توجه : هرگونه فعالیت سیاسی و انتخاباتی در این مجموعه ممنوع است !

تازه های انجمن : نمایش :

عضویت سریع !
در کمتر از چند ثانیه و با چند کلیک در انجمن عضو شوید و از تمامی امکانات انجمن به رایگان استفاده کنید.

نام کاربری: رمز عبور: تکرار رمزعبور: ایمیل: تکرار ایمیل:
 
سوال تصادفی
  موافقم با قوانین انجمن 


پاسخ

زنان شاعر ایران

ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 06-02-10, 20:03   #11
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

ژاله اصفهانی


کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.



ژاله اصفهانی (مستانه سلطانی) (۱۳۰۰ شمسی، اصفهان–۷ آذر ۱۳۸۶، لندن) شاعر ایرانی که به شاعر امید معروف بود.

او اولین شعرش را در هفت سالگی سرود و در سیزده سالگی نام خود را به ژاله تغییر داد.

ژاله شاعری نوپرداز بود ولی غزل‌ها و قصيده‌های بسياری نيز سروده است. وی که خود تجربه تلخ مهاجرت را با گوشت و پوست و اندرون خود حس کرده بود، در شعرهايش همواره از درد و رنج ايرانيان مهاجر سخن می‌گفت.

ژاله شاعری سياسی بود و انديشه‌های سياسی و اجتماعی اش که متاثر از سوسياليسم بود در شعرهايش منعکس شده است. ژاله شاعر خوش‌بينی بود و علي‌رغم رنج‌ها و دربدری‌های بی‌شمار و مشقت‌باری که کشيد، شعرهايش سرشار از اميد به رهايی و به‌روزی مردمان است. به همين دليل او را «شاعر اميد» نام نهاده‌اند.

از ژاله بيش از 20 جلد شعر منتشر شده و اغلب شعرهای او به زبان‌های انگليسی، عربی، روسی، آلمانی و چک ترجمه شده است.

وی در سال ۱۳۲۳ در دانشکد ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت نخستین مجموعه شعرش با عنوان گل‌های خود رو را دردوران دانشجویی در سن ۲۲ سالگی منتشر کرد.

ژاله در سال 1325 در نخستين کنگره شاعران و نويسندگان ايران که به رياست ملک الشعرای بهار تشکیل شد نيز شرکت کرد و شعر خواند. در ۲۵ سالگی همراه همسرش (شمس الدین بدیع تبریزی) که عضو حزب توده بود به به اتحاد جماهیر شوروی تبعید شدند. سرهنگ شمس الدین بدیع تبریزی افسر نيروی دريايی و از افسران نظامی عضو حزب توده بود که در لندن درگذشت. ژاله به همراه همسرش به اتحاد شوروی سابق مهاجرت کرد و در باکو اقامت گزيد. در آنجا به فراگیری زبان های ترکی و روسی و تحصیل در دانشگاه دولتی آذربایجان پرداخت و سپس مدرک لیسانس در رشته ادبیات فارسی را از دانشگاه آذربایجان (Azerbaijan State` University) اتخاذ نمود.

در سال ۱۹۵۴ به مسکو رفت و به تحصیل در دانشگاه دولتی لامانوس اف(Lamanosov) پرداخت و تز دکتری خود را در باره ی زندگی و آثار ملک الشعرای بهار نوشت.

وی از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ به کار پژوهش ادبی در آکادمی علوم، انستیتوی ادبیات جهانی به نام ماکسیم گورکی در مسکو مشغول شد.

در سال ۱۳۴۰ در مسکو از دانشگاه لامانوسوف مدرک دکترا گرفت. و به مدت بیست سال در (Maxim Gorky International Academy of Literature)به تحقیق پرداخت.

در سال ۱۳۵۹ بعد از انقلاب، در سن ۶۰ سالگی به ایران بازگشت و مدتی را در زندان اوین گذراند اما مجبور شد به لندن مهاجرت کند.

یکی از منظومه های دراماتیک ژاله به نام پرستو الهام بخش فتاح آينه آهنگساز نام آور تاجيک شد که آن را به شکل اپرا در سال ۱۹۵۹-۱۹۶۰ در صحنه ی اپرا- باله صدرالدین عینی، در شهر دوشنبه تاجیکستان اجرا کند.

نیما یوشیج پدر شعر نو، شعر نوچیست؟ بررسی تحقیقی و تطبیقی آثار شاعران ایران، افغانستان و تاجیکستان، رساله ی عارف قزوینی – شعر و موسیقی مبارزش، از جمله آثار تاليفی ژاله در دوران اقامت او در شوروی سابق است.

وی همچنين محبوبيت و نفوذ زيادی در ميان مردم و ادب دوستان تاجيک و ديگر فارسی زبانان داشت و فارسی زبانان از ديرباز با سروده های او آشنا بودند.

بعد از پيروزی انقلاب اسلامی در ايران، ژاله در شهریور سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت اما پس از مدتی دوباره به دلايل سياسی مجبور به مهاجرت از وطن شد و به انگلستان رفت و در لندن سکونت کرد.

ژاله محبوبيت و احترام زيادی در ميان ايرانيان مهاجر فارغ از دسته بندی‌های سياسی و ايدئولوژيک داشت و در اغلب مراسم و محافل ادبی و فرهنگی حاضر می‌شد و هر جا از او دعوت به شعرخوانی می‌کردند با با رويی خوش می‌پذيرفت.

مجموعه شعر پرندگان مهاجر آخرين مجموعه شعر ژاله و گزيده ای از اشعار او بود که به زبان انگليسی با ترجمه روحی شفيعی در لندن منتشر شده است. شعر پرندگان مهاجر که در اين مجموعه آمده از مشهور ترين اشعار ژاله در غربت است و شعری لبريز از اندوه و بيانگر موقعيت دردبار مهاجران دور از وطن است:

پرندگان مهاجر، در اين غروب خموش،
که ابر تيره تن انداخته به قله کوه
شما شتاب زده راهی کجا هستيد؟
کشيده پر به افق، تک تک و گروه گروه
چه شد که روی نموديد بر ديار دگر؟
چه شد که از چمن آشنا سفر کرديد؟
مگر چه درد و شکنجی در آشيان ديديد،
که عزم دشت و دمن‌های دورتر کرديد؟
در اين سفر که خطر داشت بی شمار آيا،
زکاروان شما هيچ کس شهيد شده است؟
در اين سفر که شما را اميد بدرقه کرد،
دلی ز رنج ره دور نا اميد شده است؟
چرا به سردی دی ترک آَشيان کرديد
برای لذت کوتاه گرمی تنتان؟
و يا درون شما را شراره‌ای می‌سوخت؟
که بود تشنه خورشيد، جان روشنتان؟


زاله اصفهانی دوازده مجموعه شعر منتشر نمود که مهمترین آنها عبارتند از: «زنده رود»(۱۳۴۴- مسکو)، البرز بی شکست (۱۳۶۲-لندن)، خروش خاموشی (۱۳۷۰-لندن).

دکتر ژاله اصفهانی که به دلیل روح اشعارش به شاعر امید معروف بود، روز ۷ آذر ۱۳۸۶ برابر ۲۸ نوامبر ۲۰۰۷ در سن ۸۶ سالگی، در بيمارستان کينگ چارلز لندن ديده از جهان فروبست و اشعارش را برای آیندگان باقی گذاشت.

وی مدت‌ها بود که از بيماری سرطان رنج می‌برد.




آثار


اشعار
  • گل‌های خود رو، تهران، ۱۳۲۴
  • زنده رود، مسکو، ۱۳۴۴
  • زنده رود، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۸
  • کشتی کبود، تاجیکستان، ۱۳۵۷
  • نقش جهان، مسکو، ۱۳۵۹
  • اگر هزارقلم داشتم، تهران، ۱۳۶۰
  • البرز بی شکست، لندن، ۱۳۶۲
  • البرز بی شکست، چاپ دوم، واشینگتن، ۱۳۶۵
  • ای باد شرطه، لندن، ۱۳۶۵
  • خروش خاموشی، سوئد، ۱۳۷۱
  • سرود جنگل، لندن، ۱۳۷۲
  • ترنم پرواز، لندن، ۱۳۷۵
  • موج در موج، تهران، ۱۳۷۶
مجموعه‌ای از شعرهای او در سال ۱۳۴۴ با عنوان زنده رود در مسکو منتشر شد.و همچنین گزیده‌ای از اشعار او هم با نام پرندگان مهاجر (Migrating Birds) به زبان انگلیسی انتشار یافته‌است.


