
عضویت سریع !
|
![]() |
روز سوم محرم - حضرت رقیه (س) |
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
روز سوم محرم - حضرت رقیه (س)
متن کامل شعر غمنامه حضرت رقیه (س)
این نوحه سینه زنی حدود ده سال پیش توسط مداح اهل بیت یونس حبیبی اجرا شد که با استقبال بی نظیر عاشقان اهل بیت همراه بود . از جمله خصوصیات این شعر این است که مصائب حضرت رقیه را در قالب شعر بیان نموده و از همان ابتدای غارت خیمه های حسینی تا بعد از شهادت دختر سه ساله امام حسین(ع) وقایع را متذکر می شود از دیگر دلایل محبوبیت این شعر ، شیوه اجرای بسیار زیبای برادر یونس حبیبی بوده است که ایشان با صدای محزون خود قلبهای عاشقان حریم حسینی را محزون می ساخت. شهادت حضرت رقیه در روز پنجم صفر سال 61 هجری قمری در شهر شام اتفاق افتاد. یا ابا عبدالله الحسین حسین فاطمه سلام حسین مصطفی سلام حسین مظلوم علی شهید کربلا سلام اون که می گفت تو کربلا خیمه هاتو آتیش زدند نگفت کجا به بچه ها زخم زبون و نیش زدند اون که می گفت یه دختره آتیش به دامن رودیده نگفت تو اون صحرا چرا راه نجف رو پرسیده اون که میگفت زینب تو رگ بریدت رو بوسید نگفت میون نیزه ها فقط سر تو رو می دید اون که می گفت دینمونه گوش یکی خون می چکید نگفت کجا سیلی زدو گوشوارشو گرفت کشید اون که می گفت انگشت تو از بدنت جدا شده نگفت که انگشترتو غنیمت کیا شده اون که می گفت یه زنجیری به گردن علی دیده نگفت کجا با خطبه هاش بساط زلم و کوبیده اون که می گفت بچه هاتو با تازیانه می زدند نگفت دلیلشون چی بود با چه بهونه می زدند می خوام بگم که ماجرا ازاونجایی آب می خوره که ظالم اولی گفت علی باید کنار بره اون روزی که حسین من مادرتو کتک زدند کینه خیبری رو با قباله فدک زدند اون روزی که آتش کین بر در خونتون نشست برادرت قربونی شد پهلوی مادرت شکست اون روزی که دست علی بسته بود و تو کوچه ها فاطمه شو کتک زدند جلوی چشم بچه ها اون روزی که خونتونو به شعله ها در کشیدند تخم نفاق و کینه رو میون امت پاشیدند می خوام بگم بعد تو باز خیل خوارج اومدند اونایی که مادرتو زدند دوباره اومدند دلم می گه راضی نشو دست خالی پا بکشی اونی که زینب کشیده یه خوردشم ما بچشیم زینبی که تو ازدواج می گفت یه شرط خوب دارم هرجا حسین من بره منم باید باهاش برم زینبی که بعد دو روز اومد پی تو قاصدش حق داره بعد مرگ تو شوهرشم نشناسدش اون که وصیت تو رو همش به جون و دل خرید یه دخترت گم شده بود میگن تا صبح پی اش دوید میخوام بگم خواهر تو خیلی مصیبت کشیده بطوریکه همه میگن قامت زینب خمیده زینبی که هرجا می رفت تا هرکجا پا می گذاشت جبرئیل هم می یومد و بالهاشو اونجا می گذاشت زینبی که اگه یه روز میخواست پیش بابا بره هاشمی ها جمع می شدن دخت علی تنها نره زینبی که می رفت بقی سر بزنه به مادرش مدینه رو قرق می کرد ابو فاضل با لشکرش زینبی که اگه یه روز اراده سفر می کرد حسین شو صدا می زد عباس شو خبر می کرد زینبی که اگه یه وقت سوار مرکبی می شد زانوی عباس علی رکاب زینبی می شد حالا باید خطر کنه با بچه های بی پناه گاهی می ره تو علقمه دور میزنه تا قتلگاه شاید می خواد برای تو پیراهنی پیدا کنه شاید می خواد داد بزنه عباسشو خبر کنه اگه یه روز نمی دیدت مریض می شد تو میخونه بی تو کجا داره بره می خواد همینجا بمونه دلش می خواست جاش بزارن تنها تو اون دشت بلا ولی یهو یه دختری داد می زنه عمه بیا می خوام بگم دختر تو درد و بلا کم ندیده تو بچه ها هیچ کسی رو مثل رقیه ندیده میگن یه جا خرابه بود خرابه ای تو شهر شام گریه می کرد و هی می گفت عمه بریم پیش بابام آخه می خوام حرف بزنم درد و بلا مو بش بگم شکایت این مردمو پیش بابا جون ببرم با التماس به خواهرت میگفت بگو بابا بیاد گفتم باید کاری کنی دیگه دلش بابا نخواد سر تو رو تو ظرفی که یه پارچه روش کشیده