح ملوک قصايد غرا دارد و مشهور و بين الفضلا مذکور است و بار دويم رخت ازعراق عجم به ديار طبرستان و دارالمرز کشيد و در شهراستراباد اقامت نمود بزرگان و حکام آن ديار بدو خوش بودند و در هنگام فراغت و انزوا به جواب خمسه شيخ نظامي مشغول بوده چنانچه مشهورست که اکثر کتاب مخزن الاسرار را جواب گفته بر وجهي که پسنديده اکابر است اما بروزگار فضل و اکتساب گردون ستمکار قصد وديعت حيات او نمود و در وباي عام که در اطراف در شهور سنه تسع و ثلثين و ثمانمائه (839 ه' . ق.) واقع بود آن فاضل غريب مظلوم در استراباد دعوت حق را لبيک اجابت گفت و از اين بيشه پرانديشه جهان رميد و بمرغزار فرح بخش جنان رسيد رحمةاللّه عليه و در وبا و حدت طاعون اين قطعه فرمود:

ز آتش قهر وبا گرديد ناگاهان خراب
استرابادي که خاکش بود خوش بوترز مشک
و اندرو از پير و برنا هيچ تن باقي نماند
آتش اندر بيشه چون افتد نه تر ماند نه خشک.

و مرقد منور مولانا کاتبي در خطه استراباد است در بيرون مزار متبرک امام زاده معصوم که موسوم است به نه گوران و بعد غزليات و مقطعات و قصايد او را چندين نسخه مثنوي است مثل مجمعالبحرين و ده باب تجنيسات و حسن و عشق و ناظر و منظور و بهرام وگل اندام و غير ذلک . (تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندي چ اروپا صص 381 - 390) مترجم کتاب مجالس النفائس آرد: بي نظير زمان خودبوده و شعر به انواع مختلفه گفته و اختراعات انواع ديگر نيز کرده و کتاب ... «ذوالبحرين » و «ذوالقافيتين ... از اختراعات اوست ... اگر تربيت سلطاني مثل سلطان صاحب قران سلطان حسين مييافت کمال او زيب و زين خوبتر مييافت وليکن از ضعف طالع اين دولت نيافت . اين مطلع از غزليات اوست:

ز چشم و دل بدن خاکيم در آتش و آبست
بچشم بين و بدل رحم کن که کار خرابست

و اين مطلع نيز از قصايد اوست:

مطلع

اي راست رو قضا بکمان تو چون خدنگ
بر ترکش تو چرخ مرصع دم پلنگ.

و اين بيت نيز از مثنوي اوست:

بيت:

شب پره از گنبد فيروزه گون
رفته بفيروزه گنبد درون

و اين دو بيت از مرثيه او نيکوست:

مطلع

اين سرخي شفق که برين چرخ بيوفاست
هر شام عکس خون شهيدان کربلاست
چرخ پلنگرنگ چرا کرده روبهي
با شيرزاده اي که سگش آهوي خطاست.

کاتبي به پسري عاشق بود، چنانکه عادت آن بلاد است، از خري مولانا روزي به کله گاوي بازي مي کرده و آن کله گاو را در ميان گله خران بر آسمان مي انداخته از قضا آن کله گاو در ميان آن خران بر سر جوان او فروآمده و آن جوان را از ضرب آن کله مغز کله فاسد گشته و استخوان سرش شکسته و از اين درد آن جوان مرده و مولانا چون هلاک جوان خود به دست خود ديده، خود را نيز هلاک کرده و از غم والم عشق خلاص گرديده و قبر او در استراباد است. (مجالس النفايس صص 186 - 187).

مولف مجمعالفصحاء آرد:

... در سنه 838 در استراباد درگذشته . از قصايد و غزليات و مثنوياتش قدري نوشته شد:

ما کاروانئيم و جهان کاروانسرا
در کاروانسرا نکند کاروان سرا.

#

اي راست رو قضا بکمان تو چون خدنگ
بر ابرش تو چتر مرصع دم پلنگ
مرغابيان جوهر درياي تيغ تو
هر يک بروز معرکه صياد صد نهنگ.

#

هيچکس يکسر مو از دهنت آگه نيست
دم از آنجا نتوان زد که سخن را ره نيست.

#

چو خير و شر نه بدست منست يکسر مو
اگر ثواب ندارم مرا گناهي نيست .

#

دلا جان باختن دعوي مکن چندانکه يار آيد
شودمعلوم کار هر کسي چون وقت کار آيد.

#

ز چشم اهل نظر کسب کن حيات ابد
که آب خضر در اين جويبار مي گذرد.

#

پي درد تو مهمانخانه اي ساخت
چو برهم زد قضا آب و گل من .

