PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اطلاعات مختصری در مورد تاریخ ترکمن


دل تنگم
02-11-10, 23:54
مختصری درباره ترکمن ها

اطلاعات و حقایق مربوط به « تركمن » ها بنا به دلایل مختلف از قاطعیت لازم برخوردار نیست: نخست اینكه هنوز بررسی های دقیق و همه جانبه ای صورت نگرفته است. ثانیاً ملاك های قاطع و جامعی برای تعیین هویت ملی تركمن ها بیان نشده است و امروزه صدها هزار نفر در نقاط مختلف جهان، در چین، عراق، سوریه و… خود را تركمن می دانند در حالی كه وجه مشترك چندانی با هم ندارند. صرف نظر از همه اینها، گرچه نزدیك به یك قرن است كه دولتی به نام جمهوری تركمنستان تاسیس شده، امّا عملاً از سال 1991 است كه شاهد یك كشور مستقل تركمن هستیم و لذا می توان گفت كه جهان تازه متوجه ملّتی به نام تركمن شده است و باید منتظر باشیم تا تحقیقات و بررسی های گسترده و همه جانبه در خصوص این ملّت جوان آغاز گردد.

با توجه به این مسائل كوشش كرده ایم از میان منابع و مآخذ موجود مطالبی كلّی و خالی از تعصبات را انتخاب كرده و بطور خلاصه ارائه دهیم. اكثریت مطالب این بخش از سه كتاب زیر گرفته شده است:

1- تركمن های جهان ، م ، دردیف ، س ، قادیرف ، 1991 (به زبان تركمنی)

2- تاریخ مختصر تركمن ، و ، مینورسكی ، 1960 (انگلیسی)

3- اقوام مسلمان اتحاد شوروی ، شیرین آكینر ، ترجمه محمد حسین آریا ، 1367 در این فصل كه به معرفی تركمنها اختصاص دارد مسائلی از قبیل: توزیع جغرافیایی جمعیتی، وجه تسمیه و تاریخچه پیدایش و شكل گیری قومی تركمن ها بررسی خواهد شد.

توزیع جغرافیایی – جمعیتی تركمن ها

در حال حاضر نزدیك به پنج میلیون تركمن در نقاط مختلف جهان زندگی می كنند. تاریخ جدا شدن بسیاری از اینها به گذشته خیلی دور و به دوره های قبل از تشكیل دولت سلجوقی می رسد و برای همین انتساب عنوان تركمن به بسیاری از این ها فقط و فقط به دلایل تاریخی استوار است و بیشتر مظاهر تركمن بودن آنها از بین رفته است.

مراكز عمده اسكان تركمن ها عبارتند از: تركمنستان، ایران، افغانستان، عراق، تركیه، اردن، سوریه و چین.

با توجه به فقدان اطلاعات دقیق در خصوص تركمن های اكثریت این مناطق بحث اصلی را به تركمن های تركمنستان سوق می دهیم و در خصوص سایر مناطق تنها به دادن آمار جمعیتی بسنده می كنیم.

تركمستان

جمهوری تركمنستان در جنوب غربی آسیای میانه و در منطقه صحرا واقع شده است، از غرب به دریای خزر، از جنوب به ایران، از جنوب شرقی به افغانستان، از شمال به قزاقستان و از شمال شرقی به ازبكستان محدود است. مساحت كل آن 488100 كیلومتر مربع است.

مركز تركمنستان عشق آباد نام دارد و مرو، چهارجوی، داش حوض، نبیت داغ و كراسنوودسك از شهرهای بزرگ این جمهوری هستند.

در حال حاضر بیش از سه و نیم میلیون نفر در تركمنستان زندگی می كنند كه حدود 90 درصد آن را تركمن ها تشكیل می دهند.

تركمنستان به لحاظ اقتصادی از ممالك نسبتاً غنی محسوب می شود ذخایر نفتی و منابع طبیعی فراوان دارد. كشاورزی و دامداری آن در سطح مناسبی توسعه یافته است.

اكثریت جمعیت تركمنستان باسوادند و در تمامی مشاغل و شاخص های درآمد حضور دارند زنان نیز دوشادوش مردان فعالیت دارند.

تركمن های تركمنستان مسلمان و پیرو مكتب حنفی اند. زبان رسمی تركمنی است و كلیه برنامه های رادیو و تلویزیون ملی به این زبان پخش می شود.

تركمن های سایر نقاط جهان

ایران نیز یكی از مراكز عمده سكونت تركمن هاست. جمعیت تركمن ها ی ایران نزدیك به یك میلیون نفر است و این ها عمدتاً در نوار مرزی شمال ایران، در سواحل شرقی دریای خزر سكونت دارند.

آمار جمعیتی زیر از كتاب «تركمن های جهان » اقتباس شده است:

افغانستان 360000نفر ، عراق 220000نفر ، سوریه 35000نفر تركیه 140000نفر ، چین 100000نفر ، تاجیكستان 20000نفر ، ازبكستان 121600نفر ، قراقالپاقستان 60100نفر و روسیه 39700نفر.

وجه تسمیه تركمن

در خصوص تسمیه تركمن روایات مختلفی وجود دارد. اكثریت قریب به اتفاق این روایات از ریشه یابی عامیانه واژه «تركمن» نشأت می گیرد.

قدیمی ترین روایت به محمود كاشغری تعلق دارد. وی افسانه ای نقل می كند كه مثل اغلب افسانه های آسیای مركزی به اسكندر مقدونی مربوط می شود. اسكندر پس از فتح سمرقند برای سركوبی امیر تركان ناحیه بالاساغون حركت می كند. امیر تركان كه از قصد اسكندر آگاه می شود باقشون خود به طرف شرق فرار می كند. در این بین بیست و دو تن با خانواده های خود از قشون باز می مانند و با مشورت دو تن دیگر از رفتن منصرف می شوند. اسكندر به هنگام بازگشت به این افراد برمی خورد و با دیدن آثار و نشانه های ترك بودن در آنها اظهار می كند كه آنها «ترك مانند» یعنی به ترك ها شبیه هستند. كاشغری معتقد است كه بعدها كثرت استعمال (و احتمالاً تجزیه غلط ) موجب انتساب تسمیه «تركمن» به این افراد شده است.

روایت دیگربه زمانی برمی گردد كه ترك های ناحیه آمو دریا به دین مبین اسلام گرودیدند. ترك های این ناحیه، به هر دلیلی كه باشد، از جنگ و خون ریزی اجتناب كردند و بنا به میل درخواست خود مسلمان شدند. اعراب از این رفتار ترك ها استقبال كرده و به آنها لقب «ترك ایمان» دادند.
عوام الناس تركمن در همه حال معتقدند كه تركمن ها بدون تردید خالص ترین ترك ها بوده اند و عبارت «ترك من» به معنای «من ترك هستم» برای ابراز این تعصب به كار رفته است. بسیاری نیز مانند وامبری لیگتی و قفس اوغلی تلاش كرده اند با ارائه مثال های فراوان ثابت كنند كه عنصر «من» [ men -] در واژه تركمن ماهیت پسوندی دارد و به زعم آنها بر مفاهیمی چون «شكوه و عظمت» یا «اسم جمع» دلالت دارد.

برخلاف تمامی روایات فوق كه صبغه اسلامی دارند و جملگی یك هدف را دنبال می كنند و آن اثبات «ترك» بودن تركمن هاست، یكی از شرق شناسان مشهور به نام هیرث با استفاده از متون تاریخی چین و با استناد به دایرة المعارف چینی «تونگ – تین» تلاش می كند تا تسمیه تركمن را با واژه «توكو – مونگ» چینی ارتباط دهد و با توسل به ادله جغرافیایی و تاریخی ثابت كند كه تركمن ها از نسل اقوام ایرانی «آلان» ها هستند.

البته این شیوه تلقی در قرن نوزدهم تا حدود زیادی جا افتاده بود و بیشتر آثار مردم شناختی در همین راستا تعقیب می شد. توصیفی كه ن. آ. آریستوف در ارتباط با ویژگی قومی تركمن ها ارائه می دهد به خوبی مؤید این نكته است:« اقوامی كوچ نشین، ایرانی الاصل، با كله های دراز و باریك» ( آریستوف، 1998 ص 177)

در واقع این گروه از دانشمندان معتقدند كه عنصر تركی بعدها پیدا شده، و آغاز آن به زمانی برمی گردد كه «هون» ها به ناحیه ولگا هجوم آوردند و آلان ها مجبور به مهاجرت به سرزمین های شرقی و مغولستان شدند.

پیدایش ملی تركمن ها و سیر تاریخی آن

بدون هیچ تردیدی می توان ادعا كرد كه پیدایش قومی تركمن ها با شكل گیری طوایف « اوغوز» ریشه گرفته است، امّا در خصوص اینكه قومی با ویژگی های كنونی اش در چه برهه ای شكل گرفته نظر قاطعی وجود ندارد.

به هر حال، به تایید اكثریت مورخین، موجودیت ملی تركمن از قرن دهم میلادی آغاز می گردد. از این دوره، طوایف مختلف تركمن در صحنه اكثریت نبردها و سیاست گزاری ها حضور داشته اند ظهور امپراتوری سلجوقیان در آسیای صغیر، شكل گیری و گسترش امپراتوری عثمانی، حاكمیت سیاسی مغول ها در هندوستان، حكمرانی آق قویونلوها و قراقویونلوها در قفقاز و شمال غربی ایران، همه و همه با حضور فعال ایلات مختلف تركمن صورت گرفته است.

تركمنستان، موطن تاریخی تركمن ها، خود سرزمین اجدادی اقوام ایرانی: پارت ها، داهه ها، ماساگت ها، آلان ها، آس ها و خراسانی ها بوده است و بدین لحاظ تركمن ها میراث دار فرهنگ و تمدنی كاملاً ایرانی بوده اند و به قول آ. یو. یا كوبوفسكی در شكل گیری و توسعه این تمدن نقش تركمن ها كمتر از سایر اقوام نبوده است. ( یاكوبوفسكی ، 1954 ، ص 12)

نفوذ عنصر ترك و رواج زبان تركی (به جای زبان ایرانی) در این سرزمین به یكباره طی یك مرحله صورت نگرفته است، امّا به هر حال سهم طوایف اوغوز در این روند تعیین كننده بوده است. آنچه اوغوزها برای اقوام این سرزمین و از آن جمله تركمن ها اهدا كردند چیزی نبود جز زبان و شجره نامه تركی. و اگر اسكندر مقدونی به اقوام ناحیه آمودریا «ترك مانند» گفته است این عبارت چه زیبا به عمق استعاره دلالت دارد.

اوغوزها قبل از آنكه اسلام بیاورند در شمال تركستان زندگی می كردند. از قرن دهم میلادی اوغوزهای ناحیه سیحون اسلام آوردند و از قرن یازدهم به طرف ایران و آسیای صغیر سرازیر شدند و از طرف مسلمان ها با نام تركمن شناخته شدند، بطوریكه بعد از دو قرن نام ترك و تركمن كاملاً جای اوغوز را گرفت.

در سال 1305 میلادی، گروهی از اوغوزها به خراسان آمدند و بعد از جنگ و جدال فراوان بالاخره خراسان را از دست غزنویان گرفتند و دولت سلاجقه را تشكیل دادند.

با آغاز توسعه طلبی ها و كشور گشایی های دولت سلجوقی مهاجرت های گروهی اوغوزها نیز شروع می شود و اوغوزها در نواحی مختلف آسیا و اروپا پراكنده می شوند. یمن، گرجستان، آبخازستان، ولایات روسیه، آناتولی، انتاكیه، سوداق و صحرای قپچاق، سوریه، عراق، بیزانتین، مداین و ... شاهد اسكان گروه ها ی مختلف اوغوز می شوند.

قبایلی از اوغوز كه به خراسان آمدند اجداد اصلی تركمن های فعلی به شمار می روند. در طی سده های چهاردهم و پانزدهم این قبایل چنان درهم امیخته بودند كه علیرغم انشعابات قبیله ای فراوان و مشتركات ناچیز كه در زبان و سنن آنها متجلی بود باز هم می شد آنها را یك قوم دانست.
از سده شانزدهم نقل مكان ایلات تركمن به مناطق جنوبی تركمنستان اغاز گردید و عامل اصلی این انتقالات كمبود آب بود. تا اوایل سده نوزدهم ایل تكه در ارضی آخال و تجن، ساریق ها در اطراف مرو، ارساری ها در بخش علیای آمودریا و گوكلان ها بین رودهای اترك و گرگان سكنی گزیدند.

تركمن ها میان فرمانبرداری از والی خراسان و خان خیوه نوسان می كردند و در عین حال جنگ و جدال برای بدست آوردن مراتع و چراگاه های جدید بین ایلات مختلف در جریان بود. تا این زمان ایل تكه بر سایر ایلات برتری یافته بود. تركمن های تكه، مرو را از چنگ ساریق ها بیرون آوردند و ساریق ها نیز به نوبه خود اراضی سالورها را تصرف كردند. در سال 1871 سالورها با ایل تكه متحد شدند.

در این موقعیت بحرانی روسیه كنترل دشت قزاق را به دست گرفت و به سرعت در راه كاهش قدرت خانات آسیای میانه و تبدیل آنها به خراجگزاران خود گام برداشت. سرزمین تركمن ها هدف قطعی و بعدی روسیه بود. جنگ علیه تركمن ها در سال 1877 آغاز شد و بعدها نبرد گوك تپه مهر پیروزی روسیه را بر پیشانی تركمنستان نهاد. متصرفات دولت روسیه نگرانی دولت انگلستان را در پی آورد و دوره جدال های روس - انگلیس آغاز گردید. سرانجام در سال های 6- 1885 این دو بر سر علامت گذاری مرزها شمال افغانستان توافق كردند. كمیسیون مشترك مرزی روس و انگلیس تعیین گردید و در سال 1895 با موافقت بر سر تقسیم بندی این مناطق حد جنوبی توسعه اراضی روسیه مشخص شد و تقریباً یكصد سال از گسترش قلمرو نفوذ روسیه در این جهت ممانعت به عمل آمد.
با آغاز قرن بیستم و شیوع افكار كمونیستی، روسیه و قلمرو تحت نفوذ آن را آشوب سختی فراگرفت. در 30 آوریل 1918 جمهوری خود مختار سوسیالیستی تركستان كه ماوراء خزر را هم در بر می گرفت اعلام موجودیت كرد. اما در ماه جولای همان سال قدرت شوروی در عشق آباد به وسیله عناصر ملی گرا از میان برداشته شد و دولت مستقلی به جای آن نشست و به دعوت این دولت قوای انگلیس در عشق آباد مستقر شد. هر چند دولت تازه برای حكومت سوسیالیستی تاشكند تهدیدی محسوب می شد دوام چندانی نیاورد و پس از انكه قوای انگلیس منطقه را تخلیه كرد تركمنستان هم به چنگال نیرومند ارتش سرخ افتاد.

در سال 1924 در اثر اجرای سیاست مرزبندی ملی موجودیت جمهوری تركمنستان نیز اعلام گردید و اراضی پیشین ماوراء خزر، عشق آباد، كراسنوا، تجن، نواحی مرو و نواحی تركمن نشین بخارا و خوارزم را در برگرفت.

برقراری دولت شوراها در ظاهر اسباب یك پارچگی ملی تركمن ها را فراهم نمود اما اكنون كه از دریچه ای دیگر به وقایع یك قرن گذشته نگاه می كنیم می بینیم تنها چیزی كه تركمنستان هرگز كسب نكرده خودباوری ملی بوده است.



یوسف صفایی
به نقل از پایان نامه كارشناسی ارشد زبان شناسی همگانی
این مطالب در سال 1376 تهیه شده است. آمار ارائه شده در آن مربوط به همان سالها می باشد.
هفته نامه صحرا دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

دل تنگم
02-11-10, 23:58
ترکان در حدود نه قرن قبل از میلاد مسیح در نواحی ترکستان، غرب چین، جنوب مغولستان، شمال خزر و ایران قدیم می زیسته اند. آنها امپراطوری بزرگی به نام گوگ ترکها که مقرش در ارخون بود تشکیل دادند.

نخستین فرمانروای آنها بومین نام داشت. ترکها بعدها به دو دسته ترکان غربی و ترکان شرقی تقسیم شدند (552 میلادی)، سپس آنها با هم متحد شدند و بزرگترین امپراطوری را در تاریخ آسیا بوجود آوردند که در بعضی از تواریخ اسلام از آنها به نام های یأجوج و مأجوج، خزرها، سکاها و ... نام برده اند. از ترکان غربی به نام های هونها و بجناک ها و از ترکان شرقی به نام های طفقاچ ها و باشقیردها و خزرها نام برده شده است. ترکان شرقی باز به دسته هایی چون اوغوزها، قره قالپاق ها، غوزها، قزاق ها، ازبک ها، قیرقیزها و تاتارها تقسیم شده اند.

ترکمن های فعلی از اوغوزهای شرقی و ترکان آذربایجان از اوغوزهای غربی هستند. تعدادی از این ترکان در قرون اولیه اسلامی از جنوب مغولستان و غرب چین به طرف جنوب سرازیر شدند، این گروه از مهاجران ترک، همان اوغوزها یا غوزها بودند که بعدها به ترکمن معروف گردیده اند و به علت طبیعت نابهنجار ینی سئی و ویرانی ناحیه شمال مجبور به مهاجرت و ترک موطن کردند و بر آن شدند که پس از گذشتن از رودخانه آمو دریا و سیر دریا، قره قوم، قزل قوم و دشت قبچاق در حدود ترکمنستان و ترکمن صحرای فعلی ماندگار شوند.

امروزه در شمال خراسان، در درشت ترکمن صحرا، منطقه وسیعی از خاک ترکمنستان، در قسمت زیادی از افغانستان و چین زندگی می کنند.

ترکمن ها از آدم تا اغوزخان

حضرت آدم نخستین انسان روی زمین بود. بعد از وی شیث بزرگترین پسر او، جانشین وی و پیامبر شد. او در حدود 912 سال زندگی کرد. انوش فرزند وی پس از پدر رهبر و پیامبر شد. سپس قینان و پس از او مهلائیل فرزند قینان رهبر و پیامبر بود و در زمان او فرزند آدم زیاده شده و در منطقه وسیعی پراکنده شده بودند. او در شهر سور در بابل زندگی می کرد و مردم در آن زمان در کوه ها و جنگلها می زیستند.

مهلائیل از آنها خواست که روستاها و شهرها را بنا کنند و به کشاورزی بپردازند، پس مردم به کاشتن گندم و جو همت گماشتند. بعد از او پسرش بارد یا ادریس رهبری کرد و بعد از وی نیز پسرش اخنوش پیامبر مردم شد و پس از او متوشلخ و پس از او لامق و پس از لامق حضرت نوح (ع) رهبری مردم را بر عهده گرفت. حضرت نوح دارای سه پسر به نام های یافث، سام و حام بود.
یافث جد مشترک ترک ها و زردپوستان است که در شمال زندگی می کردند. سام که در خاورمیانه می زیست جد اعراب و ایرانیان است و حام نیز که در هندوستان به سر می برد، جد سیاه پوستان است. بنابراین این سه برادر جد مشترک تمام انسان های امروزی هستند. یافث دارای هفت پسر بود که یکی از آنها ترک نام داشت و جد تمام ترک هاست. ترک چهار پسر داشت، تونگ یکی از پسران او دارای فرزندی به نام الیجه خان بود، دیب باقوی خان پسر او، پدر گوگ خان بود. او نیز پسری به نام آلینجه خان داشت که دارای دو پسر به نام های مغول و تاتار بود که به ترتیب اجداد مغول ها (زرد پوستان) و تاتارها هستند. مغول چهار پسر به نام های قراخان، آورخان، گورخان و گوز خان داشت. قراخان پس از ازدواج صاحب پسری به نام اغوز خان شد که جد مشترک ترکمن هاست.

پس از فوت اغوز، گون خان پسر بزرگ او جانشین وی شد، طوایف گوگلان از نسل دو پسر او و دو پسر دیگر اغوز، آی خان و یلدوز خان هستند. ترکمن ها عقیده دارند که دو گروه ترکمن که در ایران به سلطنت رسیدند یعنی سلجوقیان و غزنویان از نسل گون خان بوده اند. گروهی از ترکمن ها نیز به اولاد مشهوراند.

آیرونز آنها را قبایل مقدس می نامد. این گروه به چهار قسمت تقسیم می شود که هر کدام از آنها خود را فرزندان یکی از خلفای راشدین (رضی الله عنه) می دانند.

عده ای از مورخین معتقدند که اغوزها اجداد تمام ترک هایک اغوز، اویغور،اونق، قارلوق (که غزنویان از این قوم بودند)، قوتلون، قیماق، قرقیز، ختائی، قیچاق، تاتار، ترکمن، ازبک، سلجوق، قره قوینلو، آق قوینلو، صفوی، افشار و قاجار هستند.


منبع
سیری در تاریخ ترکمن - مایسا ایری

دل تنگم
03-11-10, 00:00
نام اولیه و اجداد ترکمن ها می باشد که پس از اسلام، با رواج نام ترکمن، کم کم به فراموشی سپرده شد. ترکمن نام یکی از قبایل ترک (اغوز) بود که به اسلام ایمان آورده بودند و از آن پس مسلمانان به هر قبیله اغوز که اسلام آورده بودند نام ترکمن را اطلاق کردند.

درباره واژه ی ترکمن تعابیر گوناگونی ارائه شده است ولی صحیح ترین آنها استدلال دنی، محقق فرانسوی و دارنده کتاب گرامر زبان ترک است که ترکمن را به دو بخش ترک + من تقسیم کرده و پسوند من را علامت و نشانه مبالغه و تشدد می دانند و ترکمن را به معنی اوزترک (ترک اصیل و بزرگ) آورده است.

در واقع مردم ترکیه و ترک های ایران در زمان سلجوقیان که ترکمن بوده اند به ایران و آسیای صغیر مهاجرت کردند و اصالت آنها، همانگونه که خود آنها نیز به آن افتخار می کنند، ترکمن می باشد. برای روشن تر شدن این مطلب مثالی در این مورد از کشور خودمان می آوریم :
در ایران اقوام گوناگونی مانند کرد، لر، گیلک و ... زندگی می کنند که اگر از آنها بپرسید از چه قومی هستید خواهند گفت: کرد، لر و ... ولی آنها در یک تقسیم بندی بزرگتر همه جزو اقوام ایرانی می باشند.

ترکمن ها هم قومی بزرگتر از قبایل ترک به حساب می آیند که بعد ها با کوچ به مناطق ایران و آسیای صغیر دولت های بیشماری مانند: سلجوقیان، آق قویونلو ها، قرا قویونلو ها و امپراطوری عثمانی را به وجود آوردند. برای نمونه موسس امپراطوری عثمانی، عثمان بیگ از طایفه قایی اغوز بود که این طایفه هم اکنون در میان ترکمنان ایران وجود دارد.

اغوزها

اغوزها در سواحل تولا (توغلا) در آن بخش از رودخانه که مستقیما رو به شمال امتداد داشت سکونت داشته اند. در سنگ نبشته ها اوغوزها قومی معرفی شده اند که در شمال سکونت داشته اند. همسایه شرقی آنها تاتارها بودند. چون متشکل از 9 طایفه می شدند به آنها توقوز اوغوز (9 اوغوز) می گفتند. ما از این 9 شاخه تنها نام دو قبیله آن را می دانیم. قبیله قونی (Kuni) و قبیله تونگرا (Tunra).

اوغوزها قبیله ای از نه قبیله تغزغز بودند که بخش مهمی از اتحادیه ترکان شرقی را تشکیل می دادند و در کتیبه اورخون از اوغوزها نام برده می شود. در کتاب حدود العالم آمده که «ملوک همه ترکستان اندر قدیم از تغزغز بودی». تغزغزها با اویغورها مناسبات نزدیکی داشتند.

البته برخی محققین توقوز اوغوز و اون اویغور را یک قوم واحد تصور کرده اند. این خود جای تعجب دارد. اوغوزان که در سواحل تولا سکونت داشتند و مشتمل بر 9 شاخه بودند و تابعیت خاقان را پذیرفته بودند، متمایز از اویغورهایی بودند که در سواحل سیلنگا سکونت داشته و مشتمل بر ده شاخه می شدند و توسط حکمرانان با عنوان ایل تبر اداره می شدند. مسلما این ها دو قوم متمایز از یکدیگر بوده اند.

در قرن دوم هجری اتحادیه اغوزها از قلب ترکان شرقی، ناحیه اورخون به سوی غرب تا نواحی آرال و سیر دریا کوچ کردند و در سر راه خود به جیحون و قره قوم و دشت های دهستان (در کرانه خزر) رسیدند. در اواخر نیمه دوم قرن چهارم هجری، اصطلاح ترکمن در منابع اسلامی مورد استعمال قرار گرفت. مقدسی از دو محل در ماوراء النهر به عنوان موضوعی دفاعی در برابر ترکمانان سخن می گوید.

به نوشته مولف تاریخ ترکمانان، « در یکی از کتیبه های ینی سئی که متعلق به قرن هفتم میلادی می باشد، برای اولین بار به کلمه غز یا اوغوز بر می خوریم. از روی این کتیبه معلوم می شود که غزها در ابتدا در ساحل رود بالک زندگی می کردند که مجموعا از شش طایفه تشکیل می شدند. سپس در نیمه دوم همان قرن به ساحل رود تولا کوچ کردند، آنها در این ناحیه از 9 طایفه تشکیل می شدند. (توغز اوغوز)، رئیس آنان آلپ توران بود که در سن 23 سالگی فوت کرد.
غزان به دو قبیله «اوچ اوق» و «بوزاوق» و 24 طایفه تقسیم می شدند، و اغوز خان رهبر آنان بوده است. اغوزخان صاحب 24 فرزند پسر شد و تمامی ترکمانان امروز از نسل آنانند و هر قبیله لقبی مخصوص داشت، اوغوزخان به تسخیر نواحی غرب، توران، شام، مصر رفت و بعد از آن که نواحی را ضمیمه کشور ساخت به «یورت» سرزمین اصلی خود در اورتاق و کرتاق بازگشت و تیر و کمانش را بین آنان تقسیم کرد، پسرانی از نسل کمان گرفته ها بوجود آمدند که به «بوزاوق»، به معنی پاره کردن ملقب شدند و سمت راست لشکر بدان ها سپرده شد و فرزندانی که از نسل تیر گرفته ها بوجود آمد، «اوچ اوق» یا «سه تیر» نامیده شدند و سمت چپ لشکر قرار گرفتند.

بعد از مرگ اغوزخان، یکی از پسرانش به نام گون خان به تخت نشست و او وزیری دانا داشت به نام «ایکیت ارقیل خوجه»، روزی این وزیر به گون خان گفت، برای اینکه بین فرزندان بر سر مال دشمنی ایجاد نشود، هر یک را تمغایی مخصوص بدهیم و هر یک را جانوری مقرر گردانیم که انقون ایشان باشد، که مشتق از کلمه اینق یا مبارک است و انقون را نبایستی آزار و آسیب رساند.

از مجموع گفتار رشیدالدین فضل الله این چنین استنباط می شود که طوایف ترکمن، تا زمان او، یعنی قرن هشتم هجری به وجود انقون پرستی (توتمیزم) اعتقاد داشتند.

ترکمن ها در این دوران با گله داری و شبانی روزگار می گذراندند و تمامی قبیله به ییلاق و قشلاق می رفتند. در رأس اوغوزها، بایندر قرار داشت که بیشتر مایل بود تمامی کارهایش به دست دامادش انجام گیرد.

صفت اصلی بانوان ترکمن در این دوران «سفید رویی» است که لازمه اش برخورداری از تغذیه خوب و در ضمن ندیدن آفتاب است که مشخصه ثروت و مقام اجتماعی آنها است. زنان ترکمن آزادی بیشتری داشتند و تمام مدت را در چادر خویش به سر نمی بردند، سوارکاری، تیراندازی و کشتی گیری و شمشیر زنی از کارهای عمده زن های ترکمن در این دوره است. زنهای ترکمن در این ایام یاشماق یا روسری ندارند، خانه های ترکمن همان آلاچیق است، چادرهای مجلل و آراسته شایسته سکونت قهرمانان است که به آن آق اویلر می گفتند که روزنه های نورگیر آنان طلایی است به این معنی که دور تا دور آنها از پارچه های گران قیمت ساخته می شد.

اغوزها فوق العاده مهمان نواز بودند بطوریکه ابن فضلان در این مورد می نویسد: « اگر شخصی نزدیک یک نفر ترک برود که نمی شناسد و به او بگوید من مهمان توام و از شتر و چهارپایان و درهم تو می خواهم آنچه را که بخواهد میزبان به او می دهد.»

اغوزها هم مانند گوگ ترکها میت را با لباس و اسلحه و اشیای شخصی دفن می کردند. آنها برای قبر اتاقی را می کندند و مرده را در آنجا می نشاندند و به دستش ظرف پر از قمیز (مشروب محلی ترکان) که از شیر اسب بود می دادند و در برابرش ظرف مزبور را می گذاشتند. در بالای قبر هم گنبد کوچکی می ساختند. این رسم یعنی ساختن گنبد بر روی گور در میان ترکمن ها برای افراد مهم متداول بوده است. بعد اسب های شخص مرده، قربانی می شد و برای اطرافیان مرده مهمانی داده می شود، این غذا یوغ آشی یا اولوم آشی (غذای ماتم یا مرده) نامیده می شد.
سر و دست و پا و پوست اسب متوفی را هم در قبر او از چوبی آویزان می کردند تا میت سوار بر اسب شده به بهشت برود و زودتر برسد.

هر یک از 24 طایفه اغوز (ترکمن) دارای یک توتم بودند که همه آنها نوعی مرغ شکاری بودند: شاهین، قرتال (عقاب)، تاوشانجیل (نوعی عقاب و یا قره قوش که خرگوش شکار می کند)، سونقور یا سنقور (نوعی باز شکاری).

هر یک از آن 24 طایفه یک تمغا (نشان مخصوص به خود) داشتند، و همان طوری که گفته شد هر یک از طوایف نیز یک اونقون برای خود می شناختند که مورد احترام افراد همان طایفه بود. گوشت این اونقونها خورده نمی شد و آنها را نشانه تبرک و خوش یمنی می دانستند.

قبیله های اغوز در سده یازدهم میلادی از نگاه ترکیب قومی و اجتماعی، یکپارچه نبودند. آنها با مردم کوچ نشین و اسکان یافته محلی، سخت آمیخته شدند و در شکل یافتن خلق های بسیاری کم و بیش شرکت داشتند.


منبع
سیری در تاریخ ترکمن - مایسا ایری

دل تنگم
03-11-10, 00:03
نام‌ اوغوز اولین‌ بار در اوایل‌ قرن‌ هشتم‌ بعد از میلاد به‌ زبان‌ تركی‌ در كتیبه‌های‌ كشف‌ شده‌ در مغولستان‌ ظاهر می‌شود. در این‌ كتبیه‌ها، خاقان‌ ترك‌، اوغوزها را به‌ عنوان‌ مردم‌ خود معرفی‌ می‌نماید. از قرار معلوم‌ اوغوزها یكی‌ ازعناصر عمده‌ امپراتوری‌ چادرنشین‌ بودند كه‌ از چین‌ تا استانهای‌ مرزی‌ ایران‌ و بیزانس‌ و تا رود ولگا گسترش‌ داشت‌. كتیبه‌ها نشان‌ می‌دهد كه‌ چگونه‌ اوغوزها به‌منظور بدست‌ آوردن استقلال‌ بیشتر طغیان‌ كردند. این‌ قیام‌ و طغیانهای‌ بعدی‌،نشانگر عشق‌ پابرجای‌ اوغوزها برای‌ استقلال‌ است‌. علت‌ پراكنده‌ شدن‌ آنها درسرتاسر آسیای‌ مركزی‌ تا دریای‌ خزر در قرن‌ نوزدهم ، هم‌ ممكن‌ است‌ همین‌ (امر) باشد.

طبق‌ این‌ كتیبه‌ها، اوغوزها از نه‌ قبیله‌ تشكیل‌ می‌شدند، هر چند نویسندگان‌ متعدد اظهار می داشتند كه‌ اوغوزها بیست‌ و چهار قبیله‌ بوده‌اند. نویسندگان‌ كشور اوغوزها را از سیر دریا تا دریای‌ خزر و از شمال‌ دریای‌ آرال‌ تا خراسان‌ می دانستند.

در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ نهم‌ (میلادی‌) فتوحات‌ اعراب‌ تا تالاس كشیده‌ شد، تا آنكه‌ ترك‌ها تحت‌ تأثیر اسلام‌ قرار گرفتند و بعضی‌ از قبایل‌ ترك‌ به‌ اسلام‌ گرویدند.

نام‌ «تركمن‌» اولین‌ بار در اواخر قرن‌ دهم‌ (میلادی‌) ظاهر شد، بررسی‌ اصل ‌و معنی‌ كلمه‌ «تركمن‌» نشان‌ می‌دهد كه‌ اوغوزهای غیر مسلمان‌ اوغوزهای ‌مسلمان‌ را «تركمن‌» نامیدند. بعدها نام‌ «تركمن‌» فقط بوسیله‌ اوغوزها بكار رفت‌. هر چند كه‌ نام‌ اجدادی‌ خود را فراموش‌ نكردند.

حوادث‌ بخش‌ دوم‌ قرن‌ دهم‌ و بخش‌ اول‌ قرن‌ یازدهم‌ نقش‌ مهمی‌ در تاریخ ‌اوغوزها (تركمن‌ها) بازی‌ كرد. این‌ حوادث‌ شامل‌ گرویدن‌ آنها به‌ اسلام‌ و ظهور سلسله‌ سلجوقی‌ بود. در این‌ زمان‌ اوغوزها، خان نداشتند، بلكه‌ یبغو (شاه‌) داشتند كه‌ در كتیبه‌های‌ تركی‌ مغولستان‌ هم‌ از آن‌ یاد شده‌ است.

یبغو، مخصوصاً در زمستان‌ در مسیر پست‌ سیر دریا در یانگی‌ شهر (شهر جدید) زندگی‌ می‌كرد. اهمیتی‌ را كه‌ سیر دریا برای‌ اوغوزها داشت‌،می‌توان‌ از گفته‌ كاشغری‌ استنباط كرد كه‌: رودخانه‌ «اوزوك‌ بدون‌ هیچ‌ گونه‌ كم‌ و كاست‌، همان‌ اهمیتی‌ را داشت‌ كه‌ سیر دریا برای‌ اوغوزها داشت‌»، زیرا شهرهای‌ آنها در آنجا قرار داشت‌ و چادرنشینان‌ متعلق‌ به‌ مردم‌ آنها در سواحل‌ آن‌ زندگی‌می‌كردند.

اغتشاش‌ هنگامی‌ آغاز شد كه‌ یبغو سپاهی‌ برای‌ لشكر كشی‌ بر ضد چند منطقه ‌مسلمان‌ نشین‌ تركمن‌ تدارك‌ دید. دوكاك‌ (دقاق‌) یكی‌ از رهبران‌ تركمن‌، یعنی‌ پدر سلجوق‌، با یبغوی‌ اوغوزها به‌ نزاع‌ پرداخت‌. سلجوق ‌بینانگذار سلسله‌، بیم‌ از آن‌ داشت‌ كه‌ همسر یبغو، در صدد برانگیختن‌ شوهرش‌ بر علیه‌ او بر آید، لذا او و همراهانش‌ به‌ منطقه‌ مسلمان‌ نشین‌ تركمن‌ها نقل‌ مكان‌ دادند. سلجوق‌ دین‌ اسلام‌ را پذیرفت‌، در شهر جند مستقر شد، در جنگ‌ بر ضد بی‌دینان‌، متفق‌ تركمن‌های ‌مسلمان‌ گردید، مأموران‌ مالیاتی‌ یبغو را دفع‌ كرد، و تركمن‌های‌ مسلمان‌ را از پرداخت‌ خراج‌ به‌ او (یبغو) آزاد ساخت. ‌بدین‌ ترتیب‌ مهاجرت‌ تركمن‌ها شروع‌ شد،حادثه‌ای‌ كلیدی‌، نه‌ تنها در تاریخ‌ ترك‌، بلكه‌ همچنین‌ در تاریخ‌ آسیای‌ مركزی‌ و خاورمیانه‌.

نقل‌ مكان‌های‌ مردم‌ ترك‌ تا حدودی‌ ناشی‌ از احتیاج‌ چادر نشینان‌ به‌ تصرف ‌زمین‌های‌ مزروعی‌ و تا اندازه‌ای‌ هم‌ به‌ علت‌ درگیری‌ در میان‌ خودشان‌ برای‌ تصاحب ‌چراگاهها بود. به‌ گفته‌ مروزی‌، یك‌ قبیله‌ ترك‌ (قبچاق‌ها) در نتیجه‌ فشار خان‌چین‌ مجبور به‌ مهاجرت‌ از شرق‌ شدند، و قبیله‌ قایی‌ تركمن‌ هم‌، به‌ همان‌ علت‌ بدنبال‌ آنها حركت‌ نمودند و سرزمین‌ قبچاق‌ها را اشغال‌ كردند. قبچاق‌ها، تركمن‌ها را ازسرزمینشان‌ بیرون‌ راندند و تركمن‌ها به‌ سوی‌ غرب‌ سرازیر شدند و زمین‌های‌ اوغوز (اغوز) مانقیشلاق‌ را تصرف‌ كردند. در آنجا چشمه‌ها و چراگاهها یافتند. برخورد اوغوزها و پچنك‌، پچنك‌ها را به‌ سوی‌ غرب‌ راند.

در آغاز قرن‌ یازدهم‌ وضعیت‌ در آسیای‌ مركزی‌ همچنان‌ پیچیده‌ به‌ نظر می‌رسید. همچنانكه‌ كتیبه‌ها نشان‌ می‌دهد، بعد از رو به‌ زوال‌ گذاشتن‌ امپراتوری ‌تركمن‌ (اوغوز) اویغورها به‌ عنوان‌ جانشین‌ اوغوزها بقدرت‌ دست‌ یافتند. آنگاه‌قره‌ خانیان‌ كنترل‌ ناحیه‌ بین‌ چین‌ و سیر دریا (تركستان‌ چین‌ فعلی‌ و بخش‌ شرقی‌تركستان‌ روس‌ها) را بدست‌ گرفتند. در جنوب‌ و جنوب‌ غربی‌ آسیای‌ مركزی‌ (افغانستان‌ و خراسان‌ ایران‌ كنونی‌) غزنویان‌ بعد از غلبه‌ بر پادشاهی‌ سامانیان‌ ایران‌، به‌ صورت‌ نیروئی‌ پر قدرت‌ در آمدند. تركمن‌ها در روابط بین‌ این‌ پادشاهی های‌ ترك‌ آسیای‌ میانه‌، با حفظ روابط خوب‌ با قره‌خانیان‌ نقش‌ مهمی‌ بازی‌ كردند. اما از حملات‌ غزنویان‌ شدیداً آسیب‌ دیدند، و مخصوصاً از دشمن‌ دیرینه‌ شاه‌ ملك‌، حاكم‌ تركی‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ در جند حكومت‌ می‌كرد.

تحت‌ رهبری‌ داهیانه‌ دو برادر، طغرل‌ و چاغری‌ (چغری‌)، نوه‌های‌ سلجوق‌، تركمن‌ها، غزنویان‌ را در دندانقان‌ (بین‌ مرو و سرخس‌) در 1040 میلادی‌ شكست‌ دادند. به‌ علت‌ پیروزی های‌ زیاد، طغرل‌ و چاغری‌، هر دو، شاه‌ شاهان‌ نامیده‌ شدند. عنوانی‌ كه‌ بعدها كلمه‌ عربی‌ سلطان ‌. جای‌ آن‌ را گرفت‌. سلاطین‌ سلجوقی‌، منطقه‌ نفوذ خود را در اكثر پهنه‌ آسیای‌ مسلمان‌ نشین‌ گسترش‌ دادند; سرزمین‌ سیردریا كه‌ موطن‌ اصلی‌ آنها بود، دیگر برای‌ آنها اهمیتی‌ نداشت‌. سلطان‌ آلپ‌ ارصلان (10361- 072) فقط در 1065، بعد از پیروزی های‌ پردامنه‌ كه‌ منجر به‌ فتح‌ جند و ساوران‌ شده‌ بود. در سیر دریا حضور پیدا كرد. سلاطین‌ سلجوقی‌ كه‌ مسلمان ‌بودن‌ خود را مقدم‌ بر ترك‌ بودن‌ خود می‌دانستند، به‌ سرزمین‌ مرزی‌ امپراتوری‌ خود كمتر توجه‌ داشتند و با اشغال‌ آن‌ توسط دیگر قوم‌ ترك‌ - قبچاق‌ها- مخالفت ‌نمی‌كردند. در نهایت‌، سلاطین‌ سلجوقی‌ نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ مردم‌ تركمن‌ بطور كلی‌بی‌تفاوت‌ شدند. ابوالغازی‌ در این‌ مورد چنین‌ می‌گوید، «سلجوق‌ها خود تركمن‌ بودند، اما آنها مردم‌ خودشان‌، تركمن‌ها، را فراموش‌ كرده‌ بودند.

در نتیجه‌ بعضی‌ از تركمن‌ها در سالهای‌ 1058 و 1153 میلادی برضد سلاطین‌ سلجوقی‌ قیام‌ كردند. با اینهمه‌ بیشترین‌ قسمت‌ تركمن‌ها در خلال ‌فتوحات‌ سلجوقی‌ در غرب‌، مخصوصاً بعد از پیروزی‌ بر امپراتوری‌ بیزانس‌ در ملازگرد در سال‌ 1071فرصت‌های‌ جدیدی‌ برای‌ بدست‌ آوردن‌ زمین‌ بیشتر یافتند، در نتیجه‌ این‌ پیروزی‌، آسیای‌ صغیر و آذربایجان‌ با مهاجرت‌ بی‌شمار تركمن‌ها، به‌ سر زمین‌ ترك‌ نشین‌ بدل‌ شد. بعدها این‌ ترك‌ سازی‌ با فرا رسیدن‌ پناهندگان‌ تركمن‌ - كه‌ بر اثر حملات‌ مغول‌ به‌ آسیای‌ مركزی‌ از آنجا گریخته‌ بودند- شدت‌ یافت.

بدین‌ ترتیب‌ اكثر تركمن‌ها كه‌ دنباله‌ رو سلجوق‌ها بودند، به‌ سوی‌ غرب‌مهاجرت‌ كردند. بقیه‌ آنها، كه‌ نیروی‌ تحلیل‌ رفته‌ای‌ بود، در آسیای‌ مركزی‌، درنواحی‌ مانقیشلاق‌، ماوراءالنهر و خراسان‌ باقی‌ ماندند. سرنوشت‌ تركمن‌ها در آسیای‌میانه‌ دگرگونی‌ جدیدی‌ یافت‌.

تأسیس‌ خانات‌ خیوه‌ و تركمن‌ها

بعد از حمله‌ مغول‌ها به‌ آسیای‌ مركزی‌، تیموریان‌ بقدرت‌ رسیدند و تركمن‌ها برتری‌ آنها را پذیرفتند و به‌ آنها خراج‌ پرداختند. در پایان‌ قرن‌ پانزدهم‌ محمدخان‌شیبانی‌، رهبر ازبك‌ها، حكومت‌ آخرین‌ تیموری‌ را واژگون‌ كرد و به‌ آسیای‌ مركزی‌غلبه‌ یافت . با آغاز قرن‌ شانزدهم‌ قدرت‌ فزاینده‌ قزاق‌ها و ظهور شاه‌ اسمعیل‌ مانع ‌پیشرفت‌ بیشتر ازبك‌ها شد. تعصب‌ شاه‌ اسمعیل‌ در ترویج‌ مذهب‌ شیعه‌ اسلام‌ بود كه‌ رقابت‌ و نفرت‌ بین‌ ازبكهای‌ سنی‌ مذهب‌ (هم‌ چنین‌ عثمانیها در غرب‌) و ایرانی‌ها را پدید آورد. ایرانیها ازبك‌ را در 1510 نزدیك‌ مرو شكست‌ دادند، اما بعد از شكست‌ شاه‌ اسمعیل‌ بدست‌ عثمانی‌ها، ازبك‌ها دوباره‌ قدرت‌ یافتند و دو خانات ‌مستقل‌ تشكیل‌ دادند; یكی‌ در سمرقند و بخارا و دیگری‌ در خوارزم‌ (خیوه‌) تأسیس‌ خانات‌ خیوه‌ یكی‌ از نقاط عطف‌ تاریخ‌ تركمن‌ بود.
ساكنان‌ خیوه‌ را ازبك‌ها، كه‌ مسلط بودند، و تركمن‌ها تشكیل‌ می‌دادند. به‌ گفته ‌ابوالغازی‌، كه‌ تاریخ‌ او تنها منبع‌ معاصر درباره‌ این‌ دوره‌ تاریخ‌ تركمن‌ است‌. حسادت ‌و ستیزه‌ شدیدی‌ میان‌ تركمن‌ها و ازبك‌ها، اربابان‌ قدیم‌ و جدید، وجود داشت‌. چنانچه‌ خان‌ به‌ یكی‌ توجه‌ می‌كرد، قطعاً با مخالفت‌ دیگری‌ روبرو می‌شد.

