
عضویت سریع !
|
![]() |
تعریف غزل و تغزل چیست و لوازم ذاتی غزل چیستند؟ |
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
![]() |
تعریف غزل و تغزل چیست و لوازم ذاتی غزل چیستند؟اگر دویست سال پیش این سوال را می پرسیدند اغلب جواب هایی یکسان می یافتند ، اما امروز می پرسیم زیرا یقین نداریم لوازم ذاتی غزل چیست .روزگار ما با شعر و غزل چه کرده است؟ آیا پشت این نقاب ها و ماسک ها همچنان روح تغزل است؟ غزل ثمرة اذهانی ست که به جهان از ورای سیر خطی زمان می نگریستند . آنها در میان دو نقطة ازل و ابد سرگردان بودند و گمشدة خویش را به یاری غزل صدا می زدند. این گمشده بی زمان و مکان بود و اندک اندک از دسترس فرا می رفت و در افق اثیری نیلگون می رقصید.لوازم ذاتی چنین غزلی بیان جستجوی همیشگی و اغلب بی فرجام گمشدة اثیری بود. اگر همچون گدشتگان غزل را حاصل حکایت یا به زبان امروزیان کلان روایت بدانیم باید بگوییم لوازم ذاتی غزل همان هاست که گذشتگان آینه دار آنند، تمنای ذاتی انسان به فرارفتن از خویش و جهان پیرامون. این حکایات یا کلان روایات لوازم ذاتی غزل را توسعی آنچنان می بخشند که ناچار نامبرداران این عرصه نمادها و نشانه هایی برای نشانه گذاری این توسع وضع کرده اند.در واقع آن بی نهایت اثیری آبگون را به نقش درآوردن و از آن شگفتی محتوم نشانه ای بدست دادن محتاج بکارگیری علامات و نشانه هاست و این اتفاق در غزل عرفانی به معنای مصطلح آن یافت می شود.در این گونه غزل شاعر طی محاکات به باز آفرینی اساطیر و صور نوعی می پردازد و از زمان بی زمان سخن می گوید و اگر هم از اشیا سخنی هست محتوای قدسی ان منظور است.قدسیت یافتن در ابتدا شامل کلام می شود. کلام در این گونه غزل به معنای خلقت اول و البته خلاق المعانی جایگاهی قدسی دارد. این کلمة قدسی آنگونه از شاعر فراتر می رود که آن را هدیة خدایان می نامد و این هدیه برای همة زمان ها و مکان هاست و اگر امروز می پنداریم اینگونه حقایق و مفاهیم ، انتزاعی بیش نیستند و در دنیای سرشار از تضاد و تناقض امروز راهی نمی نمایانند، علت العلل چنین برداشتی غیبت انسان از حقیقت است ،این خقیقت نیست که مستور است ، مستوری از آن انسان است . با کمال تاسف باید گفت جز شماری از بزرگان توانایی اتصال به اصل و اساس حکایات ابدی -ازلی برای بسیاران دیگر حاصل نیامده است و شاید پندار بسیاری در تخفیف این گونه غزل ناکامی گروهی پرشمار از مدعیان است که هرچند در ظاهر متعهد به لوازم ذاتی غزل سنتی اند اما در باطن امر ناکام مانده اند آنها نیز مستور مانده اند.این واقعه خاصه پس از افول سبک هندی بیشتر نمایان شد.اینگونه احساس می شود که جهان اندک اندک در تاریکی فرو می رود.شاید به تماشای گل تاریک مشغولیم. در گونه های موفق غزل سنتی ابتدا به نظر می رسد گفتگویی میان شاعر و آنچه روبروی اوست در می گیرد که کم کم به منولوگ می رسد اما منولوگ نیست بلکه خود لوگوس است به مفهوم کلام که خلاق است . این کلام خود را در وزن عروضی و قافیه و ردیف می نمایاند .