توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : متن ترانه های ابی
هزار و يک شب
اگر چه جــايِ دل درياي خــون در سينه دارم ولي در عشق تـــو دريائي از دل کـــم ميــارم
اگر چه روبــــروئي مثــــل آئينــــه بـــا مــــن ولي چشمهام بَسَم نيست بـــراي سيـر ديـــدن
نه يک دل نه هــــزار دل همه دل هاي عالـــم همه دل ها رو ميــخوام که عاشق تـــو باشم
توئي عاشق تر از عشق تـــوئي شعر مجسـم تو بــاغ قصه از تـــو سحر گل کـــرده شبنـــم
تو چشمهات خوابِ مخمل شرابِ نابِ شيــراز هـــزار ميخونـــه آغاز هـــزار و يــکشب راز
ميخوام تو رو ببينم نه يک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
براي ديدن تو نه يک چشم نه صد چشم همه چشمها رو ميخوام
تــــو رو بايد مثل گـــل نوازش کرد و بوئيـــد باهر چي چشم تو دنياست فقط بايد تو رو ديد
تــــو رو بايد مثل مـــاه رو قله ها نگاه کـــرد باهر چي لب تو دنياست تو رو بايد صدا کرد
ميخوام تو رو ببينم نه يک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
براي ديدن تو نه يک چشم نه صد چشم همه چشمها رو ميخوام
ناجي شرق
من تو را مي بينم استخواني بر پوست
به گدايي رفتي بر در دشمن و دوست
من تو را مي بينم تشنه تر از ديروز
آن که نان مي دهدت نان تو در کف اوست
خاک تو سفره ي تو سفره ي تو از کيست
سفره ي دنيا پر سفره ي تو خاليست
همه جا منتظرند همه کس مي پرسند
ناجي شرق کجاست؟آن که جنس خود ماست
ناجي شرق تويي ناجي شرق منم
من که با ديدن توهمه جا مي شکنم
من که با ديدن توهمه جا مي شکنم
از چه رو خاک زمين شده تقسيم چنين
يک جهان صدها دست مرزها مرز شکست
من جهان سوم تو جهاني ديگر
سهم تو هرچه که هست سهم من خون جگر
سهم از ما بهتران ثروت و امن و امان
سهم پا برهنه ها فقر و زندان و بلا
در ميان سه جهان مرز و ديوار از اوست
دشمن بازي ساز رفته در قالب دوست
مداد رنگي
روزا با تو زندگي رو پر از قشنگي ميبينم شبا بياد تو همش خواباي رنگي ميبينم چشم تو رنگ عسل توي چشم تو نگاه مثل شاه بيت غزل لب تو غنچه نيمه باز باغ تن تو آتيش سوزنده داغ قد تو مث سپيدار بلند دل تو نرم تر از صبح پرند قرمزي لباي تو تو هيچ مداد رنگي نيست خودت تو آينه ها ببين رنگ که به اين قشنگي نيست شاخه گل حياط ما به آب و رنگش مينازه اما تو که خونه باشي هي پيش تو رنگ ميبازه
همدم
دست تو ياس نوازش
در سحرگاه بهاري
اي همه آرامش از تو
در سر انگشتت چه داري
در كتاب قصه ي من
معني هر دل سپردن
خود شكستن بود و مردن
در غم خود سوگواري
اي همدم اي مرهم
اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرهم
بي تو چه مي نوشتم
من چه بودم نقش باطل
قايقي گم كرده ساحل
باهزاران زخم بر دل
از عزيزان يادگاري
بي نياز از هر نيازي
بي خبر از حيله سازي
باگناه پاكبازي
باختم در هر قماري
اي همدم اي مرهم
اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرهم
بي تو چه مي نوشتم
من چه بودم شعله ي درد
قصه ي خاكستر سرد
زخمي دنياي نامرد
قصه ي چشم انتظاري
با من ويرانه از درد
دست تو اما چه ها كرد
اي كه با معناي ديگر
عشق را آموزگاري
اي همدم اي مرهم
اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرهم
بي تو چه مي نوشتم
تهمت
اي خدا کاشکي براي آدما
دل بي رنگ و ريا ساخته بودي
کاشکي جاي غضب و کينه ي دل
دل پر مهر و وفا ساخته بودي
ديگه قلب آدما از آهنه
کارشون ريا و تهمت زدنه
آدما از همه چي دل بريدن
جاي روز به ظلمت شب رسيدن
واي از اين تهمت بي جا
واي از اين رنگ و ريا
واي از اين قلب دو رنگ و
دل سنگ آدما
ديگه قلب آدما از آهنه
کارشون ريا و تهمت زدنه
کتاب سوخته
يک کتاب سوخته رو کي مي تونه بخونه
با کسي که زنده نيست کي مي تونه بمونه
کي مي تونه خونه شو روي دريا بسازه
کي مي تونه غير تو ، به سراب دل ببازه
اي سپرده دل به هيچ ، اي به دنبال سراب
اي تو ساده تر از آب ، مثل بچه اي تو خواب
من يه روز دوست داشتنو مثل تو بلد بودم
خوب بودم با خوبيا با بدي ها بد بودم
حالا اما واسه تو يه بت پوشالي ام
تو پر از عاطفه اي اما من توخالي ام
يک کتاب سوخته رو کي مي تونه بخونه
با کسي که زنده نيست کي مي تونه بمونه
تو وجودم هيچي نيست ، برهوته برهوت
عمرتو هدر نده توي اين کوير لوت
من که فردا ندارم ، تو به فکر فردا باش
کم کم عادت مي کني با زمين و آدماش
راه من
اينك زير نور افكن،اوج شعر من،آخرين پرده
قصه ، قصه مردي كه غرورش را رها نكرده
هرچه ، هرچه كه بود مثل فانوس گرم و روشن بود
مثل هيچ كس نبود ، شبيه من بود . شبيه من بود
چون پرنده اگر لرزيدم ، زير باران اگر ترسيدم
وحشتم را به تو بخشيدم ، سقوطم را به چشم ديدم
تا فهميدم چه دلشكن بود.
اين راه من بود. اين راه من بود
اين راه من بود. اين راه من بود.
صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم
صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم
زخم چين پيرهن ، هديه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم .
اين راه من بود.اين راه من بود.
اين راه من بود. اين راه من بود.
رفتن ، بردن و باختن ، عشق ورزيدن ، سوختن و ساختن
ديروز ، ديروز من ، راه دشوار مرد افكن بود
راه رفته من ، راه خوب بهتر شدن بود. راه قد كشيدن
اين راه من بود اين راه من بود
در هم بودم. بر هم بودم . اما خود خودم بودم.
در هم بودم .بر هم بودم . اما خود خودم بودم.
ساده بودم . شبنم بودم. زخم گل را مرهم بودم.
كارم از نو سر زدن بود.
اين راه من بود اين راه من بود
اين راه من بود اين راه من بود
صد آه اگر كشيدم سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي من هزاران بار بوسيدم
صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم
زخم چين پيرهن ، هديه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم .
اين راه من بود اين راه من بود
اين راه من بود اين راه من بود
وقتي تو نيستي
وقتي تو نيستي گم ميشه آفتاب
خاکستر ميشه حرير مهتاب
از رفتنت من پر ميشم از شب
شب دلهره شب اضطراب
وقتي تو نيستي دنيا شب ميشه
شب از دل من شب تا هميشه
بي تو هر نفس تکرار ترسه
لحظه لحظه نيست نبض تشويشه
بي تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالي اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
هيچکي عاشقت اينجور که منم
نبود و نشد لاف نميزنم
من از تويي که بد کردي با من
گله ميکنم دل نميکنم
هيچکي عاشقت اينجور که منم
نبود و نشد لاف نميزنم
من از تويي که بد کردي با من
گله ميکنم دل نميکنم
بي تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالي اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
بي تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالي اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
شکار
ه وقتي رسيد آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو مي ليسيد
وقتي رسيد قلبي هنوز تپش داشت
اما اونم چشمه اي بود که خشکيد
وقتي رسيد آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو مي ليسيد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از اين بيداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از اين صياد
گدار بالاي کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو ميغره که زندگي چه پوچه
گدار بالاي کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو ميغره که زندگي چه پوچه
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از اين بيداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از اين صياد
اينو ميگن جنگ بدون اعلان
جنگي که هيچ قاعده اي نداره
اينو ميگن جدال نابرابر
جدالي که فايده اي نداره
يک نفر از دشت بدون آهو
ميگفت تو غم روي دلم گذاشتي
من نميخوام دشتارو خشک و خالي
عاشق اون آهو بودم که کشتي
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از اين بيداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از اين صياد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از اين بيداد
رهايي
بگو نه! به خط کشيدن رو پرِ پرواز رويا
بگو نه! به سنگ پروندن به قناري به شقايق
به سياه کردن آينه به قفس کردن مهتاب
بگو نه! به سنگسار دوتا پروانه ي عاشق
رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!
بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره!
بگو آره که جهان زيبا شه !
بگو آره به ترانه
بگو آره به شکفتن
بگو نه! به رمز و راز و
به اشاره ها بگو نه!
تو به اين نو شدن از نو
بگو آره بگو آره
به دوباره دلسپردن
به دوباره ها بگو نه!
رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!
بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره
بگو آره که جهان زيبا شه !
صدام کردي
تو از متن کدوم روءيا رسيدي،که تا اسمت رو گفتي شب جوون شد
که از رنگ صدات دريا شکفت و،نگاه من پر از رنگين کمون شد
تو از خاموشي دلگير روءيا،صدام کردي صدام کردي دوباره
صدا کردي منو از بغض مهتاب،از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردي صدام کردي نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودي
تو بودي و صداي تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودي
تو چيزي گفتي و شب جاي من شد
من از نور و غزل زيبا شدم باز
تو گيج و ويج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پيدا شدم باز
من از من مردم و پيدا شدم باز
از اين تک بستر تنهايي عشق
از اين دنج سقوط آخر من
صدام کردي که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردي که رو خاموشي من
يه دامن ياس نوراني بپاشي
برهنه از هراس و تازه از عشق
توي آغوش جان من رهاشي
صدام کردي صدام کردي نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودي
تو بودي و صداي تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودي
تو چيزي گفتي و شب جاي من شد
من از نور و غزل زيبا شدم باز
تو گيج و ويج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پيدا شدم باز
صدام کردي صدام کردي نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودي
تو بودي و صداي تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودي
تو چيزي گفتي و شب جاي من شد
من از نور و غزل زيبا شدم باز
تو گيج و ويج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پيدا شدم باز
من از من مردم و پيدا شدم باز
من از من مردم و پيدا شدم باز
من اگه خدا بودم
من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمي لرزيد
نيمه شب اون غنچه ي نوزاد از نگاه مرگ نمي ترسيد
من اگه خدا بودم مادرهاي دجله ي خونين نمي مردند
از فرات سرخ آلوده ، نو عروسها ماهي مرده نمي خوردند
من اگه خدا بودم دخترهاي اورشليم و غزه و صيدا
جاي حکم تير و نارنجک ،ترانه مي نوشتند روي ديوارها
هر کسي جاي خدا بود ،شاهد اين روزگار و اين زمين زار
دسته کم معجزه اي مي کرد براي بچه هاي بي کس و بيمار
اگه کفره کلام من ، يکي حرفي بگه بهتر
وگرنه بازي واژه نمي بازم من کافر
صداي زنگ بي رحمي سر هر کوچه و برزن
به گريه ميرسه از درد دل سنگ و دل آهن
اگه ديوار کجي ها رفته بالا تا ثريا
دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عيبي داشت اگه فردا جهان بهتر از اين مي شد
خدا ميرفت و يک مادر پرستار زمين مي شد
اگه کفره کلام من ، يکي حرفي بگه بهتر
وگرنه بازي واژه نمي بازم من کافر
صداي زنگ بي رحمي سر هر کوچه و برزن
به گريه ميرسه از درد دل سنگ و دل آهن
من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمي لرزيد !!!!!!!!!
ستاره های سربی
ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش
تو بال و پر گرفتی
به چیدن ستاره
دادی منو به خاک
این غربت دوباره
دقیقه های بی تو
پرنده های خسته ن
آیینه های خالی
دروازه های بسته ن
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی
شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریه
از تو به آینه گفتم
از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم
ستاره دربدر شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی
ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش...
کی اشکاتو پاک ميکنه
کي اشکاتو پاک ميکنه
شبا که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه
وقتي منو نداري
شونه کي
مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري
شباي بي ستاره
برگ ريزوناي پاييز
کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع ميکنه
برگاي زرد و خسته
کي منتظر ميمونه
حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا
کي از سرود بارون
قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي که راه درازه
کي از ستاره بارون
چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد
ياد تو رو نياره (2)
آخر قصه
کسی غير از تو نمونده اگه حتی ديگه نيستی
همه جا بوی تو جاری خودت اما ديگه نيستی
نيستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه
ميون رنگين کمون خاطرات عاشقونه
آخرين ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه
تو ديگه بر نمی گردی آخر قصه همينه
می شکنم بی تو و نيستی
به سراغم نمی آيی که ببينی
بی تو می ميرم و نيستی
تو کجايی تو کجايی که ببينی
شب بی عاطفه برگشت ، شب بعد از رفتن تو
شب از نياز من پر ، شب خالی از تن تو
با تو گل بود و ترانه ،با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز
آخرين ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه
تو ديگه بر نمی گردی آخر قصه همينه
می شکنم بی تو و نيستی
به سراغم نمی آيی که ببينی
بی تو می ميرم و نيستی
تو کجايی تو کجايی که ببينی
شب گريه
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
اقاقی
کاش لحظه هاي رفتن
نمي باريد اشک چشمام
هق هق دلتنگي يامو
مي شکستم توي رگهام
دل پر تحملم از
گريه ي من گله داره
چهره ي سرخ غرورم
از شکستم شرمساره
باغ پيوند من و تو
پره از عطر اقاقي
فصل آشنايي ما
سبز خواهد ماند باقي
همه ي آنچه که دارم
پيشکش سادگي تو
سوگلي ترانه هايم
هديه ي يه رنگي تو
فکر من مباش مسافر
به سپيده ها بيندش
چشم فردا ها به راهه
راه سختي مانده در پيش
اي تولد دوباره
فصل آغاز من و توست
اي رها از رخوت تن
وقت پر کشيدن توست
قبله
پشت دیوار شب یه راهی داره
که می ره یه راست در خونه ی ستاره
چهار قدم از ور دل ما که رد شی
می بینی ماه شب چارده داره
خورشید خانومو ابروشو برمی داره خورشید خانومو ابروشو برمی داره
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من
قبله یعنی حلقه ی چشم مستت
ضریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونهت
به جای مهر سرمو بزار رو شونهت، سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من
قبله یعنی حلقه ی چشم مستت
ذریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونهت
به جای مهر سرمو بزار رو شونهت، سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت
عادت
توي راه عاشقي فرصت ترديدي نيست
ميدوني تو قلب من نقطه ي تزويري نيست
گريه ي شبونه رو جز تو كه تسكيني نيست
مثل اين شكسته دل هيچ دل غمگيني نيست
تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي
به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي
تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
توي راه عاشقي فرصت ترديدي نيست
ميدوني تو قلب من نقطه ي تزويري نيست
گريه ي شبونه رو جز تو كه تسكيني نيست
مثل اين شكسته دل هيچ دل غمگيني نيست
تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي
به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي
تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
شب زده
عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ای با اصالت
تو مونده بودی تو هم شکستی
تشنه و مومن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اون که سپردی به باد حسرت
تمام دار و ندار ما بود
کدوم خزون خوش آواز
تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا
به جستجوی شقایق
کنار ما باش که محزون
به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم
خورشید و بیرون بیاریم
هزار پرنده مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده
نیامدن باز اما تا امروز
خدا به همراه ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد
یه روزی مهربون بودی
یه روزی مهربون بودی
برام یه همزبون بودی
امید زندگانیم
که راز و بی نشون بودی
که راز و بی نشون بودی
می خوام تو رو پیدا کنم
ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفاییات
پیش همه رسوا کنم
پیش همه رسوا کنم
یه روزی مهربون بودی
برام یه همزبون بودی
امید زندگانیم
که راز و بی نشون بودی
که راز و بی نشون بودی
می خوام تو رو پیدا کنم
ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفاییات
پیش همه رسوا کنم
پیش همه رسوا کنم
می خوام تو رو پیدا کنم
ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفاییات
پیش همه رسوا کنم
پیش همه رسوا کنم
یه روزی مهربون بودی
برام یه همزبون بودی
امید زندگانیم
که راز و بی نشون بودی
که راز و بی نشون بودی
می خوام تو رو پیدا کنم
ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفاییات
پیش همه رسوا کنم
پیش همه رسوا کنم
یه روزی مهربون بودی
برام یه همزبون بودی
امید زندگانیم
که راز و بی نشون بودی
که راز و بی نشون بودی
بر فراز آسمان ها
بروم شادان به فلک دور از غم ها دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک
بر این آب و خاک
بپرم ز جهان
چو عقاب به دل آسمان
تپش قلب پر از امید من تپش زندگیه
دل من دیده ی من دنیای من همه تابندگیه
شور من
چشمه ی
نور من
بروم شادان به فلک دور از غم ها دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک
بر این آب و خاک
بپرم ز جهان
چو عقاب به دل آسمان
تصمیم
از این تصمیم می ترسم ، در افکارم غم نام هست
دلم در کاغذی مرموز ، در این صندوق پنهان است
از این تصمیم می ترسم که مار از آستین روید
و دست معرکه گیری ، کلید جعبه را جوید
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
به انسان رای خواهی داد ، به عنوان ، عکس یا تبلیغ
به اسم بهتر از هيچ دموکراسی در تعلیق
کسی که فکر کرده است بد ، نمادی خوب پیدا کرد
به جای دیدن یک فیلم ، میان پرده تماشا کرد
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
خبرهای خوش فردا به دست کولیان افتاد
بهای فال خوشبختی برای ما گران افتاد
اگر روباه جای شیر ، نصیبش تاج زرین شد
بدان که سرنوشت ما ، همه از پیش تعیین شد
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست...
بگو آره بگو نه
بگو نه! به خط کشيدن رو پرِ پرواز رويا
بگو نه! به سنگ پروندن به قناري به شقايق
به سياه کردن آينه به قفس کردن مهتاب
بگو نه! به سنگسار دوتا پروانهي عاشق
رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!
بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره!
بگو آره که جهان زيبا شه !
بگو آره به ترانه
بگو آره به شکفتن
بگو نه! به رمز و راز و
به اشاره ها بگو نه!
تو به اين نو شدن از نو
بگو آره بگو آره
به دوباره دلسپردن
به دوبارهها بگو نه!
رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!
بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره
بگو آره که جهان زيبا شه !
