توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : متن ترانه های حبیب
http://static.daneshju.in/imgcache/24868.imgcache.jpg
ایران بانو
ایران بانو مادر من
از من اگرچه دوره
دلم برای دیدنش
یه پارچه شوق و شوره
ایران بانو مادر من
فرشته ی سفید پوش
بالش و وا کرده منو بگیره تو آغوش
بالش و وا کرده منو بگیره تو آغوش
ایران بانو مادر من
هیی
ایران بانو مادر من
هییی
می خوام توو بوی پیرهنش
برم خود عشق آبادبرم
تا قصر شیرینو
تا بیستون و فرهاد
برم با عطر دامنش
تا گلای بیابون
تا زلف خیس لیلی و تا گریه های مجنون
ایران بانو مادر من
سالار هر چی مادره
ایران بانو مادر من
از هر چی مادره سره
ایران بانو مادر من
سالار هر چی مادره
ایران بانو مادر من
از هر چی مادره سره
ایران بانو مادر من
ایران بانو مادر من
ییی
اگه منو بغل کنه
توو بغلش میرم خواب
کودکیم و خواب میبینم
روو پشت بوم مهتاب
می خوام برم با قصه هاش
تا خاطرات شیرین
تا عیدی های نوروز تا سفره های هفت سین
ایران بانو مادر من
سالار هر چی مادره
ایران بانو مادر من
از هر چی مادره سره
ایران بانو مادر من
سالار هر چی مادره
ایران بانو مادر من
از هر چی مادره سره
ایران بانو مادر من
هییی
ییایران بانو مادر من
هییییی
ایران بانو مادر من
ایران بانو مادر من
هییییی
عیدی (به همرا محمد)
اگه بياي كنارتو بهارو باور مي كنم
هرچي گل بهاري پيش تو پرپر مي كنم
اگه بياد پنجرمو بر روي گل وا مي كنم
عكس دل گمشدمو دوباره پيدا مي كنم
تو عيدي دل مني كه داري از راه مي رسي
تو آسمون دل من عزيزتر از ماه مي رسي
تو عيدي دل مني كه داري از راه مي رسي
تو آسمون دل من عزيزتر از ماه مي رسي
وقتي صداي پاهات ميات نمودوني چها مي شه
زمستونم باشه اگه گل بهاري وا مي شه
اومدنت بهونه ي شكفتن دل منه
همين كه از در مي رسي دلم جوونه مي زنه
تو عيدي دل مني كه داري از راه مي رسي
تو آسمون دل من عزيزتر از ماه مي رسي
تو عيدي دل مني كه داري از راه مي رسي
تو آسمون دل من عزيزتر از ماه مي رسي
تو عيدي دل مني كه داري از راه مي رسي
تو آسمون دل من عزيزتر از ماه مي رسي
تو عيدي دل مني كه داري از راه مي رسي
تو آسمون دل من عزيزتر از ماه مي رسي
تو عيدي دل مني كه داري از راه مي رسي
تو آسمون دل من عزيزتر از ماه مي رسي
ستاره ها
میدونم که یک شب دله ماه میگیره
آسمون ابری و موسیقی میمیره
میدونم که یک شب دله ماه میگیره
آسمون ابری و موسیقی میمیره
هرکی گفت عاشقم پای دار میبرن
سر عاشقارو بیصدا میبورن
دونه دونه ستاره هاماه رو تنها میذارن
یکی یکی اشک میشنو ازچشم ماه میبارن
اما یه روزخورشیدخانوم دوباره برمیگرده
ابرغمو باد میبره ماه دوباره میخنده
شقایقها گل میکونن دوباره عاشق میشن
قصه ی عشق وطنو به غنچه هاشون میگن
قبله
وقتی ازم دور می مونی
نمی دونم چکار کنم
رو به کدوم ستاره ای
پنجره ها رو وا کنم
توی کدوم جاده باید
دنبال تو راهی بشم
توی کدوم رودخونه ای
بیام منم ماهی بشم
رو به کدوم قبله برات
دست دعا دراز کنم
کدوم پرنده ای بشم
رو به تو پرواز کنم
کجای دنیا دوست داری
واسه تو مهمونی بدم
پیش کدوم خدای عشق
جونم و قربونی بدم
توی کدوم باغچه برات
کنار تو جا بگیرم
توی کدوم بهار بیام
از نفسات ها بگیرم
عکس کدوم گلی بشم
تا بشینم روی تنت
توی کدوم قصه برم
شبا واسه شنیدت
توی کدوم گلخونه ای
بیام و گلدونت بشم
پی کدوم نشونه ای
بیام و همخونت بشم
رو به کدوم قبله برات
دست دعا دراز کنم
کدوم پرنده ای بشم
رو به تو پرواز کنم
کجای دنیا دوست داری
واسه تو مهمونی بدم
پیش کدوم خدای عشق
جونم و قربونی بدم
توی کدوم باغچه برات
کنار تو جا بگیرم
توی کدوم بهار بیام
از نفسات ها بگیرم
عزیز جونم
نری منو تنها بذاری
خاطره هاتو جا بذاری
نری که من دیونه میشم
زندونی این خونه میشم
توکه نیستی توو صدام غمه
بهشت بی تو جهنمه
اگه بری عزیز جونم
خاموش میشه چراغ خومنم
بامن یه عمر همصدابودی
با غصه هام اشنابودی
نری منو تنها بذاری
خاطره هاتو جا بذاری
برای شب گریه های من یک مرحم بیصدابودی
نری که بی تو دق میکنم شب تاسحر هق هق میکونم
نری منو تنها بذاری
خاطره هاتو جا بذاری
اگه بری عزیز جونم
خاموش میشه چراغ خومنم
بامن یه عمر همصدابودی
با غصه هام اشنابودی
نری منو تنها بذاری
خاطره هاتو جا بذاری
عزیز من
عزیز من
خوشبختی نامه ای نیست
که یک روز نامه رسانی
زنگ در خانه ات را بزند
...
عزیز من
خوشبختی نامه ای نیست
که یک روز نامه رسانی
زنگ در خانه ات را بزند
و آنرا به دستان منتظر تو برساند
...
خوش بختی
عروسک کوچکی است
از یک تکه خمیر نرم رنگین شکل پذیر
به همین سادگی
به خدا به همین سادگی
اما یادت باشه
که جنس آن خمیر
باید از عشق و ایمان باشه
نه هیچ چیز دیگه
اما یادت باشه
که جنس آن خمیر
باید از عشق و ایمان باشه
نه هیچ چیز دیگه
به همین سادگی
به خدا به همین سادگی
...
اما یادت باشه
که جنس آن خمیر
باید از عشق و ایمان باشه
نه هیچ چیز دیگه
اما یادت باشه
که جنس آن خمیر
باید از عشق و ایمان باشه
نه هیچ چیز دیگه
به همین سادگی
به خدا به همین سادگی
...
اما یادت باشه
که جنس آن خمیر
باید از عشق و ایمان باشه
نه هیچ چیز دیگه
اما یادت باشه
که جنس آن خمیر
باید از عشق و ایمان باشه
نه هیچ چیز دیگه
...
مظلوم عشق
مظلومِ عشقم گرفتاریار
مثل پرنده هواداریار
مثل یه سایه بهمراه یار
بود و نبودم به دلخواه یار
هرچی که یار گفت دلم گفت بچشم
ازگلو خار گفت دلم گفت بچشم
هرجاکه یار بود دلم گفت برو
باگلوخاربوددلم گفت برو
چودل من به افسون یار
ذکردل من پریشون یار
گوشه ی چشمام فقط جای یار
کار دو چشمام تماشای یار
یارک جانانه خریدارشد
دل پرسرخ کوی بازار شد
وای گل سرخ دل من خارشد
هرچی شد از دست همین یار شد
هرچی که یار گفت دلم گفت بچشم
ازگلو خار گفت دلم گفت بچشم
هرجاکه یار بود دلم گفت برو
باگلوخاربوددلم گفت برو
بد بده
تو ناز مثل قناری
تو پاک مثل پرستو
تو مثل بَدبَدِه* خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو ناز مثل قناری
تو پاک مثل پرستو
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل خورشیدی
که شهر شبزده را
تو مثل خورشیدی
که شهر شبزده را
غرق نور خواهی کرد
غرق نور خواهی کرد
غرق نور خواهی کرد
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
...
تو مثل معجزه
در وقت یاس و ناامیدی
ظهور خواهی کرد
تو مثل معجزه
در وقت یاس و ناامیدی
ظهور خواهی کرد
...
مرا سایه ی آسایشی
پناهم ده
درون خلوت امن و امید
راهم ده
...
مرا سایه ی آسایشی
پناهم ده
درون خلوت امن و امید
راهم ده
...
تو مثل خورشیدی
که شهر شبزده را
تو مثل خورشیدی
که شهر شبزده را
غرق نور خواهی کرد
غرق نور خواهی کرد
غرق نور خواهی کرد
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی
تو مثل بدبده خوبی
برای من تو همیشه محبوبی...
نصیحت
با غصه خوردن عزیزم درد کسی درمون نشد
این همه قصه خوردی و مشکل تو آسون نشد
قصه رو جای غصه کن اون وقت ببین چه ها میشه
هر چی گره تو کارته دوونه به دوونه وا میشه
گمونته دور و برت همه خوشه احوالشون
تو از اوونا چی کم داری که میگی خوش به حالشون
دنیا مثل یه اینه ست
که عکس تو توی اوونه
خوب و بدش دستش تو هر جور تو باشی همونه
قصه بساز غصه نخور
کارا درس میشه یه روز
میگن که دیر و زود داره اما نداره سوخت و سوز
به ایینه ی دنیا بخند از غصه خوردن دست بکش
هر روزتو یه قصه کن تا اخر خوب و خوشش
گمونته دور و برت همه خوشه احوالشون
تو از اوونا چی کم داری که میگی خوش به حالشون
ای گلاله
ای گلاله ای گلاله دیدنت خواب و خیاله
گل صحرا گل لاله گل قلب من و تو لاله
دل تو گرم و صمیمی مثل خورشید جنوب
چشم تو چشمه طوفان مثل دریای شمال
می دونی تو مذهب من چی حرومه چی حلاله
آب بدون تو حرومه جام می با تو حلاله
تو صدات شور ترانست پررنگه چه قشنگه
تو نگات جادوی شعره پرشوره پرحاله
گفتگوم تو، جستجوم تو، گل باغ آرزوم تو
شب و روز با تو قشنگه زندگی بی تو محاله
ای خورشید کوچه ما
ای خورشيد كوچه ای ما
مگه تو از ما چه ديدی
كه از اين كوچه ای خاكی
رفتی به دريا رسيدی
كسی باورش نمی شد
خورشيد تو دريا بمونه
دريا كوچيك واسه تو
جای تو ، تو آسمونه
ای خورشيد كوچه ای ما
دوست خوبه بچه هائی
سراغتو می گرفتن
الدوز و كلاغ كجائی
از تن گرم تو خورشيد
بچه ها جون میگرفتن
از تلالؤ وجودت
لاله ها خون می گرفتن
ماهئی سياه چشمه
حالا خود حاكم درياست
مرغ ماهی خوار رو كشتن
تمومِ دريا مال ماست
ای خورشيد كوچۀ ما
دوست خوبه بچه هائی
سراغتو می گرفتن
الدوز و كلاغ كجائی
گفتم غم تو دارم
هيبت معبد خورشيد
هيبت پر شادي گيسو
از تو بر پا گشته فتنه
چون نگاه کني به هر سو
هيبت شوريدگي ها
اي تو غرق رنگ دنيا
اي به دور سر نهاده
خالي از مرجان دريا
عهد من اين بود که هرجا
يار و همتاي تو باشم
توي شبهاي انتظارت
مرد شبهاي تو باشم
چه کنم خودت نخواستي
شب پر سوز تو باشم
به همه شبهاي سردت
آتش افروز تو باشم
آتش من اين بود که
شايد فکر آزارم تو باشي
به همين اعتقادي
شعر و باورم تو باشي
عهد من اين بود هميشه
يار و غمخوار تو باشم
به همه بي مهري تو
من وفا دار تو باشم
چه کنم خودت نخواستي
شب پر سوز تو باشم
به همه شبهاي سردت
آتش افروز تو باشم
ریشه در خون
گل سرخي گل لاله
گل خون رنگ شقايق
گل ايمان گل ايثار
گل طوفان زده ي ما
خون تو محراب خلقه
توي هر کوي و برزن ما
هميشه در تو پنهون
قصه هاي خنجرو خوند
پرنده هاي مهاجر
نمي يارن از تو نشون
گر سپيدي گل زنبق
گر سپيدي گل زنبق
گل ياس
چرا توي هر شاخه ي تو
غنچه هاي غم شکفته
بوي غنچه هات چه خوشبو
ولي افسوس که از غم شکفته
ريشه در خون داري اي گل
خون به هر رگت رسيده
نمي دونم نمي دونم
چرا قلب تو سپيده
سه روزه رفته ای
سه روزه رفته اي
سي روزه حالا
زمستون رفته اي نوروزه حالا
تو که گفتي سر هفته ميايُم
شُماره کرده اُم چند روزه حالا
يار عزيزُم بيا در
راه تو ما گل بريزُم
بيا جانا که تا جانانه باشيم
يکي شمع و يکي
يکي پروانه باشيم
يکي موسي شويم اندر بيابان
يکي جاروکش
مي خونه باشيم
يار جوني دوباره
بر نميگرده جووني
با تو از دوريت حالي ندارم
ز عين و شين و
قاف من بي قرارم
به ت و ب گرفتارم شب و روز
به جز از ل و ب درمان ندارم
