
عضویت سریع !
|
![]() |
زبان کُردی |
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
زبان کُردی
محققین وزبان شناسان زبانهای جهان را به پنج خانواده تقسیم می کنند:
1-خانواده هندی – اروپایی 2- خانواده سامی 3-خانواده بانتو 4-خانواده لینی 5- خانواده اورال – آلتایی خانواده هندی- اروپایی را آسیایی-اروپایی نیز می گویند که به دو شاخه تقسیم می شود : الف) شاخه اروپایی: 1- آلمانی: (سوئدی- نروژی - دانمارکی- ایسلندی- فلامانی - آلمانی - انگلیسی) 2- رومانی: (پروتکیزی -اسپانیولی - فرانسوی - ایتالیایی - رومانی) 3- اسلاوی: (روسی - اوکراینی -بلغاری - صربی - یونانی - لهی - یونانی آلبانی - لیتوانی - باسکی) ب) – شاخه آسیایی که خود به دو دسته هندی وایرانی تقسیم می شود: 1- هندی: (سانسکریتی – سندی – اردو – هندی نوین – بهارایی – بنگالی – مارایی – کوئورایی – پنجابی – سنگالی) 2- ایرانی: (فارسی کهن یا پهلوی – فارسی نو – اوستایی – سغدی – بلوچی – پشتویی – اوستی – کردی) زبان کردی زبان کردی یکی از زبانهای بسیار غنی ایرانی، و دارای لهجه های مختلفی می باشد. این لهجه ها معمولا بر اساس محل زندگی ،عشیره ، دین و مذهب و... نامگذاری شده اند. مثلا در کردستان ایران به کردی شمال شکاکی ، درکردستان عراق به همین لهجه بادینی و در کردستان ترکیه از طرف کردهای زازاکی ، کرداسی گفته می شود. این در حالی است که شکاکی نام ایل و بادینی نام مذهب ( به دینی ) می باشد محققین و زبانشناسان زبان کردی را به دسته های مختلفی تقسیم کرده اند که معروف ترن آنها بدین شرح است: الف) از دیدگاه شرف الدین بدلیسی: 1- کرمانجی 2- لری 3- کلهری 4- گورانی ب ) دکتر کمال فواد: 1- کرمانجی بالا یا شمال: (ئه فرینی – جزیری – بوتانی – سنجاری – بادینی – حکاری – شکاکی) ٢- کرمانجی مرکزی: (سورانی – سلیمانی – مکری – سنه ای) 3- کردی جنوبی: (خانقینی – فیلی – کرماشانی – لکی – کلهری – کولگایی – پروندی) ٤ – کردی گورانی– زازاکی: (اورامی – کنوله ای – گهواره ای – باجلانی – زنگنه ای) ج) فواد حمه خورشید: 1- کرمانجی شمال: (بایزیدی – حکاری – بوتانی – شمدینانی – بادینی –غربی) 2- کرمانجی مرکزی: (مکری – سورانی – اردلانی – سلیمانی – گرمیانی) 3- کرمانجی جنوب: (لری – بختیاری – ممسنی – گوهگلو – لکی – کلهری) 4- گورانی: (هورامانی – باجلانی – زازاکی) بطورکلی امروزه لهجه های مهم کردی عبارتند از: 1– کرمانجی 2– سورانی 3- زازاکی 4- کلهری 5- لری و هرکدام از این لهجه ها به چندین زیر لهجه (ده ووک) تقسیم می شوند. زبان کردی 31 حرف دارد .8 حرف صدا دار 2 حرف نیمه صدا دارو 21 حرف بی صدا دارد. کردها از سه شیوه: عربی، لاتین، و سیریلیک در نوشتار استفاده می کنند. کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#2 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
زبان کردی به طیفی از گویشهایی گفته میشود که کردها هم اینک با آن سخن میگویند. تعریف یک زبان به عنوان «کردی» همواره دستخوش عوامل غیر زبانشناختی بهویژه عوامل سیاسی، و فرهنگی است.[۱]. در واقع «زبان کُردی» به مانند زبان فارسی به معنای یک زبان با یک شکل استاندارد و مرز و تعریف مشخص نیست[۲][۳] بلکه امروزه به طیفی از زبانها و گویشهای ایرانی شاخه شمال غربی اطلاق میشود که گاه به هم نزدیک و گاه نسبت به هم از نظر زبانشناسی دورند. این زبان ها که در پی تصمیمات اجتماعی/سیاسی[نیازمند منبع] در دوران معاصر نام «کردی» به خود گرفتهاند عبارتند از: کرمانجی، سورانی، گورانی و اورامانی. زبان زازا را نیز گروهی جزو زبانهای کردی بهشمار آوردهاند.[۴]