ردیف و قافیه در حکم مراکز دوایری اند که در دوران خویش به نقطة غایی می رسند.دوایر متحد المرکز سماع کلماتند از زمین به آسمان همچون دیرک خیمه ای در قبایل اولیه که به گمان ساکنان آن راهی بوده برای صعود به آسمان. ردیف و قافیه کلمات دیگر را گرد خود فرا می خوانند و تشخصی ویژه می یابند.آنچه بعد ها به عنوان زنگ قافیه مطرح شد همین موقعیت ویژه است که نمادی ست از انچه شاعر قصد رسیدن به آن را دارد. اما اگر تصور کنیم که ناخودآگاه ما دیگر تحت سیطرة آن کلان روایت ها و حکایات نیست باید متوقف شویم و با مرور آثار معاصران بسامد موضوعات مطروحه را بسنجیم. تحولات شتابان سی چهل سالة اخیر در حوزة غزل آنچنان بن مایه های کلان روایی و محاکاتی را محتاج باز بینی ساخته واز محدودة پیشنهاداتی چند فراتر رفته که لازم است بار دیگر به باز شناخت و تعریف مجدد لوازم غزل بپردازیم.اما همین تعاریف مجدد به ما یاد آوری می کند که مطلق اندیشی را به کناری نهاده و عنصری را داتی غزل ندانیم و بنابر این سوال باید دوباره نویسی شود و متاسفانه پرسشی پایدار نخواهد بود.در این چرخش مجدد از مطلق به نسبی هیچ پرسشی از نسبیت پایدار نیست.کی ان زمان فرا می رسد که دیگر بار از مطلق پرسش کنیم؟ هنگامی که شماری از شاعران پیشنهادات ارائه شده در غزل موسوم به نئوکلاسیک را کافی ندانستند راه برون رفت از بن بست را کاهش تمرکز بر روی وزن و قافیه و شکستن دوایر متحد المرکز دانستند که به تقویت نیروی گریز از مرکز منجر شد که بالمال با فرم صوری غزل در تضاد است.اندک اندک غزل هایی سروده شد که ضمن دوری از ردیف و اکتفا به حروف روی قوافی به ابیات موقوف المعانی و گاه بی سر و ته ختم گردید. یعنی دیگر از آن دیرک خیمه خبری نبود. این پیشنهادات از آنجا که فاقد پشتوانة تئوریک بود و آغاز و فرجامی نداشت و از طرفی گاه به گاه در دست نااهلان و مبتدیان می افتاد به سرعت تازگی و بدعت خود را از دست داد و در حد تکنیکی اجرایی سقوط کرد.تکنیکی که که میخواست در هم شکننده لوگوس باشد اما به مستوری شاعر از حقیقت و کلام خلاق منجر شد . از سوی دیگر گفتگوی میان انسان و حقیقت به سبب مستوری انسان گفتگویی در ظلمت است و شاعران بدعت گذار برای فراموش کردن این ظلمت خود ساخته تقابل زن و مرد را پیشنهاد کردند.به مرور وفور غزل هایی که بیان کنندة گفتگوی زن و مرد است یکبار دیگر آن را به تکنیکی صرف فرو کاست.این گونه تکنیک ها به گسترش نیروهای گریز از مرکز دامن زدند و در نهایت پیشنهادان شاعران به موجودی غیر از انچه قبلا غزل تصور می شد انجامید. البته ناگفته نماند که در میان ایشان هستند کسانی که به سبب ریشه ساختن در زبان قوی و توانمند شعر کلاسیک توانسته اند با درونی ساختن بعضی تکنیک ها نمونه های معتبری در تضاد ها و تناقض ها ی زندگی امروزی بر جای بگذارند. 2) چرا غزل به قالب محوری شعر فارسی بدل شده است و آیا می تواند در آینده هم باشد؟ تصور من این است که غزل کامل ترین و به یک معنا متعادل ترین قالب شعر سنتی است.هم منظر اجمال است و هم تفصیل .