پروانه ای در مشت
مثل تو مثل یه کفتر
مثل من مثل یه کودک
مثل من مثل یه شاخه
مثل تو مثل یه پو پک
مثل ابریشم تاریک این شبراهه خاموش
که گر میگیره از خودسوزی شاداب یک آواز
مثل آیینه بی نبض این تالاب زنبق پوش
که تن واکرده زیر بارش رگبارموج انداز
مثل پروانه ای در مشت
جه آسون میشه مارو کشت
مثل پروانه ای در مشت
چه آسون میشه مارو کشت
مثل تصو یرماه تلخ تبعیدی
که رو تالاب این بیراهه افتاده
مثل این ساکت دلگیر آواره
که تن وا کرده رو دلتنگی جاده
مارو با قطره اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد
مارو با بوسه شعری میشه ترانه بارون کرد
مثل پروانه ای در مشت
جه آسون میشه مارو کشت
مثل پروانه ای در مشت
چه آسون میشه مارو کشت
تو این بیداد پهناور
تو این شبراهه سرتاسر
نه یک دست ونه یک آغوش
نه یک سنگ ونه یک سنگر
پناهی نیست جز آواز
رفیقی نیست جز دیوار
کجایی ای چراغ عشق
منو از سایه ها وردار
مثل پروانه ای در مشت
جه آسون میشه مارو کشت
حریق سبز
بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه ی بهاره
رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم می شکنه پیش تو
عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری
صدای گرمت غیرت قناری
بذار بگیرم مثل تور دریا
تو رو در آغوش ، ماهی فراری
بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم
اگه بدونن ابر و باد و بارون
چه دلنوازه این شب مهربون
هجوم می آرن روی چرت کوچه
صدای شهر رو می برن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه
تب تو می خواد گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یک نیمه مونده از شب ما
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم
عطش
عطشِ
عطش موندن با تو، تو دلم ریشه دوونده
چشم من
چشم من، مرگ دلم رو از توی چشم تو خونده
تو رو از من، منو از تو اگه آسمون بگیره
توی دشت خشک سینم عشق پاکت نمی میره
بیا تا برای غم جایی نباشه
شاید امروز بره فردایی نباشه
بیا تا برای غم جایی نباشه
شاید امروز بره فردایی نباشه
التهاب و تشنه مردن، رسم این دنیا همینه
تا بجنبی جای قلبت خالی مونده توی سینه
نداره طاقت و تابی، گلی که نداره گلدون
کاخ آرزوی آدم، آخ چه آسون میشه ویرون
بیا تا برای غم جایی نباشه
شاید امروز بره فردایی نباشه
بیا تا برای غم جایی نباشه
شاید امروز بره فردایی نباشه
عطشِ
عطش موندن با تو، تو دلم ریشه دوونده
چشم من
چشم من، مرگ دلم رو از توی چشم تو خونده
تو رو از من، منو از تو اگه آسمون بگیره
توی دشت خشک سینم عشق پاکت نمی میره
بیا تا برای غم جایی نباشه
شاید امروز بره فردایی نباشه
بیا تا برای غم جایی نباشه
شاید امروز بره فردایی نباشه
دلتنگی
تو نیستی و صدای تو
هوای خوب این خونست
صدای پای عطر گل
صدای عشق دیوونست
تو از من دور و من دلتنگ
تو آبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده
یکی خندون یکی گریون
همیشه قصه این بوده
تو یک لحظه تو یک دیدار
یک زخم از زهر یک لبخند
تموم عمر فقط یک بار
پس از اون زخم پروردن
پس از اون عادت و تکرار
ولی نصف یه روح این ور
یه نیمه اون ور دیوار
خودت نیستی صدات مونده
صدات چشمامو گریونده
دلم روی زمین مونده
فقط از تو همین مونده
نفس های عزیز من
صدای آه شب بو هاست
صدای باد و بوی نخل
هوای شرجی دریاست
سکوت اینجا صدای تو
هوا اینجا هوای تو
پر از تکرار این حرفم
دلم تنگه برای تو
همیشه قصه این بوده
یا مرگ قصه یا آدم
ته دریاچه های عشق
می جوشند چشمه های غم
همیشه عشق یعنی زخم
همیشه شعر یعنی درد
تو در من جوشش شعری
صدای این لبای سرد
خودت نیستی صدات مونده
صدات چشمامو گریونده
دلم روی زمین مونده
فقط از تو همین مونده
خودت نیستی صدات مونده
صدات چشمامو گریونده
دلم روی زمین مونده
فقط از تو همین مونده
وقتی به مستی می رسم (دکلمه)
وقتی به مستی می رسم
وقتی خراب می میشم
وقتی تو کوچه های شب
دلتنگیمو خط می کشم
وقتی چراغ برقا رو با
یه چوب کبریت می شکنم
وقتی تو کوچه های شب
حافظو نعره می زنم
ماه پا به پام میاد که من
باهاش برم به آسمون
زمین پاهامو می گیره
می بردم کشون کشون
کوچه ها سایه ی منو
نشون میدن به هم دیگه
از وسط شب یه نئون
چشمک زنون به من میگه
ستاره دوس داشتنی نیست
وقتی زمینو میشه داشت
وقتی میشه به دست تو
زمینو تا همیشه داشت
ستاره دوس داشتنی نیست
وقتی زمینو میشه داشت
وقتی میشه به دست تو
زمینو تا همیشه داشت
زمینو تا همیشه داشت
ستاره دنباله دار
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار
ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار
اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار
یکی نمونده از هزار
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
ای تو آشنای ناشناسم
ای مرهم دست تو لباسم
دیوار شبم شکسته از تو
از ظلمت شب نمی هراسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار
با شب من فقط تویی ستاره ی دنباله دار
با شب من فقط تویی
..
غریبه
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
نگام کن که دوست دارم نگاتو
خوب ميشناسم صداتو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
من از عشق من از فقر
تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب
تو با من هم صدا شو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
من از گل من از خاک
تو از بالاي بالا
دلم گرم دلم پاک
ولي رسواي رسوا
شکستم گسستم
به خاک و گل نشستم
سلامي کلامي
به که نازم که خستم
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
صدام کن صدام کن
دلم تنهاي تنهاست
بخندون نگريون که چشمم مثل درياست
شکستم گسستم
به خاک و گل نشستم
سلامي کلامي
به که نازم که خستم
من از عشق من از فقر
تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب
تو با من هم صدا شو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
قاصد
يه قاصد خبرم داد که آفتاب لب بوم
نوشتم رو تن شب که خوشبختي تمومه
نه من مونده نه مائي
نه حرفي نه صدائي
هزار دفعه شکستم عجب حادثه هايي
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
به شب زل زده بودم به اين عشق
که شب مهتابي ميشه
نگاهم به هوا بود به اين عشق
که روز آفتابي ميشه
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ي غم داشت
نبودي که نبودي پس از تو بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
به گل طعنه زدم من به اين عشق
که تو فصل بهاري
به غم طعنه زدم من به اين عشق
که تو عشقو مي آري
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ي غم داشت
نبودي که نبودي پس از تو بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
دلبر
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
سادگی
هميشه سبز می خشکد
هميشه ساده می بازد
هميشه لشکر اندوه
به قلب ساده می تازد
من آن سبزم که رستن را
تو آخر بردی از يادم
چه ساده هستی خود را
به باد سادگی دادم
به پاس سادگی در عشق
درون خود شکستم زود
دريغا سهم من از عشق
قفس با حجم کوچک بود
درونم ملتهب از عشق
برونم چهره ای دم سرد
ولی از عشق باختن را
غرور من مرمت کرد
به غير از "دوستت دارم"
به لب حرفی نشد جاری
ولی غافل که تو خنجر
درون آستين داری
طلوع اولين ديدار
غروب شام آخر بود
سرانجام تو و عشقت
حديث پشت و خنجر بود
رازقی
از تو تا ويرونی من
از تو تا مرز شکستن
فاصله وا کردن در
فاجعه صدای بستن
برای ضيافت عشق
اگه شب ، شب غزل نيست
اگه نور آينه به آينه
اگه گل بغل بغل نيست
برای گلدون دستات
يه سبد رازقی دارم
بهترين قلب تو دنيا
برای عاشقی دارم
ترسم از بی رحمی شب نيست
ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز
ترسم از تدفين قمری هاست
سهمی از رجعت انسان
سهمی از خداشدن باش
سهمی از معجزه عشق
سهمی از معراج من باش
آرزو
خيلی وقته از چشام بی تو بارون می باره
دل نا اميد من تو رو آرزو داره
ای هميشگی ترين آه ای دورترين
سوختن کار من است نگرانم منشين
راست مي گفتی تو ،ديگر اکنون ديرست
دوستی و دوری ، آخرين تدبيرست
راست می گفتی ، تو بايد از عشق بريد
از چنين پايانی به سرآغاز رسيد
شکستی و شکستم
گسستی و گسستم
چه بودی و چه بودم
چه هستی و چه هستم
تو رها از من باش ،ای برايم همه کس
زير آوار قفس مانده ام من ز نفس
تو و خورشيد بلند ،من و شب های قفس
بعد از اين با خود باش ، ياد تو ما را بس
باورم کن
باورم کن باورم کن
باورم کن آنچه هستم
بس که ناباوری ديدم
تو خودم هر بار شکستم
باورم کن خيلی خسته م
از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم
آيه ی دربه دری ها
رگبار تلخ دو رنگی
دشنه زد به تار و پودم
از غم نامردمی ها
مرده ذرات وجودم
ديگه باورم نمی شه
که هنوزم زنده هستم
گر چه می دونم که پاکی
شده باعث شکستم
باورم کن که تو سينه
غم دارم به حجم فرياد
آخه اين غم کمی نيست
که صداقت رفته بر باد
زير اين گنبد وحشی
توی اين دل نگرونی
تو بيا همسفرم باش
اگه تو بخوای می تونی
تو می تونی تو می تونی
خانه سرخ
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است
آري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است
آري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
تا گل خوني فرياد در اين باغستان
ساقه از ضربه ي شلاق زمستان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
تا گل خوني فرياد در اين باغستان
ساقه از ضربه ي شلاق زمستان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
یه روزی مهربون بودی
یه روزی مهربون بودی
برام یه همزبون بودی
امید زندگانیم
که راز و بی نشون بودی
که راز و بی نشون بودی
می خوام تو رو پیدا کنم
ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفاییات
پیش همه رسوا کنم
پیش همه رسوا کنم
یه روزی مهربون بودی
برام یه همزبون بودی
امید زندگانیم
که راز و بی نشون بودی
که راز و بی نشون بودی
می خوام تو رو پیدا کنم
ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفاییات
پیش همه رسوا کنم
پیش همه رسوا کنم
می خوام تو رو پیدا کنم
ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفاییات
پیش همه رسوا کنم
پیش همه رسوا کنم
یه روزی مهربون بودی
برام یه همزبون بودی
امید زندگانیم
که راز و بی نشون بودی
که راز و بی نشون بودی
می خوام تو رو پیدا کنم
ببینم و رها کنم
تو رو با بی وفاییات
پیش همه رسوا کنم
پیش همه رسوا کنم
یه روزی مهربون بودی
برام یه همزبون بودی
امید زندگانیم
که راز و بی نشون بودی
که راز و بی نشون بودی
بر فراز آسمان ها
بروم شادان به فلک دور از غم ها دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک
بر این آب و خاک
بپرم ز جهان
چو عقاب به دل آسمان
تپش قلب پر از امید من تپش زندگیه
دل من دیده ی من دنیای من همه تابندگیه
شور من
چشمه ی
نور من
بروم شادان به فلک دور از غم ها دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک
بر این آب و خاک
بپرم ز جهان
چو عقاب به دل آسمان
شب گريه
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
شب زده
عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ای با اصالت
تو مونده بودی تو هم شکستی
تشنه و مومن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اون که سپردی به باد حسرت
تمام دار و ندار ما بود
کدوم خزون خوش آواز
تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا
به جستجوی شقایق
کنار ما باش که محزون
به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم
خورشید و بیرون بیاریم
هزار پرنده مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده
نیامدن باز اما تا امروز
خدا به همراه ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد
عسل
ميام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
ميام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
عسل مثل گله، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هياهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نياز من به او ، ورای خواستنه
نياز جويبار ، به جاری بودنه
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تويی که از تمام عاشقا عاشقتری
منو تا غربت پاييز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تويی که با تو بودن بهترين شعر منه
تو مثل خواب گل، لطيف و ساده ای
مثل من عاشقی، به خاک افتاده ای
يه جنگل رمز و راز ، يه دريا ساده ای
اسير عاطفه، ولی آزاده ای
نياز من به تو، ورای خواستنه
نياز جويبار، به جاری بودنه
پیچک
حالا دیگه تو رو داشتن خیاله
دل اسیر آرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی
ولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره
دل من چه صبوره
کاشکی بودی و می دیدی
زندگیم چه سوت و کوره
آسمون از غم دوریت
حالا روز و شب می باره
دیگه تو ذهن خیا بون
منو تنها جا می ذاره
خاطره مثل یه پیچک
می پیچه رو تن خسته م
دیگه حرفی که ندارم
دل به خلوت تو بستم
غربت
هیچ ، تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
نمی تونم ، نمی تونم ...
خورجین
ببین ای بانوی شرقی ای مثل گریه صمیمی
همه هر چی دارم اینجاست، تو این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب ، از تنم جدا نمی شه
مثل اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق
توی این خورجین کهنه شعر عاشقانه دارم
برای تو و به اسمت یک کتاب ترانه دارم
یه سبد گل دارم اما ، گل شرم و گل خواهش
تنی از عاطفه سیراب ، تنی تشنه ی نوازش
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق
این بوی غریب راه نیست ، بوی آشنای عشقه
تپش قلب زمین نیست ، این صدا صدای عشقه
اسم تو داغی شرمه ، تو فضای سرد خورجین
خواستن تو یه ستاره ست پشت این ابرای سنگین
خورجینم اگه قدیمی ، اگه بی رنگه و پاره
برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره
واسه من بود و نبوده ، هر چی که دارم همینه
خورجینی که قلب این عاشقترین مرد زمینه
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق
خاتون
کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد
تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها
نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
تو باور می کنی اندوه ماهو
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگی
که می شناسی غرور شیشه ها رو
تو معصومی مثل تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور
نجیب و باشکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون
تو تنها حادثه تنها امیدی
برای قلب من این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم مهزوم
سبد
تن تو کو ، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
سبد سبد گلای تازه ی تنت
برای باغ دست من نبود
افسانه ظهور دستهای تو
جز قصه شکست من نبود
صندوقچه ی عزیز خاطراتمو
ببین ببین که موریانه خورد
ببین که بی کبوتر صدای تو
گلای رازقیمو باد برد
تن تو کو ، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده ی تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
درخت تن سپرده دست بادم و
پر از جوانه ی شکستنم
ببین چه سوگوار و سرد و بی رمق
در آستانه ی شکستنم
رفتن تو افول خاکستریه
ستاره ی دل بستن من بود
شعر نجیب اسم تو غزل نبود
حماسه شکستن من بود
مفسر محبت رسول عشق
بگو بگو که معبدت کجاست
مهاجر همیشه با سفر رفیق
بگو بگو که مقصدت کجاست
آه ای مسافر تمام جاده ها
چرا شبانه کوچ می کنی
دلم گرفت از این سفردلم گرفت
چه غمگنانه کوچ می کنی
تن تو کو، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
خالی
من ، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق ، آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی محض
ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من
وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ
ای ، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ
در تو می بینم ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد
راز همیشگی
حس همیشه داشتنه
نه عشق و دلبستگیه
نه قصه گسستنه
نه حرف پیوستگیه
عادت و عشق و عاطفه
هر چه لغت تو عالمه
برای حس من و تو
یه اسم گنگ و مبهمه
تو این روزای بی کسی
اگه به دادم نرسی
یه روز می یای که دیر شده
نمونده از من نفسی
خواستن تو برای من
فراتر از روح و تنه
راز همیشگی شدن
همیشه از تو گفتنه
اگر تو مهلتم بدی
مهلت مرگو نمی خوام
با تو به قصه می رسم
همراه لحظه ها می یام
همیشه عاجز کلام
از گفتن معنی نام
هیچ عاشقی عاشقی رو
یاد نگرفته از کتاب
مولای سبزپوش
مولای سبز پوش ای اعتبار عشق
شاعرتر از بهار ای تکسوار عشق
در اشکریز باغ وقتی که گل شکست
وقتی که آفتاب در من به شب نشست
نام عزیز تو فریاد باغ بود
یاد تو در خسوف تنها چراغ بود
شب بی دریغ بود
من تلخ و ناامید
تو می رسیدی و خورشید می رسید
وقتی پرنده ها دلتنگ می شدند
دلتنگ می شدی
وقتی شکوفه ها بی رنگ می شدند
بی رنگ می شدی
وقتی که عاشقی از عشق می سرود
خرسند می شدی
وقتی ترانه ای از کوچه می گذشت
لبخند می شدی
اعجاز تو به من
جان دوباره داد
مولای سبزپوش
یادت به خیر باد
من مثل یک درخت
تنها و سوگوار
در فصل برف و یخ
مأیوس از بهار
تو آمدی و باز پیدا شد آفتاب
شولای برفیم شد قطره قطره آب
مولای عاطفه
هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام
جز با تو این چنین
با قلب خویش هم صادق نبوده ام
من مثل یک درخت
گل پوش می شوم
در بطن هر بهار
تا یک درخت سبز
از تو به یادگار
باشد در این دیار
اعجاز تو به من
جان دوباره داد
مولای سبزپوش
یادت به خیر باد
دلبر
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
دو راهی
هنوز هم چشم تو براي من جام شراب
هنوز هم هستي من قصه ي رنج و عذاب
همه شب تا سحر جا در دل ميخونه دارم
پريشون قصه اي رو با دل ديوونه دارم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
همه دل ميبره هر لحظه تا مرز جنونم
ميرم جائي که شايد گم بشه نام و نشونم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
يه روزي اومدم دنبال تو منزل به منزل
يه روز افتاده بودم در به در دنبال اين دل
چه سودي بردم از عشق تو اي ناخونده مهمون
جز آنکه تا ابد هم باشم از کرده پشيمون
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
نميتونم که دل بردارم از چشم سياهت
ندارم طاقت موندن چنان خواري به راهت
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
گریز
به تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد
به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست
ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد
ای تو يارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم
به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست
در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند
در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود
خلیج
با هر نگاه
بر آسمان اين خاک هزار بوسه ميزنم
نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر و خليج هميشگي فارس ميگيرم
من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسي نور ميگيرد
من عشقم را در کوه گواتر در سرخس و خرمشهر به زبان مادري فرياد خواهم زد
فرياد خواهم زد
تفنگم در دست سرودم بر لب
همه ي ايران را ميبوسم
من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاک وطن مي آويزم
من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاک وطن مي آويزم
اي وارثان پاکي من آخرين نگاهم
بر آسمان آبي اين خاک و خليج هميشگي فارس
فارس فارس خواهد بود
خانوم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
از اون روز که جدایی من رو به گریه انداخت
برات بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
به یادت که می افتم می لرزه دل و دستم
هزار داد میزنم داد هنوز عاشقت هستم
یه روز تو باغ پائیز تو رو تکی دیدم
زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم
من از خرابه دل برات گلخونه ساختم
بهارو با تو دیدم به بوی تو شناختم
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
بهار وقتی بهاره که بوی تو داره
وگر نه مثل هرسال خزون انتظاره
دلم امیدواره اگر چه گله داره
که برگردی دوباره روزا رو می شماره
میدونم که تو امروز پشیمونتری از من
بیا که دیره فردا واسه به هم رسیدن
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
کلبه من
آه یکی بود یکی نبود، یه عاشقی بود که یه روز
بهت می گفت دوست داره، آخ که دوست داره هنوز
دلم یه دیوونه شده، واست بی آزاره هنوز
از دل دیوونه نترس، آخ که دوست داره هنوز
وای که دوست داره هنوز
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
گفتی که با وفا بشم، سهم من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی، سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه می شه نازنین
حال پریشون منو، ندیدی و بیا ببین
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
گفتی که با وفا بشم، سهم من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی، سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه می شه نازنین
حال پریشون منو، ندیدی و بیا ببین
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
هزار و یک شب
اگر چه جــایِ دل دریای خــون در سینه دارم ولی در عشق تـــو دریائی از دل کـــم میــارم
اگر چه روبــــروئی مثــــل آئینــــه بـــا مــــن ولی چشمهام بَسَم نیست بـــرای سیـر دیـــدن
نه یک دل نه هــــزار دل همه دل های عالـــم همه دل ها رو میــخوام که عاشق تـــو باشم
توئی عاشق تر از عشق تـــوئی شعر مجسـم تو بــاغ قصه از تـــو سحر گل کـــرده شبنـــم
تو چشمهات خوابِ مخمل شرابِ نابِ شیــراز هـــزار میخونـــه آغاز هـــزار و یــکشب راز
میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام
تــــو رو باید مثل گـــل نوازش کرد و بوئیـــد باهر چی چشم تو دنیاست فقط باید تو رو دید
تــــو رو باید مثل مـــاه رو قله ها نگاه کـــرد باهر چی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد
میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام
شکار
ه وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
وقتی رسید قلبی هنوز تپش داشت
اما اونم چشمه ای بود که خشکید
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
گدار بالای کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچه
گدار بالای کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچه
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
اینو میگن جنگ بدون اعلان
جنگی که هیچ قاعده ای نداره
اینو میگن جدال نابرابر
جدالی که فایده ای نداره
یک نفر از دشت بدون آهو
میگفت تو غم روی دلم گذاشتی
من نمیخوام دشتارو خشک و خالی
عاشق اون آهو بودم که کشتی
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
نازی ناز کن
نازی ناز کن که نازت یه سرو نازه
نازی ناز کن که دلم پر از نیازه
شب آتیش بازیه چشمای تو یادم نمیره
هر غم پنهون تو یه دنیا رازه
نازی جون باغت آباد شه ، خورشیدت گرم
کبکای مست غرورت ، سینه شون نرم
نقش تو نقش یه پیچک توی چشم انداز ایوون
من نسیم پاییزم ، دلم پر از شرم....
منو با تنهاییهام تنها بذار ، دلم گرفته
روزای آفتابی رو به روم نیار ، دلم گرفته
نقش من نقش یه گلدون شکستس
بی گل و آب برا موندن ،
توی ایوون بهار ، دلم گرفته...
پوست شیر
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک
پشت اين شبای روشن
برای باور بودن
جایی باید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید
که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
کندو
تنها تر از انسان در لحظه ی مرگ
ساده تر از شبنم رو سفره برگ
مطرود هم قبیله محکوم خویشم
غریبه ای طعمه ی این کندوی نیشم
نفرینی آسمون مغضوب خاکم
بیگانه با نور و هوا هوای پاکم
تن خسته از تقویم از شب شمردن
با مرگ ساعتها بی وقفه مردن
هم غربت بغض شب مرگ چراغم
تو قرق زمستونی اندوه باغم
ای دست تو حادثه تو بهت تکرار
وابسته ی این مردابم بیا سراغم
تولدم زادن کدوم افوله
که بودنم حریص مرگ فصوله
خسته از بار این بودنم نفس حبابم
بی تفاوت مثل برکه بی التهابم
تشنه ی تشنه ی تشنه م خود کویرم
با من مرگ سنگ و انسان ، تاریخ تیرم
من ساقه ی نورم میراث مهتاب
تسلیم تاریکی تو جنگل خواب
ای آیه ی عطوفت ای مرگ غمگین
برهنه کن منو از این لباس نفرین
ای اسم تو جواب همه سوالا
از پشت این کندوی شب منو صدا کن....
بدرقه
رفتنت مثل یه حادثه برام موندنیه
حالا آواز سفر کردن تو خوندنیه
لحظه ها، ثانیه ها طاقت موندن ندارن
می سوزونن، اما خب فکر سوزوندن ندارن
یه روزی لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن
تو هوای خونه مون عطر آلاله ها بودن
تن من جسم تو یکی نبودن اما یه جون
زیر آفتاب جدا اما یکی سایه هامون
حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره
تا تمومی وجود منو همراش ببره
می بره هر چی رو که بود ونبود
من می شم شناور مسیر رود
بدرقه کلام تلخ رفتنه
واسه من تجربه ی گسستنه...