شبیهترین زبانها به زبان کردی بلوچی، گیلکی، و تالشی هستند، این زبانها نیز متعلق به زیرگروه شمال غربی زبانهای ایرانی هستند. از دیگر زبانهای مشابه به زبان کردی که زیرگروه جنوب غربی زبانهای ایرانی به شمار میایند، لری و بختیاری و فارسی هستند. زبان کردی عمدتا در بخشهایی از ایران، عراق، سوریه و ترکیه مورد استفاده قرار میگیرد. جمعیتهای پراکنده کرد همچنین در جمهوری آذربایجان و ارمنستان نیز زندگی میکنند.[۵] شاخههای اصلی زبان کردی عبارتند از: [۶] [۷] [۸] [۹] [۱۰]
محدودههایی که بنا بر اطلاعات سازمان سیا در آنها زبان کردی به عنوان زبان مادری سخن گفته می شود. زبان کردی اخص را کرمانجی می نامند که خود لهجههای متعدد دارد مانند: مکری، سلیمانیهای، سنندجی، کرمانشاهی، بایزیدی، عبدویی، زندی. [۱۵] [۱۶] زبان کردی با دسته شمالی لهجههای ایرانی غربی بعض مشابهات دارد، و از زبانهای مهم دسته غربی بشمار میرود وصاحب اشعار و تصانیف، قصص و سنن ادبی است. [۱۷] [۱۸] تاریخچه زبان کردی باستان پروفسور ولادیمیر مینورسکی خاورشناس و اسلام شناس روسی٬ بر این باور است که زبان کردی به طور قطع از ریشه زبان مادی است.[۱۹] چنانکه که وی در این رابطه می گوید: «اگر کردها از نوادگان مادها نباشند، پس بر سر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمدهاست و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم میکنند؛ از کجا آمدهاند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳).[۲۰] » این نظریه بعدها توسط ایلیا گرشویچ دیگر زبانشناس روسی بسط داده شد و وی اولین مدارک زبان شناختی را برای اثبات ریشه مادی زبان کردی مطرح کرد.[۱۹] جان لیمبرت خاورشناس آمریکایی٬ نیز معتقد است که مادها از اجداد کردها می باشند.[۱۹] همچنین پروفسور گرنوت وینفور زبانشناس آلمانی٬ نیز اعتقاد دارد که اکثریت کسانی که امروزه به زبان کردی سخن می گویند به احتمال زیاد سابقا از متکلمان به گویشهای زبان مادی بوده اند.[۲۱] از سویی دیگر این نظریه در میان برخی زبانشناسان و خاورشناسان با مخالفت هایی روبرو شد.[۲۲] پروفسور مکنزی بر این باور است که زبان کردی با زبان مادی از یک ریشه نیستند بلکه زبان کردی دارای عناصر قوی زبانهای جنوب غربی ایرانی (پارسی باستان) نیز میباشد و از این رو هرگونه وابستگی میان زبانهای کردی و مادی را رد می کند.[۲۳]. کارنیگ آساطریان نیز معتقد است که تنها بازمانده زبان مادی شاید تاتی در آذربایجان و زبانهای مرکزی کاشان باشد[۲۴]. تئودور نولدکه خاورشناس آلمانی، بر این باور است که اگر روزی زبان مادی درست شناخته شود، بدون شک خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان پارسی باستان خواهد داشت.[نیازمند منبع] اکنون با کاوش در مناطق غرب ایران از مادها آثاری در تپه هگمتانه در دست است. دانشنامه ایرانیکا معتقد است که با توجه به پژوهشهای صورت گرفته هیچیک از زبانهای باستانی مستند موجود را نمی توان به طور قطع به عنوان نیای زبان کردی معرفی کرد.[۲۵]. نویسه در گذشته زبان کردی تنها با نویسه فارسی نوشته میشد؛ اما پس از جنگ جهانی اول و در پی جایگزینی نویسه فارسی در ترکیه با نویسه لاتین، کردی نیز در این کشور با نویسه لاتین نوشته شد. غیر از این کردهای ساکن در شوروی سابق نویسه سیریلیک به کار میبردند. هماکنون در ایران و عراق کردی بانویسه فارسی نوشته میشود.