سایر آثار


  • نیما یوشیج: پدر شعر نو.
  • عارف قزوینی: شعر و موسیقی مبارزش.
  • هر گل بویی دارد: ترجمه اشعار خارجی به فارسی، لندن ۱۳۶۵
  • ترجمه چند نمایشنامه از زبان آذری
  • آثار تحقیقی و تطبیقی در باره شعر معاصر ایران، افغانستان و تاجیکستان
  • سایه‌های سال، خاطرات.
دیگر افتخارات


ژاله اصفهانی بعد از پروین اعتصامی اولین زنی بود که کتاب شعرش را که شعرهای آن را در دوران دبیرستان سروده بود، به چاپ رساند.

شصت‌ سال پیش در نخستین کنگره‌ نویسندگان ایران به ریاست ملک‌الشعرای بهار و با شرکت فروزانفر و صادق هدایت و بسیاری دیگر، ژالهٔ اصفهانی به عنوان یک زن شاعر یکی از شرکت‌کنندگان در این کنگره بود.

در ژوئن ۲۰۰۲ در کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان که در کلرادو برگزار شد، ژاله اصفهانی به عنوان زن برگزیده سال انتخاب شد.


نمونه اشعار


شاد بودن هنر است


بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.


۹/۹/۱۳۸۶

منابع
____________________________
  • دویچه وله
  • بی‌بی‌سی فارسی
  • رادیو زمانه
  • رادیو فردا
  • هفتان
  • کنفرانس بین المللی رومی ۲۸ - ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۷ دانشکاه مریلند - بیوگرافی کوتاه ژاله اصفهانی

ویرایش توسط دل تنگم : 06-02-10 در ساعت 20:06
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 11-02-10, 17:52   #12
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اِعتِصامی



رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اِعتِصامی (۱۲۸۵–۱۳۲۰) از زنان شاعر ایرانی است.


زندگی


پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام‌الملک) از سکنه شفت گیلان و اصالتاً آشتیانی بود و مادرش اختر فتوحی (درگذشتهٔ ۱۳۵۲) از اهالی آذربایجان بود[۱]. پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.

اعتصام‌الملک، پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود. او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانواده‌اش از رشت به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکایی‌ها فراگرفت.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه‌ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه‌ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی‌توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت. با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود. در سال های ۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ در زمان ریاست دکتر عیسی صدیق بر دانشسرای عالی، پروین به عنوان مدیر کتابخانهٔ آن، مشغول به کار شد[۲].

پروین به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را منتشر کرد[۳]، ولی مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد که عمق آن را در مرثیه‌ای که در سوگ پدر سروده‌است، به خوبی می‌توان احساس کرد:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من


پروین اعتصامی عاقبت در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم فاطمه معصومه در قم در مقبرهٔ خانوادگی به خاک سپرده شد.يكي از معروف ترين آثار او كه هم اكنون در كتاب فارسي قرار دارد شعر بلبل و مور است.


آثار


  1. دیوان قصائد و مثنویات و تمیثلات و مقطعات
دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می‌باشد، که از آن میان ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. اشعار پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدهٔ انتقادی به تصویر کشیده‌است.

اشعار او را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول که به سبک خراسانی گفته شده و شامل اندرز و نصیحت است و بیشتر به اشعار ناصرخسرو شبیه‌است. دسته دوم اشعاری که به سبک عراقی گفته شده و بیشتر جنبه داستانی به ویژه از نوع مناظره دارد و به سبک شعر سعدی نزدیک است. این دسته از اشعار پروین شهرت بیشتری دارند.


نمونهٔ اشعار


بخشی اندک از آنچه که پروین در سوگ پدرش سروده‌است:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

...عضو جمعیّت حق گشتی و دیگر نـخوری
غـم تـنهایی و مـهجوری و حـیرانی من

من کـه قـدر گـهر پاک تـو مـی‌دانستم
ز چـه مـفقود شـدی؟ ای گهر کـانی من

من که آب تو ز سرچشمهٔ دل مـی‌دادم
آب و رنگت چه شد ای لالهٔ نعمانی من؟

من یکی مرغ غزلخوان تو بـودم، چه فتاد؟
که دگر گـوش نـداری به نواخوانی من

گنج خود خوانـدیَم و رفتی و بگـذاشتیَم
ای عجب! بعد تو با کیست نگهبانی من؟


یکصدمین سالروز تولد


بيست و پنجم اسفند‌ماه ۱۳۸۵، مطابق با یکصدمین سالروز تولّد اختر فروزان چرخ ادب[۴] پروين اعتصامی‌ست.

دو بیت اول یکی از اشعار پروین:

ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟


بیتی از سعدی که پروین در شعر فوق به آن با آرایهٔ تضمین اشاره می‌کند:

مرغان قفس را المی باشد و شوقی
کان مرغ نداند که گرفتار نباشد


منابع
__________________________________
  1. ↑ جاودانه پروین اعتصامی. به کوشش حسین نمینی. تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۱۸۴.
  2. ↑ جاودانه پروین اعتصامی. به کوشش حسین نمینی. تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۸۲.
  3. ↑ پروین اعتصامی ترسیم کننده تزویر دوران خود بود. خبرگزاری میراث فرهنگی. بازدید در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۰۷.
  4. ↑ اشاره است به سرودهٔ شاعر برای سنگ قبر خود:
این که خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است


‎‎
  • موسوی گرمارودی، سید علی. اختر چرخ ادب، رجوع شود به: روزنامهٔ همشهری، تهران، ۱۳۸۵
این کتاب که به مناسبت یکصدمین سالروز تولد پروین اعتصامی و در ۴۰ صفحه به چاپ رسیده‌است، شامل گزیده‌ای از زندگی و شعر اوست.
  • ضمیمهٔ چاپ ششم دیوان پروین اعتصامی. مجموعهٔ مقالات و قطعات اشعار، که بمناسبت درگذشت و اوّلین سال وفات خانم پروین اعتصامی نوشته و سروده شده‌است، تهران، تیرماه ۱۳۵۳ شمسی - جمادی‌الثّانی ۱۳۹۴ هجری - ژوئیه ۱۹۷۴ میلادی
  • کریمی، احمد (ویرایش و تدوین متن)، دیوان پروین اعتصامی، چاپ اوّل، انتشارات یادگار، بهار ۱۳۶۹ به همراه مقدّمهٔ سیمین بهبهانی
  • چاوش‌اکبری، دکتر رحیم (نگارندهٔ پیشگفتار)، دیوان پروین اعتصامی، چاپ سوّم، ناشر: نشر محمّد، پائیز ۱۳۷۰
  • معیدی، حشمت (وی.)، چکیدن یک قطره شبنم، مقالاتی بر شعر پروین اعتصامی، انتشارات مزدا، کاستا مسا ۱۹۹۴ شابک: ۱-۵۶۸۵۹-۰۱۶-۴
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 11-02-10, 18:10   #13
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بانو باغبان اردبیلی


از نیمه اول قرن هشتم هجرى، طالبه از زنان عارف و شاعر و زنى كشاورز بود و متولد اردبیل.

وى اهل اردبیل بود. او مرید شیخ صفی‌الدین اردبیلی (۷۳۵ ق) بود.

گویند روزى این بانو به خاطرش افتاد كه شیخ یادى از او نمى‏كند. شعرى به زبان آذری سرود كه معناى آن چنین است:


شعر به زبان آذری


این شعر به زبان آذری قرن هفتم وهشتم که در اردبیل رواج داشت سروده شده است.


دیره کین سربه سودای ته گیجی
دیره کین چش چو خونین اسره ریجی
دیره سرباستانه اچ ته دارم
خود نواجی کووربختی چوکیجی

معنی به فارسی


دیرگاهی است که این سرباسودای تو گیج است
دیرگاهی است که این چشم اشک خونین میریزد
دیرگاهی است که سر به آستانه تو دارم
خود نمی گویی که بدبخت چه کسی هستی


این شعر را با مقدارى سبزى و تره توسط پسرش به حضور شیخ فرستاد. شیخ پس از خواندن این شعر به او گفت: من چطور به مادرت علاقه داشته و یادى از او نمایم در صورتى كه او سبزى و تره را وزن نكرده مى‏فروشد؟

منبع

___________________________________
  • دولت آبادی، عزیز. سخنوران آذربایجان. چاپ اول، انتشارات ستوده، ۱۳۷۷.
  • مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی.
  • باغبان اردبیلی
  • سخنوران آذربايجان (در دو جلد)
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 23-02-10, 23:59   #14
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

طاهره قرة‌العین


زرین‌تاج قزوینی (فاطمه یا ام‌السلمه) مشهور به طاهره قُرةالعَین یا طاهره بَرَغانی (زادهٔ ۱۲۲۸ قمری برابر با ۱۸۲۳ میلادی در قزوین - درگذشتهٔ ۱۲۶۸ قمری برابر با ۱۸۵۰ میلادی) شاعر و دین‌شناس بانفوذ کیش بابی در ایران بود.