هم اشاره است و هم شرح و در عین حال عصاره و چکیدة تلاش آگاهان در تاویل جهان و جان.اما اینکه آینده چه خواهد بود.پیشگو نیستم.اما قضیة شعر فارسی قطعه ای از پازل بسیار بزرگ گفتگوی شرق و غرب است آنهم در ذیل گفتگوی تمدن ها.چنانکه این گفتگو به طرح پرسش های بنیادین بیانجامد و به تقابل نه ، می توان امیدوار بود که شان هریک از قطعات فرهنگی نظیر شعر حفظ گردد. هرچند این شان تنها در حوزة نظری باشد. 3) آیا شما به وجود گونه های غزل از قبیل غزل اجتماعی و غیره معتقدید؟ اگر قالب را به معنای ژانر بگیریم می توان برای آن زیر ژانر تعریف کرد.اما شخصا موافق نیستم.با این حساب مثلا غزل عاشقانه خواهیم داشت که حشو است.در غزل پنجره ای که شاعر به تماشای جهان می گشاید به اجرای مولفه های شعری می انجامد و نوع اجرای مولفه های شعری ست که خواننده را به منظری خاص رهنمون می سازد.به نظر می رسد تعهد غزل بیان حقیقت است نه اجتماع و نه هیچ چیز دیگر.هنگامی که غزل آینه دار حقیقت شد می تواند در نوع خود کامل ، تاویل پذیر و بی تخفیف باشد و در سطوح متفاوتی هم طرح شود و هم دریافت.تا تصور مخاطب و دلخواه او چه باشد. 4) به نظر شما جریان های غزل دهة اخیر چه نسبتی با سنت غزل فارسی دارند و آیا می توان آنها را به عنوان نهضت شعری شناخت و به آنها امیدوار بود؟ شاید قبل از این سوال باید سوال دیگری مطرح می شد که جریان های غزل معاصر کدامند و چیستند.اما اجمالا تصور می شود که بسیاری از ذهن ها و زبان های خلاق درگیر با این مقوله خصوصا در طی دهة اخیر ، گوهر وجودی غزل را پاس نمی دارند .تاسف باید خورد که در این سال ها جریان به ظاهر کوچکی که به نظر اینجانب پاسدارندة حقیقی گوهر وجودی غزل است کمتر معرفی شده و مهجور مانده است ولی در مقابل بسیاری جریانات کاذب و دروغین با اسامی عجیب و غریب که در ذات خود مولد اضمحلالند و گاه مبین آشفتگی در بوق و کرنا می شوند و شاعری مبتدی که حقیقتا نیازمند مطالعه در آثار بزرگان است به خود اجازه می دهد همان بزرگان را هم به چیزی نگیرد. شک ندارم منظور پرسشگر هم همین جریانات پر سرو صدا باشند.من اما آن گروه کوچک را ادامه دهندة سنت غزل فارسی می دانم.گروهی انگشت شمار که همچنان می پندارند می توانند با حقیقت به گفتگو بنشینند. اینان همچنان مصرند که ساختار غزل فضایی بسنده و کافی برای بیان این گفتگوست و به دلیل مواجهة جدی و تخفیف ناپذیر با حقیقت می تواند همچنان به زندگی ادامه دهد.هرچند مخاطبانی بسیار بدلیل مستوری از حقیقت به ارتباطی زنده با آن نرسند. .من این گروه کوچک را ادامه دهندة سنت غزل فارسی می دانم. محمود سنجری – سینا 2/12/1384 تهران منبع : شاعر دات آی آر
__________________
Beş para eder mi varlığın Ki yokluğun beni acıtsın |
|
|
|
|
|
#2 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
غزل
"غزل" در لغت به معنی "حدیث عاشقی" است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود "غزل" پا گرفت و در قرن هفتم رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید.