شركت‌ ازبك‌ها و تركمن‌ها در اداره‌ خانات‌ خیوه‌ به‌ تركمن‌ها، لااقل‌ یكبار دیگر درسطحی‌ كم‌ فرصت‌ حكومت‌ داد. اما همین‌ (امر) مخصوصاً در خلال‌ جنگ‌های ‌ازبك‌- صفوی‌، در قرن‌ شانزدهم‌ و هفدهم‌ و در عملیات‌ جنگی‌ بر ضد خانات ‌بخارا، دردسر فراوانی‌ برای‌ آنها آفرید. تركمن‌ها به هنگام‌ مبارزات‌ بر سرجانشینی‌ خان‌ هم‌، كه‌ معمولا بعد از مرگ‌ یك‌ خان‌ حادث‌ می‌شد، متحمل‌ خسارات ‌می‌شدند، بخصوص‌ وقتی‌ كه‌ ابوالغازی‌ تدارك‌ خان‌ شدن‌ را می‌دید، دچار خسران‌ گردیدند.

مهاجرت‌ تركمن‌های‌ تكه‌ از مانقیشلاق‌ به‌ آخال‌

تركمن‌هائی‌ كه‌ در منطقه‌ مانقیشلاق‌ و بالخان‌ها زندگی‌ می‌كردند، از سایر تركمن‌ها كه‌ در خوارزم‌، خراسان‌ و استرآباد زندگی‌ می‌كردند، كمتر در رنج‌ بودند، بعضی‌ اوقات‌، تركمن‌های‌ دو ناحیه‌ اخیر از حملات‌ ایرانیان‌ شدیداً آسیب‌ می‌دیدند. شبه‌ جزیره‌ مانقیشلاق‌ و بالخان‌ها، بدلایل‌ استراتژیكی‌ و نظامی‌، تا تجاوز قالموق‌های‌ استپ‌های‌ قزاق‌ در اوائل‌ قرن‌ هفدهم‌، دور از مسیر سپاهیان ‌تجاوزگر بود. از این‌ رو تركمن‌های‌ مانقیشلاق‌ در اینجا به‌ مدت‌ بیش‌ از ششصد سال ‌در آرامش‌ نسبی‌ زندگی‌ كردند. به‌ گفته‌ ابوالغازی‌ اكثر تركمن‌های‌ مانقیشلاق‌ از قبیله‌ سالور بودند; تركمن‌های‌ یموت‌ و تكه‌ از آن‌ منشعب‌ شدند. به‌ مرور تركمن‌های ‌تكه‌ به‌ منطقه‌ مانقیشلاق‌ تسلط بیشتری‌ یافتند و یموت‌ها به‌ منطقه‌ بین‌ بالخان‌ها و كوپت‌ داغ‌ و خیوه‌. اما تكه‌ها در معرض‌ تجاوز قالموق‌های‌ استپ‌های‌ قزاق‌ قرار گرفتند. آنها توسط قالموق‌ها دوبار در حدود 1369 و در 1700 از مانقیشلاق‌ بیرون‌رانده‌ شدند. در نتیجه‌ فشار قالموق‌ها، تكه‌ها كه‌ به‌ جنوب‌ رو آورده‌ بودند، بعد از اخراج‌ بعضی‌ تركمن‌های‌ یموت‌ و یمره‌لی‌، منطقه‌ بین‌ بالخان‌ها و كوپت‌ داغ‌ را اشغال‌كردند.

تركمن‌های‌ تكه‌ بعد از مستقر شدن‌ در این‌ منطقه‌ با خان‌ خیوه‌ روابط دوستانه‌ برقرار كردند، اشخاص‌ گروگان‌ به‌ نشانه‌ وفاداری‌ فرستادند و به‌ او خراج‌پرداختند. به‌ گفته‌ گرودكوف‌، خان‌ خیوه‌ به‌ خان‌های‌ تكه‌ در صورت‌ تقاضایشان‌ یارلیق‌ (فرمان‌) می‌فرستاد.

بر اثر فشار همین‌ قالموق‌ها بود كه‌ گروه‌ كوچكی‌ از تركمن‌های‌ مانقیشلاق ‌بجای‌ اینكه‌ بدنبال‌ سایر خویشان‌ خود به‌ بالخان‌ها بروند، بداخل‌ سرزمین‌ روسیه‌، حدود حاجی‌طرخان‌، مهاجرت‌ كردند و از مقامات‌ روسیه‌ تقاضا نمودند كه‌ آنها را به‌عنوان‌ تبعه‌ روسیه‌ بپذیرند. تقاضای‌ آنها مورد قبول‌ روس‌ها قرار گرفت‌ و آنها اولین‌ تركمن‌های‌ تبعه‌ روسیه‌ شدند.

تركمن‌ها در صدد دوستی‌ با ایرانیان‌ هم‌ برآمدند، اما این‌ امر دوام‌ نیافت‌. وقتی ‌نادرشاه‌ در ایران‌ بقدرت‌ رسید، رابطه‌ بین‌ قبایل‌ تركمن‌ و ایرانی‌ها به‌ علت‌ رقابت‌ و سوء ظن‌ یكبار دیگر بدتر شد. چون‌ در این‌ دوره‌ حوادث‌ بسیاری‌ مربوط به‌ روابط ایران‌ و تركمن‌ بوقوع‌ پیوست‌، بهتر است‌ در این‌ باره‌ بیشتر صحبت‌ شود.

نادرشاه‌ خود تركمن‌ و از قبیله‌ افشار بود و در 1688 در دره ‌گز نزدیك‌ مرز تركمن‌ (تركمنستان‌ فعلی‌) بدنیا آمد. در آغاز دوره‌ حكومتش‌ با رهبران‌ نظیر خودش‌ كه‌ شهرهای‌ خراسان‌ در كنترل‌ آنها بود، درگیر شد، اولین‌ لشكر كشی‌اش‌ به ‌نسا و درون‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ در دست‌ قبایل‌ تركمن‌های‌ تكه‌، علی‌ایلی‌، یموت‌ و امرالی ‌بود. نادر به‌ كمك‌ كردهای‌ قوچان‌، تركمن‌ها را شكست‌ داد و آنها را مجبور به‌ اطاعت ‌از خود كرد. اما وقتی‌ كه‌ او از رقیب‌ عمده‌اش‌ ملك‌ محمود حاكم‌ مشهد شكست ‌خورد تركمن‌ها از او سرپیچی‌ كردند و با دشمن‌ او پیمان‌ بستند. نادر كه‌ از این‌ عمل‌به‌ خشم‌ آمده‌ بود، با حمله‌ به‌ آنها دست‌ به‌ كشتار و غارت‌ آنها زد. این‌ عمل‌نفرت‌ و سوء ظن‌ شدیدی‌ بین‌ نادر و تركمن‌ها پدید آورد.

در سال‌ 1730، بعد از شكست‌ افغان‌ها و فتح‌ هرات‌، نادر طرح‌ وارد كردن‌ ضربه ‌همزمان‌ دیگری‌ به‌ تركمن‌های‌ قبایل‌ یموت‌ و گوگلان‌ را ریخت. اما تركمن‌ها از تدارك‌ او آگاهی‌ یافتند و در جهت‌ خیوه‌ عقب‌ نشستند. نادر به‌ خراسانی‌ها دستور داد كه‌ هیچ‌ گونه‌ داد و ستد با تركمن‌ها نداشته‌ باشند. در سال‌ بعد در سال ‌1732، تركمن‌ها به‌ سرزمین‌ خودشان‌ برگشتند و اطاعت‌ خودشان‌ را از نادرشاه‌ اعلام‌كردند. نادر از آنها خواست‌ یك‌ هزار جوان‌ در اختیار او بگذارند تا در جنگ‌ با عثمانی‌ها در غرب‌ شركت‌ كنند. وقتی‌ آنها از برآورده‌ شدن‌ این‌ درخواست‌ امتناع‌ كردند، نادر ضربه‌ شدیدی‌ بر آنها وارد كرد، عده‌ زیادی‌ از تركمن‌ها را كشت‌ و زنها را به‌ بردگی‌ فروخت. آنهائی‌ را هم‌ كه‌ جان‌ سالم‌ بدر برده‌ بودند تا بالخان‌ها تعقیب ‌كرد. در سال‌ 1739 - وقتی‌ نادر در هندوستان‌ بود- تركمن‌ها در یك‌ لشكركشی ‌ازبك‌ها، تحت‌ فرماندهی‌ ایلبارس ‌خان‌، خان‌ خیوه‌، بر ضد ایران‌ به‌ ازبك‌ها ملحق‌ شدند و ناحیه‌ خراسان‌ را غارت‌ كردند. این‌ دستاویزی‌ شد كه‌ نادرشاه‌ در سال ‌بعد 1740 خانات‌ آسیای‌ میانه‌ را فتح‌ كند. تركمن‌ها به‌ علت‌ كینه‌ای‌ كه‌ از ایرانی‌ها و نادرشاه‌ داشتند، مخصوصاً هنگام‌ فتح‌ خیوه‌ سرسختانه‌ در برابر او مقاومت‌ كردند. اما باز هم‌ شكست‌ خوردند و به‌ سختی‌ تنبیه‌ گردیدند. در 1741 وقتی‌ نادر بعد از فتح‌ خیوه‌ وارد مانقیشلاق‌ شد، بعضی‌ از تركمن‌ها به‌ خاك‌ روسیه‌ گریختند و از روس‌ها تقاضای‌ حمایت‌ كردند. بعد از مراجعت‌ نادر به‌ ایران‌ روس‌ها نمایندگانی ‌به‌ این‌ تركمن‌ها فرستادند و از آنها خواستند، تبعه‌ روسیه‌ شوند. اما تركمن‌ها این ‌پیشنهاد را رد كردند. به‌ همین‌ جهت‌ در سالهای‌ بعد روس‌ها درخواست‌های‌ این‌ گروه‌ كوچك‌ تركمن‌ را جدی‌ نگرفتند، چونكه‌ امتیازی‌ برای‌ آنها نداشت‌.

وقتی‌ نادر شاه‌ در سال‌ 1747 كشته‌ شد، جای‌ شگفتی‌ نبود كه‌ تركمن‌ها اولین‌قیام‌ كنندگان‌ بر ضد دولت‌ ایران‌ شوند. تجاوز ایران‌ برضد تركمن‌ها آنچنان‌ بیرحمانه ‌بود كه‌ تركمن‌ها تلفات‌ بسیار زیاد دادند. بازتاب‌ این‌ حوادث‌ دردناك‌ را می‌توان‌ به ‌آسانی‌ در شعر تركمن‌ مشاهده‌ كرد.

مختومقلی‌ شاعر ملی‌ تركمن‌ها كه‌ در آن‌ عصر می‌زیست‌ و خود دوبار در ایران‌ اسیر بود، آلام‌ وارده‌ به‌ تركمن‌ها از سوی‌ قزلباش‌های ‌ایران‌ را توصیف‌ كرده‌، (خطاب‌ به‌ نادرشاه‌) چنین‌ سروده‌:

تو كشور من‌ و گلزارش‌ را ویران‌ كردی‌ كشور زیبای‌ مرا غرق‌ خون‌ كردی‌
و ادامه‌ می‌دهد:

تو مرا از پدر، مادر و برادر جدا كردی و كل‌ دنیا را برایم‌، ای‌ فتاح‌ تیره‌ كردی‌

واضح‌ است‌ كه‌ هیچ‌ یك‌ از قبایل‌ تركمن‌ مایل‌ نبود هیچ‌ گونه‌ حاكمیت‌ ایران‌ را بر كشور خود بپذیرد. آنها هرگز نمی‌خواستند تابعیت‌ روسیه‌ را هم‌ قبول‌ كنند. دلیل‌ دادخواهی‌ آنها واضح‌ بود، آنها نیازمند یاری‌ موقت‌ كشوری‌ نیرومند بر ضد تهاجم‌ پی‌درپی‌ دشمنانشان‌ بودند. با این همه‌ در سال‌ 1763 روس‌ها با دلگرمی‌ از دادخواهی ‌پیشین‌ تركمن‌ها، كم‌كم‌ افزایش‌ نفوذ و بازرگانیشان‌ در ناحیه‌ مانقیشلاق‌ را با ایجاد مركز تجارتی‌، همراه‌ استحكامات‌ نظامی‌ در خاك‌ تركمن‌ها، مورد توجه‌ قرار دادند. اما روس‌ها مجبور شدند اجرای‌ این‌ برنامه‌ را به‌ تأخیر اندازند، زیرا تركمن‌ها فكر ایجاد قلعه‌ نظامی‌ روس‌ها را در كشورشان‌ رد كردند.

تركمن‌ها در ربع‌ چهارم‌ قرن‌ هجدهم‌ توانستند بخوبی‌ نیرو بگیرند. اما در اواخر همان‌ قرن‌ وقتی‌ سلسله‌ قاجاریه‌ كه‌ تازه‌ در ایران‌ بقدرت‌ رسیده‌ بود، تعقیب‌ سیاست‌خصمانه‌ را بر ضد تركمن‌ها شروع‌ كرد، دشمنی‌ دیرینه‌ بین‌ ایرانی‌ها و تركمن‌ها باشدت‌ زیاد از سر گرفته‌ شد.

محمت‌ سارای
ترجمه:‌ قدیر وردی‌ رجایی
برگرفته از فصلنامه یاپراق

دل تنگم
03-11-10, 00:05
سئوالی که در ابتدا به آن می‌پردازیم‌ این است كه‌ چرا تركمن‌ها به‌ این‌ اسم‌ خوانده‌ شده‌اند؟ برای‌ روشن‌ كردن‌ این‌ نكته‌ لازم‌ می‌آید كه‌ از مناسبت‌های‌ تركمن‌- اوغوز حركت‌ كنیم‌. برای‌ اینكه‌ این‌ امر در حل‌ معمای‌ منشاء و ماهیت‌ نام‌ تركمن‌ كمك‌ شایانی ‌خواهد كرد.

اینكه‌ واژه‌ های‌ تركمن‌ و اوغوز دو نام‌ برای‌ یك‌ قوم‌ معین‌ ترك‌ است‌، در منابع‌ تاریخی‌ ترك‌ بطور كلی‌ امری‌ پذیرفته‌ شده‌ به‌ نظر می‌رسد. در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ گذشته ‌ا. وامبری اینطور می‌گوید: « قبول‌ این‌ دیدگاه‌ كه‌ اجتماعاتی‌ كه‌ اعراب‌ به‌ آنها نام‌ «غز» را داده‌اند، تركمنهای ‌زمان‌ ما هستند، كاملا درست‌ است. ‌(1)»

نمت‌ با استناد به‌ هوستما (2) می‌نویسد كه‌ تركمنها به‌ جای‌ اسم‌ قدیمی‌ خود یعنی‌ «اوغوز» نام‌ «تركمن‌» را گرفته‌اند.

در اوایل‌ قرن‌ دوازدهم‌ مدتی‌ نام‌ اوغوز و تركمن‌ را بطور مشترك‌ بكار برده‌اند. (3)

و. مینورسكی‌ در یكی‌ از آثارش‌ می‌نویسد: «اوغوزها» بطور كلی‌ با نام‌ «تركمن‌» شناخته‌ شده‌اند. (4)

ا. پریتاسك‌ می‌نویسد كه‌ قسمتی‌ از تركان‌ در منابع‌ تاریخی‌ تحت‌ نام‌ تركمن‌ یا اوغوز دیده‌ شده‌اند و روشن‌ می‌سازد كه‌ دولت‌ «یبغوی‌ اوغوز» تحت‌ دونام‌ «اوغوز»، «تركمن‌» یك‌ اتحاد سیاسی‌ تشكیل‌ داده‌اند. (5)

در این‌ نظریه‌ها كه‌ از جهت‌ نتایج‌ درست‌ هستند، قدمت‌ نام‌ تركمن‌ و منشأ و ماهیت‌ آن‌ روشن‌ نشده‌ است‌.

در سرزمینمان‌، دیدگاه‌ ف‌.كوپرولو ارزش‌ كلاسیكی‌ یافته‌ است‌.

كوپرولو در زمان‌ خود با استناد به‌ دیوان‌ لغت‌ ترك‌، می‌گوید كه‌ نام‌ تركمن‌ به‌ گروههایی‌ از اوغوزها كه‌ مسلمان‌ شده‌اند، اطلاق‌ می‌شود. (6)

در حقیقت‌ او این‌ دیدگاه‌ را با استناد به‌ اثر شرف ‌الزمان‌ مروزی‌ یعنی‌ با سطرهای‌ كتاب‌ «طبیعه‌الحیوان‌» عیناً تأیید می‌كند. (7)

قبل‌ از مروزی‌، اولین‌ مؤلف‌ اسلامی‌ كه‌ از تركمن‌ها بحث‌ می‌كند یعنی ‌المقدسی‌ (نیمه‌ دوم‌ قرن‌ دهم‌) تركمن‌ها را گروههایی‌ معرفی‌ كرده‌ بودكه‌ اسلام‌ را قبول‌ كرده‌اند. (8)

محمود كاشغری‌ نیز «تركمن‌» و «اوغوز» را در جاهای‌ زیادی‌ با هم‌ ذكر می‌كند:

Türkmaniyetü,l - Guzziye, beynel't - Türkmaniyetil'el - Guzziye bile't - Türkmaniyegi'l - Guzziye, butunü'l Guzziyeti'l – türkmaniye ... (9)

اگر نظریه‌ وامبری‌ (10) كه‌ تاریخ‌ نام‌ تركمن‌ را تا دوره‌ افسانه‌ای‌ اوغوزخان ‌می‌رساند در نظر گرفته‌ نشود، فكر غالب‌ سالهای‌ اخیر اینست‌ كه‌ نام‌ تركمن‌ در قرن ‌یازدهم‌ ظاهر شده‌ است‌ و اینكه‌ این‌ اسم‌ به‌ اوغوزهای‌ مسلمان‌ اطلاق‌ شده‌ است‌.

با وجودیكه‌ دلایلی‌ وجود دارد كه‌ نام‌ تركمن‌ موجودیت‌ خود را در ادوار خیلی‌قدیمی‌ نشان‌ داده‌ است‌، گسترش‌ اسلام‌ در بین‌ اوغوزها نیز در ایضاح‌ نام‌ تركمن‌ كافی‌ به‌ نظر نمی‌رسند.

مروزی‌ از یك‌ جنبش‌ تركمن‌ - اوغوز- پچنك‌ بحث‌ می‌كند. به‌ عقیده‌ مروزی ‌اوغوزها تحت‌ فشار تركمنها خوارزم‌ را ترك‌ كرده‌ و به‌ سرزمین‌ پچنك‌ها كوچ‌كرده‌اند (11). (مؤلف‌ این‌ موفقیت‌ تركمن‌ها را به‌ مسلمان‌ شدن‌ آنها مرتبط می‌داند.)

مینورسكی‌ می‌نویسد كه‌ احتمالا این‌ حادثه‌ به‌ سال‌ 893 روی‌ داده ‌است‌ و در konstantinos prophyoge-nnetos نیز ذكر شده‌ است‌ و در حدود العالم ‌استخری‌ (تألیف‌ سال‌ 893) نیز به‌ نشانه‌هایی‌ از آن‌ بر می‌خوریم‌.

مینورسكی‌ این‌ احتمال‌ را می‌دهد كه‌ این‌ حادثه‌ با هجوم‌ مشترك‌ خزر- اوز علیه‌ پچنك‌ها مرتبط است‌ و این‌ حادثه‌ احتمالا از سوی‌ مروزی‌ با اصطلاح‌ «تركمن‌» كه‌ مدتها بعد به‌ كار رفته‌ است‌، مدرنیزه‌ شده‌ است‌(12).

فقط اینكه‌ این‌ رویداد در منبع‌مان‌ بین‌ پچنك‌ها و اوزها رخ‌ نداده‌ بلكه‌ حادثه‌ای ‌بین‌ «تركمن‌ها» و «اوغوزها» معرفی‌ شده‌ است‌. در این‌ صورت‌ اگر مدرنیزه‌ كردنی‌ در كار باشد می‌توان‌ استنباط كرد كه‌ این‌ امر بیش‌ از اینكه‌ به‌ اصطلاح‌ «تركمن‌» مربوط شود، با مفهوم‌ «اسلامیت‌» ارتباط می‌یابد.
برای‌ اینكه‌ همانطور كه‌ می‌دانیم‌ قارلوق‌ها كه‌ در اواسط قرن‌ هشتم‌ به‌ حوزه‌ «چو» حاكمیت‌ تام‌ داشتند، مدتها بعد یعنی‌ احتمالا در اواخر همان‌ قرن‌ و یا اوایل‌ قرن ‌نهم‌، اوغوزها را از منطقه‌ تالاس‌ و چو بیرون‌ كردند و اوغوزها نیز به‌ سهم‌ خود پچنك‌ها را به‌ سمت‌ مغرب‌ رانده‌اند (13).

با توجه‌ به‌ این‌ موارد قبول‌ این‌ نكته‌ به‌ حقیقت‌ نزدیكتر است‌ كه‌ روایت‌ مروزی‌در واقع‌ مربوط به‌ منطقه‌ خوارزم‌ است‌ ولی‌ به‌ تصویر كشیدن‌ حادثه‌ای‌ است‌ كه‌ بین‌قارلوق‌ها واوغوزها رخ‌ داده‌ است‌.

در اطلاعات‌ كتاب‌ المقدسی‌ نیز كه‌ اخباری‌ منسوب‌ به‌ این‌ دوره‌ می‌باشد آمده‌است‌ كه‌ تركمنها و اوغوزها در مناطق‌ مختلف‌ ساكن‌ هستند (14).

نزدیكی‌ جغرافیایی‌ به‌ این‌ احتمال‌ قوت‌ می‌بخشد كه‌ اینجا مراد از «تركمن‌های‌» مورد بحث‌ نیز «قارلوق‌ها» باشند.

نوشته‌های‌ محمود كاشغرلی‌ نیز از این‌ نظر كه‌ تفاوت‌ لهجه‌های‌ مختلف‌ زمان‌خود را آشكار می‌سازد، اهمیت‌ دارد. در بحث‌ تلفظ حرفهای‌ گوناگون‌ و طرز استعمال‌بعضی‌ از كلمات‌، تفاوتهای‌ میان‌ تركها و اوغوزها را مشخص‌ كرده‌ است ‌(15). مرادمحمود از این‌ تركان‌، معنی‌ محدود آن‌ یعنی‌ مردم‌ وطن‌ خودش‌ سرزمین‌ قاراخانیان‌ وتركی‌ متمایز از اوغوزی‌ است‌، و تركی‌ كه‌ در آن‌ جوار صحبت‌ شده‌ است ‌(16). نیزارتباطی‌ تنگاتنگ‌ با قارلوق‌ها دارد.

از طرف‌ دیگر اینكه‌ اوغوزها با قبول‌ اسلام‌ نام‌ تركمن‌ را گرفته‌اند، با وجود صراحت‌ آن‌ در بعضی‌ از منابع‌، چندان‌ قانع‌ كننده‌ به‌ نظر نمی‌رسد.

چونكه‌ تغییر دین‌ تغییر همزمان‌ اسم‌ را ایجاب‌ نمی‌كند. اگر چنین‌ اصلی‌ وجود داشته‌ باشد، در این‌ صورت‌ همانند تركان‌ مسلمان‌ قبل‌ از تركمن‌ها (17)، اوغوزهایی‌ كه‌ بعدها به‌ اسلام‌ گرویده‌اند نیز می‌بایست‌ نام‌ جدیدی‌ بگیرند و یا همانند خویشاوندان‌ مسلمان‌ خود «تركمن‌» نامیده‌ شوند.
در تاریخ‌ ترك‌ نمونه‌ای‌ كه‌ بتواند حامی‌ نظریه‌ تغییر نام‌ باشد یافت‌ نمی‌شود و در برابر در گرایش‌ به‌ ادیأن‌ دیگر دلایل‌ زیادی‌ وجود دارد كه‌ بر فراموشی‌ عرف‌ وعادت‌ و بینش‌ها حفظ نام‌ خالص‌ تركی‌ قوم‌ دلالت‌ دارند.

اویغورهای‌ بودایی‌ و مانوی‌ و خرزهای‌ موسوی‌ از این‌ قبیل‌ هستند.

بلغارهای‌ ترك‌ و مجاری‌های‌ مسیحی‌، در بین‌ جوامع‌ مسیحی‌ همه‌ چیز خاص‌خود را فراموش‌ كرده‌اند، فقط اسامی‌ تركی‌ خود را حفظ كرده‌اند.

مسئله‌ تركمن‌ نیز از این‌ قاعده‌ كلی‌ مستثنی‌ نیست‌.

نوشته‌های‌ المقدسی‌، دیوان‌ لغت‌ و مروزی‌ را به‌ قارلوق‌ها نسبت‌ داده‌ بودیم‌.

در حقیقت‌ بر اساس‌ آخرین‌ تحقیقات‌، قارلوق‌ها در دوران‌ قدرت‌ خود (نیمه‌ اول‌قرن‌ یازدهم‌) یعنی‌ زمانی‌ كه‌ بر مناطق‌ چو، تالاس‌ و یدی‌سو حاكم‌ بودند، در عین‌ حال ‌نام‌ تركمن‌ را به‌ عنوان‌ یك‌ اسم‌ سیاسی‌ برای‌ خود برگزیده‌ بوده‌اند (18).

علاوه‌ بر این‌ قارلوق‌ها كه‌ در اواسط قرن‌ نهم‌ با آمدن‌ به‌ بالاساغون‌ با گرفتن ‌عنوان‌ غاراخان‌ در آنجا توسط یبغوی‌ قارلوق‌، دولت‌ ترك‌ معروف‌ به‌ ایلیك‌ خانلار ویا خاقانیه‌ را تشكیل‌ داده‌اند(19). و با لهجه‌ای‌ متفاوت‌ از لهجه‌ اوغوزها صحبت‌می‌كرده‌اند(20).

همانطور كه‌ كاشغرلی‌ نیز به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌.

علاوه‌ بر آن‌ ثبت‌ اصطلاح‌ «تركمن‌» در منابع‌ چینی‌ از طرف‌ F.Hirt معلوم‌ شده‌است‌. قابل‌ توجه‌ است‌ كه‌ دایره‌المعارف‌ چینی‌ T'ung -t'ien كه‌ كلمه‌ را به‌ شكل‌ Tö -kö - möng ضبط كرده‌ است‌، مربوط به‌ دوره‌ای‌ است‌ كه‌ به‌ قارلوق‌ها در عین‌ حال ‌«تركمن‌» نیز اطلاق‌ می‌شده‌ است‌(21).
بنابراین‌ در حال‌ حاضر می‌شود گفت‌ كه‌ حداقل‌ در طول‌ قرن‌ نهم‌ كلمه‌ تركمن ‌در حكم‌ یك‌ اصطلاح‌ سیاسی‌ موجود بوده‌ است‌ و از طرف‌ غارلوق‌ها مورد استفاده ‌قرار می‌گرفته‌ است‌. ولی‌ به‌ احتمال‌ خیلی‌ زیاد می‌توان‌ قبول‌ كرد كه‌ در آن‌ تاریخ ‌اوغوزها، نام‌ تركمن‌ را حمل‌ نمی‌كرده‌اند.

چرا اصطلاح‌ «تركمن‌» مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌؟

به‌ عقیده‌ ما این‌ اصطلاح‌ با اصطلاح‌ گؤك‌ ترك‌ kök Türk مناسبتی‌ نزدیك‌ دارد. اصطلاح‌ kök Türk به‌ امپراطوری‌ بزرگ‌ ترك‌ كه‌ از طرف‌ كنفدراسیون‌ قبایل‌ مختلف‌ ترك‌ كه‌ قارلوق‌ها نیز داخل‌ آن‌ بودند، اطلاق‌ می‌شده‌ است‌.

آنطور كه‌ می‌دانیم‌ در بین‌ طوایف‌ و قبایل‌ ترك‌، گروهی‌ تحت‌ نام‌ kök Türk موجود نیست‌. كلمه‌ kök Türk كه‌ در كتیبه‌های‌ اورخون‌ دیده‌ شده‌ است‌، یك‌ تسمیه‌سیاسی‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ V.Thomson اینطور می‌نویسد: «این‌ واژه‌ در مرزهایی‌ وسیع‌ عمری‌ كوتاه‌ داشته‌ است‌، اما در دوره‌ درخشانی‌ كه‌ امپراطری‌ ترك‌ اتحادكاملی‌ تشكیل‌ داده‌ بودند، جهت‌ نامیدن‌ اقوام‌ و قبایل‌ مختلف‌ چهار جهت‌ جهان ‌تحت‌ كلمه‌ واحدی‌، بكار رفته‌ است‌(22).

واژه‌ kök Türk در تركی‌ دو معنا دارد.

یكی‌ از معانی‌ آن‌ «ریشه‌دار»، «اصیل‌»، «نجیب‌» و دیگری‌ «گؤگ‌» یا آسمان ‌است‌.

این‌ واژه‌ در هر دو معنی‌ خود مفاهیم‌ اصیل‌، عاًلی‌، بزرگ‌، جهانشمول‌ را می‌رساند و این‌ مفاهیم‌ با وضعیت‌ سیاسی‌ مورد اشاره‌ Thomson مطابقت‌ دارد.

آنطور كه‌ دیدیم‌، واژه‌ تركمن‌ نیز، در این‌ معاًنی‌ بكار می‌رود.

همانطور كه‌ واژه‌ kök Türk اسم‌ قبیله‌ خاصی‌ نبوده‌ و اصطلاحی‌ سیاسی‌می‌باشد، اصطلاح‌ «تركمن‌» نیز در همین‌ معنی‌ بوده‌ و اصطلاح‌ سیاسی‌ است‌ كه ‌قارلوق‌ها در دوره‌ اقتدارشان‌ بكار برده‌اند.

واقعه‌ تاریخی‌ كه‌ واژه‌ kök Türk افاده‌ می‌كرد در قرن‌ دهم‌ دیگر موجود نبود وبه‌ زمان‌ گذشته‌ تعلق‌ داشت‌. حاكمیت‌ جهانشمول‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ بود و به‌ علت‌فروپاشی‌ اتحاد ترك‌، قارلوق‌ها كه‌ از یك‌ طرف‌ با اویغورها و از طرف‌ دیگر همانند اوغوزها با دیگر تركان‌ در وضعیتی‌ خصمانه‌ بوده‌اند، به‌ جای‌ اصطلاح‌ kök Türk كه ‌دیگر كاربردی‌ نداشت‌، اصطلاح‌ «تركمن‌» را كه‌ تقریباً مفهوم‌ مشابهی‌ را می‌رساند اقامه‌ كرده‌اند.

در عین‌ حال‌ در منابع‌ شرق‌ میانه‌ می‌بینیم‌ كه‌ مراد از «تركمن‌» بیشتر «اوغوزها» هستند. در منابع‌مان‌، سلجوقیان‌ كه‌ به‌ طایفه‌ kinik اوغوزها منسوب‌ هستند، «تركمن‌» معرفی‌ شده‌اند.
منابع‌ فارسی‌ كه‌ اولین‌ بار از سلجوقیان‌ بحث‌ می‌كنند، تماماً اینطور هستند:

گردیزی‌ می‌گوید: القائم‌ بامرا « El- kaim bi- emrillah در سال‌ 423 خلیفه‌شد. در زمان‌ او تركمن‌ها ظاهر شدند» (23).

در دیوان‌ ناصرخسرو، مصرع‌ «طغرل‌ تركمن‌ و چاغری‌» وجود دارد (24).

در تاریخ‌ مشهور ابوالفضل‌ بیهقی‌ در جنب‌ كلمه‌ سلجوق‌ تنها نام‌ مورد بحث ‌نام‌ تركمن‌ است‌(25).
كاشغرلی‌ نیز اصطلاحات‌ «تركمنهای‌ اوغوز» و «اوغوزهای‌ تركمن‌» را به‌ تكرار بكار برده‌ است‌(26).
از تمامی‌ اینها با استناد به‌ آنچه‌ از آغاز مقاله‌ درباره‌ معنا و ماهیت‌ كلمه‌ تركمن‌داده‌ایم‌، می‌توانیم‌ این‌ نتیجه‌ را استخراج‌ كنیم‌ كه‌ اصطلاح‌ تركمن‌ اولین‌ بار در نیمه ‌دوم‌ قرن‌ دهم‌ از طرف‌ اوغوزها كه‌ در دشتهای‌ غربی‌ خزر - اورال‌ تشكل‌ سیاسی‌ بزرگی‌ به‌ وجود آورده‌اند، شروع‌ به‌ استعمال‌ شده‌ است‌. اساساً اوغوزها با این‌ مفهوم‌ بیگانه‌ نیستند.

كلمه‌ Tö- kö- möng كه‌ در دایره ‌المعارف‌ مذكور چینی‌ آمده‌ است‌، مرتبط با محلی‌ در نزدیكی‌ دریای‌ خزر است‌(27).

اما بعد از تشكیل‌ امپراطوری‌ بزرگ‌ سلجوقی‌ در میان‌ سكنه‌ خاورمیانه‌ و درمیان‌ تعداد كثیری‌ از اقوام‌ غیر ترك‌، خاندان‌ سلجوقی‌ كه‌ همراه‌ با تركمنها در عین‌حال‌ این‌ اقوام‌ بیگانه‌ نیز متبوع‌ آن‌ بودند و آنها را نیز همانند تركمنها متعلق‌ به‌ خود می‌پنداشتند، مخصوصاً در دوره‌ای‌ كه‌ به‌ اردو از هر جنس‌ قشون‌ می‌پیوست‌ و فرماندهان‌ بیشتر از میان‌ بردگان‌ استخدام‌ می‌شدند، تركمنها كه‌ با خاندان‌ حاكم‌ امپراطوری‌ نام‌ مشابهی‌ داشتند، بعضاً از سلاله‌ جدا می‌شوند.

موارد فوق‌ را می‌توان‌ دلایلی‌ در ایضاح‌ جملات‌ وزیر نظام‌الملك‌ دانست‌ كه‌می‌گوید: «هر چند تركمنها مشكلات‌ فراوانی‌ برای‌ دولت‌ ایجاد كردند، در این‌ دولت‌ حقی‌ داشتند، در تشكیل‌ دولت‌ خدمات‌ زیادی‌ را انجام‌ دادند و متحمل‌ زحمات‌ زیادی‌ شدند. تركمنها با خاندان‌ حكومتی‌ نسبت‌ خویشاوندی‌ دارند(28).


زیرنویس‌ها:
1. Vambery, a.e., 24.
2. M. Th. Houtsma: WZKM II (1888), 228.
3. Gy. Nemeth, a.e., 70.
4. Hudud Al - Älam, 311.
5. O. Pritsak, Der untergang des Reiches des ogusischen yabgu: F. köprülüArmagani, 1953, 397
6. Ilk mutasavviflar, 1919, 152, daha bk: A.müll.: belleten, 27.Sayl, 261,I.n.
7. oguzlar Türklerin büyü boylarindndir, Ve 12 kabiledir; bir kismi sehirlerde,bir kisml Sahra(atda oturulardi... Islam ülkelerine komsu olduklari zamanbazilari Müslüman olduki, bunlara Türkmen derler".
- Tabäyiüسl- hayavän, Minorsky nesكri, 1942, metin, 18, ingillizce trc.,29.
8.Q.G.A. III. 274, bk, Minorsky, Tabäyiüسl- hayavän 94; O.PRITSAK,untergang..404.
9. A.T.BATTAL: TMXI(1954), 77-78.
10. Vambery, a.e., 24.
11. Merveziش, metin,18.
12.Minorsky, Tabäyiü,l- hayavän, 95.
13.AKDES N,KURAT, peenek tarihi, 1937,303-3.
14.Battal, göst, yer.
15.Divanül, T.,I,31.
16.A.T. Taymas: Tmxi, 78.
17.R.N. Frye- A.Sayili, Selµuklulardan evvela- كarkta Türkler: Belleten, 37.Sayl, 1331-67.
18.Pritsak: Islam Ansiklopedisi, karahalilar mad.: A.müll., Die karachan iden:Der Islam XXXI (1953), 22. Käكgariسye göre" karluklar ogژuzlardan ayri, fakatonlar ribi türkmen dirler" Divanül,T.,I, 473.
19.Pritsak, vonden karluk zuden karachaniden: ZDMG 101 (1951), 2703-00;Islam ansiklopedisi,karahanlilar mad.
20.Gin kaynagژi Tang-كu,dada bu husus kayithidir. E.Chavannes,Documents... 1903, 21 bk.
21.Barthold; EI, Turkmens mad.: Frye- Sayili, goژsi,yer.
22.V.Thomsen, Turcica, 1916, 20.
23.Gerdizi, S.nefisi neكri, 1333 ك., 65.
24.Nasir-i Husrer, Divän, Nasrullah Taki neكri, 1307 ك. 468.
25.Tarih-i Beyhaki, indeks.
26.El, Turkmens bk.
27.S. EI, Turkmens bk.