مرد تنها
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد
دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد
نه مرد قلندر نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
نه یک شب که هر شب دلم بی قراره
می خواد مثل بارون بباره بباره
شب مرد تنها پر از یاد یاره
پر از گریه تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها شب بی تو مردن
شب غربت و دل به مستی سپردن
شبای جوونی چه بی اعتباره
همش بی قراری همش انتظاره.
میلاد
لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من
غیر تو هر نقش دیگر رفته از ياد من
تو می دونی زبون شاپركها رو
تو می شناسی مسیر قاصدك ها رو
تو نقاش بال پروانه هایی
شكوه سبزه ها ازجنس گل هایی
لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من
غیر تو هر وقت دیگر رفته ازیاد من
تو می دونی زبون شاپركها رو
تو می شناسی مسیر قاصدك ها رو
تو از ایل و تبار نطفه ی نوری
برای بزم شبنم گل شیپوری
برای دیدن تو هدیه ای قابل ندارم
به غیر از قلب عاشق تحفه ای دیگر ندارم
برای پر كشیدن شوق پروازم تو هستی
تویی كه با نگاهت دروجودم ریشه بستی
باغ بلور
من و تو مسافر شب رو به سوی شهر خورشید
خسته از این رهسپاری زیر سایه های تردید
سبزیه مزرعه مونو دست خشک باد سپردیم
توی شهر بی ترحم از غم بی کسی مردیم
هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می گشتم اگه اینجا خودمو جا نمی ذاشتم
واسه بیگانگی ما هیچ نگاهی آشنا نیست
آدما رنگ و وارنگن اما هیچ کی شکل ما نیست
گر چه تو باغ بلوریم اما جنس شیشه نیستیم
با تنای کاغذیمون توی دست آب شکستیم
هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می گشتم اگه اینجا خودمو جا نمی ذاشتم..
چیه سوغات من و تو وقت برگشتن از اینجا
بشکنیم سد شبو تا برسیم به صبح فردا
می تونیم با هم بخونیم دوباره شعر رهایی
پر فریاد شه گلومون جای بغض و بی صدایی
هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می گشتم اگه اینجا خودمو جا نمی ذاشتم..
باد و بیشه
صدای تو صدای باد و بیشه
صدای من صدای کوه و تیشه
نگاه تو دمیدن ستاره
نگاه من غروب روی شیشه
تو هد هد سلیمونی رو شونم
من واسه تو نامه ی بی نشونم
تو پا به راه چلستون روزی
من اون شب سیاه بی ستونم
بی تو دلم یه بادبون پاره
غصه هامو به خاطرم میاره
با تو دلم یه آسمون روشن
با تو دلم پر از گل ستاره
ای تن تو بهار سبز گل پوش
بی تو منم اجاق سرد و خاموش
تو مرمری منم یه سنگ خارا
بهار من یادم تو را فراموش
سادگی مرا ببخش
سادگی مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام
به من نخند و گريه کن چرا که جز نياز تو
هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سايه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فرياد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نيازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
سایه
تو يه سايه بودی هم قد خواب نيمروز من
تو يه سايه بودی تو ظهر داغ تن سوز من
تو هرم داغ بی رحم آفتاب
تو سايه بودی يه سايه ی ناب
من مسافر تن تشنه ی خواب
حريص فتح يه جرعه ی آب
پای پر تاول من تو بهت راه
تن گرما زده مو نمی کشيد
بی رمق بودم و گيج و تب زده
جلو پامو ديگه چشمام نمی ديد
تا تو جلوه کردی ای سايه ی خوب
مهربون با يه بغل سبزه و آب
باورم نمی شد اين معجزه بود
به گمانم تو سرابی ، يه سراب
و يه سايه بودی هم قد خواب نيمروز من
تو يه سايه بودی تو ظهر داغ تن سوز من
من گنگ و خسته ، لب تشنه و داغ
تو سايه ی سبز ميراث يک باغ
تو مرهم اين زخم عميقی
لبريز ايثار پاک و شفيقی
رخت خستگيمو از تنم بگير
با تنت برهنگيمو بپوشون
منو تا مهمونی عشق ببر
کتاب در به دريمو بسوزون
بذار اين سايه هميشگی باشه
سايه ای که جای خوب موندنه
سايه باش و سايبون تا بدونم
سايه ای رو سر بودنه منه
شب زخمی
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم
من هميشه با تو از روزای آفتابی می گفتم
بهترين ترانه رو با صدای تو می شنفتم
تک سوار تو رسيده
در بيا از کوه سپيده
کی به جز من
برات از عاشقی گفته
کی به جز من
همه حرفاتو شنفته
دلتو بزن به دريا
بگذر از طلوع فردا
سفر ما از غروب تا به غروبه
اولين همسفرم اهل جنوبه
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم ..
عاشقيم ما عاشق
تنهايی تلخ شبونه
عاشقيم ما عاشق
اشکای گرم عاشقونه
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم
شبم از حادثه زخمی
رنگ لاله صبح صادق
همه ی آدمای دنيا بسيجن
دشمنانه واسه فتح قلب عاشق
رنگ آفتاب هم پريده
آخرين لحظه رسيده
سهم ما همينه که جدا بمونيم
پر فرياد اما بی صدا بمونيم
قصه عشق
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
عاشقت بودن عشق منه
اینو قلبم فریاد میزنه
گریهی مستی داره صدام
این صدای عاشق شدنه
قصهی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب و تابی باز تو شبامه
تو که مهتابی تو شب من
تو که آوازی رو لب من
اومدی موندی شکل دعا
توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
قصهی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب و تابی باز تو شبامه
تو که مهتابی تو شب من
تو که آوازی رو لب من
اومدی موندی شکل دعا
توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
کوه یخ
تو سرزمین یخها پر از سکوت غمناک
همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک
رو سردی لب من ملال غم نشسته
توفان وحشی شب کوه یخ و شکسته
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
برج
زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من، ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
پاییز
پاییز چشم تو وقتی بباره
وقتی كه ببینم این بارونه
بارون چشم تو وقتی بباره
وقتی كه ببینم این پاییزه
كه می باره
كه مثه اشك چشات
فایده نداره
آسمونی تو می دونی
این بارونه
..
رحم کن
ای تو هم بغض هنوز از من و ما عاشقتر
ای تو از خاصیت عاطفه پیغام آور
همدم دور به من مثل تن من نزدیک
صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر
رحم کن دست تو پرپر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه
با چه ترسی بی تو دور از چشم تو می زیستم
من حریف جذبه ی چشم تو هرگز نیستم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی
پشت این پنجره ی خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد می شم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
رحم کن دست تو پر پر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه
ای مراقب چراغ نفس من در باد
نفست به شعر من جرأت عریانی داد
بال پرواز من در به در عاشق باش
چون که در من کسی از اوج پریدن افتاد
رحم کن دست تو پر پر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه
گل واژه
وقتی که من عاشق می شم
دنیا برام رنگ دیگه س
صبح خروس خونش برام
انگار یه آهنگ دیگه س
وقتی که من عاشق می شم
ترانه هام عاشق ترن
گل واژه های شعر من
رنگ گلا رو می برن
عشق واسه من یه معجزه س
تو لحظه های بی امید
تو صبح سردم مثل طلوع خورشید
فصل شکوفایی شعر تو باغ احساس منه
ناجی قلبم ، عشقه بدون تردید
وقتی که من عاشق می شم
عاشقتر از من دیگه نیست
تو جون سپردن واسه عشق
هیچ کی سر از من دیگه نیست
دار و ندارمو می خوام به پای عشقم ببازم
می خوام که یک تنه برم به لشکر غم بتازم
وقتی که من عاشق می شم
فصل دوباره موندنه
فصل رباعی و غزل
وقت ترانه خوندنه
وقت تو بیداری شبو
به مرز صبح رسوندنه
سفر
تو ای تنهای معصومم
چه درد آور سفر کردی
چنان در خود فرو مردی
که من دیدم خود دردی
در آن سوی پل پیوند
تویی با خنجری در مشت
در این سو مانده پا در گل
منم با خنجری در پشت
تو ای با دشمن من دوست
صداقت را سپر کردی
چه آسان گم شدی در خود
چه درد آور سفر کردی
خدا این راه گم کرده
که از شیطان تهی تر بود
تورا خواند و تو هم رفتی
که حرفش حرف آخر بود
خدای تو به سحر خواب
به تو بیگانگی آموخت
غم دور از تو پوسیدن
مرا در خویشتن می سوخت
تو ساده دل ندانستی
خدای تو دروغین بود
تنی خاکی و درمانده
خدای تو فقط این بود
تو ای با دشمن من دوست
صداقت را سپر کردی
چه آسان گم شدی در خود
چه درد آور سفر کردی
چنین زخمی که من خوردم
نه از بیگانه از خویش است
هراسم نیست از مردن
ولی مرگ تو در پیش است
شب رفتن تو را دیدم
ولی انگار در کابوس
فقط تصویری از تو بود
تو را نشناختم افسوس
کسی هرگز به فکر ما
نبود و نیست ای هم درد
برای مرگ این قصه
کسی گریه نخواهد کرد
غریبه
غریبه نمی دونم توكی هستی
غریبه تو سكوتمو شكستی
كبوتروار در باغ سكوتم
از این شاخه به اون شاخه نشستی
از غصه نترسیدی
برام زدی و رقصیدی
از غصه دلم خون بود
برام خوندی و خندیدی
تو باغ سكوت من
برام هزارتا گل دادی
از غصه رهام كردی
گفتی دیگه آزادی
ازدنیا دلم خون بود
كه اون چشم تو پیدا شد
همون دنیای بی ارزش
برام یك دفعه دنیا شد
تو رنگ صدات جونه
پر از دوا ودرمونه
آهنگشو می شناسم
دلم همیشه می خونه ..
جواهر
دلم مثل یه جعبه س
جعبه ی پرجواهر
خونه به رنگ یاقوت
اما خوشه به ظاهر
حیف كه زد و شكستش
هر كه به دستش افتاد ..
دلم مثل یه باغه
باغ بهار نارنج
واسه تنای خسته
یه جای خلوت و دنج
حیف كه تو این زمونه
عشقه كه رفته از یاد ..
شب تولد عشق
دلم رو هدیه دادم
به اون كه عاشقم كرد
منو داد بر باد
هدیه رو وانكرده پس فرستاد ..
منو ببخش
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
از لحظه تولد سفر تقدیر من بود
تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود
یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من
هراس دل سپردن عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم
وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم
من مرده بودم اما دوباره جونم دادی
هم گریه ی من شدی عشقو نشونم دادی
اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
خاکستری
روح بزرگوار من
دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته
چهره بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو
به مسلخ تو می برم
مغلوب قلب من نشو
ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر
تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام
ببین چه خسته می شکنم
به انتظار فصل تو
تمام فصلها گذشت
چه یأس بی نهایتی
ندیم من بود
فصل بد خاکستری
تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی
حریم من بود
دژخیم بی رحم تنم
به فکر تاراج منه
روح بزرگوار من
لحظه ی معراج منه
فکر نجات من نباش
مرگ منو ترانه کن
هر شعرمو به پیکرم
رشته تازیانه کن
با تو
با تو اين تن شکسته
داره کم کم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
توی رگهام نمیمیره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام
با تو در نهايتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل یک حماسه
بي تو يک کلام باطل
بي تو من هيچي نميخوام
از اين عمري که دو روزه
در اتاقم واسه قلبم
پيرهن عزا بدوزه
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
زبانم را نمی فهمی
زبانم را نمي فهمي
تو خطم را نمي خواني
چنان بيگانه اي حتي
که نامم را نمي داني
تو آنقدر گيج و گنگي
در پليدي هاي اين غربت
که بيداري و قلب عاشق ما را نمي بيني
دل تو رفته در خواب و
خيالت مست اين رويا
سراسيمه رهايي در پي
پس کوچه هاي سرد اين دنيا
نگاه خسته ي ما را نمي بيني
شتاب ثانيه ها را نمي بيني
اميد و آرزوهاي ز هم بگسسته ي فرداي دنيا را نمي بيني
من از بيگانگي هاي عجيب و پوچ اين ملت ندارم انتظاري
از اين ماتم که همچون من تو هم
غربت نشيني و زبانم را نمي فهمي
چنان بيگانه اي حتي
که نامم را نمي داني
خونه
می خوام برم به خونه به جايی كه صفا هس
تو گوشه و كنارش يه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر يه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی يه دنيا تكيه گاه هس
می خوام برم به خونه جايی كه مال منه
دليل زنده بودن از عشق زنده بودنه
می خوام برم به خونه كه سقفش يه پناهه
تمام گفتنی ها جاشون توی نگاهه
می خوام برم به خونه به جايی كه صفا هس
تو گوشه و كنارش يه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر يه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی يه دنيا تكيه گاه هس
دعای خير مادر باشه پشت وپناهم
بگم عزيزترينه نه با حرف ، با نگاهم
دم مغرب تو خونه سر سفره بشينيم
محبت رو بشه تو چشم مادر ببينيم
می خوام برم به خونه به جايی كه صفا هس
تو گوشه و كنارش يه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر يه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی يه دنيا تكيه گاه هس
هدف رفتن به خونه س پياده يا سواره
خستگی تو جاده ها ديگه معنی نداره
همه دوريم می دونم ، دور از گهواره هامون
الهی من بميرم واسه درد دلامون
می خوام برم به خونه به جايی كه صفا هس
تو گوشه و كنارش يه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر يه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی يه دنيا تكيه گاه هس ...
منزل به منزل
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دريا به دريا
تو را تنهاي تنها ميشناسم
تو را هر جاي دنيا ميشناسم
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
در به در دربه در تو بي تو و هم سفر تو
هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو
از همين روز تا به فردا حتي تا آخر دنيا
هر چه هستم يا که باشم از تو ام تنهاي تنها
خاکم و خاک در تو سايه ي پشت سر تو
همه ي زندگي من يک غزل از دفتر تو
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دريا به دريا
تو را تنهاي تنها ميشناسم
تو را هر جاي دنيا ميشناسم
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
بگو ای يار بگو
بگو اي يار بگو اي وفادار بگو
از سر بلند عشق بر سر دار بگو
بگو از خونه بگو ، از گل پونه بگو
از شب شبزدهها كه نميمونه بگو
بگو از محبوبهها ، نسترنهاي بنفش
سفرههاي بيريا ، توي سبزهزار فرش
بگو اي يار بگو ، كه دلم تنگ شده
رو زمين جا ندارم ، آسمون سنگ شده
بگو از شب كوچهها ، پرسه هاي بيهدف
كوچهباغ انتظار توي بارون و علف
بگو از كلاغ پير كه به خونه نرسيد
از بهار قصهها كه سر شاخه تكيد
بگو از خونه بگو ، از گل پونه بگو
از شب شبزدهها كه نميمونه بگو
بگو از محبوبهها ، نسترنهاي بنفش
سفرههاي بيريا ، روي سبزهزار فرش
بگو اي يار بگو ، كه دلم تنگ شده ...
اتل متل
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله
اتل متل توتوله تا کي گل گلوله
هنوز تو دستاي ماست شيشه ي عمر غوله
ديو و پري نداريم جادوگري نداريم
باور ما شکسته که ياوري نداريم
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله
شهر سياه جادو به دست ما بنا شد
به خواب قصه رفتيم اين خود ماجرا شد
خونه رو دست دشمن رفتيم و جا گزاشتيم
تکليف زندگي رو به مرده ها گزاشتيم
اتل متل سپيده شب به سحر رسيده
ببين که از سپيده سينه ي شب دريده
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله
هموطن
دلم گرفته هموطن
هوای موندن ندارم
نشسته غصه تو قلب من
نوای خوندن ندارم
گذشت وقت جوونی
سفر رفت مهربونی
شدم زندونی غم
تو با من همزبونی
ز غربت خيلی خسته م
تو دردمو ميدونی
تويی همخون و جون من
تو با غم آشنايی
وطن خون و غرور من
برام مرگه جدايی
ای وای بر دل من
طلسم مشکل من
اگه وطن نباشه
کجا آب و گل من
از اين بهار پر گل
خزون شد حاصل من
اگه يه روزی غم بره
خنده بياد ماتم بره
دوباره اين دل پر می گيره
زندگی رو از سر می گيره
اگه تنم رها بشه
درای بسته وا بشه
دوباره این دل پر می گيره
زندگی رو از سر می گيره
همدم
دست تو ياس نوازش در سحرگاه بهاري
اي همه آرامش از تو در سرانگشتت چه داري
دست تو ياس نوازش در سحرگاه بهاري
اي همه آرامش از تو در سرانگشتت چه داري
در کتاب قصه ي من معني هر دل سپردن
خودشکستن بود و مردن در غم خود سوگواري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
من چه بودم نقش باطل قايقي گم کرده ساحل
با هزاران زخم بر دل از عزيزان يا نگاري
بي نياز از هر نيازي بي خبر از حيله سازي
با گناه پاکبازي باختن در هر قماري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
من چه بودم شعله ي درد قصه ي خاکستر سرد
زخمي دنياي نامرد قصه ي چشم انتظاري
با من ويرانه از درد دست تو اما چه ها کرد
اي که با معناي ديگر عشق را آموزگاري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
خورشید بی حجاب
تازه شو تازه مثل همين ترانه
فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته
فکر شاعر گرسنه باش همونکه
حتي يک غزل به شيطون نفروخته
فکر نو کردن شب باشو سپيده
فکر دستي باش که دنبال کليده
فکر دستي که رو چهل ستون ابري
دوباره خورشيد بي حجاب کشيده
فکر من باش که هنوز مثل قديمم
با همون رفاقت و همون سخاوت
با همون دل ، دل نبضي که هميشه
براي تو ميزنه تا بي نهايت
اگه سقفمون شکسته ميتونيم از نو بسازيم
ميتونيم به هم صدائي به يکي شدن بنازيم
اي بنازم عاشقا رو
که هنوز طلايه دارن
که هنوز حافظ شعرن
همه از جنس بهارن
نگو قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو همشون سنگ صبورن
نگو قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو همشون سنگ صبورن
گريرو به خنده بفروش
که خراب خنده هاتم
باز بخون مثل قديما که هوادار صداتم
روز نو ارزوني تو
رخت و بخت و تخت تازه
دست تو هنوز ميتونه روزگاري نو بسازه
نگو قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو همشون سنگ صبورن
نگو قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو همشون سنگ صبورن
سرخ
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است
آري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است
آري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
تا گل خوني فرياد در اين باغستان
ساقه از ضربه ي شلاق زمستان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
تا گل خوني فرياد در اين باغستان
ساقه از ضربه ي شلاق زمستان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
چه باید کرد
من می خوام مثل تو باشم ، چه باید کرد
می خوام از خودم رها شم ، چه باید کرد
من می خوام مثل تو باشم ، چه باید کرد
زندگی رو بشناسم ، چه باید کرد
من می خوام مثل تو دنیا رو ببینم
از یه قطره دل دریا رو ببینم
من هنوز یه بچه ام ساده ی ساده
همه ی دنیا سوار و من پیاده
همه رفتن و به منزلی رسیدن
تنها من موندم و من موندم و جاده
چه باید کرد ، چه باید کرد
چه باید دید ، چه باید گفت
تو که روز و روزگار و می شناسی
تب تند انتظار و می شناسی
غم جاده های پر غبار و خالی
جاده های بی سوار و می شناسی
تو به من بگو که آسمون چه رنگه
تو به من بگو چرا دنیا قشنگه
تو که بیداری بگو ما همه خوابیم
در به در تشنه به دنبال سرابیم
چه باید کرد ، چه باید کرد
چه باید دید ، چه باید گفت ...
جواب
در جواب نامه ی تو
نارفیق از تو نوشتم
از تو که شد با تو آغاز
لحظه لحظه سرنوشتم
رفتی اما کردی یادم
آخه یار با وفاتم
واسه فهمیدن حرفات
منو کم داری فداتم
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ، چرا ؟!
با نگاه مهربونت
قفل قلبمو تو بستی
ساز تو تار دلم بود
زدی تارمو شکستی
واسه ویرون شدن ما
می زدی تیشه دو دستی
باورت نمیشه اما
خود تو عهدو شکستی
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبهای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ،چرا ؟!
