توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دکتر افشین یداللهی
aboalisinab
14-01-09, 17:52
بیوگرافی استاد دکتر افشین یداللهی
دکتر افشین یداللهی متولد دی ماه 1347 در اصفهان و بزرگ شده تهران است. در رشته ی روانشناسی تحصیل کرده و هم اکنون روان پزشک می باشد. از سال 74 شروع به ترانه سرایی کرده و کار اولش سال 76 که در مورد شخصیت امام حسین(ع) است در ارکستر سازمان صدا و سیما و با آهنگسازی فواد حجازی و خوانندگی خشایار اعتمادی اجرا می شود، کار دومش شعر از فارس تا خزر با آهنگ سازی شادمهر عقیلی و خوانندگی خشایار اعتمادی اجرا شد.
ایشان هم اکنون در خانه ی ترانه ی تهران با همکاری چند تن از ترانه سرایان مشهور کشور در حال همکاری هستند و مسئولیت دبیری و مجری جلسه را نیز دارا می باشند.
افشین یداللهی برای بسیاری از سریال های تلویزیونی ترانه سروده است که می توان به سریال اخیر"میوه ممنوعه" اشاره کرد که 4 ترانه از ایشان در این سریال توسط احسان خواجه امیری خوانده شد.
- تعدادی از آثار:
برای آخرین بار ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
تیتراژ پایانی پول کثیف (از تیتراژ پایانی این مجموعه از احسان خواجه امیری)
تیتراژ سریال میوه ممنوعه ( از کارهای ماه رمضان از احسان خواجه امیری)
تیتراژ سریال مدار صفر درجه ( تیتراژ پایانی سریال مدار صفر درجه از علیرضا قربانی)
غریبانه ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
خیال تو ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
وقتی که نباشی ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
تیتراژ پایانی سریال کمربندها را ببندیم ( از آلبوم برای اولین بار از فتحعلی اویسی)
تیتراژ پایانی سریال غریبانه ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
شب نقاشی ( از آلبوم فقط نگاه می کنم از حامی)
ترانه ی میانی سریال غریبانه ( از آلبوم فقط نگاه می کنم از احسان خواجه امیری)
انگار نه انگار ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
حس غریبی ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
تیتراژ پایانی برای آخرین بار ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
من بی تو ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
لبخند اجباری ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
زمونه ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
شب آفتابی ( از آلبوم نون و دلقک از محمد اصفهانی)
ترانه خونه ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
آخرین قسمت سریال غریبانه ( از آلبوم برای اولین بار از احسان خواجه امیری)
طعنه ( از آلبوم طعنه از خشایار اعتمادی)
تیتراژ آغازین سریال برای آخرین بار ( از آلبوم طعنه از احسان خواجه امیری)
مجموعه نمایشی نیمکت (پایانی) ( از آلبوم طعنه از پویا نیکپور)
تیتراژ آخر سریال عشق گمشده ( از آلبوم طعنه از امیرحسین مدرس)
تیتراژ پایانی سریال تلویزیونی مزرعه کوچک ( از آلبوم طعنه از سعید عبدالهی نیا)
شانس ( از آلبوم سلام آخر از احسان خواجه امیری)
جدایی ( از آلبوم سلام آخر از احسان خواجه امیری)
تمومش کن ( از آلبوم سلام آخر از احسان خواجه امیری)
باور نمی کنم ( از آلبوم سلام آخر از احسان خواجه امیری)
فصل بارونی ( از آلبوم سلام آخر از احسان خواجه امیری)
با من خطر کن ( از آلبوم با من خطر کن از علیرضا بلوری)
حصار ( از آلبوم با من خطر کن از علیرضا بلوری)
يه جايي ( از آلبوم دو تا قلب يادگاري از کیارش حسن زاده)
شب دهم ( از آلبوم شب دهم از علیرضا قربانی)
البته آثار اجرا شده ی استاد یداللهی تنها شامل این تعداد نمی شوند بلکه این فقط برخی از کارهای ایشان است. ایشان ترانه ها و اشعار اجرا نشده ی بسیاری نیز دارن که سعی می کنم در مورد آنها نیز صحبت بشود. ایشان تا به حال با خوانندگان بسیاری همچون علیرضا عصّار، نیما مسیحا، مانی رهنما، علیرضا قربانی، احسان خواجه امیری، مسعود خادم، علیرضا بلوری، قاسم افشار، امیر تاجیک و خواننده های دیگر همکاری کرده است.