طرحی از چهره طاهره قُرةالعَین. هیچ تصویری از طاهره در زمان حیات وی گرفته نشده و یا نقاشی نشده است. بنابراین تمامی تصاویر موجود طرحی خیالی از وی است.[۱]


طاهره دختر «آمنه خانم قزوینی»، زنی عالم و «ملاصلاح برغانی»، و عروس «شیخ محمد تقی» معروف به «شهید ثالث» بود. «سید کاظم رشتی» پیشوای شیخیه به وی لقب «قرةالعین» داد و بهاالله او را «طاهره» نامید. قرة‌العین شاعری خوش ذوق بود و در میان زنان شاعر شهرت خاصی داشته و دارد.[۲] شیخیه او را «قرة العین» و بابیه «طاهره» لقب دادند. وی فرزند حاج صالح قزوینی و همسرملا محمدبرغائی بود. در سال ۱۲۳۳ هجری قمری در قزوین به دنیا آمد. فقه و اصول و کلام و ادبیات عرب را نزد پدر آموخت. آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی را که رهبران مکتب شیخیه بودند، مطالعه کرد و با سید رشتی مکاتبه و ارتباط برقرار کرد و سید کاظم رشتی در رسائل خود او را قرةالعین نامید.

مطالعه آثار و عقاید شیخیه زندگانی او را دگرگون ساخت. دو پسر و یک دختر خود را به شوهر خود سپرد و به قصد دیدن سید رشتی به کربلا رفت. وقتی به آنجا رسید که سید در گذشته بود. قره العین در آن زمان ۲۹ سال داشت. در خانه سید اقامت گزید و از پس پرده به تدریس طلاب پرداخت.


ایمان به دین بابی


طاهره قرة‌العین جزو ۱۸ نفر مومن اولیه به سید علی محمد باب بود. در بین این ۱۸ نفر که به حروف حی معروفند، او تنها زن بود. در مورد نحوه ایمان او به باب در کتاب حروف حی ذکر گشته‌است که او از طریق رویای صادقه به باب ایمان آورده‌است و بابی شده‌است.[۳]


ناصرالدین شاه و خواستگاری از طاهره


بر طبق روایاتی که در دست است می‌توان دریافت که طاهره زنی زیبارو بوده‌است. با توجه به فضیلت، علم و هوشیاری طاهره، ناصرالدین شاه قاجار دلباخته او شده و از وی خواستگاری می‌کند.

قرةالعین پیشنهاد ناصرالدین شاه را رد می‌کند و نمی‌پذیرد که از افکار و عقاید آزاداندیشانه اش دست کشیده و به ملکه دربار تبدیل شود و به حرمسرای پادشاهی برود. او در پاسخ به ناصرالدین شاه قاجار چنین گفته‌است[۴][۵]:

تو و ملک وجاه سکندری
من و رسم و راه قلندری

اگر آن خوش است تو در خوری
اگر این بد است، مرا سزا


اولین زن مدافع حقوق زنان


بر اساس اسناد برجای مانده، طاهره نه تنها اشعار و نثر استادانه‌ای داشت، بلکه در نظریه پردازی سیاسی نیز از پیشتازان بوده‌است.[۶] طاهره طرفدار دین بابی، اولین زن[۷] ایرانی است که مسئله تساوی حقوق زن و مرد را در سال ۱۸۴۸ یعنی ۴ سال پس از ایمان او به باب و آئین بابی، مطرح نمود.[۸] عده‌ای او را برجسته‌ترینِ افراد در مسئله دفاع از حقوق زنان می‌دانند.


واقعه بدشت


او در اجتماع بدشت که پیروان سیدعلی محمد باب ترتیب داده بودند شرکت کرد و با حاضر شدن بدون نقاب (روبنده) ضمن اجرای فرمان کشف حجاب، جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود و بدین ترتیب زمینه ساز اعلام علنی این گشت که دین بابی دینی مستقل و با احکامی مستقل از دین اسلام است.


دستگیری و کشته شدن


او در سال ۱۸۴۸ میلادی، از حقوق برابر زنان و مردان سخن می‌گوید.[۹] به همین دلیل محمود خان کلانتر تهران برای او زندانی در قلعه طبرسی که واقع شده در کاخ طبرسی بود ساخت و به مدت یک سال او را در حبس نگاه داشت.

کلانتر زندانبان از او خواست که اظهار ندامت بکند و سپس او را تهدید به مرگ نمود. طاهره می‌گوید: «می توانید به زودی، هر گاه که اراده کردید، مرا به قتل برسانید. اما جلوی پیشرفت و مبارزهٔ زنان برای آزادی را که روزگارش بزودی خواهد رسید، نمی‌توانید بگیرید.»

با آگاهی و آمادگی کامل از قبول پیشنهادات امتناع کرده و سرانجام به فرمان ناصرالدین شاه قاجار و صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر وقتی که ۳۶ سال داشت به قتل رسید. او را با روسری که بر سر می‌نهاد خفه کردند و در چاهی انداختند.


طاهره و دین بهائی


طاهره قرة‌العین جزو برجسته ترین نفوس در دین بهائی شمرده می‌شود. در متون بهائی از او به عنوان نمونه دلاوری و کوشش برای حقوق زنان یاد می‌شود. او را زنی خوش‌سیما و باقریحه و مجتهده دانسته‌اند. آن‌ها بر این اعتقادند اگر آئین باب برای اثبات خود حجت دیگری نداشت، ظهور و پروراندن چنین بانوئی در دامان خود کافی بود.


شعر و ادب


قرة‌العین شعر هم می‌سروده‌ و سخت متأثر از متقدمان، از جمله مولانا جلاالدین و جامی بوده است.[۱۰] یک نمونه شعر:

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه جو به جو


پانویس
____________________________
  1. ↑ Tahirih, The Pure, Iran's Greatest Woman - by Martha Root,Chapter I, Early History of Táhirih's Life
  2. ↑ رادیو زمانه، چهره به چهره، رو به رو...، تاریخ روشنگری زنان در ایران
  3. ↑ حروف حی، نوشته هوشنگ گهرریز، انتشارات مرآت، هند، ۱۱۰۰۴۸
  4. ↑ رادیو زمانه، چهره به چهره، رو به رو...، تاریخ روشنگری زنان در ایران
  5. ↑ صدای قوی زنان ایران
  6. ↑ طاهره قرة‌العین
  7. ↑ طاهره قرة‌العین
  8. ↑ وبسایت زنانه‌ها
  9. ↑ تحول موقعیت زنان در ایران: روندها و چشم‌اندازها
  10. ↑ رادیو زمانه، چهره به چهره، رو به رو...، تاریخ روشنگری زنان در ایران
‎‎
منابع
___________________________________
  • کد:
    دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
    ، به کوشش دکتر سام واثقی و دکتر سهیلا واثقی
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 03-03-10, 23:00   #15
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

لیلا بهشتی


لیلا بهشتی از زنان شاعر رشت در عصر ناصری منتسب به دین بهائی بود.[۱]

او در حدود سال ۱۲۸۰ هجری قمری در رشت به دنیا آمد و سواد خواندن و نوشتن را در خانواده خویش فرا گرفت.[۲]

لیلا بهشتی فرزند موسی فرزند شیخ جمال الدین فومنی و همسر ملا یوسفعلی رشتی (از بهائیان رشت) و خواهر جناب میرزا باقر بصار رشتی شاعر بود که ترجیع‌بندی نیز برای میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) سروده‌است.

