توجه : هرگونه فعالیت سیاسی و انتخاباتی در این مجموعه ممنوع است !

تازه های انجمن : نمایش :

عضویت سریع !
در کمتر از چند ثانیه و با چند کلیک در انجمن عضو شوید و از تمامی امکانات انجمن به رایگان استفاده کنید.

نام کاربری: رمز عبور: تکرار رمزعبور: ایمیل: تکرار ایمیل:
 
سوال تصادفی
  موافقم با قوانین انجمن 


پاسخ

اشعار نالی

ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 03-10-10, 00:33   #1
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

اشعار نالی





خدر شاویسی میكائیلی (نالی) – ١٨٠٠ تا ١٨۵٦ میلادی- اولین دیوان كردی را خلق كرد، وی بر چهار زبان تركی، عربی، فارسی و كردی مسلط بود و به هر چهار زبان نیز اشعار ظریفی را سروده است. بیشتر عمر پر بار خویش را در سنندج گذراند. نالی تنها دو سال در كنار "حبیبه" همسر دلبندش ماند و بعد از مرگ زودرس همسر، ترك شهر و دیار خویش كرد و هرگز زن دیگری هم اختیار نكرد. نالی در نزد كردها حكم حافظ شیرازی را دارد.


__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-10-10, 00:35   #2
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

په‌چه‌یی په‌رچه‌می‌یو، پرچی سیا
هه‌ر ده‌لیی مانگه شه‌وه كولمی تیا

لاده ده‌سروكه‌یی هه‌وری له جه‌بین
ده‌ركه‌وی شه‌مس و قه‌مه‌ر، نور ضیا

لیوی تو ئاوی به‌قا، من خضرم
فه‌یضی تو ره‌حمه‌ت و من سه‌وزه گیا

فه‌رشی كه‌ففی به‌ری پیته نه‌رگس
سه‌ری داخستووه وه‌ك چاوی حه‌یا

مه‌خمه‌ره هاوییه‌یی هه‌ولی فیراق
ده‌ستی من دامه‌نی تو روژی قیا

"گیل" ئه‌گه‌ر توركی، "تعال" ئه‌ر عه‌ره‌بی
"بی" ئه‌گه‌ر كوردی، ئه‌گه‌ر فورسی "بیا"


ترجمه به فارسی:


پیچش سربند گره خورده در گیسوان سیاهش
می‌درخشد در این تاریکی روی چون ماهش

برکش از سر، سربند ابریشمین
تا در افتد خورشید و ماه، روشنای روشنایش

لب تو آب بقا و من خضرم
بخشش تو مهربانی و من سبزه‌ی نورََس

فرش زیر پایت گل نرگس
سرافکنده است از رخ شرمسارت

ترس دوزخ فراق
دست من، دامن تو، روز قیا (قیامت)

"گیل" اگر تركی، "تعال" ار عرب
"بی" اگر كوردی، و اگر پارسی "بیا"




دكتر علیرضا زرین - احمد امانی
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-10-10, 00:39   #3
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

بیستم له‌ هه‌موو لایه مه‌یلی شه‌ر و ده‌عوایه
سه‌ودا له سه‌رمدایه‌، باكم چ له غه‌وغایه

فه‌رموی به مژه‌ی مه‌ستی، ئازانه‌و و ته‌رده‌ستی
ساده‌ی له دلی سستی، تیری، به ته‌مه‌ننایه

چه‌رخی چه‌پی گه‌ردوونه، راست و چه‌پی چه‌ند دوونه
بی چاكه چ بی‌چونه، راستی له چه‌پی نایه

پیم گوت: مه‌كه چاك چاكم، پیش خزمه‌تی زور چاكم...
فه‌رموی: به‌ سه‌ری كاكم، داغت له دلمدایه!...

زاهید! مه‌كه مه‌نعی دل، بو تو نییه سودی گول
خاكت به‌سه‌ر ئه‌ی غافل! كه‌وتوویه چ سه‌ودایه؟!