سه روزه رفته اي
سي روزه حالا
زمستون رفته اي نوروزه حالا
تو حسین پاکبازی
تو حسین پاکبازی
خسرو ملک حجازی
منبع الهام و رازی
در دو عالم سرفرازی
جد تو باشد پیامبر
عم تو طیار جعفر
چون نیارزد با مذلت
یک پشیزی زندگانی
مرگ با فخر و شرافت
به زعمر جاودانی
تو علی را نور عینی
مصطفی را زیب و زینی
شهسوار نشئتینی
تو حسینی تو حسینی
طایر قدس بهشتی
اشک و خون گفتن نوشتی
به رَوی تا آنکه کشتی
در جهان با خون نوشتی
چون نیارزد با مذلت
یک پشیزی زندگانی
مرگ با فخر و شرافت
به زعمر جاودانی
یکه تاز کربلایی
قهرمان نینوایی
خلق را دارالشفایی
از قیام حق لوایی
مرکبت عشق و فضیلت
مقصدت راه حقیقت
ای گروه پر فضیحت
وای بر ننگ و رذیلت
چون نیارزد با مذلت
یک پشیزی زندگانی
مرگ با فخر و شرافت
به زعمر جاودانی
چون نیارزد با مذلت
یک پشیزی زندگانی
مرگ با فخر و شرافت
به زعمر جاودانی
یکه تاز کربلایی
قهرمان نینوایی
خلق را دارالشفایی
از قیام حق لوایی
مرکبت عشق و فضیلت
مقصدت راه حقیقت
ای گروه پر فضیحت
وای بر ننگ و رذیلت
چون نیارزد با مذلت
یک پشیزی زندگانی
مرگ با فخر و شرافت
به زعمر جاودانی
چون نیارزد با مذلت
یک پشیزی زندگانی
مرگ با فخر و شرافت
به زعمر جاودانی
چون نیارزد با مذلت
یک پشیزی زندگانی
مرگ با فخر و شرافت
به زعمر جاودانی
واعظان
واعظان كين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چون به خلوت مي روند آن كار دیكر مي كنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
كين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند
بنده پير خراباتم كه درويشان او
خاک را از بي نيازي خاك بر سر مي كنند
اه اه از دست صرافان ناقص عقل كه
هر زمان خر مهره را با در برابر ميكنند
واعظان كين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چون به خلوت مي روند آن كار دیكر مي كنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
كين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند
بنده پير خراباتم كه درويشان او
خاک را از بي نيازي خاك بر سر مي كنند
اه اه از دست صرافان ناقص عقل كه
هر زمان خر مهره را با در برابر ميكنند
یورش
اگه با مني کو جنبش ؟
اگه عاشقي کو شورش ؟
تو به اندوه دل ما
پس چرا نبردي يورش ؟
تو نخواستي عهد ببنديم
که به غمهامون بخنديم
حالا مي ترسم از اينکه
توي اين شهر بگنديم
شهري که هزار هزارتا
آدمهاي خسته دارد
شهري که قد يه دنيا
دل خون نشسته دارد
شهري که درهاشو بستن
تا سواري تو نيايد
شهري که سرها رو
شکستن تا سري سايه
نخواهد
اگه با مني کو جنبش ؟
اگه عاشقي کو شورش ؟
تو به اندوه دل ما
پس چرا نبردي يورش ؟
شهري که غيره مصيبت
ديگه تحفه اي ندارد
کوچه هاي غم گرفته اش
مرگمو يادم ميارد
مرگي که هر روز و هر شب
تجربه کردم و ديدم
مرگي که با زنده بودن
براي خودم خريدم
مرگ من عاشقيم بود
عاشق سپيده ديدن
عاشق رستم سوسن
به هواش ناله کشيدم
سايه گاه سر من باش
که من خيلي غريبم
عشق من یاور من باش
که خالی ز فریبم
رفیقانم
رفيقانم رفيقانم رفيقانم رفيقانم
شدم افتاده از پای***شراره جسم جانم سوزناکه
همه سرگشته ازهرکوی ومنزل***برآنم تاچه روزاين دل هلاکه
اگرعاقل اگرديوانه هستم***هميشه عاشق ساقی پرستم
من آنم کزسرشوريدگی ها***تمام عهد خود يک جا شکستم
نه در کوی خراباتم گذارن*** نه در بزم عزيزان جای دارم
نه دور از پيرو آيين کيشم*** نه درراه طريقت پای دارم
رفیقانم رفیقانم رفیقانم رفیقانم
رفیقانم رفیقانم رفیقانم رفیقانم
مرد تنهای شب
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
تنهاو غمگین رفته ام
دل از همه گسسته ام
تنهای تنها،غمگین و رسوا
تنها و بی فردا منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بی فکر فردا، با خود و تنها
عابر این شب ها منم
بی فکر فردا، با خود و تنها
عابر این شب ها منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
یاران من
شب من تار و سیاهه پایان نداره
غم من در شهر غربت سامان نداره
مثل یه لاله در این بیابان پرپر شدم من از داغ یاران
هرگز نبارید یک قطره باران روی تن من ای سوگواران
اینجا غمگینم شب در کمینم
یاران من کو یاری نبینم
یاران من نام تان زمزمه هر شب مستی من است
یادتان شوق من و عشقم و هستی من است
شب جدایی
امشب، امشب شب جدایی مونه
بی تو، بی تو دلم تنها می مونه
منم تنهای تنها،میون بار غم ها
تو زیر خاکی و من اسیر دست شب ها
نمی تونم که بمونم بی تو تنها
با اسمت خوندم،چشم برات موندم
تو رفتی وندادی امونم
با چشمات گفتم، تو دستات رستم
اگه تو نباشی نمی خوام بمونم
منم تنهای تنها، میون بارغم ها
تو زیر خاکی و من اسیر دست شب ها
نمی تونم که بمونم بی تو تنها
مادر
مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
مادر، مادر
مادر، مادر
قصه روز سیاه
تو اين بيداد هستي شب ميلاد پستي
زمان فاجعه در بحر مستي
نواي همزبوني سرود مهربوني
در اين شبهاي غمگين كي مي خوني
بخون بخون تو برام قصه روز سياه
بخون بخون توي كوچه ها براي نسل تباه
سكوت بشكن بيا
دلخسته ام توي اين ديار
پيغام شادي برام بيار
از نارفيقان گشتيم بيزار
اي خفته در شب برخيز بيدار
من در اين شهر خسته از شب
واي بر من بسته اي لب
نگاهم
هميشه نگاهم
براهت ميشينه
برام رفتن تو
تب آخرينه
بهارم تو بودي
تبارم تو بودي
به من هر چه دادي
دلم را ربودي
ز راهي كه رفتي
كسي بر نگشته
به راهي كه اسمت
رو سنگي نوشته
بهارم تو بودي
تبارم تو بودي
به من هر چه دادي
دلم را ربودي
خرس کوکی
ببارای برف، ببارای برف سنگین بر مزارش
ببارای برف، ببارای برف غمگین بر مزارش
به من میگفت برف را دوست داره
به من میگفت اگه آروم بباره
به من میگفت این برف زمستون
همین که آبشه اونوقت بهاره
ببارای برف، ببارای برف سنگین بر مزارش
ببارای برف، ببارای برف غمگین بر مزارش
به وقت بازی تو برف زمستون
صدای گامهاش وقتی می شد دور
پی او می دویدم توی برفا
به من می گفت ندو لیز زمین ها
بپوشان بستر پاکش به پاکی
بگو با او که من با خرس کوکی
برای خنده هاش دل تنگ گشتیم
بدنبالش همه جاها را گشتیم
ببارای برف، ببارای برف سنگین بر مزارش
ببارای برف، ببارای برف غمگین بر مزارش
به وقت بازی تو برف زمستون
صدای گامهاش وقتی می شد دور
پی او می دویدم توی برفا
به من می گفت ندو لیز زمین ها
بپوشان بستر پاکش به پاکی
بگو با او که من با خرس کوکی
برای خنده هاش دل تنگ گشتیم
بدنبالش همه جاها را گشتیم
ببارای برف، ببارای برف سنگین بر مزارش
شهلای من
سر داده در سکوتی،آوای بی نوایی
پیچد در آسمانها ناله های جدایی
گوید به من دل من، تا کی در انتظاری
دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی
نمانده غم گساری، نمانده آشنایی
ماندم دراین تنهایی، ماندم در انتظارت
شهلا چه بی وفایی
شهلای من کجایی، شهلا چه بی وفایی
غم
با بمون هميشه كه زندگاني بدون چشمات برام نمي شه
بي تو تنهاي تنهام تب جدايي با قلب تنهام سنگ است و شيشه
عشقي كه با تو داشتم
بي بودن تو مثل عذابي ديرينه مي شه
غم با تو نبودن مثل غروب سرد زمستون
تاريك و سرده منو نرنجون
بيا با هم بمونيم مثل كبوتر از خونه بيرون
بيا با هم بخونيم شاد و خرامون
بمون تا زير بارون زار و پريشون تنها نمونيم
بارون ويرون داري با هم كه باشيم از سوز وسرما بيرون مي مونيم
کویر باور
یه درخت خشک وبی برگ میون کویر داغ
توی تهمونده ذهنش نقش پررنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سربه آسمون کشید
برو دوشش همه پرشد زاقاقی سفید
زیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بست
دید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
اولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عمراین درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویرنبود، جنگل وپرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و ازجا پریدن با یه دنیا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو کویر باور
اولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عمراین درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویرنبود، جنگل وپرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و ازجا پریدن با یه دنیا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو کویر باور
یه درخت خشک وبی برگ میون کویر داغ
توی تهمونده ذهنش نقش پررنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سربه آسمون کشید
برو دوشش همه پرشد زاقاقی سفید
زیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بست
دید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
یه درخت خشک وبی برگ میون کویر داغ
خرچنگ های مردابی
در این زمانه بی هیاهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار را برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست
گمشده
از خرابي مي گذشتم خانه ام امد به ياد
دست و پا گم كرده اي ديدم دلم امد به ياد
سر به هم اورد كه ديدم برگهاي غنچه را
محفل دوستان یک دلم آمد به یاد
از خرابي مي گذشتم خانه ام امد به ياد
دست و پا گم كرده اي ديدم دلم امد به ياد
سر به هم اورد كه ديدم برگهاي غنچه را
محفل دوستان یک دلم آمد به یاد
هزاران
گردی از راهی نمی خیزد، سواران را چه شد
مرده اند ازبیم یاران، نامداران را چه شد
جز صدای جغدها چیزی نمی آید به گوش
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد
ازهجوم کرکسان شوم قلب من گرفت
بلبلان،قرقاولان،کبکان،هزا ران را چه شد
دور تا دور من از دشمن سیاهی می زند
دوستان ما کجا رفتند، یاران را چه شد
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد
هر کجا سوز زمستان است وتاراج خزان
روح تابستان عطر نوبهاران را چه شد
زیر سم لشکر ضحاک پشت من شکست
کاوه لشکرشکن کو، شهسواران را چه شد
لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید
رستم و گودرز کو، اسفندیاران را چه شد
خشک سالی در زمین بیداد و غوغا می کند
بخشش هفت آسمان کو، بادوباران را چه شد
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد
وادی عشق
خیال کردم توهم درد آشنایی
به دل گفتم توهم همرنگ مایی