بود بردن جلوش گذاشتنو رنگ همه پریده بود هی می گفت من نمی خوام عمه گرسنه ام نیست وقتی یه خورده بو کرد فهمید که ماجرا چیست سرو گذاشت رو دامنش ناز غریبونه می کرد با دستاشون کیسوهاتو یکی یکی شونه می کرد می بوسید هی نازت می کرد با دستای ناز لطیف قصه رنجشو می گفت از اون جماعت کثیف بابا همین که رفتی و اسب تو بی تو باز اومد یهو دیدیم از هر طرف یه عالمه سرباز اومد این بار به جای شمشیرا با نیزه حمله ور شدند وقتی که دور شدند دیدیم خیمه ها شعله ور شدند خیمه ها که آتیش گرفت تو داشتی ما رو می دیدی وقتی منو سیلی زدند تو هم صداشو شنیدی خیمه ها رو سوزوندن و هرکی یه جا فرار می کرد طفلکی عمه مون بابا نمیدونی چیکار می کرد هر بچه ای به یه طرف از ترس دشمن می دوید عمه به دنبال همه بیشتر پی من می دوید یه بار که رفت تو خیمه ها داداش علی رو بیاره فریاد کشید رباب بیا علی دیگه نا نداره یه زنجیری آوردند و بستند به گردن داداش از بچه ها هرکی که بود این زنجیرو بستن به پاش تو کاروان جلو جلو سرها رو نیزه ها می رفت پشت سر داداش علی جلوی بچه ها می رفت اگه می خواست که تند بره بچه ها ناله می زدند طفلکی تا یواش می کرد با تازیانه می زدند یه شب شنیدیم سر تو خولی به خونش می بره فرداش دیدیم سیاه شدی موهات پر از خاکستره بعد شنیدیم یه راهبی سر تو رو اجاره کرد یه تشت زر بود با گلاب هی تو رو شست و گریه کرد بعده یه مدتی سفر بابا به کوفه رسیدیم شهری که از مردمونش زخم زبونا شنیدیم میخوام بگم کوفه کجاست بگم ز کار مردمش عمه می گفت پسر عموت مسلمو اینجا کشتنش عمه می گفت اینا به تو نامه نوشتند که بیا بعد اومدند جلوی تو صف کشیدند تو کربلا عمه می گفت گفته بودند بری بشی امیرشون تو رو که تشنه کشتن و ما هم شدیم اسیرشون تو اون جماعت کثیف هیچکس به فکر ما نبود پامون تاول می زد ولی کسی به فکر ما نبود با شلاقهای چرمیشون گاهی به ما سر میزدند عمه مارو بغل می کرد عمه رو بیشتر می زدند یکی میگفت خارجین یکی می گفت جلو نرین یکی می گفت حقشونه یکی می گفت سنگ بزنین یکی دیدم یه عالمه سنگ درشت تو دامنش می گفت که هر کی بزنه حتما بهشت می برنش یه پیر مرد اومد جلو زل زد تو چشمای داداش گفت هرکی که کافر بشه ظالم می شه اینه سزاش داداش علی گفت پیرمرد بگو بینم مسلمونی آیا رسولو می شناسی از دخترش چی می دونی اگه علی رو می شناسی فاتح خیبر وحنیف حسین ز زهرا و علی منم علی ابن حسین اون پیر مرد گریش گرفت گفت آقا جون ببخشیدم آره علی رو می شناسم باور کنید نفهمیدم گفت که می خوای دعات کنم یه پارچه تمیز بیار ببند زیر این آهنا رو زخم گردنم بذار یکی یه تیکه نون آورد انداخت و گفت مال گداست عمه صدا زد بی حیا این اهل بیت مصطفی ست وقتی که عمه گفت سکوت زنگوله هام صدا نکرد کسی دیگه جیک نمی زد سنگم کسی رها نکرد عمه می گفت ای کوفیا خنده بسه گریه کنید ننگ به دامن شما شما که پیمان شکنید کی بود نوشت خسته شدیم از ستم و ظلم یزید حالا به دور بچه هاش جمع شدید و کف می زنید کی بود نوشت اگه بیای همه می شیم فدای تو تمام هست و بودمون را می ریزیم به پای تو بگم از این شام بلا می خوام بگم مصیبتش عمه رو پیر کرده بابا عمه رو پیر کرده بابا ما رو تو شهر چرخوندنو جماعتم کف می زدند زنها روی پشت بونا با هلهله دست می زدند از خوشحالی دست می زدند گفتند بیاید مسلمونا کافرا از راه رسیدند یهو دیدیم جماعتی به سمت ما می دویدند سر تو رو برداشتنو به دور هم می چرخیدند جلوی چشم بچه ها با هم دیگه می رقصیدند تو کوچه ها بردنمون مردم تماشا بکنند خواستن که هتک حرمتی به آل طه بکنند فحش به علی می دادن و تبریک به هم می گفتند چشمای رزل و پستشون دایم به ما می دوختند وقتی می گفتیم نکنید نگهبانا میومدند دمبالمون می کردنو با شلاقاشون می زدند اینجا پر نامحرمه وگرنه پیراهنمو در می آوردم ببینی