امیدوارم این تاپیک بتواند گوشه ای از توانایی و هنر استاد یداللهی رو به نحو مناسب انعکاس دهد، در صورتی که توانایی و تبحر ایشان بر هیچ کسی پوشیده نیست.
اگر تولد شعر عاشورایی و اشعار کسایی(قرن چهارم) و اوج آن را زمان صفویه و یا اشعار محتشم کاشانی بدانیم؛ برای ترانه عاشورایی هم میتوانیم چنین تولد و اوجی را در نظر بگیریم؟
یداللهی: در بسیاری موارد، بین ملودیهای عاشورایی و ملودیهای موسیقی با کلام در مضمونهای دیگر ارتباط وجود داشته است. ضمناً بستر ملودیهای عاشورایی، موسیقی ردیفی ما بوده و هست. درباره کلامها(ترانه یا اشعار) هم، بسیاری از کلامها روی ملودیهایی گذاشته شده که گاهی شعر دیگری داشتهاند و یا به عکس؛ یک نمونه آن، ترانهای از داریوش رفیعی است که به نام زهره معروف است. ملودی آن در دستگاه سه گاه است و بیش از 80 سال پیش در نوحههای امام حسین (ع) آن را میخواندند:
روز عاشورا حسین آن شاه مظلومان
این چنین میگفت با آن قوم بیایمان
با وجود این نمونهها شاید نتوانیم زمان مشخصی را برای تولد ترانههای عاشورایی به صورت مستقل در نظر بگیریم.
به این ترتیب میتوان گفت برای ترانه عاشورایی مثل خود ترانه در مفهوم کلی، تعریف مشخصی نداریم.
یداللهی: حتی در شعر حافظ، با نگاهی تغزلی به موضوع عاشورا پرداخته شده است. مانند:
رندان تشنهلب را آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت
علاوه بر این، اشعاری که موفقخوانها درتعزیه میخواندند، هرچند ظاهرا ترانه نیست، اما چون با ملودی اجرا میشود، شکلی از ترانه عاشورایی است. با این نگاه حتی تکبیتهایی که برای افزایش بار عاطفی یا ضربهزنندگی بین ترانهها و اشعار اصلی خوانده میشد، کاربرد ترانه دارند و ترانه عاشورایی محسوب میشوند. در واقع شاید تعریف مشخصی از ترانه عاشورایی نداشته باشیم، اما با این وجود تعریف حسی خود ترانهسرا همیشه چارچوبهایی را برایش مشخص کرده که در همان حیطه هم برای عاشورا سروده است.
پرداختن به بعد حماسی واقعه عاشورا، چقدر در ترانهها و اشعارمان دیده میشود؟ معتقدید بیان حماسی این واقعه چه تاثیری روی انتقال درست مفاهیم عاشورا دارد؟
یداللهی: باور و احساس نیاز ترانهسرا یا شاعر برای پرداختن به بعد حماسی واقعه عاشورا، نخستین گام برای پرداختن شاعر به مضامین عاشورا از این نگاه است. به این معنی که ترانهسرا یا شاعر باید ابتدا به ضرورت پرداختن به این بعد از واقعه عاشورا، یعنی بعد حماسی این واقعه عظیم، باور قلبی داشته باشد.
گام دوم این که شاعر یا ترانهسرا باید باور کند که تنها راه نشان دادن ارادت به اهل بیت(ع)، ذکر مصیبتها نیست؛ هرچند این بعد قضیه هم محترم و مهم است. در واقع نگاه حماسی به واقعه عاشورا، نقل رشادتها و اهداف اجتماعی واحد امام حسین(ع) و یارانش، به قدر نگاه آیینی و سوگوارانه به این واقعه، تاثیرگذار و ضروری است. بنابراین علاوه بر اشعار یا ترانههای آیینی، ترانهها و اشعار حماسی هم به خوبی میتوانند ارزش ها و مفاهیم این واقعه را روایت کنند.