برخی دریافت یک گردنبند مرصع جواهر قیمتی به عنوان صله را به خاطر این سروده، ذکر می‌کنند. اما در کتاب شعرای بهائی آمده‌است که در زمان زندگی این شاعر، به الواحی که از طرف بهاءالله به ایران می‌رسید، توقیع گفته می‌شد و بهاءالله در تشکر از شعر لیلا، لوح یا توقیعی به او فرستاد. و بصورت شایعه‌ای درآمد که بهاءالله برای وی، طوقی از جواهر فرستاده‌است. که این مطلب به گوش والی گیلان رسید و به طمع به دست آوردن این طوق لیلا و مادرش ام کلثوم را به دارالحکومه احضار کرده و از موضوع طوق سوال می‌کند.[۳]
وی در بابل درگذشت.[۴]


منابع
_________________
  1. ↑ گیلان در قلمرو شعر و ادب، ابراهیم فخرایی، ص ۶۵
  2. ↑ تذکره شعرای بهائی جلد سوم
  3. ↑ تذکره شعرای بهائی جلد سوم ۳۱۳
  4. ↑ گیلان در قلمرو شعر و ادب، ابراهیم فخرایی، ۶۵
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 03-03-10, 23:14   #16
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

فرخنده حاجی‌زاده


فرخنده در سال ۱۳۳۲ در بزنجان کرمان زاده شد و از کودکی با موسیقی آشنا شد و بعدها در کلاس‌های درس رضا براهنی فعالیت‌های دیگری را پی‌گیری کرد. پس از پایان دوره ابتدایی خانواده‌اش برای امکان ادامهٔ تحصیل فرخنده به شهرستان بافت مهاجرت کردند و چند ماه بعد، با ازدواج او، به دلیل حرفهٔ نظامی همسرش، به آذربایجان شرقی رفت. در چهارده سالگی پسرش «پژمان» را که امروزه همکار او در ادارهٔ انتشارات ویستار و مجله بایا است، به دنیا آورد. با تولد فرزند دومش، «پیمان»، موقتاً ترک تحصیل کرد که بعداً تحصیل را دوباره آغاز کرد و تا پایان دورهٔ کارشناسی ادامه داد. [۱]

فعالیت ادبی حاجی زاده در سال‌های ۵۳-۵۴ با سرودن غزل آغاز شد و به عضویت انجمن ادبی خواجوی کرمان درآمد. از سال ۱۳۵۷ به عنوان کتابدار به استخدام وزارت علوم و فناوری درآمد که همچنان ادامه دارد. در سال ۱۳۵۹، بنیانگذار و مسئول کتابخانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه کرمان شد که گردآوری کتاب شناسی اساطیر و ادیان حاصل کار و تلاش این دوره‌است. در سال ۱۳۶۸ به دانشگاه تهران منتقل شد و اولین قصه‌اش، «وهم سبز» را نوشت. [۱]

از چهار برادر او، سه تن در شعر و موسیقی دستی دارند. که یکی حمید حاجی زاده از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای بود، شاعر کرمانی که به طرزی فجیع در کنار پسرش، «کارون» در شب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷، با ۳۸ ضربهٔ چاقو به قتل رسید. [۱] فرخنده حاجی زاده پیگیری قانونی روشن‌ترشدن چرایی و چگونگی این قتل و مجازات آمرین و عاملین آن را ادامه داده‌است.[۲]

فرخنده حاجی زاده علاوه بر مدیریت انتشارات ویستار، مدیر مسئول و سردبیر مجلهٔ ادبی- هنری بایا، جنگ ادبی هنری گفتمان و عضو هیأت مدیره جمع صنفی فرهنگی زنان ناشر می‌باشد. او نشریه ادبی ، هنری ، تحلیلی، آموزشی «قال مقال» را نیز منتشر کرده‌است.[۳]

انجمن قلم آمریکا اولین جایزه جهانی آزادی انتشار خود را به خاطر «تلاش در زمینه چاپ کتاب‌های عالی، شجاعت و پشتکار» به فرخنده حاجی زاده اهدا کرد. در مراسم اهدای این جایزه، نویسنگان سرشناسی مانند آرتور میلر، راسل بنکس، ادوارد سعید، آرتور شلزینگر و توماس فریدمن حضور داشتند.[۲]

کتابفروشی انتشارات ویستار محل تجمع اهل قلم و علاقمندان به کتاب نیز بود و جلسه‌های شعرخوانی، قصه‌خوانی و گفت و شنود با اهل قلم در محل کتاب فروشی ویستار برگزار می‌شد. به دستور اداره اماکن با کتابفروشی‌هایی که «کافه کتاب» داشتند برخورد شد و در همین زمان با شکایت مالک محل کتابفروشی، محمدعلی ذوالفقاری و با وکالت محمود حمزه , یک سرهنگ بازنشسته و وکیل دادگستری کنونی، ماموران اجرای احکام مجتمع قضایی شهید بهشتی با کامیون، کارتن و کلیدساز برای شکستن درب کتابفروشی و بردن کتاب‌ها، به کتابفروشی ویستار مراجعه کردند.[۲]


آثار

رمان
  • خالهٔ سرگردان چشم‌ها
  • از چشم‌های شما می‌ترسم (فارسی و ترکی استانبولی)
  • من، منصور و آلبریت[۴]
  • رمان من، منصور و البرایت که در ایران اجازه انتشار نگرفت و انتشارات خاوران در پاریس آن رامنتشر کرد. این رمان روایت قتل حمید حاجی‌زاده و کارون در کرمان است.[۲]
مجموعه داستان کوتاه
  • خلاف دمکراسی (فارسی و انگلیسی و ترکی استانبولی)
  • گزارش داستانی سینهٔ سهراب (فارسی و انگلیسی)
  • تقدیم به کسی که قاتلم نبود
شعر
  • طلعت منم(مجموعه شعر)


دو شعر از این کتاب را می‌خوانیم:
طلعت منم!


زلیخای بی عصا
خون دور چشم هایش چرخ می خورد
دندان شیریم لق
کباب گنجشک
بوی تو
دلم دود، دود، دود
پیرهن های مشترک
کلاس های مشترک
مدرسه ی مشترک
معلم هایمان بر تربت تو
نه
برگورمن ایستاده اند
که خواهر مرگم
زلیخای بی عصا و چشم های کارون

تنگ غروب زن با روزنامه و عکس برابرم می ایستد
" طلعت
منم
این بیست و پنج سال کجا بودید ؟"

و کوچه باغ های تبریز رژه می روند
خط تو میان دفتر آن زن که مادرست و چشم های کارون
با این همه چشم
با این همه اشک
باور کنم ؟
همه
ما همه در کورترین نقطه شکل شکست
شکست شکل ما،
نه
ما شکل شکستن دور از تو ایستاده باور نمی کنیم

پیرزن های کودکی
مادر میانه خاک باد می دهد
از حنجره ملای شهر قاعده زندگی ؟
نه
آداب ترحیم را بر هم
می زنی

زنی چروک
کور در تابوت تو
گویند: بیارید خواهرش
قد راست می کند از خانواده ی ما؟!
اهل خداحافظی،
نه هیچ کس
می لرزد دستی: بس کن
نلرز
ما هیچ کدام نمی بینیم

نمی بینند تنها چشم های کارون رژه می روند
بازپرس ویژه ی قتل می گوید : زیبایی کارون! زنی ورد می گیرد:
رود
رود
رود
با این همه چشم
با این همه اشک
جاری نمی شوی ؟
خشکیده ای کارون ؟
اروند از چشم خلایق جاری
نرگس نمی روید!
طوفان که می گیرد
ارس که طغیان می کند
خاک نرگس های
تو را پر می کند

نرگس فروشان روستا دور تو حلقه
زنی وای می زند :آهای
نرگس فروشا همه ی نرگس هاتون خریدارم

زیبایی کارون نرگس های تو
دختران نرگس فروش و سهم من
از تو
سهم من از همه ی جهان همیشه کم


جهت یادآوری


به طور کلی چشم هایت را دوست دارم

جزئیاتم کنار تو بی ربط

تفاوت می پسندی

با طای دسته دار

با تای بی دسته؟

کور شود «دریدا» که تفاوت را نمی بیند

وقتی میان پرانتزها کشیده می شوم

و می شوند کشیده تر فاصله ها

جهت یادآوری

«رای» کنار تفاوت را هم که بردارم

واو عطفت نمی چسبد به کلیتم اما

به طور کلی بعضی چیزها جزییاتش قشنگ

و چشم هایت که دو دو می زنند


سایر آثار
___________________________
  • گفتمان ادبی، هنری (با همکاری نویسندگان دیگر)
  • کتاب شناسی اساطیر و ادیان
  • باز اندیشی ۱ (مجموعهٔ نقد ادبی)
  • pir (انگلیسی)
  • وهم سبز (انگلیسی و کردی)
  • مانع (انگلیسی و عربی)
  • ادامه (ترکی استانبولی)
جایزه‌ها
___________________________