#

پس از هلاک چو هر ذره ام فتد جائي
بود بمهر تو هر ذره را تماشائي .

مثنوي.

اي شده از قدرت تو ماء و طين
لوحه ديباچه دنيا و دين
قهر تو بي برگي ساز جهان
پيش تو پيدا همه راز جهان
مسکن عشاق تو شهر بلاست
شربت مشتاق تو زهر فناست
طالب اين گلشن دنيامباش
خار ره اندر ره عقبي مباش
درگذر از لاله باغ امل
سوزش دل بنگر و داغ اجل
باده اين مصطبه قهر است و بس
شربت اين مشربه زهر است و بس .

(مجمعالفصحاء ج 2 ص 28).

مولف ريحانة الادب نويسد:

«... در سال هشتصد و سي و هشتم يا نهم يا چهل و چهارم يا چهل و نهم و يا در حدودپنجاهم هجرت در وباي عمومي درگذشته و علاوه بر اختلاف تذکره ها که در تاريخ وفات او دارند در کشف الظنون هم مختلف و در بعض مواضع تاريخ دويمي و بعض ديگر سيمي و در جائي هم تاريخ آخري را نوشته است ... از بعض اشعارش تشيع او استظهار ميشود و از ابيات قصيده اي است که در مدح حضرت اميرالمومنين (ع ) گفته:

اي دل سخن ز دست و دل بوتراب کن
آباد ساز کعبه وخيبر خراب کن
خاک عدو به باد ده از گرد دلدلش
از ذکر تيغ او جگر خصم آب کن
با هر که آن جناب گرفت انس انس گير
وز هر که اجتناب نمود اجتناب کن
تسبيح خارجي که نه در ذکر حيدر است
در گردن سگان جهنم طناب کن
سرچشمه گر بجز اسداللّه باشدت
بشکن سبوي جسم و سفال گلاب کن .

و مناجات و اشعار و قصائدي در مناقب ائمه اطهار عليهم السلام است بدو منسوب و از بعض اشعار او شايبه جبريت هم ظاهر مي گردد:

چو خير و شر نه بدست من است يک سر مو
اگر ثواب ندارم مرا گناهي نيست .

همين صاحب ترجمه محمدبن عبداللّه کاتبي ترشيزي را گاهي بمناسبت اصل و نژاد وي نيشابوري هم گويندچنانچه بمناسبت منشاء و مولد که شهر ترشيز بوده ترشيزي گويند ودر ضمن تاليفات و آثار قلمي او نيز ذيلاًاشاره خواهد شد و در مجالس المومنين نيز کاتبي نيشابوري عنوان کرده و اين شعر را نيز بدو نسبت داده :

همچو عطار از گلستان نشابورم ولي
خار صحراي نشابورم من و عطار گل

و بعد از آن از تذکره دولتشاه نقل کرده که مولد و منشاء وي شهر ترشيز است و اين کلام مجالس المومينن هم صريح است در اينکه همين کاتبي ترشيزي صاحب عنوان را نيشابوري گفتن نيز صحيح است و ترشيز نيز بنوشته بعضي از توابع نيشابور بوده است و اين مطلب هم صحت هر دو نسبت را شاهد صادق مي باشد.

از آثار قلمي محمدبن عبداللّه کاتبي است:

1 - بهرام و گل اندام که منظومه اي است فارسي و در کشف الظنون و مجمعالفصحاء آن را به محمدبن عبداللّه کاتبي منصوب داشته لکن در اولي به نيشابوري و در دويمي به ترشيزي موصوف ميدارد.
2 - حسن و عشق که مثنويي لطيف و فارسي است .
3 - ديوان اشعار که به ديوان کاتبي معروف و يک نسخه از آن که حاوي غزليات و مقطعات و بعضي از رباعيات است و مجموع آن در حدود يک هزار بيت است بشماره 279 در کتابخانه مدرسه سپهسالار جديد تهران موجود است .
4 - مجمعالبحرين که منظومه اي است ذوبحرين و ذوقافيتين .
5 - محب و محبوب .
6 - ناظر و منظور يا ناصرو منصور که هر دو از مثنويات لطيفه فارسي او است ونيز رجوع به تذکره آتشکده ص 71 و فرهنگ آنندراج ذيل لغت کاتبي و قاموس الاعلام ترکي و تاريخ ادبيات براون ج 3 و فهرست تاريخ عصر حافظ و غيره شود.



منبع: لغت نامه دهخدا
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
کاتبی

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code فعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks فعال است
Pingbacks فعال است
Refbacks غیر فعال است




کلیه حقوق این انجمن محفوظ و متعلق به "

جامعه دانشجویان ایران

" میباشد.