‌ابراهیم قفس اوغلو
برگردان: بی بی مریم شرعی

منبع:
فصلنامه یاپراق

دل تنگم
03-11-10, 00:09
تركمن ها - تركمان در منابع شرقی- از اعقاب قبایل اغوز هستند كه در شمال دریای آرال زندگی می كرده اند و در حدود قرن دهم میلادی، با گسترش امپراطوری سلجوقی به سوی جنوب و غرب مهاجرت كرده اند. بعضی از قبایل در سرزمینی مسكن گزیدند كه بعدها به نام آنها نامیده شد. قبایل دیگر راه خود را به سوی آذربایجان و آناتولی ادامه دادند، امری كه نشان دهنده خویشاوندی قدیمی آذربایجانی ها و ترك های تركیه با تركمن ها می باشد. از حدود قرن دهم میلادی به بعد در نوشته های جهانگردان و جغرافیدانان عرب به اسم ترکمن برمی خوریم. بین سالهای 1879 و 1875 آخرین منطقه تركستان به تصرف روسها در می آید و به امپراطوری تزاری و سپس در سال 1925 به اتحاد جماهیر شوروی ضمیمه می شود. تركمن ها، مردمانی با فرهنگ و سنتهای كوچ نشینی به مدت چندین دهه تحت سیاست روسی سازی قرار میگیرند كه با سیاست اسكان و اشتراكی سازی شوروی شدت می یابد و این امر در دهه 1930 به اوج خود می رسد. این سیاست و پیامدهای آن باعث مهاجرت صدها هزار تركمن به سوی افغانستان می شود. قبل از اشغال روسها جمعیت تركمنستان در حدود 1150000 نفر بوده است. ولی به دلیل اینكه هیچگونه حكومت مركزی وجود نداشته این رقم ، تقریبی بیش نیست. جغرافیای تاریخی و خاستگاه اولیه ترکمن ها حوزه شرقی سیر دریا (سیحون) از دیرباز خاستگاه اولیه قوم ترکان بوده است، وجود کتیبه های متعدد نظیر کتیبه ی اورخون در ینی سئی و کتیبه ی «کول تکین» از وجود ترکان در این نواحی خبر می دهند. سیاحان از وجود ترکمن ها در شهرهای ینی کنت و ایسی گول (دریاچه بالخاش) خبر دادند. مولف حدود العالم در سال 372 هجری در ذکر دریای ایسی گول می نویسد: «دریای ایسی گول میان چگل و تغزغز است.» این نوشته که در قرن چهارم هجری نوشته شده تا اندازه ای موقعیت اغوز را تشریح می کند. مقدسی جغرافیدان عرب در ضمن شمارش شهرهای اسپیجاب از خورسوغ، ترار، شغلجان، طراز، چکل، برسخان، میرکی و اردو نام می برد.
اسپیجاب در کتاب دیوان لغات الترک محمود کاشغری مولف قرن ششم هجری به صورت «آق شهر» و «سایرام» نیز آمده است. اسپیجاب منطقه ی حایل بین دو قوم ترکان بوده که یکی از آنان ترکان اوغوز (ترکمن ها) و دسته ی دیگر قارلیق بود. بنا به قول مقدسی «جنگجویان اسلام نخستین بار در منطقه ی اسپیجاب در قصبه ای به نام سوران (سابران) با اغوزها روبرو شدند.» نام ترکمن نخستین بار در دایره المعارف چینی قرن هشتم میلادی آمده است. هم چنین ترکمن را نام قومی از اقوام زرد پوست ترک زبان دانسته اند که از چندین هزار سال پیش در شمال دریاچه «ایسیک گول» (بالخاش) در شمال مغولستان زندگی می کرده اند. نویسندگان ایران برای نخستین بار در قرن پنجم هجری قمری به قومی ترک نژاد به نام ترک یا ترکمانان که در آسیای مرکزی ساکن بوده اند، اشاره می کنند. افسانه پیدایش قوم ترکمن جامعه شناسان و اتنو لوژیست ها (عالمان علم طوایف بشر ) بر این عقیده اند که با آّگاه نبودن از گذشته خود، آینده را نگریسستن از محالات است. و با اعتقاد بر این اصل است که نیاکان ما و گذشتگان نژادهای دیگر دانستن هفت نسل را به هر فردی از افراد یک قوم واجب و فرض دانسته اند. در تاریک اتراک، اغوز ، اجداد تمام قبایل ترک و ترکمن معرفی شده و مورخین و محققین قدیم ، اطلاعات افسانه آمیزی را در این مورد به دست داده اند که با وجود افسانه گونه اش ما را به دریافت حقایقی از تاریخ اقوام ترک و قبایل انشعابی از اغوز و پیدایش ترکمن راهنمایی می کند و آشنا می سازد. 2240 سال پس از توبه حضرت آدم، با دعای حضرت نوح (ع)، واقعه عظیم طوفان نوح رخ داد. پس از طوفان، تنها 80 انسان که به نوح(ع) ایمان آورده بودند در روی زمین باقی ماندند که 40 زن و 40 مرد بودند. سه تن از آنان نیز فرزندان حضرت نوح بودند که حام(Ham) ، سام(Sam) و یافث(Yafeth) نام داشتند. نقل می کنند که روزی هنگامی که حضرت نوح (ع) در حال استراحت بود، وزیدن باد ، باعث نمایان شدن عورت ایشان گردید. حام این موضوع را می بیند و می خندد. سام، حام را سرزنش می کند و یافث نیز فورا آن را می پوشاند. نوح (ع)، از این ماجرا آگاه می شود و برای همین ، حام را شماتت می کند و در حق او دعای بد می کند و از اینرو فرزندان حام تا قیامت سیه چرده شده اند و در حق سام و یافث نیز دعای خیر می کند و لذا از فرزندان این دو اهل فضل بسیارند. نوح (ع) زمین را از جنوب تا شمال ، سه قسم کرد و قسمت اول از طرف جنوب را به حام داد. حام در سودان زیسته و جد سیاهپوستان است. قسمت میانه را به سام داد ، سام پدر اعراب و فرس است و در خاورمیانه زندگی می کرد. و بالاخره قسمت سوم را به یافث داد و او را به جانب مشرق فرستاد. یافث جد مشترک ترک ها و زرد پوستان است. بنابراین این سه برادر جد مشترک تمام انسان های امروزی هستند. « ترکان یافث را ابوبجه (ابولجه) خان خوانده اند و تمامی مغولان و اصناف اتراک و صحرانشینان را از نسل وی می دانند و شرح آن حال بر این تقریر می کنند که ابوبجه خان صحرانشین بود و ییلاق او در اورتاق و کرتاق که کوه های عظیم و بلند است و در آن حدود شهری است اینانج نام و قشلاق او هم در آن حدود به موضعی که نام او، یورسوق و قاقیان و قارقروم(قراقوروم) و شهر تلاس و قاری صیرم، در نزدیکی آن موضع افتاده و قاری صیرم ، شهری قدیم و عظیم است.» ابو بجه خان پسری داشت بنام دیب بایقوی، بسیار با کفایت و با شوکت و او نیز چهار پسر داشت به اسامی قراخان، آورخان، کرخان و گزخان.در آن ایام مجموعا آن قوم کافر بودند. پس از دیب بایقوی، قراخان جانشین پدر شد و از وی پسری به وجود آمد که سه شبانه روز پستان مادر را نگرفت و شیر نخورد. مادرش سخت نگران شد و هر شب در خواب می دید که آن پسر ، به مادر می گوید : اگر تو خدا را بپرستی من شیر تو را خواهم خورد. مادرش نیز چون آن قوم کافر بود از بیم جان خود و فرزندش نمی توانست این موضوع را به کسی ابراز کند. ولی در نهان خداپرست شد و به خدای بزرگ ایمان آورد. آن گاه آن پسر شیر مادر را خورد. این پسر در یک سالگی دارای هوش و ذکاوت فوق العاده گردید و آثار نبوغ در وی نمایان شد و پدرش با مشاهده این وضع دریافت که این پسر در آتیه شخص بزرگ و معتبری خواهد شد. لذا برای نامگذاری وی با خویشان به مشورت پرداخت . در همین حال کودک به قدرت الهی به زبان آمد و گفت نام مرا اغوز بگذارید. حاضران از صحبت کودک دچار تعجب و حیرت شدند و نام او را اغوز گذاشتند. وقتی اغوز به سن ازدواج رسید ، پدرش دختر عموی اوغوز، دختر گزخان را به عقد او در آورد. اوغوز به دختر گفت اگر به خدا ایمان بیاوری من تو را دوست خواهم داشت و گر نه من به تو نزدیک نمی شوم. دختر نیز قبول نکرد و تهدید کرد که به پدرت خواهم گفت. اوغوز نیز هرگر به او نزدیکی نکرد. قراخان وقتی که دید اوغوز همسرش را دوست ندارد ، از روی علاقه ای که به پسرش داشت دختر دیگر برادرش یعنی دختر کرخان را به عقد او در آورد. اوغوز به این دختر نیز می گوید که اگر به خدا ایمان نیاوری من به تو نزدیک نمی شوم. ولی او هم قبول نمی کند. قراخان این بار نیز چون می بیند اوغوز به هیچ یک از همسرانش علاقه ندارد به خاطر محبت بیش از حد نسبت به اغوز تصمیم می گیرد دختر دیگر برادرش آورخان را را به عقد او در آورد. روزی اغوز هنگامی که از شکار بر می گشت ، کنار رودخانه دختر آورخان را می بیند که در حال تماشای کنیزانی است که رخت می شویند. اغوز جلوتر رفته به دختر عمویش می گوید : می دانی که پدرم قبلا دو همسر برایم گرفت و هر دو دختر عمویم هستند. با این وجود من از آنها بیزارم ، زیرا آنها به خداوند آسمان ایمان ندارند. اکنون اگر به یکتایی خداوند اقرار کنی و به او ایمان بیاوری من تو را دوست خواهم داشت. دختر جواب داد من از قبل خداوند را نمی شناسم و نمی دانم، اما از حرف تو نمی گذرم ، هر چه بگویی انجام می دهم. اغوز گفت: من دلم می خواهد که تو به خدا ایمان بیاوری. دختر گفت ایمان آوردم و خدا را دوست دارم. آن گاه قراخان دختر آورخان را به عقد اغوز در آورد. از آن پس اغوز همیشه در کنار همسرش بود زیرا او نیز به خدا ایمان آورده بود. در مقابل از پدر و عمو هایش دوری می گزید. چرا که آنها کافر بودند. او همواره نام خدا را به زبان عربی در زیر لب زمزمه می کرد و هرگز از ورد زبانش دور نمی شد و هیچکس معنای ورد الله را نمی دانست. لذا فکر می کردند که آواز است. روزی قراخان در جمع خانوادگی از عروسان خود راجع به اوغوز سوال می کند. در این هنگام دو همسر اول اوغوز ، برای گرفتن انتقام از وی، به قراخان می گویند که پسرت از دین ما خارج شده و خدای آسمان را می پرستد و ما را نیز می خواست به راه خود بکشاند ولی ما قبول نکردیم و برای همین است که از ما بیزاری می جوید. ولی همسر سومی به حرف او گوش کرد و به دین او رفت. در آن هنگام اوغوز به همراه دوستانش به شکار رفته بود. قراخان پس از آگاه شدن از این موضوع ، تمام برادران و برادرزادگان و خویشان را جمع کرد و گفت: پسرم اوغوز در کودکی عظیم مقبل و مستعد می نمود و مرا به او دلبستگی تمام بود و این زمان کار بد پیش گرفته و از دین ما برگشته ، او را زنده نتوان گذاشت. همه آن جمع از آن سخن رنجیدند و همگی تصمیم به قتل او گرفتند. همسر اوغوز که از جریان باخبر شد ، فورا زنی از همسایگان را که به وی اعتماد داشت پیش اوغوز فرستاد و او را خبردار کرد . اوغوز به همراه یاران و دوستانش در مقابل پدر و عموها و عموزاده هایش صف آرایی کرد. جنگ آغاز شد و تا 75 سال (؟) نیز به طول انجامید تا اینکه روزی قراخان بر اثر ضربه شمشیر کشته شد و برادران و عموهای اوغوز تسلیم شدند و اوغوز به فرمانروایی آنها رسید و تا تلاس و صیرم و بخارا را تصرف کرد. از اوغوز شش پسر به وجود آمد به اسامی گون خان (آفتاب)، آی خان (ماه)، الدوز خان (ستاره)، گوک خان (آسمان)، داغ خان(کوه) و دنگیزخان(دریا). هریک از این پسران دارای چهار پسر شدند که از آن 24 نفر، 24 قبیله ترک به وجود آمدند و هر یک با نام و لقب خاص که تمام اتراک از این 24 نفر هستند. اوغوز تمامی کشورهای ایران، توران، مصر، شام، روم، فرنگ و دیگر ولایات را تصرف کرد و سپس به سرزمین اصلی خود در اورتاق و کرتاق بازگشت. به مرور زمان از آن اقوام ، شعب زیادی بوجود آمدند و هر یک اسم و لقبی یافتند مانند اوغوز که امروزه تمام آن اقوام را مجموعا ترکمن می گویند. روزی شش پسر اوغوز به شکار رفته بودند و کمانی زرین با سه تیر طلایی یافتند و نزد پدر آوردند تا تقسیم کند. وی کمان را به سه پسر بزرگتر داد و سه تیر را به سه پسر کوچکتر ، و فرمود: به اقوامی که از نسل سه پسری که کمان به ایشان داده شده ، لقب و کنیت بوزوق (پاره کردن) بگویند. زیرا کمان را به ضرورت باید پاره کرد تا بتوان تقسیم کرد. وی لشکر دست راست را به این سه پسر و خانواده آنها سپرد و لقب اقوامی که از نسل آن پسرانی هستند که تیرها را به ایشان داد اوجوق ( اوچ + اوق = سه تیر ) کرد و لشکر دست چپ را به آنها سپرد. تخت پادشاهی را نیز به قوم بوزوق داد و پس از مرگ اوغوز خان، طبق وصیت وی ، گون خان جانشین پدر شد. از آن پس این مناسبات همواره رعایت می شد. حتی وقتی که طغرل وارد نیشابور شد کمانی به بازو و سه تیر به کمر به نشانه فرمانروایی بر دو جناح اوغوز داشت. طغرل فرزند سلجوق از قبیله قینیق یکی از 24 قبیله اوغوزها بود که سلسله سلجوقیان را تشکیل داد. پس از آنکه گون خان جانشین پدر خود اوغوز گردید، وزیرش ایکیت ارقیل خواجه که شخصی دوراندیش بود به او گفت: اوغوز پادشاهی بزرگ بود و ممالک روی زمین گرفته و خزائن و اموال و چهارپایان بیشمار دارد و آنرا جمله به شما که فرزندان آنید گذاشته و از هر یک از شما ( شش برادر ) چهار پسر مقبل بوجود آمده ، من بعد مبادا که این فرزندان جهت مال و ملک مخاصمت و منازعت کنند، مصلحت در آن باشد که منصب و راه و نام ولقب هر یک علیحده معین و مقرر گردد و هر یک را نشانی و تمغائی باشد که فرمان ها و خزائن و گله و رمه بدان نشان و تمغا مخصوص گردانند تا هیچکدام با یکدیگر مجادله و عناد نتوانند کرد. و فرزندان و اعقاب ایشان هر یک نام و کنیت و راه خود دانند تا موجب ثبات دولت و دوام نیکنامی ایشان باشد. گون خان آن سخن را پسندید و لذا برای هر یک قبیله مهر و تمغای مخصوص قرار داد و برای هر چهار قبیله نیز یک اونقون (توتم) معین کرد. اونقون ها مرغان شکاری (عقاب، باز، شاهین و امثال آن) بودند و در نظر ترکان مقدس شمرده می شدند و گوشتشان حرام بود. هر قبیله مهر خود را بر احشام و اسبهای خود می زدند. هنگامیکه در قرن یازدهم میلادی اسلام به صورت عمومی درآمد، مسلمانان به اوغوزهای مسلمان ، ترکمن می گفتند. سرانجام در اوایل قرن سیزدهم میلادی نام ترکمن جایگزین کلمه اوغوز شد.قدیمی ترین سند اسلامی که در آن نامی از ترکمن به میان آمده ، احسن التقاسیم مقدسی است که در قرن چهارم هجری نوشته شده است.

قبایل بوزوق:

1- فرزندان گون خان: قایی(محکم) ، بایات(توانگر) ، آلقراولی(موفق) ، قرا ائولی (دارای چادر سیاه)

2- فرزندان آی خان: یازیر (حاکم به کشورهای بسیار) ، دوگر (برای جمع شدن)، دودرغا (کشورگشایی و حکومت)، بایرلی (؟)

3- فرزندان اولدوزخان: اوشار (چالاک و علاقمند به حیوانات)، قزاق یا قیزیق (قوی)، بیکدلی (مانند بزرگان عزیز است) ، قارقین ( غذای زیاد سیر کننده)

قبایل اوجوق:

1- فرزندان گوگ خان: بایندر (جای پر نعمت) ، بچنه (رزمنده با غیرت) ، چاو ولدور (باشرف- مشهور( ، چبنی (مبارز)

2- فرزندان داغ خان: سالور (در هز جا شمشیرش می برد) ، ایمور ( نیکو توانگر) ، آلا یونتلی (دارای چهارپایان نیکو) ، اورکز (نیکو کار و با نظام)

3- فرزندان دنگیز خان: ییگدیر (خوبی و بزرگی و مردانگی) ، بوگدر (متواضع و خدمتگزار)، ییوه (سرور همه) ، قینیق (عزیز جامعه)


منابع:
1- جامع التواریخ- خواجه رشیدالدین فضل الله ، دکتر بهمن کریمی ، اقبال تهران 1362
2- فضائل الترکمان- عبدالرحمن آخوند تنگلی قراقچی ، ناشر: نور محمد آخوند بازیار سخاوی
3- طوایف ترکمان- سید علی میرنیا ، انتشارات اطلس 1366
4- تاریخ، زبان و لهجه های ترکی- دکتر جواد هیئت

گردآورنده: منصور آیراتین

دل تنگم
03-11-10, 00:12
طبق یک بررسی و پژوهش تاریخی – منطقی، آسیای مرکزی بطور اعم و سرزمین ترکمنها در کلیت خود، بطور اخص، نه تنها یک منطقه حاشیه ای تمدنی نبوده است، بلکه به همان اندازه که در میان قطبهای تمدنی بزرگ باستانی در نوار جغرافیائی تمدنی قرار گرفته بود، خود نیز یکی از این قطب ها بوده است. طبق داده های باستان شناسی در این منطقه، "در دوره موسترین، حدود صد هزار سال پیش، اندیشه های انسانی از نیازهای زمان فراتر رفت"، (تاریخ تمدنهای آسیای مرکزی، چاپ یونسکو، ص 352) و برای اولین بار آئین نیایش حیوانات و توتمیسیم، بعنوان نخستین ادیان اولیه در این منطقه شکل گرفتند. از جمع آوری غذا در دوره عصر حجر تا تولید آن در دوره نوسنگی، ساکنان اولیه آسیای مرکزی، گامهای بلندی بسوی تمدن برداشتند." دوره ای که بصورت کاملاً معنی داری به آن عنوان " انقلاب نوسنگی" داده شده است با دو روش تولیدی مشخص متمایز می شود که یکی از آن دو کشاورزی و دیگری گاوداری بوده که این هر دو به مهمترین برنامه ریزی پیشرفتهای اقتصادی و فرهنگی در جامعه ختم گردید."( تاریخ تمدنهای آسیای مرکزی، چاپ یونسکو)

مردمان این منطقه با آن پیشینه تمدنی بزرگ، طبیعی بود که جزء اولین سازماندهندگان قدرت در جهان باشند. این امر نیز معنائی جز تشکل طوایف متعدد هر قوم تحت اداره واحد و متمرکز در غالب یک دولت سرتاسری و یا یک امپراطوری نداشته است. اما، با سقوط آخرین دولت ترکمنها، یعنی سلسله آق قویونلو در اواسط قرن شانزدهم که بر ایران، ماوراء قفقاز، آسیای میانه و بخشهای از خاور میانه حکمرانی داشتند و با جانشینی دولت صفویه، راه نضج و تکامل تاریخی جامعه ترکمن نیز مسدود و برگشت ها و پس رفتهای تاریخی، در روند تکاملی این جامعه رو به تکامل آغاز گردید. صفویان، برای اولین بار بعنوان یک دولت ایرانی، موفق می شوند بدنبال سقوط سلسله آق قویونلوها با عبور از سلسله جبال البرز به سرزمین ترکمانها رخنه یابند. دلیل اینکه بنیانگذاران دولت صفوی با اینکه روابط خویشاوندی (جونیت و حیدر، از اجداد صفویان و از بنیانگذاران فرقه صفویه، تحت قیمومیت و حمایت اوزون حسن به نشر افکار و جمع آوری مریدان خود پرداخته و مادر شاه اسماعیل صفوی نیز دختر اوزون حسن بوده است) و اشتراک تاریخی در ریشه های ملی- فرهنگی و زبانی با ترکمنها داشتند اما، پایه گذار اشغال و سلطه حکومت های مرکزی در ایران در سرزمین ترکمنها بوده اند، در سه علت اصلی باید جستجو کرد:

اولاً، با توجه به حاکمیت طولانی ترکمنها بر فلات ایران، آسیای مرکزی و بخشهای وسیعی از بین النهرین در ادوار گوناگون، آنها خطر بالقوه ای برای حاکمیت صفویان بشمار می آمدند. بویژه آنکه آنها، سلف بلاواسطه سلسله جدید التاسیس صفویان بوده اند. بنابراین نه تنها سرزمین موجدین سلسله سلف آنها باید اشغال و به زیر سلطه دائمی گشانیده می شد، بلکه برای خنثی ساختن این خطر بالقوه برای همیشه باید ترکیب جمعیت منطقه زیست اصلی آنها نیز با جمعیتی بیگانه و مخالف با این ملت باید تغییر می یافت!

ثانیاً، تسلط و اشغال استرآباد و مناطق کوهپایه های شمالی البرز، شرط ضرور و اولیه بر تسلط بر تمامی صحرای ترکمن و یا حداقل ایجاد مانعی دائمی بر سر راه حرکت ترکمنها بر نقاط مرکزی ایران بوده است.

ثالثا، شهر ماری(مرو) با موقعیت جغرافیائی ویژه خود بر سر راه ابریشم، همیشه مورد توجه مهاجمان بیگانه بوده است. زیرا، علاوه بر مرکزیت سیاسی و فرهنگی آسیای مرکزی، مرکز ارتباطی و تجار بین شرق و غرب بوده و فاصله چهار شهر اصلی منطقه از شهر ماری، یعنی، " هرات، بخارا و نیشابور، یکسان و برابر با دوازده روز سفر بود." (یاقوت، مشترک، ص 173)
بنابراین، تسخیر ماری از طریق تسلط بر شمال خراسان، کلید تسلط بر تمامی آسیای مرکزی و کوتاه ساختن دست ترکمنها از تسلط و کنترل تمامی مسیر راه ابریشم در آسیای مرکزی بود. راهی که تا آن موقع با کشف راههای دریایی از چین به غرب، توسط دریانوردان امپراطوریهای بزرگ آن دوره از اروپا، دیگر از اهمیت بین قاره ای آن کاسته شده و صرفاً مبدل به راهی تجاری در درون خود قاره آسیا مبدل شده بود که این امر نیز به نوبه ی خود توان اقتصادی ترکمنها را به تنزل گذاشته بود.

بدین سان، برای اولین بار با قدرت یابی صفویان در فلات ایران، بنا به دلایل فوق، به سیاست باج گیری و خراج گذاری بر مناطق تحت سلطه در فلات ایران و آسیای مرکزی، سیاست غصب سرزمین و تغییر و جابجائی جمعیت این مناطق با جمعیتی تازه وارد و واگذاری حکومتهای محلی به خوانین و امرای غیر بومی در مناطق فتح شده افزوده گردید برای اولین بار در سرزمین ترکمن ها این امر به اجرا گذاشته شد. طبق این سیاست، طوایف بسیار نزدیک ترک زبان به صفویان، چون قاجارها، و افشارها، بایندرها، بیاتها و ... به همراه بخشی از کردهای شیعه کردستان، در مناطق جنوبی سرزمین ترکمن، در استرآباد و شمال خراسان وارد و در این مکان همراه با جنگ و نزاعهای طولانی اسکان داده شدند و فشار این تازه واردین به جمعیت محلی و بومی یعنی به ترکمنها، جهت راندن آنها به اعماق دشتها و بیابانهای ترکمن آغاز گردید.

اما، این نفوذ و سلطه و جابجائی جمعیت در نوار جنوبی سرزمین ترکمن، طبیعتاً نمی توانست با توجه به روحیه ترکمنها بدون مقاومت و واکنش دفاعی سخت آنها صورت بگیرد. بزرگترین این مقاومتها، مبارزه ترکمنها در سالهای 1550- 1558 میلادی تحت رهبری آبا سردار، در زمان شاه طهماسب صفوی بوده است.

با سقوط و فرو پاشی صفویان نیز، این سیاست نه تنها هیچگونه تغییری نیافت، بلکه از طرف دولتهای مرکزی ایران بر شدت و حدت آن نیز افزوده گردید. نادرشاه تا لحظه کشته شدن خود، جنگهای زیادی با ترکمنها برای عملی ساختن این سیاست پیش برد و از طرف ترکمنها نیز مقاومتهای زیادی در مقابله با این سیاست وی انجام گرفت که بزرگترین آنها، قیام کیمیر کُر، علیه ممانعت از گسترش این سیاست در سرزمین ترکمن بوده است.

کریم خان زند در تبعیت از اسلاف خود، در سال 1785 میلادی، برای فتح استر آباد این منطقه را چهل روز تمام در محاصره شدید نیروهای نظامی خود گرفت که بعلت اتحاد و همکاری ترکمنها با قاجارها که برای اولین بار بعد از دشمنی های فراوان بین این دو صورت می گرفت سپاهیان قاجارها که از طرف محمد حسن خان قاجار، پدر آقامحمد خان، رهبری می شد، ارتش کریم خان زند، از سرکردگان سپاه کریم خان کشته و خود کریم خان از راه "کتل نعل شکن"، مجبور به فرار و عقب نشینی گردید!

با به قدرت رسیدن قاجارها در ایران، آقا محمد خان که سبعیت خود را از خانواده خود با کشتار برادران و فراری دادن سه تن از آنها به خارج از ایران آغاز کرده بود، بعد از کشتن، جعفر قلی خان برادر دیگر خود که مورد حمایت ترکمنها نیز بود، در صدد انتقام گیری از ترکمنها ظاهراً بدلیل این حمایت آنها از وی برآمد. ترکمنها اصولاً با قاجارها از جمله با پدر آقا محمد خان و خود وی نیز همکاری و علیه حکومتهای مرکزی صفویان و زندیه به مبارزات مشترکی را پیش برده و بارها جان آنها را نجات داده و در میان خود پناه داده بودند. در این بظاهر انتقام گیری، اما در باطن برای تسخیر و سلطه بر تمامی سرزمین ترکمنها، آقا محمد خان مرتکب بزرگترین جنایت و خونریزی گردید که این مسئله سر آغاز کدورت و عداوت دیر پای قاجارها و ترکمنها را پی ریزی نمود. در این حمله، لشکریان آقا محمد خان، برای اولین بار بسیاری از زنان و فرزندان خردسال ترکمن ها را به اسارت برای بردگی و کنیزی به مرکز ایران فرستادند که بسیاری از این زنان آزاده برای تن در ندادن به خفت بردگی و کنیزی، در طول استرآباد به تهران، "خود را کشتند". (تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، جلد اول، سعید نفیسی، ص 48 و 49)

این اسارت بردنهای ناجوانمردانه بعنوان بدعتی کثیف از طرف دولتهای بعدی نیز انجام می گرفت و "ماموران دولت هر وقت که می توانستند و ترکمانان را شکست می دادند با ایشان همین معامله را تجدید می کردند که تا تقریباً پنجاه سال پیش که برده فروشی از ایران بر نیفتاده بود کنیز زر خرید ترکمان در شهرهای مرکزی ایران وجود داشت"! (تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، جلد اول، سعید نفیسی، ص 48 و 49)

نقطه عطف مبارزه و قیام ترکمنها علیه خاندان قاجاریه، قیام سال 1813، تحت رهبری خوجا یوسوُ پ، در دوران زمامداری فتحعلی شاه قاجار بوده که این قیام راه نفوذ لشکریان قاجارها تا اعماق صحرای ترکمن را برای همیشه مسدود ساخت. طی مدت زمامداری سلسله های فوق در ایران، منطقه شمال خراسان، شاهرود، استرآباد، دارای جمعیتی گوناگون از طوایف مختلف فارس، بختیاریها، آذربایجان، قفقاز، کردستان، ارمنستان و از مناطق مرکزی ایران و حتی هزاره ها، بربرها، تیموریها و گوداریها و ابریها در منطقه شاهرود شدند. پس از "شکست ملک محمود سیستانی از نادر شاه به میل خاطر و یا امر نادر از سیستان به استرآباد مهاجرت داده شدند" (مخابرات استرآباد، ص 938)، که امروزه همین سیستانیها یا زابلیها، اجداد بسیاری از گرگانیهای امروزه را تشکیل می دهند. این مهاجرت دادنهای بی انتها، همراه با غصب بهترین زمین های کوهپایه های شمالی البرز و شمال خراسان با طلایه داری سپاهیان چپاولگر حکومتهای مرکزی وقت به سرزمین ترکمنها از اقصی نقاط ایران، همراه با کوچ های اجباری و تبعید ساکنان اصلی منطقه به دیگر نقاط ایران و عراق پیش برده شده بود.

بخشی از طوایف گوگلانهای ترکمن، در دوره قاجارها، از سرزمین اصلی خود به اطراف تهران و حتی به « بیارا»، در شمال عراق فعلی، بطور دسته جمعی تبعید شده و در اواخر سلطنت این سلسله تبعید به «بیارا»، از طرف سردار سپه، رضاخان شتاب بیشتری گرفته و بجای آنها لرهای، لرستان در منطقه گوگلانها اسکان داده می شوند که بعد از تبعید رضاخان از ایران، لرها از این منطقه رانده شده و ترکمنهای تبعید شده به « بیارا» به سرزمین اصلی خود باز می گردند"! (از پژوهشهای اتنیکی آقای ارزانش در منطقه گوکلان در اوایل انقلاب)

جهت جلوگیری از غصب سرزمین خود و پایان شدن حق حیات آزادانه و حفظ حق زیستن بنا به طبیعت خویش بوده و در یک کلام برای بقای ملی خود در سرزمین اباء و اجدادی خود بوده است. در طول سده ها، دولتهای مرکزی ایران، بارها تلاش کردند تا ترکمنها را به خراجگذاران خود مبدل ساخته و از آنها بردگانی چون رعایای ایران بسازند و خلق آزادی را که سر به فرمان هیچ بیگانه ای نمی نهاد، مطیع سلطه خود سازند.

دل تنگم
03-11-10, 00:22
و امبری در سال 1281 ه.ق در سفرنامه خود در خانات آسیای میانه در مورد تقسیمات عشیرتی ترکمن ها چنین می نویسد: ترکمن ها بنابر قدیمی ترین روایات خود نژادهای مختلف خود را خلق (به زبان عربی مردم) می نامند و این خلقها را چنین اسم گذاری کرده اند:

1- چاودور
2- ارساری (ارزاری)
3- آل علی
4- قره
5- سالور
6- ساریق
7- تکه
8- گوگلان
9- یموت

یموت

یموت ها از نسل یموت، فرزند قلمی فرزند بردی فرزند اغورجیک هستند. یموت دارای سه پسر به نام های قتلی تمور، جد مشترک یموت های گرگان و اوتلی تمور، جد مشترک یموت های خیوه و اوساق بود. یموت هایی که در ایران زندگی می کنند از یموت های گرگان هستند.

یموت ها به دو دسته چمور و چاروا تقسیم می شوند. چمور یا کشاورزان قبیله مقر ثابتی دارند و چادر های خود را به ندرت انتقال می دهند و اگر انتقال بدهند، در حدود معین است.

چاروا یا بادیه نشین، بنا بر فصول سال محل چادرشان را تغییر می دهند تا برای گله و اسب و شتر خود چراگاه پیدا کنند، چارواها چون در محل ثابتی توقف نمی کنند و غالبا دور از یکدیگر زیست می کنند. معمولا در طرف شمال در حدود اترک به سر می برند و غالبا به خاک روسیه می روند ولی باز به گرگان و نواحی اترک بر می گردند تا محصولشان را درو کنند و در زیرزمینها انبار کنند. یموت ها اکنون در صحرای گرگان، حدود استرآباد و برخی در خوارزم ساکنند.

یموت

- جعفربای - یارعلی

- جعفربای - نورعلی

- آتابای

جعفری- یارعلی:

1- انق توماچ 2- ایری توماچ 3- چوگان 4- پورقاز 5- آق 6- کل 7- کوسلی 8- قزل 9- سقالی

جعفربای- نورعلی:

1- کم 2- کر 3- کرد 4- قرنجیک 5- پانق 6- ایگدر 7- کلته 8- اقورجلی

آتابای:

1- صحنه 2- سقّی 3- یامپی 4- ساریجه لی 5- کسه 6- محمد انلق 7- کسه حلقه 8- دوگونجی 9- طعنه 10- قنقرمه 11- قولّر 12- قراداشلو

گوگلان

بنا به روایت، گوگلان ها در موقع حمله مغول، قای نامیده می شدند که مشتق از نام قای خان پسر گون خان، پسر اغوز خان پسر قراخان مشرق است.

در زمان پادشاهی سلاطین سیمجور، آنها به سرزمین کنونی کوچانده شدند. بعد از ویران کردن مشهد و متفرق ساختن سکنه آن بعضی از یموت های ایگدر و بهلکه در نزدیکی خرابه های آنجا رحل اقامت افکنده، ناچار بودند که از آب باتلاق بیاشامند، زیرا که مسیر نهر اترک را در نزدیکی چات بوسیله سد بسیار محکمی تغییر داده بودند، در ساختن این سد قیر و سرب زیاد بکار بردند. ترکمن ها تلاشهای بیهوده ای برای خراب کردن سد می کردند. در روایات آمده است که مردی سوار بر اسب لنگ خاکستری نزد ترکمن ها آمده بود. این شخص ناشناس به آنها گفت که آتش فروزانی در پشت سد روشن کنند تا سرب و قیر آب شده بعد با نیزه های خود سنگ ها را تکان دهند تا آب سد جاری شود و سپس می توانید سد را در هم بشکنید. ترکمن ها این مرد سوار بر اسب را که سرسبزی برای آنها آورده بود به اختصار گوگلان می خوانند.

گوگلان

1- چاقر 2- بیگدلی 3- قایی 4- قره بالکان 5- قوروق 6- بایندر 7- یانگاق 8- گرقز 9- زن گریق 10- آی درویش


سالور

طایفه سالور نظر به قوت و غلبه سایر قبایل به جهتی دیگر در هیچ جا مرتع و مکان مخصوصی نداشته اند و به طور اضطرار در چهارجو و برخی اراضی خشک ترکستان گذران می کردند، تا آنکه اندک اندک خود را به خراسان کشیده به اتفاق ایل ساروق در پایین رودخانه مرغاب در مرو زندگی می کردند. سالورها در ترکمنستان زندگی می کنند و گروهی از آنها در خراسان نیز ساکن اند.

سالور

- یلواج

1- یاشن 2- تیشی 3- سفر 4- اردو خوجه

- قهرمان

1- علم 2- گرجیکلی 3- بی بلاغی

- آنا بولاغی

1- یادشی 2- بخارا 3- باقاشت لوره 4- تیمور

ساریق
سالور غازان بابا ترکی دلیر و صاحب شوکت بوده است به همین جهت به دست بعضی از عشایر ترکستان که با او طرف معامله بوده اند، کشته می شود. از او چار پسر به نام های ارسای، سالور، یموت و تکه باقی می ماند.

پسران چهارگانه در مقام خونخواهی پدر برآمده با قبایل ترکستان جنگها کردند و دختری از طایفه اوزبک به اسیری آورده و او را برای تکه عقر بستند و از تکه پسری به نام یالقامش متولد شد که جد طایفه ساروق محسوب می شود. (ساریق ها از ترکمن های ایران نیستد.)

ساریق

- خراسانلی

1- بدنگ 2- خجالی 3- قزل 4- حسینعلی

- بیراج

1- قانلی باش 2- قولجا 3- شوجان

- سوخته

1- تاپیر 2- موماتاق 3- کرد 4- قدیر

- آلاشا

1- خجک 2- بقاجا 3- حسین قره 4- سعد 5- اقنسیز

- هرزقی

1- یرقی 2- جانی بک 3- قرما 4- جاتان 5- جایاقی

تکه
تکه سه پسر داشته اقتمش، تقتمش، یالقامش. اولاد اوقتمش و تقتمش اکنون در مرو و آخال مسکن دارند و یالقامش، اسم اصلی اش ساروق است که به علت زردی چهره به این اسم معروف گردید و اولاد او نیز به ساروق مشهورند.

تکه ها نیز مانند یموت ها گروه گسترده یی هستند و به دو بخش تکه های خیوه و تکه های آخال معروف هستند که تکه های ساکن ایران از تکه های آخال هستند.

تکه

- اقتمیش

1- قلت شو 2- سلطان سیز 3- سیجمز 4- قره احمد

- بخشی

1- کرساغری 2- آلاجا گوز 3- تاشا جاک آق صفی 4- گوه 5- مارسی 6- ذاکر 7- قاضی لر 8- پررنگ- قپاز

- تقتامیش

1- برق برون امان شاه 2- گوگچه بیک 3- قره 4- قنگوری 5- خار 6- یوسف 7- جازی 8- آریق قاراجا

ارساری

ارساری ها در سواحل رود جیحون در محلی که مشهور به لب آب است سکونت داشتند و زمانی نزد امام بخارا خدمت می کردند.

ارساری ها نیز ترکمن هایی هستند که در ترکمنستان زندگی می کنند.

قبایل مقدس

قبایل مقدس خود را فرزندان خلفای راشدین می دانند و به چهار گروه خوجه، آتا، شیخ و مختوم تقسیم می شوند.

گوگلان، آل علی به جلگه های اطراف کوپت داغ کشیده شدند. اندکی بعد ترکمن های ساریق، ارساری و سالور به جلگه های اطراف قوچان و بجنورد روی آوردند. در همان ایام تکه و یموت نیز به سمت شمال خراسان و رود اترک آمدند و این کوچ و مهاجرت تا امضای قرارداد مرزی آخال بین ایران و روسیه ادامه داشت. (1881 میلادی)


منبع
سیری در تاریخ ترکمن - مایسا ایری

____________ قسمت دوم ________________


بنا به نوشته وامبری طوایف ترکمن به 9 دسته تقسیم می شوند:
1- چاودر 2- ارساری 3- آل علی 4- قره 5- سالور (سالر) 6- ساریق 7- تکه 8- گوگلان 9- یموت

درباره معرفی تاریخچه طوایف مذکور ابتدا اطلاعات وامبری را می آوریم:

1- چاودر

محل زندگی آنها در قسمت جنوبی منطقه است که بین دریای خزر و دریای آرال واقع گردیده و تیره های عمده آنها که از بحر خزر تا کهنه اورگنج و بولدومساز و پرسو و گوگ جق مرو متفرق می باشند، عبارتند از: ابدال، ایگدر، اسنلو، قره چادر، بزاچی، بورون جق، شیخ.

2- ارساری

چون بنیانگذار این قوم در ساحل چب جیحون از چارجو تا بلخ مسکن دارند و به بیست طایفه و تیره های متعدد تقسیم می شوند، چون قرارگاه های آنها نزدیک رود جیحون است اغلب آنها را به لب آب ترکمن می نامند، آنها در گذشته خراج گذار امیر بخارا بودند.

3- آل علی

مسکن عمده آنها اندخوی (در افغانستان) بوده و از ترکمن های کم جمعیت به شمار می روند.

4- قره

این ایل هم از تیره های کم جمعیت است که عادت و رسوم خاصی ندارند و در کنار چشمه ها پراکنده اند و مسکن آنها بین مرو و اندخوی می باشد.

5- سالور (سالر)

این ایل قدیمی ترین ایل ترکمن است. در موقع حمله اعراب شجاعت هایی از خودشان نشان دادند. در اواخر دوران صفوی ترکمن های سالر در ناحیه اتک و آخال مسکن گرفتند و بعد از مرگ نادر شاه حرکت تدریجی خود را به سوی خراسان آغاز کردند. سالرها در دوران پادشاهی فتح علی شاه خود را به رود تجن رساندند، عباس میرزا نایب السلطنه، درگیری های زیادی با این اقوام داشته است. سرانجام وی برای ریشه کن کردن این قوم در 12 جمادی الثانی 1248 ه.ق راهی سرخس شد و عده زیادی از سالرها را اسیر کرده به مشهد آورد. آرتور کمبل ییت سرهنگ انگلیسی که در این ایام در مشهد بود راجع به این حادثه می نویسد:« سالرها را اعم از زن و مرد و بچه اسیر کرده به مشهد می آورند و به فرمان عباس میرزا در معرض فروش گذاشتند، طایفه ای از سالرها که در یول آتن و پنجده زندگی می کردند نمایندگانی از اطراف ایل نزد شاهزاده قاجار فرستادند و با دادن فدیه برابر ده تومان برای هر کدام، آزادی همگی را خواستار شدند. اقدامات عباس میرزا در بین ترکمن های سالر بسیار خشونت آمیز بود، طوری که مادران برای خواباندن بچه هایشان اسم عباس میرزا را می آوردند.

در لشکرکشی سپاهیان ایران در سال 1276 ه.ق علیه ترکمن های تکه، سالرها، وعده همکاری به سپاهیان ایران می دهند ولی در صحرای بیکران آنها را تنها گذاشته، سپاه ایران تار و مار می شود و سپاه شکست خورده ایرانی برای گرفتن انتقام به دهات های بی دفاع سالرها حمله می کنند. کمک سالرها به لشکریان ایرانی در ایام بعدی و سازش نهایی با حکومت حسام السلطنه حاکم خراسان، تکه های مرو را خشمگین می کند و در ایام قحطسالی به سال 1288 ه.ق بر سالرها می تازند و آنها در مدت کمی تمام گله و رمه های خود را از دست داده ناچار به سوی مرو کوچ کردند و ناچار شدند در زیر قید تکه ها زندگی کنند تا هنگامی که لشکرکشی روسها در ناحیه ترکستان، ترس در دل تکه ها انداخت و شکست آنها در سال 1298 ق/ 1881 م به سالرها فرصت داد تا مهمان نوازی دولت ایران را مغتنم شمارند و به قرارگاه اولیه خود در سرخس کهنه و زورآباد بازگردند. به گفته لسار محقق روسی « در سال 1298 فقط در مرو چهار هزار از ایل سالر می زیستند و دو هزار از آنها به سوی مرغاب در نزدیکی هرات کشانده شدند.»
رده های فرعی این ایل عبارتند از:

1- یلواج شامل: یاش، تیش، سقر، اردوقوجه.

2- قهرمان شامل: علم، گرجیکلی، بی بلاغی.

3- آنه بولاغی شامل: یادشی، بخارا، باقشت لوره، تیمور.

6- ساریق

این ایل نیز مانند سالرها به شجاعت مشهورند و مانند آنها جمعیتشان به سرعت کاهش یافت به طوری که در سال 1890 م/ 1310 ق به ده هزار چادر رسیده است. مسکن آنها رود مرغاب و اطراف پنجده می باشد و به استثنای جمشیدی ها (تیره ایرانی) بقیه ترکمن ها با آنها میانه خوبی نداشتند.

زن های این قوم به بافتن نوعی پارچه به نام عاقری شهرت دارند که پشم نوزاد شتر را چند روز متوالی می چوشانند و مانند ابریشم نرم و کش دار می گردد و پس از کلاف و صیقلی کردن بسیار قشنگ می شود. در سال 1272 ق/ 1855 م که سلطان میرزا حسام السلطنه به حکومت خراسان گماشته شد به تکه های اطراف مرو فشار وارد کرد و آنها مجبور شدند به سوی مرو حرکت کنند و در این ایام ساریق ها در مرو سکونت داشتند و طی چندین رشته زد و خورد با تکه ها، ساریق ها مجبور شدند از مرو به یول آتن و پنجده حرکت کنند.

تقسیمات فرعی آنان به شرح زیر است:

1- خراسانلی شامل: بدنگ، خوجالی، قزل، حسینعلی.

2- بیراج شامل: قانلی باش، قولچه،شوجان.

3- سوخته شامل: تاپیر، موماتاق، کرد، قادیر.

4- آلاشا شامل: خوجق؛ باقاجا، سوین قره، شعد، آقن سیز.

5- هرزقی شامل: یزقی، جانی بگ، قرما، جاتان، چاپاغی.

باید اضافه کرد که در کتاب تفصیل احوال تراکمه، تقسیم بندی این قوم به شرح زیر است:

1- هرزقی شامل: شوجانلی، قولچا، شیخلی، قزل، بدنگ، قانلی باش.

2- خراسانلی شامل: اوستلت، آی نش.

3- سوختی شامل: دوق دویلی، آرون.

4- بایراج شامل: جانی بیک، یرکی، گوراما، سیدوش.

7- تکه

به درستی معلوم نیست که ترکمانان تکه در چه تاریخی زاد و بوم خویش را رها کردند، اما می دانیم این ترکمانان نزدیک به پایان دوره فرمانروایی شاهان صفوی خود را به ناحیه ای رساندند که بعدها به اتک یا دامن کوه و سرزمین آخال مشهور گردید. تاریخ قطعی استقرار تکه ها در آخال پس از کشته شدن نادرشاه و احتمالا در عهد سلطنت عادلشاه زند است، حرکت قطعی تکه ها به سوی خراسان تدریجی بود به این معنی که در آغاز، در حاشیه مرزهای ایران می زیستند و هر قدر به هرج و مرج داخلی افزوده می شد به داخل مرز های ایران سرازیر می شدند. در نیمه دوم سده سیزدهم هجری، عوامل چندی سبب گردید که گروهی از تکه ها سرزمین آخال را پشت سر نهند و به حدود یک فرسنگی شمال سرخس کهنه قلعه ای بنا کرده و در آن سکنی گزینند.
برای معرفی تیره های این قوم از دو منبع استفاده می کنیم، یکی گزارش وامبری و دیگری تفصیل احوال تراکمه.

الف- گزارش وامبری: تکه ها به سه دسته تقسیم می شوند و هر کدام به چند تیره:

1- اوتمیش شامل: قلت شو، سلطان سیز، سجمز، قارا احمد.

2- بخشی سامل: پررنگ، تپاز، کرساغری، آلاجا گوز، تاشاجاق، آق صوفی، گوه، مارسی، ذاکر، قاضی لار.

3- تقتامش شامل: برق برون امان شاه، گوگچه بیک، قره، خار، قنگور، یوسف، جازی، آریق قاراجا.

وامبری اعتراف کرده است که تقسیم بندی اش نارسا است به همین سبب بهتر است به تقسیم بندی بعدی پبردازم:

ب- جمیع طایفه ترکمن به تقتامیش و اوتامیش تقسیم شده اند، شاخه تقتامیش به دو قسمت بگ و وکیل تقسیم می شوند:

1- شعبه بگ شامل:

الف- گوگجه که خود شامل خانواده ساری گوگجه و قرا گوگجه می باشد.

ب- شامل تایماس و موچک می باشد.

ج- آمان شاش، شامل کالو، سونگ، آجیرباش می باشد.

د- شار، شامل یعقوب و شار می باشد.

ه: قنگور، شامل قارا قنگور و آق قنگور است.

2- شعبه وکیل، خود به دو قسمت آق وکیل و قارا وکیل تقسیم می شوند:

الف- آق وکیل شامل: شاشین، قارا یوسف، جازی، کاندشیک، قرابورمچ و شارون.

ب- قارا وکیل شامل: آریق، قارادشا، شالیل، قارا بوکری، کاکشال.

شاخه اوتامیش تکه به دو شعبه تقسیم می شود:

1- سیچمش 2- باغشی

الف- تراکمه سیچمش شامل: اوچروق، پرنگ، قارا احمد، تپاز، وابه، میریش.

ب- باغشی شامل: وانش، شجاکیر، گوگ سلطان عزیز، برشیس.

8- گوگلان

وجه تمسیه: گوگ یعنی سبز و لان به معنی جا است و محل زندگی آنها جایی سر سبز است و بنا به روایتی که آنها دارند گویا مصریان بر روی رودخانه اترک سدی از قیر و سرب می بندند و در نتیجه گوگلان ها مجبور به استفاده از آب باتلاق ها شدند تا این که شخصی لنگ سوار بر اسب خاکستری به پیش آنها آمده، می گوید که در پشت سد آتش روشن کنند تا قیر و سرب آب شود و چون گوگلان ها، این شخص را ناجی خود می دانند نام آن شخص را بر قبیله خود نهادند که در ابتدا «گوگ لنگ گلی» بوده و سپس به صورت «گوگلان» خلاصه شده است. گوگلان در آغاز قائی نام داشته است و اطلاق نام گوگلان به این قوم بیشتر به مکان زندگی آنان که سزسبز است بستگی دارد. مختومقلی فراغی شاعر معروف ترکمن از این تیره است.

محل زندگی آنها در ایران در مسیر رودخانه های حاجیلر، قره شور و قلعه قافی دوزین می باشد. افراد ایل گوگلان به برنج کاری و پرورش کرم ابریشم و بافت پارچه های ابریشمی و همچنین باغکاری مشهورند.

برای این که این گروه نیز کاملا معرفی شود از 3 منبع، وامبری، نخبه سیفیه و تفصیل احوال تراکمه تیره های فرعی آنان را ذکر می کنیم:

الف- گزارش وامبری

گوگلان به 10 تیره فرعی تقسیم می شود که عبارتند از:

1- چاقر شامل: گوگ دیش، علامت، تورامن، خورتا، باینال، قراول، قوزه، قول قره.

2- بیگدلی شامل: پانگ، آمان حوجه، بوران، قاریشمز.

3- قائی شامل: جان قربانلی، ارکک لی، قزل آقین جیق، تکنجی، بوقاجا، قدانا، لمک قایناس، داری.

4- قره بال آقن شامل: چتور، قاپان، سیقرسیکی، پاشیج، آجی بگ.

5- قوروق شامل: گیین لیگ صوفیان، دهنه قره قسو، چکه، گوکزه قاباس سقل، اونگوت، قنگور.

6- بایندر شامل: قالای چی، قرق، یاپاقی، یاجی، قسیر، یازا گالیک، تورنگ.

7- گرکز شامل: ملالر، قوزه، آتانیاز، محرم، بوره، قیشق، بتور

8- یانقاق شامل: قورسوت، ماجیمان، قوتو، دیزاگری، ساری دیش، آقیز.

9- سنگریگ شامل: قره شور، آق شور، قوچی، خار، شیخ بیکی.

10- آی درویش شامل: اوچو، قوجامز، دالی، چیق ساری، عرب، آدشم، قانجق.

ب- گزارش نخبه سیفیه در 1325 قمری:

جماععت گوگلان مرکب از دو گروه و 12 طایفه است: 1- حلقه داغلی 2- دودرقه

اول: حلقه داغلی مرکب از: قایی، قره بلخان، ارکک لی، چیق لیق، قارنوا، بایندر، قرق.

الف- قایی مرکب از 3 طایفه و چند تیره شامل: تمک قایی، قارناس قایی، داری بوقاجه قایی، که هر کدام خان مخصوص داشتند.

ب- قره بلخان، یک خان داشته و 11 اوبه شامل: آجی بگ، پاشی، قپان، پچ، قاراخورد ایمان، قیر، کوروک، عرب، سیقر سیکی، چتر.

ج- ارکک لی، یک خان داشته و 2 طایفه شامل: آق اینجک، قادانا.

د- چیق لیق، دو طایفه شامل: قارنوا، چیق لیق.

ه- بایندر، 9 طایفه است و دو خان دارد شامل: کولی، آق یاجی، قرایاجی، چوروک، طرانک، قالای چی، کسر، کوروک، یاساق لیق.