در یک نگاه کلی، پرداختن به مصائب قیام عاشورا لازم است، اما کافی نیست و باید به جنبههای حماسی، اجتماعی و عرفانی عاشورا هم بپردازیم.
گفتگو از مهتاب خسروشاهی
منبع: پایگاه خبری خیمه
براي آخرين بار ، خداكنه بباره
تو اين شب كويري ، يه قطره از ستاره
هميشه بودي و من ، تو رو نديدم انگار
بگو بگو كه هستي ، براي آخرين بار
وقتي دوري ، تنهايي نزديكه
قلبم بي تو ، ميترسه ، تاريكه
چه لحظه ها كه بي تو ، يكي يكي گذشتن
عمرمو بردن اما ، يه لحظه بر نگشتن
تو چشم من نگاه كن ، منو به گريه نسپار
حالا كه با تو هستم ، براي اولين بار
براي آخرين بار
وقتي دوري ، تنهايي نزديكه
قلبم بي تو ، ميترسه ، تاريكه
میشه خدا رو حس کرد
تو لحظههای ساده
تو اضطراب ِ عشقو
گناه ِ بیاراده
بي عشق عمر ِ آدم
بي اعتقاد ميره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد میره
یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخر
تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشقتر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبهس
از لحظههای حوا
هوا میمونه و بس
نترس اگه دل ِ تو
از خواب ِ کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخر
تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشقتر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
نه نه نه
این قرارمون نبود
که تو بی خبر بری
من خسته شم که تو
بی همسفر بری
نه نه نه
این قرارمون نبود
من رنگ شب بشم
تو سر سپرده شی
من جون به لب شم
باور نمی کنم
این تو خود تویی
این تو که از خودش
بیخود شده تویی
باور نمی کنم
عشق منی هنوز
گاهی به قلب من
سر میزنی هنوز
وقتی زندونی تو هوس
مثله پروازه تو قفس
این رسم همراهی نشد ای هم نفس
وقتی قلبت از من جداست
برگردونه بی هم صداست
انگار دستت با دست من ناآشناست
باور نمی کنم
این تو خود تویی
این تو که از خودش بیخود شده تویی
باور نمی کنم
عشق منی هنوز
گاهی به قلب من
سر میزنی هنوز
باور نمی کنم
وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
خیالتو می دزدم از تو شبستون خواب
تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاب
بارون میشم می بارم تو آسمون چشمات
که رو زمین به یاد همه بمونه چشمات
بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو
تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو
از سر پرچین شب وقتی سرک می کشی
مهتاب هاج و واج و پائین ترک می کشی
می یاد واسه تماشا می افته تو حوض نور
اونجا که عکس چشمات افتاده از راه دور
بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو
تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو
تو ترمه نگاهم چشات گلابتونه
گذشتن از تو سخته محاله دل بتونه
یه گوشه تو قلب هر آدمی نوشته
با عشق میشه پنبه کرد هر چی که غصه رشته
کوچه وقتی که نباشی
رگ خشکیده شهر
ماه تو گوش خونه گفته
دیگه با پنجره قهر
سقف دلبستگی بی تو
واسه من سایه نداره
دلم از روزی که رفتی
دیگه همسایه نداره
تو پی کدوم ستاره
پشت ابرا خونه کردی
رفتی و چیزی نگفتی
گریه رو بهونه کردی
من سوال ساده تو
تو جواب مشکل من
ردپای رفتن تو
روی صحرای دل من
کوچه وقتی که نباشی
رگ خشکیده شهر
ماه تو گوش خونه گفته
دیگه با پنجره قهر
سقف دلبستگی بی تو
واسه من سایه نداره
دلم از روزی که رفتی
دیگه همسایه نداره
وقتی آسمون شبهام
زیر سایه چشات
وقتی حتی این ترانه
رنگ غربت صدات
نمی ذارم این دو راهی
سر راه ما بشینه
نمی ذارم این جدایی
رنگ فردا رو ببینه
کوچه وقتی که نباشی
رگ خشکیده شهر
ماه تو گوش خونه گفته
دیگه با پنجره قهر
سقف دلبستگی بی تو
واسه من سایه نداره
دلم از روزی که رفتی
دیگه همسایه نداره
شب با فانوس اشکت
می برم به روشنایی
با تو میرسم دوباره
به طلوع آشنایی
می دونم هر جا که باشی
دل تو اهل همین جاست
واسـه من تو ایــنجــا
اول و آخر دنیاست *(2)
یه شب خواب چشمامو بی خبر برد