در قصیده موضوع اصلی آن است که در آخر شعر "مدح" کسی گفته شود و در واقع منظور اصلی "ممدوح" است اما در غزل "معشوق" مهم است و در آخر شعر شاعر اسم خود را می آورد و با معشوق سخن می گوید و راز و نیاز می کند. این "معشوق" گاهی زمینی است اما پست و بازاری نیست و گاهی آسمانی است و عرفانی. ابیات غزل بین 5 تا 10 ییت دارد و دو مصراع اولین بیت و مصراع دوم بقیه ابیات هم قافیه اند. غزل را می توان به شکل زیر تصویر کرد: ......................الف///////// ...................... الف ...................... ب ////////// ...................... الف ...................... ج ////////// ...................... الف موضوعات اصلی غزل بیان احساسات و ذکر معشوق و شکایت از بخت و روزگار است. البته موضوع غزل به این موضوعات محدود نمی شود و در ادب فارسی به غزل هایی بر می خوریم که شامل مطالب اخلاقی و حکیمانه هستند. هر چند غزل فارسی تحت تأثیر ادبیات عرب بوجود آمد بدین معنی که در ادبیات عرب قصاید غنائی رواج یافت (در این زمان قصیده در ایران مدحی بود و غزل فقط در قسمت اول آن دیده می شود) و در قرن پنجم به تقلید از این قصاید غنایی غزل فارسی به عنوان نوع مستقلی از قصیده جدا شد، اما موضوعات غزل فارسی اصالت دارد و مثلاً غزل عرفانی به سبک شاعران ما در ادبیات عرب نادر است. از جملۀ غزلسرایان بلندآوازه در ادبیات عرفانی کهن میتوان سعدی، مولوی، حافظ، عراقی، و خواجوی کرمانی را نامبرد. نمونه ای از غزل سعدی: هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت که تندرست ملامت کند چو من بخروشم مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم نمونه ای از غزل حافظ: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همیکردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ای درد توام درمان در بستر ناکامی و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی زین دایره مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی نمونه ای از غزل عراقی: نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بیخودی در جام کردند ز بهر صید دلهای جهانی کمند زلف خوبان دام کردند به گیتی هرکجا درد دلی بود بهم کردند و عشقش نام کردند جمال خویشتن را جلوه دادند به یک جلوه دو عالم رام کردند دلی را تا به دست آرند، هر دم سر زلفین خود را دام کردند چو خود کردند راز خویشتن فاش عراقی را چرا بدنام کردند؟ نمونه ای از غزل خواجو: هر کو نظر کند به تو، صاحبنظر شود وان کِش خبر شود زغمت، بیخبر شود بگشا کمر که جامۀ جان را قبا کنم گر زانکه دست من به میانت کمر شود خواجو ز عشق روی مگردان، که در هوا سایر به بال همّت و طائر به پر شود غزل غزل مشتق از مغازلت است و مغازلت عشق بازی باشد بازنان و حدیث کردن با ایشان وبه زبان سخن شناسان غزل آن را گویند که مشتمل بروصف شکل و شمایل محبوب وشرح نکایت و حکایت حال محب باشدوبه نعمت جمال وصف زلف و خال وبیان هجرو وصال آراسته بود. (- بدایع الافکار ص 71) هر شعر که مقصور باشد برفنون عشقیات از وصف زلف خال و حکایت وصل وهجر وتشوق به ذکر ریاحین و ازهار وریاح و وصف دمن و اطلال باشد غزل خواند.(- المعجم ص 201) پاینوشتهها
|
|
|
|
|
|
#3 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
غزل چيست؟
غزل در اصطلاح شعراي فارسي، اشعاري است بر يک وزن و قافيت، با مطلع مصرع که حد معمول متوسط مابين پنج بيت تا دوازده باشد و گاهي بيشتر از آن تا حدود پانزده و شانزده بيت، و بندرت تا نوزده بيت نيز گفته اند. اما از پنج بيت کمتر باشد ميتوان آنرا غزل ناتمام گفت؛ و کمتر از سه بيت را به نام غزل نشايد ناميد.