[۲۶][۲۷] واژگان کردی بخش اصلی واژگان زبان کردی از زبانهای کهن ایرانی است. پس از هجوم اعراب علیرغم گسترش اسلام و به زعم آن فرهنگ و ادبیات عربی در بخش وسیعی از کردستان همچون دیگر مناطق خاورمیانه، به دلایل مختلف از جمله کوهستانی و منزوی بودن محیط زیست کردزبانان، زبان کردی توانست خود را از سیل وام واژههای زبانهای مجاور از جمله عربی به ویژه در زمینه نوشتار حفظ بنماید. در کردی نوشتاری کمترین درصد واژگان عربی در مقایسه با دیگر زبانهای خاورمیانه که تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفتهاند وجود دارد و البته بیشتر آن تعداد واژگان دخیل نیز لغات مذهبی است. آواها زبان کردی دارای ۸ حرف صدادار است: کُردی - فارسی a ........ آ (مثل آرام) e ........ ا مثل اشکای کوتاه (در فارسی معادل ندارد) ê ........ ا مثل امروز i ......... ای (مثل ایلام) î ......... أ (مثل أردک) o ........ او کوتاه (در فارسی معادل ندارد) u ........ او (مثل دوست) و نیز دارای ۲۳ حرف بیصدا است: کردی - فارسی b ......... ب c ......... ج ç ......... چ d ......... د f .......... ف g ......... گ h ......... ه j .......... ژ k ......... ک l .......... ل m ........ م n ......... ن p ......... پ q ......... ق r .......... ر s ......... س ş ......... ش t .......... ت v ......... و (مثل ویژگی) w ........ و (مثلwindow) x ......... خ y ......... ی (مثل یاور) z ......... ز پاورقی
منابع
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#3 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
چند ضرب المثل کردی
يکی از نمود های فرهنگ ضرب المثل است در کردستان بزرگ نيز مه سله ت هايی رواج دارد. اين ضرب المثل ها را به فارسی ترجمه می کنم و معادل آنها را نيز می نويسم.
ضرب المثل 1: خودا کووه ناسيگ وه فر نيگه بان معنی خدا کوه را می شناسد که روی آن برف می گذارد. معنی واژه ها در فارسی ناسيگ : می شناسد وه فر: برف * نيگه : می گذارد بان : بالا ضرب المثل 2: رووی ده سی وه ئه نجير نه ره سی وه ت که ره معنی سه روباه دستش به انجير نمی رسد می گويد نارس است. معنی واژه ها در فارسی رووی : روباه نه ره سی: نرسید وه ت : گفت که ره: کال و نارس کابرا سه ر بئاو تاشيگ يارو سر بی آب می تراشد ( کار غيرعاقلانه ای انجام می دهد.) کابرا: يارو ئاو : آب تاشيگ: می تراشد ضرب المثل 3: ميه وانه ل يی مال ده خون يه ک تيه نگن معنی: مهمان های يک خانه به خونی هم تشنه هستند. معنی واژه ها در فارسی: ميه وان : مهمان تيه نگ : تشنه ضرب المثل 4: خالوو که فيگه سه ر ئاو خوارزا ده خوار ئاو فيريگ کيگ معنی: دايی در سر آب غرق می شود خواهر زاده در پايين آب دنبالش می گردد. معنی واژه ها در فارسی : خالوو: دايی که فيگ : می افتد. خوارزا: خواهرزاده خوار: پايين فيريگ کيگ: دنبالش می گردد. کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#4 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
نام رنگ ها به کُردی
Şîn, Hêşîn – آبی