به دنیایی از اینجا ساده تر برد
به دنیای گل و نور و ترانه
میون لحظه های عاشقانه
تو تنها دلخوشی تنها امیدی
تو حرفی که نمی گفتم شنیدی
تو با من بودی و من بی تو افسوس
تو خورشیدی و من دنبال فانوس
تو رقص ماه و خورشید و ستاره
خودم رویاتو می دیدم دوباره
میون خواب و بیداری نشستم
هنوزم پیش چشمای تو هستم
چه رسمی داری ای دوره زمونه
که هر روزت یه جا عاشق کشونه
هزاران ساله که میجنگه آدم
نمیدونه گرفتار جنونه
زمونه آی زمونه آی زمونه
یکی با فرق زخمی توی محراب
یکی غرق به خون لب تشنه ی آب
یکی پاهاشو رو مین جا گذاشته
یکی پاشیده خونش روی مهتاب
نفس های بهاران گاز خردل
رو خاک آسمون رگبار تاول
همیشه عاشق از جونش گذشته
که عشق آسان نبود از روز ازل
هنوزم کار دنیا قیل و قاله
هنوزم صلح آدم ها محاله
هنوز آدم نمیشناسه خدارو
هنوزم قلب عاشق پایماله
زمونه آی زمونه آی زمونه
یکی با فرق زخمی توی محراب
یکی غرق به خون لب تشنه ی آب
یکی پاهاشو رو مین جا گذاشته
یکی پاشیده خونش روی محراب
(در ایّام ماه محرّم الحرام سال 1383 از شبکه ی تهران پخش شد.)
هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داریم مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و دلهرم از رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودن همه ی قصه همین بود
میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو مثه تو تنهای تنها
هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من
هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من
(در ایّام ماه محرّم سال 1383 از شبکه ی تهران پخش شد.)
دکمه ماهو وا کن پیرهن شب رو درآر
رو تن صبح با بوسه نشون آفتاب بذار
با اسبِ باد ، بهارو بیار به آشیونه
چارقد نورو وردار از گیسوی شبونه
دوباره با ستاره خوابو چراغونی کن
خوشی اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند ...
بخند و ارزونی کن
حریــــــر آسمونو بکش رو وهم غبار
آینه دریــــا رو از میون مه دربیار
یه لحظه با سکوتت جنونو سربه راه کن
بزن به سـیـم آخــر قیامتو به پا کن
با تیغ رنگین کمون بزن به بغض ابرا
برکه رو نقاشی کن جای چشای صحرا
شیشه عمر یخـو پر کن از آب چشمه
برس به داد دنـیا فقط با یه کرشمه
دوباره با ستاره خوابو چراغونی کن
خوشی اگه گرونه بخند ... بخند ... بخند ...
بخند و ارزونی کن
سلام. امیدوارم خوب و خوش باشید. تو این پست می خوام متن چهار ترانه ی استاد یداللهی که برای سریال زیبای "میوه ممنوعه" سروده شد رو براتون بذارم.
در ضمن می تونید خود آثارو که با صدای زیبا و مخملی احسان خواجه امیری ساخته و اجرا شد رو از وبلاگ اطلاع رسانی این خواننده دانلود کنید.
" از اول هم من و تو ما نبودیم/ من و تو مال یه دنیا نبودیم"
1) تیتراژ پایانی:
میشه خدا رو حس کرد
تو لحظه های ساده
تو اضطراب عشق و
گناه بی اراده
بي عشق عمر آدم
بی اعتقاد می ره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد می ره
یک شب به باد می ره
وقتی که عشق آخر
تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق تر از همیشه
هر چی محال می شد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبه ست
از لحظه های حوا
حوا می مونه و بس
نترس اگه دل تو
از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخر
تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
2) آهنگ میانی:
به من مومن نگو ، وقتی که حتی واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
به من که این همه از رستگاری فقط دم می زدم ،عاشق نبودم
یه عمری از دلم ترسیدم و باز،دم آخر منو دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی ، یه روز از من جدا شه بر نگرده
چه آسون اشک معصوم تو یک شب
چکید و دامن دینم رو تر کرد
غبار عادتو از قلب من شست
نمی دونم چطور ، اما اثر کرد
همه دار و ندارم مال چشمات
اگه پشتش بهشتی باشه یا نه !