و- قرق، بزرگترین طایفه گوگلان است و 10 طایفه شامل: گیین لیگ، قاباسقال، دهنه، چکه، گوگجه، قاراجه، قاراقوزی، صوفیان، کنگور، انکوت.

ز- قارانوا (رده فرعی این طایفه ذکر نشده بود.)

دوم: دودرقه، مرکب از 6 طایفه:

1- یانقاق شامل: قورسوت، ماجیمان، قوتو، دیزاگری.

2- سنگریک، چهار طایفه هستند شامل: آب فارق، قره سو، چشمه عرب کورلی، قره شور، قوشچی، خار (خر )، شیخ بیکی.

3- چاقر، حاکم نشین گوگلان است و به کوهسار ولایت نزدیک است. شامل: چاقر، قراول، کوسه، خورتا، باینال، ترکمه، کوش، دوش، علامت.

4- بیگدلی که جزء چاقر هستند و شامل: بیگدلی، بوران، قارشمار، پان، امان خوجه.

5- آی دروش شامل: آوچی، قوجه مز، دالی، چی باری، عرب، تگرگ.

6- آجن قانجق شامل: قانجق، یوقاری آجن، اشاقه آجن، اورتالی آجن.

ج- طوایف گوگلان از کتاب تفصیل احوال تراکمه در 1299 هجری، گوگلان بر 6 قسمت تقسیم می شوند:

1- قایی که «قاری قلا» و در «دارو» سکنی دارند و شامل: باکاوشا، ملا، دارو، تاجک، ژاپاژی، سوار، عرب، تاشاق، قارناس، آب شاک، چایدر، محمد، ارکک لی، شایشا، کیک، سورانلی، کین لیگ، توکنجی، جان قربانلی، دالی، قره بلخان، قیر، قزلجه، حاجی بای، یادشی، چتر، سقر سیکی، میرزا بای.

2- بایندر، در نزدیکی معبر پیشکمر سکنی دارند و شامل: شیطان، کوروک، قالای چی، یاق لیق.
3- قرق، در زمین های جوار توکا سکنی دارند و شامل: گوگجه، قارا قوزی، صوفیان، تمر قرجه، قره سقال، دهنه، گرکزلی.

4- آی دروش، در قره شیخ سکنی دارند و شامل: قوشچی، آدشان، قانجق، قوجه من، سورت جیک، ساریجه.

5- چغر بیگدلی، در نزدیکی کوه « نال کوش داشانا» سکنی دارند و شامل: چغر، قاراول، قول قره، کوسه، پانگ، امان قوجه، عرب، باینال، بران، قاریشمار.

6- یانقاق سقری، در نزدیکی خرابه گمبزگوس در قلعه سنجر سکنی دارند و شامل: آق شور، قره شور، دیزاگری، انقوت، قوشچی، خار، امان قوجه.

بر حسب روایت آنها، گوگلان ها از دو برادر بنام های حلقه داغلی و دوردقه بوجود آمدند، از دوردقه، تراکمه بایندر، قرق، یانقاق سقری آمدند و تراکمه قایی، آی دروش، چغربیگدلی از نسل حلقه داغلی هستند.

گروه بوغغاجا به رده های زیر تقسیم می شود:

1- اونبگی 2- حسن ملا 3- گورلوک 4- قرتال 5- مرادبایقی لار.

گروه دارای سفلی به رده های:

1- مازی قرانلار 2- قچر 3- کمک گلدی

گروه دارای علیا به:

1- چنگ غش 2- منگگر 3- قاما 4- چالدری

گروه یالیانگی به:

1- قره کوپک 2- دالی چارتا 3- باباخرنگ 4- عبدال

گروه قره اویلی (قره بلقان) به:

1- آجی بگ 2- پاشی 3- کچی قاپان 4- اولی قپان 5- قره باش 6- گورک 7- قزل اوتاغلی، عرب 8- آق توقایلی 9- چاتال 10- عرب، قیر 11- حوجه قلیچ ایشان 12- عرب قری حاجی 13- آق انچک 14- کیک 15- قزل 16- سورانلی 17- سقر سیکی 18- قودانا.

گروه قرناس به چند دسته تقسیم می شود:

1- گلدو 2- اوتوز اویلی 3- زوریات 4- گور 5- گولی 6- عبه جق 7- خانقی 8- سلطان لی 9- اراز غایلی 10- قل لار 11- قیره لی 12- دالجه.

گروه جان قربانلی بر چند قسم است:

1- دوولار
2- نوروزعلی
3- بوقغاجا
4- سرگن لی لار.

اجداد تمک یالیانگی و قرناس و جان قربانلی به قایی خان پسر اغوز خان می رسند.

9- یموت (یمود)

روایت است یموت خان کنیزی داشته به نام «قری کوسه»، از این کنیز پسری به نام اوشاق به دنیا آمده و اوشاق طایفه مشهوری شد که خیوه ماندند و دیگر از مسیر تاریخی و تقسیمات فرعی آن اطلاعی در دست نیست. بنا به روایت دیگر موسس قبیله یموت دو زن داشته یکی زن اصلی و دیگری کنیز. از زن اصلی فرزندی به نام شرف و از زن کنیزی صاحب دو پسر به نام های چونی و قجق گردید. پدر هنگام مرگ دو اسب به شرف و یک اسب به دو فرزند دیگر بطور اشتراکی بخشید اما چونی از پذیرفتن اسب مشترک خود داری کرد ولی دل شرف به حال او سوخت و او را بر پشت اسب خود سوار کردبه این ترتیب چونی و شرف در بین یموت ها همیشه با هم نام برده می شود.

یموت های امروزی که در نواحی شرقی دریای خزر ساکن هستند در چند دهه اخیر به کشاورزی روی آوردند و در ناحیه کمش تپه نیز به صید ماهی پرداختند و در ناحیه دشتی به ییلاق و قشلاق دست می زدند. این امر در رابطه با تجارت با باکو و بندرانزلی و ایلات مازندران نیز مورد بررسی قرار می گیرد.

یموت ها در ایام چنگیزخان و تیمور لنگ اراضی فعلی را که در دست دارند به دست آورده سکنی گرفتند و در قرون وسطی سواران یموت خدمت خان خیوه و بخارا را می کردند، شرح شجاعت و ضرب شمشیرشان به زودی توجه همه را جلب کرد و بعضی روسای آنها مانند «قرا یوسف» که در اردوکشی تیمور شرکت داشتند شهرت تاریخی دارند، موقعی که خاندان اتابکان حکمرانی می کردند یموت ها در منطقه شمال و شمال شرق ایران فعالیت های زیادی در ترکمن کردن منطقه داشتند. محل استقرار اولیه یموت به شرح زیر است:

1- خوجه نفس: نزدیک دریای خزر در مصب سفلای رود گرگان.

2- کمش تپه: اختصاصا توقف گاه زمستانی بود و در تابستان به واسطه تب های واگیر کمتر کسی آنجا زندگی می کرد ولی به واسطه عمق رودخانه گرگان محل مناسبی برای صید ماهی بود.

3- خلیج حسنقلی: در تابستان بسیار جمعیت دارد و خربزه های نسبتا خوبی به عمل می آید.
4- چله که ن (چهارکان): که جزیره ای است.

5- چکیشلر: هم ییلاقی است و در نزدیکی ناحیه مرتفعی به نام آق دپه واقع است.

6- اترک: در سمت چپ خلیج حسنقلی واقع است.

تقسیم بندی یموت ها طبق گزارش وامبری:

یموت ها 4 شاخه هستند:

1- آتابای شامل: صحنه، دوگونچی، تانه، کسه آرقه، قشه، تمق.

2- جعفربای بر دو شاخه یارالی و نورالی تقسیم می شود. شامل: ایری توماج، قزل، سقلی، آریق قزلی، چوکان، برقاز، اونوق توماج، حسنقلی لی، کر، پانگ، کتوک.

3- شرف- چونی: یک قسمت در نزدیک رود گرگان و دیگر در خیوه سکنی دارند.

الف: در گرگان: قره بولاق، دیاجی، یلقی جعفر.

ب: در خیوه: اوگوز، سالاق، عشاق، قجوق، مشرق، امرالی.

4- اقورجالی شامل: صمدیم، گری، ترکمه، ندین.

اطلاعات شخصی راجع به تقسیم بندی کلی یموت ها که از سال 1355 به بعد جمع آوری گردیده است. یموت ها بخ دو شاخه کلی آتابای و جعفربای تقسیم می شوند.

الف- آتابای خود به دو شاخه آق آتابای و آتابای تقسیم می شود:

1- آتابای 15 شاخه است،

شامل: صحنه، سوقی، یامپی، ساری چونی، محمد آلیق، تمک، خانلی، قاضی لی، قانقرمه، تانه، دوگونچی، کسه آرقه، عاشور، گوگ، قره داشلی.

2- آق آتابای خود به دو شاخه اوزین آق و قیسقه آق تقسیم می شوند:
الف- اوزین آق، شامل: سقوی، گوگ، حبیب لی.

ب- قیسقه آق، شامل: گز مامدلی، شیر مامدلی، نور مامدلی.

سایر رده های فرعی آتابای
1- یلقی شامل: سقّر، قیر، میرزالی، وکیل لی، آونق، چره شک، ایپری.

2- داز شامل: پقه، کرد، دورداتاغلی، چن سولی، کوزلی، قزلی، قان یقمز، نظرقلی، حنقه.

3- دوجی شامل: اودک، میاءدت، ایچمک، ابدال، حیوه لی، گری، چوب داش، پقه، گرکزلی.

4- بدراق شامل: پهلوان، اوزین، پران، بیات لی، ایرک لی، قالپاق، اروس.
5- کوچک شامل: اصلانجق، استاجق، خرطوم، کولی، قرالی.


6- ایگدر شامل: آق ارکک لی، قرا ارکک لی، بدراق، ایمر.

7- تاتار شامل: سقرلی، آق قمش لی، منگلی مامدلی، آق لمشلی، ایل آقاخانی.

8- قجق شامل: قاقا، حیوه چی، قره دپه، آقجه لی، قرق، وان قرق.

9- قان یقمز شامل: هلاکو، قزلجه، ساریجه کور، مخدوم.

10- بهلکه شامل: تورنج، اشک باش، بهلکه، سرن سی، کل لار.
توضیح: تیره های آق، آق آتابای، یولمه، قان یقمز، بدراق، کوچک، داز و ایمر، از تیره های اصلی و تیره های ایگدر، سلاق از ملحقات تیره آتابای هستند.
ب- شاخه اصلی دیگر یموت، جعفربای می باشد و این تیره منسوب به شرف پسر اصلی یموت خان هستند و به 4 شعبه تقسیم می شوند که شامل ده اونلیق هستند، یارالی5 اونلیق و نورالی 5 اونلیق.

جعفربای 4 شعبه اصلی دارد که عبارتند از:
1- یارالی
2- نورالی
3- میرالی
4- شیرالی.
1- یارالی خود به شاخه های زیر تقسیم می شود: ایری توماج، اونق توماج، یک اونلیق (10 تایی)، آرق، کل، کوسه (یک اونلیق)، بورغز، چوگان (یک اونلیق).
الف- ایری توماج خود به رده های شادزلی، ایش مامدلی، دولت بردی لی، قره سوین لی تقسیم می شود.

ب- اونق توماج به رده های ارضاقلی، قانقرمه، قوشلی، آلاق، حاجی مرادلی، چال تقسیم می شود.
2- نورالی به شاخه های زیر تقسیم می شود: کتوک پانگ (یک اونلیق)، کر (یک اونلیق)، کم، توراج، طریک، قول قوروق (یک اونلیق)، کلته، قره جه (یک اونلیق)، قره اینجک، کچه بالدر (یک اونلیق).
الف- قره اینجک خود به رده های آنه قربان لی، سیت لی، گوگجه لی تقسیم می شود.

ب- کلته شامل: چگیت لی، آغزی قیشق، آچ، موم، وزق.

در ضمن طوایف خواجه، مخدوم، شیخ، آتا، تاتار و مشرق از ملحقات جعفربای هستند. خواجه خود را از نسل حضرت علی (ع)، مخدوم خود را از نسل حضرت عمر بی الخطاب، شیخ از نسل حضرت عثمان و آتا خود را از نسل ابوبکر صدیق می داند.

هر کدام از این طوایف 9 گانه اصلی ترکمن به دو گروه کلی چاروا یعنی کوچ کنندگان و چمور یعنی ساکن در یک منطقه تقسیم می شوند.


منبع
تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن ها - امین گلی


____________________________قسمت سوم ________________________


تركمنها به قبایل و تیره های متعددی تقسیم می شوند كه در ذیل نام آنها را می آوریم:

عالی ایلی، چاودار، یمرلی، ارساری، سالور، ساریق، تكه، یموت، گوكلان.

اكنون به بررسی محل زندگی و خصوصیات آنها می پردازیم با توجه به اینكه بیشترین اطلاعات در كتابهای مختلف در مورد سه طایفه تركمن یعنی تكه، یموت و گوكلان آمده است در مورد سایر طوایف تركمن فقط به معرفی و توضیحی مختصر اكتفا می كنیم.

تركمنهای عالی ایل

آل ایلی یا علی ایلی ها عمدتاً در ناحیه اندخوی در مرز شمالی افغانستان ساكن بودند، هر چند كه بخش كوچكی از این قبیله در مرز شمالی و ایالات قوچان و دره گز ایران زندگی می كردند و تابع امیر افغانستان بودند.

تركمنهای چاودار

چاودر یا چودیرها در منطقه بین مانقشلاق و خیوه زندگی می كردند تیره‌های عمده آنها از بحر خزر تا «كهنه اورگنچ» و «بولدومساز» و «پرسو» و «گوگ‌ جق مرو» متفرق می‌باشند.

تركمنهای یمرلی

یمرلی ها در سمت شرقی آمو دریا ساكن بودند.

تركمنهای ارساری

این قوم تركمن در ساحل چپ آمو دریا از بخارا گرفته تا بلخ و سرزمین داخل افغانستان سكونت داشتند. ارساری ها یكی از قبایل كثیرالعده تركمن در آسیای میانه بودند. بعد از غلبه روسها بر تركمنستان، اكثر ارساریها به دولت روسیه توسط بخارا خراج می پرداختند و تعداد كمی از آنها تبعه افغانستان بودند. اكثر آنها اسكان یافته بودند؛ آنها در روابط بین خانات بخارا و افغانستان نقش عمده داشتند و منتصب به چند تیره می شدند.

الف- قارا، ب- باكول، ج- آلاچا، هـ - اوكا.

تركمنهای سالور

سالورها یكی از قدیمی ترین قبایل تركمن بودند. احتمالاً تعداد آنها قبل از جنگها و مهاجماتی كه موقع انتقال قسمت عمده تركمنها توسط سلجوقیان از آسیای مركزی به غرب روی داد بیشتر بود. سالورها در شرق سرزمین تكه، بین سرخس و رود مرغاب، می‌زیستند. و در اواخر دوران صفوی تركمنهای سالور در ناحیه «اتك» و «آخال» مسكن گرفتند و بعد از مرگ نادرشاه حركت تدریجی خود را به سوی خراسان آغاز كردند. سالرها در دوران پادشاهی فتحعلیشاه خود را به رود تجن رساندند عباس میرزا نایب السلطنه درگیریهای زیادی با این اقوام داشته است. سرانجام وی برای ریشه كن كردن این قوم در 12جمادی الثانی 1248هـ. ق. راهی سرخس شد و عده زیادی از سالرها را اسیر كرده به مشهد آورد.

تقسیم بندی آنها به قرار ذیل است: الف- یلواج (یالاواچ) ب- قره‌مان ج- آنابوگلی.

كه هركدام از این طوایف نیز خود به شعبات مختلفی تقسیم می شوند.

تركمنهای ساریق

یك قبیله قدیمی دیگری بودند كه در ناحیه پنجده كنار رود مرغاب، شرق سالورها ساكن بودند. اینها هم مانند سالورها به شجاعت مشهورند و مانند آنها تعدادشان بعجله روبه كاهش گذاشته است. این طایفه به قبایل متعددی با نامهای خراسانلی، بیراج، سوخته، آلاشا، هرزقی تقسیم می شوند كه هركدام دارای شعبات مختلفی هستند. ساریق ها در كنار رودخانه مرغاب اشتغال دارند و به این واسطه به زراعت و باغبانی می پردازند. گله‌های زیاد گوسفند و شتر كثیر دارند كه نزدیكی رودخانه قاراتپه در دامنه شمال پاروپامسیوس خوراك فراوان به جهت آنها موجود است.

تركمنهای تكه

تكه بزرگترین و نیرومندترین قبیله تركمنهاست كه نفوذ آنها در كشورهای مجاور بلكه در میان كل مردم تركمن محسوس بود. قدرت فزاینده تكه، رهبریت تركمنها را به آنها داد. همانطوریكه در واقع اسم آنها هم تلویحاً بیانگر آن بود.

آنها در آخال و واحه های مرو، و در سرتاسر كویر و اوزبوی، از نزدیك چاههای ایگدی گرفته تا مرزهای واحه خیوه می زیستند. زمانی اكثریت جمعیت تكه در سرزمین آخال ساكن شده بودند، اما بعد از اینكه سدی روی مرغاب ساخته شد، عده ای به واحه مرو انتقال یافتند، كه بدین ترتیب مرو از واحه آخال پرجمعیت ‌تر گردید و بواسطه اسم محل سكنای خود موسوم به آخال تكه و تكه مرو شدند.

علت انتقال تكه های مرو از واحه آخال فشار جمعیت و نداشتن زمینهای زراعی كافی و عدم وجود آذوقه در آخال بوده است كه یكی از رهبران تكه بنام قوشیدخان با زدن سدی بر روی رودخانه مرغاب آن واحه را آباد می كند. و تكه های مرو در سال 1835 از آخال تكه جدا می‌شود و در مرو در كنار رودخانه مرغاب سكنی می گزینند. آنچه كه از آنها اطلاع در دسترس است اینكه در آن اوقات عده زیادی از تركمنهای تكه به راهنمائی اورازخان از زمین آخال حركت كرده به مسافت هشتاد ورست به مغرب روستای جیار كه در انتهای هری رود واقع است رسیدند.

سی سال بعد تكه ها جنگ خونریزی را با ایرانیهائی داشتند كه از طرف قاجاریه جهت تنبیه و غارت آنها فرستاده شده بودند در این جنگ - كه به جنگ مرو معروف است- تكه ها شكست سختی را بر قشون ایران وارد ساختند. بعد از شكست ایرانیها تركمنهای تكه «تراكمه ساریق وسالور را مطیع خود نمودند و تمام خاك مرو را تصرف كرده و خودرا نه تنها از تبعیت ایرانیها خلاص كردند، بلكه از تبعیت اهل خیوق نیز بیرون آمدند.

تكه ها كه از نیرومندترین و شجاعترین طایفه تركمن هستند در مقابل هجوم قشون ایرانی و روسی مقاومتهای زیادی می كنند و شكست زیادی را به این دو مهاجم قدرتمند و نیز حاكم خیوه وارد می سازند. در مورد شجاعت تكه ها در گرگان نامه مسیح ذبیحی اینگونه آمده است كه:«تنها تراكمه تكه سبب هستند كه روسها با هزار زحمت وضع حالیه خود را در آسیای وسطی تحصیل نموده اند و نتوانند روابط خود را در این ممالك وسعت دهند. كار آسانی نخواهد بود كه روسها تراكمه تكه را به اطاعت در آورند. آنچه بیشتر اسباب صعوبت انقیاد تراكمه تكه است نه تنها شجاعت آنهاست كه چندین دفعه علایم آنها به ظهور رسیده است بلكه میل زیاد آنها به آزادی می‌باشد.»

مسكن دائمی تكه ها نوار باریكی بود كه در طول كوپت داغ، از قزل آروات تا گاوارز، و دشت حاصلخیز مرغاب قرار داشت. به گفته گرودكوف، اكثر دهات تكه مخصوصاً در آخال، بوسیله دیوارهای گلی بلند احاطه شده و بصورت مكانهای استحكاماتی در مسیر رودخانه ها، گاهی تك، بعضی اوقات بصورت جفت و حتی گروههای بزرگتر قرار داشتند.

مهمترین اینها عبارتند از: در كانال گوزباشی، باگیر، قاری قالا، میراوا، گوكجه، سالیك قالا، قبچاق و عشق آباد؛ در رودخانه كوزلوخ، یمیشان، شوقالا، كیالیجار، باب آراب، گومبت لی، وایزگنت قرار داشت؛ در رودخانه فیروزی ینی سو و رولمتای بوزمین قرار داشت و سرانجام در سكیزیاب، یانگی قالا، گوك تپه ، كهنه گوگ تپه و آخال واقع بود.

تكه ها به دو تیره عمده تقسیم می شوند به نامهای توختامیش و اوتامیش، تكه های توختامیش خود به دو تیره بك و وكیل منشعب می شوند كه از هركدام تیره های متعدد دیگری انشعاب پیدا می‌كند. تكه های اوتامیش نیز به دو تیره سیچمازشامل و باخشی شامل تقسیم می شوند كه هركدام از آنها نیز به تیره های كوچكتری تقسیم می شوند.

تركمنهای یموت

یموتها از قبایل قدیمی و پرجمعیت تركمن است و آنها نیز به مانند تكه ها از طوایف نیرومند و شجاع تركمن هستند كه در مصاف جنگ با ایرانیان و تزارهای وحشی شجاعت و نیرومندی خود را بارها به ثبوت رسانیدند.

یموتها كثیرالعده و شدیداً پراكنده شده‌اند و ساكن مناطق استرآباد تا كراسنوودسك (قزل سو) سواحل شرقی دریای خزر و اطراف خیوه بودند.

در گرگان نامه مسیح ذبیحی در مورد معرفی تركمنها مطالب ارزنده ای آمده است كه مختصراً می‌آوریم. «در معرفی تركمنها ‌ ابتدا به آنهایی اشاره خواهیم نمود كه بیشتر در اطراف مشرق سكنی داشته و با روسها بیشتر مربوط بوده و معروفتر از دیگران هستند. نزدیك دریای خزر مابین رودخانه های اترك و گرگان تراكمه قره چوقا كه اصلاً یموت هستند سكنی دارند و همچنین تراكمه بایرام شالی است كه قسمت بیشتر آن در خیوق هستند و حال آنكه به همه جهت به قدر هزار خانواده از تراكمه قراچوقا در خیوق می باشند. تراكمه قراچوقا كه در نزدیكی دریای خزر زندگی می نمایند به دو قسمت تقسیم می شوند: یك قسمت آن شریف جعفربای می باشد كه به قدر هشت هزار خانواده در ساحل دریای خزر زندگی می كنند. قسمت دیگر كه موسوم به آق آتابای یا چونی است به قدر هفت هزار خانواده است كه پهلو بلكه قدری بیشتر در طرف مشرق زندگی می‌كنند. در میان عامه یموت این دو اسم مشهور مقبول است و نژاد شرف و از شرف و چونی از چونی سخت عار می‌كشند و حمایت دارند واتفاق و اتحاد ایشان در واقع سخت و موجب بسی حیرت است كه در حقیقت جزو اخلاق آنهاست.

هر خصومت و رنجشی كه درمیان آنها حاصل می شود رنجش و خصومت ایلیت است همین كه پای غیر به میان آمده تمام با هم متفق می شوند در میانه یموت نجبارا «ایگ» و نانجیب را «قول» می‌نامند. ایگ آنهایی هستند كه پدر و مادرشان یموتی است. قول آنهائی هستند كه پدرشان یموت و مادرشان از ولایت است.

سرزمین یموت محدود است از شمال به اترك، از مغرب به دریای خزر از جنوب به دهات اتك استرآباد یعنی بلوكات سدن رستاق، استراباد رستاق، كتول، فندرسك و سنگر، همه جا كنار جنگل علامت مرزی است و دشت پهناور ماوراء آن زیر تسلط تركمن ها است. و از طرف مشرق به هرهر و یاس تپه و یك باریكه خاك بی طرفی كه بین اقامتگاههای یموت و گوگلان واقع است.

نام ایل یموت ماخوذ از اسم یموت پسر اغوزجك است. یموت صاحب دو پسر به نامهای «اوتلی تمور» و «قوتلی تمور» بوده است، اتلی تمور جد عشایر یموت خیوه و قتلی تمور جد مردم یموت ساكن در ایران هستند.

یموتها در ایام چنگیزخان و تیمورلنگ اراضی فعلی را كه در دست دارند بدست آورده سكنی گرفتند. موقعی كه خاندان اتابكان حكمرانی می كردند یموت ها در منطقه شمال و شمال شرق ایران فعالیتهای زیادی در تركمن كردن منطقه داشتند.

محل استقرار اولیه یموت عبارتند از: خوجه نفس، كمش تپه، خلیج حسنقلی، چله كن (چهاركن)، چكیشلر، اترك.

در اینمورد رابینو می نویسد: «محلات ذیل بعضی از اقامتگاههای دائمی یموت است كه ذكری از آنها نشده است:

الف- پست مرز مراوه تپه در ساحل جنوبی اترك در 72 میلی شمال غربی بجنورد و بنابر اطلاع اهل محل 28 میل در مغرب بیرام الم.

ب- پست مرزی یاغی الم هشت میل در شمال غربی بیرام الوم.

ج- چاتلی در هشت فرسنگی چكشلر و 32 میلی (هشت فرسخی شمال غربی گنبدقابوس).

د- سنگرتپه در نزدیكی مصب اترك در ده میلی شمال شرقی تازه آباد.

هـ- تازه آباد در ده میلی شمال گمش تپه كه دارای هشت نه خانه متعلق به ماهیگران تركمن.

ز- آلتین تخماق تقریباً در نیم فرسخی دریا و دو فرسخی انچلی.

ح- گورك سفید در دومیلی گمش تپه و دو میلی دریا.››

ییت می‌نویسد: «یموت ها ظاهراً مردمی با ایمان و نسبت به معتقدات خود پای بند بودند، حتی خان های همراه ما نیز چندمرتبه در روز نماز خود را بجای می آوردند.»

اعتقاد كاملی به كلام ا.. مجید دارند. و در شهر صیام هرگاه مسافرت كنند تا آن مسافرت از ضروریات اسلامی نباشد روزه نمی‌خورند. به مشایخ و قضات و خوجه و صوفی خیلی احترام می‌كنند و نذورات برای آنها می برند.

بعد از قتل عام یموتهای خیوه توسط روسها در سال 1873، مقاومت آنها در برابر فشار مداوم روس و ایران در هم شكست. قسمتی از یموتها تسلیم روس و قسمتی دیگر تسلیم ایران شدند. در آن تاریخ آنها تقریباً 40000 خانوار (جمعاً 200000 نفر) بودند. در حدود 15000 خانوار اطراف خیوه و 25000 خانوار در شمال خراسان ایران و ساحل شرقی دریای خزر زندگی می كردند.

در گرگان نامه آمده است: «بزرگتر و متمول‌تر و متمدن ترین تمام طوایف یموت اول طایفه جعفربای وثانیا طایفه آتابای است. ولی هیچ طایفه به تمول و تمدن جعفربای نمی‌رسد» و عده یموت‌ها تقریباً هفت هزار خانوار است، كه یك سوم صحرانشین اند و بقیه اقامتگاه ثابت دارند، جعفربای ها ملاح و ماهیگر و تجار قبیله اند و وضع كارشان از همه بهتر است. بعد از آنها آتابای داز و دوجی و یلقی قرار دارند. پست‌تر از همه چارواهای بیابانی و سركش و فقیر تیره های قان یوخمز وایگدر می‌باشند، كه فقط معاش روزانه را در چادرهای خود موجود دارند تیره داز به افسانه‌هایی اعتقاد دارند كه به موجب آن ایشان از بازماندگان خاندان پادشاهی هستند. همسایگان آنها نیز ایشان را ارجمندترین تیره قبیله یموت می‌شمارند قبیله های یموت از حدود غربی به مشرق به ترتیب ذیل مقیم هستند. جعفربای، آتابای، یلقی، داز، دوجی، بكه، بهلكه، بدراق، ایمیر، كوچك، سلاخ، قجق، قان یوخمز و ایگدیر.

تراكمه جعفربای چون در سواحل سكنی دارند سابقاً اسباب واهمه ایرانیانی بوده اند كه در سواحل دریای خزر سكنی دارند و ایرانیها آنها را سارقین دریا و اشرار می پنداشتند.

تركمنهای گوگلان

گوگلان اسمی است با مسمی، زیرا كه گوگلان مشتق از دو كلمه گوك ولان و گوك به تركی سبزولان به معنی جایگاه است. قبیله گوكلان سرزمین محدودی را در مصب گرگان رود در اشغال دارند. منطقه آنا از یاس‌تپه در ساحل جنوبی رودخانه در مغرب تا سرچشمه گرگان رود در یلی چشمه و دهنه گرگان رود در تنگراه و یا تخمیناً از طول جغرافیایی 55 تا 56 درجه‌ شرقی می‌باشد.
شهرهایی كه اراضی گوگلان را در جلگه گرگان مشروب می سازند، عبارتند از: آب حاجی لر، كچه قره شور كه از قلعه كافه و دوزین جاری می شوند و آب بانیل از وامنان وآب چقربیگدلی از دهنه فارسیان و فیرنگ و آب اوبه خالّی خان از دهنه تنگراه. مردم گوگلان افرادی كشاورز و در عادات خود مانند بادیه نشین ها نیستند. اینان در همان چادرهای نمدی تركمن زندگی می كردند، اما دیر و بندرت اوبه یا محل سكونت خود را عوض می كردند و در نتیجه محلی كه آنها در آن بسر میبردند بسیار كثیف و نامناسب می نمود. با روسیه تجارت گاو و گوسفند و پارچه ابریشمی دارند و درخت توت پرورش می دهند و كرم ابریشم تربیت می كنند و قدری نیز تریاك می كارند و به استعمال آن نیز سخت معتادند. مصنوعات ایشان فقط نمد و فرشهای زبر و مقداری پارچه ابریشمی است. مردمش مطیع‌تر از یموت و در خط رعیتی و زراعت طرف نسبت با یموت نیستند.

آرمینیوس وامبری درباره گوگلانها می نویسد: «اگر بخواهم از روی وضعیتی كه داشتند ومناسباتی كه بین آنها و همسایگانشان برقرار بود قضاوت نمایم باید آنها را بدیده صلح‌جوترین و متمدن‌ترین تركمنها نگاه كنم و به همین عنوان معرفی نمایم. غالب آنها از روی میل به امر زراعت مشغول هستند و خود را تابع ایران می دانند.

بهرحال اراضی گوكلان حاصلخیز و قابل، هوایش سلامت و نسبت به هوای یموت ییلاق و دارای چشمه سارهای زیادی است. و یكی از زیباترین مناطق شمال خراسان است. ولی بواسطه كمی جمعیت فرسخ ها از اراضی ایشان عاطل و بی حاصل مانده است.»

كلنل ییت كه سفری به میان گوكلان ها داشته و آنها را از نزدیك مشاهده كرده است می- نویسد:‹‹به نظر می‌رسید كه آنها تیره‌های بسیار متفاوتی از تكه ها، ارساری ها و سایر تركمن های دیگری كه تا آن موقع دیده بودم باشند بعضی از آنها بور و تعدادی نیز زرد پریده رنگ بودند و در مقایسه با تكه‌ها و ساریك‌ها ریش‌های پرتری داشتند آنها اسبهای بهتری را سوار بودند و كلاههایی از پوست بره، تقریباً بزرگتر و پهن تر از كلاههای عادی بر سرداشتند. درون آلاچیق‌های آنها نیز وضع خوبی نداشت، از قالیهای زیبایی كه تكه‌ها و ساریك‌ها بر كف چادر فرش می كنند و یا كیف هایی كه بر دیوار می آویزند، خبری نبود، علت این امر، فقر یا نداری آنها نبود، چون وضع خوبی داشتند بعضی از سران آنها ثروت زیادی داشتند، از جمله سبحان قلی‌خان رئیس ابه‌های شغال تپه» بلكه علت آن این است كه گوكلان ها مانند طایفه های دیگر هنر قالیبافی و كیف بافی و ... را نداشتند و تنها هنر آنها در زمینه صنایع دستی نمدبافی می باشد ونیز آنها همواره ساده زندگی می كردند وبه بكار بردن اشیاء قیمتی در منازل خود اشتیاق نداشتند.

گوكلان ها پیش از طوایف دیگر تركمن مطیع ایرانیان شدند زیرا «آنان در سرزمینی كه به سر می بردند به علت حملات پی در پی ایرانیان زندگی آرامی نداشتند و پیش از آنكه ایران آنها را تسلیم خود كند مورد تهاجم آقامحمدخان (پادشاه ایران) و محمد امین خان (حاكم خیوه) قرار گرفتند و تا حدود زیادی نابود شده بودند. بدین طریق آنها چاره ای جز تسلیم شدن به شاه ایران در اوائل دهه 1840 نداشتند.»

طوایف و قبایل مقدس تركمن ها

غیر از طوایف و تیره های مختلف تركمن، تركمنها دارای چهار طایفه دیگری موسوم به اولاد هستند. این طوایف چهارگانه اولاد از طوایف مقدس تركمن به شمار می آیند. زیرا آنها خود را از نسل خلفای راشدین « رضی الله تعالی عنهم اجمعین» می دانند.

این طوایف عبارتند از:

الف- شیخ از نسل حضرت ابوبكر صدیق (رض)

ب- مخدم (مختوم) از نسل حضرت عمرفاروق (رض)

ج- آتا از نسل حضرت عثمان ذی النورین (رض)

د- خوجه از نسل حضرت علی مرتضی (رض).

این طوایف چهارگانه كه از چهار یار پیامبر (ص) انشعاب یافته اند بخاطر اینكه چهار یار از یاران و خویشاوندان نزدیك رسول اكرم (ص) می باشند اولاد آنها در نزد تركمنها مقدس شمرده می‌شوند. چرا كه حضرت ابوبكر (ع) پدر زن پیامبر اكرم (ص) می‌ باشد، حضرت عمر (ع) هم پدر زن پیامبر اكرم (ص) و از طرف دیگر داماد حضرت علی (علی) می باشد. حضرت عثمان (ع) و حضرت علی(ع) هر دو داماد پیامبر اكرم (ص) می باشند. و روایت است كه می گویند آنها (اولاد) برای تبلیغ دین مبین اسلام و از طرف دیگر بعلت فرار از ظلم و جور خلفای اموی به میان تركمنها آمده اند. و تركمنها به آنها اولاد گفته و احترام بسیار زیادی نسبت به آنها قائل بودند و هستند. از میان این طوایف. آتا و خوجه پرنفوذترین آنها هستند. به جهت اینكه فرزندان این دو طایفه از نوادگان و اهل بیت رسول اكرم(ص) محسوب می شوند.

در كتاب ایرانیان تركمن آمده است: «گروهی از تركمنها نیز به اولاد مشهورند. آیرونز آنها را قبایل مقدس می‌نامد. این گروه به چهار قسمت تقسیم می شود كه هر كدام از آنها خود را فرزندان یكی از خلفای راشدین (رض) می دانند. این تنها گروهی است كه در عین تركمن بودن در شجره اصلی تركمنها جای ندارد.»

آنها در هنگام جنگهای قبیله ای بین تركمنها و حتی در سخت ترین شرایط می توانستند آزادانه در میان تمام طوایف متخاصم رفت و آمد نمایند و در دعوای آنها میانجیگری می كردند و بارها همین اولادها جدال‌ها و ستیزهای بزرگی را در میان طوایف تركمن خنثی نموده و بین گروههای متخاصم آشتی ایجاد نمودند.

ویلیام آیرونز در مورد طوایف مقدس و محل آنها می نویسد: «همواره یك كانال ارتباط میان طوایف متخاصم حفظ می گردید كه می‌شداز آن برای برقراری صلح و نیز انجام سایر مقاصد استفاده كرد. این كانال ارتباطی عبارت از قبایل كوچكی بود كه ادعا می كردند از اعقاب خلفای راشدین هستند. تمام قبایل معمولی تركمن همواره با این قبایل دارای تبار مقدس مناسبات صلح آمیز داشتند، زیرا به اعتقاد تركمنهای معمولی، یاغی شدن به آنها موجب عقوبت شدید الهی بود. اعتقاد به این عقوبت می توانست نه فقط از یاغی شدن بلكه از عمل خصومت آمیز غیرموجه علیه هریك از اعضای قبایل مقدس جلوگیری كند. هنوز هم حكایت های متعددی درباره دیوانه شدن كسانی كه اشتباهاً بجای تركمنهای معمولی به قبایل مقدس حمله كرده و اموال آنها را سرقت كرده بودند نقل می شود.

بنابراین اعضای قبایل مقدس كه اولاد خوانده می شوند. می‌توانستند به منظور تجارت یا بعنوان پیكهای سیاسی آزادانه در بین گروه های متخاصم رفت‌وآمد كنند. منزلت خاص اولادها مستلزم آن بود كه آنان در جهت برقراری صلح میان قبایل متخاصم اقدام نمایند. این نقشی بود كه تا اندازه‌ای از همه گروههای بی طرف انتظار می‌رفت، لیكن الزام اولادها به ایفای این نقش از دیگران بیشتر بود. افراد مطلع می‌گفتند، پس از آن كه حمله ای به گروههای خصم صورت می‌گرفت، اولادها گهگاه به دفاع از قربانیان حمله برمی خاستند و با مطرح كردن فقر و تنگدستی آنان خواستار پس دادن بخشی از احشامشان می شدند.

گفته می‌شود گاه بخشی از اموال غارتی واقعاً مسترد می گردید، اما هیچگاه تمام آنرا پس نمی دادند. وقتی میان دو طایفه خصومتهایی با ابعاد بزرگتر از گوسفند دزدی در می‌گرفت اولادها میان گروه‌های متخاصم رفت و آمد می‌كردند و خواهان برقراری صلح و آرامش می شدند. البته آنان همیشه در كوششهای خود موفق نبودند. مع ذلك، نقش اولادها، بعنوان یك كانال سیاسی، برای تمام یموتها ارزشمند بود و بخش مهمی از ساختار سیاسی سنتی آنان را تشكیل می داد.»
ییت می نویسد: «می‌گفتند كه یموتها به انتقام اسبی كه گوكلان ها از آنها دزدیده بودند، سعی داشتند تا به آنها ضربه ای بزنند، اما تنها چیزی كه آنها به آن برمی‌خورند دختر بچه‌ای بوده است كه دست مادر كور خود را گرفته و او را راه می برده است. آنها دختر را برداشته و با خود به غنیمت بردند به امید اینكه شاید گوكلان ها برای باز پس گرفتن وی راضی شوند تا مبلغی را به آنها بپردازند، از بدشانسی آنها این دختر متعلق به خواجه یا سید بود و زمانی كه پدر وی برای باز پس گرفتن او نزد یموتها رفت آنها بدون طلب چیزی دختر را به وی پس دادند، بسیار جالب بود كه تركمنها اینقدر به خواجه یا سید خود احترام می گذاشتند و اموال متعلق به وی را مقدس می‌دانستند و زمانی كه چیزی را به سرقت می بردند ومعلوم می‌شد كه از آن سید است خیلی زود نسبت به باز پس دادن آن اقدام می كردند. تركمنهای سید مختارند تا آزادانه بین قبایل مختلف رفت ‌و آمد كنند. ... اینان بسار مورد احترام یموتها هستند و هرگز از طرف آنها مورد هجوم و چپاول قرار نمی گیرند.»

كلنل چارلز ادوارد ییت داستانی را بیان می كند كه در آن گروهی از یموتهای قان یوخمز و ایگدر برای غارت به طرف گوكلان رفته و مقادیر زیادی از گوسفندان آنها را غارت كردند وبا پیروزی و خوشحالی به دهكده برگشتند: «بلافاصله بعد از رسیدن به دهكده، هریك از افراد سهم خود را از غنیمت بدست آمده صاحب شدند، اما چیزی نگذشت كه نگرانی ها شروع شده و شك و تردید بر دلها مستولی گردید، روی گوسفندان علامتی مشاهده شد كه براساس آن گمان می رفت آنها به خواجه یا سیدی تعلق داشته باشند، بهرحال این موضوع صحت پیدا كرد و اولین چیزی كه در این خصوص شنیدم این بود كه خواجه یا سیدها برای باز پس گرفتن اموال خود به ده مرادخان آمده بودند. مرادخان فوراً نسبت به مسترد داشتن سهم خود اقدام كرده و توبه نمود و بسیار اظهار ندامت می كرد از اینكه چرا بعد از مدتی كه غارتگری را كنار گذاشته بود بار دیگر خود را آلوده این كار كرده است، بقیه افراد گروه نیز به نوبه خود آنچه را كه بدست آورده بودند باز پس دادند. یكی از آنها كه از فرط خوشحالی با كشتن یكی از گوسفندان در شب قبل دلی از عزا در آورده بود، ناچار گردید تا یكی از گوسفندان خود را مایه بگذارد و این تمام چیزی بود كه از این غارت نصیب وی گردید. ترسی كه یموتها از سیدها دارند بسیار تعجب آور است، به محض آنكه بفهمند آنچه را كه به غارت گرفته اند از اموال سید است نسبت به پس دادن آن اقدام می كنند، تا مورد لعن و نفرین قرار نگیرند.»

این احترام و قداست سیدها نه تنها در میان یموت بلكه در میان تمامی طوایف تركمن همواره برقرار بوده است و حتی هم اكنون در میان تركمنها قبایل مقدس تركمن از احترام و عزت نسبتاً زیادی برخوردار هستند. بطوریكه در میان تركمن ها ضرب المثلی است كه می گویند «اولادینگ ایتینی كشكی گورمه» یعنی حتی سگ سید را كشكی نبین. و این ضرب المثل بخاطر ترس آنها از لعن و نفرین سیدها می باشد.

طاهر سارلی

دل تنگم
03-11-10, 00:28
طایفه‌ای‌ از گوكلنگ‌ و محل‌ زندگی آنان

در میان‌ نام‌های‌ طوایف‌ و روستاهای‌ تركمن‌، به‌ مواردی‌ برمی‌خوریم‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ قدمت‌ و تغییر و تحولات‌ زبانی‌ و نیز از كار افتادن‌ برخی‌ از لغات‌، یافتن‌ مفهوم‌ لغوی‌ آنان‌ برایمان‌ دشوار می‌نماید. برخی‌ از این‌ نامگذاری‌ها به‌ گذشته‌های‌ بسیار دور برمی‌گردد. نام‌هایی‌ كه‌ شاید در زبان‌ تركمنی‌ معاصر، مشكل‌ بتوانیم‌ مفهومی‌ برای‌ آنان‌ بیابیم‌. البته‌ نحوه‌ی‌ نامگذاری‌ هر طایفه‌ و محل‌ زندگی آنان‌ مقالات‌ جداگانه‌ای‌ را می‌طلبد. نگارنده‌ در اینجا فقط به‌ مفهوم‌ قرناس‌ طایفه‌ای‌ از ایل‌ گوكلنگ‌ و قرناوه‌ محل‌ زندگی آنان‌ می‌پردازد:

به‌ نوشته‌ استاد عبدالرحمن‌ آخوند تنگلی‌ قراقچی‌، طایفه‌ی‌ قرناس‌ ازحالقاداغلی‌ گوكلنگ‌ منشعب‌ می‌گردد. او ایل‌ گوكلنگ‌ را به‌ دو طایفه‌ی‌ بزرگ‌ حالقا داغلی‌ و دودورغا تقسیم‌ می‌كند و در تقسیم‌ حالقاداغلی‌ به‌ پنج‌ زیر تیره‌ی‌ دیگر، از قرناس‌ بعنوان‌ یكی‌ از این‌ تیره‌ها نام‌ می‌برد كه‌ قایی‌ نیز جزو آنهاست‌. (1)

آتانیازوف‌ در كتاب‌ ارزشمند خود شجره‌ و نسب‌نامه‌ی‌ طوایف‌ تركمن‌ درجایی‌ با استناد به‌ كار كارپوف‌ 1925 م‌ می‌نویسد كه‌ قرناس‌جزو قایی‌ گوكلنگ‌ می‌باشد. (2) كارپوف‌ قایی‌ گوكلنگ‌ را شامل‌ جان‌ قربان‌، قرناس‌، حالقا داغلی‌ در ایران‌، قارا بالقان‌ در ایران‌، داری‌، دالی‌، تمك‌ در ایران‌، یل‌یانگی، آق‌كل‌، قیزیل‌، قارا كل‌، بوقغاجا، قیزیل‌ امام‌ می‌داند.(3)

جان‌ محمد عوضوف‌ كه‌ مقاله‌ای‌ در باره‌ی‌ تقسیمات‌ طایفه‌ی‌ كوكلنگ‌ نوشته‌ است‌، پس‌ از تقسیم‌ این‌ طایفه‌ به‌ قایی‌ و دودورغا طایفه‌ی‌ قارناس‌ را جزو قایی‌می‌شمارد و در جایی‌ دیگر جزو دودورغا آورده‌ است‌.(4)

سلطانشا آتانیازوف‌ در مدخل‌ طوایف‌ قارقین‌، قارجا، قارما، قارناس‌، قوراما در كتاب‌ خود، می‌نویسد: این‌ واژه‌‌های قومی‌، از فعل‌های‌ قارماق‌ و قوراماق‌ یعنی‌ پیوند كردن‌، وصل‌ كردن‌، یكی‌ كردن‌، متحد كردن‌ درست‌ شده‌ است‌ و معنای‌ طایفه‌ای‌ كه‌ از تركیب‌ طوایف‌ مختلف‌ تشكیل‌ شده‌ است‌ را می‌دهد. واژه‌ی‌ قومی قارناس‌ بصورت‌ قارا اوناس‌ Garaunas در تركمن‌های‌ فرغانه‌ و جغتای‌های‌ ماوراالنهر بصورت‌ قارا اوناس‌ Karaunas می‌باشد. در زبان‌ مغول‌های‌ مغولستان‌ قارا اوناس‌ به‌ معنای‌ ایل‌ مختلط قاریم‌- قاتیم‌ ایل‌ است‌. ممكن‌ است‌ قارناس‌ تركمن‌ نیز هم‌معنای‌ همین‌ كلمه‌ باشد.(5)

آتانیازوف‌ در مقدمه‌ی‌ خود در كتاب‌ شجره‌ و نسب‌نامه‌ی‌ طوایف‌ تركمن‌ اشاره‌ای‌ دارد به‌ «- س‌» (- اس‌، - ـِـ س‌) بعنوان‌ پسوندی‌ كه‌ جزو پساوند دیگر در زبان‌های‌ آلتایی‌ پیش‌ از استفاده‌ از «- لار، - لر» برای‌ نشان‌ دادن‌ جمع‌ و كثرت‌، از آنها استفاده‌ می‌شده‌ است‌. او برای‌ نمونه‌ نام‌ این‌ طایفه‌ و تیره‌ها را ذكر كرده‌ است‌: «بدس‌»Bedes، «قارناس‌» Garnas، «تمس‌»Temes، «چگس» Çeges، «هاقاس» ‌Hakas، «بارلاس» Barlas‌ و مانند آن‌.(6)

برخی از محققین تركمن، بر این عقیده هستند كه «قارناس» از تركیب «قارا /سیاه+ اون (= هوُن) +اس (پسوند جمع)» به وجود آمده است، یعنی قبیله‌ی «قارا هون‌ها» (هون‌های سیاه).