کلمه غزل در اصل لغت، به معني عشقبازي و حديث عشق و عاشقي کردن است؛ و چون اين نوع شعر بيشتر مشتمل بر سخنان عاشقانه است، آنرا غزل ناميده اند. وليکن در غزل سرايي حديث مغازله شرط نيست، بلکه ممکن است متضمن مضامين اخلاقي و دقايق حکمت و معرفت باشد، و از اين نوع غزل هاي حکيمانه و عارفانه نيز بسيار داريم که نمونه آنرا نقل خواهيم کرد. فرق ميان غزل با تغزيل قصيده، آن است که ابيات تغزل بايد همه مربوط به يک موضوع و يک مطلب باشد، اما در غزل تنوع مطالب ممکن است؛ چندانکه آنرا شرط غزل دانسته اند. غزل هر قدر لطيف تر و پرسوز تر باشد، مطبوع تر و گيرنده تر است؛ و همان اندازه که در قصيده فخامت و جزالت مطلوب است، در الفاظ و معاني غزل بايد رقت و لطافت بکار برد و از کلمات وحشي و تعبيرات خشن و ناهموار سخت احتراز کرد. تحول صناعي و معنوي غزل بايد دانست که اصطلاح غزل در قديم مخصوص اشعار غنايي و سرودهايي آهنگين عاشقانه بوده است که با الحان موسيقي تطبيق مي شده و آنرا غالباً با ساز و آواز مي خوانده اند؛ در عدد ابيات و ساير خصوصيات نيز شرط و قيدي نداشت. بعد آنرا مرادف کلمه نسيب بکار بردند و تغزلات پيش آهنگ قصايد را به اسم غزل ناميدند. تدريجاً همان غزلي که تشبيب قصايد بود به صورت غزل مفرد نظير غزليات عراقي و سعدي و حافظ درآمد و نوعي ممتاز و قسمتي مخصوص از شعر گرديد؛ و از آن تاريخ قسمت نسيب و تشبيب قصايد را براي امتياز به نام تغزل خواندند. در نوع غزل از نظر معني و مضمون نيز به مرور ايام تحول بزرگ روي داد. به اين جهت که شعراي قصيده سراي قديم، بيشتر توجهشان به مدح سلاطين و وزراء و رجال بزرگ عهد خود بود و در غزلهاي تشبيب قصيده، از حدود معاني عشقي و وصفي بيرون نمي رفتند. اما از آن تاريخ که معاني عالي اخلاقي و مضامين دلپذير حکمت و عرفان داخل شعر فارسي گرديد، انواع شعر مخصوصاً نوع غزل از صورت محدود سابق بيرون آمد و با افکار و معاني بلند اخلاقي و عرفاني بياميخت؛ و بهترين وسيله براي پروراندن معاني عالي حکمت و معرفت گرديد. اصطلاحاتي که از مي و معشوق و ميخانه و پير مي فروش و مغ و مغبچه و خط و خال و چشم و زلف در غزليات باقي ماند، در بيان معاني عاليتري غير از آنچه هوسبازان کوته بين توهم کرده اند بکار رفت. حسن تخلص در غزل صنعت حسن تخلص چنانکه پيش دانستيم، بيشتر در نوع قصيده معمول است، و گاه باشد که آنرا در غزل نيز بکار برند. اما به اين طريق که در ابيات آخر غزل گريز به مدح کرده، يکي دو بيت در ستايش ممدوح بگويند و غزل را به دعاي او يا بيت غزلي ديگر ختم کنند؛ بطوري که گاهي مديحه در حکم جمله معترضه باشد. مثال غزل از حافظ: ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟ دوستي کي آخر آمد، دوستداران را چه شد؟ آب حيوان تيره گون شد، خضر فرخ پي کجاست؟ خون چکيد از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي حق شناسان را چه حال افتاد؟ ياران را چه شد؟ لعلي از کان مروت بر نيامد سالهاست تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد؟ شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار مهرباني کي سر آمد؟ شهر ياران را چه شد؟ گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده اند کس به ميدان درنمي آيد، سواران را چه شد؟ صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست عندليبان را چه پيش آمد؟ هزاران را چه شد؟ زهره سازي خوش نمي سازد، مگر عودش بسوخت؟ کس ندارد ذوق مستي، ميگساران را چه شد؟ حافظ، اسرار الهي کس نميداند، خموش از که مي پرسي که دور روزگاران را چه شد؟ منبع: گروه دانشجویان اِستادی داتکام |
|
|
|
|
|
#4 |
![]() سمت: مدیر ادبیات