خیال کردم توهم دروادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی
ندونستم تو بی مهرو وفایی
نفهمیدم گرفتار هوایی
ندونستم پس دیدار شیرین
نهفته چهره تلخ جدایی
تو که گفتی دلت عاشق ترین
دلت عاشق ترین قلب زمین
همیشه مهربونه با دل من
برای قلب تنهام همنشینه
چرا پس به تیغ بی وفایی
شده قربانیت بی خون بهایی
نفهمیدی امید نا امیدی
رها کردی دلم رفتی کجایی
زبس ازار دادی روزو شب دل
دل دیوانه ام آخر شد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت
ز امید خیالی خام و باطل
خیال کردم تو هم درد آشنایی
به دل گفتم تو هم همرنگ مایی
خیال کردم توهم در وادی عشق
اسیر حسرت و رنج وبلایی
سنگ خارا
به مژگان خارهای راه رفتن
به ناخن سنگ های خاره سفتن
به بی تقصیری اندر حبس تاریک
پیام حکم قتل خود شنفتن
مرا خوشتر بود ازیک تملق
به نزد مردمان سفله گفتن
به مژگان خار های راه رفتن
به ناخن سنگ های خاره سفتن
به بی تقصیری اندر حبس تاریک
پیام حکم قتل خود شنفتن
مرا خوشتر بود ازیک تملق
به نزد مردمان سفله گفتن
بزن باران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
کجا بودم کجا رفتم
کجا بودم کجا رفتم
کجایم من نمی دانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمی دانم
ندارم من در این حیرت
به شرح حال خود حاجت که او داند که من چونم اگرچه من نمی دانم
چو من گم گشته ام از خود چه جویم باز جان و تن
نمی بینم طلسم تن نمی دانم
چگونه دم توانم زد در این دریای بی پایان
که درد عاشقان آنجا به جز شیون نمی دانم
برون پرده گر رو می کنی اثبات شرک افتد
که من در پرده جز نامی ز مرد و زن نمی دانم
کجا بودم کجا رفتم
کجایم من نمی دانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمی دانم
در آن خرمن که جان من در آنجا خوشه می چیند
همه عالم و مافیها به نیم ارزن نمی دانند
از آنم سوخته خرمن که من عمری در این صحرا
(اگرچه خوشه می چینم ره خرمن نمی دانم)2
چو از هردو جهان خودرا نخواهم مسکنی هرگز
سزای درد این مسکین یکی مسکن نمی دانم
کجا بودم کجا رفتم
کجایم من نمی دانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمی دانم
دوهول
صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد
از تو سینه کش کوههای بلند
از جاده هایی که به ده می رسن
این صدا از دهل مردی که
غم عشقی تو دلش زندونیه
سوخته با هر آتیش تازه ای که
روبروش افروخته و ارزونیه
صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد
حالا وقتی که هوا ابری می شه
قلب عاشقش دوباره می تپه
می یاد انگار یه دست پنهون و
پرده سیاه رو قلبش می کشه
اونوقته که با صدای دهلش
می کشه فریاد دل از تو سینه
می گه عاشقم می سوزم تا ابد
اگه راه و رسم عاشقی اینه
صدای دهل می یاد
صدای دهل می یاد
سردار جنگل
بنگه ای سردار جنگل
قبله گاه روشن من
هنوز با زخم تن تو داره می سوزه تن من
برخیز و ببین تو جنگل درختها قدش خمیده
داره قلب تورو خورشید به تن جنگل کشیده
(وسعت تمام قلبت وسعت خاک وطن بود
عشق میهن از سراپا به تو تنها پیراهن بود
واسه شب فریاد جنگل صدای تورو می یاره
روح پرصلابت تو توی جنگل خونه داره
بنگه ای سردار جنگل
قبله گاه روشن من
هنوز با زخم تن تو داره می سوزه تن من)2
برخیز و ببین تو جنگل درختها قدش خمیده
داره قلب تورو خورشید به تن جنگل کشیده
نفس
نفسم گرفت ازاین شهر، دراین حصار بشکن
در این حصار جادویی، روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن
زبرون کسی نیاید چو به یاری تو، ابنجا
تو ز خویشتن برون آ، سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
بارون (محمد و حبیب)
بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
تو غربت چشمات باز میزنه شبنم
بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
تو غربت چشمات باز میزنه شبنم
نپرس دیگه حالم سوخته پرو بالم
یاد چشات یک دم نمیره از یادم
بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
تو غربت چشمات باز میزنه شبنم
کاشکی میشد یک شب خوابتو میدیدم
چشمای نازت رو تو خواب می بوسیدم
کاشکی میشد یک شب خوابتو میدیدم
چشمای نازت رو تو خواب می بوسیدم
گذشته چند سالی حرفا چه تو خالی
به خود میگم ای وای عشقا چه پوشالی
عشقا چه پوشالی
بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
تو غربت چشمات باز میزنه شبنم
شبنم ، شبنم ، شبنم
بند اومده بارون آروم شده ناودون
این دل صاحب مرده پوسید تو این زندون
بند اومده بارون آروم شده ناودون
این دل صاحب مرده پوسید تو این زندون
نپرس دیگه حالم سوخته پرو بالم
یاد چشات یک دم نمیره از یادم
نمیره از یادم
بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
تو غربت چشمات باز میزنه شبنم
بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم
تو غربت چشمات باز میزنه شبنم
اشاره
اسم تورو نوشتم روي بخاره شيشه
نوشتم اين زمستون بي تو بهار نميشه
خاليه جات هنوزم روي نيمكت تو ايوون
وقتي مينشستي با من لحظه ها زير بارون
وقتي مينشستي با من لحظه ها زير بارون
صداي پاي بارون رو سنگ فرش خيابون
صداي چيك چيك آب تو كوچه و تو ناودون
صداي پاي بارون رو سنگ فرش خيابون
صداي چيك چيك آب تو كوچه و تو ناودون
واي كه چه آروم آروم از تو برام ميخونه
بي تو دلم ميگيره تو اين سكوته خونه
هر شب تو آسمونا دنباله تو ميگردم
دنباله يك ستارم اما پيداش نكردم
سرگردون لا به لاي ابراي پاره پارم
چشم انتظار ستاره منتظره اشاره ام
صداي پاي بارون رو سنگ فرش خيابون
صداي چيك چيك آب تو كوچه و تو ناودون
صداي پاي بارون رو سنگ فرش خيابون
صداي چيك چيك آب تو كوچه و تو ناودون
واي كه چه آروم آروم از تو برام ميخونه
بي تو دلم ميگيره تو اين سكوته خونه
واي كه چه آروم آروم از تو برام ميخونه
بي تو دلم ميگيره تو اين سكوته خونه
صدای پای بارون
هق هق
هق هق گریه ی ناودون پر درد و دلشوره
گرد غربتو رو گونه ام نم بارون می شوره
هق هق گریه ی ناودون پر درد و دلشوره
گرد غربتو رو گونه ام نم بارون می شوره
سرم از پنجره بیرونه و فریاد میزنم
درد غربت خونمو ویرونه کرده
غم تنهایی داره روحمو آتیش می زنه
یاد چشمات دلمو دیوونه کرده
دوباره تیک تیک ساعت شبو یادم می یاره
روی شیروونی مثل جت داره بارون می باره
دوباره تیک تیک ساعت شبو یادم می یاره
روی شیروونی مثل جت داره بارون می باره
هوا بد جوری گرفته دلم آروم نداره
بغذ غربت تو گلوم گل های حسرت می کاره
هوا بد جوری گرفته دلم آروم نداره
بغذ غربت تو گلوم گل های حسرت می کاره
سرم از پنجره بیرونه و فریاد میزنم
درد غربت خونمو ویرونه کرده
غم تنهایی داره روحمو آتیش می زنه
یاد چشمات دلمو دیوونه کرده
سرم از پنجره بیرونه و فریاد میزنم
درد غربت خونمو ویرونه کرده
غم تنهایی داره روحمو آتیش می زنه
یاد چشمات دلمو دیوونه کرده
نماز و روزه
مثل نماز و روزه عشقت توی خونمه
عطر نفس های عزیز تر از جونمه
کویر تشنه ی تنم تو خواب بارون توست
پرنده ی نگاه من اسیر چشمون توست
ببین چه بی قرارم همش در انتظارم
برای دیدن تو دیگه طاقت ندارم
ببین چه بی قرارم همش در انتظارم
برای دیدن تو دیگه طاقت ندارم
مثل نماز و روزه عشقت توی خونمه
عطر نفس های عزیز تر از جونمه
کویر تشنه ی تنم تو خواب بارون توست
پرنده ی نگاه من اسیر چشمون توست
سبد سبد گل عشق برات هدیه می ارم
چشم های عاشقم رو زیر پاهات می زارم
تو شعر عاشقونه ای روی لبای خستم
امید پر کشیدنی واسه پرای بستم واسه پرای بستم
مثل نماز و روزه عشقت توی خونم
عطر نفس های تو عزیز تر از جونم
کویر تشنه ی تنم تو خواب بارون توست
پرنده ی نگاه من اسیر چشمون توست
ببین چه بی قرارم همش در انتظارم
برای دیدن تو دیگه طاقت ندارم
ببین چه بی قرارم همش در انتظارم
برای دیدن تو دیگه طاقت ندارم
زندگی
آخ که دلم تنگ برات تنگ برات
آخ که دلم تنگ برات تنگ برات
تنگ برات
از کوچه ی دعا میرم
تا خونه ی خدا می رم
واسه چشات تنگ دلم
سراغ نرگسا می رم
منم که از رو قله ها
به خاطر تو می پرم
ناز گلای وحشی رو
به یاد موهات می خرم
زندگی چقدر قشنگه
یک کلام حرف حرف عشق
زندگی چقدر قشنگه
غم عاشقا قشنگه
زندگی چقدر قشنگه
آخ که دلم تنگ برات تنگ برات تنگ برات
قطره ی بارونه برات آخ که دلم تنگ برات
چرا برم تو آسمون ستاره ها رو بچینم
ستاره برقی نداره می خوام چشلتو ببینم
دلم خوش که تو قفس یه مرغ عاشق می مونم
اگه خدا یاری کنه تو ایوون تو بخونم
زندگی چقدر قشنگه
یک کلام حرف حرف عشق
زندگی چقدر قشنگه
غم عاشقا قشنگه
زندگی چقدر قشنگه
یک کلام حرف حرف عشق
زندگی چقدر قشنگه
یک کلام حرف حرف عشق
زندگی چقدر قشنگه
به خدا دنیا قشنگه
زندگی چقدر قشنگه
آلبوم
به آلبوم شبی تار سحر نظر کردم
به یاد عمر گذشته شبی سحر کردم
به یادبود عزیزان دمی به سر بردم
شبی دومرتبه با عمر رفته سر کردم
به هر دری که شدم ، بی نتیجه برگشتم
دری گشوده نشد، خویش در به در کردم
مناطری ز حیات گذشته را دیدم
بدیدم آن همه باز دیده دیده پر گوهر کردم
نشان کودکی از مام خسته پرسیدم
دوباره دیدنی از چهره پدر کردم
هنوزم آن خاطرات در یاد هست
اگر چه بر سر آن زندگی هدر کردم
ولی طراوت عکس گذشته ام می گفت
به هر حساب در این ماجرا ضرر کردم
راستی به که مانم
راستی من به که مانم، به که مانم به که مانم
نه بدان سایه شبرنگ که نهان کرده نگه درنگه سنگ
راستی من به که مانم، نه بدان بانگ دلاویز که جان می سپرد در نفس باد
نه به بانگ و نه به فریاد، راستی من به که مانم، به که مانم
نه تو را مانم و دانم که به خود نیز نمانم، راستی من به که مانم
نه تو را مانم و دانم که به خود نیز نمانم
نه سپیدم نه سیاهم ، نه سرودم نه نگاهم
نه یکی نقش پلیدم، نه یکی نقش تباهم
راستی من به که مانم، به که مانم
بی تو ای عشق بسوی که گریزم
با تو ای باد بسوی که شتابم
راستی من به که مانم، به که مانم
نه امیدی نه سرابی، نه درنگی نه شتابی
نه صعودی نه نگاهی، نه سپیدی نه سیاهی
راستی من به که مانم، به که مانم
دروغه
من می دونم که حرفات دروغ فریب
اون نگاه قشنگت فریب دروغ
تو می گفتی که با من می مونی، که با من می خونی
قصه عشق و رویا، تمومش دروغ فریب، دروغ