به‌ نظر نگارنده‌‌ی مقاله‌، پسوند «-اس‌» در واژه‌ی‌ قارناس‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ جمع‌ و كثرت‌ نیست‌. اگر به‌ تركیب‌ واژه‌ی‌ قارناس‌ توجه‌ كنیم‌ درمی‌یابیم‌ كه‌ این‌ كلمه‌ از واژه‌ی‌ قارماق‌ اخذ نشده‌ است‌، یعنی‌ كلمه‌ای‌ را نمی‌توانیم‌ بیابیم‌ كه‌ با - ناس‌، - نس‌ تركیب‌ (مبحث‌ وندهای‌ واژه‌ساز در زبان‌ تركمنی‌) و واژه‌ای‌ دیگر را درست‌ كرده‌ باشد. ما باید روی‌ پسوند «- اس‌، - س‌» توجه‌ كنیم‌.
قارناس‌ از واژه‌ی‌ «قارین‌/ بطن‌، شكم‌، میانه‌ی‌ چیزی‌، درون‌ چیزی‌» اخذ شده‌ است‌. به‌ اندك‌ كلماتی‌ كه‌ با پسوند «- اس‌، - س‌» (پسوند تخفیف معنای صفت) ساخته‌ شده‌اند، توجه‌ كنید:
یوْغین‌ (ضخیم‌ و ستبر) Ü یوغنـ +اس‌ (كمی‌ ضخیم‌ و ستبر)

آغیر (سنگین‌) Ü آغر+اس‌ (كمی‌ سنگین)‌

ینگیل‌ (سبُك)‌ Ü ینگلـ+ـِ س‌ (كمی‌ سبك‌)

در كلمات‌ یوْغین ‌ýogyn، آغیر agyr، ینگیل ‌yeňil، پیش‌ از همخوان‌ (صامت)‌ آخر واكه‌ی‌ (مصوت‌) ‌I، y وجود دارد. اگر به‌ كلمه‌ی‌ قارین‌ نیز توجه‌ كنیم‌، به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسیم‌ كه‌ تركیبی‌ همچون‌ تركیب‌ كلمات‌ بالا فوق‌ دارند. وقتی‌ پسوند «- اس‌، - س‌» به‌ این‌ كلمات‌ افزوده‌ می‌شود، واكه‌ی‌ پیش‌ از همخوان‌ آخر حذف‌ می‌شود و دو همخوان‌ ساكن‌ ایجاد می‌گردد: یوغْنْ ýogn-، آغْرْ agr-، ینگْلْ ýeňl- ، قارْنْ garn. حال‌ با افزودن‌ پسوند «- اس‌،- ـِ س‌» (-as, -es) به‌ آنها كلمات‌ مود نظر بدست‌ می‌آیند:

یوْغناس‌ ýognas
آغراس‌agras
ینگلس‌ ýeňles
قارناسgarnas‌

اكنون‌ به‌ محل‌ زندگی طایفه‌ی‌ قارناس‌ برمی‌ گردیم‌. «قارناوا» كه‌ به‌ صورت‌ «قرناوه»‌ نوشته‌ می‌شود، و «قارنابا» نیز تلفظ‌ می‌شود، محل‌ زندگی طایفه‌ی‌ قارناس‌ گوكلنگ‌ است‌. خود اهالی‌ قرناوه‌، آن‌ را با «ناوه‌» (آبراهه‌ پیری‌ كه‌ در كنار روستا قرار دارد) مرتبط می‌دانند:

قارری‌ (پیر) + ناوا (میزاب‌، آبراهه)‌ Ü قارناوه‌

به‌ نظر نگارنده‌ شباهت‌ قسمت‌ اصلی‌ دو واژه‌ «قرناس‌» و «قرناوه»‌ یعنی‌ «قرنا» اتفاقی‌ نیست‌.
برای‌ ریشه‌یابی‌ لغت‌ (قارناوا) به‌ سراغ‌ واژه‌هایی‌ می‌رویم‌ كه‌ پسوندهای‌ «- وا، - وه» (= با، به‌)، «- اوا، - ـِ وه» دارند:

هاسا hasa (نوعی‌ پارچه‌ی‌ نخی‌ كه‌ از آن‌ پیراهن‌ می‌دوزند) Ü هاسا+وا (هاسابا) (سربند زنان‌ تركمن‌)

قوْوماق‌ gowmak (میان‌ تهی‌ كردن‌) (7) Ü قوْو gow (ریشه‌ی‌ فعلی)‌ Ü قوْو+وا Ü قوْوا (=قاوا) (بدره‌،سطل‌).

یوُوماق ýuwmak (در تركی‌ قدیم‌: گرد كردن‌، دایره‌وار چرخاندن‌) Ü یوُو (ریشه‌ فعلی‌) یوُو+وا Ü یوُوا (آشیانه‌ پرندگان‌).

كجه‌ (باردان‌ و سبد بافته‌ شدن‌ از چوب‌ كه‌ در آن‌ خربزه‌ و خیار و مانند آن‌ از جایی‌ به‌ جایی‌ برند) (8) Ü كجه‌وه‌ Ü كجه‌به‌ (= در فارسی‌: كجاوه‌).

به‌ كلمات‌ زیر كه‌ ممكن‌ است‌ تشابه‌ تركیبی‌ با واژه‌ قارناوا داشته‌ باشند توجه‌ كنید:

هیراوا hyrawa (خودرو، وحشی)‌: «هیراوا بوغدای‌/ گندم‌ خودرو».

خیوا Hywa (شهر خیوه‌).

ماراوا Marawa (شهر مراوه‌تپه‌ در تركمن‌صحرا).

در تركیب‌ واژه‌ی‌ «قارناوا» می‌توان‌ اذعان‌ داشت‌ كه‌ واژه‌ی‌ «قارناس‌» پس‌ از حذف‌ «- س‌» آخر به‌ علت‌ سنگینی‌ تلفظ‌ در تركیب‌ با پسوند «- وا» بصورت‌ «قارناوا» (= قرناوه‌) درآمده‌ باشد.


منابع‌ و ماخذ مورد استفاده‌:

1. فضایل‌ التركمان‌، استاد عبدالرحمن‌ آخوند تنگلی‌ قراقچی‌، ناشر نور محمد آخوند بازیار سخاوی‌، گنبد، فروردین‌ 1364، ص‌ 111-109.
2- شجره‌ و نسب‌نامه‌ طوایف‌ تركمن‌، سلطانشا آتانیازوف‌، عشق‌آباد، انتشارات‌ توران‌-1،1994، ص‌ 108.
3- همان‌ ماخذ، ص‌ 252-215.
4- همان‌ ماخذ، همان‌ صفحه‌. 4- همان‌ ماخذ، ص‌ 205.
5- همان‌ ماخذ، ص‌ 108.
6- همان‌ ماخذ، صص‌ 16-15.
7- تاملاتی‌ در عرصه‌ی‌ ریشه‌شناسی‌ فرهنگ‌ تركی‌ نوین‌، اسماعیل‌ هادی‌، انتشارات‌ احرار تبریز، زمستان‌ 1379، صص‌ 644-643.
8- دیوان‌ لغات‌ الترك‌ نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندها، محمود كاشغری‌، ترجمه‌ و تنظ‌یم‌ و ترتیب‌ الفبایی‌ دكتر سیدمحمد دبیرسیاقی‌، پژوهشگاه‌ علوم‌ انسانی‌ و مطالعات‌ فرهنگی، چاپ‌ اول‌، پاییز 1375، ص‌ 875.

محمود عطاگزلی‌

دل تنگم
03-11-10, 00:41
«اسم کلمه ایست که به وسیله ی آن کسی یا چیزی را می خوانند.» این کلمات خود طیف گسترده ای از معانی را شامل می شوند و عموما متاثر از تاریخ و فرهنگ بوده، با شرایط زیست محیطی، اقتصادی، باورها و آرزوهای آن جامعه ارتباطی تنگاتنگ دارند.

ترکان پیش از اسلام، بنابر باورهای شامانیستی خود نهادهای طبیعت را مقدس می شمردند. بدین لحاظ اسامی برگرفته از طبیعت و محیط، در بین آنها از جایگاه خاصی برخودار بود. نام فرزندان اوغوز خان: گون (خورشید)، آی (ماه)، ییلدیز(ستاره)، گُُوک (آسمان)، داغ ( کوه)،‌ دنگیز (دریا)‌ خود نمونه ای صریح بر این مصداق است.

امروزه در بین ترکمنان ایران نامگذاری بر این اصول با اینکه رنگ و روی سابق را ندارند، ولی با این حال توانسته است موجودیت نسبی خود را حفظ کند. مثلا دانگ آتار ( وجه تسمیه نوزادی که به هنگام سپیده سحر به دنیا آمده باشد)، غمیر ( وجه تسمیه نوزادی که به هنگام بارش باران به دنیا آمده باشد)، تویلی (عموما به نوزادی اطلاق می شود که در طول مراسم جشن و عروسی به دنیا آمده باشد)، ییلدیریم (رعد وبرق)، آی لر ( ماهان) از نام های متداول ترکمنی هستند.
باز در ارتباط با الهام گیری از طبیعت و شرایط زیست محیطی نام حیواناتی چون قوچ، آرسلان( شیر)، قورت ( گرگ)، ییلغی (گله اسب )، مارال ( آهوی ماده)، کوشک ( بچه شتر)، سونا (مرغابی ماده) نیز به عنوان اسم برگزیده می شوند که انعکاسی از تمایل قلبی نامگذاران آن است. آنها با این تسمیه آرزو می کنند که نوزاد در اوصافی همچون قدرت، شهامت، زیرکی، چالاکی، وقار،‌ متانت و زیبایی هم ردیف حیوانی باشند که نام او را برگزیده اند.

آمال و آرزو های والدین به عنوان یکی از مهم ترین عوامل موثر بر امر نام گذاری، از حیطه اعمال وسیعی برخوردار است. باتیر به معنی باشهامت، بایار به معنی ارباب، سرور و آقا، مرگن به معنی تیرانداز ماهر و چیره دست، تایماز به معنی قرص و محکم و پابرجا. تعدادی از این اوصاف هستند که والدین با انتخاب آن مکنونات قلبی خود را در تجلی آن اوصاف در فرزندانشان نمایان می سازند. گاهی نیز اسامی منتخب بیانگر امید و آرزوهایی در خارج از شخصیت و وجود دارنده اسم است. دیده شده خانواده ای که عزیزی را به سفری دشوار و یا جنگ فرستاده، فرزند خود را امان گلدی، امان مراد، امان بی بی و ... نامیده و بدین وسیله آرزوی به سلامت برگشتن عزیز خود را آشکار ساخته است .

اوغل دوغدی، اوغل جمال، اوغل بخت و ... اسم هایی هستند که نامگذاران با انتخاب آن برای نوزاد دختر، تمایل و آرزوی خود را برای صاحب شدن به اولاد ذکور منعکس کرده اند. در نامگذاری روستاهای ترکمن نیز نماد های برگرفته از خصوصیات جغرافیای انسانی و طبیعی، بیشترین تاثیر را داشته است. در زمان های پیشتر که ساختار وابستگی های ایلی - طایفه ای خیلی به هم پیوسته تر از اکنون بود، نام های خود نمود یافته، ارتباطی مستقیم با ساختار تشکیلات قومی مردم اوبه (روستا ) داشت. در آن سالها هر اویماق با وابستگان خود چراگاه و حوزه زیست مستقلی داشت و هر زیستگاه به نام اوروغ (تیره) ساکنین و کوچندگان آن محل خوانده می شد. این نحوه نامگذاری پس از یکجا نشینی طوایف ترکمن نیز کاربری خود را حفظ کرد.

برخی از روستاهای تشکیل شده به شکل کنونی، نه به وسیله نام گذاری توسط فرد و یا گروه، بلکه به صورت تداوم استعمال بین الطوایفی، نام تیره (یا طایفه) ساکنین آن اوبه را به خود گرفته است. نام بسیاری از روستاهای صحرای ترکمن و جرگلان پیرو این قاعده هستند. روستاهای ایمر، کوچک، بهلکه، ‌یلمه،‌ یلغی، قرینجیک، کتوک، بدراق،‌ چاغر، ایگدیر، دیه جی، کم لر، آتالار، تکه لر، قوجق لار، توماچلار و ... تعدادی چند از آنهاست.

ناگفته نماند که وجه تسمیه بسیاری از تیره ها و طوایف ترکمن نیز خود برگرفته از خصوصیات انسانی و طبیعی زیستگاه (اوبه) و یا اعضای تشکیل دهنده آن بوده است و در این امر خصوصیات فردی بزرگان ایل، وابستگی های اقتصادی و یا محل زیستگاه (اوبه) آنها، تاثیر گذاری عمیقی داشته است. چنانچه ایمر به شخص بسیار نیکو و توانگر گفته می شود. کلته به معنای کوتاه قد، دیه جی به معنای شتردار، یلقی به معنی گله اسب، قره اینجیک به معنی ساق سیاه، ایگدیر به معنای بزرگی و مردانگی، بادراق به معنای پهلوان، تکه به معنی بُز نر و کتوک به معنی کنده درخت است که بحث درباره آن خود موضوع مقوله ای دیگر است. دراین راستا نام تعدادی از روستاهای ترکمن صحرا نیز از نام، اوصاف و یا مشخصه های بارز اولین ساکنان ویا بانیان آن نشات گرفته است.

به عنوان نمونه خوجه نپس یکی از تجار معتبر اواخر دوره قاجاریان است که در کرانه خاوری دریای خزر روابط تجاری خوبی با روسها داشت. قلیچ ایشان از خوانین برجسته گوگلان ها در اواخر دوره قاجاریان بوده است. سلاق نوری، سلاق غایب، سلاق تاچ محمد، قرینجیک قربان آخون، قرینجیک خوجه خان، قوچ مراد، کریم ایشان، هوزحاجی، امان قرجه، حاجی بالقان، اوراز آخون، جاللی آخون، اورکت حاجی، صوفی کم، نام برخی دیگر از این تیپ روستاهاست که با نام بانیان آن شناخته می شوند. نام اوبه های (و بعضا تیره های) قره باش، کوسه، کورشیخ، ترناقلی، چاریقلی، قولاق کسن نیز به احتمال قوی در ارتباط با اوصاف و مشخصه های بانیان این آبادی ها هستند. خصوصیات طبیعی زیستگاه نیز در نامگذاری (و یا نامگیری) اوبه تاثیر بسزایی داشته است. بسیاری از نام های زیبای اوبه های ترکمن انعکاسی از جغرافیای طبیعی زیستگاه است که در زیر به تعدادی از آنها اشاره می شود.

آق قلا

به معنی قلعه سفید نام این شهر برگرفته از قلعه ای سفید است که در زمان حکومت (آل زیار) در محل کنونی آق قلا ساخته شد و (اسپی دژ) نام گرفت. ترکمنان خصوصا بدنبال سلطه سلجوقیان، آن نواحی را به عنوان بخشی از چراگاه و زیستگاه خود مورد استفاده قرار دادند. بعدها طهماسب شاه صفوی در حاشیه رود گرگان در کناره خرابه های آن قلعه که احتمالا در یورش چنگیز و یا تیمور تخریب شده بود، قلعه دیگری بنا کرد که بعدها برای اسکان قاجاریان تخصیص داده شد. با آنکه نام مبارک آباد بر آن نهاده شده بود، می توان حدس زد که ترکمنان در آن تاریخ نیز نام آق قلا را بر آن ترجیح داده اند، چنانچه در مکاتبات دوره قاجاریان می بینیم که این نام رسمیت داشته است. در دوره پهلوی با وجود اعطای رسمی نام پهلوی دژ مردم آن مرز و بوم به جز مکاتبات رسمی هیچگاه این نام بی مسمای تحمیلی را به کار نبردند. کما اینکه بعد از انقلاب نیز نام آق قلا دوباره رسمیت یافت.

باش یوسقا

به برآمدگی خاکی روی قبرها یوسقا ( یوسکا) گفته می شود. در زمانهای قبل، ترکمنان بنا به باورهای خود آرامگاه بزرگان و شهیدان خود را مرتفع تر از بقیه می ساختند. بزرگی تپه های خاکی قبور، نشان از احترام و اعتبار شخص در بین مردم داشت.حفاری های باستان شناسی حکایت از این دارد که آرامگاه بزرگان ترکهای قبل از اسلام گاها اتاقی بوده است که شخص مرده را به همراه مقداری خوراکی، وسایل رزم و اسبش در آن می نهادند.

در باور ترکمنان، ریختن هفت بیل خاک بر روی قبور، یکی از آداب تدفین به شمار می آید. با این وصف تپه های بزرگ و بلند تشکیل شده در قبر بزرگان و شهدا را می توان در کثرت تعداد شرکت کننده در مراسم تدفین و بالطبع کثرت تعداد هفت بیل خاک ریخته شده بر روی قبر نیز توجیه کرد. آرمینیوس وامبری محقق مجاری، ضمن سیاحت در ترکستان به سال 1862 در خصوص مراسم خاکسپاری ترکمن ها چنین می نویسد: «وقتی که یکی از روسای برجسته یعنی کسی که به دریفت لقب باتر (دلاور) نائل شده باشد، بمیرد، رسم است که یک یسکا (تپه کوچک) روی قبرش برپا می کنند هر ترکمن باید با ریختن دست کم هفت پارو خاک در آن شرکت کند) نام روستای باش یوسقا نیز برگرفته از 5 یوسقای باستانی در نزدیکی روستاست.

سویجی وال

مترادف سویجی در زبان فارسی،شیرین است و وال به رودخانه اطلاق می شود. امروزه نیز شاخه ای از رود قره سو از شرق به جنوب روستای سویجی وال می گذرد؛ احتمالا نام روستا نیز در ارتباط با این رودخانه است.

امچلی

(امچه) به نوعی کنده درخت گفته می شود و (لی) پسوند نسبیت است. نام این روستا نیز به احتمال قوی برگرفته از پوشش گیاهی زیستگاه مردمان آن دیار است.

آق توقای

به فضاهای سبزی که در میدان های باز حاشیه برخی از رودها (بیشتر در سیلاب خور و یا بستر های پیشین رود ها در سطوحی ما بین بستر رود و زمین طبیعی جوار آن) تشکیل می شود و دارای بوته و درختچه و درختان کوچک است، توقای گفته می شود. و آق به معنای پاک و سفید است. روستای آق توقای از توابع مراوه تپه در حاشیه شمالی رود اترک تشکیل شده است.

دوزالوم

به معبر یا آبشخور رود و جایی که بتوان از رود گذر کرد و یا احشام را به آب داد الوم گفته می شود. دوز به دشت و صحرا اطلاق می شود. روستای دوز الوم در شمال دریاچه دانشمند و شرق رود اترک قرار دارد.

گلی داغ

کوه گلیداغ در شمال شرقی کلاله در فصولی از سال با نشاندن انواع گل های وحشی برگرده خود شکوه و زیبایی خاصی به خود می گیرد. روستای زیبای گلیداغ در دامنه این کوه پرگل جای گرفته است. نام روستای پالچوقلی نیز بدین منوال برگرفته از کوه پر گل پالچوقلی است.

چاپاقلی

چاپاق نام نوعی ماهی دریای خزر است. این روستا در ساحل دریای خزر مابین بندرترکمن و خوجه نفس جای گرفته است. چاپاق از صید های اصلی ساکنین آن به شمار می رود.

یلقی سورولن

یلقی سورولن به چراگاه و پرورشگاه گله های اسب اطلاق می شود. این روستا بر پهنه دشتی تماشایی با تپه ماهورهایی کم ارتفاع در شمال رشته کوه گلیداغ جای گرفته است.

آق امام

بقعه آق امام که از اماکن مقدس منطقه شمرده می شود در راس تپه ای در جنوب گنبد جای گرفته است. بعدها روستایی که در دامنه تپه تشکیل شده نیز به همین نام شهرت یافته است. این روستا با الهام از تیره و طایفه ساکنینش قزلجه آق امام نیز خوانده می شود. در باور ترکمنان قرنگکی امام، قزل امام و آق امام سه برادر هستند. قرنگکی امام همان امامزاده یحیی ابن زید در جنوب گنبد و قزل امام در قارری قالاری ترکمنستان به خاک سپرده شده است. بقعه آق امام را مقبره امامزاده محمد ابن زید می دانند.

اینچه برون

این روستا در شمال صحرای ترکمن در حاشیه جنوبی رودخانه اترک واقع شده است. بزرگان روستا وجه تسمیه آن را دماغه باریکی می دانند که رودخانه اترک در سالهای پرآب خود در شمال شرقی روستا پدیده می آورده، طوریکه گذر از رودخانه از این نقطه سهل تر از دیگر نقاط بوده است. «دماغه باریک (نازک)» برگردان فارسی اینچه برون است.

داشلی برون

به مفهوم دماغه سنگی، این روستا نیز در حاشیه جنوبی رود اترک وسعت یافته است. نام این روستا نیز نشات گرفته از جغرافیای طبیعی محل تشکیل روستا و احتمالا برگرفته از دماغه ای سنگی در مسیر گذر رود اترک در آن نواحی است.

حاجی قوشان

نام اصلی این روستا «آجی قوشان» است. امروزه نیز بسیاری از روستاییان آن را به این نام می خوانند. «آجی» به معنای تلخ و «قوشان» مشتتق از «قاوشماق» به مفهوم به هم رسیدن و واصل شدن است. رود فصلی «آجی کال» در اطراف این روستا به گرگان رود می پیوندد. (رودهایی که در گذشته به دریای خزر می ریخته در مسیر خود بستری با بریدگی هایی جوانب تشکیل داده اند که در محل «کال» نامیده می شود. این بستر که عموما مسیر رودهای فصلی منطقه است در روزهای مساعد پرآب از جنب و جوش و زیبایی خاصی برخوردار می گردد.)
وجه تسمیه روستای حاجی قاوشان نیز با ارتباط با تلافی و پیوند آجی کال با گرگان رود است. اطلاق نام روستای همسایه آن چای قوشان نیز محتملا بر همین منوال بوده است.

آرخ

اصل این کلمه آریق به معنای رود و نهر است که به آرخ تغییر شکل یافته است. نامگذاری این روستا می تواند در ارتباط با رودی باشد که روستا در حاشیه آن شکل گرفته است. روستای آرخ در امتداد گرگان رود وسعت یافته است. آریق در عین حال نام طایفه ای از ایل یمود «شاخه جعفربای» است.

قره سو

این نام به فارسی «سیاه آب» معنی می دهد. روستای قره سو در حاشیه رود قره سو در مدخل دریای خزر شکل گرفته است. روستای یللی چشمه، آق سو، آق چشمه نیز نام خود از رودهایی گرفته اند که در حاشیه آن وسعت یافته اند. این رودها از شعب فرعی رود گرگان و اترک هستند.

آق قایا

این روستا در شمال گنبدکاووس و حاشیه شمالی رودخانه گرگان جای گرفته است. قایا به دیواره جانبی رودهایی که در بستری پایین تر از سطح زمین مجاور جریان دارند اطلاق می شود و می توان آنرا به پرتگاه نیز ترجمه کرد. یارتی قایا یعنی نیم پرتگاه نام روستایی دیگری است که در حاشیه رود گرگان، در حد واسط تپه بی بی شیروان و سد وشمگیر احداث شده است. در سراسر دشت، تپه ماهورهای طبیعی و در برخی نقاط نیز تپه هایی که با خاکریزی دستی بوجود آمده اند دیده می شوند. این تپه های مصنوعی هریک نام خاصی دارند و به احتمال قوی در زمان قدیم وسیله ارتباطی و ارسال اخبار (به وسیله علامات و روشن کردن آتش بر فراز تپه ها) بوده است. بسیاری از این تپه ها نیز در امتداد دیوار دفاعی قزل آلانگ (سد اسکندر) قرار گرفته اند و بقایای قلعه ها و ساخلوهای نگهبانی دیوار است که در فواصل معین احداث شده اند.

معروف ترین تپه های باستانی صحرا عبارتند از: قره دفه، سالیان دفه، اوچ دفه، اوادن دفه، بی بی شیروان، یاریم دفه، گوبگ دفه. نام گیری برخی از آبادی های ترکمن صحرا نیز متاثر از این تپه ها است که در زیر به تعدادی از آنها اشاره ای می شود.

اوقی دفه

به معنی تپه خواب. این روستا در 5- 6 کیلومتری جنوب اینچه برون و در دامنه تپه ای کم ارتفاع شکل گرفته است. بیشتر چوپانانی که گله های خود را برای چرا بدانجا می آوردند، جهت سهولت در امر کنترل گله بالای آن تپه که بر اطراف احاطه کامل داشته می رفته اند. بنا به گفته برخی از ساکنین روستا، استراحت و خواب نیمروزی چوپانان نیز بر روی آن تپه انجام می گرفته و بدین ترتیب بوده که کم کم نام اوقی دفه (اوخی دفه) بین مردم مرسوم شده و بعدها روستایی که در دامنه آن تپه تشکیل شده نیز با آن خوانده شده است.

قوشه دفه

در زبان ترکمنی قوشه برای جفت و دوتایی ها استعمال می شود. روستای قوشه دفه در جنوب شرقی بخش مراوه دفه واقع شده است. وجه تسمیه روستا به مناسبت وجود دو تپه مصنوعی و مشابه باستانی کنار هم است که در دشتی وسیع و هموار سر به آسمان کشیده است. این تپه ها گویا روزگاری برج و باروهایی داشته که از آن برای دیدبانی استفاده می شده است. دورنمای زیبای روستای قوشه دفه در کنار تپه های دوقلوی باستانی، ذوق و قریحه هر بیننده ای را برمی انگیزد.

اوچ دفه

در حاشیه جنوبی رود گرگان سه تپه کم ارتفاع که در یک امتداد و با فاصله چند صد متر از یکدیگر قرار دارند روستایی شکل گرفته است که با الهام از آن سه تپه، اوچ دفه نام گرفت.

قاراول دفه

در 7- 8 کیلومتری شمال غرب گنبد واقع است. روستا در جوار تپه ای با همین نام شکل گرفته است از نام قاراول دفه چنین برمی آید که در مقطعی از زمان این تپه برای نگهبانی و دیدبانی استفاده می شده است.

بی بی شیروان

روستا در نزدیکی تپه بی بی شیروان جای دارد که به قولی به نام یکی از زنان انوشیروان، شاه ساسانی نامیده شده است. بسیاری از محققین احداث دیوار قزل آلانگ را به فیروز شاه ساسانی نسبت می دهند و اینکه تکمیل آن تا زمان انوشیروان طول کشیده است. باستان شناسان تپه بی بی شیروان را بقایای قلعه ای مستحکم بر روی این دیوار دفاعی می دانند.

یاسی دفه

برگردان فارسی نام روستا تپه پهن است. این روستا در نزدیکی تپه ای پهن و کم ارتفاع واقع شده است. این روستا در درشرق تپه بی بی شیروان و در امتداد دیوار قزل آلانگ قرار دارد.

یاریم دفه

این روستا در شمال شرقی گنبد و در شمال روستای حاجی قوشان قرار دارد و در حاشیه آجی کال وسعت یافته است. روستا نام خود را از نیم تپه نسبتا کوچکی که در حومه اش قرار دارد گرفته است احتمال می دهند بخشی از این تپه با جریان رود و سیلاب ها دچار آب شستگی شده باشد و نیم تپه بدین گونه شکل گرفته باشد.

گمش دفه

گمش دفه به تعبیر فارسی آن ( تپه نقره ای ) شمالی ترین و قدیمی ترین شهر کرانه حاوری دریای خزر در محدوده ایران است. دیوار باستانی قزل آلانگ از شمال شرقی گمش دفه شروع می شود و تا حوالی گلی داغ در شمال شرقی کلاله ادامه می یابد. این دیوار که تاریخ احداث آن به زمان شاهان ساسانی می رسد با آجرهای سرخ رنگ ساخته شده است و بدین جهت قزل آلانگ (دیوار سرخ) نامیده شده است. وجه تسمیه گمش دفه، وجود و یا باور مردم در وجود نقره و فلزات گرانبها در ارتباط با خرابه های این دیوار و تپه های اطراف آن می باشد.

پیر آغاچ

نام روستای پیر آغاچ برگرفته از درخت کهنسالی است که در آن ریشه دوانده و در نزد عوام از قداست خاصی برخوردار است. اینگونه درختان اصطلاحا (دیلگ آغاجی) نامیده می شوند. دیده شده که بر این باور محتاجان و دردمندان با بستن پارچه ای به شاخه های درخت برآورده شدن آرزو و نیاز خود را نذر کرده اند.

می بینیم که جغرافیای طبیعی زیستگاه در نامگذاری روستاهای ترکمن صحرا تاثیر عمیقی داشته است. این تاثیر در تسمیه تعداد دیگری از روستاها که در ذیل آمده نیز به زیبایی نمایان است: قوری چای: رود خشک، قره بولاغ: چشمه سیاه (کدر)، اینچه سویی: آب باریک، اوچ قویی: سه چاه، اگری بوغاز: تنگه کج (خمیده)، آق قامیش: نی سفید، یکه چنار: چنار تنها، دکیلی تاش: سنگ نشانده شده (کاشته شده)، تقر دفه: تپه صاف و بدون پوشش، قوش دفه: تپه پرندگان.
نام بخش اندکی از روستاها نیز به دنبال وقوع امری مهم و غیرمعمول شکل گرفته است. روستاهای یسیر گچن به معنی ( گذرگاه اسیر ) از توابع کلاله، شاه وردی به مفهوم (قدمگاه شاه) و شاه کسن به مفهوم (قتل گاه شاه) در جنوب رودخانه چندیر (خراسان) از این تیپ روستاها هستند.

ارم آباد در حومه گنبد را محل استقرار قشون روس تحت لوای (کمیسیون روس) در عصر قاجاریه (1320 ه.ق) و ارم را برگرفته از کلمه لاتین آرمی به مفهوم ارتش و قشون می دانند. در این راستا این نام یادآور خاطره ای ناخوشایند از آن دوران می باشد.

در بالا به نحوه تسمیه برخی شهر و روستاهای صحرای ترکمن اشاره شد. در ادامه جا دارد تا طی گریزی کوتاه به نامگذاری تحمیلی تعدادی از شهر و روستاهای صحرا پرداخته شود. این گونه نامگذاری ها تحت اراده خارجی و بدون در نظر گرفتن خواست و تمایل شهروندان آن صورت گرفته است.

در زمان حکومت پهلوی، در راستای سیاست نفی و اضمحلال فرهنگی اجتماعی اقلیتهای قومی، روند زدودن هر گونه آثار فرهنگی در صحرای ترکمن نمودی آشکار داشت. عکس العمل مردم در برابر اینگونه تهاجمات فرهنگی و اجتماعی، گاهی به شکل مقومت های فردی- گروهی و گاهی به گونه قیام های خود جوش بوده است. عکس العمل مردم در برابر کشف حجاب ممنوعیت استفاده از پوشش ها و مظاهر سنتی و ... از اینگونه مقاومت ها بوده است که حکومت را وادار به عقب نشینی در مقابل خواسته های خود ساخت.حکومت پهلوی در کنار این گونه فعالیت ها، اقداماتی برای تغییر ساختار و هویت ملی منطقه انجام داد در این راستا نام آق قلا را به پهلوی دژ تغییر داد. به جای نام زیبای گمش دفه کلمه بی معنی گمیشان را تحمیل کرد. کلمه بی مسمای بناور را جایگزین امچلی نمود. باش یوسقا را پنج پیکر نامید. آوادان دفه را به آبادان تپه تغییر داد. نام روستای سلاخ را به پاس خدمات سرتیپ زاهدی ملقب به بصیر دیوان که در زمان رضا پهلوی به دنبال سیاست سرکوب عشایر، روستا را به خاک و خون کشیده بود بصیرآباد نامید. در سال های بعد قلالار به قلعه ها و قره سو به سیاه آب تبدیل شد و یا حداقل چنین روندی دنبال شد.

عکس العمل مردم در برابر اینگونه اعمال، در پیش گرفتن سیاست مقاومت منفی بود. به طوری که اینگونه تغییر نام ها از مرحله بودن بر روی کاغذ پا فراتر نگذاشت. جز در مکاتبات اداری- دولتی آق قلا هیچ وقت پهلوی دژ نشد. گمش دفه کماکان گمش دفه باقی ماند و مردم به جز در مواقع اجباری همچون مکاتبات اداری دولتی هیچگاه آن نام ها را به کار نبردند.

بعد از پیروزی انقلاب به علت حساسیت های ملزمه انقلاب نام پهلوی دژ به زباله دانی تاریخ افکنده شد و نام آق قلا بطور رسمی جای خود را بازیافت ولی در مورد دیگر نامها حساسیت های لازمه اعمال نشد کما اینکه ضرورت آن نیز کم کم به بوته فراموشی سپرده شد. با این وصف به رغم اینکه در این خصوص هیچ بحثی صورت نمی گیرد می توان به جرات گفت که اکثریت قریب به اتفاق مردم صحرا با اسامی جدید انس نگرفته اند. اسامی بناور، بصیرآباد، پنج پیکر، قلعه ها و ... جز در بین اهالی آن بلاد که به جهت برخی مکاتباتی اداری با آن آشنا شده اند، برای سایر مردم صحرا ناشناخته مانده اند و اینکه در آن مناطق نیز کماکان گومیشان نوشته می شود و گمش دفه خوانده می شود. بناور نوشته می شود، امچلی گفته می شود.

هدف حکومت پهلوی از تغییر نام شهرها و روستاها نفی و زدودن هویت فرهنگی ترکمانان صحرا بود. غافل از اینکه فرهنگ و آداب ترکمنی جزیی از گنجینه فرهنگی کشور پهناور ایران است و غنی بخش و زینت گر این مجموعه می باشد. فرهنگ ترکمنی در کنار دیگر فرهنگهای کرد، بلوچ، عرب، فارس و ترک و ... مجموعه چشمگیری را تشکیل می دهد که امثال آن در کمتر کشوری دیده می شود. این مجموعه گرانبهای فرهنگها، میراثی است که حفظ تک تک نمادهای آن امری ضروری است.

حال که به واسطه انقلاب، دیگر کاربری سیاست های پهلوی به پایان رسیده، شایسته است که به دوگانگی اسم ها نیز پایان داده شود و اسامی گمش دفه، امچلی، باش یوسقا و ... در متون و اوراق رسمی نیز به همان شکلی به کار روند که در محاورات و مکاتبات غیراداری معمول است.


برگرفته از مقاله عبدالیوسف آخوندنژاد

دل تنگم
03-11-10, 00:43
درنتیجه عوامل گوناگون ترکمن ها از ناحیه اسپیجاب به سوی غرب مهارجت کردند، مهمترین علت این مهاجرت ها، فشار امپراطوران چین از سوی غرب بوده است. علاوه بر مسئله فوق ظهوراسلام نیز عامل مهمی در تشدید این مهاجرت بوده است.

جنگجویان اسلام بعد از پیروزی بر مناطق ترک نشین، عده ای از این اقوام را به عنوان غازیان اسلام با خود همراه ساخته، به سرزمین های دیگر هجوم آوردند که این روند در مهاجرت ها موثر بوده است. ترکمن ها درمسیر مهاجرت خود از حاشیه شهر های بزرگ و آبادی های چون سمرقند و بخارا گذشتند و ر بخارا به دو گروه تقسم شدند یکی از این دو گروه نواحی دریاچه آرال را در پیش گرفت و بعد از مدت های مدید در طول تاریخ خود را به سوی اورگنج و از آنجا به سواحل شرقی دریای خزر رسانده و در شهرها و آبادی هایی چون دهستان و منقشلاق اسکان گرفتند.
در زمان سطان مسعود غزنوی، جنگ بزرگ در ناحیه دندانقان رخ داد که منجر به تغییر حکومت در ایران از غزنویان به سلجوقیان گردید.

به این ترتیب سیر مهاجرت ترکمن ها از اوائل قرون اسلامی تا قرن پنجم هجری ادامه داشت. آنان تا این تاریخ یعنی 500 هجری خود را به سواحل دریای خزر رساندند. ترکمن ها به تدریج نواحی بین جیحون و رود اترک را در قرون هفتم و هشتم هجری، بعد از هجوم مغولان و فشاری که از سوی آنان وارد شده بود کم کم به اشغال خویش در آوردند. مهاجرت ترکمن ها به سمت رود اترک و گرگان در قرن نهم هجری آغاز گردیده است.

البته غیر از عامل مهاجرت پس از حمله اعراب به شمال و شرق ایران، عنصر ترک نژاد به طرق مختلف از قبیل غنائم جنگی و اسرای جنگی و اسرای جنگی بدست سرداران فاتح اسلامی به ممالک مسلمانان آورده شدند و بدین طریق نیز در کشور های اسلامی پراکنده شدند.
قبیله ای از ترکمانان به نام قراختائیان بر اثر خشونت بیش از حد سلطان محمود غزنوی تا سیحون و جیحون رسیدند ولی نتوانستند از آن بگذرند و در داخل خاک ایران رخنه نمایند. اما دسته ای دیگر از ترکمن های غز، بناتم سلاجقه در اواخر قرن چهارم شروع به مهاجرت به داخل خاک ایران کردند و در جند و بخارا سکونت گزیدند. این دسته که همان ترکمنان سلجوقی می باشند به سرعت در ماوراءالنهر و خراسان و سمت شرق خزر تا کناره های جنوبی رود گرگان پراکنده شدند و در همان زمان مسلمان شده و مذهب رسمی خراسانیان را که مذهب سنت و جماعت فرقه حنفی بوده است، پذیرفتند.

خلفای عباسی بسیاری از ترکان (حدود 20000 نفر) را به عنوان نیروی نظامی درمقابل ایرانیان و اعراب مخالف به استخدام خود در آوردند. سامانیان نیز عده ای از غلامان ترک را وارد سپاه خود نمودند، همین مسئله بعدها یکی از دلایل نفوذ ترکان در دستگاه های حکومتی ایران شد. ترکمنان سلجوقی نیز دسته ای از غزان بودند که قدرت زیادی به دست آوردند. ترکمن ها در زمان سلجوقیان جزو طبقه نجبا و اشراف به حساب می آمدند و صاحب زمین و احشام فروان نیز بودند.
در سال 90 هجری اعراب به منطقه دهستان رسیدند، در این منطقه با مقاومت شخصی به نام سول (چول) روبرو شدند. اعراب به مدت 6 ماه این منطقه را محاصره کردند، ترکان دهستان، دلیرانه مقاومت می کردند ولی به علن نبودن آب شیرین و در نتیجه استفاده از آب شور و گندیده، بیماری های گوناگونی رواج یافت. سول مجبور شد که تقاضای صلح نماید، اعراب تنها به او و به 300 تن از قوم و خویشان وی امان دادند. بعد از فتح قلعه 14000 اسیر ترک کشته شدند، بعد از آن تمامی اهالی دهستان تحت تابعیت خلیفه در آمدند، اما سول به مقاومت خود با اعراب ادامه داد و در ناحیه «آل بوحیرا» در کنار دریای خزر شورش کرد. این بار، سول و تمامی یارانش کشته شدند، اعراب تا سال 98 هجری از دریای خزر تا آمو دریا را فتح کردند.

در دوران خلافت بنی عباسی، عده بی شماری از عناصر ترک در دستگاه حکومتی دست اندر کار بودند و به آسانی به هم نژادان خود خیانت می کردند، عده ای از ترکمن ها مانند سایر مردم شهرنشین به آسانی سر تسلیم نزد عرب ها فرود نیاوردند و مدت های زیادی با اعراب مبارزه کردند و سر انجام همه پذیرای اسلام شدند. بنی امیه که در بین سال های 133- 41 هجری، حکمرانی داشتند، آرزویی جز گسترش سلطه خود بر تمامی ماوراءالنهر نداشتند. آنها در تلاش بودند که قدرت و سیطره شان را بر ترک ها تحمیل نموده، از آنان مالیات و خراج فروان بگیرند، برعکس امویان، در دوران بنی عباسی کلیه نواحی ماوراءالنهر و سرزمین های ترکان از دست نمایندگان خلیفه به دست اشراف محلی ترک می افتد و این امر تا دوران طاهریان (206 هجری) و سامانیان (279 هجری) ادامه می یابد.


منبع
سیری در تاریخ ترکمن - مایسا ایری

دل تنگم
03-11-10, 00:45
توماریس در قرن هفتم پیش از میلاد سركرده قوم پروتوترك (تورکهای اولیه) ماساگت از ساكاها بود که بعداز مرگ همسرش جانشین وی می شود. بنا به روایتهای افسانه ای دختر فرمانروا "آلپ ارتونگا" (افراسیاب در شاهنامه) وی ارتش توسعه طلب هخامنشیان را كه قصد تجاوز و اشغال سرزمین تورکان را داشت در هم كوبید و كورش را به سزای جنایتش رسانید.

در دوره تومار/ توماریس حكومت ماساگت ها در شرق دریای خزر نیرو گرفت (برخی از تاریخدانان، قلمرو ماساگتها را تورکمنیستان كنونی و رود آراكس را آمودریا میدانند). بنابر روایتی، كورش ( ٥٥٩-٥٣٠) فرزند كمبوجیه، كه سرمست از پیروزیهایش در آسیا و فتح بابل بود، به قصد تسلط بر سرزمین تورکان و قلمرو حكمرانی تومار نیرنگی بکار بسته، در صدد ازدواج با او برآمد. پس از مخالفت تومار با این پیشنهاد، كوروش تصمیم به حمله و اشغال سرزمین وی را گرفت. تومار نخست پیامی برای كورش فرستاد و او را دعوت به صلح نمود. اما مشاوران وی پذیرش پیشنهاد یك زن و تسلیم شدن به او را دور از شان کوروش دانستند. تومار برای متوقف كردن كوروش سپاهی به فرماندهی پسر بزرگش "ایسپارگاپئس" گرد آوردּ او ترجیح داد كه ارتش کوروش را به داخل قلمرو خویش بكشاند. از اینرو اجازه داد ارتش كورش از رود گذشته وارد سرزمین سکاها شود. در مصاف اولیه دو سپاه، بخت از آن ارتش متجاوز پارسی بود و بخش اعظم سپاه "ایسپارگاپئس" نابود و خود وی نیز اسیر شد. تومار پیامی به كورش فرستاد و از او آزاد ساختن پسرش و عقب نشینی سپاه پارسی از قلمرو خود و اكتفایش به آنچه دارد را خواستار شد و اضافه كرد "در غیر اینصورت، آنگونه خون آشام كه تو هستی، سوگند می خورم كه تو را غرق خون سازم".