اگه دنیای من پیش از قیامت
داره با چشم تو می پاشه یا نه !
3) قسمت پایانی سریال:
هر چه دارم از تو دارم
ای همه دار و ندارم
با تو آرومم و بی تو بیقرار بیقرارم
گفتی باشم حالا هستم چشم به راه یه نگاهت
میدونم منو می بینی که نشستم سر راهت
با تو کوچه های بن بست میرسن به کهکشونا
با تو بیراهه یه راهه به نشون بی نشونا
اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن
داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن
رسم من فرشتگی نیست ،من که درگیر زمینم
تو خودت اینو می خواستی
من یه آدمم همینم
اونی که رو دوش خسته اش یه امانت از تو داره
گاهی کم میاره اما، این امانت رو میاره
4) قطعه ی آوازی قسمت پایانی:
آزاد آزادم ببین
چون عشق درگیر من است
دیگر گذشت آن دوره که
تقدیر زنجیر من است
شاید نمی دانی، ولی ، از خود خلاصم کرده ای
آیینه ی خالی فقط ، امروز تصویر من است
از عشق تو بر باد رفت ، آن آبروی مختصر
من روح بارانم ، ببین ، چون عشق تقدیر من است
البته در یکی از قسمت های آغازین این مجموعه نیما رئیسی ترانه ای رو به طور زنده اجرا کرد که به احتمال زیاد کاری از افشین یداللهی است... یا علی...
بذار هیچکی کنار ما نباشه
ما که از آدما چیزی نمیخوایم
همین قد که به همدیگه رسیدیم
دیگه هیچی از این دنیا نمیخوایم
کسی با هم نمیخواد مارو اما
حالا ما با همیم تنهای تنها
چقدر دلگیره شادی توی غربت
ولی آسون تره از دوری ما...
کنج خونه نشستی و
درو رو دنیا بستی و
از بس شکایت می کنی
به مردن عادت می کنی
هی میگی تقدیر منه
نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چی کاره ای
که عمریه آواره ای
بهش میگم بسه دیگه
چیکار داری کی چی میگه
نذار خودتو سر کار انگار نه انگار
میگم هنوز دیر نشده
هنوز دلت پیر نشده
پاشو و دست رو دست نذار انگار نه انگار
توی گذشته موندی و
هی دلتو سوزوندی و
هر چی میگم بخند یه بار انگار نه انگار
انگار همه بیکارن و
دشمنی با تو دارن و
همش باتو بد میکنن
راه تو رو سد میکنن
اینا همش بهونته
کارای بچه گونته
چشم دلت تا نبینه
صد سال دیگم همینه
این دیگه حرف آخره
عمر تو داره میگذره
تموم که شد به روت نیار انگار نه انگار
مرز در عقل و جنون باریـــک است
كفر و ایمان چه به هم نزدیک است
عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مــــــردم
گیسویت تعزیتی از رویـا
شب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنـجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانــــی
عشق تو پشت جنون محو شـده
هوشیاری است مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم ســیاه
از من تازه مسلمان بگذر، بگــذر
بگذر، از سر پیمان بگذر، بگذر
دین دیوانه به دین عشق تو شـــد
جاده ی شك به یقین عشق تو شد
مستم از جام تهی، حیرانی
باده نوشیده شده پنـــــــهانی
همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه
همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه
همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم
همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم
بازم حس می کنم زنده ام
بازم حس می کنم هستم
بگو با بودنت دل رو
به کی غیر تو می بستم
همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم
که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم
همین احساس خوبی که
دلت سهم منو داده
همین که اتفاق عشق
برای قلبم افتاده
بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم
بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
زندگی یعنی همین که اگه داری یا نداری
حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری
زندگی یعنی همین که اگه قهری،اگه آشتی
با تو باشم اگه داشتم بمونم اگه نداشتی
من و تو هر جا که باشیم،اگه پایین اگه بالا
ممکنه جامون عوض شه،دیر و زود،فردا یا حالا
زنده ای پس زندگی کن،نگو سخته نگو دیره
بگی ساده اس ساده میشه،بگی سخته سخت می گیره
دنیا پر از دار و ندار آدما می گرده // می گرده
دیروز امرز فردا دنیا با ما بی ما می گرده // می گرده
زندگی یعنی همین که اگه داری یا نداری
حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری
زندگی یعنی همین که اگه قهری،اگه آشتی
با تو باشم اگه داشتم بمونم اگه نداشتی
دنیا پر از دار و ندار آدما می گرده // می گرده
دیروز امرز فردا دنیا با ما بی ما می گرده // می گرده
رفاقت گاهی اشکه گاهی خونه
رفاقت گاهی از جنس جنونه
یه وقتایی تموم ِ دین و دنیا
برای آدمای بی نشونه
همون بی ادعاهایی که گاهی
نمی دونی چقدر عاشق تر از مان
همونایی که حتی از خدا هم
به این آسونیا چیزی نمیخوان
اگه عشقی نبود فقط رفاقت
می تونست عشقو تو دنیا بیاره
نمیشه دل به عشق ِ اون کسی داد
که میتونه رفیقو جا بذاره
رفاقت مثله خاک سرزمینه
واسه قربونی عشق ِ تو و من
میشه دریا شدن مشکل نباشه
به شرط ِ ساده ی از خود گذشتن
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
ساده بیا دست منو بگیر و
ساده نگیر این همه سادگی رو
ساده نگیر اگه هنوز می تونی
پای همه سادگی هات بمونی
خسته نشو اگه تموم راه ها
پیش تو و سادگی هات بسته شن
طاقت بیار اگه همه آدما
از این که پا به پات بیان خسته شن
آخر خط جاده های خسته
بگو چقدر راه نرفته مونده
پشت دلت وقتی به خون نشسته
چند تا ترانه ست که کسی نخونده
دووم بیار، خسته نشو از سفر
تنهاییتم بذار رو دوشت ببر
ترانه باش اون ورِ آخر خط
به نقطه میرسی بیا سرِ خط
گاهی یک خونه ساده،
یک گلیم به همه دنیا می ارزه!
مگه نه؟
گاهی وقت ها توی قصر هم که باشی،
دلت از قصه می لرزه،
مگه نه؟
حاضری دار و ندار تو بدی،
به جاش از خدا دل خوش بگیری
حاضری زندگی تو بدی،
اگه بتونی با دل عاشق بمیری
این همه دنبال دنیا رفتیم
و انگاری جاده تمومی نداره
گاهی هم که به یک جایی می رسیم،
لذتش انگار تمومی نداره
کاش می شد
یک بار هم که شده، توی این سفر؛
دلامون راه رو نشونمون بده….
سرنوشت ما این نباشه،
وسوسه اگر امونمون بده…
از كفر من تا دينِ تو راهي به جز ترديد نيست
دلخوش به فانوسم نكن! اينجا مگر خورشيد نيست
با حس ويراني بيا تا بشكند ديوار من
چيزي نگفتن بهتر از تكرار طوطي وارِ من
بي جستجو ايمان ما از جنس عادت مي شود
حتي عبادت بي عمل وهم سعادت مي شود
با عشق آنسوي خطر جايي براي ترس نيست
در انتهاي موعظه ديگر مجال درس نيست
كافر اگر عاشق شود، بي پرده مؤمن مي شود
چيزي شبيه معجزه با عشق ممكن مي شود!
بن بست
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
تیتراژ پایانی سریال تلویزیونی مزرعه کوچک
خ که میشه با هر شب چشم تو
صد تا آسمون رنگ رویا کرد
صد تا آسمون رنگ رویاها رو می شه
با یه اشکت غرق دریا کرد
غرق دریای عشق تو شد
دلی که تشنه مثل کویره
تشنه ی کویر
بوی دریا رو با یاد تو می گیره
اسب باد رو زین کن
حالا که دل من و تو پر تب کوچه
اسب نازنینم تو این شهر شلوغ گم شدم ته کوچه
عاشق تو که باشم
زندگی چه ساده است
تو غروب بیابون
آسمون ته جاده است
قصّه ی سفر
رفتن و رفتن
با پای پیاده است
اسب باد ر و زین کن
حالا که دل من و تو پر تب کوچه
اسب نازنینم تو این شهر شلوغ گم شدم ته کوچه
عاشق تو که باشم
زندگی چه ساده است
تو غروب بیابون
آسمون ته جاده است
قصّه ی سفر
رفتن و رفتن
با پای پیاده است
مجموعه نمایشی نیمکت (پایانی)
این فقط یه نیمکت از شهرمونه
نیمکتای دیگه خیلی بهتره!