  • برنده جایزه جهانی آزادی انتشار سال ۲۰۰۳ از انجمن قلم آمریکا[۵]
پانویس
___________________________

  1. ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ فرخنده حاجی‌زاده، وب‌سایت عصرنو
  2. ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ مسعود نقره کار (در تاریخ ۶ آبان ۱۳۸۶). تاوان دادخواهی؟. گویانیوز. بازدید در تاریخ ۱ مرداد ۱۳۸۸.
  3. ↑ «قال و مقال» حاجی‌زاده در آمد، آتی بان
  4. ↑ رمان «من، منصور و آلبرایت» فرخنده حاجی‌زاده غیر قابل چاپ اعلام شد
  5. ↑ فرخنده حاجی زاده، برنده جایزه جهانی آزادی انتشار/ بی بی سی
منابع
___________________________
  • فرخنده حاجی‌زاده، وب‌سایت عصرنو
  • فرخنده حاجی زاده، برنده جایزه جهانی آزادی انتشار/ بی بی سی
  • ابهام در وضعیت کتابفروشی ویستار، رادیو زمانه
  • رمان «من، منصور و آلبرایت» فرخنده حاجی‌زاده غیر قابل چاپ اعلام شد، ایسنا (بازنشر در گویانیوز)
  • «قال و مقال» حاجی‌زاده در آمد، آتی بان
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 03-03-10, 23:31   #17
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

سیمین بهبهانی




سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. است. پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
- ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.

مادر او فخرعظما ارغون (۱۳۱۶ ه.ق - ۱۳۴۵ ه.ش) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت السلطنه (فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن‌خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می‌کرد.

پدر و مادر سیمین که در سال ۱۳۰۳ ازدواج کرده بودند، در سال ۱۳۰۹ از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد.
سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی با منوچهر کوشیار ازدواج نمود. او سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.

او در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد، حال آنكه در رشته ادبیات نیز قبول شده بود. در همان دوران دانشجویی بود که با منوچهر کوشیار آشنا شد و با او ازدواج کرد. سیمین بهبهانی سی سال-از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰- تنها به تدریس اشتغال داشت و حتی شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد.

در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد . سیمین بهبهانی ، هوشنگ ابتهاج ، نادر نادرپور ، یدالله رویایی ، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره می‌کردند . در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت.

در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد . در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان نظارت بر حقوق بشر (HRW) به وی اعطا کرد.

شعر معروف دوباره می سازمت وطن در سال پنجاه و نه توسط وی سروده شد. بهبهانی در دی‌ماه ۸۸ و در اعتراض به توهین علم‌الهدی (امام جمعه مشهد که معترضین روز عاشورا را مشتی گوساله و بزغاله خوانده بود) شعر زیر را سرود:

شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی

ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی

سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی

از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی

سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی

ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی

سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی

چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی


آثار
_________

  • سه‌تار شکسته (۱۳۳۰/۱۹۵۱)
  • جای پا (۱۳۳۵/۱۹۵۴)
  • چلچراغ (۱۳۳۶/۱۹۵۵)
  • مرمر (۱۳۴1/۱۹۶۱)
  • رستاخیز (۱۳۵۲/۱۹۷۱)
  • خطی ز سرعت و از آتش (۱۳۶۰/۱۹۸۰)
  • دشت ارژن (۱۳۶۲/۱۹۸۳)
  • گزینه اشعار (۱۳۶۷)
  • درباره هنر و ادبیات (۱۳۶۸)
  • آن مرد، مرد همراهم (۱۳۶۹)
  • کاغذین‌جامه (۱۳۷۱/۱۹۹۲)
  • کولی و نامه و عشق (۱۳۷۳)
  • عاشق‌تر از همیشه بخوان (۱۳۷۳)
  • شاعران امروز فرانسه (۱۳۷۳) [ترجمه فارسی از اثر پیر دوبوادفر ، چاپ دوم :۱۳۸۲]
  • با قلب خود چه خریدم؟ (۱۳۷۵/۱۹۹۶)
  • یک دریچه آزادی (۱۳۷۴/۱۹۹۵)
  • مجموعه اشعار (۲۰۰۳)
  • يكي مثلا اين كه(۲۰۰۵)
پانویس
___________

  1. ↑ روزنامه شرق، شماره ۷۶۵، صفحه ۲۸، ۱۳۸۵
  2. ↑ روزنامه همشهری، شماره ۲۴، ۱۳۸۲

منابع
___________
  • شاعری که هرگز قلم یا روحش را نفروخت، مقاله واشینگتن پست درباره سیمین بهبهانی.
  • تذکره اندرونی، بنفشه حجازی، ۱۵۱ - ۱۵۶ (شرح حال فخر عظمی ارغون).
  • بخش آثار: بهبهانی،‌سیمین، با قلب خود چه خریدم؟، لس‌آنجلس: شرکت کتاب، ۱۳۷۵/۱۹۹۶، پشت جلد.
  • روزنامهٔ شرق، شماره ۷۶۵، صفحه ۲۸، ۱۳۸۵
  • روزنامهٔ همشهری، شماره ۲۴، ۱۳۸۲
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 03-03-10, 23:45   #18
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بنفشه حجازی



بنفشه حجازی، (متولد ۱۳۳۳ بروجرد) که عمدتاً به‌عنوان شاعر و محقق وضعیت تاریخی زنان شهرت دارد رمان‌هایی هم نوشته‌است که بهترین آنها زووو (۱۳۸۱) نام دارد. وی مدیر مسئول بخش ادبی سایت مشاهیر هنر ایران - ققنوس می‌باشد

اسامی آثار منتشر شده به فارسی

رمان‌ها
_____________________
  • بیسکویت نیم خورده(رمان) .تهران ، نشر همراه ، ۱۳۸۳
  • نرگس + عشق(رمان) ؛تهران ،قصیده سرا، ۱۳۸۱
  • ماه گریخته در پیراهن (رمان ) تهران ،گفتمان خلاق ، ۱۳۷۸
  • گزارشی از ستونزار (رمان کوتاه) تهران ، تمدن ، ۱۳۶۶
مجموعۀ اشعار
  • اعتراف می‌کنم (مجموعهٔ شعر نو)، نشر همراه ، ۱۳۸۳
  • یک منظومهٔ آواره و بیست ترانهٔ سرگردان (مجموعهٔ شعرنو با ناصر نجفی )، فارسی- انگلیسی، تهران، سالی، ۱۳۷۹
  • نپرس چرا سکوت می‌کنم (مجموعهٔ شعر نو)، فارسی – انگلیسی، تهران، گیل، ۱۳۷۶
  • به انکار عشق تو ناگزیرم (مچموعهٔ شعر نو) تهران، روشنگران، ۱۳۷۲
  • رویای انار (مجموعه شعر نو) تهران، سیامک، ۱۳۶۵
نمونه ای از اشعار