كوروش این پیشنهاد را نیز رد كرد و متعاقب آن پسر تومار در اسارت خودكشی كرد. تومار خود فرماندهی سپاهیانش را بر عهده گرفت و بر سپاه بسیار قوی كوروش غلبه یافتּ کوروش "شكست ناپذیر" در این نبرد كشته شد و سپاه وی نابود شد. تومار امر به یافتن جسد كورش داد و همانگونه كه سوگند یاد كرده بود در مراسمی سر بریده او را در تغار شراب پر از خون فرو برد و گفت: "من زنده ام و تو را در نبرد شكست داده ام. با اینهمه تو مرا ویران كردی، تو پسرم را با قساوت از من گرفتی. اما من به عهدم وفا كردم و تو را خون سیراب ساختم".

درباره هجوم کوروش به سرزمین تومار و کشته شدن وی مورخ مشهور یونانی هرودت در کتاب۱ بند ۲۱۲- ۲۱۰ می گوید:

« کوروش پس از فتح بابل خواست ماساژتها را مطیع کند. آنان مردمانی پرجمعیت و سلحشور بوده و مسکن آنها در طرف شرق ماوراء آراکس در مقابل " ایسسه دون" هاست و برخی آنها را سکایی می دانند. در اطراف آراکس (جیحون) جزائر بیشماری است، اهالی از میوه درختان بسیار قوت دارند. میوه یک نوع گیاه را در آتش گذاشته از بوی آن مست می شوند و در حال مستی به رقص و خواندن می پردازند. برخی قوت شان ماهی و لباس شان از پوست شیر است. یکی از شعب آراکس (جیحون) به کسپین می ریزد. این دریا به هیچ جا راه ندارد. طول آنرا کشتی های پاروئی در مدت پانزده روز می پیمایند. این دریا تا کوههای قفقاز دوام دارد.

در طرف مشرق دریای کسپین جلگه های بی حد واقع است و قسمت بزرگ این جلگه ها مساکن مردمی است که کوروش قصد آنها را کرد به ماساژت معروفند. علت قشون کشی وی یکی برتر شمردن نژاد خویش و دیگری گسترش نفوذ خود تا جیحون و سیحون بود. ملکه ماساژت (ماساگت) در آن زمان بیوه پادشاه سابق آنها بود. این ملکه را توماریس می نامیدند. کوروش در ابتدا قصد ازدواج با وی برای تصرف سرزمین آنها را نمود که ملکه متوجه شده جواب رد داد. سپس کوروش با ساختن پل بر رود آراکس سعی داشت قشون را بگذراند. توماریس پیام داد که این عاقبت خوشی نخواهد داشت. به وی پیشنهاد که به مسافت سه روز از رود عقب بنشیند به درون سرحدات خویش. کوروش این را نپذیرفت و با حیله در نبردی کوچک، پسر توماریس بنام اسپارگاپیس را اسیر کرد، وی پس از تقاضای باز کردن دست و پایش خودش را کشت.

توماریس به کوروش پیام داد: "ای کوروش که از خونخواری سیر نمی شوی، برخود مبال که بواسطه ثمر انگور مزورانه پسر مرا اسیر کرده ای مغرور مشو که بدین وسیله بر او دست یافته ای، چه، اینکار درست نبود و از راه مردانگی نبوده. حالا پند مرا گوش کن و از مملکت من بیرون رو، اگر چنین نکنی در ازای جسارتی که نسبت به ثلث قشون من کرده ای قسم می خورم به آفتاب خداوند ماساژتها که تو را از خون سیر کنم، اگرچه تو سیر نمی شوی. کوروش نپذیرفت.

تومار تمامی قشون خویش را جمع کرده بر کوروش تاخت. ابتدا طرفین تیر انداختند سپس از نزدیک با نیزه و شمشیر جنگ کردند، عاقبت ماساژتها پیروز شدند و کوروش کشته شد.
تومار امر کرد که خیکی را پر از خون آدم کردند بعد سر کوروش را در خیک انداخت و گفت: "حالا تو را از خون سیراب می کنم" این واقعه را ۵۲۹ قبل از میلاد می دانند.»

(به نقل از کتاب ایران باستان یا ایران قدیم. حسن پیرنیا. ج ۱ ص ۴۴۶. نشر دنیای کتاب. چاپ دوم ۱۳۶۲)

در روایت مورخ دیگر یونانی بنام کتزیاس، کوروش در جنگ با "دربیک" که یکی از اقوام سکایی نزدیک دریاچه آرال به هلاکت رسیده است، اشاره می شود.

مورخ مشهور کلدانی بـُورس، کوروش در جنگ با داخ ها (دهه ها) قومی در مجاورت گرگان کشته شد. از گرگان به طرف شمال ابتدا به دهه، سپس دربیک ها و بالاخره در خیوه به ماساگت ها می رسند. (داهه، اینک دهستان نامیده می شود و داخه ها تیره ای از تورکمن بنام داز معروف است. )

«تومار» در تركی به معنی غنی٬ دلاور٬ مبارز٬ حیاتبخش و بركت دهنده است. ایسبار- آسپار- واسپور، ... در نام آسپارگاپئس پسر توماریس، در توركی باستان (بولغار) به معنی شدید می باشد. آسپاروخ نام خاقان هفتم تركان باستانی بولغار و كلمه ایسبارا- ایشپارا لقبی افتخاری برای رهبران ترك و به معنی شجاع می باشد.

نام "تومار" هنوز هم در میان تورکمنها رایج است. زنان و دختران تورکمن گردنبند بزرگشان را "تومار" می نامند. و این نشان دهنده احترام جاودانه ملت تورکمن به شیر زنشان می باشد. ساکا نیز بعنوان نام یک تیره تورکمنی است. ( اکنون بصورت ساقوی یا سوقی حفظ شده است).
مسکن اولیه ساکاها/ اسکیت ها نواحی مابین مانغیشلاق و کوههای بالقان در شرق دریای خزر بوده است.

دل تنگم
03-11-10, 00:47
http://www.bayragh.ir/uploads/smartsection/images/item/sarbaze_saljogh12.jpg




اتحاد و وحدت اوغوزهای سلجوق در قرن پنجم هجری بوجود آمد.

سلجوق و پدرش «توتاق» بر طوایف و تیره های اوغوزهای حوزه سیردریا حکومت می کردند. اینان با یبغو رهبر اوغوزهای سیردریا دشمنی را آغاز کردند و بالاخره در اواخر قرن پنجم مسئله با قطع رابطه تمام گردید و سلجوق از یبغو جدا گردید و با متحدان خود از آن ناحیه رفت. در آن ایام وی 1500 شتر، 50 هزار گوسفند و 100 نفر رفیق جانباز داشت. سلجوق و یارانش دین اسلام را پذیرفته جزء تیولداران سامانی ها در آمدند. به این ترتیب اوغوزهای سیردریا با دو دسته تقسیم شدند یک دسته در «ینی کنت» و دسته دیگر یعنی سلجوقیان در منطقه جنوبی یعنی شمال خراسان مسکن گرفتند. مورخان این دوره به اوغوزهای ینی کنت، اوغوز و به سلجوقیان نام ترکمن اطلاق کردند.

درباره اوضاع اقتصادی اوغوزها در قرن هشتم هجری اطلاعات خیلی کم است ولی از زمانی که سلجوق ها اسلام را پذیرفته در خدمت سامانی ها درآمدند از نظر اقتصادی رشد کرده و ابن اثیر از نوکران و برده های آنان خبر می دهد.

در سال 416 هجری گردیزی از شورش برده ها علیه سران سلجوقی خبر می دهد. اینان با 4000 چادر به سوی سلطان محمود غزنوی شکایت برده خواستار اسکان در ناحیه شمال خراسان می شوند بعد از مدت ها رفت و آمد محمود آنها را در صحرای وسیع ترکمن اسکان می دهد. آن دسته از ترکمن هایی که در ماوراء النهر ماندند در شرایط بد سیاسی واقع شدند، سرکرده سلجوقیان با قراخانیان دشمنی آغاز کرده بالاخره در سال 426 هجری مجبور به ترک بخارا شدند و در خوارزم مسکن گرفتند ولس سرانجام در سال 427 هجری در خراسان مسکن گرفتند و در شهر نسا پسر سلجوق موسی با خواهرزاده های خود طغرل بگ و چاغری بگ رهبری ایل سلجوق را بعهده گرفتند.

در آن ایام در خراسان اوضاع سیاسی پیچیده بود، شورش ترکمن ها علیه محمود غزنوی شروع شده بود. باج و خراج فراوانی که از ترکمن ها می گرفتند باعث شورش بود، باجگیران علاوه بر باج املاک زن و بچه های آنان را نیز به دربار می بردند. در سال 416 هجری ترکمن ها نیز که جزء رعایای غزنویان درآمدند در فشار این باج و خراج واقع شدند بالاخره ترکمن ها دوام نیاورده در سال 418 هجری شورش آغاز کردند بنا به خبر گردیزی لشکریان شاه از عهده آنان برنیامده عده زیادی لز لشکریان شاه نابود شدند. محمود غزنوی مجبور شد گارد مخصوص سلطنتی را برای سرکوبی گسیل دارد و در نزدیکی فراوه جنگ خونین در گرفت. در این نبرد لشکریان محمود پیروز شده 4000 ترکمن هلاک گردید. دسته ای از ترکمن ها به سمت کوه های بلقان گریختند، و دسته دیگر در آذربایجان و عراق اسکان یافتند.

شورش ترکمن ها در عهد مسعود شدت یافت، مسعود دستور داد که 50 تن از سرداران ترکمن را در دعوتی که شده بودند خائنانه بکشند این مسئله سبب بروز خشم و غضب ترکمن ها گردید، جنگ آغاز گشته و مسعود اسرای ترکمن را در زیر پای فیلان می کشت در حالیکه تمامی ترکمن ها در نبرد شرکت داشتند.

بیهقی از طوایفی نظیر قزل، یاغمور، «بلقان داغ» یاد می کند. طی نبرد های زیاد بالاخره در سال 432 هجری غزنویان شکست سختی خوردند، وقتی سلجوقی ها نیشابور را فتح کرده، طغرل با احترام وارد مقر حکومتی گردید. بیهقی که خود ناظر ورود طغرل بوده می نویسد: «در کنار طغرل 3000 سوارکار که اکثر آنها باسواد بودند دیده می شد. بر لباس طغرل کمانی آویزان و از کمربند وی 3 تیر حمایل شده بود. وی قبائی مخملی و عمامه ای توپازی (نوعی پارچه) و نیم چکمه برپا دارد.» طغرل بگ بر نیشابور و برادرش چاغری بگ بر مرو حکومت کردند.

در تابستان 432 هجری چاغری بگ بلخ و سپس و خوارزم را فتح کرد و طغرل شهرهای گرگان، طبرستان و آذربایجان را گرفته، شهر ری را پایتخت خود قرار داد و سپس در سال 1054 میلادی عراق و ارمنستان را نیز ضمیمه خاک خود نمود.

اختلاف سلجوقیان با ترکمن های اغوز

ادامه جنگ های بیهوده و کشورگشایی ها مورد اعتراض واقع شد. یکی از سرکرده ها به نام «ابراهیم ینال» علیه طغرل به پا خاست. طغرل با از دست دادن تعداد زیادی سرباز ، به طور پنهانی نزد چاغری آمد، این دو بر ابراهیم بنال پیروز شده وی را با زه کمان خفه می کنند طغرل تا آخر عمر به جنگ و کشور گشایی ادامه داده نواحی قسطنطنیه را فتح کرد در نتیجه عده زیادی از ترکمن ها- اوغوز در آسیای صغیر ماندگار شدند. تاریخ این ترکمن ها به تاریخ آذربایجان بستگی دارد نه به تاریخ ترکمن های ماوراءالنهر و خراسان.

برای کنترل این نواحی وسیع سلجوقیان احتیاج به دولت قدرتمندی داشتند، طبق گزارش بیهقی، از قانون نامه بخارا گرفته تا استفاده از وزیران ایرانی در تشکیل دولت استفاده گردید.

جنبش سلجوق ها در تاریخ ترکمن ها نقش مهمی داشته است. اوغوزها با متحدان سلجوق ها مخلوط شده در نتیجه این اختلاط، در پیدایی قوم ترکمن اهمیت بسزایی دارد در این ترکیب اوغوزها تنها به صورت یک عنصر معمولی در نیامده بلکه تشکیل دهنده و رهبری کننده این اقوام بودند. در تشکیل این اقوام، ساکنان نسا، ابیورد و خراسان و دهستان قرار داشتند. بنابراین ترکمن ها میراث دار تمدن شکوفایی گردیدند که از دریای خزر تا آمودریا و سیردریا ادامه داشت. امپراطوری سلجوقی در زمان آلپ ارسلان (465- 456 ه.ق) و پسرش ملکشاه رشد زیادی نموده تا اینکه در زمان آلپ ارسلان تمامی ارمنستان فتح گردید.

در سال 463 هجری آلپ ارسلان پسرش ملکشاه را جانشین خود اعلام کرد و نامه وی را در خطبه نماز جمعه خواندند. در این سال ملکشاه برای تصرف ماوراءالنهر حرکت نمود وی بخارا را فتح نمود ولی در این سال در نتیجه زخمی که از سوی یکی از سرداران اسیر به وی وارد شده بود در گذشت.

بالاخره بعد از اختلافات و درگیری های زیاد «سنجر» توانست در سال 496 هجری خراسان را بدست گیرد.

سنجر یکی از آخرین شاهان پرقدرت سلجوقی بود وی تا سال 552 هجری خراسان را تحت کنترل داشت و بجای کلمه «ملک»، کلمه «سلطان» را برای خود به کار برد. سلطان سنجر پایتخت خود مرو را به صورت زیبایی تزیین کرد در سال 496 قراخانیان را نابود و ترمذ را فتح کرد و بالاخره از جرجان تا ماوراءالنهر را در دست داشت ولی این دولت زیاد دوام نداشت. (روابط سلاجقه و ترکمنان غز به علت سوء اعمال تحصیلداران مالیاتی خصمانه می شد و یک بار این امر منجر به کشتن مامور مالیاتی گردید. بعدا سلطان سنجر دستور داد که ترکمن ها 30000 گوسند جریمه دهند. «راحه الصدور- ص177» )

در قرن هفتم سنجر به عنوان یکی از پادشاهان ظالم نشان داده می شود، وقتی سنجر به طرف شرق رفت روایت «پیرزن و سنجر» شهرت یافت. این روایت در کتاب مخزن الاسرار (خمسه نظامی) آمده است، دهنه اسب سنجر را پیرزن به دست گرفته چنین می گوید:

پیرزنی را ستمی در گرفت ................ دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیدم ................ وز تو همه ساله ستم دیدم
شحنه مست آمده در کوی من .......... زد لگدی چند فرا روی من

شورش قراخانیان در نواحی مختلف ماوراءالنهر و اوغوزها و سایر ترک زبانان پایه های حکومت سنجر را سست کردند. این اوغوزها و سایر ترکان سواحل دریای خزر را در قرن هفتم به نام عمومی ترکمن ها اطلاق می کردند.

سنجر طی فرمانی ترکمن ها را به عنوان شحنه (شهربان) انتخاب کرده و به آنها زمین و اقطاعات داد. در شجره تراکمه گفته شده است «سلجوقیان اگر چه خود را ترکمن می گفتند ولی به ترکمن ها هیچ فایده ای نرساندند آنا در آغاز قدرت و حکمرانی خود را ترکمن های «قونیق» می خواندند ولی بعد از آنکه کاملا نیرومند شدند خود را افراسیابی و از کیخسرو تورانی دانستند و گفتند که ما به افراسیاب پناهنده شده و در آنجا رشد کردیم و نسبت خود را به افراسیاب رساندند.»

ترکمن ها در مورد به قدرت رسانیدن سلجوقها نقش مهمی بازی کردند، آنا در تمامی جنگ های سلجوقیان در آذربایجان و ری و در آسیای صغیر و سوریه شرکت داشتند. طوایف مختلف ترکمن تا اسپانیا پیش رفتند. کمی بعد ترکمن ها در داستان های قهرمانی حبشه ای ها آمده است.
این مهاجرت و کوچ بیشتر در پراکنده شدن ترکمن ها تاثیر داشت. علت عمده رشد ملوک الطوایفی در بین ترکمن ها حمایت سلجوقیان از خان- بگ های ترکمن بود. مراتع وسیع دامداری در اختیار خان ها قرار داشت، در نتیجه مالداران زیر پرچم آنها درآمدند. برای ترکمن ها شحنه انتخاب شد و به این ترتیب کسب مرتع با اجازه آنها بود و کسب خراج به عهده آنها بود. فرمان های سنجر برای انتخاب شحنه به دوران ما رسیده است، که دو نامه را از کتاب عتبه الکتبه (مجموعه مراسلات دیوان سنجر) نقل می کنیم:

منشور تفویض شحنگی ترکمنان

« ... ما نیز بر وفق آن تقدیم مصالح او (خداوند) از لوازم می شمریم و اقطاعات که در نواحی گرگان به نام او (خدا) بودست بر موجب مشروح و مقرر فرمودیم و شحنگی دهستان و نیابت ایالت در آن ولایت و نگاه داشتن شهرستانه و جزء آن و ترتیب و حشم ترکمنان که بدان نواحی باشد بر مقتضی مثال عالی اعلاه الله او را مسلم داشته معروفان حشم و متجنده و رعایا که در آنجا متوطن اند بدوی و حضری بوی سپرده تا ایشان را نیکو می دارد و همگنان را در کنف رعایت و اهتمام خویش آرد و به مهمات ملک قیام نماید.

فرمان چنان است که امرا و معروفان و سالاران منقشلاق و شهرستانه و غیر آن و کافه رعایا دهستان فرمان را به انقیاد مقابل کنند و در جمله جمال الدین منتظم باشند و در مصالح و مهمات رجوع به او کنند و از صواب دید او نگذرند و نواب او را تمکین دهند و سخن ایشان را مسموع دارند و متابعت و مطاوعت جانب او را واجب دانند.»
ان شاء الله تعالی

نامه دوم

منشور تفویض شحنگی ترکمنان و اقطاعات دیگر

«مستحق ترین رعایا به نظر عنایت و ارعاء اختصاص فرمودن به عاطفت مقیمان صحرا اند که از آبادانی دور باشند و اخبار سرّاء و ضرّاء ایشان دیرتر به درگاه رسد بر مقتضی این مقدمه رأی چنین دید که شحنگی و تیمار داشت. خیول امراء و سالاران ترکمان گرگان و مضافات و نواحی آن امیر اسفهسالار اجل کبیر، مظفر منصور برادر شمس المله «اینانج بلکا الغ جانداربیک» ادام الله تاییده را فرمودیم با آنکه در لشکر داشتن و رعیت نواختن عرقی نزاع است و به منصبی سنی انتصاب دارد تربیت در کنف رعایت ما یافته است.

فرمان چنان است که جماعت امرا و سالاران و مقدمان ترکمانان گرگان و نواحی آن به جملگی اعزهم الله در مهمات و مصالح رجوع به جانب برادری «الغ جاندار بیکی» کنند و ملتسمات خویش به دیوان او باز نمایند و از صوابدید او نگذرند و در خدمتی و مهمی که او را فرمودیم متابع او باشند.»

خواجه نظام الملک در سال 448 هجری در رهنمودهای خود درباره ترکمن ها می نویسد:
« هر چند که ار ترکمنان ملالی حاصل شده است و عددی بسیارند ایشان را بر این دولت حقی ایستاده است که در ابتدای دولت خدمتها کرده اند و رنجها کشیده و از جمله خویشان اند و از فرزندان ایشان مردی هزار را نام باید نبشت و بر سیرت غلامان سرای ایشان می باید داشت که چون پیوسته در خدمت مشغول باشند آداب سلاح و خدمت کنند و آن نفرت که ایشان در طبع حاصل شده است زایل گردد و هرگاه که حاجت آید پنچ هزار و ده هزار بخدمتی که نامزد شوند برنشینند و با تربیت و ساز غلامان تا از دولت بی نصیب نباشند و ملک را محمدت حاصل آید و ایشان خوشنود باشند.»

با این احوال تکیه گاه عمده سنجر به خانها و بگها بود. شرکت در جنگ از وظایف سنگین ترکمن ها بوده و نظام الملک سعی داشت عده زیادی از ترکمن ها را در اردوی شاه وارد کند.

شورش ترکمن ها علیه سلطان سنجر

در سال 525 هجری اوغوزها در شورشی که علیه سلجوق ها شده بود به رهبر بخارا آرسلان خان کمک رساندند تا این ایام آنان با قراخانیان و قارلیق ها نیز مبارزاتی داشتند. در سال 539 هجری اوغوزها تابعیت سلجوقها را پذیرفتند و ایشان تحت سرپرستی «امیر کماچ» در بلخ ساکن شدند. اوغوزها مجبور شدند که در جنگ بین امیر کوماچ و امیر تخارستان شرکت کنند این نبرد با کشته شدن ابن خلف شیبانی - امیر تخار- پایان یافت.

اوغوزها تحت تابعیت سنجر در آمده سردار آنها مجبور به زندگی در پایتخت سنجر گردید و سالانه 24000 گوسفند مالیات می دادند. خشم اوغوزها در نتیجه دادن خراج سنگین بالا گرفت و تعداد زیادی از مأموران مالیاتی را کشتند. خان سالار مرز خواست مسئله را پنهان نگه دارد ولی دشمن دیرینه اوغوزها یعنی امیر کوماچ برای خواباندن شورش حرکت کرد. اوغوزها که از بی رحمی امیر کوماچ خبر داشتند سعی کردند از طریق مسالمت آمیز مسئله را حل کنند ولی امیر کوماچ تمامی راه های صلح را رد کرد و در طی نبردی دلیرانه اوغوزها پیروزی کسب کردند و امیر کوماچ و پسرش را کشتند. به این ترتیب شورش اوغوزها بالا گرفت.

راوندی در این باره می نویسد: « وقتی سلطان سنجر خبر شورش را شنیند با غضب به امرا گفت: به این حرکت ها نمی توان میدان داد.»

این شورش ها با مصلحت صلح جویانه سرداران اوغوزی می خواست پایان پذیرد ولی سنجر آن را نپذیرفته برای سرکوبی اوغوزها در بهار 548 هجری حرکت کرد. اوغوزها به سمت کوه ها عقب نشینی کردند، سایر ترکان به اوغوزها پیوستند. اوغوزها در داخل کوه ها موقعیت جالبی کسب کردند و چادرهای خود را برپا کردند و در پشت سنگرها به نگهبانی پرداختند. سپاهیان سنجر از جنگ در کوهستان ناراضی بودند ولی بعضی از سرکردگان مثل «مؤیدابا (مویدای ابه)» و کوماچ جنگ را ادامه دادند. از بهار تا تابستان 548 هجری جنگ ادامه داشت. اوغوزها با شبیخون های خود ضرباتی به لشکر شاه وارد می کردند. نوه کوماچ کشته شد و «مؤید ابا» فرار کرد و گارد شاهی نابود شد.

ابن اثیر می نویسد: « اوغوزها آنان را تعقیب کردن اسیر کردند، اجساد سربازان روی هم تپه ها شده بود و سر رهبران اسیر شده را از تن جدا کردند.»

سنجر به بلخ گریخت و طی نبردهای پراکنده به مرو پناهنده شد. سلطان سنجر اسیر گردید ولی خان های اوغوز نه تنها وی را نکشته بلکه با احترام از وی به عنوان پادشاه حمایت کردند. در نیشابور خان های خراسان سلیمان سلجوق را به عنوان شاه اعلام کردند. سلیمان شاه در سال 548 هجری به اوغوزها حمله برد و متحدانی در مرو پیدا کرد ولی اوغوزها متحدان شاه را کشته در همان سال نیشابور را گرفتند.

سنجر در بهار سال 548 هجری بعد از آزاد شدن درگذشت. مرگ سنجر در سست شدن پایه حکومتی سلجوقیان موثر افتاد. در غور خوارزم و سیستان حکومت های خودمختار محلی تشکیل گردید. در نیشابور مؤید ابا حکومت می کرد. امیر یناق (آی تاک) گرگان و دهستان را در اختیار داشت. سرداران اوغوزها مثل باختیار، توتی، آرسلان در خراسان قدرت یافتند، موید ابا را نابود کرده، قلعه های شامیران و دندانقان را در خراسان به تصرف درآوردند.

اوغوزها مانند سلجوقیان خواستند دولتی تشکیل دهند و برای این کار با اشراف خراسان متحد شدند. در خراسان ایل آرسلان و متحدش ینال که از طرف یاغمورها به سرداری انتخاب شده به سوی یازیرها هجوم آوردند. یازیرخان مجبور به فرار به اوغوزها گردید، در نتیجه به کمک اوغوزها در ناحیه کوپت داغ دولت یازیر را بوجود آورد که پایتخت آنها قلعه طاق (یازیر شهری) بود. در قرن هشتم هجری این دولت به حکومت خوارزم ملحق گردید.

منبع
سیری در تاریخ سیاسی اجتماعی ترکمنها- امین الله گلی

دل تنگم
03-11-10, 00:54
انوشتکین قرجه بنیانگذار خوارزمشاهی ابتدا در خدمت سلجوقیان بود وی به منظور تشکیل دولت، خان های پراکنده را متحد ساخت. وی سرکرده قشون در زمان «بلاگ تکین» سنجر بود. پسر تکش قطب الدین محمد راه پدر را ادامه داده بعد از کشتن شاه خوارزم در سال 491 ه از طرف «بورگ یارق» به حکمروایی خوارزم رسید و تیول خوارزم به وی سپرده شد.

از زمان قطب الدین محمد بین ترکمن های مونگ قشلاق و خوارزم اختلافاتی روی داده بود. ابن اثیر می نویسد: «زمانی یکی از رهبران ترک به قصد لشکرکشی به خوارزم از سنجر کمک طلبید و برای این کار محمد را مجبور به واسطه گری کرد ولی ترک ها قبل از آمدن سنجر از نیشابور به مونگ قشلاق فرار کردند. این مبارزات تا روی کار آمدن خوارزمشاهیان ادامه داشت.» (1)
قطب الدین محمد در 522 هجری درگذشت و به جای وی آتسز (551- 522 هجری) به تخت نشست. آتسز به منظور کسب قدرت بیشتر خواست شورش اوغوزها را بخواباند و سنجر اسیر را آزاد کرد. «آتسز در سال 551 هجری به قلب ترکمن صحرا حمله کرد و در همین سال در گذشت، پسر بزرگ او، «ایل ارسلان» از کشتن و کور کردن برادران آغاز کرد. وی سهم سربازان و غنیمت جنگی را افزایش داد و به این ترتیب پایه های حکومتش را مستحکم ساخت.» (2)

در زمان علاء الدین محمد دوم فرزند تکش (617- 597 هجری) از بین ترکمن ها قشون بزرگی تشکیل گردید و بر تمامی متصرفات سلجوقیان از عراق تا ری و خراسان دست یافتند. از رهبران برجسته خوارزمشاهی سلطان محمد به قدرت رسید و ترکان خاتون مادر وی از قبیله قبچاق بود و نفوذ عجیبی در دستگاه حکومتی داشت. وی بتدریج ترکمن ها را از مصادر حکومتی اخراج و فبچاق ها را وارد کارهای دولتی کرد.


پی نوشت:
1- تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی، ص 365 و 366.
2- ترکستان نامه، ص 692.


منبع:
سیری در تاریخ سیاسی اجتماعی ترکمنها- امین الله گلی

دل تنگم
03-11-10, 00:55
هجوم مغول و تسخیر قسمت اعظم ماوراءالنهر و خراسان در منابع معتبر نظیر جهانگشای جوینی و جامع التواریخ به تفصیل بحث شده است. هدف ما در این گفتار مقابله و درگیری مغولان با ترکمن هاست.

فرزندان چنگیزخان بعد از تسخیر بخارا، راه خیوه و اورگنج را در پیش گرفته با محاصره اورگنج جنگهای خونینی در کرانه دریاچه آرال بوجود آوردند. به شورش ترکمن ها در اکثر منابع اشاره شده است به ویژه دلاوری های سلطان جلال الدین زبانزد چنگیز خان بود.

«هنگامی که سرکردگان مغول در قراقوروم (قراقوم صحیح است) بودند، می خواستند از وجود صحرانشینان نیاز قشون را تکمیل نمایند. در سال 616 و 617 هجری شهر جند مورد تاراج قرار گرفت. خود جوچی در جند ماند و سال بعد از آنجا به خوارزم رفت. بخشی از لشکر تحت ریاست «اولوس ایدی» به قراقوم اعزام گشت و جای آن را فوجی ده هزار نفری از ترکمنان گرفت. فوج مزبور جزء لشکریانی که تحت ریاست تاینال نویان به خوارزم اعزام شده بودند درآمد.

تاینال به اتفاق مقدمه لشکر خویش چند منزل ره سپرده بود که خبر رسید فوج ترکمن شورش کرده و مغولی که به ریاست آن منصوب شده بود، مقتول گشته است. تاینال به درنگ عنان بازگرداند و به ترکمنان حمله کرد و بیشتر آنان را نابود کرد و بقیة السیف به مرو و آمل پناه بردند.» (1)

کمی بعد ترکمن های بلقان (بلخان)، اوست یورت، منقشلاق مجبور شدند تابعیت جانی بگ فرمانده اردوی طلایی را بپذیرند. به ترکمن ها خراج تحمیل گردید. آنان بجای خراج نقد، شتر پرداختند.

مامور جمع آوری مالیات در زمان جانی بگ فردی به نام «سانکلی- سین» از اویغورها بود. وی رأساً سرباز می گرفت و خود دادگاه تشکیل می داد و جزا معین می کرد. ترکمن های بلقان علیه خراج گیران قیام کرده «سانکلی- سین» را کشته، همراهان وی فرار کردند. مقارن همین ایام جانی بگ نیز کشته شد و بردی بگ به خاطر شورش های فراوان فرصتی برای سرکوبی ترکمن ها نیافت اما یک دسته ترکمن ها تابعیت خان را پذیرفتند. بعد از مرگ بردی بگ، ترکمن ها متوجه شدند که قدرت استثمارگران سست شده دسته به اسلحه بردند و رمه ها و گوسفندان خان را (گوسفندانی که از خودشان گرفته شده بود) یه یغما بردند. خراج گیران از ترس گریختند ولی از ترس فرماندهان اردوی طلایی در ترکمن صحرا و بلقان پراکنده شده بعدها تابعیت یموت را پذیرفتند.
به این ترتیب ترکمن ها علیه اردوی طلایی به نبرد برخاستند و بعد از نبردهای کولیکو (نبردهای تولای مغول با روس) اردوی طلایی حاکمیت خود را در مناطق بالقان و اوزبای از دست داد، به خاطر همین درگیری ها بود که در منابع مختلف از یورش مغول ها به ترکمن صحرا اطلاعاتی داده نمی شود.

سالرها، تکه ها و یموت ها و دیگر طوایف ترکمن از حاکمیت مغول ها آزاد گردیدند. در قرن نهم هجری خبر از استحکام مواضع مغول ها در مناطق ترکمن نشین بلقان، اوست یورت، مونگ قشلاق و خوارزم آمده است، به عنوان مثال پدر تقتامیش خان، «توی خوجه» در دهه 60- 50 قرن نهم در مونگ قشلاق حکومت می کرد.

اوضاع اجتماعی ترکمن ها در دوران مغولها

اطلاعات ما درباره وضعیت کشاورزی و نحوه معیشت ترکمن های مونگ قشلاق در قرن هشتم و نهم هجری از وضعیت آنان کمتر است، از نحوه پرداختن خراج به وسیله مال مشخص می شود که ترکمن ها در این دوره به دامداری مشغول بودند. ابولغازی درباره کوچ دامداران می نویسد:«در ایامی که مگس و پشه زیاد بود ترکمن ها از لب دریا (خزر) دور شده به مقدار 2 روز از کنار دریا در کنار چاه ها اطراق می کردند و بعد از اتمام علفزار آنها دوباره به کنار دریا بر می گشتند.»(2)
طغین جیحون در کشاورزی و آبیاری زمین ترکمن های این منطقه موثر گردید و در کنار ساری قمیش میدان های وسیع کشاورزی پیدا شد. با وجود تعداد ایلات در این منطقه باز هم ترکمن ها نقش اصلی را بازی می کردند. یکی از این طوایف «آداق لی» یا آداق لی حزر یا هزار» بود، چون این ایل در کنار جزایر زندگی می کردند به آنها آداق لی می نامیدند (آدا در ترکمنی به معنی جزیره است).

مقارن حمله مغول و تخریب میدان های کشاورزی و آبیاری، در دهستان و سایر نقاط ترکمن صحرا کمبود غله بوجود آمد.

افراد فقیر که مال و رمه ای نداشتند به کشاورزی و اسکان روی آورده و ترکمن های دامدار به کوچ پرداختند. این مسئله از تقسیم اولیه ترکمن ها به «چاروا» (مالدار) و «چمور» (کشاورز) خبر می دهد. ابولغازی در مورد پیدایش «حزر جوره» سرکرده طایفه حزر این گونه می نویسد: «چهار تن مغول و سپس 6 تن سالور در نزد حزر جوره به کار مشغول شدند تمام آنها ثروتمند شدند. به آنها طوایف مختلفی که توسط چپاولگران مغولی از پا در آمده بودند پیوستند و به این ترتیب این طایفه شکل گرفت.»

طایفه «آل علی» هم در قرن نهم این گونه پیدا شد، این طایفه در غرب اوزبای زندگی می کرد و رهبر آنها «علی جوره» بود، افراد فقیر از ترکمن و ازبک به گرد او جمع شدند و به همه «آل علی»- به مناسبت رهبر طایفه- گفته شد.

در قرن هشتم هجری عده زیادی از خراسانی ها به میان ترکمن های پناهنده شدند علت عمده مهاجرت آنها کی بخاطر فرار از دست ماموران مالیاتی و دیگر به خاطر قیام مسلحانه ای که علیه اردوی طلایی انجام دهده بودند می باشد، آنان به میان ترکمن حزر ها و آل علی ها و سالرها (درمنابع و متون به صورت سالور نوشته شده ولی تلفظ ترکمنی آن سالر است) پناهنده شدند. چون این عده در میان ترکمن ها زندگی کردند طوایف و تیره های جدید پیدا شد. برای فرار از دست مغول ها و اردوی طلایی، منطقه ترکمن صحرا منطقه امنی بود و گاهی که روابط تیره می گردید روابط دیگری جای آن را می گرفت. به عنوان مثال خواستگاری هلاکوخان از دختر ارساری بای.
زمین های وسیع و چشمه ها در اختیار رهبر طایفه قرار داشت به عنوان مثال ارساری بای 6 چشمه بزرگ و کوچک در بالقان های بزرگ و کوچک خرید و طبق نوشته ابولغازی آنها را به فرزندان خود میراث گذاشت، در منطقه شمال، سالرها، یموت ها، تکه ها، ساریق ها و احتمالا چاودیرها در اوست یورت و مونگ قشلاق به همان وضع سابق زندگی می کردند و عناصر مختلفی از ترکیب اقوام بوجود آمدند. مانند (سالرها، چاودیرها، ابدال ها، تکه ها) که به طوایف قدیمی بستگی هایی پیدا کردند. ترکمن های شمالی تر به صورت مستقل نماده وارد اردوی طلائی شده و کمی بعد سران ترکمن ها به القابی نظیر «اون بگ» (فرمانده ده تایی) ملقب گردیدند ولی آنها نقش مهمی در این لشکر نداشتند و ترکمن ها هرگز به مقامی نظیر «یوز باشی» (فرمانده صد تایی) نرسیدند. سران تیره ها و طوایف ترکمن در تقویت دین اسلام کوشیدند و در این ایام ترکمن ها دولت مستقلی نداشتند.

درباره تیره «قرابکاول» باید گفت که این تیره با بکاول مغول ها بستگی دارد و ریشه این تیره به حساب می آید. کمی دیرتر بکاول ها با تیره ای بنام «قرا» متحد شده بنام «قرابکاول» نامیده شدند.

در این دوران جریان پیدایی خلق ترکمن که با حمله مغول ها سست گشته بود سریعا رشد می کند و به صورت ترکمن های شمال یعنی اوست یورت و مونگ قشلاق زندگی می کردند. در عصر هشتم و نهم هجری این طوایف با قوم و خویشان خود متحد شدند و در اثر نبرد با خان ها، دوباره سبب پراکندگی ترکمن ها می شود، در نتیجه طوایف جدیدی کوچ کرده به این اتحادیه های جدید می پیوستند با از بین رفتن خان ها طوایفی که شرایط مشابه و ویژه بخود را حفظ کرده بودن به نام ترکمن ظاهر شدند اما با این عمل ترکمن ها با زندگی نیمه دامداری- کشاورزی و حتی خصوصیات فیزیکی (چهره و فرم مو ...) و تمدن و نحوه زندگی، بوط کامل با همسایگان خود (ازبک ها ، تاجیک ها، خوارزم، خراسانی ها) متفاوت بودند.

نتیجه هجوم مغول

هجوم مغول ها نع تنها سبب غارت مردم گردید بلکه آنان را از نظر روحیه نیز از پا افکند و وضعیت زندگی اقوام را از اساس تغییر داد. طوایف شمال خراسان و خوارزم به ویژه ترکمن ها زیان های زیادی از نظر عقب ماندگی کشاورزی و پرداخت خراج متحمل گردیدند. ترکمن هایی که در این مناطق زندگی می کردند زندگی یکجانشینی و کوچ را ادامه دادند. در قرن 8 هجری زندگی را به صورت روابط عشیره ای همراه با ملوک الطوایفی که صاحب زمین و رمه و چشمه بود ادامه می دادند.

پی نوشت:
1- ترکستان نامه، ص 865.
2- شجره تراکمه، ابولغازی.

منبع:
سیری در تاریخ سیاسی اجتماعی ترکمنها- امین الله گلی

دل تنگم
03-11-10, 00:56
امیر تیمور که داماد امیر حسن بیگ ترکمن بود پس از برپا کردن قدرتی در تاتارها و ازبک ها و ترکمن های تکه و یموت و بخصوص ساریق و سالورها و ترکمن های دیگر، ترکستان را با خود همدست نموده با این نیروی عظیم تاتار و ترکمن به ایران و هند و تا کرانه های رود ولگا و از طرف مغرب تا دمشق و دشت آناطولی، یورش های تاریخی خود را آغاز کرده و نواحی نامبرده را به زیر سم سواران ترک و ترکمن در هم کوبید.

تیمور که در زبان ادبیات ترکمن به نامهای تیمور کور تکه یا دمیرخان و غیره معروف است، مردی دلیر، قدرتمند و سیاستمدار است و از طرف پدر نسبت اش به تاتارها و چنگیز می رساند و به همین علت نیز با ترکمن های ساروق و سالور و تکه بسیار مهربان بود و حتی یا دختر امیر حسن بیگ رئیس ایل ترکمن های سالور که نسبت خود را به تویلی خان پسر چنگیز می رساندند ازدواج کرده و بدین وسیله ترکمن ها، تاتارها و ازبک ها را سالها در جنگ و ستیز با همدیگر بودند متحد کرده و نیروی بسیار عظیمی از اتحاد این قبایل تهیه و تدارک نمود و این امر موجب پیشرفت کار او گردید.

تیمور مدتی با ترکمنان رابطه حسنه داشت و حتی آنها را در لشکر کشی های سال 794 هجری با خود همراه نمود، ولی مدتی بعد بسیاری از ترکمنان آق قویونلو را در سمنان و شاهرود قتل عام کرد.

در لشکر تیمور هزاران سوارکار دامدار از جمله ترکمن ها به اجبار کشته شدند. آنان در لشکرکشی های دور و دراز تیمور هم شرکت داشتند به عنوان مثال در لشکرکشی سال 794 هجری شیخ داود ترکمن هم شرکت داشت. در این سال ترکمن های بایات علیه سیاست ظالمانه تیمور قیام کردند. شورشیان خود را طرفدار تقتامیش خان سرکرده اردوی طلائی اعلام و با زدن سکه به نام وی و خواندن خطبه این مسئله را به اثبات رساندند. قیام توسط میرانشاه پسر تیمور سرکوب گردید، وی از کله کشته ها مناره ساخت.

تیمور در سال 808 هجری در هجوم به ختای از دنیا رفت، با مرگ وی امپراطوری او نیز پراکنده گردید. درباره جنبش ترکمن ها علیه تیموریان اطلاعاتی هست که به دوران ما رسیده است. بعد از مرگ تیمور، ترکمن ها از جنگ بین خان ها استفاده کرده و در مناطق اوغورچ کنار دریای خزر و در دهستان شورش برپا کردند. در سال 812 و 813 هجری به سمت کوه های بلقان کوچ کردند. ریش سفیدان ترکمن ها نزد شاهرخ تیموری آمده و از وی اختیار سرزمین های خود را بدست آوردند و در اواخر قرن نهم هجری دهستان به صورت متروکه درآمده از حالت شهر بودن خارج شد.

منابع
امین الله گلی، «سیری در تاریخ سیاسی اجتماعی ترکمن ها»
مایسا ایری، «سیری در تاریخ ترکمن»

دل تنگم
03-11-10, 00:57
غزنویان جزو اولین سلسله ترک نژاد در ایران بودند. آنها از نواحی شرقی و مرکز آسیا بودند و حرفه اصلی آنها دامداری بود.

به فرمان سلطان محمود غزنوی دسته ای از غزان به ناحیه خراسان، در بیابان سرخس، ابیورد، شمال قوچان و مشهد فعلی آمده و مسکون شدند.

مبارزه ترکمن ها و غزنویان

بیهقی می نویسد: « ... این ترکمانان در حدود خوارزم پراکنده اند، و بیشتر قصد بلخ و تخارستان می کنند، باید نیرو زیاد فرستاد تا اینان شکست آیند، که قصد دارند از جیحون بگذرند. سال 426 ه.ق فوجی از ترکمانان قوی به حدود ترمذ آمدند و غارت کردند و چهارپایان براندند، جنگ بین «بگ تکین» سپاه سالار ترمذ و ترکمانان از چاشتگاه تا نماز مغرب ادامه داشت آنگاه ترکمانان هزیمت اختیار کردند، بگ تکین به دنبال آنان برفت، ترکمانی تیر انداخت و بر وی اصابت کرد و بعد از سه روز مرد. روز دوشنبه هشتم صفر خواجه احمد عبدالصمد با ترکمانان جنگی بروز دادند، ترکمانان در رمیده به کوه بلخان رفتند چند حاجب مقدم و با نام، بدنبال ایشان برفت و از جمله عبدوس کدخدای مشیر و مدبر بود. آنان چند روزی در باب اینکه نگذارند ترکمانان وارد خراسان شوند با ترکمانان مذاکره کردند و بالاخره بازگشتند. در این ایام ترکمانان قزل و بوقا به خدمت سلطان مسعود آمدند و در جنگ مکرانی ها در خدمت سلطان بودند و رهبر آنها یارق تغمش بود ...»
وقتی بیهقی از شورش ترکمنها و به اصطلاح از فساد نام می برد درباره مظالمی که از سوی دستگاه غزنوی بر آنان وارد می شد چیزی نمی نویسد مگر گرفتن 24 هزار گوسفند به عنوان مالیات و گروگان داشتن رهبران ترکمن ها، در ایامی که مسعود در استرآباد بود خبر از شورش ترکمانان رسید، در ناحیه سرخس، فراوه و نسا، امیر طوس به مسعود نوشته که گروهی از ترکمانان بر این ناحیه آمدند و من امر دادم تا اسبان و چهارپایان به سوی آنان بتازند. روز بعد بونصر مشکان به دربار امیر مسعود آمده از ورود ترکمانان سلجوقی به نسا و مرو خبر داد. امیر مسعود گفت: این هم نتیجه آمدن به استرآباد، ستور زین کنید و به سوی خراسان روانه شویم این سلجوقیان و نیالیان سواری ده هزار از جانب مرو هستند که به نساء آمدند و ترکمانان که آنجا بودند و دیگر فوجی از خوارزمیان مانع آنها نشدند. ترکمن ها قبل از حرکت به سوی خراسان با اعلام قبلی و با نوشتن نامه در خواست حرکت می کنند و با هرگونه برخورد نظامی مخالف بودند. ترکمن ها قصد جنگ نداشتند ولی وقتی مسعود به نیشابور رسید عده ای از درباریان مسعود که کینه شدیدی از ترکمن ها داشتند و دائم به مسعود اخبار دروغ می فرستادند او را به جنگ با ترکمن ها تحریک کردند، حتی در شهر به او گزارش دادند که ترکمانان نسا و باورد آرام اند و قصد جنگ ندارند با این وجود سلطان حمله را آغاز کرد.