کبودیای تنمو بابا جون این خواهرتم مثل خودت دلیرو بود میخوام بگم تو سینه اش انگار دل یه شیرو بود یهو دیدیم فریاد کشید ای برده زادگان پست ای که لیاقت شماست یزید میمون باز مست ای آل بوسفیان مگر نشینیده اید از ثقلین چرا به نیزه می برید راس برادرم حسین ای ننگ و ذلت به شما با چشم ساز فطرتین با گلستان مصطفی با بوستان عترتین فریا کشید بیخبرا چرا باید چنین باشه یک ولد حرامیو امیر مسلمین باشه بابا یه مطلبی می خواد قلبمو از جا بکنه ترسم اینه اگه بگم عمه باهام قهر بکنه بهت می گم یواشکی می خوام گوشاتو وا کنی عمه اگه گفت چی می گه یادت باشه حاشا کنی عمه رو که تو می شناسی با اون حیا و غیرتش چادرشو کشیدنو سیلی زدند تو صورتش حالا که اومدی پیشم حالا که مهمونی شده می گم چرا عمه سرش شکسته و خونی شده نه که فقط فهش دادنو نه که فقط کتک زدند تو مجلس شرابشون به زخممون نمک زدند صبح همگی تو کاخ شاه یه چوب دیدیم دست یزید جلوی چشم بچه ها یه کاری کرد پست پلید عمه دیگه طاقت نداشت روشو به بچه ها کنه سرو به چوب محفلش زد که یزید حیا کنه درد و دلای دخترت دل جماعت رو سوزوند حتی صدای گریه بعضی رو آسمون رسوند رقیه که تو دامش هم صحبت سر تو بود یه جورایی نازت می کرد انگار که مادر تو بود نمی دونتم دختر تو چطور نگاش کرده بودی فقط می گم که با چشات انگار صداش کرده بودی می خوام بگم تو خرابه سکوت غمباری نشست همه دیدن یواش یواش رقیه چشماشو می بست دختر شیرین زبونت دیگه ساکت نشسته بود انگار یه بغض سنگینی راه گلوشو بسته بود بچه ها دورش اومدند درد دلاش تموم شده بلبل اهل بیت ما چرا دیگه آروم شده یکی می گفت این طفلکی از بسکی سختی کشیده حالا دیگه خسته شده چشماشو بسته خوابیده یکی می گفت بچه دیده جواب نیومد از باباش لابد دلش شکسته و خواسته قهر کنه باهاش سکینه گفت خواهر من اصلا به فکر خواب نبود فقط می خواست حرف بزنه منتظر جواب نبود ربابه اومد کنارش نشست و گفت عزیز من بابا داره گوش می کنه غصه نخور تو حرف بزن زینب اومد جلوترو دستی کشید روی سرش گفت عمه جون هیچ بابایی قهر نمی شه با دخترش اگه بابات ساکت شده واسه اینه که گوش می ده چشماتو وا کن گل من عمه به قربونت بره میگفت یه نانجیب می گفت من بلدم چیکار کنم شلاقشو کشید و گفت می خوای اونو بیدار کنم یکی که دید اون بی حیا دستشو پس نمی کشه یواشکی گفت تو گوشش بچه نفس نمی کشه
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#2 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
شعر مصیبت حضرت رقیهشعر مصیبت حضرت رقیه
مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود درد رقیه تو پدر جان یتیمی است درد سه ساله تو مداوا نمی شود شأن نزول رأس تو ویرانه من است دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود بی شانه نیز می شود امروز سر کنم زلفی که سوخته گره اش وانمی شود بیهوده زیر منت مرحم نمی روم این پا برای دختر تو پا نمی شود صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود چوب از یزید خورده ای و قهر با منی از چه لبت به صحبت من وا نمی شود کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود محمد سهرابی
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#3 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
شعر شهادت حضرت رقیه (س)شعر شهادت حضرت رقیه (س)
پلکی مزن که چشم تَرَت درد می کند پر وا مکن که بال و پرت درد می کند میدانم اینکه بعد تماشای اکبرت زخمی که بود بر جگرت درد می کند با من بگو که داغ برادر چه کار کرد آیا هنوز هم کمرت درد می کند مانند چوب خواهش بوسه نمیکنم آخر لبان خشک و ترت درد می کند لب های تو کبود تر از روی مادراست یعنی که سینه پدرت درد می کند می خواستم که تنگ در آغوش گیرمت یادم نبود زخم سرت درد می کند کمتر به اسب نیزه سوار و پیاده شو از این حجمه های سنگ سرت درد می کند