ادامه دارد


ادامه دارد قرباني
فرصتي ميان واژه و بازي.
مي خواهم برگردم
به نوشته هاي تو.
“دوستت دارم” كنايه اي ست ازتكاپو و
بيهودگي،
سه شب
توت فرنگي
و صبحگاهي كه
به سياهي غلتيد.
ادامه دارد
بستر
انعكاسي كه حذف مي شود
و كمربندي از گردباد:
ساعات پرازدحام
طبقه ي همكف
و
سلول.
سرانجام چگونه خواهد شد
در برخي نقاط
كه ابري ام؟
ادامه دارد
در اين فيلم
منهدم مي شود
چاي و
نقاشي منظره
دويست درصد عشق .
تو را از سراسر دنيا جمع كرده بودم
با رگبار پراكنده
24 ساعت در آينده
ادامه دارد
از طريق رودخانه ها و
حاشيه ي درياچه ها
چهره ي فرشته اي
در دوربين عكاسي
پهن مي شود .
تك تك تابلوها را توضيح مي دهم اما
در يك نقطه اتفاق افتاده است
غروب
ادامه دارد
دو قرن گذشته است از
تخريب من و
پرورش قارچ،
زنگ فلز
با ذكر آدرس هم
شبيه انسان هاي بي چهره ام
و ماهيان سردابي اند
بدنه ي هواپيما
جنگل ها و مرتع
قلمرو مردي كه ديگر نبود .
ادامه دارد
به نشاني مجالي براي تجربه هاي پيشين
دوستم بدار!
مبل
جدول
ديوار
و هرچه سريعتر
عكسي كه تو را نداشت
پرده اي كه بي پنجره بود .
ادامه دارد
اين خبر
اشاره به نزديك است:
تخريب و تلفن
“يك ساعت بوسه”
توريستي
در نمايشگاه مارك هاي تو .
ادامه دارد
درفايل اقرارهاي معصومانه
روستايي بيش
نخواهد ماند
گسترش راه آهن
بزرگ شدن جزيره مان نبود
فعل ماضي بود
در جمله ي او خيلي زيبا بود .
كمتر كسي به پايان مي رسيد
لب بر سينه ات كه مي گذاشت
به زانو درآمدم ،
ادامه دارد.
به پايان رسيد قرباني
در فرصتي ميان واژه و آينه
تن و اتهام شبانْ روزي
برج قديمي وزمان
كه گم شد .
اما به پايان نرسيد
اعتبار مردن هاي زنجيره اي ام
ادامه دارد
در اينجا مي تپد
نوعي سلاح قديمي
كه هنوز محرمانه است .
سند مالكيت ثبتي ندارد ،
“ دوستت دارم.”
ريل ها از ماسه هاي بادي پرند
از جاده خارج نشو !
اين ماجرا به بن بست رسيده است
بالاي صفر
پايين صفر
ماه را به پناهگاه مي برد.
ادامه دارد
چرا به تو علاقه مند شدم ؟
جدول كلمات متقاطع نبودي
سال ها به طول انجاميد
بيدار شدن ام
فرو پاشيدن ام
برخاستن ام
واقعيت اين است كه
فروش سروها
پيآمدي جز باران نداشت
پرندگان مهاجر
از استپ هاي من
رفته اند
و داستان هاي مشابه
همه خبر از مرگ پرواز
بر فراز يك فيلم بلند مي دهند .
ادامه دارد
تو را درون يك مولكول
ذخيره مي كنم اما
هزار قطار در هر ماه
تو را براي بودن
به آغوشم مي رسانند و هنوز
ادامه دارد
نزديكترين مرز من به تو
در آينه تكرار مي شود
پيش بيني
فرو پاشي من است
و تمامي جملات داخل گيومه
از نسخ نبض من مي گويند
و فرصتي براي تقويم رسمي
و ادامه دارد .
با پست سفارشي
در فاز اول مكتوب
به جرأت مي توان گفت
چرا به تو عاشقم .
حوزه هاي بحراني
كه ظهور مي كند
به ناچار
روزي در ادامه فرومي رود
اما هرگز شانزدهم شرقي
فاش نمي شود
و حياط خلوت
امروز هم
درطرح تعريض قرار ندارد .
ادامه دارد
دور ويروس هاي نامشهودست
و خبري نيست جز
شدت بارش
كه كمرنگ
له مي شود.
تو
با تمام وجود
در لحظه ي كشتار
پاك و زلال بودي
در لباس بلند مدت حذف.
خلاصه اي از تجارب پرده ي آخر را
در پاكتي بگذار
و از آب هاي سرد شمالي
برايم نامه اي بفرست
آيا ادامه دارد ؟


اعتراف (1)


اعتراف مي كنم
ميز غذا
شمعدان و
بشقاب ها
نمي دانند چه كس
در تاريكي شب
گم شد .
مؤلف پر از آدم هاي گمراه است .
آيا تو تا به حال
اعدام درجه يك ديده اي :
دل بستن به درياي شمال
و قراردادي سپيد
با فلزهاي مرز؟
گفتي بهترين بازيگر
مجسمه اي ست
كه مشمول مرور زمان نمي شود
و من بارها
پلمب شدم
در متن هاي مرجاني
در بين چند سايه
يك دسته كليد و روزنامه


اعتراف (2)


اعتراف مي كنم
مترجم اشتباه كرده است
كه تو در نقش يك شكار شب زي
درخشيده بودي
و احتمال مي دهم
خودكار آبي ننوشته باشد
من به هنگام رانش زمين
پيراهني سبز داشتم.
اعتراف مي كنم
ضمانتي وجود ندارد
با گذر از پلكان هاي سنگي
و گذرگاه هاي پرازدحام
از يقيني اضطراب آميز
پژمرده نشوم
تا قبل از روشنايي.
اعتراف مي كنم
آرام آرام
صداي تو به محاق مي رود
و از مرگ مشكوك يك گلوله
شهر ساكت مي شود
و من اعتراف مي كنم
كه اين تصادف هيچ كشته نداشت.
جسد يك زن
گزارشي در هزار صفحه نيست
ميزانسني ست كه خودش را
مسدود مي كند
و اين نكته را تكذيب مي كنم
كه تو در نقش قله
اسكله و
طناب
ندرخشيدي .
راستي
پيراهنم
چه رنگي بود؟


اعتراف ( 3 )


اعتراف مي كنم
جايي در شبِ پياده رو
در كمتر از سي ثانيه
مستهلك شدم .
نه دريا بود
نه جنگل
نه حتي تختي در شهر تو.
همرنگ يك پك
با تنها واژه اي كه گفتي
اگر از همه ي جاده هاي جهان هم عبور كنم
بستني
خنك ام نمي كند .
درو كن مرا !


پيكاسو ،بنفشه و كلاغ


مشكلم
ذات اشياء است
بي تو
و خودكاري كه نمي نويسد.
در ذهنم
قهوه نبود
سيگاري روشن مي كنم .
بگذار شعر ديگري بنويسم!
به جاي دوستت دارم
سوت ترن
بگذارم
بدون دستمالي خيس
و تابلويي از دوره ي آبي


پيلاتس


براي نخستين بار
ويژه نامه ات
نيمه كاره مانده است.
روزهاي عجيبي ست
روزهاي زودگذر.
برق هم دنبال آرامش است
اما كيفر پايان هفته
مرا محصور مي كند
كاناپه در ذهن پررنگ مي شود
ماه كماني
سراشيبي
ساحل
مردي بيگانه
قاتل بالفطره نيست
يك رشته مو بر پيشاني ات
گوشواره هايم را
ملاقات مي كند
و تا چشم بر هم مي زنم
هيولا ،برنز ، چيزهاي زائد
باز هم كاشكول ات را مي بندي
و چمدان ات را .

من با آخرين پيانوي پيلاتس چه كنم ؟


Chat


داستان از زماني شروع شد
كه نمايش روي آنتن رفت.
حدسم كاملاُ درست بود
تو اصلاُ عاشق نبودي.
در يكي از رستوران هاي شهر شنيدم:
“‌كلمات اعتبار خود را از دست داده اند ”
مدتي ست كه از تو خبري نيست
مثلث برمودا
هنوز هم مرسوم است ؟
از زندگي ات چيزهايي را وام مي گيرم :‌
جدول جمعه
لوستر تاريك
و هزاران برداشت
كه همه از خلق موقعيت هاي دراماتيك
براي دوست داشتن ام
حرف مي زنند
خط به خط با تو بودن ؟
نه ! من فقط
من فقط
لابه لاي اشيا
با خودم چت مي كنم .