« و نماز دیگر روز سه شنبه 21 شعبان، مردی از لشکر مسعود آمد که ترکمانان را بشکستند، قریب هفتصد، هشتصد سر در وقت ببریدند و بسیار مردم دستگیر و غنیمت بسیار گرفتند. در این ایام سه رسول از ترکمانان به نیشابور آمدند، یکی یبغو و دیگری طغرل و سومی داوود و دانشمند بخارا با ایشان بود. آخرین قرار بر آن شد که ولایت نسا و باورد و دهستان، محل سکونت آنها باشد و سه نفر فوق در خدمت دربار (گروگان) باشند، دهستان به نام داوود، نسا به نام طغرل و فراوه به نام یبغو نوشته شد و سه خلقت درست کردند چنانکه رسم ترکمن ها بود، کلاه دو شاخ و لوا و جامه دوخته به رسم غزنویان و اسب و استام و کمر به رسم آنها و جامه های نابریده از هر دستی هر یکی را سی تا.

روز آدینه نوزدهم محرم 428 هجری دو رسول ترکمان را به لشکرگاه آوردند یکی دانشمند بخاری مردی سخنگو و دیگر ترکمانی از نزدیکان او، آنها گفتند که ترکمانان تا حال هیچ فسادی نکردند و ما حاضریم هر گونه خدمتی به انجام برسانیم ولی رسول امیر مسعود جواب داد، این ترکمانان، خراسان را غربال کردند حال ناحیه دیگر، حال برو به سر کردگانت بگو میان ما و شما شمشیر حکم می کند و ما حاضر برای جنگ هستیم. روز سه شنبه قره صفر رسید که داوود سر کرده این ترکمان با چهار هزار سوار ساخته از راه رباط رزن، غور و سیاه کوه قصد غزنین دارد، مسعود گفت: هرگز این قوم راستی نیاید و به وزیر خود گفت تو به سوی هرات رو و ما با سپاهی گران در غزنین با داوود مقابله خواهیم کرد، روز بعد خبر رسید که آن خبر دروغ بود و حقیقت چنان بود که سواری در حدود 150 ترکمان بدان حدود بگذشتند، با آمدن این خبر حرکت مسعود به غزنین باطل گردید.
اخبار دروغ حکام محلی سبب حمله و کشتار و غارت اموال ترکمن ها می شد و آنها نیز در عکس العمل آن به کاروان های تجار حمله می کردند و آنان می نوشتند «ترکمن های غارتگر». در پنچ شنبه 22 ربیع الاول نامه هایی رسید از خراسان که ترکمانان در آن حدود پراکنده اند و شهر تون را غارت کردند و ابولحسن عراقی که سالار کرد و عرب است و بی خبر از اوضاع ترکمانان، عده زیادی را در پی آنان فرستاد که همگی تلف شدند. امیر مسعود وزیرش را روانه خراسان کرد و گفت: هر جا رسیدید نه نسل بگذارید نه حرث.»

زمانی که مسعود برای سرکوب احمد نیالتکین به هند رفته بود، ترکان غز دوباره سر به طغیان برداشتند. تاش فراش در نیشابور 50 تن از سر کردگان آنها را از جمله یغمر را به قتل رساند. ترکان به دامغان و ری و سمنان هجوم آورده و آنجا را غارت کردند. ابوسهل و تاش فراش و حاکم گرگان نیز که نزدیک ری به غزها رسیده بودند ضربه ای دیگر بر آنها وارد آوردند. ترکان مغلوب و 2000 نفر اسیر دادند و بقیه فرار کردند. سال بعد (429 ه.ق) لشکر مسعود در خراسان در مقابل شورشیان ترکمنهای سلجوقی به رهبری طغرل تار و مار شدند. بوسهل حمدوی و صاحب دیوان سوری با اموال بسیار فراری شدند و به گرگان آمدند. کالیجار در این زمان در استرآباد بود. وی از واقعه مطلع شد، بلافاصله به گرگان آمد و آنها را با تمام اموال به استرآباد فرستاد تا در امنیت بیشتری قرار داشته باشند. در سال 430 ه.ق زمانی که سلطان مسعود در استرآباد بود خبر شورش ترکمانان در سرخس و نسا از راه رسید. وی آماده نبرد شد. حمدوی صاحب دیوان جدید گرگان نیز به استرآباد آمد. پس از مشاوره به این نتیجه رسیدند که قبل از رسیدن ترکمانان به استرآباد و گرگان، حمله را آغاز نمایند.

مسعود یکی از سرداران خود به نام سیاشی را به جنگ آنها فرستاد، وی در نسا مغلوب و به هرات گریخت. سپس مسعود حاکم گرگان را به دفع آنها فرستاد، وی نیز مغلوب و به قتل رسید، سال بعد در نبرد دندانقان ترکمانان سلجوقی پیروزی عظیم بدست آوردند و تا سال بعد ولایات طبرستان و گرگان و آذربایجان را متصرف شدند. سلطان مسعود در سال 432 ه.ق زمانی که قدرت غزنویان شدیداً رو به افول بود، درگذشت. بعد از مسعود تا سال 582 ه.ق غزنویان به صورت دولت کوچک محلی در غزنین به حیات خود ادامه دادند.


منبع
سیری در تاریخ ترکمن - مایسا ایری

دل تنگم
03-11-10, 00:58
طبق نوشته های شجره تراکمه، قهرمانی ارساری بای (در روایات ترکمنی ارساری بابا) نقش مهمی دارد. اصل وی از طایفه سالیر بوده ولی بعدا به صورت سرکرده نظامی در کوه های بلقان بر طوایف خود رهبری کرده است.

سالر بودن وی به تحقیق معلوم نیست چون که ارساری خود زمانی تحت تابعیت طایفه سالر بوده است. او مسلمان بوده و کتابی به نام «معین المرید» را از شیخ شرف خوجه به قیمت 40 شتر خریداری کرده است، (1) این کتاب در سال های 714- 713 هجری نوشته شده و به زمان حیات ارساری بای مربوط می شود. درباره رویارویی ارساری بای با اردوی طلایی خبری در دست نیست ولی در اواخر قرن هشتم در ایام جنگ های داخلی، لشکر ترکمن های بلقان توانستند اختیارات بیشتری کسب کنند. مسلمان شدن بیانگر مخالفت وی با اندیشه اشراف و خان های مغول و مردمی بودن ارساری بای که دین مردم را پذیرفته است.

روایات ترکمنی می گویند که هلاکو خان از دختر ارساری بای تقاضای ازدواج نمود. این روایت بیانگر آن است که هلاکو می خواست این طایفه را به خود ملحق سازد. کمی بعد فردی به نام «قاما» بر سر ارساری ها یورش آورد. ارساری در لب چاه دوکر (شاید توارقیر باشد چون قبر وی هنوز هم آنجا است) کشته شد، دخترش اسیر و طایفه اش نابود گردید. تاریخ این واقعه شاید در سال 755 هجری قبل از نابودی هلاکوییان باشد.

در اواخر قرن نهم هجری ترکمن های شمال خراسان، ساکنین بالکان، اوست یورت و منقشلاق به صورت نیمه مستقل زندگی می کردند. این طوایف مانند سالر، ارساری، آل علی، آداق لی حرز و ... بودند و در مناطق وسطای ترکمن صحرا تیره تقتامیش از طایفه تکه زندگی می کردند. ترکمن های این منطقه به همان صورت نیمه دامداری- نیمه کشاورزی باقی ماندند. شکارچیان، ماهیگیران و وجود کارگاه های کوچک خانگی گواه بر این امر است، طوایف فقیر زندگی مشقت باری داشتند.

خان های ترکمن القابی نظیر «اون بگ» را همچنان نگه داشتند. سران قشون ترکمن در سالهای 60- 50 قرن دهم هجری در لشکرکشی علیه سلطان حسین شرکت داشتند، سرکرده ترکمن ها «میرشا» بود، در نبرد سلطان حسین میرخوند – مورخ- از قلعه آداق نام می برد و بارتولد آن را قلعه ترکمن ها به حساب می آورد، به این قلعه باریکه راهی منتهی می شد.

در اوایل قرن دهم هجری بخشی از ترکمن ها تحت حاکمیت اوزبک ها درآمدند. ترکمن های بلقان از وضعیت بدی برخوردار بوده و از استقلال خود بهره ای نگرفتند.



پی نوشت:
1- از امیر تیمور دیوان شعری به زبان ترکی و فارسی به یادگار مانده است. وی در اشعار خود را با تخلص امیر خطاب کرده است.

منبع:
امین الله گلی، «سیری در تاریخ سیاسی اجتماعی ترکمن ها»

دل تنگم
03-11-10, 01:00
در پایان دوران مغول، اتحادیه های نوینی از ایالات با نام های جدید پدیدار گشتند از آن میان مشهورتر از همه آق قویونلو بود، در همین حال در قسمت شرقی ماوراء النهر به هنگام فرو پاشیدن امپراطوری مغول، صحرا نشینان مغولستان به سرکردگی جغتای خان متوجه نواحی غربی شده به عنوان مدافع مرزهای اسلامی در برابر بیابانگردان شمال خراسان قد علم کردند.
«پس از مرگ تیمور آتش مناقشات داخلی زبانه کشید، در باختر ترکمنان قراقویونلو که رئیس ایشان بایرام خواجه از ایل بهارلو (متوفی به سال 782 هجری) نخست یه خدمت سلطان اویس جلایر درآمده بود، از ارمنستان به آذربایجان حمله بردند. این قوم را تیمور به ارمنستان رانده بود. قراقویونلو تا سال 814 ه/ 1410 م، بغداد را از آل جلایر گرفتند. متعاقبا آق قویونلو که مرکز ایشان دیار بکر بود و سرانشان از تیره بایندر بودند، سلسله قراقویونلو را برانداختند، در خاور ایران نیز جنب و جوشی میان ایلات اطراف خراسان پدیدار گردید.

دوران سلسله ترکمنان قراقویونلو و آق قویونلو که به عنوان نیرومندترین گروه ها به ترتیب نخست در باختر و شمال باختری ایران و سپس در ایران مرکزی و جنوبی ظهور کردند خود نموداری است از جان تازه ای که سلطه صحرا نشینان ترکمان یافته بود و بر اثر آن ترکمانان به درون ایران حرکت کردند. این ترکمانان بیشتر شبیه سلجوقیان بودن تا مغولان و تیموریان.

با این حال به خلاف سلجوقیان هرگز نتوانستند دامنه فرمانروایی خود را به سراسر ایران گسترش دهند و نیز در متحد ساختن طوایف گوناگون ترکمان که حال دیگر چندین نسل بود با اسلام آشنا شده بودند توفیق چندانی نیافتند. از رؤسای پرآوازه ایشان اوزن حسن (متوفی به سال 882 ه/ 1477 م) بود. پس از مرگ اوزن حسن ایلات تاخت و تاز خود را از سر گرفتند. در این زمان مرکز اصلی آق قویونلو در آذربایجان و شیراز بود. سرانجام صفویه با متحد ساختن طوایف ترکمان و ایجاد همبستگی در میان آنان- کاری که قراقویونلو و آق قویونلو موفق به انجام آن نشدند- فرمانروایان بلامنازع ایران گشتند.» (1)

در تاریخ مغول در مورد ترکمنان چنین آمده است که : «در عهد سلطان اویس ایل خانی طوایفی از طایفه های ترکمن که به قره قویونلو یا قره قوینلی معروف بودند و در حدود دریاچه وان و حوالی موصل قدرت یافته و یکی از رهبران آنها به نام قره محمد ازیاران سلطان اویس شد. پس از فوت سلطان اویس وی و برادرش بایرام خواجه متحد کردن طوایف ترکمان به مرزهای عثمانی حملاتی کردند. در سال 777 هجری فرزند اویس سلطان، سلطان حسین ترکمانان را تنبیه نمود ولی قره محمد که مردی با تدبیر بود با دادن گوسفند در حدود 2000 به رسم پیش کش باب صلح و مذاکره را باز نمود. بعدها نوه قره محمد به نام قره یوسف حکومت قره قویونلو را تشکیل داد و بانی سلسله آق قویونلوها عثمان بیگ معروف به به قره سولیک که پدربزرگ اوزن حسن می باشد.» (2)

در مورد به قدرت رسیدن اوزن حسن از رهبران پرقدرت ترکمانان جمالزاده مطلبی را نقل می کند: « او درصدد بود که جای برادرش جهانگیر را که حاکم دیار بکر بود بگیرد، هنگامی که اطلاع یافت برادرش پایتخت را ترک و به ییلاق (نزدیک باردین) رفته، با جمعی از سپاهیان زبده خود را به صورت زغال فروشی درآورده پنهانی وارد قلعه شد و پس از کشتن نگهبانان و رسیدن یارانش از بیرون قلعه شهر را بدست گرفته و خطبه و سکه به نام وی انجام گرفت.» (3)

اوزن حسن بین جهان شرق و اروپا نقش عمده ای بازی کرد «راه تجاری در دست امپراطوری عثمانی بود و اروپاییان به خصوص تجار ونیز او را وادار به مبارزه علیه سلطان ترک می کردند و حتی او را به دامادی پذیرفته شاهزاده خانم «دسپینا» را به عقد او درآوردند. (4)

ترکمانان قراقویونلو

امرای این خاندان که از سال 780 هجری به بعد قدرت و نفوذی پیدا کردند، چهار نفر بودند. موسس حقیقی این سلسله قرا یوسف از اعقاب بهرام خواجه است که در شیروان و حوالی آن حکومت می کرد. ضمن یورش هفت ساله ی تیمورلنگ قرایوسف به همراه سلطان محمد جلایر بخدمت ملک الناصر پادشاه مصر رفت تا از وی برای جنگ با تیمور کمک بخواهد. سلطان مصر به سبب دوستی با تیمور، قرایوسف و سلطان محمد جلایر را زندانی کرد، اما پس از مرگ تیمور سلطان مصر آن دو را رها ساخت. قرایوسف با دسته ای مرکب از پانصد سوار از یاران و هواخواهان خود از مصر بیرون رفت و آهنگ آذربایجان کرد. وی در سر راه خود قلاع و استحکاماتی چند و از جمله دیار بکر را که در دست کسان تیمور بود گرفت. سپس نزد ملک شمس الدین حکمران اخلاط واقع در کنار دریاچه ی وان رفت، با وی قرارداد اتحاد و دوستی بست و دختر او را به ازدواج خویش درآورد.
در آن تاریخ میرزا ابوبکر پسر میرانشاه نواده ی تیمور بر تبریز حکومت می کرد. چون خبر عزیمت قرایوسف به تبریز را شنید، متوحش شده فرار اختیار کرد و قرایوسف بدون برخورد با هیچگونه مقاومتی وارد تبریز شد، ولی در نزدیکی تبریز با میرزا ابوبکر و میرانشاه به سختی جنگید. در این جنگ میرانشاه کشته شد و میرزا ابوبکر به جانب کرمان فرار کرد. قرایوسف پس از این پیروزی سراسر آذربایجان را تخت تسلط خود درآورد. در همان هنگام که قرا یوسف به تبریز رفته بود، سلطان احمد جلایر که با قرایوسف در مصر زندانی شده و به اتفاق یکدیگر زندان را ترک کرده بودند، بر بغداد چیره شد و چون در سال 813 هجری آگاهی یافت که قرایوسف پسر وی را دستگیر کرده است، دوباره به همدان و تبریز لشکر کشید، ولی بالاخره از قرایوسف شکست سختی خورد و پسرانش توسط وی کشته شدند.

قرا یوسف بغداد را به یکی از پسران خود به نام محمدشاه داد و با کشته شدن جلایر، بر تمام آذربایجان و عراق و عرب سلطه یافت و در سال 816 هجری قزوین و ساوه را نیز ضمیمه متصرفات خود کرد. هنگامیکه میرزا شاهرخ خان پادشاه تیموری از این واقعه آگا شد، به قصد سرکوبی قرایوسف با لشکری گران آهنگ آذربایجان کرد، اما در همان اوان قرایوسف به سختی بیمار شده و در ذی قعده سال 823 هجری بدرود حیات گفت و به این ترتیب خاطر میرزا شاهرخ از جانب وی آسوده گردید.

پس از مرگ قرایوسف امیر اسکندر به جای او نشست. میرزا شاهرخ در سال 832 هجری از همه نقاط ایران لشکری گران فراهم کرده عازم آذربایجان شد و در نزدیکی سلطانیه با امیراسکندر و برادر او میرزا جهانشاه جنگی سخت کرد. آن دو برادر شکست خورده متواری شدند و میرزا شاهرخ به سمرقند بازگشت. میرزا اسکندر دوباره لشکری گرد آورده به آذربایجان رفت و در طی نبرد کوتاهی میرزا اسکندر را به جانب قراباغ قفقاز متواری کرد و میرزا جهانشاه برادر اسکندر به شاهرخ پناهنده شد و از او طلب عفو کرد. شاهرخ نیز در سال 840 هجری حکومت آذربایجان را به او داد. اسکندر در همان سال توسط پسر خود قباد کشته شد. میرزا جهانشاه که پس از قتل برادرش رئیس خاندان قراقوینلو شده بود، اندکی بعد مورد توجه شاهرخ قرار گرفت و از طرف او به حکومت عراق و فارس و کرمان منصوب گردید.

این امیر پس از مرگ شاهرخ از موقعیت استفاده کرده به طبرستان و گرگان لشکر کشید و هرات را به تصرف خویش درآورد. اما از آنجا که پسرش حسینعلی در موقع غیبت وی در آذربایجان طغیان کرده بود، ناگزیر با تیمور از در مصالحه درآمده به آذربایجان بازگشت و شورش را سرکوب و در سال 872 هجری با یکی از امرای آق قویونلو به نام امیر حسن بیک که او را اوزن حسن می گفتند جنگیده شکست خورد و کشته شد. آخرین فرد ای خاندان امیرحسین علیشاه پسر میرزا جهانشاه است که در سال 873 هجری بدورد حیات گفت و با مرگ وی دودمان قراقویونلو برچیده شد.

قرایوسف دومین امیر قراقویونلو را امیر تیمور مدتی مجبور به فرار کرد وای او گاهی خود به ملک خود برمی گشت و چون امیر تیمور در سال 807 هجری مرد، ممالک اولی خود را بدست آورد و شش سال بعد متصرفات امرای جلایری را هم ضمیمه قلمرو خویش کرد. سلسله امرای قره قویونلو را در سال 874 هجری اوزن حسن رئیس طایفه آق قویونلو منقرض کرد.

ترکمانان آق قویویونلو

این طایفه مانند قراقویونلو ها دز زمان تسلط تیمور بر ایران و آسیای صغیر شهرت و نفوذی به تمام بدست آوردند. سرسلسله و موسس این خاندان قراعثمان بود که تیمورلنگ حکومت ارمنستان و عراق و عرب را به او داد. قراعثمان پس از مرگ تیمور قدرت فوق العاده ای یافت و شهر دیار بکر را مقر حکومت خود ساخت. بعد از قرا عثمان نه تن از افراد سلسله مزبور بر سر کار آمدند که نام آنها: امیر حسن بیک (اوزن حسن) ، سلطان خلیل، سلطان ایسنقر و ... است.

امرای آق قویونلو در آذربایجان و دیار بکر رقبای طایفه قراقویونلو بودند، ولی پس از 30 سال حکمرانی شاه اسماعیل در تاریخ 907 هجری/1502 میلادی در جنگ بزرگ شرور ایشان را مغلوب کرد و کمی بعد از این واقعه از بین رفتند.

باقی مانده آق قویونلو ها و قراقویونلوها با ازدواج کردن و مختلط شدن با کردها و اعراب و ترکها و مسافرت به داخل خاک عثمانی اصالت قومی خود را از دست داده و ترک و کرد و عرب شدند. فعلا از این ترکمن ها گروه کوچکی که تعدادشان به سیصدهزار نفر می رسد در کشور عراق امروز بعد از کردها و عرب ها و ایرانیها از اقلیت های نژادی این کشور به شمار می روند و به نام ترکمن های عراق معروفند.

در اوایل سال 862 هجری ترکمانان به رهبری حسین سعدلو در گرگان و استرآباد طغیان کردند ولی در نبردی با حسین بایقرا منهزم و متواری گردیدند- اواخر سال 862 هجری در تخاصمات بین دو شاهزاده، شاه محمود و میرزا ابراهیم (پسران بابر)، شاه محمود شکست خورد و از مشهد به گرگان و استرآباد آمد. امیر باباحسن حاکم اینمناطق نسبت به او خدمات زیادی کرد. مدتی بعد میرزا ابراهیم در پی او از راه نسا به سوی گرگان آمدو در همین بحبوحه آگاه شد که میرزاجهانشاه ترکمان از طرق صندوق شکن به سوی استرآباد گرگان سرازیر شده است. شاه محمود و باباحسن نیز گریختند. میرزا ابراهیم به سرعت به یکی فرسخی استرآباد آمد تا شاید به محمود و باباحسن دسترسی یابد. نخست جمعی از پهلوانان خود را جلو جلو به استرآباد فرستاد. ولی در میان جنگل و گل و لای جمعی از قراولان سپاه ترکمن آنها را اسیر و به قتل رساندند. میرزا ابراهیم اوضاع را نامساعد دید و تصمیم به بازگشت گرفت.

جهانشاه بلافاصله محمد میرزا و ابولفتح را در رأس لشکری بزرگ جلوتر از خود به استرآباد فرستاد. آنها به سرعت دو روزه خود را به دروازه های قلعه استرآباد رساندند و ناگهان به داخل قلعه ریختند. مردم از ترس سپاه ترکمان قراقویونلو کوچه های قلعه را خالی کردند و به خانه های خود پناه بردند. بابا حسن از منطقه اطراف استرآباد گریخت ولی سلطان ابراهیم درگیر جنگی سخت با قراقویونلوها شد. لشکر ترکمانان گریختند ولی با رسیدن جهانشاه به سه فرسخی استرآباد، در تنگنای جنگل بعد از یک نبر دیگر، سردار لشکر استرآباد، ابوسعید دستگیر شد. عده ای دیگر از رجال استرآباد مثل حسن علی توخان دستگیر و سلطان حسین فیروز شاه نیز کشته شد. سلطان ابراهیم گریخت و استرآباد اشغال گردید. همان شب جهانشاه در قره تپ با مشورت بزرگان ترکمان 300 جوان رزمنده استرآباد را به قتل رساندند، اموال باباحسن نیز در استرآباد مصادره گردید.

پی نوشت:
1- ایلات و عشایر، مجموعه کتاب آگاه
2- تاریخ مغول
3- جنگ ترکمن
4- تشکیل حکومت ملی

منابع
امین الله گلی، «سیری در تاریخ سیاسی اجتماعی ترکمن ها»
مایسا ایری، «سیری در تاریخ ترکمن»

دل تنگم
03-11-10, 01:03
جنبش رهائی بخش ترکمنها ، تا آستانه سال 1924، عمدتاً از روحیه ای آشتی طلبانه همراه با تلاشی صادقانه برای عضویت برابر حقوق در جامعه ایران برخوردار بود، تا از مضمونی جدائی طلبانه از آن، ترکمنها در حین دفاع از استقلال و هویت ملی و مالکیت خود بر سرزمین خویش، در قبال شناسائی دولت ایران، خواهان شناسائی استقلال داخلی خود از طرف دولت مرکزی بوده اند. آنها در هر دوره ای از انتخابات مجلس، سعی در شرکت در آن و انتخاب و اعزام نماینده خود به مجلس شورای ملی جدید التاسیس ایران را داشتند. در این رابطه مثلاً گفته می شود که: "از طرف جعفربائیها آدینه محمد ترکمان تاجر مخصوص کموش تپه به وکالت ایالات منتخب شده، ماهی صد تومان به او می دهند. هفتم ماه ژانویه قضات جعفربائی به شهر آمده در انجمن مذاکره رفتن آدینه محمد را نمودند. مشارالیه باید به تهران برود قراری به جهت شرارت ایلات و رفع کدورت بین ولایت و تراکمه بشود. عجالتاً قراری در این باب داده شد." مخابرات استرآباد، ماه ژانويه سال 1910، ص 179)

و یا: "روز نهم ماه جون به قریب دویست نفر تراکمه جعفربائی و اتابائی و داز و دویچی به استرآباد آمده دیوانخانه رفتند سردار رفیع به ایشان اظهار داشته یک نفر وکیل برای خودمان معین نمایند. افغان قاضی را ترکمنها به وکالت رأی داده به طهران بفرستند." حتی در سیزدهم ماه اکتبر سال 1923، یعنی در آستانه قیام ملی نیز آمده است که: " چند نفر داوطلب وکالت استرآباد و یموت می باشند".( مخابرات استرآباد،13اکتبر سال 1923 ، ص 883)

اما هیچگونه مدارکی که دال بر پذیرفته شدن نمایندگان ترکمن در مجلس شورای ملی، از طرف دولت مرکزی باشد، وجود ندارد. بجای آن اسناد زیادی از تلاش حکام و والیان دولت در منطقه برای کسب آرای ترکمنها بنفع افراد مورد نظر خود با نقض آشکار حق رأی آزادانه مردم با توسل به زور و اجبار و یا تطمیع و فریب وجود دارد. مثلاً: ایلات ترکمان از گوگلان الی انتهای خاک جعفربائی متحد شده وکیل خود را از جعفربائی معین نمایند. آصف الملک چند نفر قضات و سران جعفربائی را در یساقی احضار کرده که تعرفه ها را به اسم سردار منور سپهدار بنویسند. قضات مراجعت نموده با تراکمه مذاکرات، بعد جوابی تراکمه به آصف الملک نوشتند که ما از خود وکیل معین خواهیم کرد. ابداً سپهدار اعظم را نمشناسیم. (مخابرات استر آباد، نهم ماه فروردین سال 1920، ص689)
سپهدار اعظم، هر چند که در آن دوره نخست وزیر ایران بوده است! ترکمنها حتی در مواردی نیز برای دادن رأی خود به سردار سپه رضاخان تحت فشار قرار می گیرند که هر بار بدلیل تقارن این درخواست با منافع ملی ترکمنها و در مقابله ناموفقانه با روحیه بالای خود آگاهی ملی در میان ملت ترکمن، همیشه بطور قاطعانه از طرف آنها رد شده بود.

در تمهیدات دولت مرکزی برای سرکوبی تمام عیار جنبش ملی ترکمنها، جنگ روانی و فریب افکار عمومی ایرانیان با قلب حقایق و وارونه سازی ماهیت این جنبش در حد " یاغیگری، آدمکشی و چپاول و غارت و .." جایگاه اساسی داشت. تلاشهای راسیستی تاریخ سازان درباری و پان ایرانیستهای دست اندرکار رسانه های گروهی آن دوره در مسموم سازی اذعان عمومی ملت حاکم نسبت به جنبش ملی ترکمنها، تأثیرات معین خود را حتی بر ذهن نسلهای آینده آن نیز بر جای گذاشته است. آنها در نهایت فریبکاری و ابتذال می نوشتند:" ترکمنها تنها کاری که می کردند این بود که بر سر راه خراسان کمین می کردند و به غارت و کشتار مسافران می پرداختند." (موضوع پیشرفتهای ایران در عصر پهلوی، تهران، سعید نفیسی سال 1318،ص22)
و یا :" ترکمنها جز تفنگ، اسب، تاراج، تاخت و تاز، شورش و آدمکشی چیزی نمی دانستند"! (دشت گرگان، عباس شوقی، تهران 1314،ص44) و تمامی این توهین های ملی و تبلیغات شوونیستی علیه یک اقلیت ملی که تنها خواهان رعایت حقوق ملی و استقلال داخلی خود از طرف حکومت مرکزی ایران بود، با دست و دلی باز دولت در سرتاسر ایران در مقیاس عمومی انتشار می یافت گستردگی و تأثیر این تبلیغات شوونیستی برای فریب چندین نسل در ایران کفایت کرده و تأثیر آن تا حدی است که امروزه نیز این اطلاعات منبع تغذیه فکری سوسیال شوونیستها و پان ایرانیستها می باشد.

اما، مضحک ترین جنبه این سوء تبلیغات در آن ست که آنهادر حالیکه نیروی اشغالگر و تجاوزکار را در سرزمین ملتی بعنوان " ناجی" آن ملت معرفی می کنند و خود این ملت مورد تجاوز در سرزمین اشغال شده خود را نیز، "غارتگر و یاغی" و "شورشی و آدمکش" خوانده و یا "بیگانه ستیز" معرفی می کنند!! این مصداق همان ضرب المثل ترکمنی است که : " مللیکچا یئر بئرسئنگ، اوئی ایسنی یئردن چیکارار"!

در دوره قبل از اعلام جمهوری در ترکمنستان ایران، همانند دوران قبل از آن حکومت مرکزی سوار بر موج همین تبلیغات شوونیستی و به بهانه واهی "برقراری آرامش و ثبات" و مقابله با روحیه "بیگانه ستیزی"، ملت ترکمن، چندین بار لشکر کشی های خونین به منطقه نمود. اما طبق اسناد موجود، عامل اصلی این عدم "آرامش و ثبات" و "بیگانه ستیزی"، بغییر از خود حاکمیت و عوامل حکومتی آنها در منطقه کس دیگری نبود. در این سند بجای مانده از این دوره نیز درست به همین مسئله تأکید شده است: " قضات و پیرمردان یموت با هم مشورت نموده رأی دادند به حکومت استرآباد نوشته اگر میل دارد امنیت برقرار باشد به طهران خبر بدهند کلیه ادارات را با عده ژاندارم احضار به مرکز نمایند و این اختلاف بین ولایت و یموتی را تراکمه متعهد می شوند اگر مالی از اهالی شهر یا دهات سرقت بشود طایفه آق اویلی از عهده آن برآیند. هر آینه ولایتی از ترکمانان سرقت نمایند حکومت از عهده برآید" (مخابرات استرآباد، ص 804، سال 1922)

در آن دوره قضات ترکمن، جهت اجرای احکام خود و برای برقراری نظم و امنیت در منطقه، نیروی مسلح ویژه ای اختیار داشتند که در مورد آن چنین آمده است: "چندی است عقلای طایفه جعفربائی با یک عده ریش سفیدان در دو فرسخی بین خاک آتابائی و جعفربائی به عنوان انجمن و اتحاد با طایفه همجوار خود و سایر طوایف هر پنج خانه یک آلاچیق در آنجا برده سوروسات زیادی هم برای رسیدن میهمان خارج تهیه نموده به اسم آق اولی (آق اویلی) همه وقت یک عده سوار مسلح اضافه از دویست نفر از ایلات به نوبه حاضر شده، سی سوار عرابه های تجاری را وارد شهر کرده و عودت می دهند."( مخابرات استرآباد، ص 804، سال 1922)

حراست از امنیت و جان و مال مردم از طرف نیروهای انتظامی ترکمن، تنها محدود به خود منطقه ترکمن نشین نشده، بلکه حکومت مرکزی نیز در مواقعی بنا به درخواست اهالی غیر بومی و همجوار منطقه بدلیل امانت داری و احساس مسئولیت این نیروها، مجبور به استخدام آنها برای حفاظت از این مناطق غیر ترکمن نشین می شد. زیرا، اهالی غیر بومی ترکمنصحرا با وجود سواران ترکمن احساس امنیت بیشتری نسبت به حضور نیروهای چپاولگر دولتی در میان خود می کردند. بعنوان نمونه:"اهالی به حکومت تظلم می نمایند، ژاندارم را برگردانیده در عوض سوار تراکمه و سوار بنیچه استرآبادی را بگیرند برای این سرحد بهتر است."( جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران،خ، آتایف،ص 51)

با انتخاب عثمان آخوند به رهبری ترکمنها در،" 8 ماه مرج 1919 " ، که "کلیه طوایف یمود با عقیده وی، همراهی داشته اند، نظم و امنیت نیز در ترکمنصحرا کاملاً حکمفرما می شود. در این رابطه، مأمور انگلستان گزارش می دهد که: "مغری الیه از حرکات متهورانه خود نکشیده. ثانیاً چندی است امنیت حاصل شده، کسبه شهری و تجار کموش تپه به گنبد کابوس برای کسب رفته اند. عثمان آخوند فرستاده قرار دادند از ماه جمادی الاولی گمرگ از مال التجاره و صادرات آنجا را دریافت نمایند و گمرک آنجا ماهی یکصد و پنجاه تومان عایدات است دارند." (مخابرات استرآباد، ص 936)
اما، برقراری امنیت در صحرای ترکمن، برخلاف تبلیغات مبلغین شوونیست دولت مرکزی، باب طبع آن نبود. زیرا، هرگونه بهانه و مستمسکی را در راه اجرای سیاست توسعه طلبانه و شوونیستی آنرا در منطقه بی اثر و خنثی می ساخت! بنابراین، در راستای ایجاد ناامنی و آشوب در منطقه، از هر وسیله ممکن مانند تشویق و تطمیع و ترغیب بسیاری از اهالی غیر بومی به چپاول روستاهای ترکمن نشین با تسلیح و حمایت ژاندارمری و مقامات محلی دولت استفاده گردید. مانند تسلیح و بکارگیری شرورترین اهالی کرد محله (کردکوی) و بندر ترکمن در چپاول روستاهای غرب ترکمن صحرا و ترغیب خوانین مرتجع قبایل، بربر، تیموریها، هزاره ها، به جنگهای موضعی با ترکمنها فعال ساختن مجدد سردار معزز درسال 1922 رئیس طایفه شادلوی بجنورد علیه ترکمنها بوده است. در این رابطه در ژانویه همان سال، روزنامه "ستاره ایران"، گزارش می دهد که:" سردار معزز خان بدنبال جنگ با ترکمنهای یاغی به شهر باز گشته است"

این اقدامات، علیرغم تلاشهای آشتی جویانه قضات و رهبری ترکمنها، بویژه تلاش مستقیم نپس سردار، شخصیت پر نفوذ و محبوب ترکمنها در میان مردم غیر بومی منطقه و از قهرمانان قیام ملی در سال 1916 علیه روسیه تزاری، تا آستانه سال 1924، از طرف دولت مرکزی و حکام و امرای محلی آن تداوم یافت. در بررسی مدارک و اسناد برجای مانده از آندوره، به غیر از تشنج آفرینی ها و اقدامات ایضائی دولت مرکزی در منطقه، قساوتها و مجازاتهای قرون وسطایی حیرت انگیزی از طرف عوامل دولتی در مورد ترکمنهایی که در مناطق غیر بومی ترکمنصحرا بسر می بردند، آمده است. مانند، "دستور به دم توپ گذاشتن"،"گردن زدن" و یا " دستور به بریدن سر چند نفر ترکمن"، "میخ کردن گوشهای ترکمنی به تنه درخت"، آدم ربائی تحت پوشش تبلیغی، دستگیری رهبران شورشیان و اعدامهای شتاب زده و بدون محاکمه افراد عادی ترکمن و ... به وفور یافت می شود! طبیعی است که این برخوردهای کینه توزانه و وحشیانه، نمی توانست حرکات غیر قابل کنترلی از انتقام گیری در میان آسیب دیده ترین بخشهای جامعه ترکمن، را بدنبال خود در بر نداشته باشد!
مسئله بحث برانگیز و قابل تأمل در این میان، برخورد مشابه "مشروطه خواهان" با حکومت مرکزی و در بعضی موارد حتی وحشیانه تر از آن با ترکمنها می باشد. سند زیر گویای وضعیت مشروطه خواهان استر آبادی با ترکمنها و حتی در مواقعی با مردم غیر بومی این منطقه می باشد: "مشروطه طلب های استرآباد بیشتر از مستبدهای خاطر خواه سلسله قاجار به تاریکی افتاده و به سیاهی آلوده اند و این مایه تعجب و خلاف انتظار باورش دشوار"! (مخابرات استر آباد)
اما، با وجود قرار گرفتن شخصی بنام" پانوف بلغاری"، معروف به "بارون پانوف ارمنی"، در رأس رهبری مشروطه خواهان استرآباد و مازندران، آلوده بودن آنها به سیاهی، باورش چندان نیز دشوار نیست. زیرا حتی در صورت بلغاری بودن این شخص با توجه به جنگهای 108 ساله معروف آنها با دولت عثمانی برای استقلال بلغارستان و یا در صورت ارمنی الااصل بودن این فرد با توجه به کینه و خصومت آنها با عثمانیها در ادوار مختلف، این شخص کینه خاصی نسبت به ترک زبانان از نیاکان خود به ارث برده بود که در برخورد وی با ترکمنها کاملاً این کینه و انتقامجوئی بی معنا از ملتی دیگر به صرف ترک زبان بودن آنها، کاملاً مشهود بوده است. دراین باره هشدار کتبی قضات ترکمن که وظیفه تنظیم و پیشبرد سیاست خارجی ترکمنها را نیز بر عهده داشتند، به " انجمن ولایتی" استرآباد گویای وضعیت این انجمن در آندوره است:" ایضا قضات جعفربائی به انجمن ولایتی کاغذی نوشتند. مدتی است بین ولایت و تراکمه نزاع و جدال رفت و آمد می شود. تقصیر از جانب رؤسای انجمن می باشد. تا زمانی که اتفاق نگردیده موجب فتنه و فساد فوق العاده و خرابی فقرا خواهد بود. حتی الامکان خوب است اسباب آسودگی و اصلاح را پیش آورده، طایفه یموت یا ولایتی رفت و آمد نمایند."( مخابرات استرآباد، غره اکتبر 1909، ص 157)

اما، این هشدارهای دلسوزانه و آشتی جویانه قضات ترکمن، در میان اعضای رهبری مشروطه طلبان استرآبادی با وجود شخصی چون "پانوف" در رأس آن گوش شنوائی نیافت. بنابراین دلیل اصلی حمایت غیر فعال بخشی از ترکمنهای غرب ترکمنصحرا از محمد علی شاه، بویژه بورژوازی تجاری نوپای این منطقه را باید در سیاستهای خصمانه و بی معنای"انجمن ولایتی" استرآباد از بدو تأسیس آن به رهبری "پانوف بلغاری"، باید جستجو کرد.

حکومت مرکزی پا به پای پیشبرد سیاست به آشوب کشانیدن منطقه در همسویی سیاسی و عملی با مشروطه خواهان استرآبادی، جهت در هم شکستن نهایی توان اقتصادی ترکمنها، دست به حربه کثیف محاصره اقتصادی منطقه زد که در این مورد آمده است که: " قدغن گردیده ترکمانها مال التجاره و غله حمل نکنند."( مخابرات استرآباد،25 اکتبر و 24 ماه دسامبر 1920 ص 731،737)
منظور قطع صادرات منطقه به روسیه و ایران است! و یا: " نفت که از کموش تپه وارد استرآباد و حمل به شاهرود می نمایند برای مداخل حکومت قدغن گردیده هر کسی بدون اجازه فقط به جائی حمل نماید در اداره نظمیه توقیف شود و جریمه دارد." (مخابرات استرآباد،25 اکتبر و 25 ماه دسامبر 1920 ص 731،737)

حکومت مرکزی برای خفه ساختن هرگونه صدای اعتراضی به محاصره اقتصادی، سیاسی و نظامی ترکمنصحرا، اقدام به دستگیری آن دسته از معتمدین و روشنفکران و عناصر صلح طلب استرآبادی که در موضع مخالفت با این اقدام ضد انسانی و کینه ورزی خصمانه و بی معنای دولت علیه ملت ترکمن قرار داشتند، کرد.

در ماه مه 1922، از طرف" قشون مرکزی"، بنابه دستور رضاخان وزیر جنگ، افراد دستگیر شده به مناطق دور دست ایران، تبعید شدند! بدنبال اتخاذ تمامی این تمهدات، دولت مرکزی، بودجه ای بزرگ برای سرکوبی ملت ترکمن به امر لشکر کشی خود به منطقه اختصاص داد که در این رابطه آمده است که: "وزیر جنگ تصمیم نموده برای سرکوبی تراکمه اقداماتی می نماید. از قرار مذکور یکصد و پنجاه هزار تومان مخارج اردو تخمین کرده که تراکمه را کلیه خلع سلاح نمایند."( مخابرات استرآباد، اگست 1923، ص 874)

اما، دولت مرکزی این همه تمهیدات را برای بدست آوردن پیروزی سهل و آسان اما پر سر و صدا، کافی نمی دانست. از اینرو به اقدامی مزدورانه دیگری برای بی خطر ساختن کامل قربانی خود قبل از فرود آوردن ضربه نهایی به آن مبنی بر خلع سلاح و دستگیری و نابودی کلیه ورزیده ترین سواران ترکمن که در استخدام خود دولت برای برقراری نظم و امنیت در مناطق فارس نشین منطقه و سرحدات در آمده بودند، دست یابد. در این مورد مأمور انگلستان در استرآباد چنین گزارش داده است:"در باب خیالات: مطالب مهمی را که در این مدت توقف اداره قشونی در استرآباد با دادن پول گزاف دولت مد نظر داشته برعکس و بکلی بی نتیجه شده است. برای مجازات تراکمه و نگاهداری سر حدی رئیس قشون شمال با حکومت مشورت و تصویب کرده بودند که ششصد نفر سوار از طایفه یموت گرفته شود و مرور ایام و مشق نظام همه را در شهر حاضر کرده یک شب تمام آنها را دستگیر و خلع اسلحه نمایند. لهذا با اجازه وزیر جنگ به قریب سیصد و پنجاه نفر سوار که از اتابائی و ایلغی و داز گرفته بودند منتظر جعفربائی بودند. ایشان مطلب را درک کرده حاضر نشدند و عده سوار اتابائی هم در این چند روزه اکثر به صحرا رفته استعفا داده بودند. لاکن طایفه جعفربائی مراجعت می نمایند. پیغام برای حکومت به قشونی داده اند. تاکنون هفده هزار تومان حقوق سوار جعفربائی نرسیده است، اگر دولت میل دارد که شرارت نکنیم حقوق عقب افتاده ما را بدهند. در شهر هم حاضر نخواهیم شد. فقط برای محافظت دریا حاضریم"!( مخابرات استرآباد، آپریل 1923، ص 860)

بدین ترتیب، دولت نئو شوونیستی ایران، با مجموعه اقدامات ایضائی و تمهیدات همه جانبه برای حمله سراسری و نهایی به ملت ترکمن و تولید بی اعتمادی و نابود سازی تمامی امید آنها برای حفظ استقلال داخلی و دستیابی به حقوق حق ملی خود در چهار چوب ایران، عملاً تنها دو راه بیشتر در برابر ترکمنها در ترکمنستان جنوبی باقی نگذاشت. تن دادن به درخواست دولت تهران مبنی بر تسلیم بلاشرط در مقابل نیروهای نظامی آن و پذیرش سلطه حکومت سلطنتی و مأموران انتصابی دولت در میان خود و موافقت اجباری با بسط سیستم اجتماعی – اقتصادی عقب مانده و تاراجگر ارباب – رعیتی بعنوان سیستم غالب در ایران؛ و یا مبارزه فداکارانه در راه حفظ آزادی و استقلال سرزمین خود، با شناخت از روحیات و فرهنگ و سطح بالای شعور ملی بیدار شده در میان ترکمنها، آنها راه هر چند بسیار دشوار، اما پر افتخار دوم را برگزیدند!

ایده استقلال در آن دوره، نظریه پردازانی و رهبرانی بنام از میان تحصیل کردگان و نخبگان جامعه ترکمن داشت. مثلاً در این رابطه می توان به خان یمود اشاره کرد که فارغ التحصیل دانشکده نظامی سنت پترزبورگ روسیه بوده که تا درجه ژنرالی ترقی کرده و روسها وی را کنیاز یمودسکی یا ژنرال یمودسکی خطاب می کردند. وی بخاطر مخالفت با سیاستهای توسعه طلبانه روسیه تزاری در ترکمنستان شمالی، آن منطقه ، اترک و در ترکمنصحرا اقامت کرده بود. در مورد وی مأمور انگلستان در منطقه، گزارش داده است که: "یمودسکی اصلاً ترکمان و مستخدم روسها بوده چند سال قبل هم به دستور روسها به جعفربائی آمده بودند، خبر رسیده که کاغذی به رؤسای طوایف یموت نوشته و محرک می باشند که ترکمانها اظهار استقلال ترکستان را برای خود نمایند." (مخابرات استرآباد،27 ماه مرج 1924،ص 902)

از خان یمود، چندین اثر پر ارزش و کم نظیر در مورد وضعیت اتنیکی، فولکلور و جامعه شناسی ترکمن و سیاستهای روسیه تزاری و بلشویکها در سرزمین ترکمن، بیادگار مانده است. عثمان آخوند که که در رأس حرکت استقلال طلبانه ترکمنها قرار گرفته بود، فارغ التحصیل مدرسه معروف بخارا بوده و بعد از اتمام تحصیلات خود نیز چندین سال در همان مدرسه به تدریس اشتغال داشت. این مدرسه دینی، مرکز تبادل افکار و روشنفکران آن دوره ترکستان و یا آسیای مرکزی بوده و بغیر از مسایل دینی، ادبیات ملتهای ترک زبان و ایران و با آثار فلاسفه یونان باستان نیز شاگردان این مدرسه آشنایی داشتند. عثمان آخون،" علیرغم آموزش مذهبی و لباس ملائی، فردی غیر روحانی بود."( جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ.آتایف، ص 49)

و یا لالی خان ، فارغ التحصیل دانشکده حقوق از سنت پترزبورگ روسیه بودند که مشاور نزدیک عثمان آخوند و رهبری استقلال ترکمنها، بهمراه ده ها تن از مشهورترین رهبران نظامی و سیاسی و پر نفوذترین معتمدین ترکمن در میان مردم بودند که در آن دوره از لحاظ سطح تحصیلات و بینش سیاسی و تجربه نظامی فراوان خود از جنگهای چند ساله با قوای روسیه تزاری و حکومت مرکزی ایران، سر آمد دوران خود بودند و بهمین دلیل نیز آنها توانستند، طرحی نو در جامعه ترکمن بیافکنند و یکی از منسجم ترین، قویترین و طولانیترین جنبشهای ملی در تاریخ ایران را بوجود آوردند که سرکوبی آن برای رضاخان، بهر وسیله ممکن بمنزله دشوارترین و آخرین گام برای دستیابی به دیهیم شاهی در ایران بوده است.