تاریخ عضویت: Jan 2010
نوشته ها: 18,396
تشکر: 13,294
تشکر شده 15,166 بار در 9,574 پست
رکوردها :
|
تبارشناسی غزلآیا غزل امروز، بازگشت ارتجاعی به سنت است؟ برخی ها به دلیل درک نادرستی که از ویژه گی های غزل امروز دارند، توجه به مسأله ی غزلسرایی را – به نوعی- بازگشت ارتجاعی به سنت تلقی می کنند و غزل امروز را رویکرد متحجری می دانند که به عمد می خواهد خود را بردامن نگرش های نو در ادبیات بخیه زند. من درین نبشتار می خواهم این نگرش انتقادی را بررسی کنم و سپس به پاسخ این ایراد بپردازم: - چرا برخی ها غزل امروز را بازگشت ارتجاعی به سنت می دانند؟ : 1- ایراد بر مسأله ی بازگشت ارتجاعی غزل امروز به سنت، از این پنداشت ناشی می شود که شکل ( فرم ) غزل با توجه به رویکردهای " قافیه و وزن " که هنجارهای مبتنی بر روش های کلاسیک در شعر است، یک ساختارکهن و به نحوی دست و پاگیربرای جولان اندیشه ی سیال شاعراست؛ زیرا قافیه و وزن با توجه به چارجوب محدودش، گستره ی فکری باز را از شاعر می گیرد ودر حقیقت قافیه و وزن سدی می شود در برابر جوشش و فوران اندیشه ی خلاق در شعر. 2- ایراد دوم از این تلقی شکل می گیرد که شعر همانند پدیده های دیگر، مبنی بر قرائت های نو از ذات نوگرایی، باید مشمول فرایند ساختارشکنی و آشنایی زدایی در زمینه ی زبان، تصویر، محتوا و رویکردهای سنتی باشد؛ از این رو برخی از نوگرایان به این باورند که با توجه به رویکردهای امروزی در زمینه ی ادبیات، پرداختن به غزل- هرچند با دید تازه هم باشد- به گونه ی روشن، بازگشت- وبه نحوی عقبگرد- به ارتجاع زده گی و سنت های ارتجاعی است. منتقدان غزل امروز می افزایند: هر مقوله و پدیده یی، مبتنی بر تبار وماهیت جدیدش- چه به لحاظ شکل و چه به لحاظ محتوا- در ذات خودش تفسیر، توجیه و تأویل می شود وهیچ عنصر و پدیده یی همانند غزل که به لحاظ شکل( فرم ) کلاسیک و کهن است، نمی تواند وارد حوزه ی شعر امروز گردد. - پاسخ به این دو ایراد: پاسخ نخست: بهتر است منتقدان غزل امروز، پیشتر از صدور حکم و اعلام فتوا دردادگاه شعر، در بررسی های روزه مرهءشان، به علت های چهارگانه ی ساختاری پدیده ها - به ویژه در غزل- توجه ژرف داشته باشند. بدون تردید در هر چیز، چهار عامل ساختاری – از لحاظ ماهیت- وجود دارد: - علت مادی: یعنی که از چه ساخته شده؟ - علت فاعلی: آن را که ساخته؟ - علت صوری: به چه شکلی ساخته شده؟ - علت غایی: برای چه ساخته شده؟ غزل امروز نیز، هنگامی که در این چارچوب و با این دیدگاه، کالبدشکافی شود، این گونه نتیجه در پاسخ به ایرادهای پیشین از آن دستیاب می شود: - علت مادی غزل چیست؟ : پدیده یی که به حیث حادثه ی امروز در رویکرد شاعرانه شکل گرفته ( و به تعبیر کاملا مادی ابزاری که توسط آن غزل درج گردیده مانند: کاغذ، قلم و یا هم وسیله های نوشتاری که محصول فن آوری مدرن است ) - علت فاعلی کدام است؟ : شاعر امروز با توجه به دریافت های نو از زنده گی - علت صوری چگونه است؟ : شکل ( فرم ) غزل ( مبتنی بر محتوای امروز ) - علت غایی در غزل چیست؟ : برانگیختن عاطفه، حس زیبایی و ایجاد رابطه ی ذهنی با مخاطب در چارچوب زبان امروز. هر چند این بخشبندی بسیار فلسفی و محدود است و هرگز برهان ویژه در پاسخ به این مسأله را بر نمی تابد؛ اما برای تعمیم بخشیدن به جریان بحث، تنها به فشرده ی این مسأله بسنده شد؛ زیرا بسیاری از منتقدان غزل امروز، بدون توجه به مفهوم این عوامل چهارگانه، به نقد یکسویه از غزل امروز می پردازند و به جای حسی انگاری، احساساتی فکر می کنند. پاسخ دوم- شاعر مرتجع می شود؛ اما غزل نه : پیشتر از این که غزل امروز بازگشت ارتجاعی تلقی شود، بهتر است روی مرتجع بودن