"نالی" مه‌كه وه‌صفی تو -باریكه نمامی تو-
مه‌علوومه كه سه‌روی تو بی میثله له دونیایه


ترجمه به فارسی:

می‌پیچد در گوش
بر سر هر كوی و برزنی

نفیر جنگ و ویرانی
سودا بسر را
چه باک اما از این غوغا و تشویش


فرمانی به مژه‌ی مستش
چست و چابک
تیری خدنگ و تیز در ترکشش
تیری فرو رفته بر دل شوریده‌ام


چرخ کژ گردون
هم راست و هم چپش دون
در مرگ و نیستی بی‌رقیب
دروغی بر این شوره‌زار جنون

و دریغا نیکی را مجالی هرگز
گفتم: مکن شرحه شرحه‌ام، مرهم دردهای ناعلاجم
گفت: سوگند به آن‌که ابرمند هستی است، دلم شعله‌ور از داغ تست

زاهد! مكن منع دل، گل چه سود تو
تفو بر تو ای غافل پشیز پرست
نالی، لاف از نهال باریک اندام خود مزن
هرچند سرو سهی‌یی بی‌همتاست



دكتر علیرضا زرین - احمد امانی
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 18-11-10, 10:36   #4
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

نالی


شاعر مشهور کردملا خدر ( ملا خضر ) متخلص به نالی فرزند احمدشاه ویس آلی بیکی (علی بیگی) میکاییلی به سال 1215 ه.ق در دهکده خاک و خول از دهات شهروز متولد شد و پس از رسیدن به حد رشد به قره داغ رفت و تحصیلات خود را در آنجا آغاز کرد ومدتی از محضر ملا محمد بن الخیاط استفاده کرد. پس از آن به سلیمانیه رفت نزد یکی از علمای آنجا به نام ملا عبدالله رش درس خواند. بعد از آن به سابلاخ(مهاباد فعلی)سفر کرد و ایامی در آنجا تلمذ نمود و از سابلاخ راهی سنندج شدو پس از یک سال به سلیمانیه برگشت و به اخذ اجازه نایل آمد. آنگاه در سلک مریدان مولانا خالد نقشبندی درآمد و مدتی مشغول سیروسلوک طریقه نقشبندیه گردید. در سنه 1250 مسافرتی به ممالک عربی و حجاز کرد پس از انجام مراسم حج در سنه 1255 ه.ق مستقیما به استانبول رفت و ملازمت احمدپاشابابان را اختیار کرد.
احمد پاشا -که خود اهل شعر وادب بوده است- مصاحبت نالی را غنیمت میشمارد و در بزرگداشت و احترام او بسیار می کوشد او را با دوستان و آشنایان فاضل و ادیب خود در استانبول آشنا می سازد.

نالی سرانجام به سال1273 ه.ق در استانبول وفات می کند و در قبرستان ابوایوب انصاری به خاک سپرده می شود.

نالی هنگام مراجعت از سفر حجاز مدتی در شام توقف می کند و همانجا نامه ای را به ضمیمه یک قصیده کردی مشتمل بر 33 بیت برای دوستان و نزدیکان خود در سلیمانیه می فرستد و از چگونگی اوضاع وطن خود جویا میشود که اگر رو به راه است به سلیمانیه برگردد و اگر نه برای همیشه با زادگاه خود وداع می گوید و آواره دیار غربت می شود. که از آن قصیده است:

قوربانی توزی ریگه تم ئه ی بادی خوه ش مورور
وه ی په یکی شاره زا به هه موو شاری شاره زوور
ئایا مه قامی روخسه ته له م به ینه بیمه وه؟
یامه سله حه ت ته وه ققوفه تا یه ومی نه فخی سوور؟
حالی بکه به خوفیه که ئه ی یاری سه نگ دل
(نالی) له شه وقی تویه ده نیری سلامی دوور

در آن ایام عبدالرحمن بیگ سالم، در سلیمانیه بوده است. نامه و اشعار نالی را می بیند ودر جواب او قصیده مفصلی می سراید و شمه ای از مظالم مامورین عثمانی را در مناطق کرد نشین برای نالی شرح می دهد او را از مراجعت به وطن منصرف می سازد که اینک ابیاتی از آن قصیده:

جانم فه دای سروه که ت ئه ی باده که ی سه حه ر
وه ی په یکی موسته عیدی هه مووراهی پور خه ته ر
ئه ی میروه حه ی جه مالی مه ئاسای دلبه ران
وه ی شانه زه ن به کاکولی تورکانی سیم به ر

نالی از شعرای بزرگ کرد است که به زبان عربی و فارسی و ترکی نیز آشنایی داشته به این زبانها شعر گفته است. اشعار کردی نالی به شیوه سورانی و در نهایت بلاغت و شیوایی و روانی و دارای محسنات لفظی و معنوی است.