خوبه ما دروغ نمی گیم،اگه نه...
دلمون آبرومونو می بره!
زندگی ساده تر از اونه که ما
بتونیم رو قلبمون پا بذاریم!
با دروغ تا آخر دنیا بریم...
همه ی آدمارو جا بذاریم!
تیتراژ آخر سریال عشق گمشده
جاری شد ساغر شب از رخ مهتاب
می پیچد بوی خزان بر دل بیتاب
شام من بی تو بی سحر مانده
داغ من بی تو بی شرر مانده
دلخسته از شب ، افتاده از پا
کی می رسد باز ، میلاد فردا
خاکستر عشق بر سینه برجاست
ققنوسی از نور در سایه پیداست
طعنه
خسته تر از صدای من گریه ی بی صدای تو
حیف که مانده پیش من خاطره ات بجای تو
رفتی و آشنای تو بی تو غریب ماند و بس
قلب شکسته اش ملی پاک و نجیب ماند وبس
طعنه به ماجرا بزن اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن دل به ستاره ها بزن
تکیه به شانه ام بده دل به ترانه ام بده
راوی آوارگی ام راه به خانه ام بده
یکسره فتح می شوم با تو اگر خطر کنم
سایه ی عشق میز شوم با تو اگر سفر کنم
شب شکن صد آینه با شب من چه می کنی
این همه نور دالری و صحبت سایه می کنی
وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع می کنم ولوله ای دوباره کن
با تو چه فرق می کند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم
حس غریبی
بیدارم و می بینمت رویا به رویا
از پیش چشمم میروی د نیا به د نیا
با تو میان آب و آ تش آشتی بود
در آ تش است از رفتنت دریا به دریا
یکبار د یگر عشق را با خون نوشتند
تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند
یکبار د یگر عشق را با خون نوشتند
تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند
تا د ست عشق از پیکر عاشق جدا شد
با د ست لیلا قصه مجنون نوشتند
این کوچه ها بی تو همیشه بیقرارن
حس غریبی بین پا ییز و بهارن
رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن
بوی تو دارند و تو را اما ندارن
بیدارم و می بینمت رویا به رویا
از پیش چشمم میروی د نیا به د نیا
با تو میان آب و آ تش آشتی بود
در آ تش است از رفتنت دریا به دریا
بیدارم و می بینمت رویا به رویا
از پیش چشمم می روی دنیا به دنیا
من بی تو
تو شروع آسمونی می دونستم نمی مونی
چشم تو آخر دنیاس خودت اینو نمی دونی
داشتن و نداشتن تو گاهی سخته گاهی ساده
اگه راهی اگه بی راه منم و پای پیاده
آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو
سکوت شیشه ی دلم شکسته با صدای تو
آخ تمام لحظه هام اسمت یادم نمی ره
گذشته ها گذشته ها هیچ کی گناهی نداره
وقتی با تمام قلبم واسه زندگی می میرم
تن من می لرزه اما تو را از خودم میگیرم
من بی من من بی تو من از سایه فراری
می شم اون حادثه ای که روزی بود و روزگاری
حالا من نه توی قصه نه تو آرزوم نه خوابم
این سوال ساده ست چرا دنبال جوابم
آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو
سکوت شیشه دلم شکسته با صدای تو
آخ تمام لحظه هام اسمت یادم نمی ره
گذشته ها گذشته ها هیچ کی گناهی ندار
لبخند اجباری
خسته ام از لبخند اجباری خسته ام از حرفای تکراری
خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری
این همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانی
سرگذشت بی سرانجام گمشدن تو فصل طوفانی
حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمیکردیم
همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم
نشستیم روبروی هم تو چشمامون نگاهی نیست
نه با دیدن نه با گفتن به قدر لحظه راهی نیست