Binefşî, Binefş, Mor, Xemrî – بنفش Pembe, Pemberî – پوست پیازی، صورتی Firûzeyî – فیروزه ای Sût – صورتی Kekeşîn Zîv – نقره ای Gewr – خاکستری Kesk – سبز Keskêzer – زیتونی Zer – زرد Qîçik – زرد روشن Zêr – طلایی Tûtik, Narincî – نارنجی Pirteqalî – پرتغالی Sor: سرخ، قرمز Gewez Qehwayî – قهوه ای Qemer – قهوه ای کم رنگ Bej – بژ Reş – سیاه Sipî, Berfî, Sîs, Qaş – سفید Belek – سیاه و سفید، ابلق Pembe: Rengê pîvazî, پوست پیازی Qehwayî: Rengê qehwê, قهوه ای Qer: رنگی بین قهوه ای سوخته و سیاه – Beranê Qer. Reş: Tarî. Şeva reş. سیاه Reşbelek: Sipî û reş têkel. Çavên reşbelek. Belek: Reş û sipî bi hevre. Sipî: Rengê berfê. سفید Sîs: Tiştê tava rojê lê nedayî û sipîtaleye. سفید Şîn: Rengê esmanî, derya. آبی Şîrikî: Rengê mina şîrî. شیری Xakî: Rengê axê, rengê xak. Cilikêt serbazan rengê xakîne. خاکی Zer: Rengê rojê, rengê mûzê, rengê belgên payîzê. Kej: بور Zerê: بلوند Berfî: Rengê sipî xweşik mîna berfê. Genimî: Rengê mîna genimî. گندمی Esmer: Genimî. گندمی Gewr: Rengê sipîyê tarî. خاکستری Boz: Gewr, Rengê vekirî yê erdê. ابری، خاکستری کم رنگ Poş: Rengê sipî yê ser şînî ve. Pirça nîvnîve sipî û reş. Hinarî: ber bi sorekê geş ve ye. اناری Binefşî, Binefş, Mor, Xemrî: بنفش Xemrî: Rengê şîn û sor yên têkel. بنفش Keskesor yê ji heft rengan pêkhatîye, li dema barana hûr yan hebûna xunavê peyda dibe, ku rengên rojê berevajî di ke; sor, pirteqalî, zer, kesik, esmanî, şîn û mor. منبع : فرهنگستان زبان کردی
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
ویرایش توسط دل تنگم : 18-11-10 در ساعت 15:33 |
|
|
|
|
|
#5 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
ضرب المثل کُردیچند ضرب المثل از کردهای کرمانج خراسان در این نوشته آمده است. این موارد با زبان کردی کرمانجی معیار نوشته شده اند بنابراین ممکن است تلفظ بعضی کلمات در خراسان عملا به گونه ای دیگر باشد اما با این حال تغییرات ناچیز اند. به عنوان نمونه در خراسان به روباه، Rîvî گفته می شود در حالیکه طبق زبان معیار، به روباه Rovî می گویند. ۱- Sa yekî bimire ku ew jî sa te re qizirme bike.معنای لفظ به لفظ: برای کسی بمیر که او برایت تب کند – از محسن قلی زاده ۲- Navê guran derketiye, rovîyan dinê xerab kiriye.مفهوم: وقت خود را برای کسی که برایت ارزشی قایل نیست، تلف نکن معنای لفظ به لفظ: اسم گرگها بد در رفته است اما روباه ها دنیا را خراب کرده اند مفهوم: ؟؟؟ ۳- Nîskekê dike gîskekê. معنای لفظ به لفظ: یک عدس را یک بز می کند – از رمضان بوطالبی، درگز مفهوم: بزرگنمایی و غلو کردن مفهوم: پند و اندرزهای قدیمیان رو حساب و کتاب بوده است ۵(*)- Beroş digere derîyê xwe dibîne. معنی لفظ به لفظ: قابلمه (دیگ) می گردد تا درش را پیدا کند مفهوم: کبوتر با کبوتر باز با باز ۶- Av ku şilî be, sî bilî ye. معنی لفظ به لفظ: آبی که گل آلود باشد سایه آن پیداست مفهوم: نسلی که بزرگان آن فاسد باشند بازماندگان نیز چنین خواهند بود ۷- Rovî li bazarê çi dike ku doça wî bibirin. معنی لفظ به لفظ: روباه در بازار چه می کند که دمش را ببرند مفهوم: اگر کسی از مسئله ای زیان دیده باشد درحالیکه مسئله هیچ ربطی به او نداشته چنین گویند ۸- Mange mir û şîr biryan bû. معنی لفظ به لفظ: گاو مرد و شیر دوشیده شد مفهوم: صاحب مال از دنیا رفت و اموالش غارت شد ۹- Me dest ji mirdê xwe kiriye xelk dest ji fatexanîyê nakin. معنی لفظ به لفظ: ما دست از مرده (فوت شده) خود برداشتیم مردم دست از فاتحه خوانی برنمی دارند مفهوم: کاسه داغ تر از آش شدن ۱۰- Kûçik ji kûçiktî de xizan (zarok) ji xizantî da. معنی