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#4 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
شعر زمزمه زیبا به مناسبت شهادت حضرت رقیه + سبک
شعر زمزمه زیبا به مناسبت شهادت حضرت رقیه + سبک
تو چشمای بارونی امشب شده مهمونی قصه می گه واسه باباش یه دختر زندونی داره می گه از خاطرات کوفه و شام داره می گه از روضه های سنگ از بام از اون شبی که گم شدش توی بیابون از تازیانه از صدای وقت دشنام بابا نبودی دامنم آتش گرفت گلهای سرخ پیرهنم آتش گرفت از سوزش گلبوسه های تازیان بابا کبودی تنم آتش گرفت نبودی تو هر کجا منو زدند تو شهر و تو کوچه ها منو زدند خلاصه برات بگم تو رفتی و تو هر کجا گفتم بابا منو زدند بابایی بابا بابا بابا بابا جان ************ درد و بلات به جونم بابای مهربونم سنگم بیاد جایی نمی رم پیش تو می مونم بعد از تو در دست غم و غصه اسیرم داغ تو غمهای عمه کرده پیرم تو که می دونی دخترا بابایی هستند بابا نگفتی تو می ری و من می میرم لیلا کیه تا که بشه مجنون تو بابا خودم می شم بلا گردون تو اول بزار خاکسترا رو پاک کنم از لابه لای گیسوی پر خون تو بابایی چرا لبات خونی شده بمیرم چرا موهات خونی شده بمیرم رو ابروهات خورده ترک بابایی چرا چشات خونی شده بابایی بابا بابا بابا بابا بابا جان کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید. منبع : کتاب نوحه انتشارات آرام دل
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#5 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
شعری زیبا به زبان ساده برای حضرت رقیه(س)شعری زیبا به زبان ساده برای حضرت رقیه(س) دختر شاه مدینه کنج ویرونه نشسته رمقی به تن نداره شده از زندگی خسته صورتش خونیوخاکی تنش ازجفا سیاهه سر گذاشته روی دیوار گمونم که چشم براهه نمی دونم طفل خسته چه مصیبتها کشیده رنگ به صورتش نداره قد وقامتش خمیده بانویی پیشش نشسته بی شکیب و بی قراره داره آهسته و آروم از پاهاش خار در میاره صداش از گریه گرفته چشاش تار و بی فروزه با اشاره میگه عمه کف پام داره می سوزه چرا پس بابا نیومد تو که گفتی توی راهه گمونم دوستم نداره آره بخت من سیاهه تا که اومد بابا پیشم منو می ذاره رو سینه دست میذارم روی گوشم زخممو بابا نبینه حرفامو می گم به بابا غم و غصه هام زیادن بچه های شهر شامی منو بازی نمی دادن بگو عمه بگو عمه چرا بابا رو زمینه دستامو بزار تو دستاش چشمام تاره نمی بینه حالا تو بگو بابا جون چرا لبهات غرق خونه بمیرم رو صورت تو جای چوب خیزرونه با خودت ببر از این جا دخترت طاقت نداره می ترسم اگر بمونم بکشن منو دوباره
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#6 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
شعر شهادت حضرت رقیه از سازگار (درد دل با سر بریده پدر)شعر شهادت حضرت رقیه از سازگار (درد دل با سر بریده پدر) دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی هیچکس در گوشه ویران به یاد ما نبود دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را میزدند ذرهای رحم و مروت در دل آنها نبود دخترم وقتی عدو میزد تو را برگو مگر حضرت سجاد زینالعابدین آنجا نبود جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود جان بابا من دویدم زجر هم میزد مرا آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود جان بابا ابر سیلی دیدهام را بسته بود ورنه از تو لحظهای غافل دلم بابا نبود دخترم شورها بر شعر ?میثم? دادهایم ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت ز آن که او جز ذاکر و مرثیه خوان ما نبود شاعر:حاج غلامرضا سازگار (میثم)
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#7 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