اما تو امروز دستات تو دست یار غریبست
فردا می دونم چشمات اسیر چشمای مست هزار دیگست
حرفات می دونم، همش دروغ
من می دونم که حرفات دروغ فریب
اون نگاه قشنگت فریب دروغ
تو می گفتی که با من می مونی، که با من می خونی
قصه عشق و رویا، تمومش دروغ فریب، دروغ
اما تو امروز دستات تو دست یار غریبست
فردا می دونم چشمات اسیر چشمای مست دلدار دیگست
حرفات می دونم، همش دروغ
سفر بخیر
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم
ز غبار این بیابان همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
خواب سرخ بوسه ها
رفتی و از رفتن تو، قلب آینه شکسته
کوچه ها در خلوت شب، پنجره ها همه بسته
آسمان خاکستری رنگ، بغض باران در نگاهش
خنجری در سینه دارد، توده ابر سیاهش
بی تو من از نسل بارانم، بارانم، بارانم
چون ابر بهارانم، گریانم، گریانم، گریانم
بی تو من با چشم گریان، سیل غم برد آشیانم
خواب سرخ بوسهایت می نشیند بر لبانم
من و تو
با من اکنون چه نشستنها،خاموشیها
با تو اکنون چه فراموشی ها
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم، خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم، تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من وتو، شور یکپارچگی را در شهر باز برپا نکنیم
از کجا که من وتو، مشت رسوایان راباز نکنیم
من اگر برخیزم تو، اگر برخیزی،همه برمی خیزند
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد
چه کسی با دشمن بستیزد
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن درآویزد
بادبادکها
بادبادك ها ، بادبادك ها
تا افق پله به پله
شب به نرمي گام برداشت
در كنار پله ها
فانوس روشن بود
بادبادك هاي بازيگوش
دم تكان دادند
بادبادك رفت بالا
قرقره از غصه لاغر شد
بادبادك جان چه مي بيني از آن بالا؟
بادبادك جان چه مي بيني از آن بالا؟
در ميان جاده ها آيا غباري هست ؟
بر فراز تخت سنگ آيا نشان از نعل اسب تك سواري هست؟
بادبادك جان ببين آيا بهاري هست؟
بادبادك جان ببين آيا جاي پايي سبز خواهد شد؟
بر سر سفره بغض سنگيني برايم لقمه مي گيرد
بادبادك جان ببين پيك اميد آيا روي دوشش كوله باري هست؟
من دلم با خويش مي گويد
كه آري هست
من دلم با خويش مي گويد
كه آري هست
خانه کوچک
تو به من خند يدی و نمي دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديده ام
تو به من خنديدي و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه
همسايه سيب را دزديده ام
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلودی به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتی و هنوز سالهاست که
در گوش من آرام آرام
خش خش گامهای تو تکرار کنان
می دهد آزارم و
من انديشه کنان
غرق اين پندارم که چرا
خانه کوچک ما سيب نداشت
خانه کوچک ما سيب نداشته
تو به من خنديدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه
همسايه سيب را دزديده ام
تو به من خنديدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه
همسايه سيب را دزديده ام
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلودی به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
تو رفتي و هنوز سالهاست که
در گوش من آرام آرام
خش خش گامهای تو تکرار کنان
مي دهد آزارم و
من انديشه کنان غرق
اين پندارم که چرا
خانه کوچک ما سيب نداشت
خانه کوچک ما سيب نداشت
قسم
قسم به روی ماه تو نگاه بیگناه تو
قسم به سرمه چشات قسم به سرخی لبات
قسم به تار موی تو به عشقو ابروی تو
قسم به ارزوی تو دارم میام به سوی تو دارم میام به سوی تو
تو رو به خدا قسم منو فراموش نکن
به عشقو وفا قسم منو فراموش نکن
تو رو به خدا قسم منو فراموش نکن
به عشقو وفا قسم منو فراموش نکن
بازم قسم به جون تو به قلب مهربون تو
دارم میام به سوی تو تاکه ببوسم روی تو
قسم به قران مجید با یک سبد گل سفید
با یک دلی پر از امید دارم میام به سوی تو دارم میام به سوی تو
قسم به جون مادرم اینه کلامه اخرم
که عشقت نمیره از سرم دارم میام به سوی تو
دارم میام به سوی تو
تو رو به خدا قسم منو فراموش نکن
به عشقو وفا قسم منو فراموش نکن
تو رو به خدا قسم منو فراموش نکن
به عشقو وفا قسم منو فراموش نکن
قسم به روی ماه تو نگاه بیگناه تو
قسم به سرمه چشات قسم به سرخی لبات
قسم به تار موی تو به عشقو ابروی تو
قسم به ارزوی تو دارم میام به سوی تو دارم میام به سوی تو
تو رو به خدا قسم منو فراموش نکن
به عشقو وفا قسم منو فراموش نکن
تو رو به خدا قسم منو فراموش نکن
به عشقو وفا قسم منو فراموش نکن
ناز نکن
آخه من قربونه اون چشات برم
تو چشام زل نزنی تورو جون من
آسمون چشم تو آبی و ناز عادتت
ابر موهاتو نیفشون روی ماه صورتت(2)
دونه دونه اشکهای نازو ادات
مثل مروارید میوفته زیره پات (2)
آخه من قربونه اون چشات برم
این همه ناز نکن
تو چشام زل نزنی تورو جون من
فتنه آغاز نکن
آخه من قربونه اون چشات برم
این همه ناز نکن
تو چشام زل نزنی تورو جون من
فتنه آغاز نکن
به خدا دوست دارم این همه بی تابی نکن
آسمون دلمو آفتابی مهتابی نکن(2)
گفتن دوست دارم سخته اگه برای تو
من به جای تو میگم دوست دارم
گفتن دوست دارم سخته اگه برای تو
می شینم من همیشه به پای تو
آسمون چشم تو آبی و ناز عادتت
ابر موهاتو نیفشون روی ماهه صورتت(2)
دونه دونه اشکهای نازو ادات
مثل مروارید میوفته زیره پات (2)
آخه من قربونه اون چشات برم
این همه ناز نکن
تو چشام زل نزنی تورو جون من
فتنه آغاز نکن
آخه من قربونه اون چشات برم
این همه ناز نکن
تو چشام زل نزنی تورو جون من
فتنه آغاز نکن
بیا
بیا
بيا که چقدر دوست دارم بيا
بیا که فقط تو رو دارم بيا
دوست دارم ، دوست دارم بدون فقط تو رو دارم
یادت مياد چی گفتی، حرف قشنگی ميگفتی
با عشق و ناز ميگفتی ، دوست دارم رو گفتی
بيا
دلم ميخواد کاری کنم که منو تنها نزاری
عشقمو باور بکنی ، روی دلم پا نزاری
دلم ميخواد نگام کنی ، با اون نگات صدام کنی
بهم بگی دوسم داری ، با عشق تو چهها کنيم
دروغ
با تو و در کنار تو تنهاتر از هميشه
برو ديگه دروغات باور من نميشه،باور من نميشه
من خورشيد صداقت تو شمع بی فروغی
کاش از اول ميديدم ، دروغی تو دروغی،دروغی تو دروغی
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم،از دروغات خسته شدم
تو عاشق خزونی، غروب پشت شيشه
دل بازم از ترانه ، دل تنگی تو هميشه
دنيای من قشنگی پروانه های رنگی
دنيای تو سياهی ، تو محکوم نيرنگي،تو محکوم نيرنگي
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم،از دروغات خسته شدم
مي ايستم زير آفتاب ، پر ميشم از طلايي
تويي اسير ظلمت ، نگاه بکن کجايي، نگاه بکن کجايي
تو گوشه گير زندون ، من رقص زير باروون
من خنده بهارم ، تو غربت زمستون، تو غربت زمستون
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت، از دروغات خسته شدم
من با تو پربسته شدم ،گريه آهسته شدم
برو که خوب شناختمت،از دروغات خسته شدم
جوونی
منم اون همسایهء دیوار به دیوار
منم اون مرغک عشقت روی دیوار
منم اون همسایهء دیوار به دیوار
منم اون مرغک عشقت روی دیوار
منم اون ساده دلِ عاشق بی باک
منم اون برگ گلِ تازه و نمناک
منم اون همسایهء دیوار به دیوار
منم اون مرغک عشقت روی دیوار
جوونیه و سادگیه و خوشگلی
عاشقیه و زندگی و دل دادگی
جوونیه و سادگیه و خوشگلی
عاشقیه و زندگی و دل دادگی
میاد بیرون مثل طلوع خورشید
مثل زُمرّدی که در شبانگاه
میزنه آتش به دلم اون نگاه
آه چه کردم که کردم نگاه
آه چه کردم که کردم نگاه
میگم که این ماه است که از در اومد
قامتِ زیباشو ببین دراومد
میگم که این ماه است که از در اومد
قامتِ زیباشو ببین دراومد
(عربی)
والله انتی حبّک یا حبیبی
والله انت حبّک یا حُباتی
والله انا احبک انتی عمری
یـــــا حبیبـــــــی
یـــــا حبیبـــــــی
جوونیه و سادگیه و خوشگلی
عاشقیه و زندگی و دل دادگی
جوونیه و سادگیه و خوشگلی
عاشقیه و زندگی و دل دادگی
میاد بیرون مثل طلوع خورشید
مثل زُمرّدی که در شبانگاه
میزنه آتش به دلم اون نگاه
آه چه کردم که کردم نگاه
آه چه کردم که کردم نگاه
میگم که این ماه است که از در اومد
قامتِ زیباشو ببین دراومد
میگم که این ماه است که از در اومد
قامتِ زیباشو ببین دراومد
میگم که این ماه است که از در اومد
قامتِ زیباشو ببین دراومد
نازنینم
نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم
نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم
هزاران گل تو گلخونه نشسته
شقایق و بنفشه دسته دسته
ولی عاشق تو ای نازنینم
به هیچ گلی بجز تو دل نبسته
ببین کوچ پرستوها به سوته
سپیده آینه ای در روبه رو ته
همون عشقی که مارو دربه در کرد
عزیزم ، نازنینم ، عطر و بوته
برای توست که دشت پر از قشنگی ست
هميشه آسمونها لاجوردی ست
برای توست که رودخونه روونه
همینه تا افق رنگین کمونه
نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم
نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم
نبینم اشکی از چشمات بباره
کسی بر روی قلبت پا بذاره
بمیرم تا که اون روز رو نبینم
تو چشمات نازنینم سایه غم
همه بهارو بعد از تو شناختن
شب یلدا رو از موی تو ساختن
همون ها که ستاره نام گرفتند
از اون چشمای تو الهام گرفتند
تو خورشیدی که شب رو می سوزونی
تو برکه رو به دریا می رسونی
به هر جا پا بزاری تو بهاره
کویر زیر قدمهات سبزه زاره
بذار منت به من ای بهترینم
تا مثله خاک به زیر پات بشینم
به درگاه خداوند من چه کردم
که از لطفش بمن داد نازنینم
که از لطفش بمن داد نازنینم...
یادت نره
میگن که تو اسمون
هر کس ستاره داره
میگن که دشت عشق
شبای پر ستاره
ببین ستاره من
یه عمره که براه
مثل من عاشق تو
عاشق یک نگاه
یادت نره یادت نره یادت نره دوست دارم
یادت نره یادت نره که من فقط تورو دارم
با من بمون همیشه
که بی تو بی ستارم
تو این دنیای بزرگ
فقط تورو دوست دارم
یادت نره که دستام
عاشق دستای تو
رو بالش خواب من
خیال و رویای تو
یادت نره........
یادت نره........
یادت نره که قلبم
هنوز طلسم تو
دروازه و کلیدش
فقط به اسم تو
دنیای من تویی تو
تو عشق و ایمان من
وقتی که اغاز تویی
قشنگه پایان من
یادت نره.......
یادت نره......