لفظ به لفظ: توله از زمانی که توله است و بچه از زمانی که بچه است مفهوم: برای تربیت هر چیزی یا کسی باید از ابتدا درست آموزش داد ۱۱- Herçi dar bi bar be şaxe balên wê gerek xwar be. معنی لفظ به لفظ: هر چقدر درخت پر بار باشد ناچارا باید شاخ و بال هایش رو به زمین خم شوند مفهوم: افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است ۱۲- Dil ji dil av dixwe , berg û başê dêr ji rîşê da. معنی لفظ به لفظ: دل از دل آب می خورد برگ درخت از ریشه اش مفهوم: آدمی به آدمی خوش است ۱۳- Dest destan dişo dest vedigere rûyan dişo. معنی لفظ به لفظ: دست دست ها را می شوید دوباره دست برمی گردد و صورت را می شوید مفهوم: اگر خوبی کردید به شما خوبی خواهد شد ۱۴- Xwedê çîyê dibîne lê berfê dibarîne. معنی لفظ به لفظ: خداوند کوه می بیند وبرف را بر آن نازل می کند مفهوم: خدا به اندازه ظرفیت هرکس به او نعمت می دهد ۱۵- Her bilindîyekî pestîyek xwe jî heye. معنی لفظ به لفظ: هر بلندی یک پستی نیز دارد مفهوم: هرچه انسان مغرور و متکبر باشد بالاخره ضربه ای نیز خواهد خورد ۱۶- Çere dîkê bang kir mirîşkê fam kir. معنی لفظ به لفظ: به محض اینکه خروس آواز داد مرغ متوجه منظورش شد مفهوم: سریع متوجه قضیه ای شدن قبل از وقوع آن توضیح: Çere در کرمانجی خراسان به معنی “چطور” است اما در اینجا به مفهوم “به محض اینکه” می باشد ۱۷- Nanê merdan namîne li zikê namerdan. معنی لفظ به لفظ: نان مردها در شکم نامرد ها نخواهد ماند مفهوم: اگر کسی چیزی را به زحمت بدست آورده باشد و شخص دیگری قصد قاپیدن آن را داشته باشد او (شخص نا خلف) استفاده ای از آن مال نخواهد برد و قطعا در جایی بدل آن را پس می دهد ۱۸- Ahê bizinê kûl namîne li bizinê şaxdar. معنی لفظ به لفظ: آه بز بی شاخ (روزی) دامنگیر بز شاخدار خواهد شد مفهوم: آه و حسرت ناتوانان روزی گریبانگیر توانمندان خواهد شد
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
|
|
#6 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
اصطلاح کُردی
۱- Xwe di xweşîyê de kirîye erdê.
معنای لفظ به لفظ: خودشو زنده به گور کرده است مفهوم: در مورد کسی گفته می شود که علیرغم تواناییهای فردی یا اعتبار خانوادگی دست به کارهایی می زند که در باور عموم بی ارزش و ناپسند است مانند معتاد شدن، رفت و آمد با افراد ناباب ۲- Hey ku lê hat. مفهوم: دلم خنک شد، خیلی خوب شد که این بلا سرش اومد یا این اتفاق براش افتاد ۳- Kirê çêle kew. معنای لفظ به لفظ: او را بچه کبک کرد مفهوم: حریف در مقابلش خیلی کم آورد. رقیب را حسابی ترساند
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
|
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| کُردی, زبان |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| معرفی رشته ی زبان شناسی | دل تنگم | زبان شناسی / Linguistics | 0 | 03-11-10 10:42 |
| زبانشناسی و نقش دانشمندان مسلمان در آن | دل تنگم | زبان شناسی / Linguistics | 0 | 03-11-10 10:21 |
| عناوين پايان نامه هاي زبان شناسي همگاني مقطع كارشناسي ارشد و دكتري | دل تنگم | زبان شناسی / Linguistics | 0 | 03-11-10 10:06 |
| چرا زبان برنامه نویسی c هنوز محبوبیت داره ؟ | Arash | C / C++ / C# | 0 | 31-10-10 02:00 |
| تاريخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربايجان | دل تنگم | دستور زبان | 0 | 23-10-10 20:45 |