نالی در ایام تحصیل در قره داغ دل در گرو عشق دختری به نام حبیبه می بازد و مدتی در آتش شوق دیدار یار می سوزد؛ بدون اینکه فرصتی دست دهد تا او را از دلدادگی و شوریدگی خود آگاه سازد؛ غافل از آنکه محبوب نیز به او دلباخته و عشق، کار هردو را ساخته است. همین مساله عشق و دلدادگی موجب می شود که ذوق فطری نالی شکوفا شود و احساسات درونی خود رادر قالب شعر بریزد.

سرانجام شدت شوریدگی او را وادار می کندکه شخصا به خواستگاری معشوق برود. از قضا تصمیم و تدبیر او با اراده و تقد یر ازلی موافقت می کند و آن دو دلداده با هم ازدواج می کنند و به وصل همدیگر نایل می شوند.

گروهی معتقدند که بعد از مدتی حبیبه در می گذرد و نالی تا روزی که حیات داشته – بدون اینکه همسر دیگری برگزیند- در دیار غربت، داغدار مرگ و هجران آن همسر و یار وفادار خود بوده است.
برخی معتقدند که آن دو دلداده بیشتر از این با هم زندگی کرده اند؛ با این حال نالی همچنان به همسر خود عشق می ورزیده و به او وفادار بوده است. بارها دوستانش به وی گفته اند: عجبا پیر شدید، اما گویی هنوز از همدیگر سیر نشده اید؟ نالی در جواب گفته است: حبیبه انگیزه شعر و شاعری من بوده و عشق او ذوق مرا تحریک کرده است، از او دارم و نمی توانم فراموش کنم و آن را نادیده بگیرم.

منبع: وبلاگ
کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 18-11-10, 10:39   #5
 
دل تنگم آواتار ها
 
 
سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,174 بار در 9,574 پست

پیش فرض

تاثیر اشعار (نالی) و (مولوی تاوه گوێزی) بر شعر حریق -بهروز خیریه


حه ریق از شعرای عارف مسلك است و در شعر و شاعری از برخی شاعران كرد نظیر »نالێ« و »مولوی« تاثیرپذیر بوده است. حه ریق به سه زبان كردی و فارسی وعربی شعر سروده كه در كردی از نالی تاثیرپذیر بوده و در لهجه ی اورامی نیز از اشعار مولوی شاعر بلند مرتبه ی كرد متاثر بوده است. حه ریق پس از آنكه توانست در میدان شعر و شاعری گوی سبقت را از دیگران برباید با غروری شیرین می گوید:

»بێره مه یدانی فه ساحه ت ئه سپی خۆت لێنگ ده حه ریق
تا بزانم كێ به شێعرت سۆحبه ت و یاری ده كا؟«

و در نتیجه حس می كند كه می تواند با دیگر شاعران رقابت كرده و خودی نشان دهد.در این هنگام است كه قصیده ی معروق عشق حه قیقی را درجواب قصیده ی معروف »ناڵی« می سراید. ناڵی شعری در مورد دختر سروده كه در آن دختران را مدح می گوید اما حه ریق در جواب او در قصیده ی مزبور عشق حقیقی را شرح می دهد حه ریق از اشعار مولوی نیز تاثیر پذیرفته است، چنانكه در اشعار اورامی اش آثاری به سبك مولوی به چشم می خورد ، مثلا مولوی تاوه گوێزی می گوید:

»شێخی دوڵه مه ند به هره ی سه رمه دی
یاگه ی حه قیقه ت جیلوه ی ئه حمه دی«

معنی بیت:

شیخ ثروتمند بهره ی سرمدی
جایگاه حقیقیت جلوه ی احمدی

مولوی این شعر را در مدح شیخ و مراد خویش سروده است و حه ریق نیز هنگامی كه می خواهد در مدح شیخ یوسف شمس الدین شعری بسراید به تقلید مولوی می گوید:

»جه سوب سه حه ر دادیم غونچه ده مێ
نه په رده ی عیسمه ت نما ناچه مێ«

معنی بیت:

در صبح سحر غنچه دهانی دیدم
و چشمم در پرده ی عصمت نماند

و یا در ادامه ی همین قصیده اظهار می دارد من چون مولوی از ساقی می خواهم كه به فریادم برسد و بیتی از مولوی را در این قصیده اش محور قرار می دهد:

»چون پیر دانا مه عدوم و مه حروم
فه رمایش كه رده ن فه ردی خۆش مه فهوم
ساقی ئامانه ن نه شو جه ویرت
فه ریاد ره سیم كه ر تۆ به شقی پیرت«

معنی ابیات:

چون پیر دانا معدوم و محروم
فرمایش كرده،‌فرد خوش مفهوم
ساقی دخیل، زیادت نرود
به فریادم برس قسم به عشق پیرت

همانگونه كه گفتیم حه ریق بیت دوم را از یكی از اشعار مولوی به عینه در قصیده خویش آورده است. و یا د رجای دیگر حه ریق شعر خودش را با شعر ناڵی مقایسه كرده وخود به قضاوت می نشیند و نتیجه می گیرد كه ابیاتش در رابطه با اشعار ناڵی همچون جسم بی جان است:
»له لای خۆم ته بعی عالیم بوو، له لای خۆم فكری ناڵیم بوو
ئه میستا شیعری بێ مه عنام، ده ڵێی وه ك جیسمی بێ جانه«

معنی بیت:

با خود فكر می كردم كه تبع عالی دارم، و فكر نالی
اینك شعر بی معنی ام، چون جسم بی جان است

و یا در رابطه با مولوی می گوید:

»جه نابی ذاتی مولانا فه ریدی دهره ماشاڵڵا
وه حیدی عه سره له م عه سره به عه ینی عه ینی نوعمانه
له هه یئه ت دا له حیكمه ت دا‌، له ئادابی ته ریقه ت دا
له ئه حكامی شه ریعه ت دا له مه نتیق دا دوڕ‌ئه فشانه
جه نابی ئه م زهوری بوو، زه هاوی ناویشی ون بوو
نه زیر و شیبهی (‌مه عدومه)‌میسالی غه یره ئیمكانه«

معنی ابیات:

جناب ذات مولانا فرید دهر است ماشاالله
وحید عصرست،‌د راین عصر عین نعمان است
در هیات و حكمت، در آداب طریقت
در احكام شریعت و در منطق،‌در افشان است
و قتی جناب او ظهور كرد،‌نام زهابی محو شد(منظور مفتی زهابی عالم معروف كرد است)
نظیر و شبیه معدوم است،‌مثال غیر امكان است
همچنانكه ملاحظه می كنید اودر این ابیات به مدح مولوی كه تخلص شعری اش معدومی است، پرداخته و علاقه ی خود را به وی ابراز می دارد.

حه ریق به خوبی واقف بود كه همنشینی خوبان موجب نیك سرشتی است و هم صحبتی ناپاكان بدبختی و پریشانی به بار می آورد. او با باور عرفانی خویش به این نكته معتقد است كه توسل به بارگاه پیران روحانی انسان را از شر شیطان و سقوط به دره ی بدنامی می رهاند. در این زمینه مثل همیشه به كمك تصاویر حسی سعی می كند به اثبات قضیه بپردازد و می گوید به خاطر انس والفتی كه بین ماه و خورشید وجود دارد ماه از اشعات حیات بخش خورشید زندگی جاودانه می یابد.

وی در قصیده ی معروف [خه وف و ڕه جاء] به خوبی این مسائل را مورد بررسی قرار داده و به صراحت عقیده ی خویش را ابراز می دارد. او منكران را به خفاش تشبیه كرده است، زیرا مرتب برای رسیدن به تاریكی تلاش می كنند و خدانیز آنان را از نور تجلی خویش محروم كرده است و باز ابراز می كند كه هر جایی چه گلستان باشد و چه مزبله(‌جاهای پست) نور آفتاب بر آن می تابد، اما آنكه استعداد دارد به گلستان تبدیل می شود و آنكه استعداد ندارد تابش نور آفتاب فقط باعث برآمدن بوی كثیف از آن خواهد شد. سپس خطاب به مراد خویش كه شیخ برهان است می گوید: باران رحمت كه می بارد بر همه جا می ریزد. اما بسته به استعداد، در برخی جاها بارش باران موجب رویش گل و در برخی نقاط موجب رستن خار و خس می شود. به ابیات زیر توجه كنید:

»ئینكاری سه رایه ت مه كه ئه ی مونكیری موفلیس
بێ سه یری قه مه ر كه چ به شۆق و به زییایه
مونكیر به مه سه ل شه بپه ره بێ‌نوری هیدایه ت
خۆی تالبی زوڵمه ت بوو، خودا نووری نه دایه
هه ر مه زبه له، هه ر مه شعه له جێی په رته وی شه مسه
یه ك جێگه ی فوزله، یه كێ‌جێگه ی فوزه لایه
بارانی به ره حمه ت له ته ره ف مه بده ئی فه ییاز
قه ترێ ‌ئه سه ری سونبوڵ و یه ك چقڵ و گییایه«

معنی ابیات:

سرایت را انكار مكن ای منكر مفلس
بیا قمر را بنگر چه پرنور و پرشوق است
منكر همچون شب پره بدون نور هدایت بود
خودش طالب ظلمت بود، كه خدا به او نور نداد
هر مزبله، هر مشعله جای پرتو شمس است
یكی جای فضله و یكی جای فضلاست
باران رحمت از سوی مبدا فیض جاری است
از یك قطره اش سنبل وازدیگری گیاه و خار می روید

سپس در ادامه این نوع نگرش می گوید، تو در خرد و درشت عناصر بنگر، برخی روبه بلندی صعود می كنند و برخی روبه پستی و رذالت. در ختی را می بینی كه یكی از شاخه هایش روبه بلندی میل می كند و دیگری سر به زیر می افكند و اینها همه به علت قابلیت درونی خود اشیاست والا در این موارد فاعل كامل،‌كاری به كار آنها ندارد. اما یكی در خود زمینه ی لازم را برای تجلی نور حق به وجود می آورد و دیگری نمی تواند این كار را بكند. البته كاملا واضح است كه حه ریق در اینجا از دیدگاهی حكیمانه به مسئله می نگرد كه معتقدند خداوند موجود ات را خلق می كند و بندگان آن را به دست می آورند و خود می گوید كه این سخنان من نظر تمامی حكماست.

به ابیات زیر بنگرید:

»تێفكره له ئه جزایی عه ناسیره به ته بیعه ت
یه ك ماییلی مه ركه ز، یه كێ‌ مایل به هه وایه
نوقسان له ته ره ف قابیله نه ك فاعێلی كامیل
ئه م قه ولی منه، ره ئیی جه میعی حوكه مایه«
معنی ابیات:
در اجزای عناصر طبیعت بنگر
یكی مایل مركز، یكی مایل به هواست
نقصان از سوی قایل است نه از سوی فاعل كامل
این قول من، رای جمله حكماست

و در پایان سخن نیز خطاب به خودش می گوید: ای حه ریق! خودت را پروانه ی هر جمعی مكن، بلكه فقط خودت را در آغوش مردان خدا رها كن.

»په روانه یی هه ر جه معێ نه بی چاكه حه ریقی
خۆت بێنه ره نێو زومره یی ئه م شه معی هودایه«

معنی بیت:

ای حریق پروانه ی هر جمعی نباشی بهتر است
خودت را در زمره ی این شمع هدا قرار بده

عشق مجازی

حه ریق همچون دیگر شعرا در ابیاتش عشق مجازی را نیز به تصویر كشیده است. در جای جای دیوان اشعارش می بینیم كه صورت یار را به شمع، زلف یار را به دام، دل خویش را به پروانه، زلف بافته یار را به ساقه های نیلوفر آبی، اشك خویش را به دریای عمان، و بار دیگر اشكش را به گلنار تشبیه می كند.

در ابیات زیر از شعر» ئاگری دوری« تامل كنید:

»به شه وقی شه و چرای كوڵمت فریوت دا كه مورغی دڵ
به شێؤه ی زوڵفه كه ت زانیم كه من گیروده یی داوم
كه دیتم شه معی روخسارت به په روانه ی دڵی خۆم كوت
له نێو چاوانی خۆم نوسیوه هه ربه و شه معه سوتاوم
ته ماشای چاوه كه م كردی بروِت فه رموی ئه من تاقم
به شۆخی زوڵفی له لولاوت ده وێژێ‌ هه ر ئه من لاوم
ده ڵێن جێژنی نه ورَوزه دڵم پرئاته ش وسۆزه
وه ره بۆ‌جێژنه پیرۆزه بده م روِحم به سه ر چاوم
وه ره سه ر چاوه یی چاوم ده ڵیی ده ریایی عه ممانه
ته ماشای ئه شكی گوڵنارم له سایه ی چاوی خوێناوم«

معنی ابیات:

شب چراغ صورتت مرا فریب داد، زیرا كه مرغ دل
من از زلف تو فهمیدم كه به دامی گرفتارم
هنگامی كه شمع رخسارت را دیدم، به پروانه ی دلم گفتم
در میان چشمانم نوشته ام كه من بدان شمع ها سوخته ام
هنگامی كه چشمانت را نگریستم ابرویت فرمود: من تك هستم
زیبایی زلف نیلوفرگونه ات ادعا می كند تنها من جوانم
می گویند جشن نوروز است ودلم پر از آتش و سوز است
برای مباركی جشن بگذار روحم را قربانی ات كنم
بیا كه انگار اشك چشمانم دریای عمان است
بنگر اشك گلنارم را در سایه ی چشم خونبارم

در بیشتر تصاویر حه ریق، تشبیهات محسوس است. او زلف و ابرو و بخشهای مختلف جسم انسان را به چیزهای نظیر نیلوفر و شمع و پروانه ،‌تشبیه می كند و غالب تشابیه او ساده و ملموس می باشد وباز در جای دیگری می بینیم كه این تصاویر را به نحوی دیگر تكرار می كند. در ادبیات بعدی صورت یار را به مصحف، دهن یار را به نقطه، زلفان او را به قید و بند و پرچم صورت یار را به روز فراق، زلف یار را به بهشت و شب وصل،‌خودش را به صید و یار را به تازی تعلیم دیده تشبیه می كند. بنگریم:

»به ۆ وجهه ده ڵێن مه سحه ف و به ۆ نوقته ده ڵێن ده م
به و زوڵفه ده ڵێن قه د به ئه و حاشیه په رچه م
ته فسیری شه ول وه سڵ وغه می رۆژی فیراقی
مه شهووره له دنیا به به هه شت و به جه هه ننه م
ته قسیمی ئه زه ل وابوو له دوایی من و یارم
بۆ سه یری ئه من سه ید و ره قیب كه لبی موعه له م«
معنی ابیات:
»آن صورت را مصحف و آن نقطه را دهن گویند
آن زلف را قید و آن حاشیه را پرچم گویند
تفسیر شب وصل وغم روز فراقش
در دنیا به بهشت و جهنم مشهور است
تقسیم ازل چنین بود كه بعد از من و یارم
برای نگاهش من صید و رقیب چون سگ تعلیم دیده است«

و یا در جایی دیگر می بینیم كه باز با كلمات مصحف و زلف بازی كرده است:

»چاوی بیمارت ئیشاراتی شفا ده نوێنێ
له خه تی مه سحه فی رووت ئایه تی لوقمانم دی
سه یری زوڵفت كه له سه رئاگری رووت ویستاوه
حه یێ بێ جانه له به رچاوو به په یمانم دی«
معنی ابیات:
چشم بیمارت اشاراتی از شفا دارد
از خط مصحف رویت، آیت لقمان دیدم
زلفت كه بر آتشی رویت ایستاده است
زنده ی بی جان است در چشمم، او را بر پیمان استوار دیدم

می توان گفت تصاویر حه ریق از جهتی تكراری نیست، او در هر غزل و قصیده ای برای بیان مقصودش تصاویر تازه ای را بیان می كند. اما باز،‌در دیگر تصاویرش می بینیم كه از مضامین محسوس برای بیان غیر محسوسات استفاده می كند و این كار را به سادگی تمام و كمال انجام می دهد. در ادبیات زیر دقت كنید كه چگونه میل یارش را به پیاله، هجر را به زهر، زلف یار را به سبزه ی دور گل و سرش را به الك تشبیه می كند.

»بۆ پیاله ی مه یلی له یلا قه لبی مه جنون قابیله
شۆڕشی شیرین له ناڵه ی كوهكه ن فامایه وه
حه یفی هێنده ت ده ر به ده ر كرد دڵ‌له ئیقلیمی ویسال
شیری منداڵیت به زه هری هیجر پێ هێنایه وه
بۆ كه ناری سه وزه یی ده وری گوڵی ڕووت شین ده كه م
خاكی كۆی عیشقت به بێژنگی سه رم بێژایه وه«


کد:
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.
__________________
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم
دل تنگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
کاربران زیر از این پست مفید تشکر کرده اند:
پاسخ

برچسب ها
نالی, اشعار

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code فعال است
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks فعال است
Pingbacks فعال است
Refbacks غیر فعال است




کلیه حقوق این انجمن محفوظ و متعلق به "

جامعه دانشجویان ایران

" میباشد.