من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه
که دریاشم پر از حسرت همیشه فکر بارونه
سراغ عشقو می گیریم تو اشک گریه ی آخر
تو دریای ترک خرده میون موج خاکست
شب آفتابی
من از پشت شبهای بی خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور ودراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير رؤيای ناديده ای
تو نوری كه بر سايه تابيده ای
تو يك آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاك ترديد باريده ای
تو يك خانه در كوچه زندگی
تو يك كوچه در شهر آزادگی
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويی راز بودن به اين سادگی
مرا با نگاهت به رؤيا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بي تپش در سراب
مرا تا تكاپوی دريا ببر
ترانه خونه
تا دل ترانه خونه
دل من ترانه خونه
چرا بي تپش بمونه
دل لين ترانه خونه
وقتي آسمون قفس شد
باز هواي قصه پس شد
دم آخر سقوطم
يه ستاره هم نفس شد
ستاره با چشاي تو
شبونه آفتابي مي شه
با سايه ي تو کوچه مون
دوباره مهتابي مي شه
تا به رويا دل سپردم
تورو تا خاطره بردم
شبا رو دونه به دونه
تو چشاي تو شمردم
نذار اين خار تو باشه
غصه دنبال تو باشه
اگه گاهي نگروني
دل من مال تو باشه
ستاره با چشاي تو
شبونه آفتابي مي شه
با سايه ي تو کوچه مون
دوباره مهتابي مي شه
اگه بغضو بشه خنديد
ميشه پشت پرده رو ديد
مي شه دست غمو رو کرد
اگه عشقو بشه فهميد
ميشه ترديدو سفر کرد
عمرو با حادثه سر کرد
وقتي با يه عشق ساده
بشه خستگي رو در کرد
ستاره با چشاي تو
شبونه آفتابي مي شه
با سايه ي تو کوچه مون
دوباره مهتابي مي شه
تا دل ترانه خونه
دل من ترانه خونه
چرا بي تپش بمونه
دل لين ترانه خونه
وقتي آسمون قفس شد
باز هواي قصه پس شد
دم آخر سقوطم
يه ستاره هم نفس شد
ستاره با چشاي تو
شبونه آفتابي مي شه
با سايه ي تو کوچه مون
دوباره مهتابي مي شه
تیتراژ آخر سریال عشق گمشده
جاری شد ساغر شب از رخ مهتاب
می پیچد بوی خزان بر دل بیتاب
شام من بی تو بی سحر مانده
داغ من بی تو بی شرر مانده
دلخسته از شب ، افتاده از پا
کی می رسد باز ، میلاد فردا
خاکستر عشق بر سینه برجاست
ققنوسی از نور در سایه پیداست
به من مومن نگو وقتی که حتی
واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
به من که این همه از رستگاری
فقط دم می زدم عاشق نبودم
یه عمره از دلم ترسیدم و باز
دم آخر منو دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی
یه روز از من جدا شه برنگرده
چه آسون اشک معصوم ِتو یک شب
چکید و دامن دینم رو تر کرد
غبار عادتُ از قلب من شست
نمی دونم چطور امّا اثر کرد
همه دار و ندارم مال چشمات
اگه پشتش بهشتی باشه یا نه
اگه دنیای من پیش از قیامت
داره با چشم تو می پاشه یا نه
به من مومن نگو وقتی که حتی
واسه یه لحظه هم عاشق نبودم ...
از اول هم من و تو ما نبودیم
من و تو مال یه دنیا نبودیم
از اول هم تو اون سردرگُمیها
میگفتیم با همیم، اما نبودیم
تمومش کن، بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن، تا همین جا، تو یه لحظه
از این تنهایی ِ باهم رها شیم
تمومش کن، ته ِ این جاده بسته
ته اِش ماییم که قلبامون شکسته
بگو این جا، کجای قصهی ماست
نگاه کن، اول راهیم و خسته
نترس از این که حرفام دلنشین نیست
تموم ِ سهم ما از عشق این نیست
ما عشق ِ اولِ هم بودیم، اما
همیشه عشق ِ اول بهترین نیست
vBulletin® v3.8.7, Copyright ©2000-2013, vBulletin Solutions, Inc.