داستان‌های کودکان
____________________
  • تارا و ماه (داستان کودکان) تهران ،وزارت نیرو ـ توانیر، ۱۳۷۶
سایر آثار
____________________

  • تاریخ هیچکس؛ بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر زندیه و افشاریه. تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۵
  • زن تاریخ: بررسی جایگاه زن از عهد باستان تا پایان دوره ساسانیان. تهران، قصیده سرا ، ۱۳۸۵
  • چند کلمه از مادرشوهر: بررسی جایگاه زن در امثال حکم و اشعار عامیانه زبان فارسی. تهران، فرزان روز، ۱۳۸۵
  • زنان ترانه ؛بررسی حضور زن در ترانه‌ها و اشعار عامیانه. تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۴
  • تذکره اندرونی: شرح حال و شعر شاعران زن قرن سيزدهم تا پهلوي اول . تهران، قصیده سرا (و) روشنگران، ۱۳۸۳
  • تاج الرّجال: رابعه عدویه. تهران، شالیزار، ۱۳۸۲
  • دایره حیرت؛ زندگینامه علمی و ادبی حکیم عمر خیام. تهران، دانش فریار، ۱۳۸۱
  • ضعیفه؛ بررسی جایگاه زن ایرانی در عصرصفوی. تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۱ (چاپ اول) ۱۳۸۱ چاپ دوم
  • به زیر مقنعه؛ بررسی جایگاه زن ایرانی از قرن اول تا عصر صفوی. تهران، نشر علم، ۱۳۷۶
  • ادبیات کودکان و نوجوانان؛ ویژگی ها و جنبه‌ها. تهران، روشنگران و مطالعات زنان (چاپ دوم ۱۳۷۷، چاپ سوم ۱۳۷۹، چاپ چهارم ۱۳۸۰، چاپ پنجم ۱۳۸۱، چاپ ششم ۱۳۸۲، چاپ هفتم ۱۳۸۳، چاپ هشتم ۱۳۸۴، چاپ نهم ۱۳۸۵، چاپ دهم ۱۳۸۷)
  • زن به ظن تاریخ؛ بررسی جایگاه زن در ایران باستان. تهران، شهراب، ۱۳۷۱
اسامی آثار منتشر شده به انگلیسی
____________________________

  • ۱۹۸۶: The Dream of Pomegranate (collection of poems)
  • ۱۹۸۷: A Report on Sotoonzar (novella)
  • ۱۹۹۲: Women According to History (research on women before Islam)
  • ۱۹۹۳: I'm obliged to deny your love (collection of poems)
  • ۱۹۹۵/۹۸/۹۹/۰۰۱/۰۰۲/۰۰۳:Children&Young Adult's Literature
  • ۱۹۹۷: Under the Scarf ( research on women after Islam to the Safavid)
  • ۱۹۹۷: Ask Me Not Why I'm Silent (collection of poems .Persian-English}
  • ۱۹۹۷: Tara and the Moon ( story for children)
  • ۱۹۹۹: The Scaped Moon in the Shirt (novel)
  • ۲۰۰۰: A Wondering Collection& Twenty Stray Melodies (collection of poems. Persian- English, with Naser Najafi)
  • ۲۰۰۲: Zaeefe ( research on women- Safavid)
  • ۲۰۰۲: Circel of Wonder: Biography of khayyam: scientific &literal
  • ۲۰۰۳: Taj Al Rejal:Rabe'e Adawiyye (Biography of a famous mystic Woman)
  • ۲۰۰۳: Narcissus + Love ( novel)
  • ۲۰۰۴: Half eaten Biscuit (novel)
  • ۲۰۰۴: I Confess (collection of Poems)
  • ۲۰۰۴: Tazkereh Andarooni:Biography and Poems of Iranian poetesses from13 th century to the Pahlavi period?
  • ۲۰۰۶: The No-One's History; The Study on Women's Seat in the Afsharye and Zandye's Age
  • ۲۰۰۶: The Women History; The study on Women's Seat from Ancient History to the End of Sassanid Age
  • ۲۰۰۶: A Few words from Mother-in-law; A research on Women's Seat in Persian Proverbs and Folkloric Poetry


Copper and Enamel

I am hanged
in suspended copper and enamel.
When
due to the shortest phrase
by the side of the city,
without trial
you eliminate the flower's moist,
the shakes of the moon
grows much more colorful.

Write to me
in a maximum of ten lines
that, you love me enough!


Memory


I grow chilly
when earth advances.
Spread seeds at the arctic pole !
Because the only survivor of this event
is the moisture of your body
and a historical garden
which will fall
into a pit.


Vacation


I don't say clearly
But
demolish me
near the Milky Way!

Beside the junks of sunset
like the days of telepathy
throughout holidays
demolish me!
Like each time
I cross a minefield.


Index of Pain


You love me
by endorsing essays
and with an unstable pulse.
My blood
had rained graphically
from the puppet road
up to solar almanacs.
This premature infant
was not supposed
to be sprayed
on the hollow band.
Graft me in primeval manner!
and let rain remove
In the index of pain,
the poster of flower
on the empty wagons.
I want your rainy shirt
to be checkered.


Silence


At the end of each sentence
silent cinema
is playing.
Learn fencing !
although Kourasawa has died.
The storm of the silver lion
will carry away the dusts.
The geometry turns over
and you
will love me
with a subject
arising from red desire .


Bridge


Like a bridge
there is always one
who causes distance .
there is always one
who doesn ' t know
and talks too much .

The Moon and the scent of a plant ;
The haste of the Milky Way
in the night ' s body.
A man in the telephone booth
and
silence .


Grotesque


Till you comb the sun
with the shoes of nostalgia
I ' m waiting for the running wind
behind the fruits .
Speak to me !
a stranger is hidden
in your melodies .
Speak to me
and tell me at which side of this grotesque
the bullet vest
will lose its color?



Heavy – hearted (1)


You ,
booth ,
and the newspapers that
join the night .
Take care of yourself !
I have only a few numbers
and a cellular change
in the gullet of the words
that I haven ' t told you.
Repeat me
in your melodies !


Rain


When it doesn ' t rain
the earth
puts magical circles
in the reed ' s mouth.
I know your voice .
Buy the calendar of hundred years later ,
see what is the date of Monday !
Invite me to an acorn
and only say : Hello !
Twelve is the destiny of all clocks .


The road of the world (1)


I had entrusted you
to the storm
to the oxygen and moss .
Does the world begin with two zeroes ?
or
go to an end
without you ?
The excited winter
will not carry
your design away ,
but whose beginning will be
the last shot?

I draw the curtain aside
the night close up
collapses.


منابع
__________________
  • داستان‌نویسی زنان ایران
  • وب‌گاه ققنوس
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 17-04-10, 21:32   #19
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

طاهره صفارزاده


طاهره صفّارزاده، (۲۷ آبان ۱۳۱۵، سیرجان - ۴ آبان ۱۳۸۷[۱]، تهران)، شاعر، پژوهشگر و مترجم قرآن ایرانی بود.


زندگی‌نامه

طاهره صفارزاده ـ شاعر، نويسنده، محقق و مترجم ـ در 27 آبان‌ماه 1315 در سيرجان و در خانواده‌اي متوسط با پيشينه‌اي عرفاني متولد شد. او نخستين شعرش را در 13 سالگي سرود و نخستين جايزه‌ي شعر را نيز در سال چهارم دبيرستان به پيشنهاد استاد باستاني پاريزي كه دبير دبيرستان بهمنيار بود، از رييس آموزش و پرورش استان دريافت كرد.

ليسانس زبان و ادبيات انگليسي را در ايران گرفت و براي ادامه‌ي تحصيل به انگلستان و سپس به آمريكا رفت. در دانشگاه آيوا، هم در گروه نويسندگان بين‌المللي پذيرفته شد، هم درجه‌ي MFA را دريافت كرد. MFA درجه‌اي مستقل است كه به نويسندگان و هنرمنداني كه قصد تدريس در دانشگاه را داشته باشند، اعطا مي‌شود و نويسندگان به جاي محفوظات و تاريخ ادبيات، به آموختن نقد به صورت تئوري و عملي و انجام پروژه‌هاي ادبي متنوع و مطالعات وسيع درباره‌ي آثار نويسندگان و شاعران مي‌پردازند. دوره‌ي آن، يك‌سال بيش‌تر از فوق ليسانس است و استخدام دارنده‌ي اين مدرك در دانشگاه‌هاي آمريكا، در پايه‌ي دكتري انجام مي‌شود.

او درس‌هاي اصلي «شعر امروز جهان»، «نقد ادبي» و «نقد عملي ترجمه» را انتخاب كرد. در بازگشت به ايران، به‌رغم مشكلاتي كه به‌علت فعاليت‌هاي سياسي‌اش در آمريكا براي استخدامش به‌وجود آمده بود، از آن‌جا كه در كارنامه‌اش از 48 واحد درسي، 18 واحد ترجمه بود و نيز به‌دليل نبود استاد ترجمه براي رشته‌ي زبان خارجي، به تدريس نقد عملي ترجمه پرداخت.

تعيين كتاب «اصول و مباني ترجمه» اثر اين استاد به‌عنوان كتاب درسي، سرآغاز روال و نظم تدريس نقد ترجمه در رشته‌ي زبان و ادبيات خارجي در دانشگاه‌هاي كشور بود.
خودش مي‌گفت: شعر مقاومت و طنز سياسي هيچ‌وقت حكومت‌پسند نبوده است؛ در سال 1355 به اتهام نوشتن شعر «مقاومت ديني» از دانشگاه اخراج شدم، در شروع نهضت اسلامي، به كمك نويسندگان سرشناس و متعهد مسلمان، به تأسيس مركزي به‌نام «كانون فرهنگي نهضت اسلامي» اقدام كردم.