حالا اینجا تک و تنها
پرپر گذشته هاتم
نارفیقانه بریدی
ول من هنوز باهاتم
هر دو مون تنهای تنها
هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالی اینجا
جای من خالیه اون جا
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبهای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ، چرا ؟
محتاج
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست
دلبر
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
سادگی
هميشه سبز می خشکد
هميشه ساده می بازد
هميشه لشکر اندوه
به قلب ساده می تازد
من آن سبزم که رستن را
تو آخر بردی از يادم
چه ساده هستی خود را
به باد سادگی دادم
به پاس سادگی در عشق
درون خود شکستم زود
دريغا سهم من از عشق
قفس با حجم کوچک بود
درونم ملتهب از عشق
برونم چهره ای دم سرد
ولی از عشق باختن را
غرور من مرمت کرد
به غير از "دوستت دارم"
به لب حرفی نشد جاری
ولی غافل که تو خنجر
درون آستين داری
طلوع اولين ديدار
غروب شام آخر بود
سرانجام تو و عشقت
حديث پشت و خنجر بود
رازقی
از تو تا ويرونی من
از تو تا مرز شکستن
فاصله وا کردن در
فاجعه صدای بستن
برای ضيافت عشق
اگه شب ، شب غزل نيست
اگه نور آينه به آينه
اگه گل بغل بغل نيست
برای گلدون دستات
يه سبد رازقی دارم
بهترين قلب تو دنيا
برای عاشقی دارم
ترسم از بی رحمی شب نيست
ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز
ترسم از تدفين قمری هاست
سهمی از رجعت انسان
سهمی از خداشدن باش
سهمی از معجزه عشق
سهمی از معراج من باش
باورم کن
باورم کن باورم کن
باورم کن آنچه هستم
بس که ناباوری ديدم
تو خودم هر بار شکستم
باورم کن خيلی خسته م
از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم
آيه ی دربه دری ها
رگبار تلخ دو رنگی
دشنه زد به تار و پودم
از غم نامردمی ها
مرده ذرات وجودم
ديگه باورم نمی شه
که هنوزم زنده هستم
گر چه می دونم که پاکی
شده باعث شکستم
باورم کن که تو سينه
غم دارم به حجم فرياد
آخه اين غم کمی نيست
که صداقت رفته بر باد
زير اين گنبد وحشی
توی اين دل نگرونی
تو بيا همسفرم باش
اگه تو بخوای می تونی
تو می تونی تو می تونی
روزگار
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
نون و پنیرو سبزی
نون و پنیرو هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیروفندق رخت عزا تو صندق
نون و پنیروحلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیرو گردو قصه ی شهر جادو
نون و پنیرو بادوم یک قصهء نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حریق سبز جنگلها بدست کبریت جنون
از کاشی های آبی مون سرزده فوارهء خون
نون و پنیرو بادوم یک قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
قصه ی جادوگر بد که از کتابا می اومد
نشسته بر ممبر خون عاشق ها رو گردن می زد
کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مثل همیشه بود
پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه
غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
روصورت خورشید خانم خط سیاه کشیدهبود
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گی سگلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد
کویر
ن کويرم , من کويرم
دشت تب کرده ی پيرم
نفسم مرده تو سينه
عطشم کرده اسيرم
من کوير خشک و پيرم
که طراوت نپذيرم
توی روياها می بينم
روز ميلاد بهارم
مثل يک جنگل سبزم
عطر پاک سبزه زارم
اما اين مثل يک خوابه
تن من تشنه ی آبه
بوته های خشک و زردم
زير تيغ آفتابه
نقش رويای بهاران
در نگاه من نشسته
توی رگهای تن من
حسرت بارون نشسته
طپش
بين اين همه غريبه
تو به آشنا می مونی
حرفهای تلخی که دارم
من نگفته تو می دونی
من پر از حرفهای تازه
عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غريبه
اما تشنه ی شنفتن
صدای ترد شکستن
مثل گريه با صدامه
تلخی هق هق گريه
طعم تلخ خنده هامه
گرمی دست نوازشگر تو
مرهم زخمای کهنه ی منه
تپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی هميشه با تو بودنه
مل مل ابری دستات
پر رحمت مثل بارون
ساکت نجيب چشمات
پر غربت بيابون
واسه اين تن برهنه
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
مثل رويا ناشناسه
مثل حس کردن و ديدن
عاشق منظره هايی
دشمن ساده و پاک
پرده ی پنجره هايی
...
جدایی
اي كه بوي تن تو
چشم گلو كور ميكنه
نرميه نازه تنت
مخملو كمرو ميكنه
بي تو سرده زندگيم
پر درده زندگيم
واي چه سخته از تو جدايي
واي ميميرم اگه نيايي
اگه ميشد واي چي ميشد
ميومدن دوباره
اون روزاي قشنگ عشق
اما حيف كه محاله
اگه ميشد واي چي ميشد
سر رو پاهات بزارم
مثال اون روزاي خوب
واسه تو گل بيارم
واي چه سخته از تو جدايي
واي ميميرم اگه نيايي
چرا چرا
شبامون آيه ی بيداری شدن
روزامون ساکت و تکراری شدن
همه درها رو به ديوار وا می شه
لحظه ها لحظه بيزاری شدن
نيگاه کن از اون بالا
با تو هستم ای خدا ..
چرا با هم يکی نيستن آدما
چرا ديوار بلنده بين ما
چرا چرا
چرا چرا
هوا مسمومه و ماتم میاره
واسه موندن ديگه جايی نداره
چرا چرا
چرا چرا
آسمون رنگ گل لاله گرفته
مهربونی ره صد ساله گرفته
جای شادی رو ديگه ناله گرفته
چرا چرا
چرا چرا
ایران
در زير باران گلوله هاي داغ
پاشيده بر اين خاک بذر هزاران باغ
آنان که بي پروا جان را فدا کردند
در شوره زار عجز جنگل به پا کردند
در بستر تاريخ از خون اين ياران
حماسه مي جوشد از چشمه ي عصيان
آن لحظه که دژخيم فرمان آتش داد
ز ياد آزادي ، با خون به راه افتاد
در لحظه ي اعدام معراج اين ياران
فريادشان اين بود پاينده باد ايران
برادري اين سو در جوخه ي آتش
آن سو رفيق خلق بالاتر از آتش
در زير باران گلوله هاي داغ
پاشيده بر اين خاک بذر هزاران باغ
برادر سرباز ، آنکه کنون با ماست
اي کاش پيش از اين از خواب بر مي خواست
اگر تفکر خلق چون آن برادر بود
تاريخ ما امروز به شکل ديگر بود
اسیر
كوهي تن سنگم
كه همدم ابري سياهم
سرد و بي رنگم
كه اسير تب نگاهم
رها تر از يك آغوش سرد
صداتر از يك فرياد درد
براي اين تن سير و تنها
تو گرميه خورشيده زيبا
هواي تو پاك و بي غباره
صداي من بي تو غم زاره
قله ي سنگيه كبودم
بستر سرد و بي سرودم
يك طرف طلوع نور
يك طرف يه غروبم
بي تو از جنس شب
با تو يك خاك خوبم
چشمه
چشمه ام زلال و پاکم
دل بی قرار خاکم
خنک زمين داغم
خون ريشه های باغم
چشمه ام زاده بارون
چشم اميد بيابون
هر لب تشنه رو سيراب
دورم از وسعت مرداب
واسه پونه های صحرا
گلای وحشی تنها
ريشه های خشک و مرده
زندگی ساز و گوارا
من غرور دشت و کوهم
واسه خشکی مثل روحم
واسه آخرين دقايق
کشتی نجات نوحم
همه نورم پاک و روشن
واسه هر تاريکی روزن
بتم اما واژگونم
رنگ تنهايی تو خونم
ترسم از تنهايی موندن
تن و توی خاک پوسوندن
ديگه بارون نديدن
تن به تنهايی کشيدن
..
پاپا
Everyday my papa would work
To help to make ends meet
To see that we would eat
Keep those shoes upon my feet
Every night my papa would take
And tuck me in my bed
Kiss me on my head
After all the prayers were said
Growing up with him was easy
Time just flew on by
The years began to fly
He aged and so did I
I could tell
That mama wasn't well
Papa knew and deep down so did she
So did she
When she died
My papa broke down and cried
All he said was, "God, why not take me?"
Every night he sat there sleeping
In his rocking chair
He never went upstairs
All because she wasn't there
Then one day my papa said,
"Son, I'm proud the way you've grown.
Make it on your own. Oh, I'll be O.K. alone."
Every time I kiss my children
Papa's words ring true
"Your children live through you.
They'll grow and leave you, too"
I remember every word
My papa used to say
I live them everyday
He taught me well that way
Every night my papa would take
And tuck me in my bed
Kiss me on my head
When my prayers were said
Every night my papa would take
And tuck me in my bed
Tuck me in my bed
After my prayers were said
مهمونی
ماه بايد يک شبی مهمونی کنه
پيشتون مهتابو قربونی کنه
آخه چشمای قشنگت می تونه
که بگيره شبو زندونی کنه
بذارين خورشيد صورت شما
ابری خونه مو آفتابی کنه
چشمای روشنتون دوباره باز
شب تاريکمو مهتابی کنه
روز بايد تو آينه ی صورتتون
چشماشو به روی دنيا وا کنه
وقتی که خورشيد خانوم مياد بيرون
خودشو تو چشمتون پيدا کنه
نازنينم نازنينم
وای اگه خورشيد عشق
عطر تو
همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه هاتکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وصعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
مست چشات
اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه
اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه
داره ميميره دلم
واسه مخمل نگات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
مثل يك روياي خوش
پا گرفتي تو شبام
از يه دنياي ديگه
قصه ها گفتي برام
هنوز از هرم تنت
داره مي سوزه تنم
از تو سبزه زار شده
خاك خشك بدنم
دستاي عاشق تو
منو از نو تازه ساخت
دل نا باور من
جز تو عشقي نشناخت
داره ميميره دلم
واسه مخمل نگات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
جستجو
من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس است ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دويد
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
خانه و خاطره
به تو عادت کرده بودم ای به من نزديک تر از من
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو
من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه ی شب به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالی
طلوع کن
اشاره کن که بشکفم
حتی در این یخ بستگی در این ترانه سوزی و
در این غزل شکستگی
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن
طلوع کن طلوع کن
که بودنم تازه کنی
دست مرا بگیریو
با بوسه اندازه کنی
طلوع کن طلوع کن
ایینه پر می شود
از جوانیه خواطره ها
تن تو و شرم منو
خاموشیه پنجره ها
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن
اشاره کن که من به تو
به یک اشاره می رسم
رنگین کمون من تویی
که به ستاره می رسم
من به تو شک نمی کنم
طلوع کن طلوع کن
از تو به پایان می رسم
شروع کن شروع کن
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو مرده می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن
هلا
هلّا توان همه عاشقان در ميهن ..
هلّا توان همه عاشقان در تبعيد
دوباره زاغه نشينان به زاغه برگشتند
دوباره طاهره ها از گرسنگی مردند
دوباره راضيه بر فقر خويش راضی شد
بجای کشت کشاورز را درو کردند
بجای نان به تساوی گلوله قسمت شد
هلّا توان همه عاشقان در ميهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعيد
دوباره نفير ديو کشت عاشقان آزادی
دوباره ساده ترين حرف تيرباران شد
دوباره هر چه که رشتيم پنبه شد در باد
دوباره هر چه زمين بود گور ياران شد
هلّا توان همه عاشقان در ميهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعيد
دوباره می شود آری به باغ گل روياند
دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود از خانه های شاد گذشت
دوباره می شود از کودکان ترانه شنيد
دوباره می شود آری اگر بپيونديم
به ديدگان پر از انتظار شب زدگان
دوباره می شود آری اگر شکسته شود
شب سکوت و شب ترس و ياس ما ياران
هلّا توان همه عاشقان در ميهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعيد
هلّا توان همه عاشقان در ميهن
هلّا توان همه عاشقان در ايران
بشکن
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، وقت رفتنه ، بشكن دست دشمنه
بشكـــــــن …
اي آخرين مهمان اين ميخانه بشكن
اي نقطه پايان اين افسانه بشكن
بشكن حريم شوم اي بتخانه بشكن
تا نشكني پيمان خود با خانه بشكن
جانانه بشكن ، رندانه بشكن
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، وقت رفتنه ، بشكن دست دشمنه
بشكـــــــن …
اي خسته از زنجير جهل و فتنه بشكن
اي در كنار چشمه مانده ، تشنه بشكن
بشكن حديث تلخ پشت و دشنه بشكن
تا نشكني در خويشتن ، اين فتنه بشكن
جانانه بشكن ، رندانه بشكن
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، وقت رفتنه ، بشكن دست دشمنه
بشكـــــــن …
اي قرنها زنداني تقدير بشكن
تقدير را با ضربه تدبير بشكن
بشكن فسون اين قل و زنجير بشكن
بشكن ستون خانه تزوير ، بشكن
جانانه بشكن ، رندانه بشكن
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، وقت رفتنه ، بشكن دست دشمنه
بشكـــــــــــــن …
تورا نگاه میکنم
تورا نگاه ميكنم كه خفتهاي كنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تورا نگاه ميكنم كه ديدني ترين تويي
و از تو حرف ميزنم كه گفتني ترين تويي
من از تو حرف ميزنم شب عاشقانه ميشود
تو را ادامه ميدهم ، همين ترانه ميشود
كاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود
راه به تو رسيدنم ، همين پل نگاه بود
مرا ببر به خواب خود كه خستهام از همه كس
كه خواب و بيداري من هر دو شكنجه بود و بس
من از تو حرف ميزنم شب عاشقانه ميشود
تو را ادامه ميدهم ، همين ترانه ميشود
تو را نگاه ميكنم كه خفتهاي كنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تو را نگاه ميكنم كه ديدني ترين تويي
و از تو حرف ميزنم كه گفتني ترين تــــــــويي ...
بوسه بر ماه
خالی از بغض هميشه
پرم از ستاره امشب
اگه خوابم اگه بيدار
با منی دوباره امشب
شب برگشتن آينه
شب نو کردن تن پوش
شب بوسيدن ماهو
شب وا کردن آغوش
واسه گم کردن اندوه
امشب اون شب دوباره س
شب پيدا شدن تو
شب ديدار ستاره س
تو رو پيدا کردم امشب
بعد شبهای مصيبت
بعد دل بريدن از من
بعد دل بستن به غربت
تو رو پيدا کردم امشب
وقت گم شدن تو رويا
وقت پوشيدن مهتاب
وقت عريان تماشا
من از تو یاد گرفتم
من از تو ياد گرفتم
كه تن به ياس بشويم
شبيه باغچه باشم
هميشه راست بگويم
تو رو به اشك نوشتم
كه از تو رنگ بگيرم
كه از تو سير بنوشم
دم قشنگ بگيرم
من از تو ياد گرفتم
كه بي دريغ بخندم
كه بي حساب ببوسم
كه دل به خواب ببندم
تو رو به اشك نوشتم
كه از تو رنگ بگيرم
كه از تو سير بنوشم
دم قشنگ بگيرم
من از تو ياد گرفتم
كه رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
من از تو ياد گرفتم
چه كودكانه ياد گرفتم
كه ساده تر باشم
من از ترانه ياد گرفتم
كه خوش نفس باشم
چه شاعرانه ياد گرفتم
كه با خبر باشم
من از پرنده ياد گرفتم
كه بي قفس باشم
من از تو ياد گرفتم
كه رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
من از تو ياد گرفتم
من از تو ياد گرفتم
كه رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
به جرم عشق بجوشم
من از تو ياد گرفتم
همخون (شاهرخ و ابی)
آواز ابی :
بهار رسیده ای گل هوای باغ بهشته
انگار خدا توُ قلبم ،اسم تورو نوشته
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
زِبوی عطر تو مـَستم ،تورو من می پَرستم
اَگه خاک زمینم ،یه عمره با گل نشستم
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
دل عاشق همیشه ،ظریفه مثل شیشه
زغصهء دوری یار،به غم شکسته میشه
میدونم میدونی ،به عشقت من اَسیرم
میدونم میدونی ،که من بـَرات میمیرم
برام عزیزترینی ،واسـَم تو بهترینی
توُ خلوت دل من ،صدای آخرینی
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
غزل با صدای شاهرخ :
یــــــــــــــــــــــــ ـــارا
گر دلی عاشق نباشه ،زندگی که از بـَرِ چیست
گر خزونو مهر نباشه ،اَبرو بارون بـَرِ چیست
هر گلی پروانه ایو هر کبوتر لاله ای
گر غمو ماتم نباشه ،اَشکو زاری بـَهر چیست
آواز ابی :
بهار رسیده ای گل هوای باغ بهشته
انگار خدا توُ قلبم ،اسم تورو نوشته
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
دوست دارم
دنیا رو من می بـینم ،توی چشای خسته اَت
سایهء غم نشسته ،
روی لبای بسته اَت روی لبای بسته اَت
قفل سُـکوتُ بشکن ،دنیای ما قشنگه
دنیای پاک عاشق ،
آسمونش یه رنگه آسمونش یه رنگه
قلب من از تو روشنه ،بَرکـَتِ صبح روشنی
بی تو نمیتونم باشم ،هر جا برَم تو با منی
بخون توُ خونه چشام ببین فقط تورو میخوام
بخون توُ خونه چشام ببین فقط تورو میخوام
دوسِت دارم دوسِت دارم ،توُ زندگی تورو دارم
دوسِت دارم دوسِت دارم ،توُ زندگی تورو دارم
تو خلوت یه کوهی ،غروب چشمه ساری
یه آهوُی نجیبی ،پرندهء بهاری پرندهء بهاری
تـَنِت مثه کویره ،کویر گرمو خاکی
تو تشنه ای ولیکن ،
همیشه خوبو پاکی همیشه خوبو پاکی
قلب من از تو روشنه ،بَرکـَتِ صبح روشنی
بی تو نمیتونم باشم ،هر جا برَم تو با منی
بخون توُ خونه چشام ببین فقط تورو میخوام
بخون توُ خونه چشام ببین فقط تورو میخوام
دوسِت دارم دوسِت دارم ،توُ زندگی تورو دارم
دوسِت دارم دوسِت دارم ،توُ زندگی تورو دارم
عید نوروز (ادامه کودکانه)
ای عید خوب ، ای عید نوروز
پیروز باش ، ای پیر پیروز
میلاد گلهایت مبارک
امروز و فردای تو بهروز
ای پیر سر سبز ، ای نقش امید
ای روشنی بخشنده ، ای خورشید فرشید
ای مانده جاوید با نام جمشید
ای آنکه نامت جلوه بر تاریخ بخشید
زانجا که صدها سال از عمرت گذشتست
پنداشتم دیگر وجودت پیر گشتست
پنداشتم بعد از جم و سیروس و داراب
طومار عمرت را زمان در هم نوشتست
امسال نوروز تو رنگی تازه دارد
امسال این نوروز بس آوازه دارد
فر و شکوه دیگر آوردی به دنبال
ای مانده جاوید با نام جمشید
ای آنکه نامت جلوه بر تاریخ بخشید
شب
خورشید تو خواب چشماشو بسته
شــب پشت شیشه بیدار نشسته
خورشید تو خواب چشماشو بسته
شــب پشت شیشه بیدار نشسته
مـــاهـی تـــنــگ بــلـور
دریــا رو خـواب مـیبـینـه
گـل خـشکیده دشــت
ابـــــرها رو آب مـیبـینه
جــغـد شـب با شیونش
داره آواز مــیــخـــونـــه
مـــیــگه خــوبــی مــیـمـیـره
ولــــی زشــتــی مــیــمــونـه
گـــریه کـن ای ابـر پـیــر
غــصـــه رو بــر دل نـگیر
واســه ما تـو زنـدگیـمون
غـیر غــم چی مونده بجا
درد و حسرت تو دلهامون
خونــشـــو کــرده بـه پــا
جغد شب با شیونش
داره آواز مــیـــخـونه
میگه خوبی میمیره
ولی زشتی میمونه
خورشید تو خواب چشماشو بسته
شــب پشت شیشه بیدار نشسته
خورشید تو خواب چشماشو بسته
شــب پشت شیشه بیدار نشست
جسارت(ابی و امیر آرام)
اگه اشکات از اون چشمات بریزه
هر دونه اش یه مروارید میشه میریزه
اگه روزی ببینم اون نگاه و قلبمو بیرون میارم از تو سینه
اگه جسارت نکنم فقط می خوام نگات کنم شوق پر از امیدمو نثار خاک پات کنم
اگه جسارت نکنم جونمو فدات کنم پیدا کنم من خودمو باتو تو ابرا گم کنم
عاشق عاشق
من عادتم دیدنه توست دیدن روی تو گلی که از غنچه شکفت نشسته روی لبای تو
تو سروناز بدنت نرگس یاس رو پیرهنت
تو ذهن آزاده من حریق سبز دامنت
اگه اشکات از اون چشمات بریزه
هر دونه اش یه مروارید میشه میریزه
اگه روزی ببینم اون نگاه رو قلبمو بیرون میارم از تو سینه
اگه جسارت نکنم فقط می خوام نگات کنم شوق پر از امیدمو نثار خاک پات کنم
اگه جسارت نکنم جونمو فدات کنم پیدا کنم من خودمو باتو تو ابرا گم کنم
پاینده باد ایران
در زیر باران گلوله های داغ
پاشیده بر این خاک بذر هزاران باغ
آنان که بی پروا جان را فدا کردند
در شوره زار عجز جنگل به پا کردند
در بستر تاریخ از خون این یاران
حماسه می جوشد از چشمه ی عصیان
آن لحظه که دژخیم فرمان آتش داد
ز یاد آزادی ، با خون به راه افتاد
در لحظه ی اعدام معراج این یاران
فریادشان این بود پاینده باد ایران
برادری این سو در جوخه ی آتش
آن سو رفیق خلق بالاتر از آتش
در زیر باران گلوله های داغ
پاشیده بر این خاک بذر هزاران باغ
برادر سرباز ، آنکه کنون با ماست
ای کاش پیش از این از خواب بر می خواست
اگر تفکر خلق چون آن برادر بود
تاریخ ما امروز به شکل دیگر بود
پریا
پریا!
گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر بسّه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟»
پریا هیچ چی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا
« ـ پریای نازنین
چه تونه زار می زنین؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی گین برف میاد؟
نمی گین بارون میاد؟
نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟
نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کند تون؟
نمی ترسین پریا؟
نمیاین به شهر ما؟
شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد-
پریا!