شاعر امروز درنگ کنیم؛ زیرا اگر شاعر بینش ارتجاعی از خود ارائه ندهد، به هیچ وجه غزل به خودی خود ارتجاعی نخواهد شد. غزل شکلیست برای بیان محتوا و اندیشه ی ذاتی ذهن شاعر. به بیان دیگر غزل ظرفیست ( فرم ) به منظور ارائه ی مظروف یا آن چه ما آن را محتوای شاعرانه می نامیم. در زمینه ی حضور قافیه و وزن که دو عنصر ساختاری درغزل اند، باور من این است که این دو عنصر، وسیله یی است برای آرایش موسیقایی محتوا در شکل غزل که به هیچ روی مفهوم بازگشت و یا عقبگرد در نفس ارتجاع را ندارد؛ این که برخی ها مبتنی بر ذوق و سلیقه ی فردی شان نمی خواهند ( و یا هم نمی توانند ) به این آرایش و پیرایش بپردازند، بحث آن ها جداست. غزل امروز- همان گونه که از نامش پیداست- تبلور خواسته ها، نیازها و دریافت های انسان امروز است که با توجه به شگردهای آزموده شده از دیدگاه شکل، به بیان احساس، اندیشه و عواطف زمانی انسان امروز می پردازد و تنها در محدوده ی مفاهیم عاشقانه – و صرفاً تغزلی – گیر نمی ماند : " دوباره سوی تو برگشتم، دوباره کشور تنهایم شبی که بار سفر بستم، نگفتمت که همی آیم؟ نگفتمت که پس از توفان، پس از شقاوت این دوران به کوهسار تو می پیچد، صدای هی هی وهیهایم؟ شب دراز غریبی را بدین بهانه سر کردم که صبح روشن فردا را دوباره پیش تو می آیم " ( بخشی از غزل سید ابوطالب مظفری ) و یا در غزل دیگر این شاعر که از روایت " من فردی " آغاز می شود و سپس این روایت فردی، به یک موضوع جمعی تعمیم داده می شود : " نشسته است و به سر، فکرهای بسیارش که روزگار چه بازی نموده در کارش هنوز کودک شوخی میان دهکده بود که مرغ جنگ برآورد چنگ و منقارش به گردباد نشست و دوید دشت به دشت به خانه، نه سروسامان، نه پای و پیزارش به یک حساب سرانگشتی اش عیان می دید جهان به شکل عجیبی نموده انکارش دگرنه شوق پریدن به آسمان کبود نه تاب ماندن و مردن به دام تکرارش دلش گرفت، پکی زد به آخرین سیگار که تف به جنگ و تفنگ و تمام اقمارش پرازدریغ، پر ازدرد، مرد زل زده بود به دستمال سفیدی که داشت از یارش " چگونه و با توجه به کدام چشمداشتی میتوان، رویکردهای فنی و محتوایی در این غزل را، بازگشت ارتجاعی به سنت دانست. از دید من، " مظفری " در این غزل، روایت شفافی را از اندوه نوستالژِیک انسان امروز، ارائه داده است؛ انسانی که در جغرافیای تنگ روزگار، همه با سردادن شعارهای دهن پرکن در جهان امروز، به انکارش برخاسته اند و او تنها به یگانه یادگار امیدش که " دستمال سفیدی " از " یارش" است، دلخوش کرده است. کجای این شعر را به عنوان مهمترین فرآورده ی غزل امروز، میتوان بازگشت ارتجاعی نامید. فقط به دلیل این که اندیشه ی امروز شاعر در چارچوب غزل حک شده است را نمی توان از سرجنون واحساسات، بازگشت ارتجاعی به سنت پنداشت. غزل امروز به باور من، جذاب ترین ظرفیتی است برای نشان دادن ظرافت های این زمانی، نه بازگشت ارتجاعی به سنت های پوسیده و مزمن. از: جاوید فرهاد |
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| لوازم, چیست, چیستند؟, تعریف, تغزل, ذاتی, غزل |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| حكيم سنايي | l3al3ak | شعر | 82 | 19-10-10 14:06 |
| متن ترانه های هایده | Yavar | متن ترانه های فارسی | 176 | 12-09-10 00:31 |
| هفت نکته مهم در رابطه با آرایش و لوازم آرایشی | Asal | نکات آرایشی و زیبایی | 0 | 03-07-10 13:57 |
| نکات مهم در رابطه با آرایش و لوازم آرایشی | دل تنگم | نکات آرایشی و زیبایی | 0 | 21-03-10 00:13 |
| س از ماهها انتظار توسط اتحاديه نمايشگاهداران خودرو اعلام شد | shahrokh_tab | اخبار خودرو | 0 | 31-01-10 14:24 |