نامه
اگر نامه ای مینویسی به باران
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامه ای مینویسی به خورشید
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا از دل کاهگل با باران
سلام مرا در شب سرد نومید
اگر نامه ای مینویسی به دریا
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا با اگرها ایا
به مرغان صحرا در ان جستجوها
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامه ای مینویسی
سلام پر از شوق بر باد دادن ارزوه
مانکن
حافظ بیا دوباره غزل کهنه رو بر انداز
شعرم حدیث تکرار تو بیا طرح دیگر انداز
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه بر کنیم عزم و جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا
هنوزم گرم نفسهام هنوزم سرشارم از عشق
اما وقت خوندنم نیست اما جای موندنم نیست
مردم از این همه گفتن شعر سرد عاشقونه
من غلام اسمیم که تا همیشه بی نشونه
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه بر کنیم عزم و جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا
حافظ مددی کن که دمی مانده از تو آهی
خاکم به زیر پاتا برسم با تو تا سُراهی
من یه رودم یه رود به سد نشسته
تن پاک و خسته ام توی دست این صخره ها شکسته
من یه شعرم یه شعر بلند پرواز
رها میشدم اگه گم نمیشدم توی شهر آواز
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
غم کهنه بر کنیم عزم و جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
غیر تو
دل پاک و عاشقم توی دام تو رهاست
واسه غصه های من خنده های تو دواست
هر کی غیر تورو خواست
نصف عمرش بر فناست
دل من پیش تو
فکر و قلب تو کجاست
با دلم نکن غریبی که نگاهت اشناست
بگو مثل دل من عاشق و دیوونه کجاست
میریزم به زیر پاهات دل تو هر چی که خواست
تو بگو دوسم داری که دروغات که براست
هر کی غیر تورو خواست
نصف عمرش بر فناست
دل من پیش تو
فکر و قلب تو کجاست
دل پاک و عاشقم توی دام عشق رهاست
واسه غصه های من خنده های تو دواست
میریزم به زیر پاهات دل تو هر چی که خواست
تو بگو دوسم داری چه به دروغ و چه براست
زندگی به یکدم عاشقی با یک نگاست
من به فرمان توام هر چی تو میگی به جاست
سلام همسایه
بیا با پاکترین سلام عشق آشتی کنیم
بیا با بنفشه های لب جو آشتی کنیم
بیا از حسرت و غم دیگه با هم حرف نزنیم بیا
بیا بر خنده این صبح بهار خنده کنیم
گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم
بیا باور بکنیم رنگ گلای وحشی رو
سرخی شقایق و عطر گل بنفشه رو
بیا این پرنده رو از قفسش رها کنیم
بیا باز آشتی کنیم اسم همو صدا کنیم
گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم
ببیا فریاد بزنیم بهار سرسبز اومده
دل به دریا بزنیم دوره غم سر اومده
بیا باور بکن و پرنده رو رها بکن
بیا آشتی بکن و اسم من و صدا بکن
گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم
ببیا فریاد بزنیم بهار سرسبز اومده
دل به دریا بزنیم دوره غم سر اومده
وقتشه
حسرت دیروزرو نخور
در غم فردا نباش
یاررو در اغوش بگیر
لحضه ای تنها نباش
زندونی غم نباش
عزیز ماتم نباش
سرترو بالا بگیر
از هیچ کسی کم نباش
وقتشه با هم باشیم
یکدل و یکصدا شیم
با هم تو راه فردا
عاشق لحضه ها شیم
وقتشه با هم باشیم
یکدل و یکصدا شیم
عاشقیم ما جوونیم
اخر با حالاشیم
فریاد فریاد بزن رو پشت بوم
نگو میریزه ابروم
سپیده رو صدا کن
که عمر شب میشه تموم(2)
بخند به روی دنیا
بگو که خنده ازاد
قفس رو خالی بفروش
بگو پرنده ازاد
به راه راست نترسو
بگو دلت هر چی خواست
موسیقی و رقص و عیش
شادی مال جووناست
اهای دلای جوون
بریزید تو خیابون
شادی کنید برقصید
بلرزونید اسمون
زندگی شیرین میشه
وقتی هوای عشقه
خدای قلبای ما
فقط خدای عشق
صدای فریاد
پرنده پرنده دلش پريشونه
دلش پر از غم از اون
که مونده بي خونه
مي خواد بخونه ولي طفلکي نمي تونه
کدوم پرنده خسته
ترانه مي خونه
هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه
بگو بگو مگه اين گريه شکل آوازه
منم منم مثه برگي که خسته از باده
چي شد چي شد که يه عاشق به اين روز افتاده
صدا صدايه شکستن صداي فرياده
تو هر شکسته دل
جاي پاي فرياده
کدوم بنفشه و پونه به خونه برگشته
کدوم پرنده و آهو تو باغ تو گشته
هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه
بگو بگو مگه اين گريه شکل آوازه
منم منم مثه برگي که خسته از باده
چي شد چي شد که عاشق به اين روز افتاده
ترانه خونه شبم
قصه گوي تنهايي
کسي نديده يه عاشق
به اين شکيبايي
من اون غريبه تنهام
هميشه بي باور
که پر شکسته رسيدم
به لحظه آخر
هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه
بگو بگو مگه اين گريه شکل آوازه
منم منم مثه برگي که خسته از باده
چي شد چي شد که يه عاشق به اين روز افتاده
ترانه خونه شبم
قصه گوي تنهايي
کسي نديده يه عاشق
به اين شکيبايي
من اون غريبه تنهام
هميشه بي باور
که پر شکسته رسيدم
به لحظه آخر
هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه
بگو بگو مگه اين گريه شکل آوازه
منم منم مثه برگي که خسته از باده
چي شد چي شد که يه عاشق به اين روز افتاده
هنوز پرنده پر بسته فکر پروازه
بگو بگو مگه اين گريه شکل آوازه
منم منم مثه برگي که خسته از باده
چي شد چي شد که يه عاشق به اين روز افتاده
بی حوصله
بي حوصله دل حوصله عشق و نداره
بي حوصله دل خسته بي يار و دياره
اي وسوسه چشماي تو وسوسه عشق
بي حوصله دل با تو همراهي نداره
ديوونه تو
باز اين شبا و گريه ها
مست و خرابه
ديوونه تو
دل خسته شکسته خونه خرابه
مي گفتم واسط از
درد هاي دل دونه به دونه
مي گفتم تو نباشي اين دلم
درياي خونه
نگفتي که غمت براي من
رسوايي داره
نگفتي سفري براي من
غربت مياره
بي حوصلم و حوصله عشق و ندارم
رفتي تو برو که خسته اين روزگارم
رفتي تو برو که من ديگه از تو گذشتم
رفتي برو اي يار به مستي بسپارم
مي گفتم واسط از
درد هاي دل دونه به دونه
مي گفتم تو نباشي اين دلم
درياي خونه
نگفتي که غمت براي من
رسوايي داره
نگفتي سفري براي من
غربت مياره
بي حوصلم و حوصله عشق و ندارم
رفتي تو برو که خسته اين روزگارم
رفتي تو برو که من ديگه از تو گذشتم
رفتي برو اي يار به مستي بسپارم
ديوونه تو
باز اين شبا و گريه ها
مست و خرابه
ديوونه تو
دل خسته شکسته خونه خرابه
همراز
بي تو ديگه
بي کسم و پريشونم و خسته
بيا که اسير دلم و دلم بي تو شکسته
تا تو چشماي تو ناز
گل و شبنمه
عشق واسم مرحمه
مي خوام فدات شم
من که هنوز عاشقم
هنوز عاشقت دردم
آخ که مثه ديوونه ها
مردم و پرپر زدم
تا که بيروي تو
قصه قلبم کمه
عشق واسم مرحمه
مي خوام فدات شم
تا تو چشماي تو
ناز گله و شبنمه
عشق واسم مرحمه
مي خوام فدات شم
تو همرازمي والله
هم آوازمي والله
گل نازمي والله
هزار ماشاالله
تو باغ گلي والله
عزيز ه دلي والله
آخه خوشگلي والله
هزارماشاالله
بي تو ديگه بي کسم و يه تنهاي غريبم
آخ که مي دوني چقدر روزگار داده فريبم
کاشکي اين انتظار
تموم شه من بي قرار
بگم که دوستت دارم يار
مي خوام فدات شم
مي خوام واسط چه قصه ها
بگم از شب دوري
آخ چه شبا منتظر تو موندم به صبوري
کاشکي اين انتظار
تموم شه من بي قرار
بگم که دوستت دارم يار
مي خوام فدات شم
کاشکي اين انتظار
تموم شه من بي قرار
بگم که تنهام نذار
مي خوام فدات شم
تو همرازمي والله
هم آوازمي والله
گل نازمي والله
هزار ماشاالله
تو باغ گلي والله
عزيز ه دلي والله
آخه خوشگلي والله
هزارماشاالله
بي تو ديگه بي کسم و يه تنهاي غريبم
آخ که مي دوني چقدر روزگار داده فريبم
کاشکي اين انتظار
تموم شه من بي قرار
بگم که دوستت دارم يار
مي خوام فدات شم
مي خوام واسط چه قصه ها
بگم از شب دوري
آخ چه شبا منتظر تو موندم به صبوري
کاشکي اين انتظار
تموم شه من بي قرار
بگم که دوستت دارم يار
مي خوام فدات شم
کاشکي اين انتظار
تموم شه من بي قرار
بگم که تنهام نذار
مي خوام فدات شم
تو همرازمي والله
هم آوازمي والله
گل نازمي والله
هزار ماشاالله
تو باغ گلي والله
عزيز ه دلي والله
آخه خوشگلي والله
هزارماشاالله
تو همرازمي والله
هم آوازمي والله
گل نازمي والله
هزار ماشاالله
تو باغ گلي والله
عزيز ه دلي والله
آخه خوشگلي والله
هزارماشاالله
راز و نیاز
دلم مي خواست بر بال زمانه
دلم مي خواست بر بال زمانه
سپارم دل بسوي بي کرانه
بکوبم خانه داده خداوند
بکوبم خانه داده خداوند
بگيرم دامنش را بي بهانه
خداوندا تو را آتش فروزي
زده آتش زهرسو آشيانه
خداوندا اگر بال و پرم سوخت
همه نام تو است در اين ميانه
خداوندا مسوزان خانه ام را
که ويرانگر تويي در اين ميانه
اگر امروز غربت راه عشق است
شده معواي گردان شبانه
اگر امروز در دشت جنوبم
بهر سو مي گشد آتش زبانه
اگر امروز سرو خاطراتم
خميده گشده بر دار زمانه
اگر امروز جان مهربانم
شده در بندت دژخيم زمانه
همه نام تو است بر لب بهانه
اگر در جنگل سبز شمالم
نشسته خون کران تا بي کرانه
همه نام تو است بر لب بهانه
همه ياد تو است در اين ميانه
خداوندا فنا کن هر چه کرديم
که مردم زين بساط خودسرانه
خداوندا تو را آتش فروزي
زده آتش زهرسو آشيانه
خداوندا اگر بال و پرم سوخت
همه نام تو است در اين ميانه
خداوندا مسوزان خانه ام را
که ويرانگر تويي در اين ميانه
اگر امروز غربت راه عشق است
شده معواي گردان شبانه
اگر امروز در دشت جنوبم
بهر سو مي گشد آتش زبانه
اگر امروز سرو خاطراتم
خميده گشده بر دار زمانه
اگر امروز جان مهربانم
شده در بندت دژخيم زمانه
همه نام تو است بر لب بهانه
اگر در جنگل سبز شمالم
نشسته خون کران تا بي کرانه
همه نام تو است بر لب بهانه
همه ياد تو است در اين ميانه
خداوندا فنا کن هر چه کرديم
که مردم زين بساط خودسرانه
خداوندا فنا کن هر چه کرديم
که مردم زين بساط خودسرانه
قصه مهربونی
اي واي چي شد اون جوونيامون
اوم قصه مهربونيامون
اي واي مگه ما يکي نبوديم
ديوونه زندگي نبوديم
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
تو مثله يه لاله
يه قاصد از بهاري
تو خنده گرم
ترانه هاي بارون
تو به داد قلبم
چه مهربون رسيدي
واي از لب بومم
چه بي وفا پريدي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
باز نگاهت اگه
عاشق و مستم
من چه کنم با غمت
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
باز نگاهت اگه
عاشق و مستم
من چه کنم با غمت
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
اي واي چي شد اون جوونيامون
اوم قصه مهربونيامون
اي واي مگه ما يکي نبوديم
ديوونه زندگي نبوديم
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
عشق و زندگی
يه عالمه غصه تو سينه دارم
به کي بگم که همزبون ندارم
کار من شده غم روي غم گذاشتن
تو باغ دل غنچه غصه کاشتن
عمري غم هم آشيونم شده
عاشق من تشنه به خونم شده
عشق زندگي در من خيلي وقته مرده
غم خودشو دست دل من سپرده
عشق زندگي در من خيلي وقته مرده
غم خودشو دست دل من سپرده
روزي که اين دنيا بي اعتباره
براي هيچ دردي دوا نداره
عشق و عاشقي براي من يه روياست
من چه ساده ام که دلخوشيم به دنياست
گريه ديگه دواي درد من نيست
اميد قلب من نمي دونم کيست
عشق زندگي در من خيلي وقته مرده
غم خودشو دست دل من سپرده
عشق زندگي در من خيلي وقته مرده
غم خودشو دست دل من سپرده
کاش يکي بود تو دنيا همزبون
ياري مي کرد غم رو ز خود بدونم
در سراب غم يه عمره که اسيرم
اما نمي خوام به دست غم بميرم
شاهد مرگ دل من کسي نيست
هيچ کس دلش با دل من يکي نيست
عشق زندگي در من خيلي وقته مرده
غم خودشو دست دل من سپرده
عشق زندگي در من خيلي وقته مرده
غم خودشو دست دل من سپرده
عشق زندگي در من خيلي وقته مرده
غم خودشو دست دل من سپرده
عشق زندگي در من خيلي وقته مرده
غم خودشو دست دل من سپرده
شیرین شیرین
شيرين شيرين کاش مي دونستي دلم
هواي عاشق شدن رو داره هنوز
شيرين شيرين کاش که مي گفتي دلت