قد رشیدم ببینین
اسب سفیدم ببینین
اسب سفید نقره نًل
یال و دُم اش رنگ عسل،
مرکب صرصر تک من!
آهوی آهن رگ من!
گردن و ساقش ببینین!
باد دماغش ببینین!
امشب تو شهر چراغونه
خونه ی دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میان
داریه و دمبک می زنن
می رقصن و می رقصونن
غنچه ی خندون می ریزن
نُقل بیابون می ریزن
های می کشن
هوی می کشن:
« ـ شهر جای ما شد!
عید مردماس، دیب گله داره
دنیا مال ماس، دیب گله داره
سفیدی پادشاس، دیب گله داره
سیاهی رو سیاس، دیب گله داره ...»
پریا!
دیگه توکِ روز شیکسّه
دَرای قلعه بسّه
اگه تا زوده بُلن شین
سوار اسب من شین
می رسیم به شهر مردم، ببینین: صداش میاد
جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد.
آره ! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
می ریزن ز دست و پا.
پوسیده ن، پاره می شن،
دیبا بیچاره میشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می بینن
سر به صحرا بذارن، کویر و نمک زار می بینن
عوضش تو شهر ما... ] آخ ! نمی دونین پریا! [
دَرِ برجا وا می شن، برده دارا رسوا می شن
غلوما آزاد می شن، ویرونه ها آباد می شن
هر کی که غصه داره
غمشو زمین میذاره.
قالی می شن حصیرا
آزاد می شن اسیرا.
اسیرا کینه دارن
داس شونو ور می میدارن
سیل می شن: شُرشُرشُر!
آتیش می شن: گُرگُرگُر!
تو قلب شب که بد گِله
آتیش بازی چه خوش گِله!
آتیش! آتیش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده
به سوز تب نمونده
به جستن و واجَستن
تو حوض نقره جَستن...
الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن
به جائی که شنگولش کنن
سکه ی یه پولش کنن:
دست همو بچسبن
دور یارو برقصن
« حمومک مورچه داره، بشین و پاشو » در بیارن
« قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو » در بیارن
پریا! بسّه دیگه های های تون
گریه تون، وای وای تون !»...
پریا هیچ چی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا ...
*
« ـ پریای خط خطی
لخت و عریون ، پاپتی!
شبای چله کوچیک
که زیر کرسی، چیک و چیک
تخمه می شکستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد
بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسّه می گف
قصه ی سبز پری زرد پری،
قصه ی سنگ صبور، بز روی بون،
قصه ی دختر شاه پریون، -
شما ئین اون پریا!
اومدین دنیای ما
حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه ی خاموش می خورین
که دنیامون خال خالی یه، غصه و رنج خالی یه؟
دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسّه نبود.
دنیای ما عیونه
هر کی می خواد بدونه:
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هر کی باهاش کار داره
دلش خبردار داره!
دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
دنیای ما - هی ،هی ، هی !
عقب آتیش – لی ، لی ، لی !
آتیش می خوای بالا تَرَک
تا کف پات تَرَک تَرَک ...
دنیای ما همینه
بخواهی نخواهی اینه!
خوب، پریای قصه!
مرغای پرشیکسّه!
آبِ تون نبود، دونِ تون نبود، چائی و قلیون تون نبود؟
کی بِتون گفت که بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما
قلعه ی قصه تونو ول بکنین، کارتونو مشکل بکنین؟»
پریا هیچ چی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
دلنگ دلنگ!
شاد شدیم
از ستم آزاد شدیم
خورشید خانم آفتاب کرد
کلّی برنج تو آب کرد:
خورشید خانوم! بفرمائین!
از اون بالا بیاین پائین!
ما ظلمو نفله کردیم
آزادی رو قبله کردیم.
از وقتی خلق پا شد
زندگی مال ما شد.
از شادی سیر نمی شیم
دیگه اسیر نمی شیم
ها جَستیم و واجَستیم
تو حوض نقره جَستیم
سیب طلا رو چیدیم
به خونه مون رسیدیم...»
*
بالا رفتیم دوغ بود
قصه ی بی بی م دروغ بود،
پائین اومدیم ماست بود
قصه ی ما راست بود:
قصه ما به سر رسید
غلاغه به خونه ش نرسید،
هاچین و واچین
زنجیرو ورچین!
هم صدای
اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بودی
کمرم خم نمیشد
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمق صدام کم نمیشد
اگه زخمی می شدم به دست تو مرحم بود
زخم قیمتیِ من محتاج مرحم نمیشد
اگه بارونِ عزیزِ با تو بودن می گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ی شبنم نمیشد
تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی
موندنی ترین بودم
عمق صدام کم نمی شد
معما
گم ترین گم شده ام
تو مرا پیدا کن
زندگی چیست بگو
عشق را معنا کن
تا مرا در یابی
با عذابم سر کن
زخمی زندگیم
زخم را باور کن
گم شده ی تو تنها
اسیر یک معماست
جواب این معما
تو چشمای تو پیداست
گم ترین گم شده ام
تو مرا پیدا کن
زندگی چیست بگو
عشق را معنا کن
تا مرا در یابی
با عذابم سر کن
زخمی زندگیم
زخم را باور کن
من که با عشق تو آمیخت همه دریای تنم
کس نمی داند که امروز این تو هستی یا منم
هر جا تو باشی قبله همون جاست
هر ذره خورشید هر قطره دریاست
گم شده ی تو تنها
اسیر یک معماست
جواب این معما
تو چشمای تو پیداست
با تو
با تو این تن شکسته
داره کم کم جون میگیره
آخرین ذرات موندن
تو رگهام نمیمیره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصیر بشینم
اگه هیچ نداشته باشم
با تو من مالک دنیام
با تو در نهایتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من
با تو شاه ماهی دریا
بی تو مرگ موج تو ساحل
با شکل یک حماسه
بی تو یک کلام باطل
بی تو من هیچی نمیخوام
از این عمری که دو روزه
در اتاقم واسه قلبم
پیرهن عزا بدوزه
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من
باورکن
باور کن
صدامو باور کن
صدایی که تلخ و خسته س
باور کن ، قلبمو باور کن
قلبی که کوهه اما شکسته س
باور کن ، دستامو باور کن
که ساقه ی نوازشه
باور کن ، چشم منو باور کن
که یک قصیده خواهشه .
وسوسه ی عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فریاد کردن اسم کسی با صدامه
اسم تو ، هر اسمی که هس
مثل غزل چه عاشقانه س
پر وسوسه ، مثل سفر
مثل غربت صادقانه س
باور کن ، اسممو باور کن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم
درختم ، درخت خشکی تو دست تگرگم
باور کن ، همیشه باور کن
که من به عشق صادقم
باور کن ، حرف منو باور کن
که من همیشه عاشقم
دریایی
کمکم کن ، کمکم کن
نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن ، کمکم کن
نذار اینجا لب مرگو ببوسم
کمکم کن ، کمکم کن
عشق نفرینی بی پروایی می خواد
ماهی چشمه ی کهنه
هوای تازه ی دریایی می خواد
دل من دریاییه
چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب
مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمی دم
موندنم مرگ منه
عاشقم ، مثل مسافر عاشقم
عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه ی کوچ
تو سپیده ی غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده ی طوسی سرد
مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن ،کمکم کن ، نذار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن ، کمکم کن ، خرمن رخوت من شعله می خواد
کمکم کن ، کمکم کن ، من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون ، ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریاییه ، چشمه زندون مونه
چکه چکه های آب ، مرثیه خونمونه
تو رگ بودن ما ، شعر سرخ رفتنه
کمکم کن که دیگه ، وقت راهی شدنه
کمکم کن..
خوابم یا بیدارم
خوابم یا بیدارم
تو با منی با من
همراه و همسایه
نزدیکتر از پیرهن
باور کنم یا نه
هرم نفساتو ،
ایثار تنسوز نجیب دستاتو
خوابم یا بیدارم
لمس تنت خواب نیست
این روشنی از توست
بگو که از آفتاب نیست
بگو که بیدارم ،
بگو که رویا نیست
بگو که بعد از این ، جدایی با ما نیست
اگه این فقط یه خوابه
تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شب و تو خواب
از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم
که با تنزخمی اسیره
عاشق مرگه که شاید
توی دست تو بمیره
خوابم یا بیدارم ، ای اومده از خواب
آغوشتو واکن ، قلب منو دریاب
برای خواب من ، ای بهترین تعبیر
با من مدارا کن ای عشق دامنگیر
من بی تو اندوه سرد زمستونم
پرنده یی زخمی ، اسیر بارونم
ای مثل من عاشق
همتای من محبوب
بمون بمون با من
ای بهترین ، ای خوب
مشت
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کی گذشته از عشق تو امتحان قبوله
اتل متل توتوله تا کی گل گلوله
هنوز تو دستای ماست شیشه ی عمر غوله
دیو و پری نداریم جادوگری نداریم
باور ما شکسته که یاوری نداریم
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کی گذشته از عشق تو امتحان قبوله
شهر سیاه جادو به دست ما بنا شد
به خواب قصه رفتیم این خود ماجرا شد
خونه رو دست دشمن رفتیم و جا گزاشتیم
تکلیف زندگی رو به مرده ها گزاشتیم
اتل متل سپیده شب به سحر رسیده
ببین که از سپیده سینه ی شب دریده
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کی گذشته از عشق تو امتحان قبوله
پل
برای خواب معصومانهء عشق
کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت
کمک کن با تن هم پل بسازیم
کمک کن سایه بونی از ترانه
برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه
برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
تورو میشناسم ای شبگرد عاشق
تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه و تو و چشم تو پیداست
که از ایل و تبار عاشقایی
تورو میشناسم ای سر در گریبون
غریبگی نکن با هق هق من
تن شکستتو بسپار به دست
نوازشهای دست عاشق من
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
به دنبال کدوم حرف و کلامی
سکوتت گفتنه تمام حرفاست
تورو از طپش قلبت شناختم
تو قلبت قلب عاشقهای دنیاست
تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آینه بردی
چرا از سایه های شب بترسم
تو خورشید و به دست من سپردی
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
کمک کن جاده های مه گرفته
من مسافرو از تو نگیرن
کمک کن تا کبوترهای خسته
روی یخ بستگی شاخه نمیرن
کمک کن از مسافرهای عاشق
سراغ مهربونی رو بگیریم
کمک کن تا برای هم بمونیم
کمک کن تا برای هم بمیریم
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میون سفرهء شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
شب شیشه ای
ما به هم محتاجیم
مثل دیوونه به خواب
مثل گندم به زمین
مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم
مثل ما به آدما
مثل ماهیا به آب
مثل آدم به هوا
دستامون از هم اگه دور بمونه
شب شیشه ای دیگه نمی شکنه
از تو این شیشه ای همیشگی
خورشید مقوایی سر می زنه
به عزای دوری دستای ما
کوچه ها ، ساکت و بی صدا می شن
بوی رخوت همه جا رو می گیره
همه ی درها ، به غربت وا می شن
جاده هامون که به خورشید می رسن
مثل تاریکی ، بی انتها می شن
ما به هم محتاجیم
وطن
دلم گرفته هموطن
هوای موندن ندارم
نشسته غصه تو قلب من
نوای خوندن ندارم
گذشت وقت جوونی
سفر رفت مهربونی
شدم زندونی غم
تو با من همزبونی
ز غربت خیلی خسته م
تو دردمو میدونی
تویی همخون و جون من
تو با غم آشنایی
وطن خون و غرور من
برام مرگه جدایی
ای وای بر دل من
طلسم مشکل من
اگه وطن نباشه
کجا آب و گل من
از این بهار پر گل
خزون شد حاصل من
اگه یه روزی غم بره
خنده بیاد ماتم بره
دوباره این دل پر می گیره
زندگی رو از سر می گیره
اگه تنم رها بشه
درای بسته وا بشه
دوباره این دل پر می گیره
زندگی رو از سر می گیره
روستایی
چراغِ نفتیِ مسجد در آن دور
فرو مرد و سیاهی خیره سر شد
تنم از ترسِ گنگی لرزه برداشت
به دستم چوبدستم داغ تر شد
تمام کلبه ها خاموش و بی آواز
تمام کوچه ها برفی و تنگ و تار
به ناگاه از سکوتِ پشتِ چشمه سار :
?مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید?
به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟
صدای گشنگی با زوزه های گرگ
برای گله هامان زنگ وحشت داشت
درِ آغل به باد هرزه تن می داد
به دشت شب هراسی تخم غم می کاشت
زمستان بود و مرتع خشک و بی حاصل
حیاط خانه غمگین و برف آلود
من از پشت چپرها خسته برگشته
پدر بالای کرسی گرمِ حافظ بود :
?مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید?
به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟
به یاد مادرم بودم که می نالید
در آن شب ، از هجوم گرگ و می مرد
تنِ سرخ برادر را کنارش
گرسنه گرگِ ترس آورده ، می خورد
صدا نعره ی همسایه و گرگ
میان زوزه های باد می پیچید
صدا کردم که : ?می آیم به همراهی
پر از خشم و غرور و کینه و امید?
به تماشای بهاران چه کسی می آید ؟
?مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ?
هم غصه
بیا لب وا کنیم هم غصه ی من
بیا بیدار کنیم خوابیده ها رو
بیا آشتی بدیم با قصه هامون
تمام دستای از هم جدا رو
بیا گلخونه کن ویرونه ها رو
که قمری جای زاغا رو بگیره
نمی خوام گلدون مادربزرگم
رو طاقچه از بوی غربت بمیره
قفلای خونی صندوقچه ی ما
هزارون ساله گم کرده کلیده
بیا با قلبامون رستم بسازیم
که اون که دشمنه ، دیو سفیده
بیا قفل و کلید رو مهربون کن
که سخته سوت و کورِ خونه هامون
بیا با دستای هم پل ببندیم
که رد شه قاصد از رودخونه هامون
اگه شب مثل زندون تنگ و تاره
کلید صبحمون تو دستای ماست
اگه امشب ، شب مرگ ستاره ست
چراغ راهمون خورشید فرداست
منزل به منزل
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دريا به دريا
تو را تنهاي تنها ميشناسم
تو را هر جاي دنيا ميشناسم
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
در به در دربه در تو بي تو و هم سفر تو
هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو
از همين روز تا به فردا حتي تا آخر دنيا
هر چه هستم يا که باشم از تو ام تنهاي تنها
خاکم و خاک در تو سايه ي پشت سر تو
همه ي زندگي من يک غزل از دفتر تو
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دريا به دريا
تو را تنهاي تنها ميشناسم
تو را هر جاي دنيا ميشناسم
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
شما (نفس نفس)
تو چشمتون چه قصه ها
نگاهتون چه آشناس
اگه بپرسين از دلم
می گم گرفتار شماس
نگاهتون پيش منه
حواستون جای ديگس
خيالتون اينجا كه نيست
پيش يه رسوای ديگس
نفس نفس تو سينه ام
عطر نفس های شماس
اگر كه قابل بدو نين
خونه ی دل جای شماس
می ميرم از حسادت
دلی كه دلدار شماس
كاش می دونستم اون كيه
كه اين روزا يار شماس
خوشا به حال اون كسی
كه توی رؤيای شماس
شما گناهی ندارين
اين روزگار بی وفاس
تو خلوت شبونه ام
خالی فقط جای شماس
تو جام می تموم شب
نقش دو چشمای شماس
بنويس
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دريا رو نوشتی ،
همه دنيا رو نوشتی ،
دل ما رو بنويس
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دريا رو نوشتی،
همه دنيا رو نوشتی ،
دل ما رو بنويس
بنويس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاريم
لحظه ها رو می کشيم نمی شماريم
بنويس از ما که در حال فراريم
توی اين پاييز بد فکر بهاريم
دل دريا رو نوشتی ،
همه دنيا رو نوشتی ،
دل ما رو بنويس
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد بس که دويدم
تو اگر رسيده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تويی من نرسيدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوار شب گذشتی
تو که عشق و با نگاه تازه ديدی
بادبان به سينه ی دريا کشيدی
دل دريا رو نوشتی ،
همه دنيا رو نوشتی ،
دل ما رو بنويس
بنويس از ما عشقو نشناختيم
حرف خالی زديم و قافيه باختيم
بگو از ما که تو خونمون غريبيم
لحظه لحظه در فرار و در فريبيم
بگو از ما که به زندگی دچاريم
لحظه ها رو می کشيم نمی شماريم...
سوته دلان
من هنوز خواب می بينم
كه دوره دوره ی وفاست
كه اعتبار عشق به جاست
دنيا به كام آدماست
من هنوزم خواب می بينم
من هنوز خواب می بينم
كه اين خودش غنيمته
برای ديگرون يه خواب
برای من حقيقته
من هنوزم خواب می بينم
سوته دلان يكی يكی تموم شدن
سوته دلی نمونده غير از خود من
كسی كه عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
هنوز تو قصه های من
رنگ و ريا جا نداره
دروغ نمی گن آدما
دشمنی معنا نداره
هنوز تو قصه های من
هيچ كسی تنها نمیشه
كسی به جرم عاشقی
خسته وتنها نمی شه
هنوز تو ی دنيای من
هر آدمی يه عالمه
گل و نمی فروشن به هم
گل مثل قلب آدمه
سوته دلان يكی يكی تموم شدن
سوته دلی نمونده غير از خود من
كسی كه عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
بنویس
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ي ماست
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
دل ما رو بنويس
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ي ماست
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
بنويس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگي دچاريم
لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم
بنويس از ما که در حال فراريم
توي اين پائيز بد فکر بهاريم
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
دل ما رو بنويس
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پاي من آبله زد بسکه دويدم
تو اگر رسيده اي ما رو خبر کن
چرا اونجا که توئي من نرسيدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتي
از غبار بي سوار شب گذشتي
تو که عشقو با نگاه تازه ديدي
بادبان به سينه ي دريا کشيدي
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
دل ما رو بنويس
بنويس از ما که عشقو نشناختيم
حرف خالي زديم و قافيه باختيم
بگو از ما که تو خونمون غريبيم
لحظه لحظه در فرار و در فريبيم
بگو از ما که به زندگي دچاريم
لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
دل ما رو بنويس
شما
تو چشمتون چه قصه هاست نگاهتون چه آشناست
اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماست
نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگه ست
خیالتون اینجا که نیست پیش یه رسوای دیگه ست
نفس نفس تو سینه ام عطر نفسهای شماست
اگرکه قابل بدونین خونه دل جای شماست
می میرم از حسادت دلی که دلدار شماست
کاش میدونستم اون کیه که این روزا یار شماست
خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست
شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاست
تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست
تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماست
خواب
من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست
که اعتبار عشق به جاست دنيا به کام آدماست
من هنوزم خواب ميبينم
من هنوز خواب ميبينم که اين خودش غنيمت
براي ديگرون يه خواب براي من حقيقته
من هنوزم خواب ميبينم
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
هنوز تو قصه هاي من رنگ و ريا جا نداره
دروغ نميگن آدما دشمني معنا نداره
هنوز تو قصه هاي من هيچ کسي تنها نميشه
کسي به جرم عاشقي خسته و تنها نميشه
هنوز توي دنياي من هر آدمي يه آدمه
گل رو نميفروشن به هم گل مثل قلب آدمه
گل مثل قلب آدمه
سوته دلان يکي يکي تموم شدن
سوته دلي نمونده غير از خود من
کسي که عشق و غم و فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
حقيقت آدمو فرياد بزنه
محتاج
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست
چه باید کرد
من می خوام مثل تو باشم ، چه باید کرد
می خوام از خودم رها شم ، چه باید کرد
من می خوام مثل تو باشم ، چه باید کرد
زندگی رو بشناسم ، چه باید کرد
من می خوام مثل تو دنیا رو ببینم
از یه قطره دل دریا رو ببینم
من هنوز یه بچه ام ساده ی ساده
همه ی دنیا سوار و من پیاده
همه رفتن و به منزلی رسیدن
تنها من موندم و من موندم و جاده
چه باید کرد ، چه باید کرد
چه باید دید ، چه باید گفت
تو که روز و روزگار و می شناسی
تب تند انتظار و می شناسی
غم جاده های پر غبار و خالی
جاده های بی سوار و می شناسی
تو به من بگو که آسمون چه رنگه
تو به من بگو چرا دنیا قشنگه
تو که بیداری بگو ما همه خوابیم
در به در تشنه به دنبال سرابیم
چه باید کرد ، چه باید کرد
چه باید دید ، چه باید گفت ...
ستاره های سربی
ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش
تو بال و پر گرفتی
به چیدن ستاره
دادی منو به خاک
این غربت دوباره
دقیقه های بی تو
پرنده های خسته ن
آیینه های خالی
دروازه های بسته ن
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی
شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریه
از تو به آینه گفتم
از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم
ستاره دربدر شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی
ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش...