صفارزاده پس از پيروزي انقلاب، ازسوي همكارانش به‌عنوان رييس دانشگاه شهيد بهشتي و نيز رييس دانشكده‌ي ادبيات اين دانشگاه انتخاب شد.

او در مقاله‌هايي به نحوه‌ي آموزش زبان‌هاي خارجي در ايران، انتقاد كرد. از سوي ستاد انقلاب فرهنگي مسؤوليت برنامه‌ريزي زبان‌هاي خارجي از او دعوت شد كه با همكاري اساتيد باتجربه، تغييراتي در برنامه‌ي آموزشي پديد آورند. طبق اين برنامه، براي نخستين‌بار در رشته‌هاي علمي دانشگاه‌ها، كتاب به زبان‌هاي انگليسي، روسي، فرانسه و آلماني تأليف شد. او 16 سال سرپرست اجرايي طرح بود.

طاهره صفارزاده در سال 1367 در فستيوال بين‌المللي شعر «داكا» به‌عنوان يكي از پنج عضو بنيانگذار كميته‌ي ترجمه‌ي آسيا برگزيده شد و در زمان همكاري‌اش با فرهنگستان زبان و ادب فارسي، طرح تهيه‌ي فرهنگ‌هاي تخصصي‌اش كه با ضوابط علمي و پيشنهادات جديد تدوين شده، به تصويب شوراي فرهنگستان رسيد. او نخستين معلم «نقد عملي ترجمه» در ايران بود.

صفارزاده در سال 2005 ميلادي به‌عنوان برترين زن مسلمان از سوي انجمن نويسندگان آفريقايي و آسيايي در مصر برگزيده شد.

اين شاعر و مترجم قرآن كريم كه از پنجم مهرماه 1387 به‌علت زائده‌ي مغزي در بيمارستان ايرانمهر تهران بستري شده و مورد عمل جراحي قرار گرفته بود، حدود ساعت 9:30 صبح روز شنبه، چهارم آبان‌ماه 1387 در سال‌روز شهادت امام جعفر صادق (ع) در اين بيمارستان دار فاني را وداع گفت.


آثار

او در اين اواخر مشغول ترجمه‌ي نهج‌البلاغه بود كه هنوز به پايان نرسيده بود. از اين مترجم 12 مجموعه‌ي شعر منتشر شده بود كه آخرين مجموعه‌ي شعر منتشرشده‌ي او «جلوه‌هاي جهاني» بود و شعرهاي ديگري نيز بعد از اين مجموعه آماده كرده و به ناشر سپرده بود.

از او كتاب‌هايي درباره‌ي نقد ترجمه در زمينه‌هاي ادبيات، علوم و علوم قرآني و ويراستاري 36 كتاب زبان تخصصي منتشر شده است.
  • رهگذر مهتاب (۱۳۴۱)
  • چتر سرخ (به انگلیسی) (۱۳۴۷)
  • طنین در دلتا (۱۳۴۹)
  • سد و بازوان (۱۳۵۰)
  • سفر پنجم (۱۳۵۶)
  • حرکت و دیروز (۱۳۵۷)
  • بیعت با بیداری (۱۳۶۶)
  • مردان منحنی (۱۳۶۶)
  • دیدار با صبح (۱۳۶۶)
نمونه شعر


ماشين‌ آبي‌

در ايستگاه‌
ايستاده ايم‌
و ايستاده‌ دماوند
در پيش‌ چشم‌ ما
و پرسشي‌ و اين‌ سپيدي‌ خاكستري‌
پيوسته‌
مي‌پيوندد
ديو و دوش‌ هميشه‌ و حاضر
بند دگر كجاست
ما ايستاده‌ايم‌
و ايستاده‌ دماوند
در پيش‌ چشم‌ ما
و پرسشي‌ به‌ اين‌ سپيده‌ خاكستري‌
پيوسته‌
مي‌پيوندد
ديو و ددش‌ هميشه‌ و حاضر
بند دگر كجاست
ما ايستاده‌ايم‌
در رهگذر دود
در خواري‌ هنر
در ارجمندي‌ جادو
و مغزهاي‌ مضطرب‌ بيمار
اندام‌ مار دوش‌ را
تصوير مي‌كنند
ما سال‌هاست‌ منتظر مقصديم
ما در كمين‌ حركت‌ و ماشين‌
ما در تقاطع‌ تاريخي‌ خيابان‌ها
در امتداد كوروش
و در نهايت‌ تخت‌ جمشيد
در اين‌ صف‌ بلند زمان
كاوه‌هاي‌ پير
با ما
كنار ما
خميازه‌ مي‌كشند
شايد كه‌ اسب‌ تند فريدون‌
اسب‌ پولاد
از آسمان‌ به‌ زير آيد
ما را به‌ قصد برساند
ماشين‌ آبي‌ شمران‌
انگار
آمدني‌ نيست‌



منابع
  • محمد حقوقی. 'شعر نو از آغاز تا امروز'. تهران: نشر ثالث، ۱۳۷۷ چاپ دوم.
  • معرفی طاهره صفارزاده
  • طاهره صفارزاده شاعر ایرانی درگذشت
  • بازدید ۳ مارس ۲۰۰۸ Wikipedia contributors, «Tahereh Saffarzadeh,» Wikipedia, The Free Encyclopedia
  1. ↑ طاهره صفارزاده صبح امروز درگذشت. (فارسی). خبرگزاری تابناک (در تاریخ ۴ آبان ۱۳۸۷). بازدید در تاریخ ۴ آبان ۱۳۸۷.
  2. ↑ مروری بر زندگی بانوی نمونهٔ جهان اسلام (خبرگزاری ایسنا)
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
قدیمی 03-05-10, 22:03   #20
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,180 بار در 9,574 پست

پیش فرض

دارای‌دخت


دارایدخت دختر پادشاه تخارستان (شمال افغانستان کنونی) بود که دستی در شعر داشت.
برخی منابع ادبی، دارایدخت را نخستین زن شاعر پارسی گوی می‌دانند.

دارا پادشاه تخارستان، در سال ۶۵۴ میلادی، به دنبال حمله اعراب به باختر، سرزمینی که امروزه افغانستان خوانده می‌شود، به ژاپن (جاپان) پناهنده شد.

دخترش دارایدخت، در ژاپن به دنیا آمد و از او به عنوان نخستین زن پارسی گوی شاعر نامبرده می‌شود.

نخستین شعری که از یک زن شاعر پارسی گوی برجای مانده، شعری است که دارایدخت در سوگ شوهرش سروده‌است:


آتش، سوزان نیز
مانسردَهَم
رُباید و پوشاند و نهد در انبان
آیا ایدون نه گویند؟
ابر، آبی دیدار
کی بر رشته کوه، اباختر آویزان است؟
از ستارگان گذرد
از ماه گذرد.


قابل یادآوری است که برخی دیگر از منابع ادب فارسی، نخستین زن شعر پارسی گوی را، زنی از ایران زمین می‌دانند به نام زبیده. زبیده، همسر هارون الرشید، خلیفه نامدار عباسیان بوده‌است.

اما در عین حال، نخستین زن پارسی گوی که از او آثار فراوانی برجای مانده‌است، رابعه بلخی است.


منابع
  • شعر زنان افغانستان، به کوشش مسعود میرشاهی. چاپ پاریس ۱۳۷۹
  • Ito, Gikyo: «A Zoroastrian prope name from the Man'yosh» in: Orient", Tokyo, ۱۹۸۶, pp ۱-&۵.
  • کتاب هفت شهر عشق، نوشته مهری شاه حسینی.
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
پاسخ

برچسب ها
ایران, زنان, شاعر


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
جریان بازداشت شاعر همسایمون asman آرشیو 1 08-01-10 12:23
تصاویری دیدنی از فعالیت روزانه زنان در ایران Arash متفرقه 6 19-10-09 17:22
بلندقدترین زنان دنیا Alsa متفرقه 0 01-08-09 18:04
زنان عجيب aboalisinab مطالب جالب و خواندنی (اطلاعات عمومي) 12 30-04-09 15:44

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code فعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks فعال است
Pingbacks فعال است
Refbacks غیر فعال است




کلیه حقوق این انجمن محفوظ و متعلق به "

جامعه دانشجویان ایران

" میباشد.