بهونه ي عشق منو داره هنوز
شيرين شيرين بي تو تمومه عشقم
ياد همون خاطره هاي خوبه
همه مي دونن که عزيز جونم
شيرين شيرين خوشکلک جنوبه
عاشق ايرونم و خاک خوبش
روز و شبش صبحش و اون غروبش
من تو رو هر شب مي بيتم توي رويا
پيچيده توي موي تو بوي دريا
عمر غم و عمر صفر تموم
هزار تا جاده ها که پيش روم
مرد به فکر سر و سامونش
ايروني آخر مال ايرونش
شيرين شيرين کاش مي دونستي دلم
هواي عاشق شدن رو داره هنوز
شيرين شيرين کاش که مي گفتي دلت
بهونه ي عشق منو داره هنوز
خداوندا
خداوندا اگر داشتن
ذليل داشتنم ميكند, ندارم كن
خداوندا اگر كاشتن
اسير چيدنم ميكند، بيكارم كن
اگر انديشه ي خيانت به ياران
بر سرم افتاد بر سر دارم كن
اگر به لحظه ي غفلتي در افتادم
پيش از سقوط هشيارم كن
اگر رنج بيماران
لحظه اي از دلم بيرون رفت
سخت و بي ترحم بيمارم كن
خداوندا خوارم كن
اما مردم آزارم نكن
دنیای بابا
تمومه دنیای بابا چراغ روشن فردا
وقتی که خودت نباشی صدات تو گوشمه هرگاه
امدم برات میارم آواز قاصدکارو ،
نشونت میدم تمومه پرواز بادبادکارو
امدم برات میارم ادمای قصه هارو
تمومه شور و نشاط بازیهای بچه هارو
میبرمت باغ قصه اونجا که مثل شهر فرنگه
هنوزم تو باغ قصه خواب خرگوشا قشنگه
تمومه دنیای بابا چراغ روشن فردا
وقتی که خودت نباشی صدات تو گوشمه هرگاه
آواز چلچله هارو باید برام بخونی
خیلی چیزای دیگه رو تو باید هنوز بدونی
هرکسی تو بچه گیهاش،دائم مثل تو شلوغه
کوچولو یادت باشه که نترسی لولو دوروغه
وقتی که شب رسید از راه، با خودش ماهو میاره
تمومه روزم که خوبه با خودش خورشیدو داره
تمومه دنیای بابا چراغ روشن فردا
تمومه دنیای بابا چراغ روشن فردا
تمومه دنیای بابا چراغ روشن فردا
وقتی که خودت نباشی صدات تو گوشمه هرگاه
امدم برات میارم آواز قاصدکارو ،
نشونت میدم تمومه پرواز بادبادکارو
امدم برات میارم ادمای قصه هارو
تمومه شور و نشاط بازیهای بچه هارو
میبرمت باغ قصه اونجا که مثل شهر فرنگه
هنوزم تو باغ قصه خواب خرگوشا قشنگه
تمومه دنیای بابا چراغ روشن فردا
وقتی که خودت نباشی صدات تو گوشمه هرگاه
آواز چلچله هارو باید برام بخونی
خیلی چیزای دیگه رو تو باید هنوز بدونی
هرکسی تو بچه گیهاش،دائم مثل تو شلوغه
کوچولو یادت باشه که نترسی لولو دوروغه
وقتی که شب رسید از راه، با خودش ماهو میاره
تمومه روزم که خوبه با خودش خورشیدو داره
هزاران بار
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
نشد يک لحظه از يادت جدا دل
زهي دل آفرين دل مرحبا دل
زدستش يک دم آسايش ندارم
نمي دانم چه بايد کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فنا کرد دل مصبت دل بلا دل
از اين دلداده من بستان خدايا
ز دستش تا به کي پويم خدا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
درون سينه آهي هم ندارم
ستم کش دل پريشان دل گدا دل
به داري گردنش را بسته زلفت
فقير و عاجز و بي دست و پا دل
بشد خوابو ز پويد بر نخيزد
زهي ساحل خدم دل باوفا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فنا کرد دل مصبت دل بلا دل
از اين دلداده من بستان خدايا
ز دستش تا به کي پويم خدا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
بشد خوابو ز پويد بر نخيزد
زهي ساحل خدم دل باوفا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
افق
آخر دل من ز غصه خون خواهد شد
وز روزنه ديده برون خواهد شد
با اين افق تيره خدا داند و بس
کين مملکت خراب چون خواهد شد
با اين افق تيره خدا داند و بس
کين مملکت خراب چون خواهد شد
کين مملکت خراب چون خواهد شد
گفتي دل خون کرده عوض خواهد شد
از ديده سر آورده عوض خواهد شد
با رنگ سياستي که من ميبينم
يک بار دگر پرده عوض خواهد شد
با رنگ سياستي که من ميبينم
يک بار دگر پرده عوض خواهد شد
قبله نما
حاجيان رخت چو از مكه برند
مدتي در عقبه سر نگرند
تا به جائي كه حرم در نظر است
چشم حجاج به دنبال سر است
ه ه ه ه ه ه ه
من هم از كوي تو گر بستم بار
باز با كوي تو دارم سر و كار
چشم دل سوي تو دارم شب روز
چشم بر كوي تو دارم شب و روز
ه ه ه ه ه ه ه
تو صنم قبله امال مني
چون كنم صرف نظر مال منی
روي رخشنده تو قبله ماست
مردم ديده ما قبله نماست
خانه ویرانه
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم بازپس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
بر وصف جهان جز دل حسرت کش ما نیست
آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد
گفتم مه من از چه تو در دام نیفتی ؟
گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کنی قصه ز اسکند و دارا
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد
خسته
خسته ام
گردونه گردان خسته ام
خسته ام
اي خسته جانان خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
بارشي کو ابرو باران خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
بارشي کو ابرو باران خسته ام
خشم خورشيد و عبور فصل گرم
در کويري خشک و سوزان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
وقت اعدام درختان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
وقت اعدام درختان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
مي زند آبي بر آتش هاي دل
قطره قطره اشک لرزان خسته ام
شهپره پروازه من آخر شکست
از نشستن اي رفيقان خسته ام
ساقرم خالي زمي من تشنه کن
جرعه اي اي مي پرستان خسته ام
مي چکد اين اشک دردالود من
از شب و اين درد پنهان خسته ام
از شب و اين درد پنهان خسته ام
از شب و اين درد پنهان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
من که آزادي شعارم بوده است
اين چنين در بند و زندان خسته ام
ظالمان روي زمين تشنه به خون
زين ستم بر خاک خوبان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
از غم خلق پريشان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
از غم خلق پريشان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
راه شب
خنده رو لبا نیست
چشم آشنا نیست
چرا گلهای خنده
تو باغچه ی دلا نیست
راه شب چه دوره
آتیش بازی چه جوره
وقتی که جای خنده
بساط گریه جوره
رو واژه های شادی کی بوده کی بوه خط کشید
شاپرک خنده رو کی از رو لبها دزدید
وقتی که دیو غصه شبگرد(یه کم مشکوکم به این کلمه) قصه ها شد
شب سرد و بی ستاره روزای ما سیاه شد
دفتر خاطرات کوچه رو کی سوزونده
انگار تو ذهن کوچه خاطره ای نمونده
کاشکی یکی بخونه کاشکی یکی بخونه
یه شعر عاشقونه یه شعر عاشقونه
تو کوچه نور بپاشه
شکل سپیده باشه
تو کوچه نور بپاشه
شکل سپیده باشه
عاشقم
من از او خاطره دارم
من از او خاطره دارم
خاطراتي خوب زيبا
مثل زيبايي رويا
خاطراتي خوب وشيرين
مثل زيبايي آواز
عاشقم عاشقم من
عاشقم از روز ازل
عاشقم عاشقم من
پابند عشقش تا ابد
من از او خبر ندارم
اين و من بار ندارم
باور تنهايي موندن
باور بازي را باختن
يا قمار عشقو بردن
توي اين ديار غربت
حتي موندن حتي مردن
اگر ابر كه بارون مي زنه
مي زنه به موج دريا مي زنه
مي زنه به دشت و صحرا مي زنه
دلم كه داره فرياد مي زنه
بی تو دلم گرفته
بي تو دلم گرفته و زندوني شهر شماست
ديدن روي ماه تو راه نجات دل ماست
هنوز نگاه مست تو شراب دردانه ماست
اگه هنوز دل مي تپه از چشم شهلاي شماست
عشق و شراب و رازقي جاذبه شهر شماست
به حافظ شما قسم خدا نگهدار شماست
عاشقي و در به دري حادثه شهر شماست
صفاسرا و نرگسا زينت مهتاب شماست
بوسه گرم و آتشين هديه به دستاي شماست
پرستوها كه كوچ كنند غم به دل ما عاشقاست
شراب ناب شهرتون خون دل ما عاشقاست
صفا صفاي دل ماست عاشق كشي راه شماست
عاشقي روي ماه تو واله و شيداي شماست
سراسراي زايراست خون به دل ما عاشقاست
صفا صفاي عارف است دل پي ديدار شماست
سراسراي زايراست خون به دل ما عاشقاست
امامزاده
آسمون آبي و قامت مناره ها
گنبد و گل دسته ها كه داره اشاره ها
كلاغ ها دم غروب شور و غوغايي دارن
رو درختاي چنار هر كدوم جایی دارن
هواي امامزاده هميشه مقدسه
اونجا دلتنگي تو بسته يه نفسه
زنا با چادر سياه با رو بنده توري
ميان از راه مي رسن با يه عهد و منطوري
اكه صد تا راز دل همه بنهفته باشي
در يه لحطه مي توني همه رو كفته باشي
هواي امامزاده هميشه مقدسه اونجا دل تنكي تو بسته يه نفسه
آخه عزیزم چه میشه
به كلبه ما فقرا
يك شب تو از سر لطف و وفا
قدم بزار صفا بكن
فراموشي بپا بكن
كلبه ما صفا داره
اين دل ما وفا داره
آخه عزيزم چي ميشه
يك شب هزار كه شب نميشه
نه فقط كاخ بزرگان جلايي داره
كلبه ما فقرا هم صفايي داره
اگر كه دستم خاليه جونم فداتون مي كنم
فرش نباشه چشمام فرش زير پاتون مي كنم
دوري از ريا بكن
نظر به درويشان بكن
اگر درويش فقيره
بدون واسه تو مي ميره
يك شب از سر لطف مهمان دلم شو
در انجمن عشق شمع محفلم شو
اگه ماه شبم بشي چي ميشه
يك شب كه هزار شب نميشه
در كلبه ما اگر رونق نيست صفا هست
آنجا كه صفا هست در آن نور خدا هست
یا رب
من مست و خراباتي
تو رند قدح نوشي
من ريگ ته جويم
تو رود خروشاني
مستم به نگاه تو
هستم به خيال تو
يارب همه فريادم
يارب همه فريادم
فردا كه غمش دارم
يارب كه غمم دارد؟
هر سايه كه بنشانم
دل را به تو بسپارم
راهي به سفر گشتم
همسايه ي غم گشتم
يارب مددم كن تو
يارب مددم كن تو
هر سوز دل عاشق
ورقي است به كتاب عشق
من مست و خراباتي
تو رند قدح نوشي
فردا كه غمش دارم
يارب كه غمم دارد؟
هر سايه كه بنشانم
دل را به تو بسپارم
یه مشت خاک
توی بهشت غربت دلم داره میگیره
اخه وطن کجایی دلم پی تو می گرده
اگر یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه به یاد میاره عشق رو به یاد میاره عشق رو
اگه جهنمی تو برای من بهشتی
اگه غربت قشنگه واسه خودش قشنگه
برای من تو خوبی دلم پی تو می گرده
وطن که زخمی هستی حالا که خسته هستی
وطن میام دوباره دیگه پیشت می مونم
بقل واکن برامون میام پیشت دوباره
با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه
با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه
با هم دیگه می سازیم ایرانو دوباره
اگه یه مشت خاک هم فقط ازت بمونه
اگه جهنمی تو برای من بهشتی
اگه غربت قشنگه واسه خودش قشنگه
کسی حالم نمی پرسه
دراین شبهای دلتنگی که غم با من هو آغوش
به جز اندوه و تنهایی،کسی با من نمی جوشه
کسی حالم نمی پرسه،کسی دردم نمی دونه
نه هم درد و هم آوایی با من یکدل نمی خونه
ازاین سرگشتگی ببزارم وبیزار
ولی راه فراری نیست از این دیوار
برای این لب تشنه،دریغا قطره آبی کو
برای خسته چشم من،ذریغا جای خوابی کو
دراین سرداب ظلمت،نور راهی کو
دراین اندوه غربت سرپناهی کو
شبها پر درد ومن ازغصه ها دل سرد
کجا پیدا کنم دل سوخته ای هم درد
اسیر صد خیال و وهم واندوهم
سرا پا دردم وسنگین تراز کوهم
صفر
ما چه هستیم، عجب بی پا ودستیم
چه شد مغرور ومستیم
همه عاجز کش و دشمن پرستیم
ز نادانی وغفلت، زیر دستیم
برغم دوست با دشمن نشستیم
ما خرابیم، چو صفر اندر حسابیم
چو صید اندر تنابیم
جهان را برده آب و ما به خوابیم
چه دانم غرق خون، مست شرابیم
مست شرابیم
پریا
یکی بود،یکی نبود، زیر گنبد کبود
لخت و عور ،تنگ غروب،سه تا پری نشسته بود
پری ها گشنتونه، پری ها تشنتونه
پری هاخسته شدین، مرغ پر بر بسته شدین
چیه این های هایتون،گریتون وای وایتون
پری ها هیچی نگفتن،زار و زار گریه می کردن
مثل ابرای بهار گریه می کردن پری ها
چتون زار می زنین توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمیگین برف میاد، نمیگین بارون میاد
نمیگین گرگه میاد می خوردتون
امشب تو شهر چراغونه
مردم ده مهمون مان / با دنب و دنب شهر میان
دایره و دنبک می زنن / می رقصن و می رقصونن
غنچه خندون می ریزن / نقل بیابون می ریزن
های می کشن / هوی می کشن
پری های نازنین
محتاج
ای دیر بدست امده بس زود برفتی
اتش زدی اندر منو چون دود برفتی
چون ارزوی تنگ دلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