کی اشکاتو پاک ميکنه
کي اشکاتو پاک ميکنه
شبا که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه
وقتي منو نداري
شونه کي
مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري
شباي بي ستاره
برگ ريزوناي پاييز
کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع ميکنه
برگاي زرد و خسته
کي منتظر ميمونه
حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا
کي از سرود بارون
قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي که راه درازه
کي از ستاره بارون
چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد
ياد تو رو نياره (2)
آخر قصه
کسی غير از تو نمونده اگه حتی ديگه نيستی
همه جا بوی تو جاری خودت اما ديگه نيستی
نيستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه
ميون رنگين کمون خاطرات عاشقونه
آخرين ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه
تو ديگه بر نمی گردی آخر قصه همينه
می شکنم بی تو و نيستی
به سراغم نمی آيی که ببينی
بی تو می ميرم و نيستی
تو کجايی تو کجايی که ببينی
شب بی عاطفه برگشت ، شب بعد از رفتن تو
شب از نياز من پر ، شب خالی از تن تو
با تو گل بود و ترانه ،با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز
آخرين ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه
تو ديگه بر نمی گردی آخر قصه همينه
می شکنم بی تو و نيستی
به سراغم نمی آيی که ببينی
بی تو می ميرم و نيستی
تو کجايی تو کجايی که ببينی
شب گريه
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
اقاقی
کاش لحظه هاي رفتن
نمي باريد اشک چشمام
هق هق دلتنگي يامو
مي شکستم توي رگهام
دل پر تحملم از
گريه ي من گله داره
چهره ي سرخ غرورم
از شکستم شرمساره
باغ پيوند من و تو
پره از عطر اقاقي
فصل آشنايي ما
سبز خواهد ماند باقي
همه ي آنچه که دارم
پيشکش سادگي تو
سوگلي ترانه هايم
هديه ي يه رنگي تو
فکر من مباش مسافر
به سپيده ها بيندش
چشم فردا ها به راهه
راه سختي مانده در پيش
اي تولد دوباره
فصل آغاز من و توست
اي رها از رخوت تن
وقت پر کشيدن توست
قبله
پشت دیوار شب یه راهی داره
که می ره یه راست در خونه ی ستاره
چهار قدم از ور دل ما که رد شی
می بینی ماه شب چارده داره
خورشید خانومو ابروشو برمی داره خورشید خانومو ابروشو برمی داره
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من
قبله یعنی حلقه ی چشم مستت
ضریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونهت
به جای مهر سرمو بزار رو شونهت، سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من
قبله یعنی حلقه ی چشم مستت
ذریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونهت
به جای مهر سرمو بزار رو شونهت، سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت،سرمو بزار رو شونهت
عادت
توي راه عاشقي فرصت ترديدي نيست
ميدوني تو قلب من نقطه ي تزويري نيست
گريه ي شبونه رو جز تو كه تسكيني نيست
مثل اين شكسته دل هيچ دل غمگيني نيست
تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي
به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي
تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
توي راه عاشقي فرصت ترديدي نيست
ميدوني تو قلب من نقطه ي تزويري نيست
گريه ي شبونه رو جز تو كه تسكيني نيست
مثل اين شكسته دل هيچ دل غمگيني نيست
تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي
به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي
تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي
شب زده
عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ای با اصالت
تو مونده بودی تو هم شکستی
تشنه و مومن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اون که سپردی به باد حسرت
تمام دار و ندار ما بود
کدوم خزون خوش آواز
تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا
به جستجوی شقایق
کنار ما باش که محزون
به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم
خورشید و بیرون بیاریم
هزار پرنده مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده
نیامدن باز اما تا امروز
خدا به همراه ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد
عسل
ميام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
ميام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
عسل مثل گله، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هياهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نياز من به او ، ورای خواستنه
نياز جويبار ، به جاری بودنه
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تويی که از تمام عاشقا عاشقتری
منو تا غربت پاييز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تويی که با تو بودن بهترين شعر منه
تو مثل خواب گل، لطيف و ساده ای
مثل من عاشقی، به خاک افتاده ای
يه جنگل رمز و راز ، يه دريا ساده ای
اسير عاطفه، ولی آزاده ای
نياز من به تو، ورای خواستنه
نياز جويبار، به جاری بودنه
پیچک
حالا دیگه تو رو داشتن خیاله
دل اسیر آرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی
ولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره
دل من چه صبوره
کاشکی بودی و می دیدی
زندگیم چه سوت و کوره
آسمون از غم دوریت
حالا روز و شب می باره
دیگه تو ذهن خیا بون
منو تنها جا می ذاره
خاطره مثل یه پیچک
می پیچه رو تن خسته م
دیگه حرفی که ندارم
دل به خلوت تو بستم
غربت
هیچ ، تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
نمی تونم ، نمی تونم ...
خورجین
ببین ای بانوی شرقی ای مثل گریه صمیمی
همه هر چی دارم اینجاست، تو این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب ، از تنم جدا نمی شه
مثل اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق
توی این خورجین کهنه شعر عاشقانه دارم
برای تو و به اسمت یک کتاب ترانه دارم
یه سبد گل دارم اما ، گل شرم و گل خواهش
تنی از عاطفه سیراب ، تنی تشنه ی نوازش
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق
این بوی غریب راه نیست ، بوی آشنای عشقه
تپش قلب زمین نیست ، این صدا صدای عشقه
اسم تو داغی شرمه ، تو فضای سرد خورجین
خواستن تو یه ستاره ست پشت این ابرای سنگین
خورجینم اگه قدیمی ، اگه بی رنگه و پاره
برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره
واسه من بود و نبوده ، هر چی که دارم همینه
خورجینی که قلب این عاشقترین مرد زمینه
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق
خاتون
کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد
تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها
نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
تو باور می کنی اندوه ماهو
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگی
که می شناسی غرور شیشه ها رو
تو معصومی مثل تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور
نجیب و باشکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون
تو تنها حادثه تنها امیدی
برای قلب من این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم مهزوم
سبد
تن تو کو ، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
سبد سبد گلای تازه ی تنت
برای باغ دست من نبود
افسانه ظهور دستهای تو
جز قصه شکست من نبود
صندوقچه ی عزیز خاطراتمو
ببین ببین که موریانه خورد
ببین که بی کبوتر صدای تو
گلای رازقیمو باد برد
تن تو کو ، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده ی تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
درخت تن سپرده دست بادم و
پر از جوانه ی شکستنم
ببین چه سوگوار و سرد و بی رمق
در آستانه ی شکستنم
رفتن تو افول خاکستریه
ستاره ی دل بستن من بود
شعر نجیب اسم تو غزل نبود
حماسه شکستن من بود
مفسر محبت رسول عشق
بگو بگو که معبدت کجاست
مهاجر همیشه با سفر رفیق
بگو بگو که مقصدت کجاست
آه ای مسافر تمام جاده ها
چرا شبانه کوچ می کنی
دلم گرفت از این سفردلم گرفت
چه غمگنانه کوچ می کنی
تن تو کو، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
خالی
من ، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق ، آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی محض
ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من
وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ
ای ، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ
در تو می بینم ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد
راز همیشگی
حس همیشه داشتنه
نه عشق و دلبستگیه
نه قصه گسستنه
نه حرف پیوستگیه
عادت و عشق و عاطفه
هر چه لغت تو عالمه
برای حس من و تو
یه اسم گنگ و مبهمه
تو این روزای بی کسی
اگه به دادم نرسی
یه روز می یای که دیر شده
نمونده از من نفسی
خواستن تو برای من
فراتر از روح و تنه
راز همیشگی شدن
همیشه از تو گفتنه
اگر تو مهلتم بدی
مهلت مرگو نمی خوام
با تو به قصه می رسم
همراه لحظه ها می یام
همیشه عاجز کلام
از گفتن معنی نام
هیچ عاشقی عاشقی رو
یاد نگرفته از کتاب
مولای سبزپوش
مولای سبز پوش ای اعتبار عشق
شاعرتر از بهار ای تکسوار عشق
در اشکریز باغ وقتی که گل شکست
وقتی که آفتاب در من به شب نشست
نام عزیز تو فریاد باغ بود
یاد تو در خسوف تنها چراغ بود
شب بی دریغ بود
من تلخ و ناامید
تو می رسیدی و خورشید می رسید
وقتی پرنده ها دلتنگ می شدند
دلتنگ می شدی
وقتی شکوفه ها بی رنگ می شدند
بی رنگ می شدی
وقتی که عاشقی از عشق می سرود
خرسند می شدی
وقتی ترانه ای از کوچه می گذشت
لبخند می شدی
اعجاز تو به من
جان دوباره داد
مولای سبزپوش
یادت به خیر باد
من مثل یک درخت
تنها و سوگوار
در فصل برف و یخ
مأیوس از بهار
تو آمدی و باز پیدا شد آفتاب
شولای برفیم شد قطره قطره آب
مولای عاطفه
هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام
جز با تو این چنین
با قلب خویش هم صادق نبوده ام
من مثل یک درخت
گل پوش می شوم
در بطن هر بهار
تا یک درخت سبز
از تو به یادگار
باشد در این دیار
اعجاز تو به من
جان دوباره داد
مولای سبزپوش
یادت به خیر باد
دلبر
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
دو راهی
هنوز هم چشم تو براي من جام شراب
هنوز هم هستي من قصه ي رنج و عذاب
همه شب تا سحر جا در دل ميخونه دارم
پريشون قصه اي رو با دل ديوونه دارم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
همه دل ميبره هر لحظه تا مرز جنونم
ميرم جائي که شايد گم بشه نام و نشونم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
يه روزي اومدم دنبال تو منزل به منزل
يه روز افتاده بودم در به در دنبال اين دل
چه سودي بردم از عشق تو اي ناخونده مهمون
جز آنکه تا ابد هم باشم از کرده پشيمون
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
نميتونم که دل بردارم از چشم سياهت
ندارم طاقت موندن چنان خواري به راهت
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
سر دوراهي ميشينم خودمو تنها ميبينم
دونه دونه اشکاي حسرت که از ديده ميره ميشمرم
گریز
به تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد
به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست
ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد
ای تو يارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم
به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست
در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند
در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود
خلیج
با هر نگاه
بر آسمان اين خاک هزار بوسه ميزنم
نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر و خليج هميشگي فارس ميگيرم
من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسي نور ميگيرد
من عشقم را در کوه گواتر در سرخس و خرمشهر به زبان مادري فرياد خواهم زد
فرياد خواهم زد
تفنگم در دست سرودم بر لب
همه ي ايران را ميبوسم
من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاک وطن مي آويزم
من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاک وطن مي آويزم
اي وارثان پاکي من آخرين نگاهم
بر آسمان آبي اين خاک و خليج هميشگي فارس
فارس فارس خواهد بود
خانوم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
از اون روز که جدایی من رو به گریه انداخت
برات بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
به یادت که می افتم می لرزه دل و دستم
هزار داد میزنم داد هنوز عاشقت هستم
یه روز تو باغ پائیز تو رو تکی دیدم
زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم
من از خرابه دل برات گلخونه ساختم
بهارو با تو دیدم به بوی تو شناختم
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
بهار وقتی بهاره که بوی تو داره
وگر نه مثل هرسال خزون انتظاره
دلم امیدواره اگر چه گله داره
که برگردی دوباره روزا رو می شماره
میدونم که تو امروز پشیمونتری از من
بیا که دیره فردا واسه به هم رسیدن
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
کلبه من
آه یکی بود یکی نبود، یه عاشقی بود که یه روز
بهت می گفت دوست داره، آخ که دوست داره هنوز
دلم یه دیوونه شده، واست بی آزاره هنوز
از دل دیوونه نترس، آخ که دوست داره هنوز
وای که دوست داره هنوز
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
گفتی که با وفا بشم، سهم من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی، سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه می شه نازنین
حال پریشون منو، ندیدی و بیا ببین
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
گفتی که با وفا بشم، سهم من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی، سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه می شه نازنین
حال پریشون منو، ندیدی و بیا ببین
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
مداد رنگی
روزا با تو زندگی رو پر از قشنگی میبینم شبا بیاد تو همش خوابای رنگی میبینم چشم تو رنگ عسل توی چشم تو نگاه مثل شاه بیت غزل لب تو غنچه نیمه باز باغ تن تو آتیش سوزنده داغ قد تو مث سپیدار بلند دل تو نرم تر از صبح پرند قرمزی لبای تو تو هیچ مداد رنگی نیست خودت تو آینه ها ببین رنگ که به این قشنگی نیست شاخه گل حیاط ما به آب و رنگش مینازه اما تو که خونه باشی هی پیش تو رنگ میبازه
هزار و یک شب
اگر چه جــایِ دل دریای خــون در سینه دارم ولی در عشق تـــو دریائی از دل کـــم میــارم
اگر چه روبــــروئی مثــــل آئینــــه بـــا مــــن ولی چشمهام بَسَم نیست بـــرای سیـر دیـــدن
نه یک دل نه هــــزار دل همه دل های عالـــم همه دل ها رو میــخوام که عاشق تـــو باشم
توئی عاشق تر از عشق تـــوئی شعر مجسـم تو بــاغ قصه از تـــو سحر گل کـــرده شبنـــم
تو چشمهات خوابِ مخمل شرابِ نابِ شیــراز هـــزار میخونـــه آغاز هـــزار و یــکشب راز
میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام
تــــو رو باید مثل گـــل نوازش کرد و بوئیـــد باهر چی چشم تو دنیاست فقط باید تو رو دید
تــــو رو باید مثل مـــاه رو قله ها نگاه کـــرد باهر چی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد
میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام
همدم
دست تو ياس نوازش
در سحرگاه بهاري
اي همه آرامش از تو
در سر انگشتت چه داري
در كتاب قصه ي من
معني هر دل سپردن
خود شكستن بود و مردن
در غم خود سوگواري
اي همدم اي مرهم
اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرهم
بي تو چه مي نوشتم
من چه بودم نقش باطل
قايقي گم كرده ساحل
باهزاران زخم بر دل
از عزيزان يادگاري
بي نياز از هر نيازي
بي خبر از حيله سازي
باگناه پاكبازي
باختم در هر قماري
اي همدم اي مرهم
اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرهم
بي تو چه مي نوشتم
من چه بودم شعله ي درد
قصه ي خاكستر سرد
زخمي دنياي نامرد
قصه ي چشم انتظاري
با من ويرانه از درد
دست تو اما چه ها كرد
اي كه با معناي ديگر
عشق را آموزگاري
اي همدم اي مرهم
اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرهم
بي تو چه مي نوشتم
شکار
ه وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
وقتی رسید قلبی هنوز تپش داشت
اما اونم چشمه ای بود که خشکید
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
گدار بالای کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچه
گدار بالای کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچه
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
اینو میگن جنگ بدون اعلان
جنگی که هیچ قاعده ای نداره
اینو میگن جدال نابرابر
جدالی که فایده ای نداره
یک نفر از دشت بدون آهو
میگفت تو غم روی دلم گذاشتی
من نمیخوام دشتارو خشک و خالی
عاشق اون آهو بودم که کشتی
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
نازی ناز کن
نازی ناز کن که نازت یه سرو نازه
نازی ناز کن که دلم پر از نیازه
شب آتیش بازیه چشمای تو یادم نمیره
هر غم پنهون تو یه دنیا رازه
نازی جون باغت آباد شه ، خورشیدت گرم
کبکای مست غرورت ، سینه شون نرم
نقش تو نقش یه پیچک توی چشم انداز ایوون
من نسیم پاییزم ، دلم پر از شرم....
منو با تنهاییهام تنها بذار ، دلم گرفته
روزای آفتابی رو به روم نیار ، دلم گرفته
نقش من نقش یه گلدون شکستس
بی گل و آب برا موندن ،
توی ایوون بهار ، دلم گرفته...
پوست شیر
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک
پشت اين شبای روشن
برای باور بودن
جایی باید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید
که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
کندو
تنها تر از انسان در لحظه ی مرگ
ساده تر از شبنم رو سفره برگ
مطرود هم قبیله محکوم خویشم
غریبه ای طعمه ی این کندوی نیشم
نفرینی آسمون مغضوب خاکم
بیگانه با نور و هوا هوای پاکم
تن خسته از تقویم از شب شمردن
با مرگ ساعتها بی وقفه مردن
هم غربت بغض شب مرگ چراغم
تو قرق زمستونی اندوه باغم
ای دست تو حادثه تو بهت تکرار
وابسته ی این مردابم بیا سراغم
تولدم زادن کدوم افوله
که بودنم حریص مرگ فصوله
خسته از بار این بودنم نفس حبابم
بی تفاوت مثل برکه بی التهابم
تشنه ی تشنه ی تشنه م خود کویرم
با من مرگ سنگ و انسان ، تاریخ تیرم
من ساقه ی نورم میراث مهتاب
تسلیم تاریکی تو جنگل خواب
ای آیه ی عطوفت ای مرگ غمگین
برهنه کن منو از این لباس نفرین
ای اسم تو جواب همه سوالا
از پشت این کندوی شب منو صدا کن....
بدرقه
رفتنت مثل یه حادثه برام موندنیه
حالا آواز سفر کردن تو خوندنیه
لحظه ها، ثانیه ها طاقت موندن ندارن
می سوزونن، اما خب فکر سوزوندن ندارن
یه روزی لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن
تو هوای خونه مون عطر آلاله ها بودن
تن من جسم تو یکی نبودن اما یه جون
زیر آفتاب جدا اما یکی سایه هامون
حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره
تا تمومی وجود منو همراش ببره
می بره هر چی رو که بود ونبود
من می شم شناور مسیر رود
بدرقه کلام تلخ رفتنه
واسه من تجربه ی گسستنه...
مرد تنها
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد
دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد
نه مرد قلندر نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
نه یک شب که هر شب دلم بی قراره
می خواد مثل بارون بباره بباره
شب مرد تنها پر از یاد یاره
پر از گریه تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها شب بی تو مردن
شب غربت و دل به مستی سپردن
شبای جوونی چه بی اعتباره
همش بی قراری همش انتظاره.
میلاد
لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من
غیر تو هر نقش دیگر رفته از ياد من
تو می دونی زبون شاپركها رو
تو می شناسی مسیر قاصدك ها رو
تو نقاش بال پروانه هایی
شكوه سبزه ها ازجنس گل هایی
لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من
غیر تو هر وقت دیگر رفته ازیاد من
تو می دونی زبون شاپركها رو
تو می شناسی مسیر قاصدك ها رو
تو از ایل و تبار نطفه ی نوری
برای بزم شبنم گل شیپوری
برای دیدن تو هدیه ای قابل ندارم
به غیر از قلب عاشق تحفه ای دیگر ندارم
برای پر كشیدن شوق پروازم تو هستی
تویی كه با نگاهت دروجودم ریشه بستی
باغ بلور
من و تو مسافر شب رو به سوی شهر خورشید
خسته از این رهسپاری زیر سایه های تردید
سبزیه مزرعه مونو دست خشک باد سپردیم
توی شهر بی ترحم از غم بی کسی مردیم
هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می گشتم اگه اینجا خودمو جا نمی ذاشتم
واسه بیگانگی ما هیچ نگاهی آشنا نیست
آدما رنگ و وارنگن اما هیچ کی شکل ما نیست
گر چه تو باغ بلوریم اما جنس شیشه نیستیم
با تنای کاغذیمون توی دست آب شکستیم
هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می گشتم اگه اینجا خودمو جا نمی ذاشتم..
چیه سوغات من و تو وقت برگشتن از اینجا
بشکنیم سد شبو تا برسیم به صبح فردا
می تونیم با هم بخونیم دوباره شعر رهایی
پر فریاد شه گلومون جای بغض و بی صدایی
هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم
بر می گشتم اگه اینجا خودمو جا نمی ذاشتم..
باد و بیشه
صدای تو صدای باد و بیشه
صدای من صدای کوه و تیشه
نگاه تو دمیدن ستاره
نگاه من غروب روی شیشه
تو هد هد سلیمونی رو شونم
من واسه تو نامه ی بی نشونم
تو پا به راه چلستون روزی
من اون شب سیاه بی ستونم
بی تو دلم یه بادبون پاره
غصه هامو به خاطرم میاره
با تو دلم یه آسمون روشن
با تو دلم پر از گل ستاره
ای تن تو بهار سبز گل پوش
بی تو منم اجاق سرد و خاموش
تو مرمری منم یه سنگ خارا
بهار من یادم تو را فراموش
سادگی مرا ببخش
سادگی مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام
به من نخند و گريه کن چرا که جز نياز تو
هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سايه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فرياد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نيازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
سایه
تو يه سايه بودی هم قد خواب نيمروز من
تو يه سايه بودی تو ظهر داغ تن سوز من
تو هرم داغ بی رحم آفتاب
تو سايه بودی يه سايه ی ناب
من مسافر تن تشنه ی خواب
حريص فتح يه جرعه ی آب
پای پر تاول من تو بهت راه
تن گرما زده مو نمی کشيد
بی رمق بودم و گيج و تب زده
جلو پامو ديگه چشمام نمی ديد
تا تو جلوه کردی ای سايه ی خوب
مهربون با يه بغل سبزه و آب
باورم نمی شد اين معجزه بود
به گمانم تو سرابی ، يه سراب
و يه سايه بودی هم قد خواب نيمروز من
تو يه سايه بودی تو ظهر داغ تن سوز من
من گنگ و خسته ، لب تشنه و داغ
تو سايه ی سبز ميراث يک باغ
تو مرهم اين زخم عميقی
لبريز ايثار پاک و شفيقی
رخت خستگيمو از تنم بگير
با تنت برهنگيمو بپوشون
منو تا مهمونی عشق ببر
کتاب در به دريمو بسوزون
بذار اين سايه هميشگی باشه
سايه ای که جای خوب موندنه
سايه باش و سايبون تا بدونم
سايه ای رو سر بودنه منه
شب زخمی
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم
من هميشه با تو از روزای آفتابی می گفتم
بهترين ترانه رو با صدای تو می شنفتم
تک سوار تو رسيده
در بيا از کوه سپيده
کی به جز من
برات از عاشقی گفته
کی به جز من
همه حرفاتو شنفته
دلتو بزن به دريا
بگذر از طلوع فردا
سفر ما از غروب تا به غروبه
اولين همسفرم اهل جنوبه
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم ..