آیینه زاده امآیینه زاده ام
آیینه زاده ام که اسیر سلاسلم هجده ستاره بر سر نیزه مقابلم ما را زدند مثل اسیران خارجی دارم هزار راز نگفته در این دلم چشم همه به سمت زنان یا به نیزه هاست غمگین ترین سواره مجروح محملم آتش گرفت گوشه عمامه ام ولی زخم زبان به شعله کشیده است حاصلم مایی که باغ های جنان زیر پای ماست حالا شده خرابه این شهر منزلم داغ رقیه پیر نمود اهل بیت را خون لخته های کنج لبش گشته قاتلم وحید قاسمی منبع: سایت شیعتی
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#8 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
شعر مذهبی برای بانوی سه ساله شهر دمشق حضرت رقیه خاتون(س)
شعر مذهبی برای بانوی سه ساله شهر دمشق حضرت رقیه خاتون (س)
اشعار زیر از وبلاگ اشعار مذهبی اخذ شده است. ما گمشدگانیم به عرفان رقیه دلها شده محزون و پریشان رقیه او دختر معصوم بود و خواهر معصوم هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه حاتم که بود شهره آفاق سخایش محتاج بود بر در احسان رقیه پرچم زده در شام نماینده زینب کنسول گری عشق شد ایوان رقیه گه سینه زند گاه کند ناله و افغان این هیئت پرشور محبان رقیه ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا از جان خودم سیر شدم جان رقیه رفتی ز برم ای به من غمزده مونس دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه گوشوارۀ غارت شده ات را بگرفتم شاید بخندد لب خندان رقیه رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت آخر چه بگویم به عزیزان رقیه گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم آمد پدرش در شب پایان رقیه بگرفت به دامان سر خونین حسین را آلوده به خون شد بله دامان رقیه لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد بگریست بر او دیده مهمان رقیه از حاج غلامرضا عینی فرد
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#9 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,393
تشکر: 13,287
تشکر شده 15,250 بار در 9,594 پست
رکوردها :
|
سینه زنی و مصیبت حضرت رقیه (س)
سینه زنی و مصیبت حضرت رقیه (س)
گرچه سر زلف حسین دل و دینم را ربوده است وقتی به قلب عاشقم مهر رقیه خورده است دختر ارباب منه دوستش دارم یه عالمه داد می زنم تو عالمین رقیه دلدار منه مهر رقیه تو دل خسته و بی تاب منه گنبد ناب و کوچولوش قبله و محراب منه اونه بهار دل من صبر و قرار دل من عشق و قرار دل من دار و ندار دل من با یه نگاش اون میتون عالمو از دم بخره تذکره هامون رو بده کرببلامون ببره ام ابیهای حسین دختر زیبای حسین یاس کبود شهر شام زینب صغرای حسین بی سر و سامون توام ای سر و سامون همه دستمو بی بی تو بگیر جون عزیز فاطمه روی لبام زمزمه ای عشق و امید همه ای اینو میگم از ته دل تو برا من فاطمه ای دارم ازت من یه سئوال بی چک و چونه بی بی جون آبله های کف پات خوب شده یا نه بی بی جون هنوزم زمین گیری وقتی میخوای که راه بری بگو ببینم هنوزم دستتو به دیوار میگیری
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| محرم, حضرت, روز, رقیه, س, سوم |
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| میلاد حضرت معصومه (ع) و روز دختر و آغاز دهه کرامت مبارک باد | NightWish | مناسبت ها | 16 | 16-09-12 11:21 |
| بنياسرائيل و بنياسماعيل | Arash | معارف اسلامي | 0 | 17-07-10 17:16 |
| اسامی پیامبرانی که در ایران مدفون می باشند(اطلاعات عمومی) | Asal | تاریخ ایران قبل از اسلام | 0 | 01-04-10 00:03 |
| پيامبران مدفون در ايران | Arash | تاریخ ایران قبل از اسلام | 0 | 11-01-10 15:26 |
| سیمای محمد ( ص) در کتابهای آسمانی | لاریسا | معارف اسلامي | 0 | 04-09-09 22:13 |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|