چون ارزوی تنگ دلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
ای دیر بدست امده بس زود برفتی
اتش زدی اندر منو چون دود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
ازداغ فراغ تو براسود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
ازداغ فراغ تو براسود برفتی
نا گشته من از بند تو ازاد که جسته
نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی
نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی
اهنگ جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی
اهنگ جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی
ای دیر بدست امده بس زود برفتی
اتش زدی اندر منو چون دود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
ازداغ فراغ تو براسود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
ازداغ فراغ تو براسود برفتی
نا گشته من از بند تو ازاد که جسته
نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی
نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی
اهنگ جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی
اهنگ جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی
ای دیر بدست امده بس زود برفتی
اتش زدی اندر منو چون دود برفتی
ای دیر بدست امده بس زود برفتی
اتش زدی اندر منو چون دود برفتی
آتش
ای دیر بدست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر منو چون دود برفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگ دلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراغ تو مرا سوت برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دل سوخته کردی
چون در دل من عشق بیافزود زود برفتی
شب سیاه
بیا که این شب سیاه
خیمه زده بکوچه ها
برای فتح روشنی
برای غصب لحظه ها
بیا که دیو قصه ها مرا ببردگی کشید
بیتو دراین دیار غم فصل فسردنم رسید
بیا بیا که شاعری بیتو نداره رونقی
چگونه شاعری کنم در این هوای بیکسی
بیا بیا که شاعری بیتو نداره رونقی
چگونه شاعری کنم در این هوای لعنتی
بیا که این هوای بد شکنجه میدهد مرا
فضای سردو بیرمق ببند میکشد مرا
بیا که این همه سکون رسم مسافری نبود
رفتن تازه پیش دل رفتن اخری نبود
رفتن اخری نبود
بیا بیا که شاعری بیتو نداره رونقی
چگونه شاعری کنم در این هوای بیکسی
بیا بیا که شاعری بیتو نداره رونقی
چگونه شاعری کنم در این هوای لعنتی
بیا که بودنت مرا جرعت شاعری دهد
صدای شعر خواندن من بگوش عاشقان رسد
بیا که عشق پاک تو قدرت قلب من شود
بقلب نیمه مرده ام جان دوباره ای دهد
جان دوباره ای دهد
بیا بیا که شاعری بیتو نداره رونقی
چگونه شاعری کنم در این هوای بیکسی
بیا بیا که شاعری بیتو نداره رونقی
چگونه شاعری کنم در این هوای لعنتی
بیا که این هوای بد شکنجه میدهد مرا
فضای سردو بیرمق ببند میکشد مرا
بیا که این همه سکون رسم مسافری نبود
رفتن تازه پیش دل رفتن اخری نبود
رفتن اخری نبود
بیا بیا که شاعری بیتو نداره رونقی
چگونه شاعری کنم در این هوای بیکسی
بیا بیا که شاعری بیتو نداره رونقی
چگونه شاعری کنم در این هوای لعنتی
بیا که بودنت مرا جرعت شاعری دهد
صدای شعر خواندن من بگوش عاشقان رسد
بیا که عشق پاک تو قدرت قلب من شود
بقلب نیمه مرده ام جان دوباره ای دهد
بیا که عشق پاک تو قدرت قلب من شود
بقلب نیمه مرده ام جان دوباره ای دهد
شام غریبان
نماز شام غریبان چوگریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی زخاک شیرازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت رویاروی
شکایت از که کنم خانگی است غمازم
سلام همسایه ها
بیا با پاکترین سلام عشق آشتی کنیم
بیا با بنفشه های لب جو آشتی کنیم
بیا از حسرت و غم دیگه با هم حرف نزنیم بیا
بیا بر خنده این صبح بهار خنده کنیم
گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم
بیا باور بکنیم رنگ گلای وحشی رو
سرخی شقایق و عطر گل بنفشه رو
بیا این پرنده رو از قفسش رها کنیم
بیا باز آشتی کنیم اسم همو صدا کنیم
گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم
ببیا فریاد بزنیم بهار سرسبز اومده
دل به دریا بزنیم دوره غم سر اومده
بیا باور بکن و پرنده رو رها بکن
بیا آشتی بکن و اسم من و صدا بکن
گلدونا رو آب بدیم سلام همسایه رو جواب بدیم
ببیا فریاد بزنیم بهار سرسبز اومده
دل به دریا بزنیم دوره غم سر اومده
دلا برخیز
دلا برخیز دلا برخیز گذشت آب از سرم آخر
دلا برخیز دلا برخیز تو ای تنهای بی یاور
دلا برخیز دلا برخیزرویم از خانه بیرون ما
به دیگر جا و دیگر جا گذاریم پا به هر جا
من مرد تنهام تو تکیه گاهم هستی ای همراه
دلا برخیز دلا برخیز قدم بردار بهار آمد
ز نو شو مست و لولی وش که بوی خوب یار آمد
دلا برخیز دلا برخیز قدم بردار دوباره
بیا عاشق شویم عاشق که عشق مرزی نداره
بیا عاشق شویم ای یار که بی رنگ و ریاست عشق
چه جای صحبت و صبر است که بی رنگ و ریاست عشق
من مرد تنهام تو تکیه گاهم هستی ای همراه
فصل عشق
آسمون رو تن خاک امشب اشک می ریزه
بی تو فصل عشقم همرنگ پاییزه
آخه تا کی می تونم از تو دور بمونم
تو بهت خیابون با گریه بخونم
مردی خسته از بار غمها مونده بی تو تنهای تنها
این همه انتظار کشیدم تا به راه فردا رسیدم
این همه غم به دل سپردم تو سکوتت یه لحظه مُردم فقط تو رو دیدم
ما دوباره می تونیم با هم پر بگیریم
تو آغوش گرم خورشید جون بگیریم
بزار آروم بباره ابر غصه هامون
بگو کی می شینه خنده رو لبامون
مردی خسته از بار غمها مونده بی تو تنهای تنها
آواره
من عابري گمگشته ام
آواره ام ديوانه ام
آواره شهر توام
لوليوش مي خانه ام
گفتم خدايا فرياد از اين دل
گمگشته در شهر غمم
من عابري گمگشته ام
در به در شهر غمم
شهري كه دلدارش تويي
ديوانه غمخوارش منم
همراه غمها خاموش وتنها
در شهر دلدارش منم
هرگز
همين بهتر ميان ما جدايي
نباشد بين ما بهتر كه راهي
دگر تا زنده ام هرگز نخواهم برد نامت را
برو بر ديگري گستر اين رندانه دامت ا
دگر تا زنده ام هرگز نمي آيم سر كويت
نمي ريزم دگر اشكي براي دوري از رويت
دگر تا زنده ام هرگز نمي گيرم از تو الهام
نمي خواهم دگر مرغي كه سازد لانه بر هر بام
دگر تا زنده ام هرگز نمي خواهم تو را اي يار
مرا از عشق و دلداري تو كردي اينچنين بيزار
شبهای غم آباد
صداي ناله من تو صحن كوچه پيچيد
يكي نشنيده بگذشت كسي رندانه خنديد
دلم در تاب و تب بود علي صد سوز شب بود
كلام ياس ونفرين مدامم ورد لب بود
نبودم لحظه اي شاد تو شبهاي غم اباد
ز هجران تو فرياد نكردي از دلم ياد
نكردي از دلم ياد ز هجران تو فرياد
من تنها و دل سرد كشيدم نعره درد
از اين عشق دروغين از اين رخساره زرد
از اين بي همدلي ها دلي دارم پريشان
تو كه هرگز نبودي نديم ما غريبان
نبودم لحظه اي شاد تو شبهاي غم اباد
ز هجران تو فرياد نكردي از دلم ياد
نكردي از دلم ياد ز هجران تو فرياد
دلم از جنس شيشه نزن بر ريشه تيشه
نداره تاب تيشه به رغم تيرگيشه
زیباترین ترانه
زيباترين ترانه عاشقانه ام
شبها چراغ روشن اين آشيانه ام
تنها بهانه ام براي ماندن
تنها بهانه ام براي خواندن
اي نور پاك نگو كه تو خاموش مي شوي
هرگز به به من نگو كه فراموش مي شوي
خاموشي تو خاموشي من است
با مرگ نوبت هم آغوشي من است
سرودي اگر به صدا دارم از تو است
دردي اگه به جبين دارم از تو است
هرگز مباد صدايم تهي ز غم شود
هرگز مباد جبينم ز درد رها شود
لحظه ها
ببين چراغ لحظه ها
بي تو به خاموشي مي ره
تو گرگر و ميش کوچه ها
صداي تو جون مي گيره
رفتن تو براي من
پرواز آخرين نفس
فرجام لحظه هاي من
مرگه منه تو اين اين قفس
ببين چراغ لحظه ها
بي تو به خاموشي مي ره
تو گرگر و ميش کوچه ها
صداي تو جون مي گيره
آوردي بال و پر زنان
تو تنم تابستون
اما صد افسوس تو سينه
داشتي دل زمستون
مي خنديديو خنده هات
قاصدک اي جدايي بود
مي خنديدم وبغض تلخ
بهانه رهايي بود
ببين چراغ لحظه ها
بي تو به خاموشي مي ره
تو گرگر و ميش کوچه ها
صداي تو جون مي گيره
تو تنم تابستون
اما صد افسوس تو سينه
داشتي دل زمستون
مي خنديديو خنده هات
قاصدک اي جدايي بود
مي خنديدم وبغض تلخ
بهانه رهايي بود
ببين چراغ لحظه ها
بي تو به خاموشي مي ره
تو گرگر و ميش کوچه ها
صداي تو جون مي گيره
بندری
من خسته،من تنها لب ساحل قدم زنون
پای برهنه روی شنزارهای داغ، دوون دوون
خورشید با اون گرمای سوزانش میسوزون تنم
مرغ های مهاجرهی پر زنون بالا سرم
باصدای موجای سنگین، غروب آسمون می شه رنگین
ابرای تیره میان ومی گیرن روی خورشید
سایه میشه تنم سرد و میاد احساس تنهاییام
یکه تنها می مونم با همه خاطره هام
خورشید خانم
دويدم و دويدم بالاي كوه رسيدم
اونور كوه ساز مي زنن نواي آواز مي زنن
دلنگ دلنگ شاد شديم از ستم آزاد شديم
خورشيد خان آفتاب كو كلي برنج تو آب كن
خورشيد خانم بفرمائيد از آن بالا بياين پائين
ما ظلم رو نفله كرديم آزادي رو قبله كرديم
از هر چي خلق پاشد زندگي مال ما شد
از شادي سير نمي شيم ديگه اسير نمي شيم
هاجستيم و واجستيم تو حوض نقره جستيم
سيب طلا را چيديم به خونمون رسيديم
بالا رفتيم دوغ بود قصه بيبي م دروغ بود
پايين اومديم ماست بود قصه ما راست بود
قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونش نرسيد
هاچين پاچين زنجيرو برچين
اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره
نه شير داره نه پستون شيرش ببر هندستون يك زن كردي بستون
اسمش بذاز عم قضي دور كلاش قرمزي
هاچين پاچين هاچين پاچين
هم خونه
سکوتت چه قشنگه
نگاهت چه عزيزه
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
راز موندنم هستي
مهربون من باش
همسايه ديرينم
هم خونه من باش
ما شاهد دل بوديم
دل داده من باش
اي هم دل و همرازم
تو برام باش
سکوتت چه قشنگه
نگاهت چه عزيزه
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
راز موندنم هستي
مهربون من باش
همسايه ديرينم
هم خونه من باش
عاشق اگه ديواره
پا به خاتمم باش
عاشق اگه بيماره
مرحم دلم باش
عاشق اگه ديواره
قابه خاتمم باش
عاشق اگه بيماره
مرحم دلم باش
حالا منتظرم من
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
آري آري
حالا منتظرم من
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
آري آري
سکوتت چه قشنگه
نگاهت چه عزيزه
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
راز موندنم هستي
مهربون من باش
همسايه ديرينم
هم خونه من باش
عاشق اگه ديواره
پا به خاتمم باش
عاشق اگه بيماره
مرحم دلم باش
عاشق اگه ديواره
قابه خاتمم باش
عاشق اگه بيماره
مرحم دلم باش
حالا منتظرم من
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
آري آري
حالا منتظرم من
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
آري آري
سکوتت چه قشنگه
نگاهت چه عزيزه
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
راز موندنم هستي
مهربون من باش
همسايه ديرينم
هم خونه من باش
ما شاهد دل بوديم
دل داده من باش
اي هم دل و همرازم
تو برام باش
سکوتت چه قشنگه
نگاهت چه عزيزه
نداري اگه حرفي
پس بگو تو آري
راز موندنم هستي
مهربون من باش
همسايه ديرينم
هم خونه من باش
گل خونه
گلهای گل خونه ای، دنیا وفا نداره
این تازگی طراوت، فردا صفا نداره
تونازنین قشنگی،اما صفا نداری
یک دنیا شوخ وشنگی اما وفا نداری
مهرت به دل نشوندم، اما خبر نداری
روزازنو روزی ازنو، عاشق شدم منم
گلهای گل خونه ای، دنیا وفا نداره
این تازگی طراوت، فرداصفا نداره
تونازنین قشنگی،اما صفا نداری
یک دنیا شوخ وشنگی اما وفا نداری
هم شاد وهم غمینم، از زندگی خود سیرم
خنجر زدم به دیده تا دیگه نبینه
آی گلهای گل خونه ای، گلهای گل خونه ای
نه با چشم صورت با چشم دل می بینم
گلهای شادی
ببين چه کردي با حالم
ببين چه کردي با روزم
ببين صدام در تنهايي
تو آتيش غم مي سوزم