عاشقيم ما عاشق
تنهايی تلخ شبونه
عاشقيم ما عاشق
اشکای گرم عاشقونه
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم
شبم از حادثه زخمی
رنگ لاله صبح صادق
همه ی آدمای دنيا بسيجن
دشمنانه واسه فتح قلب عاشق
رنگ آفتاب هم پريده
آخرين لحظه رسيده
سهم ما همينه که جدا بمونيم
پر فرياد اما بی صدا بموني
قصه عشق
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
عاشقت بودن عشق منه
اینو قلبم فریاد میزنه
گریهی مستی داره صدام
این صدای عاشق شدنه
قصهی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب و تابی باز تو شبامه
تو که مهتابی تو شب من
تو که آوازی رو لب من
اومدی موندی شکل دعا
توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
قصهی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب و تابی باز تو شبامه
تو که مهتابی تو شب من
تو که آوازی رو لب من
اومدی موندی شکل دعا
توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو میخوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه
کوه یخ
تو سرزمین یخها پر از سکوت غمناک
همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک
رو سردی لب من ملال غم نشسته
توفان وحشی شب کوه یخ و شکسته
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
برج
زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من، ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
پاییز
پاییز چشم تو وقتی بباره
وقتی كه ببینم این بارونه
بارون چشم تو وقتی بباره
وقتی كه ببینم این پاییزه
كه می باره
كه مثه اشك چشات
فایده نداره
آسمونی تو می دونی
این بارونه
..
رحم کن
ای تو هم بغض هنوز از من و ما عاشقتر
ای تو از خاصیت عاطفه پیغام آور
همدم دور به من مثل تن من نزدیک
صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر
رحم کن دست تو پرپر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه
با چه ترسی بی تو دور از چشم تو می زیستم
من حریف جذبه ی چشم تو هرگز نیستم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی
پشت این پنجره ی خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد می شم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
رحم کن دست تو پر پر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه
ای مراقب چراغ نفس من در باد
نفست به شعر من جرأت عریانی داد
بال پرواز من در به در عاشق باش
چون که در من کسی از اوج پریدن افتاد
رحم کن دست تو پر پر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه
گل واژه
وقتی که من عاشق می شم
دنیا برام رنگ دیگه س
صبح خروس خونش برام
انگار یه آهنگ دیگه س
وقتی که من عاشق می شم
ترانه هام عاشق ترن
گل واژه های شعر من
رنگ گلا رو می برن
عشق واسه من یه معجزه س
تو لحظه های بی امید
تو صبح سردم مثل طلوع خورشید
فصل شکوفایی شعر تو باغ احساس منه
ناجی قلبم ، عشقه بدون تردید
وقتی که من عاشق می شم
عاشقتر از من دیگه نیست
تو جون سپردن واسه عشق
هیچ کی سر از من دیگه نیست
دار و ندارمو می خوام به پای عشقم ببازم
می خوام که یک تنه برم به لشکر غم بتازم
وقتی که من عاشق می شم
فصل دوباره موندنه
فصل رباعی و غزل
وقت ترانه خوندنه
وقت تو بیداری شبو
به مرز صبح رسوندنه
سفر
تو ای تنهای معصومم
چه درد آور سفر کردی
چنان در خود فرو مردی
که من دیدم خود دردی
در آن سوی پل پیوند
تویی با خنجری در مشت
در این سو مانده پا در گل
منم با خنجری در پشت
تو ای با دشمن من دوست
صداقت را سپر کردی
چه آسان گم شدی در خود
چه درد آور سفر کردی
خدا این راه گم کرده
که از شیطان تهی تر بود
تورا خواند و تو هم رفتی
که حرفش حرف آخر بود
خدای تو به سحر خواب
به تو بیگانگی آموخت
غم دور از تو پوسیدن
مرا در خویشتن می سوخت
تو ساده دل ندانستی
خدای تو دروغین بود
تنی خاکی و درمانده
خدای تو فقط این بود
تو ای با دشمن من دوست
صداقت را سپر کردی
چه آسان گم شدی در خود
چه درد آور سفر کردی
چنین زخمی که من خوردم
نه از بیگانه از خویش است
هراسم نیست از مردن
ولی مرگ تو در پیش است
شب رفتن تو را دیدم
ولی انگار در کابوس
فقط تصویری از تو بود
تو را نشناختم افسوس
کسی هرگز به فکر ما
نبود و نیست ای هم درد
برای مرگ این قصه
کسی گریه نخواهد کرد
غریبه
غریبه نمی دونم توكی هستی
غریبه تو سكوتمو شكستی
كبوتروار در باغ سكوتم
از این شاخه به اون شاخه نشستی
از غصه نترسیدی
برام زدی و رقصیدی
از غصه دلم خون بود
برام خوندی و خندیدی
تو باغ سكوت من
برام هزارتا گل دادی
از غصه رهام كردی
گفتی دیگه آزادی
ازدنیا دلم خون بود
كه اون چشم تو پیدا شد
همون دنیای بی ارزش
برام یك دفعه دنیا شد
تو رنگ صدات جونه
پر از دوا ودرمونه
آهنگشو می شناسم
دلم همیشه می خونه ..
جواهر
دلم مثل یه جعبه س
جعبه ی پرجواهر
خونه به رنگ یاقوت
اما خوشه به ظاهر
حیف كه زد و شكستش
هر كه به دستش افتاد ..
دلم مثل یه باغه
باغ بهار نارنج
واسه تنای خسته
یه جای خلوت و دنج
حیف كه تو این زمونه
عشقه كه رفته از یاد ..
شب تولد عشق
دلم رو هدیه دادم
به اون كه عاشقم كرد
منو داد بر باد
هدیه رو وانكرده پس فرستاد ..
منو ببخش
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
از لحظه تولد سفر تقدیر من بود
تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود
یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من
هراس دل سپردن عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم
وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم
من مرده بودم اما دوباره جونم دادی
هم گریه ی من شدی عشقو نشونم دادی
اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
خاکستری
روح بزرگوار من
دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته
چهره بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو
به مسلخ تو می برم
مغلوب قلب من نشو
ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر
تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام
ببین چه خسته می شکنم
به انتظار فصل تو
تمام فصلها گذشت
چه یأس بی نهایتی
ندیم من بود
فصل بد خاکستری
تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی
حریم من بود
دژخیم بی رحم تنم
به فکر تاراج منه
روح بزرگوار من
لحظه ی معراج منه
فکر نجات من نباش
مرگ منو ترانه کن
هر شعرمو به پیکرم
رشته تازیانه کن
با تو
با تو اين تن شکسته
داره کم کم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
توی رگهام نمیمیره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام
با تو در نهايتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل یک حماسه
بي تو يک کلام باطل
بي تو من هيچي نميخوام
از اين عمري که دو روزه
در اتاقم واسه قلبم
پيرهن عزا بدوزه
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
سبد سبد
دوست دارم سبد سبد
باز گل عشق جوونه زد
دوست دارم يه عالمه
هر چی بگم بازم كمه
دوست دارم يه آسمون
كجايی ای نا مهربون ...
دوست دارم قطار قطار
خزونمو كردی بهار
دوست دارم ديوونه وار
باور نداری از قرار
فرقی برام نمی كنه
چه با خوشی چه حال زار ..
دوست دارم به اون خدا به اون خدای عاشقا
دوست دارم تاپای جون
می خوای بمون می خوای نمون
چونكه گرفتار شدی عاقبت كار بدون
عاقبت كار منم هرچی كه هستی بمون
دوست دارم ...
زبانم را نمی فهمی
زبانم را نمي فهمي
تو خطم را نمي خواني
چنان بيگانه اي حتي
که نامم را نمي داني
تو آنقدر گيج و گنگي
در پليدي هاي اين غربت
که بيداري و قلب عاشق ما را نمي بيني
دل تو رفته در خواب و
خيالت مست اين رويا
سراسيمه رهايي در پي
پس کوچه هاي سرد اين دنيا
نگاه خسته ي ما را نمي بيني
شتاب ثانيه ها را نمي بيني
اميد و آرزوهاي ز هم بگسسته ي فرداي دنيا را نمي بيني
من از بيگانگي هاي عجيب و پوچ اين ملت ندارم انتظاري
از اين ماتم که همچون من تو هم
غربت نشيني و زبانم را نمي فهمي
چنان بيگانه اي حتي
که نامم را نمي داني
خونه
می خوام برم به خونه به جايی كه صفا هس
تو گوشه و كنارش يه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر يه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی يه دنيا تكيه گاه هس
می خوام برم به خونه جايی كه مال منه
دليل زنده بودن از عشق زنده بودنه
می خوام برم به خونه كه سقفش يه پناهه
تمام گفتنی ها جاشون توی نگاهه
می خوام برم به خونه به جايی كه صفا هس
تو گوشه و كنارش يه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر يه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی يه دنيا تكيه گاه هس
دعای خير مادر باشه پشت وپناهم
بگم عزيزترينه نه با حرف ، با نگاهم
دم مغرب تو خونه سر سفره بشينيم
محبت رو بشه تو چشم مادر ببينيم
می خوام برم به خونه به جايی كه صفا هس
تو گوشه و كنارش يه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر يه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی يه دنيا تكيه گاه هس
هدف رفتن به خونه س پياده يا سواره
خستگی تو جاده ها ديگه معنی نداره
همه دوريم می دونم ، دور از گهواره هامون
الهی من بميرم واسه درد دلامون
می خوام برم به خونه به جايی كه صفا هس
تو گوشه و كنارش يه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر يه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی يه دنيا تكيه گاه هس ...
منزل به منزل
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دريا به دريا
تو را تنهاي تنها ميشناسم
تو را هر جاي دنيا ميشناسم
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
در به در دربه در تو بي تو و هم سفر تو
هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو
از همين روز تا به فردا حتي تا آخر دنيا
هر چه هستم يا که باشم از تو ام تنهاي تنها
خاکم و خاک در تو سايه ي پشت سر تو
همه ي زندگي من يک غزل از دفتر تو
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دريا به دريا
تو را تنهاي تنها ميشناسم
تو را هر جاي دنيا ميشناسم
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
بگو ای يار بگو
بگو اي يار بگو اي وفادار بگو
از سر بلند عشق بر سر دار بگو
بگو از خونه بگو ، از گل پونه بگو
از شب شبزدهها كه نميمونه بگو
بگو از محبوبهها ، نسترنهاي بنفش
سفرههاي بيريا ، توي سبزهزار فرش
بگو اي يار بگو ، كه دلم تنگ شده
رو زمين جا ندارم ، آسمون سنگ شده
بگو از شب كوچهها ، پرسه هاي بيهدف
كوچهباغ انتظار توي بارون و علف
بگو از كلاغ پير كه به خونه نرسيد
از بهار قصهها كه سر شاخه تكيد
بگو از خونه بگو ، از گل پونه بگو
از شب شبزدهها كه نميمونه بگو
بگو از محبوبهها ، نسترنهاي بنفش
سفرههاي بيريا ، روي سبزهزار فرش
بگو اي يار بگو ، كه دلم تنگ شده ...
اتل متل
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله
اتل متل توتوله تا کي گل گلوله
هنوز تو دستاي ماست شيشه ي عمر غوله
ديو و پري نداريم جادوگري نداريم
باور ما شکسته که ياوري نداريم
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله
شهر سياه جادو به دست ما بنا شد
به خواب قصه رفتيم اين خود ماجرا شد
خونه رو دست دشمن رفتيم و جا گزاشتيم
تکليف زندگي رو به مرده ها گزاشتيم
اتل متل سپيده شب به سحر رسيده
ببين که از سپيده سينه ي شب دريده
اتل متل توتوله هنوز گل گلوله
هر کي گذشته از عشق تو امتحان قبوله
هموطن
دلم گرفته هموطن
هوای موندن ندارم
نشسته غصه تو قلب من
نوای خوندن ندارم
گذشت وقت جوونی
سفر رفت مهربونی
شدم زندونی غم
تو با من همزبونی
ز غربت خيلی خسته م
تو دردمو ميدونی
تويی همخون و جون من
تو با غم آشنايی
وطن خون و غرور من
برام مرگه جدايی
ای وای بر دل من
طلسم مشکل من
اگه وطن نباشه
کجا آب و گل من
از اين بهار پر گل
خزون شد حاصل من
اگه يه روزی غم بره
خنده بياد ماتم بره
دوباره اين دل پر می گيره
زندگی رو از سر می گيره
اگه تنم رها بشه
درای بسته وا بشه
دوباره این دل پر می گيره
زندگی رو از سر می گيره
غریبه
آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي
آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي
آبي يعني دل من
دريايي که اسيره اين چهره ي تقديره که رنگ از تو ميگيره
وقتي که خيره ميشم به عمق حوض کاشي
حس ميکنم تو هستم حتي اگه نباشي
من رنگ گنبدا رو چشماي تو ميبينم
سجدم به جانب توست اينه معناي دينم
آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي
دل خسته ام از اينجا از آدماي دنيا
همين امروز و فردا دل ميزنم به دريا
دل ميزنم به دريا
رنگ تو رو ميپوشم
از عمق آبي عشق چشم تو رو مينوشم
آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي
آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي
قاصد
يه قاصد خبرم داد که آفتاب لب بوم
نوشتم رو تن شب که خوشبختي تمومه
نه من مونده نه مائي
نه حرفي نه صدائي
هزار دفعه شکستم عجب حادثه هايي
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
به شب زل زده بودم به اين عشق
که شب مهتابي ميشه
نگاهم به هوا بود به اين عشق
که روز آفتابي ميشه
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ي غم داشت
نبودي که نبودي پس از تو بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
به گل طعنه زدم من به اين عشق
که تو فصل بهاري
به غم طعنه زدم من به اين عشق
که تو عشقو مي آري
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ي غم داشت
نبودي که نبودي پس از تو بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
همدم
دست تو ياس نوازش در سحرگاه بهاري
اي همه آرامش از تو در سرانگشتت چه داري
دست تو ياس نوازش در سحرگاه بهاري
اي همه آرامش از تو در سرانگشتت چه داري
در کتاب قصه ي من معني هر دل سپردن
خودشکستن بود و مردن در غم خود سوگواري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
من چه بودم نقش باطل قايقي گم کرده ساحل
با هزاران زخم بر دل از عزيزان يا نگاري
بي نياز از هر نيازي بي خبر از حيله سازي
با گناه پاکبازي باختن در هر قماري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
من چه بودم شعله ي درد قصه ي خاکستر سرد
زخمي دنياي نامرد قصه ي چشم انتظاري
با من ويرانه از درد دست تو اما چه ها کرد
اي که با معناي ديگر عشق را آموزگاري
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
اي همدم اي مرحم اي خط سرنوشتم
اي همدم اي مرحم بي تو چه مينوشتم
هزار و یک شب
اگرچه جاي دل درياي خون در سينه دارم
ولي در عشق تو دريايي از دل کم مي آرم
اگرچه روبروئي مثل آئينه با من
ولي چشمام بسم نيست براي سير ديدن
نه يک دل نه هزار دل همه دلهاي عالم
همه دلها رو ميخوام که عاشق تو باشم
توئي عاشق تر از عشق
توئي شعر مجسم
تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم
تو چشمات خواب مخمل
شراب ناب شيراز
هزار ميخونه آواز
هزارو يک شب راز
ميخوام تو رو ببينم
نه يک بار نه صد بار به تعداد نفسهام
براي ديدن تو نه يک چشم نه صد چشم همه چشما رو ميخوام
تو رو بايد مثل گل
نوازش کرد و بوئيد
با هرچي چشم تو دنياست فقط بايد تو رو ديد
تو رو بايد مثل ماه رو قله ها نگاه کرد
با هرچي لب تو دنياست تو رو بايد صدا کرد
ميخوام تو رو ببينم
نه يک بار نه صد بار به تعداد نفسهام
براي ديدن تو نه يک چشم نه صد چشم همه چشما رو ميخوام
خورشید بی حجاب
تازه شو تازه مثل همين ترانه
فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته
فکر شاعر گرسنه باش همونکه
حتي يک غزل به شيطون نفروخته
فکر نو کردن شب باشو سپيده
فکر دستي باش که دنبال کليده
فکر دستي که رو چهل ستون ابري
دوباره خورشيد بي حجاب کشيده
فکر من باش که هنوز مثل قديمم
با همون رفاقت و همون سخاوت
با همون دل ، دل نبضي که هميشه
براي تو ميزنه تا بي نهايت
اگه سقفمون شکسته ميتونيم از نو بسازيم
ميتونيم به هم صدائي به يکي شدن بنازيم
اي بنازم عاشقا رو
که هنوز طلايه دارن
که هنوز حافظ شعرن
همه از جنس بهارن
نگو قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو همشون سنگ صبورن
نگو قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو همشون سنگ صبورن
گريرو به خنده بفروش
که خراب خنده هاتم
باز بخون مثل قديما که هوادار صداتم
روز نو ارزوني تو
رخت و بخت و تخت تازه
دست تو هنوز ميتونه روزگاري نو بسازه
نگو قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو همشون سنگ صبورن
نگو قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو همشون سنگ صبورن
سرخ
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است
آري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است
آري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
تا گل خوني فرياد در اين باغستان
ساقه از ضربه ي شلاق زمستان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
تا گل خوني فرياد در اين باغستان
ساقه از ضربه ي شلاق زمستان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
خورشید خانم
خورشید خانوم چارقد مشکی نمی خواس
مثل شما با این سر و شکل و لباس
کپه ی نور ماه سبک تر از هواس
خورشید خانوم رهاتر از من و شماس
هر کی می خواد با کلاشی
سر کلاس نقاشی
پیرهن گلدار نکشیم
خاطره ی یار نکشیم
درخت سرباز نکشیم
بدتر از اون ساز نکشیم
باید بدون عاقبت
دو بال پرواز می کشیم
درای این مدرسه رو
رنگی و دلباز می کشیم
رو کاغذای بی صدا
ساز می کشیم ، ساز می کشیم...
چه باید کرد
من می خوام مثل تو باشم ، چه باید کرد
می خوام از خودم رها شم ، چه باید کرد
من می خوام مثل تو باشم ، چه باید کرد
زندگی رو بشناسم ، چه باید کرد
من می خوام مثل تو دنیا رو ببینم
از یه قطره دل دریا رو ببینم
من هنوز یه بچه ام ساده ی ساده
همه ی دنیا سوار و من پیاده
همه رفتن و به منزلی رسیدن
تنها من موندم و من موندم و جاده
چه باید کرد ، چه باید کرد
چه باید دید ، چه باید گفت
تو که روز و روزگار و می شناسی
تب تند انتظار و می شناسی
غم جاده های پر غبار و خالی
جاده های بی سوار و می شناسی
تو به من بگو که آسمون چه رنگه
تو به من بگو چرا دنیا قشنگه
تو که بیداری بگو ما همه خوابیم
در به در تشنه به دنبال سرابیم
چه باید کرد ، چه باید کرد
چه باید دید ، چه باید گفت ...
جواب
در جواب نامه ی تو
نارفیق از تو نوشتم
از تو که شد با تو آغاز
لحظه لحظه سرنوشتم
رفتی اما کردی یادم
آخه یار با وفاتم
واسه فهمیدن حرفات
منو کم داری فداتم
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ، چرا ؟!
با نگاه مهربونت
قفل قلبمو تو بستی
ساز تو تار دلم بود
زدی تارمو شکستی
واسه ویرون شدن ما
می زدی تیشه دو دستی
باورت نمیشه اما
خود تو عهدو شکستی
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبهای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ،چرا ؟!
حالا اینجا تک و تنها
پرپر گذشته هاتم
نارفیقانه بریدی
ول من هنوز باهاتم
هر دو مون تنهای تنها
هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالی اینجا
جای من خالیه اون جا
تنهایی دستای ما
با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبهای ما
از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا ، چرا ؟
محتاج
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست
ستاره دنباله دار
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار
ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار
اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار
یکی نمونده از هزار
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
ای تو آشنای ناشناسم
ای مرهم دست تو لباسم
دیوار شبم شکسته از تو
از ظلمت شب نمی هراسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار
با شب من فقط تویی ستاره ی دنباله دار
با شب من فقط تویی
..