ببين چه کردي با حالم
ببين چه کردي با روزم
ببين صدام در تنهايي
تو آتيش غم مي سوزم
هديه دادم به تو گلهاي شادي
هديه کردي به من چشماي گريون
هديه دادم به تو يک دل ساده
هديه کردي به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
دل جدا از ياران کردم
در دياري دور افتاده
مثله برگي سر گردانم
دست به دسته طوفان داده
دل جدا از ياران کردم
در دياري دور افتاده
مثله برگي سر گردانم
دست به دسته طوفان داده
با خاطره ها دمسازم
با سايه غم همرازم
با خاطره ها دمسازم
با سايه غم همرازم
هديه دادم به تو گلهاي شادي
هديه کردي به من چشماي گريون
هديه دادم به تو يک دل ساده
هديه کردي به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
دل جدا از ياران کردم
در دياري دور افتاده
مثله برگي سر گردانم
دست به دسته طوفان داده
دل جدا از ياران کردم
در دياري دور افتاده
مثله برگي سر گردانم
دست به دسته طوفان داده
با خاطره ها دمسازم
با سايه غم همرازم
با خاطره ها دمسازم
با سايه غم همرازم
هديه دادم به تو گلهاي شادي
هديه کردي به من چشماي گريون
هديه دادم به تو يک دل ساده
هديه کردي به من رنج فراوون
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
حالا من موندم و چشماي خسته
حالا من موندم و قلب شکسته
بی قرار
دوباره مست و سرخوش از مي مردافكن عشقم
ندارم باكي از مردن كه من روئين تن عشقم
تو آسمون عشقم دوباره دوباره اومده يك ستاره ستاره
دلم چه بي قراره دلم چه بي قراره
تو اين هواي بي كسي پيدا شده همنفسي
خوبه كه در اين لحظه ها به داد اين دل برسي
گلاي سرخ آرزو روئيده در مسير عشق
پر شده لحظه هاي من از عطر دلپذير عشق
آفتاب مهتاب
آفتاب مهتاب چه رنگه
سرخ و سفید و رنگه
دنیای ما قشنگه
آدمهاش رنگارنگه
تنها بودن چه سخته
بی تو بودن چه سخته
تنهاتر از همیشه
چون مرغ پرشکسته
دوستت دارم عزیزم
دنیا با عشق قشنگه
خوش تر ز چشم مستت
چشم جهان ندیده
همچون تو نازنینی
ایزد نیافریده
باور کن ای عزیزم
دنیا وفا نداره
سر گشته و پریشون
ای نور هر دو دیده
تا کی زنی تو خنجر
بر این دل دمیده
باور کن ای عزیزم
دنیا وفا نداره
خوشگل من
خوشگل زياد پيدا مي شه تو دنيا
اما يکيش خوشگل من نمي شه
لاله رو مي گن نوبر بهاره
براي تو نوبري هميشه
مثله تو پيدا نمي شه دلبري
با يک نگاه از همه دل مي بري
من نمي گم تموم عالم مي گن
از همه خوشگل ها تو خوشگل تري
خوشگل زياد پيدا مي شه تو دنيا
اما يکيش خوشگل من نمي شه
لاله رو مي گن نوبر بهاره
براي تو نوبري هميشه
مثله تو پيدا نمي شه دلبري
با يک نگاه از همه دل مي بري
من نمي گم تموم عالم مي گن
از همه خوشگل ها تو خوشگل تري
موجي که موي تو داره دريا نداره
لطفي که روي تو داره صحرا نداره
نازي که اون نگاه و لبخند تو داره
سپيده صبح شب يلدا نداره
خوشگل زياد پيدا مي شه تو دنيا
اما يکيش خوشگل من نمي شه
لاله رو مي گن نوبر بهاره
براي تو نوبري هميشه
موجي که موي تو داره دريا نداره
لطفي که روي تو داره صحرا نداره
نازي که اون نگاه و لبخند تو داره
سپيده صبح شب يلدا نداره
مثله تو پيدا نمي شه دلبري
با يک نگاه از همه دل مي بري
من نمي گم تموم عالم مي گن
از همه خوشگل ها تو خوشگل تري
خوشگل زياد پيدا مي شه تو دنيا
اما يکيش خوشگل من نمي شه
لاله رو مي گن نوبر بهاره
براي تو نوبري هميشه
خوشگل زياد پيدا مي شه تو دنيا
اما يکيش خوشگل من نمي شه
لاله رو مي گن نوبر بهاره
براي تو نوبري هميشه
گلایه
اي گلاله اي گلاله ديدنت خواب و خياله
گل صحرا گل لاله گل قلب من ، تو لاله
دل تو گرم و صميمي مثل خورشيد جنوب
چشم تو چشم طوفان مثل درياي شمال
مي دوني تو مذهب من چي حروم چي حلال
آب بدون تو حروم ، جام مي با تو حلاله
تو صدات شور ترانست پر زنگ چه قشنگه
تو نگات جادوي شعر پر شور پر حاله
گفتگوم تو جستجوم تو گل باغ آرزوم تو
شب روز با توقشنگه زندگي بي تو محاله
عزیزم
بيا با هم يکي بشيم عزيزم اي عزيزم
بيا با هم بخونيم قصه عشق و عزيزم
ما که جز تو ديگه ياري ندارم آي عزيزم
ما که گفتم دوستت دارم عزيزم آي عزيزم
واي واي واي واي عزيزم آي عزيزم آي عزيزم
سره راهت مي شينم گل ميريزم آي عزيزم
به به به به چه زيبايي چه رعنايي عزيزم
دلربايي فريبايي چه تنازي عزيزم
تو که قلبت چو دريايي پر از مهر عزيزم
عزيزم آي عزيزم از تو مي پرسم عزيزم
تو که با ما سره ياري نداري آي عزيزم
چرا همي پيشوم آيي بخوابوم آي عزيزم
واي واي واي واي عزيزم آي عزيزم آي عزيزم
سره راهت مي شينم گل ميريزم آي عزيزم
به به به به چه زيبايي چه رعنايي عزيزم
دلربايي فريبايي چه تنازي عزيزم
تو که قلبت چو دريايي پر از مهر عزيزم
عزيزم آي عزيزم از تو مي پرسم عزيزم
تو که با ما سره ياري نداري آي عزيزم
چرا همي پيشوم آيي بخوابوم آي عزيزم
واي واي واي واي عزيزم آي عزيزم آي عزيزم
سره راهت مي شينم گل ميريزم آي عزيزم
به به به به چه زيبايي چه رعنايي عزيزم
دلربايي فريبايي چه تنازي عزيزم
دلم دریای خون
سرم امشو خيال تازه داره
هواي شهر پر آوازه داره
دلم خون شد زتنهايي خدايا
غريبي بي كسي اندازه داره
غريبي بي كسي اندازه داره
دلم درياي خون
كسي دردم چه دونه
كسي دردم چه دونه
دلي آشفته و پژمرده دارم
به دنيا دلبري گم كرده دارم
كتاب عشق او هر شو مي خونم
هنوز هم دفتري ناخونده دارم
دلم درياي خون
كسي دردم چه دونه
كسي دردم چه دونه
خدايا از سفر يارم نيومد
رفيق قلب بيمارم نيومد
به خون اومد دلم از درد هجرون
به بالينم پرستارم نيومد
دلم درياي خون
كسي دردم چه دونه
كسي دردم چه دونه
اسير درد و بيمارم تو كردي
ميون عاشقا خارم تو كردي
كجا با غم مرا بود آشنايي؟
به دست غم گرفتارم تو كردي
دلم درياي خون
كسي دردم چه دونه
كسي دردم چه دونه
سرم امشو خيال تازه داره
هواي شهر پر آوازه داره
دلم خون شد زتنهايي خدايا
غريبي بي كسي اندازه داره
دلم درياي خون
كسي دردم چه دونه
كسي دردم چه دونه
كسي دردم چه دونه
كسي دردم چه دونه
كسي دردم چه دونه
چرخ و فلک
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده*ای
می نوش ندانی از کجا آمده*ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
امان امان آییی ای دوست
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده*ست
این دسته که بر گردن او می*بینی
این دسته که بر گردن او می*بینی
دستی*ست که برگردن یاری بوده*ست
امان امان آییی ای دوست
ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری شیوهء دیرینهء تست
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
[با همخوانان]
ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری شیوهء دیرینهء تست
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
ای ی ی ی ی ی ی ی
بهرام که گور گرفتی همه عمر
بهرام که گور گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
ای ی ی ی ی ی ی ی
امان امان
ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری شیوهء دیرینهء تست
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
[با همخوانان]
ای چرخ فلک خرابی از کینهء تست
بیدادگری شیوهء دیرینهء تست
ای خاک اگر سینهء تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
بس گوهر قیمتی که در سینهء تست
خسته ام
خسته ام
گردونه گردان خسته ام
خسته ام
اي خسته جانان خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
بارشي کو ابرو باران خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
بارشي کو ابرو باران خسته ام
خشم خورشيد و عبور فصل گرم
در کويري خشک و سوزان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
وقت اعدام درختان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
وقت اعدام درختان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
مي زند آبي بر آتش هاي دل
قطره قطره اشک لرزان خسته ام
شهپره پروازه من آخر شکست
از نشستن اي رفيقان خسته ام
ساقرم خالي زمي من تشنه کن
جرعه اي اي مي پرستان خسته ام
مي چکد اين اشک دردالود من
از شب و اين درد پنهان خسته ام
از شب و اين درد پنهان خسته ام
از شب و اين درد پنهان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
من که آزادي شعارم بوده است
اين چنين در بند و زندان خسته ام
ظالمان روي زمين تشنه به خون
زين ستم بر خاک خوبان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
از غم خلق پريشان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
از غم خلق پريشان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
بت
ای بت معبد خورشید
ای بت پشت بند گیسو
از تو بر پا گشته فتنه
چون نگه کنی به هر سو
ای بت شوریدگی ها
ای تو غرق رنگ دنیا
ای به دور سر نهاده
تاجی از مرجان دریا
عهد من این بود که هرجا
یار و همپای تو باشم
توی شبهای انتظارت
مرد شبهای تو باشم
مرد شبهای تو باشم
چه کنم خودت نخواستی
شب پر سوز تو باشم
به همه شبهای سردت
آتش افروز تو باشم
آتش من این بود که
شاید فکر آزارم تو باشی
به همین اعتقادی
شعر و باورم تو باشی
عهد من این بود همیشه
یار و غمخوار تو باشم
به همه بی مهری تو
من وفا دار تو باشم
چه کنم خودت نخواستی
شب پر سوز تو باشم
به همه شبهای سردت
آتش افروز تو باشم
گل سرخی
گل سرخی گل لاله
گل خون رنگ شقایق
گل ایمان گل ایثار
گل طوفان زده ی ما
خون تو محراب خلقه
تو هر کوی و برزن ما
ای همیشه در تو پنهون
قصه های خنجر و خون
پرنده های مهاجر
نمی یارن از تو نشون
نمی یارن از تو نشون
گر سپیدی گل زنبق
گر سپیدی گل زنبق
گل یاس
چرا توی هر شاخه ی تو
غنچه های غم شکفته
بوی غنچه هات چه خوشبو
ولی افسوس کم شکفته
ریشه در خون داری ای گل
خون به هر رگت رسیده
نمی دونم نمی دونم
چرا قلب تو سپیده
زنگ در
صداي زنگ در
تو داري در مي زني
مثل يك روياي خوش
باز به من سر مي زني
من مي پرم به سوي در
دل مي پره از پنجره
لحظه ي ديدن تو
صداي زنگ در
سايه ي قد تو پيداست
اون سوي شيشه در
دست من داره مي لرزه
روي دستگیره ی در
سايه ي قد تو پيداست
اون سوي شيشه در
دست من داره مي لرزه
روي دستگیره ی در
دلم مي خواد
دلم مي خواد
دورت بگردم بي قرار
به پاي شعله ي قدت
افتاده شم پروانه وار
مثل تو نگاه من
انگار چشات ميخونست
هرجور دلم ديوونه ات
به جون هرچي ديوونه ست
سايه ي قد تو پيداست
اون سوي شيشه در
دست من داره مي لرزه
روي دستگیره ی در
سايه ي قد تو پيداست
اون سوي شيشه در
دست من داره مي لرزه
روي دستگیره ی در
سايه ي قد تو پيداست
اون سوي شيشه در
دست من داره مي لرزه
روي دستگیره ی در
هر چی بخوای
بـه خـاطر دلـم شـده يـه شـب بـيـا بـه خـوابــم
بــراي لــحـظـه اي شــده بـيـا بــمــون کـنــارم
نکـنه يه روز بري سفـر بري يـه روزي بي خـبـر
دلـم مـي گـيـره نازنيـن بـيــا مـنو بـا خــود بـبـر
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
بـه خـاطــر تو از خـودم ،از هـمـه دنـيـا مي گذرم
دنـيـا چيــه به خـاطرت ،از دل و جـونـم مي گذرم
هر چي که عشقه با نگام نثار چشمات مي کنم
گـــلاي دنـيــا رو هــمـــه نثار دسـتــات مي کنم
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
ستـاره هـاي آســمـون کــمــه بـريـزم رو سـرت
عطر يه دنيـا گل سـرخ مي ميـرم از عـطـر تـنـت
خورشيد و ماهو مي گيرم از آسمون اون چشات
دنـيـا رو آتـيــش مي زنــم بـا هـــرم داغ نفسات
.....بـا هـــرم داغ نفسات
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
آب و گل
آب رابرسرزنی سرنشکند
خاک را برسرزنی سرنشکند
آب راباخاک اگرقاطی کنی
مالش دهی تاگل شود
قالب زنی خشت شود
کوره رهی آجر شود
برسرزنی سربشکند
برسرزنی سربشکند.
کی گفته ؟
خراميدن تو شيوه آهوست
نگاهت رو بنازم مثل چراغ جادوست
كي گفته بالاي چشم تو ابروست
كي گفته كي گفته بگو بگو بگو بگو كي گفته كي گفته
vBulletin® v3.8.7, Copyright ©2000-2013, vBulletin Solutions, Inc.