غریبه
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
نگام کن که دوست دارم نگاتو
خوب ميشناسم صداتو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
من از عشق من از فقر
تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب
تو با من هم صدا شو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
من از گل من از خاک
تو از بالاي بالا
دلم گرم دلم پاک
ولي رسواي رسوا
شکستم گسستم
به خاک و گل نشستم
سلامي کلامي
به که نازم که خستم
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
صدام کن صدام کن
دلم تنهاي تنهاست
بخندون نگريون که چشمم مثل درياست
شکستم گسستم
به خاک و گل نشستم
سلامي کلامي
به که نازم که خستم
من از عشق من از فقر
تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب
تو با من هم صدا شو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
قاصد
يه قاصد خبرم داد که آفتاب لب بوم
نوشتم رو تن شب که خوشبختي تمومه
نه من مونده نه مائي
نه حرفي نه صدائي
هزار دفعه شکستم عجب حادثه هايي
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
به شب زل زده بودم به اين عشق
که شب مهتابي ميشه
نگاهم به هوا بود به اين عشق
که روز آفتابي ميشه
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ي غم داشت
نبودي که نبودي پس از تو بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
به گل طعنه زدم من به اين عشق
که تو فصل بهاري
به غم طعنه زدم من به اين عشق
که تو عشقو مي آري
بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ي غم داشت
نبودي که نبودي پس از تو بهارم تو رو کم داشت
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابي
به مستي شب و تا صبح خرابم چه خرابي
دلبر
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري
اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
سادگی
هميشه سبز می خشکد
هميشه ساده می بازد
هميشه لشکر اندوه
به قلب ساده می تازد
من آن سبزم که رستن را
تو آخر بردی از يادم
چه ساده هستی خود را
به باد سادگی دادم
به پاس سادگی در عشق
درون خود شکستم زود
دريغا سهم من از عشق
قفس با حجم کوچک بود
درونم ملتهب از عشق
برونم چهره ای دم سرد
ولی از عشق باختن را
غرور من مرمت کرد
به غير از "دوستت دارم"
به لب حرفی نشد جاری
ولی غافل که تو خنجر
درون آستين داری
طلوع اولين ديدار
غروب شام آخر بود
سرانجام تو و عشقت
حديث پشت و خنجر بود
رازقی
از تو تا ويرونی من
از تو تا مرز شکستن
فاصله وا کردن در
فاجعه صدای بستن
برای ضيافت عشق
اگه شب ، شب غزل نيست
اگه نور آينه به آينه
اگه گل بغل بغل نيست
برای گلدون دستات
يه سبد رازقی دارم
بهترين قلب تو دنيا
برای عاشقی دارم
ترسم از بی رحمی شب نيست
ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز
ترسم از تدفين قمری هاست
سهمی از رجعت انسان
سهمی از خداشدن باش
سهمی از معجزه عشق
سهمی از معراج من باش
آرزو
خيلی وقته از چشام بی تو بارون می باره
دل نا اميد من تو رو آرزو داره
ای هميشگی ترين آه ای دورترين
سوختن کار من است نگرانم منشين
راست مي گفتی تو ،ديگر اکنون ديرست
دوستی و دوری ، آخرين تدبيرست
راست می گفتی ، تو بايد از عشق بريد
از چنين پايانی به سرآغاز رسيد
شکستی و شکستم
گسستی و گسستم
چه بودی و چه بودم
چه هستی و چه هستم
تو رها از من باش ،ای برايم همه کس
زير آوار قفس مانده ام من ز نفس
تو و خورشيد بلند ،من و شب های قفس
بعد از اين با خود باش ، ياد تو ما را بس
...
باورم کن
باورم کن باورم کن
باورم کن آنچه هستم
بس که ناباوری ديدم
تو خودم هر بار شکستم
باورم کن خيلی خسته م
از غم ناباوری ها
تو کمک کن تا نباشم
آيه ی دربه دری ها
رگبار تلخ دو رنگی
دشنه زد به تار و پودم
از غم نامردمی ها
مرده ذرات وجودم
ديگه باورم نمی شه
که هنوزم زنده هستم
گر چه می دونم که پاکی
شده باعث شکستم
باورم کن که تو سينه
غم دارم به حجم فرياد
آخه اين غم کمی نيست
که صداقت رفته بر باد
زير اين گنبد وحشی
توی اين دل نگرونی
تو بيا همسفرم باش
اگه تو بخوای می تونی
تو می تونی تو می تونی
خانه سرخ
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است
آري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خيابان سرخ است
آري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
تا گل خوني فرياد در اين باغستان
ساقه از ضربه ي شلاق زمستان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
تا گل خوني فرياد در اين باغستان
ساقه از ضربه ي شلاق زمستان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور کينه داران سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر ميخيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
روزگار
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
نون و پنیرو سبزی
نون و پنیرو هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیروفندق رخت عزا تو صندق
نون و پنیروحلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیرو گردو قصه ی شهر جادو
نون و پنیرو بادوم یک قصهء نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حریق سبز جنگلها بدست کبریت جنون
از کاشی های آبی مون سرزده فوارهء خون
نون و پنیرو بادوم یک قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
قصه ی جادوگر بد که از کتابا می اومد
نشسته بر ممبر خون عاشق ها رو گردن می زد
کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مثل همیشه بود
پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه
غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
روصورت خورشید خانم خط سیاه کشیدهبود
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گی سگلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد
گل سرخ
شکفته چون گل سرخ بر سینه های یاران
عشقی به نام مردم قلبی به شکل ایران
ای هم عزای خسته ای هم تبار زخمی
مایوس و دل شکسته آه ای سوار زخمی
هنوزم در رگ ما خون امید جاریست
با عاشقان فردا ، نه غم نه سوگواریست
هرچند که عاشقان را شب است و تیرباران
اگر چه سهم یاران شکنجه است و زندان
شکفته چون گل سرخ بر سینه های یاران
عشقی به نام مردم قلبی به شکل ایران
بی وحشت از بد و درد در شامهای ممتد
این شیر آسیا را بخوان که سر فرازد
آنک قیام خورشید با دستهای مردم
از موجهای دریا تا دشت و کوه و گندم
شکفته چون گل سرخ بر سینه های یاران
عشقی به نام مردم قلبی به شکل ایران
آلوده گر چه دست جلادهای دشمن
به خون همسر تو به خون کودک من
اگر چه مانده خیل نعش شهید بر خاک
کاوه هنوزم با ماست بگو بگو به ضحاک
شکفته چون گل سرخ بر سینه های یاران
عشقی به نام مردم قلبی به شکل ایران
کویر
ن کويرم , من کويرم
دشت تب کرده ی پيرم
نفسم مرده تو سينه
عطشم کرده اسيرم
من کوير خشک و پيرم
که طراوت نپذيرم
توی روياها می بينم
روز ميلاد بهارم
مثل يک جنگل سبزم
عطر پاک سبزه زارم
اما اين مثل يک خوابه
تن من تشنه ی آبه
بوته های خشک و زردم
زير تيغ آفتابه
نقش رويای بهاران
در نگاه من نشسته
توی رگهای تن من
حسرت بارون نشسته
طپش
بين اين همه غريبه
تو به آشنا می مونی
حرفهای تلخی که دارم
من نگفته تو می دونی
من پر از حرفهای تازه
عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غريبه
اما تشنه ی شنفتن
صدای ترد شکستن
مثل گريه با صدامه
تلخی هق هق گريه
طعم تلخ خنده هامه
گرمی دست نوازشگر تو
مرهم زخمای کهنه ی منه
تپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی هميشه با تو بودنه
مل مل ابری دستات
پر رحمت مثل بارون
ساکت نجيب چشمات
پر غربت بيابون
واسه اين تن برهنه
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
مثل رويا ناشناسه
مثل حس کردن و ديدن
عاشق منظره هايی
دشمن ساده و پاک
پرده ی پنجره هايی
...
جدایی
اي كه بوي تن تو
چشم گلو كور ميكنه
نرميه نازه تنت
مخملو كمرو ميكنه
بي تو سرده زندگيم
پر درده زندگيم
واي چه سخته از تو جدايي
واي ميميرم اگه نيايي
اگه ميشد واي چي ميشد
ميومدن دوباره
اون روزاي قشنگ عشق
اما حيف كه محاله
اگه ميشد واي چي ميشد
سر رو پاهات بزارم
مثال اون روزاي خوب
واسه تو گل بيارم
واي چه سخته از تو جدايي
واي ميميرم اگه نيايي
چرا چرا
شبامون آيه ی بيداری شدن
روزامون ساکت و تکراری شدن
همه درها رو به ديوار وا می شه
لحظه ها لحظه بيزاری شدن
نيگاه کن از اون بالا
با تو هستم ای خدا ..
چرا با هم يکی نيستن آدما
چرا ديوار بلنده بين ما
چرا چرا
چرا چرا
هوا مسمومه و ماتم میاره
واسه موندن ديگه جايی نداره
چرا چرا
چرا چرا
آسمون رنگ گل لاله گرفته
مهربونی ره صد ساله گرفته
جای شادی رو ديگه ناله گرفته
چرا چرا
چرا چرا
ایران
در زير باران گلوله هاي داغ
پاشيده بر اين خاک بذر هزاران باغ
آنان که بي پروا جان را فدا کردند
در شوره زار عجز جنگل به پا کردند
در بستر تاريخ از خون اين ياران
حماسه مي جوشد از چشمه ي عصيان
آن لحظه که دژخيم فرمان آتش داد
ز ياد آزادي ، با خون به راه افتاد
در لحظه ي اعدام معراج اين ياران
فريادشان اين بود پاينده باد ايران
برادري اين سو در جوخه ي آتش
آن سو رفيق خلق بالاتر از آتش
در زير باران گلوله هاي داغ
پاشيده بر اين خاک بذر هزاران باغ
برادر سرباز ، آنکه کنون با ماست
اي کاش پيش از اين از خواب بر مي خواست
اگر تفکر خلق چون آن برادر بود
تاريخ ما امروز به شکل ديگر بود
اسیر
كوهي تن سنگم
كه همدم ابري سياهم
سرد و بي رنگم
كه اسير تب نگاهم
رها تر از يك آغوش سرد
صداتر از يك فرياد درد
براي اين تن سير و تنها
تو گرميه خورشيده زيبا
هواي تو پاك و بي غباره
صداي من بي تو غم زاره
قله ي سنگيه كبودم
بستر سرد و بي سرودم
يك طرف طلوع نور
يك طرف يه غروبم
بي تو از جنس شب
با تو يك خاك خوبم
چشمه
چشمه ام زلال و پاکم
دل بی قرار خاکم
خنک زمين داغم
خون ريشه های باغم
چشمه ام زاده بارون
چشم اميد بيابون
هر لب تشنه رو سيراب
دورم از وسعت مرداب
واسه پونه های صحرا
گلای وحشی تنها
ريشه های خشک و مرده
زندگی ساز و گوارا
من غرور دشت و کوهم
واسه خشکی مثل روحم
واسه آخرين دقايق
کشتی نجات نوحم
همه نورم پاک و روشن
واسه هر تاريکی روزن
بتم اما واژگونم
رنگ تنهايی تو خونم
ترسم از تنهايی موندن
تن و توی خاک پوسوندن
ديگه بارون نديدن
تن به تنهايی کشيدن
..
پاپا
Everyday my papa would work
To help to make ends meet
To see that we would eat
Keep those shoes upon my feet
Every night my papa would take
And tuck me in my bed
Kiss me on my head
After all the prayers were said
Growing up with him was easy
Time just flew on by
The years began to fly
He aged and so did I
I could tell
That mama wasn't well
Papa knew and deep down so did she
So did she
When she died
My papa broke down and cried
All he said was, "God, why not take me?"
Every night he sat there sleeping
In his rocking chair
He never went upstairs
All because she wasn't there
Then one day my papa said,
"Son, I'm proud the way you've grown.
Make it on your own. Oh, I'll be O.K. alone."
Every time I kiss my children
Papa's words ring true
"Your children live through you.
They'll grow and leave you, too"
I remember every word
My papa used to say
I live them everyday
He taught me well that way
Every night my papa would take
And tuck me in my bed
Kiss me on my head
When my prayers were said
Every night my papa would take
And tuck me in my bed
Tuck me in my bed
After my prayers were said
گریه نکن
آسون نشو ای همسفر
ویرون نشو ای در به در
منو بگیر از همهمه
منو به خلوتت ببر
معجزه کن خاتون من تولدی دوباره کن
منو ببر به حادثه شبو پر از شراره کن
ستاره پرپر میکنی اي نازنين گریه نکن
پروانه آتش میزنی تو اینچنین گریه نکن
گریه نکن ای شب زده ای شب نشین گریه نکن
گریه نکن گریه نکن خاتون هم گریز من
برای این دربه در بی سرزمین گریه نکن
مهمونی
ماه بايد يک شبی مهمونی کنه
پيشتون مهتابو قربونی کنه
آخه چشمای قشنگت می تونه
که بگيره شبو زندونی کنه
بذارين خورشيد صورت شما
ابری خونه مو آفتابی کنه
چشمای روشنتون دوباره باز
شب تاريکمو مهتابی کنه
روز بايد تو آينه ی صورتتون
چشماشو به روی دنيا وا کنه
وقتی که خورشيد خانوم مياد بيرون
خودشو تو چشمتون پيدا کنه
نازنينم نازنينم
وای اگه خورشيد عشق
عطر تو
همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه هاتکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وصعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
مست چشات
اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه
اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه
داره ميميره دلم
واسه مخمل نگات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
مثل يك روياي خوش
پا گرفتي تو شبام
از يه دنياي ديگه
قصه ها گفتي برام
هنوز از هرم تنت
داره مي سوزه تنم
از تو سبزه زار شده
خاك خشك بدنم
دستاي عاشق تو
منو از نو تازه ساخت
دل نا باور من
جز تو عشقي نشناخت
داره ميميره دلم
واسه مخمل نگات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
همه رنگي رو شناختم
من با اون رنگ چشات
جستجو
من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس است ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دويد
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
خانه و خاطره
به تو عادت کرده بودم ای به من نزديک تر از من
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو
من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه ی شب به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالی
نون وپنيروسبزی (ابی وداريوش)
نون و پنیر و هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق
نون بیات و حلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیرو گردو قصه ی شهر جادو
نون و پنیرو بادوم یه قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
از کاشی های آبی مون سرزده فواره ی خون
نون و پنیرو بادوم یه قصه ی نا تموم
نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی
قصه ی جادوگر بد که از کتابا می اومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد
کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود
پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه
غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد
چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید
هوا نبود، نفس نبود، قصه به آخر نرسید
قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه
طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه
با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره
نوری که حرفه آخره، به قصمون پامیزاده
حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه
قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها می اومد
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه
آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشید باشه
آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
طلوع کن
اشاره کن که بشکفم
حتی در این یخ بستگی در این ترانه سوزی و
در این غزل شکستگی
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن
طلوع کن طلوع کن
که بودنم تازه کنی
دست مرا بگیریو
با بوسه اندازه کنی
طلوع کن طلوع کن
ایینه پر می شود
از جوانیه خواطره ها
تن تو و شرم منو
خاموشیه پنجره ها
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن
اشاره کن که من به تو
به یک اشاره می رسم
رنگین کمون من تویی
که به ستاره می رسم
من به تو شک نمی کنم
طلوع کن طلوع کن
از تو به پایان می رسم
شروع کن شروع کن
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو مرده می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن
هلا
هلّا توان همه عاشقان در ميهن ..
هلّا توان همه عاشقان در تبعيد
دوباره زاغه نشينان به زاغه برگشتند
دوباره طاهره ها از گرسنگی مردند
دوباره راضيه بر فقر خويش راضی شد
بجای کشت کشاورز را درو کردند
بجای نان به تساوی گلوله قسمت شد
هلّا توان همه عاشقان در ميهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعيد
دوباره نفير ديو کشت عاشقان آزادی
دوباره ساده ترين حرف تيرباران شد
دوباره هر چه که رشتيم پنبه شد در باد
دوباره هر چه زمين بود گور ياران شد
هلّا توان همه عاشقان در ميهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعيد
دوباره می شود آری به باغ گل روياند
دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود از خانه های شاد گذشت
دوباره می شود از کودکان ترانه شنيد
دوباره می شود آری اگر بپيونديم
به ديدگان پر از انتظار شب زدگان
دوباره می شود آری اگر شکسته شود
شب سکوت و شب ترس و ياس ما ياران
هلّا توان همه عاشقان در ميهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعيد
هلّا توان همه عاشقان در ميهن
هلّا توان همه عاشقان در ايران
بشکن
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، وقت رفتنه ، بشكن دست دشمنه
بشكـــــــن …
اي آخرين مهمان اين ميخانه بشكن
اي نقطه پايان اين افسانه بشكن
بشكن حريم شوم اي بتخانه بشكن
تا نشكني پيمان خود با خانه بشكن
جانانه بشكن ، رندانه بشكن
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، وقت رفتنه ، بشكن دست دشمنه
بشكـــــــن …
اي خسته از زنجير جهل و فتنه بشكن
اي در كنار چشمه مانده ، تشنه بشكن
بشكن حديث تلخ پشت و دشنه بشكن
تا نشكني در خويشتن ، اين فتنه بشكن
جانانه بشكن ، رندانه بشكن
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، وقت رفتنه ، بشكن دست دشمنه
بشكـــــــن …
اي قرنها زنداني تقدير بشكن
تقدير را با ضربه تدبير بشكن
بشكن فسون اين قل و زنجير بشكن
بشكن ستون خانه تزوير ، بشكن
جانانه بشكن ، رندانه بشكن
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، باشه ميشكنم
بشكن ، وقت رفتنه ، بشكن دست دشمنه
بشكـــــــــــــن …
تورا نگاه میکنم
تورا نگاه ميكنم كه خفتهاي كنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تورا نگاه ميكنم كه ديدني ترين تويي
و از تو حرف ميزنم كه گفتني ترين تويي
من از تو حرف ميزنم شب عاشقانه ميشود
تو را ادامه ميدهم ، همين ترانه ميشود
كاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود
راه به تو رسيدنم ، همين پل نگاه بود
مرا ببر به خواب خود كه خستهام از همه كس
كه خواب و بيداري من هر دو شكنجه بود و بس
من از تو حرف ميزنم شب عاشقانه ميشود
تو را ادامه ميدهم ، همين ترانه ميشود
تو را نگاه ميكنم كه خفتهاي كنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تو را نگاه ميكنم كه ديدني ترين تويي
و از تو حرف ميزنم كه گفتني ترين تــــــــويي ...
بوسه بر ماه
خالی از بغض هميشه
پرم از ستاره امشب
اگه خوابم اگه بيدار
با منی دوباره امشب
شب برگشتن آينه
شب نو کردن تن پوش
شب بوسيدن ماهو
شب وا کردن آغوش
واسه گم کردن اندوه
امشب اون شب دوباره س
شب پيدا شدن تو
شب ديدار ستاره س
تو رو پيدا کردم امشب
بعد شبهای مصيبت
بعد دل بريدن از من
بعد دل بستن به غربت
تو رو پيدا کردم امشب
وقت گم شدن تو رويا
وقت پوشيدن مهتاب
وقت عريان تماشا
من از تو یاد گرفتم
من از تو ياد گرفتم
كه تن به ياس بشويم
شبيه باغچه باشم
هميشه راست بگويم
تو رو به اشك نوشتم
كه از تو رنگ بگيرم
كه از تو سير بنوشم
دم قشنگ بگيرم
من از تو ياد گرفتم
كه بي دريغ بخندم
كه بي حساب ببوسم
كه دل به خواب ببندم
تو رو به اشك نوشتم
كه از تو رنگ بگيرم
كه از تو سير بنوشم
دم قشنگ بگيرم
من از تو ياد گرفتم
كه رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
من از تو ياد گرفتم
چه كودكانه ياد گرفتم
كه ساده تر باشم
من از ترانه ياد گرفتم
كه خوش نفس باشم
چه شاعرانه ياد گرفتم
كه با خبر باشم
من از پرنده ياد گرفتم
كه بي قفس باشم
من از تو ياد گرفتم
كه رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
من از تو ياد گرفتم
من از تو ياد گرفتم
كه رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
به جرم عشق بجوشم
من از تو ياد گرفتم
روزگار
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
زبانم را نمیفهمی
زبانم را نمی فهمی
تو خطم را نمی خوانی
چنان بیگانه ای حتی
که نامم را نمی دانی
تو آنقدر گیج و گنگی
در پلیدی های این غربت
که بیداری و قلب عاشق ما را نمی بینی
دل تو رفته در خواب و
خیالت مست این رویا
سراسیمه رهایی در پی
پس کوچه های سرد این دنیا
نگاه خسته ی ما را نمی بینی
شتاب ثانیه ها را نمی بینی
امید و آرزوهای ز هم بگسستهء فردای دنیا را نمی بینی
من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت ندارم انتظاری
از این ماتم که همچون من تو هم
غربت نشینی و زبانم را نمی فهمی
چنان بیگانه ای حتی
که نامم را نمی دانی
همخون (شاهرخ و ابی)
آواز ابی :
بهار رسیده ای گل هوای باغ بهشته
انگار خدا توُ قلبم ،اسم تورو نوشته
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
زِبوی عطر تو مـَستم ،تورو من می پَرستم
اَگه خاک زمینم ،یه عمره با گل نشستم
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
دل عاشق همیشه ،ظریفه مثل شیشه
زغصهء دوری یار،به غم شکسته میشه
میدونم میدونی ،به عشقت من اَسیرم
میدونم میدونی ،که من بـَرات میمیرم
برام عزیزترینی ،واسـَم تو بهترینی
توُ خلوت دل من ،صدای آخرینی
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
غزل با صدای شاهرخ :
یــــــــــــــــــــــــ ـــارا
گر دلی عاشق نباشه ،زندگی که از بـَرِ چیست
گر خزونو مهر نباشه ،اَبرو بارون بـَرِ چیست
هر گلی پروانه ایو هر کبوتر لاله ای
گر غمو ماتم نباشه ،اَشکو زاری بـَهر چیست
آواز ابی :
بهار رسیده ای گل هوای باغ بهشته
انگار خدا توُ قلبم ،اسم تورو نوشته
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
تو هم خونم توئی جونم ،بمون تا من بمونم
تو دَرمونم تو همزبونم ،بمون تا من بمونم
vBulletin® v3.8.7, Copyright ©2000-2013, vBulletin Solutions, Inc.