روند رویدادهای جنبش استقلال طلبی ترکمنها در سالهای 1924- 1926 میلادی، نه تنها در داخل ایران، بلکه در خارج از آن نیز انعکاس بزرگی داشته و به دلیل اهمیت ویژه سرنوشت این جنبش در سرنوشت مجموعه کشور ایران و منطقه و تغییر حاکمیت قاجارها در صورت شکست آن، با دقت خاصی از طرف بازیگران اصلی سیاست ایران و منطقه، دنبال می گردند. بعنوان نمونه، گرمان، نماینده کمیساریای خلقی امور خارجه در آسیای میانه به معاون صدر دفتر آسیای میانه ای کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه، خبر اعلام استقلال ترکمنها را اینگونه اطلاع داده است: " یمودان ایران جمهوری مستقل ملی یمود را در خاک ایران اعلام کرده اند. اعلام جمهوری پیامد مبارزه اخیر یمودان و حکومت ایران است که برای خلع سلاح آنان اعزام شده بود، انجام گرفته است."( پ. الکسینکوف، قیام ترکمنها- کردان، ص 39)

انگلیسی ها که با دخالت مستقیم در امور داخلی ایران و در موضع سرکوبی تمام عیار جنبش استقلال طلبانه ترکمنها در کنار دولت ایران قرار داشتند، با فریبکاری تمام، دیگران را به دخالت در امور داخلی ایران متهم کرده و قیام ملی ترکمنها را نتیجه این دخالتها از خارج می دانستند! دیلی تلگراف در انعکاس این سیاست عوامفریبانه نوشته بود که: "عوامل مسکو ترکمنستان را به جنبش علیه حکومت مرکزی تحریک کرده اند. قیام ترکمنستان نتیجه سیاست خاور جدید وزارت امور خارجه اتحاد شوروی است"! (دیلی تلگراف، 23 ماه مه سال 1925)

و روزنامه تایمز لندن نیز به نقل از دولتمردان این امپراطوری می نویسد: "ترکمنها یاغی اند و قوای دولتی ایران دلاورانه با آن می جنگند!" (تایمز لندن، هیجدهم ماه مه سال 1925)

تحلیلگران شوروی بنا به ارزیابی نادرست خود از ماهیت ارتجاعی رضاخان، بعنوان نماینده بورژوازی ملی نوپای ایران، به نحو باور نکردنی این قیام ملی ترکمنها را همسو با منافع انگلستان و حکومت ملی تعریف شده خود در ایران تلقی می کردند!! در همین رابطه در سال 1925، س. ایرانسکی به اصطلاح پژوهشگران شوروی می نویسد:"ارتش مردمی در نبرد با شورشیان نه تنها دچار آشفتگی نشده، بلکه بعکس، نخستین عملیات جنگی را با افتخار تاب آورد و مستحکمتر از آن بیرون آمد. جنبش ترکمنهای ایران علیه حکومت مرکزی نتیجه جدایی طلبی حاشیه ای بود که بذر آن بنحو بس دقیقی توسط انگلستان افشا شده بود"! (ر- جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران، خ.آتایف، ص 10)

و یا گورکا – کریاژنین، یکی دیگر از این باصطلاح پژوهشگران شوروی نوشته بود که:"بیگمان این جنبش بطور همزمان علیه حکومت تهران و اتحاد شوروی متوجه است." (ر- جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران، خ.آتایف، ص10)

اما، در این میان هیئت تحریریه " اخگر ترکمنستان"، یا " ترکمنسکی ایسکرا "، در ترکمنستان شوروی که در آن دوره تحت نظر مستقیم "پاپوف"، معاون اجرایی دبیر اول حزب کمونیست ترکمنستان، منتشر می شد از فراست و بلاغت پژوهشگران شوروی نیز فراتر رفته و در این باره نوشته بود: " پس از تشکیل حکومت ملی فارغ از نفوذ انگلیسی ها در مرکز، جنبش ملی در نواحی دور دست رو به زوال نهاد، خصلت رهائی بخش خود را از دست داد و بطور عینی در تضاد با رشد ملی آتی ایران قرار گرفت" و " تنها جهل توده های یمود و دسایس عوامل امپریالیستی که می کوشند یمودان را علیه ایران برانگیزند. می تواند روشنگر خیزش یمودان باشد!! " (جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ.آتایف، ص 11)

این موضع گیری، در تقابل مستقیم با خواست ترکمنها در این جمهوری نو بنیاد شوروی قرار داشت. زیرا آنها در گردهمایی های مختلف، خواستار حمایت از ترکمنهای جنوبی شده بودند، بعنوان نمونه:"در 15 سپتامبر سال 1920، نخستین کنگره نمایندگان استان یمود (در سوی شوروی) سازماندهی و برگزار شد. در اکتبر سال 1920 کنگره تصمیم به دادن کمک به برادران ترکمن ایران گرفت تا همراه ایشان، آنها را از استبداد قاجاری و فرمانروایی انگلیس برهانند".( بایگانی مرکزی دولتی انقلاب اکتبر جمهوری ازبکستان، صفحات 50، 49)

و یا در گردهمایی ترکمنها در سال 1924 در قئزیل آروات، با شرکت خود قایغیسیز آتابایف، دبیر کل حزب کمونیست ترکمنستان، تصمیم به کمک به برادران خود در آنسوی مرزهای غیر قانونی و قرار دادی گرفته شده بود.

اما، این خواست ترکمنهای شمالی تنها بصورت یک آرزو باقی ماند. زیرا، دیگر این آنها نبودند که در باره سرنوشت خود و برادرانشان در آنسوی مرز تصمیم می گرفتند. آنها دیگر استقلال و حق تعیین آزادانه سرنوشت خود را مدتها بود که از دست داده بودند!

اما، دادن ظاهراً ضد امپریالیستی و ضد انگلیسی به دولت وابسته در تهران به آن اشاره می شود که:"سید گفت قرار داد ایران و انگلیس باید تقبیح شود. زیرا بدون ابراز مخالفت با قراداد دولت جدید نخواهد توانست برنامه های خود را بموقع اجرا در آورد. گفت نظر به خصومت شدید دولت روسیه شوروی نسبت به انگلستان لازم است حتی المقدور دوستی بین دو دولت از انظار مخفی بماند."( اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، تلگراف شماره 683، 25 فوریه سال 1921، ص31)
البته این نیز شایان ذکر است که انگلستان مبالغ زیادی تا آن موقع، برای برانگیختن قیام هایی بظاهراً ملی، در بسیاری از مناطق جنوبی و نفت خیز ایران هزینه کرده بودند. زیرا شیوه عمل آنها در ایران، از یک سو، تلفیق شیوه حمایت و دوستی با تهدید و ارعاب علیه دولتهای وقت ایران برای کسب امتیازات پر سود نفتی در این مناطق بوده است. از سوی دیگر، ایجاد جنبشهای وابسته بخود در مناطق نفت خیز برای انگلستان در حکم آلترناتیوی بودند که در صورت تغییر و تحولی بنیادین در ایران با توجه به تغییرات جهانی و منطقه بدنبال جنگ جهانی اول، جهت دور نگه داشتن منافع نفتی خود در این مناطق از آن تغییرات احتمالی، حتی به قیمت جدائی این مناطق از ایران بوده است! اما، در شمال ایران مسئله پیچیده تر از سناریوهای از پیش تنظیم شده انگلیسیها بوده و قیامهای خراسان، ترکمنصحرا، گیلان و ترکهای شمال خراسان، در اساس علیه انگلیسیها و نمایندگان مرتجع محلی حکومت تهران متوجه بوده است. سلطان زاده بدرستی به امر اشاره می کند که دولت و رسانه های گروهی ارتجاعی وابسته بدان:" به عمد شایعاتی در باره شرکت انگلیسی ها در جنبش می پراکندند تا رهبران آنرا حتی الامکان سریعتر بی اعتبار کنند. بدین طریق روحیه واحدهای نظامی اعزامی برای سرکوب قیام را بالا می بردند و آنها را مبارزان ضد مقاصد انگلستان و مجاهدان راه استقلال ایران می نامیدند"! (جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ.آتایف، ص 12)

بنابراین موضع گیری دولت جدید شوروی علیه جنبش استقلال طلبانه ترکمنها در آن دوره، اگر از یکسو عمدتاً متأثر از این فریب تبلیغاتی از پیش طراحی شده انگلیسیها و دولت وابسته به آنها در ایران بوده است، از سوی دیگر نیز نشأت گرفته از سیاست نزدیکی هر چه بیشتر این دولت به دولت مرکزی ایران برای تعقیب منافع آتی خود در این کشور بوده است. بالاخره به این جنگ تبلیغاتی و هیاهوی بازیگران اصلی سیاست ایران و منطقه، علیه ملتی که تنها برای برآورده شدن قانونیترین و انسانیترین خواست ملی خود مبارزه می کرده با اطمینان کتبی معاون کمیساریای خلقی در امور خارجه جمهوری فدراتیو روسیه شوروی به سفیر ایران در مسکو نقطه ختام گذاشته شد. این سرکوبی تمام عیار جنبشی استقلال طلبانه ترکمنها بوده، از سوی دیگر نیز حاوی این پیام مهم به رهبران ترکمن بود که دیگر از پشت جبهه خود در هنگام جنگ و گریز با قوای دولت ایران در خاک ترکمنستان شمالی محروم هستند! در این نامه وزیر امور خارجه شوروی به سفیر ایران اطمینان داده می شود که:"گزارش شما در این باره که کنسول روسیه در استرآباد پول و اسلحه میان ترکمنها پخش می نماید و آنان را به قیام علیه دولت تحریک می کند، چنان با اصول سیاست ما در ایران و با منافع واقعی ما در مرز استرآباد تناقض دارد که نتیجه دیگری جز این نمی توان گرفت که بر اطلاعات نادرست و آشکارا افترا آمیزی مبتی است.( جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ.آتایف، ص 12)

اما، رضاخان با اینکه تمامی شرایط جهانی، منطقه ای و داخلی بنفع وی بوده و از لحاظ نظامی در موضع برتری نسبت به ترکمنها قرار گرفته بود، با این حال به تنهایی بدون حمایت و مشارکت مستقیم نیروهای خارجی و بدون گرفتن تضمین هایی از آنها و مجلس شورای ملی، در صورت شکست ترکمنها برای تصاحب تاج و تخت سلطنتی در ایران، توان انجام حمله نهایی خود به منطقه را نداشت. ترکمنها، تاریخاً از لحاظ قدرت رزمندگی و انسجام و یگانگی بین رزمندگان و مردم و با امتیاز جنگ در خانه خود، از نظر روانی همیشه در موضع برتری نسبت به قوای دولتی قرار داشتند. این روحیه و نحوه مقابله با آن را مدتها قبل از آن مأمور انگلستان در منطقه اینگونه بیان کرده است: مدتی است که از طرف ایالت انتشار داده شده مهمات جنگی با سه هزار سوار قزاق و ژاندارم به مأموریت استرآباد برای مجازات تراکمه خواهند آمد. لاکن عقاید طایفه یموت کلیه علناً صحبت می دارند و می گویند. چون اسم این قشون ایرانی است سی هزار قشون ژاندارم بیاید نمی ترسیم و از این اردوها خیلی دیده ایم. لاکن از یک نفر می ترسیم. هر آینه دولت فخیمه انگلیس یک بالان، (بالون) و دو فرد اتومبیل جنگی بفرستد تراکمه تماماً تسلیم می شوند و آنچه را بفرمایند.! (مخابرات استرآباد،17 ماه نوامبر 1919، ص 676)

این تضمین را با کسب اختیار تام، در چهاردهم فوریه سال 1925 ، مبنی بر، فرمانده کل همه نیروهای نظامی دفاعی و انتظامی حکومت، که با اختیارات نامحدود این وظیفه را انجام داده و این قدرت لایتناهی را کسی حتی آخرین پادشاه قاجار، بدون حکم مجلس نمی تواند از او گرفته شود را از مجلس فرمایشی خود دریافت داشت. (س ایرانسکی، راههای جنبش رهائی بخش ملی در ایران (سالهای 1925-1917) ص 152)

وی با استفاده از این قدرت تام، بنابه صلاحدید، مشارکت مشاوران و افسران انگلیسی در ایران، در ژوئن سال 1925، "قانون نظام وظیفه همگانی" را برای اولین بار در ایران با سرعتی باور نکردنی به اجرا گذاشت و با جمع آوری نیرو از سراسر ایران، همراه با انگلیسی ها و واحدهای هوابرد آلمانی به مقابله نهایی با جنبش رهائی بخش ترکمنها شتافت.

انگلیسیها که در طول سالیان دراز، فعالانه به حکومت مرکزی در سرکوبی جنبش های شمال ایران، بویژه جنبش رهایی بخش ترکمنها، یاری می رسانیدند، با تغییر صف آرائی نیروها در سطح جهانی، دولت آلمان را نیز بعنوان متحد جدید خود و عضو گروه " آنتانت"، در جنایت علیه ترکمنها شریک ساخته بودند. با دقت در یک نمونه از عملیات نظامی خلبانان آلمانی، میزان شرکت آنها در این جنایت علیه ملتی که هیچگاه اختلاف و یا مسئله ای با دولت آلمان نداشته است، مشخص می شود: "خلبانان آلمانی در بمباران بجنورد و منطقه آن شرکت جستند آنها در 18 می سال 1925 بار دیگر بیست و سه بمب فرو ریختند که هیجده عدد آن در انبوه قیام کنندگان منفجر گشت و تلفات زیادی به آنان وارد آورد!"( تایمز، 1925، 18 ماه مه)

بر خلاف تصور کارشناسان نظامی انگلستان و حکومت مرکزی ایران، پیروزی سهل و ساده با وجود انجام آن همه تدارکات، در قبل از آغاز حمله سراسری، به ترکمنصحرا از طرف آنها، ممکن و مقدور نبود. رهبری جنبش استقلال ترکمنها با یک سازماندهی مردمی، توانسته بودند با مسلح ساختن پانزده هزار نفر از زبده ترین سواران ترکمن، یکسال تمام در برابر حمله حکومت مرکزی با وجود پشتیبانی و یاری مستقیم بسیاری از دول بزرگ آن دوره و حمایت های معنوی و ضمنی تعدادی دیگر از این دولتها از این جنایت و نسل کشی، مقاومت نمایند. در اینجا ذکر این نکته مهم حائز اهمیت است که در شکست جنبش ملی ترکمنها در سالهای 1912- 1926 میلادی عامل خارجی نقش عمده و تعیین کننده ای نسبت به عامل داخلی داشته است.

بدنبال این شکست، جنبش در شکل پارتیزانی بصورت گروههای کوچک تغییر و ادامه یافت و سرکوبی نهایی آن بدون کمک و همکاری پست ترین و بدنام ترین عناصر از میان ترکمنها و کسانیکه تا آن موقع جای پائی در جامعه برای خود بازنکرده و در حاشیه آن قرار داشتند، برای حکومت مرکزی و حامیان خارجی آن، مقدور و ممکن نبوده است.

شاخص ترین این افراد، چون، رجب آخون و آتاجان آخون در نوزده نوامبر سال 1925 به پاس خدمات ارزنده خود به سرکوب گران ملت خود، بعنوان نمایندگان، ملت ترکمن برای شرکت در مجلس مؤسسان، به تهران دعوت شدند. این افراد را اشخاصی چون آتا حاجی، بردی بابا و محمد حاجی بعنوان دستیاران آنها در جنایت و خیانت به ملت ترکمن، همراهی می کردند! (جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران،خ، آتایف،ص 75)

اما، وقتیکه نمایش این موجودات در تهران، بعنوان مظهر تسلیم، ملتی در برابر قلدری رضاخان بپایان رسید، این به اصطلاح هیئت نمایندگی ترکمنها را با برگه ای مبنی بر فرمان عفو ترکمنها، به امضای شاه، دست خالی به منطقه باز گردانیدند. این فرمان که سرعت در صدور آن خود گویای فریبکاری دیگری از طرف جنایتکاران حکومت مرکزی در میان ملت ترکمن بود، بدست خائنین دیگری برای شکار مبارزین ترکمن، چون، نایئب نیازی (ملا سوین)، دوردی حاجا، آشئر کل، معروف به آشئر آژان و ... و بعدها آنا قلیچ آخوند نقشبندی و دیگران به اجرا گذاشته شد! بدنبال این فرمان عفو ، و با گسترش سلطه نظامیان ایران بر ترکمنصحرا، ملت ترکمن در کلیت خود، همانند بردگان مستعمراتی قرون وسطایی به بیگاری در زمینهای غصبی رضاخان در ترکمنصحرا که شامل تمامی دهات و قصبات و سرتاسر سرزمین ترکمن ها می شد، کشیده شدند و بدین ترتیب، تنبیه دسته جمعی ملتی، بعنوان سهمگین ترین بی عدالتی و بعنوان متدی فاشیستی، تا فرار رضاشاه از ایران، به اجرا گذاشته شد!

سایت بایراق

دل تنگم
03-11-10, 01:05
19- نجی عصرده توركمن حالقینینگ تاریخینده اینگ اساسی و مهم واقعه لر بولیار. روس و ایران دؤلتلرینینگ خزرینگ كنارلارینا آرالاشماغی و اولارینگ بو یرده اؤز قشونلاری اوچین حاربی قرارگاه سالدیرماغی و شوندان سونگرا توركمنلرینگ دنگیز اوستی سؤودالارینه كنترل اتمگـی حالقمیزینگ اركینلیگـی نینگ قیسیلماغینه سبأپ بولدی.

1797- نجی یئلده ایران پادشاسی آقامحمدخان قاجارینگ گرجستانینگ اوستونه ادن ایكینجی حاربی یؤریشی وقتی، شوشه قالاسینده، حیذماتكأرلری طاراپیندان اؤلدوریلیأر. اونونگ یرینه گچن محمدشاه هم آذربایجان و قـفـقازلارده باسیبالجیلیق سیاساتینی دوام اتدیریأر. بو دؤرده ایكی گزك روسلار بیلن ایران آراسینده اورش اودی توتاشیار. هر ایكی اورشده ایران یئنگیلیأر. ایكی دؤولت آراسینده گلستان و تركمنچای آدینده شرط نامه لاره قول چكیلیأر. شول شرط نامه لارینگ قول چكیش داباراسینه خزر یاقا یموت /جعفربای توركمنلرینگ بلـّی یاشولیسی(كدخداسی) قیات حان هم قاتناشیار. شوندا قیات حانینگ آیاق دیره مگـی اساسینده ایرانینگ حاربی گأمیلرینینگ خزر دنگزینه گیرمگـی قاداغان ادیلیأر. سبأبی ایرانینگ حاربی گأمیلری كومیش دفه و خوجه نفسی توپ اوقونا توتوپ، ایله گون برمه یأردی.

سایت بایراق
متن کامل مقاله را از لینک زیر دریافت کنید.

دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

دل تنگم
03-11-10, 01:06
این قتل عام یکی از فجایع تاریخ ترکمن بود و بیش از دو هزار نفر توسط روسها کشته شد، که 18 سال قبل از فاجعه ی گوگ دفه اتفاق افتاده است. در صورتی که برای فاجعه ی گوگ دفه مراسم یادبود برگزار می گردد اما هیچ یادبودی برای شهدای این فاجعه ی بزرگ برگزار نمی شود. ما آرزو می کنیم که تاریخدانان درباره جنگ غازاوات تحقیقات بیشتری نمایند و دولت تورکمنیستان یادبود ویژه ای بمناسبت بزرگداشت شهدا برپا کند.

"آق پاتا" بریلندن سونگ گنرال گولیواچوفینگ قشونی تـۆرکمن اوبالارینا دؤکۆلیپ، گؤزه ایلن آداملاری واغشیلارچا غیریپ باشلادی. ایلات اورشا تاییار دألدی شونونگ اۆچین هم غاچیپ غوتولماغا سینانشماقدان باشغا عالاچ تاپمادیلار. بو اطرابینگ تـۆرکمنلری اوبالارینی تاشلاپ چؤللره و کؤل لرینگ آراسینا گیزلنمأگه حاولوقدیلار. آیالار و چاغالار آرابالارا مۆندۆریلدی، ارککلر بولسا آتا مۆنۆپ، غاییپ بولدولار، چۆنکی اولار قشون آیالاردیر چاغالارا دگمز دیییپ حاساپ ادیأردیلر. امما قشون هیچ زادا پارح غویمان غارشیلیق گؤرکزمیأنلیگینه غارامازدان کیم دوش گلسه غیریاردی. آطلیلار غاچیپ باریانلارینگ ایزیندان یتیپ اووچدان توتما هممسینی پایخینلایاردیلار.


سایت بایراق

متن کامل مقاله را از لینک زیر دریافت کنید.
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

دل تنگم
03-11-10, 01:07
بوحارا هم حیوا دؤولتلری نینگ چأگینده یاشایان تـۆرکمن ایلاتی نینگ اورسیته بیریکدیریلمگی، اساسانام حیوا بویون اگدیرلندن سونگ بولوپ گچن تراگیکی واقعالار، حیوا تـۆرکمنلری نینگ اۆستۆنه غورنالان غانلی یؤریشلر بیلن عامالا آشیریلدی. حیوانی باسیپ آلماغینگ گیدیشینده باریپ ۱۸۷۳-نجی ییلینگ ۱۲-نجی آگوستینداقی شرط ناما غول چکیلمزیندن هم اوزال حاربی حرکتلرینگ نتیجسینده "حیوا حانلیغی نینگ تـۆرکمن رایونلاری نینگ ایلاتی رحیمسیزلیک بیلن غیرلیپدیر و حوجالیغی دولی توزدورلیپدیر. حیوا تـۆرکمنلری نینگ حاقیقات یۆزۆنده نأمأ دوچار بولاندیغینی، حیوا حانی نینگ هم پاتیشا گنراللاریدیر افـسرلری نینگ اولاری نأحیلی داراندیغینی غیسغاچا بیان اتمأگه سینانشیپ گؤرلینگ.

دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

سایت بایراق

دل تنگم
03-11-10, 01:08
۱۹۱۷- نجی ییلدا اورسیتـده بلشویک انقلابی ینگیش غازانسا-ده اول اورتا آسیادا تاقمین ۸ ییل سونگرا دولی اورناشدی. شول دؤورده تأزه باسیبالجیلارا (کمونیستلره) غارشی حالقینگ باتیر اوغوللاری آیاغا غالیپ، پادشاه رژیمی نینگ یرینه، ملی و ارکین دولتی اساسلاندیرماغا سیناشدیلار. شولاردان حاص باتیرغایراغی عـزیز حان، جۆنیت حان، اوراز سردار یالی لاردیر. البته پادشاه رژیمی نینگ دیکمه لری و یرلی عملدارلاری، گنراللاری آق گواردیانی( گارد سفیدی) درره دیپ، کمونیستلره غارشی گؤرشمک اوچین یرلی حان- بگلردن پئیدالاندیلار. شول دؤورده اوراز سردار اولار بیلن دولی حیذماتداشلیق اتدی یؤنه عــزیز حان هیچ کیمه بویون اگمأندیر. غیزیللارینگام (بلشویک- کمونیستلر)، آقلارینگام (تزار طاراپداری) ارکینه تابین بولوپ، اولارا حیذمات اتمأندیر. اول تجنی، مارینی هم بئیله کی غونگشی یرلری بیرلشدیریپ، اؤزباشداق حانلیق دؤرتمک اوغروندا، اؤزﯚنینگ حأکیملیگینی برقرار اتمک اوغروندا گؤرِشیپدیر. آق گواردییاچیلارینگ عـزیز حانی دوزاق غوروپ، غاپیللیقدا اله سالماقلاری-دا، سونگوندان واغشیلیق بیلن آتیپ اؤلدﯚرمکلری-ده حوت شو سبأبه گؤرأدیر. اونونگ عمر طنابی جودا ایر، من دیین واغتیندا ۳۳ یاشیندا غیریلدی.

دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

سایت بایراق

دل تنگم
03-11-10, 01:09
ظلم و تعدی حاکمان محلی استرآباد - که به طور موروثی مقام خود را به دست آورده بودند- باعث نارضایتی ساکنان این ایالت و سوق داده شدن ایشان به سوی مشروطه شد. مشروطیت، شیوه ای مناسب برای مبارزه با حاکمان بود که ابتدا در رامیان فندرسک و کتول شکل گرفت و به صورت مقابله مستقیم با عناصر استبداد در استرآباد جلوه کرد. از سوئی، روسها در آشوراده حضور پیدا کردند و فعالیت های تجاری و اقتصادی ایالت استرآباد را به انحصار خود در آورند و به حقوق ساکنان دست یازیدند. این ماجرا همراه با نالایقی حاکمان و دولت وقت، عاملی شد تا با شروع مشروطیت، تجار، علما و سر کزده های محلی، برای اداره امور ایالت استرآباد، دست به تشکیل انجمی ولایتی زدند. ترکمن های مقیم استرآباد نیز به دلیل سوء سیاست دولت مرکزی و قدرت طلبی روسها، اوضاع نابسامانی داشتند. آنها نیز با حمایت از اعتراضات مردمی علیه به توپ بسته شدن مجلس و ماجرای فتح تهران توانستند با پررنگ کردن نقش خود در مشروطیت و فرستادن نماینده به مجلس، به سوی آرامش گام بردارند.

دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

به نقل از وبلاگ بنیاد مختومقلی فراغی گنبد

دل تنگم
03-11-10, 01:11
تركمن ها از لحاظ موضع گیری شان نسبت به مشروطیت استرآباد دو گروه بودند؛ گروهی باامید به این كه حكومت مشروطه باشعار عدالت، آنها را از وضعی كه روس ها و شاهان قاجار برایشان به وجود آورده بودند نجات خواهد داد، به مشروطه با شعار عدالت متمایل شدند. اما گروهی دیگر كه ناباورانه به این شعارهای ایده آلی نگاه می كردند، خود را بی تفاوت به مشروطه نشان می دادند و گویی منتظر بودند ببینند كه عدالت و آسایش مشروطه چگونه بر سر آنها سایه می افكند. با توجه به این كه تركمانان بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت ایالت استرآباد را تشكیل می دادند، گروه مشروطه طلبان ایالت نمی توانستند نسبت به آنان بی تفاوت باشند، لذا سران مشروطه خواه استرآباد چون:« حاج رحیم خان سرخنكلایی»، « شیخ محمدحسین » و... از تركمانان طرفدار مشروطه استقبال و حمایت می كردند و در برابر تركمانانی كه نسبت به این موضوع، بی تفاوت بودند به گونه ای رفتارمی كردند كه نظر و اعتماد آنها را به مشروطه جلب كنند.

وضعیت تركمانان ایالت استرآباد در زمان مشروطیت

گروه تركمانان استرآباد بر دو خیل هستند؛ یموت و گوكلان و هر دو خیل مركبند از دو فرقه ی «چاروا» و «چمور». فرقه ی چاروا كه همان چهارپاداران هستند، مال و شتر و حشم دارند و فرقه ی چمور آن فرقه هستند كه شتر ندارند.

طایفه ی یموت مركب از دو تیره است: «شرف» و «چونی». خیل یموت مركب از دوازده طایفه است و هر طایفه مركب از چندین تیره ، طایفه و اوبه. «جعفربای»، «آتابای»، «یلقی»، «داز»، «دوجی»، «بدراق»، «سلاخ»، «ایمر»، «كوچــك»، «ایگدر»، «قوجق» و «قان یخمز». اینها طوایف یموت هستند كه در كنار رود گرگان در صحرا میان آلاچیق زندگانی می كنند.

هر طایفه مركب است از چندین اوبه. در هر اوبه شاخصی است كه آن شاخص در یورت شخصی یا موروثی خود سكنی می گیرد و اقوام و بستگانش هم در اطراف او جمع می شوند. آن اوبه یا مجموع را به اسم بزرگ آن سلسله می نامند. در میان هر طایفه یك شاخص نیست كه همه ی آن طایفه اطاعت و انقیاد كامل از آن یك نفر داشته باشند. در هر اوبه زیردستان و جوانان از بزرگ اوبه ی خود تا اندازه ای اطاعت دارند. اما هروقت اتفاقی و مسئله ای برای طایفه پیش آید، بزرگان اوبه ها، مشایخین و پیرمردان جمع شده، مشورت می كنند و هرقسم كه تمام رؤسا و پیرمردان و حتی زیردستان آن طایفه صلاح دانستند اقدام خواهند كرد و در آن موقع سخت متفق و یك جهت و یك قول هستند. (1)

تركمن های یموت كه در تابعیت دولت ایران هستند مركب از همان دوازده طایفه اند و همگی صحرانشینند و در آلاچیق زندگی می كنند. سرشماری و خانه شماری صحیح نشده اند ولی تقریبا بیش از ده هزار خانوار هستند. آنها در طول رودخانه ی گرگان مستقرند. نقطه ی مقابل هر طایفه، ولایت است كه كم تر از یموت نیستند و با كمال شجاعت و دلیری همیشه طرف زد و خورد هستند. روی هم رفته تقریبا در هر خانه پنج نفر زن و مرد و بچه زندگی می كنند كه جمعا پنجاه هزار نفر می شوند و تقریبا در هجده فرسخ طول رود گرگان مستقر هستند. در انتهای گرگانرود كه به دریای خزر می ریزد، در «باشوسقه»، «خواجه نفس» و «گمش تپه»، طایفه ی جعفربای سكنی دارند و در آخر، طایفه ی یموت. ازطرف استرآباد هم طایفه ی قان یخمز مستقر هستند كه در فصل زمستان به جنگل «خاندوز»، «رامیان» و «فندرسك» نزدیك می شوند. (2)

تمام مردم یموت سواركارند و هر خانه اگر اسب سواری نداشته باشد، مجبورند یك یابو برای حمل هیزم و آذوقه ی خود داشته باشند. آنها از اول عمر به سواری و اسب تازی عادت كرده اند و می توان گفت به هیچ وجه از سواری احساس خستگی نمی كنند. و اما اسلحه؛ هیچ خانه ای را نمی توان بی تفنگ فرض كرد. ممكن است تصور نمود كه هر دو خانه یك تفنگ داشته باشند و با این حساب نمی توان كم تر از شش هزار تفنگ برای آنها فرض كرد.

گوكلان ها نیز از طوایف بزرگ تركمان هستند. منطقه ی گوكلان نشین از طرف مشرق محدود است به دهنه و دامنه ی كوه های بجنورد و ازطرف مغرب به گنبد كاووس و صحرای یموت، ازطرف شمال به رودخانه ی اترك و كویر صحرای روس و ازطرف جنوب به «نردین» و «كوهسار» و «حاجی لر». آب و هوای محل سكونت گوكلان ها نسبت به یموت ها بهتر و به عبارتی ییلاقی است. زمین هایش حاصل خیز است و اغلب نقاط آن از آب های كوهسار و حاجی لر مشروب می شود. زراعتش برنج، ماش، كنجد، گندم و جو است. اگر برنجش بهتر از برنج صدری نباشد كم تر هم نیست. اغلب زمین هایش نی زار است، زیرا به جنگل های كوهسار نزدیك است. همچنین جنگل های كوچك داخلی در دامنه ها و نیز چشمه سارهای فراوان دارد .پنبه و هندوانه هم خوب درآن به عمل می آید.

جماعت گوكلان مركب ازدو گروه و دوازده طایفه اند: «داغلوها» عبارتند از: «قایی»، «قره بل خان»، «اركك لو»، «چیق لق»، «قارنوا»، «بایندر»، «قرق».

قایی، مركب ازسه طایفه و هر طایفه مركب از چند تیره است: «تمك قایی»، «قارناس قایی»، «دالی بوق قجه قایی». قره بل خان یك خان دارد و یازده طایفه و اوبه که شامل:«آجی بیك»، «پاشی»، «قاپان»، «پچ»، «قارا»، «خوردایماق»، «قیر»، «كروك»، «عرب»، «سقر»، «سیكی چتر» هستند.

دو دورغه مركب ازشش طایفه هستند: «یانقاق»، «سنگریك»، «چاغر»، «بیگدلی»، «آی درویش»، «اجن قانجق». (یانقاق شامل چهارطایفه ی: «ساری جد»، «قول لی»، «دایزاكری»، «كتی» است). (3)

مشایخ تركمان عبارتند از: «حاجی ملاقلیچ» كه امام جماعت است و ریاست تامه دارد و مردم به وی اعتقادی كامل دارند و نذورات زیادی به او می دهند. مدرسه ای از آجر، در نهایت استحكام برای طلاب در نزدیك اوبه ی خودش كه موسوم است به «ساری سو» ساخته كه باغچه و آب روانی هم دارد.

«كلو شیخ»، «سید موغو شیخ»، «ممی شیخ »، «حاتم ملاشیخ»، «صحت الدین خوجه»، «عالم ملا»، «قلندرملا»، «كریك ملا»، «ارنفس ملا»، «حسن قاضی»، «قربانگلدی آخوند»، «نوری ایشان»، «خلبل اتلله» پسر جنای امام جمعه.

خوانین و اشراف و اعیان گوكلان هم «مهدی خان قرق»، «ندرخان تمك»، «حسن خان قرق» و «خوشه خان»، «ولدسبحان»، «قلی خان»، «محمدحسن خان»، «نوربردی خان»، «قرابل خان»، «مشهدقلی خان اركك لو»، «ولی خان چاغری»، «نورمحمدمرداق خان سنگریك»، «خجندبردی خان»، «خدای بردی خان ینقاق»، «امانش خان قایی»، «رمضان خان آی درویش»، «آنه محمدبیگدلی»، «چغورملاخان» رییس طایفه ی اجن قانجق و «نورمحمدخان قربانلو». (4)

عوامل اصلی انقلاب مشروطه

نهضت مشروطیت در بستر شرایط تاریخی ویژه ای برمبنای چند عامل بیرونی و درونی شكل گرفت. از شاخص ترین عوامل بیرونی باید از انقلاب 1905در روسیه، شكست روس ها از ژاپنی ها در جنگ همین سال، تغییر و تحول در فورماسین اقتصادی- اجتماعی اروپا كه به تبع از آن هیئت های مختلف فرانسوی، انگلیسی، بلژیكی و روسی از زمان فتحعلی شاه وارد ایران شدند و تاثیرات مهمی بر جامعه ی ایران آن عصر بر جای نهادند، یاد كرد.

ازعوامل درونی نیز باید از چند مورد بسیار مؤثر نام برد، همچون: ارتباط یافتن بخشی از طبقات و اقشار ایرانی با جامعه ی اروپا، تغییر در ساختار اقتصادی بویژه در امر تجارت و داد و ستد، پیدایش و افتتاح مدارس جدید در پایتخت و سپس در شهرها و ایالات، نوآوری های زندگی شهرنشینی كه خود تابع چند عامل اقتصادی و سیاسی بود، همچون: تلگراف، تلفن و پست كه تاثیر بسیار مثبتی در نقش ارتباطات گروهی و فردی، تنویر فكری و بیداری افكار عمومی داشتند، توسعه و گسترش امر نشر (نشریات و كتب، بویژه ترجمه)، شكل گیری یك قشر تحصیل كرده و نخبه در فرآیند تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی و ورود آنها به عرصه ی اجتماع كه حامل و ناقل مطالب جدید بودند، شكست های بزرگ نظامی كه باعث تحقیر افكار عمومی، كسر شأن هویت اجتماعی و ایجاد تنش های بزرگ سیاسی بوده اند، مانند شكست قشون فتحعلی شاه ازروس ها كه منجربه قراردادهای گلستان و تركمان چای و شكست از تركمانان تكه منجر به قرارداد آخال و دادن امتیازهای مكرر به استعمارگران، بویژه روس و انگلیس شد، مانند: «تالبوت » و «رویتر»، استقراض از بانك های روسی و انگلیسی، انسداد سیاسی و گسترش روز افزون دیكتاتوری و استبداد، بویژه در برابر نخبگان و فرهیختگان، ازبین رفتن مشروعیت نظام سیاسی قاجار، گسترش فقر و افزایش مالیات ها (به خاطرفروش حكومت ایالت ها) و به تبع آن مسئله ی «نوزبلژیكی»، حادثه ی بانك، به چوب بستن تجار قند و ... را می توان از علل و عوامل وقوع انقلاب مشروطه برشمرد.(5)

تركمانان درانقلاب مشروطه ی ایران

فعالیت عوامل مستقیم روس و انگلیس، تحركات شاهزاده ها، حكام، خان ها و فئودال ها در ایالات و ولایات، اقدامات طیف وسیع ضد انقلاب مشروطه، دامن زدن به اغتشاشات و بهره گیری از فرصت پیش آمده توسط نیروهای مسلح ایلات و عشایر ازجمله تركمانان و ... همه و همه فضای فوق العاده نابسامانی را در ایران به وجود آورده، موجب نگرانی شده بود؛ مانند اخباری كه از كشتار ارومیه، ماكو، سلماس و خوی رسید و همه را عزادار كرد و ناامنی سرحدات كردستان و خراسان که مشروطه خواهان را آشفته و حیران كرده بود.(6) همچنین خبر می رسید كه تركمان ها بنای قتل و غارت را در استرآباد گذارده و دامنه ی تعدیات و چپاول را تا حدود خراسان توسعه داده اند و آن منطقه ی بزرگ سرحدی را میدان تاخت و تاز و كشتار و یغماگری ساخته اند. در شب سیزدهم رمضان تركمان ها به قریه ی «هاشم آباد» درحوالی شهر استرآباد ریخته، عده ای را كشتند و جمعی را اسیر كردند و قریه را غارت نمودند. سپس به طرف قریه های «معصوم آباد»، «اصفهان كلاته»، قلعه و قریه ی «تورنگ تپه» و چند ده كه سر راهشان بود هجوم برده، عده ی زیادی را كشتند و جمعی را اسیر كردند و آنچه گاو و گوسفند در آن دهات بود با اثاثیه ی مردم به غارت بردند. سپس چند ده را آتش زدند و چون از طرف دولت از هجوم آنها جلوگیری نشد به طرف شهر استرآباد حمله برده، خانه های بسیاری را غارت كردند و مردمان زیادی را كشتند و مجروح نمودند و اگر مردم شهر ایستادگی مسلحانه نكرده بودند تمام شهر خراب می شد و هستی همه به یغما می رفت. تلگراف هایی هم كه ازخراسان می رسید همه حاكی از تجاوز تركمانان به حدود آن ایالات بود و تقاضای فرستادن قشون و اسلحه از دولت.(7)

این گروه از تراكمه از چند ماه قبل بر شدت حملات خود به خراسان، استرآباد و گاه مازندران افزوده بودند و كار تاخت و تاز را بدان جا رساندند كه دیگر كاروان های تجاری، زوار و كاروان های زیارتی بندرت به سوی مشهد حركت می نمودند.

از بین این شبكه و راه بزرگ آن عصر، راه میان مشهد- شاهرود ناامن تر از بقیه ی نقاط شده بود، زیرا مستقیما درحیطه ی مانور و حملات تراكمه قرار داشت. چپاول كاروان ها و اسیر كردن كاروانیان، به علاوه ی گسترش نهضت مشروطیت در بین اهالی شهر و روستای ایالت استرآباد سبب گشت تا سرانجام روس ها آب گل آلود و شرایط مناسب مورد نظر خود را بیابند، آنها برای ابراز وجود و بهانه ی حضورخود، بتدریج از طریق گمرك اترك، فشنگ، اسلحه، و سپس 200 قزاق به قنسول خانه های خود در شمال ازجمله استرآباد وارد كردند.(8)

در سند تاریخی و مكتوب «مسیونراتف» به «مستر اسپرن» به این موضوع این گونه اشاره شده است: سن پطرزبورغ- 12نوامبر 1911 (ذی قعده ی 1329هجری قمری)

«... نظر به غارتی كه تراكمه بعد از غلبه ی محمدعلی شاه بر یك دسته ازاردوی دولت ایران، درحوالی استرآباد نمودند و جان و مال اتباع روس در آن نواحی در خطر است وخود اهالی استرآباد و همه در و حشت از آنها هستند، ما 200 نفر قزاق به عده ی مستحفظین قنسولگری استرآباد به همراه 2توپ مسلسل افزوده ایم».(9)

این حملات و تهاجمات با عزل محمدعلی شاه مخلوع شدت بیشتری گرفته بود و سرانجام هم كار را به جایی رساند كه بخشی از تركمانان، آشكارا به دفاع از وی پرداختند و در مقابل انقلاب مشروطه و مشروطه طلبان قرار گرفتند. شاه مخلوع پس از عزل و رفتن به روسیه، اندكی بعد تصمیم به بازگشت به ایران گرفت تا اساس مشروطه و مشروطه طلبان را برچیند و تاج و تخت از دست رفته را دریابد. به همین دلیل تبلیغات بین خان های تیره ها و طوایف مختلف تركمان آغاز شد. در این میان از همان آغاز چند نامه برای «آدینه محمدخان» وكیل تركمانان (اولین نماینده ی تركمانان ایران درمجلس دوم عهد مشروطه) فرستاده شد كه در آن تاكید شده بود عده ای در میان طوایف تركمان ناحیه ی شمال غرب استرآباد به تبلیغات شدید برای پذیرفتن شاه مخلوع توسط تراكمه دست زده اند. همچنین در طی چند نامه به «نیرالسلطان» وكیل مازندران هم اطلاع داده بودند كه تركمانان در گمیش تپه مشغول ساختن عمارت برای شاه مخلوع هستند. ولی توجهی به ماجرا نشد و تقریبا اصلا آن را جدی نگرفتند.(10)

درصورتی كه درهمین زمان، عوامل و جاسوسان انگلیس در ایران و در منطقه ی استرآباد به طور كامل از این واقعه ی مهم آگاهی یافته بودند؛ در این باره به یكی از اسناد وزارت امور خارجه ی بریتانیا اشاره می گردد. در این نامه كه از «ویس قنسول رابینو» به «سرجرج باركلی» به تاریخ اوت 1911میلادی (ششم شعبان 1329هجری) از رشت نوشته شده چنین آمده است: «...محمدعلی میرزا هفدهم ژوئیه به گمیش تپه بین تركمانان واردشده، او غفلتا از وینه به پطروسك با اسم جعلی حركت كرده و یك كشتی مخصوص خود كرایه نموده و با 12همراه، مستقیما به گمیش تپه كه بندر استرآباد است آورده، 70 لنگه بار هم كه اكثر آنها محتوی اسلحه و مهمات جنگی بوده در این كشتی حمل شده...».(11)

اما مخبر انگلیسی ها در استرآباد گزارش جامع تر و دقیق تری درباره ی این حوادث می دهد و می نویسد: «... شب هفدهم ماه جولای (1911میلادی) معاضدالملك سرحددار بندر جز (گز) تلگرافا به ساعد لشكر (نایب الحكومه ی استرآباد) راپورت داد كه محمدعلی شاه مخلوع مقارن غروب وارد بر تركمانان گمیش تپه شده، ساعد لشكر و اعضای انجمن (مشروطه طلبان استرآباد) متوحش شده، سرباز و پلیس ها را تا صبح به اطراف شهر فرستاده، كشیك می كشیدند... بسیاری از تجار و كسبه هم از جمله «نوید الممالك» رییس تلگرافخانه به قنسولگری روس ها در استرآباد پناه بردند. كثیری از مشروطه طلبان نیز به روس ها (قنسولگری) پناه برده یا گریختند...».

بیست و یکم جولای، شاه باسواران تركمان از گمیش تپه حركت كرده یك شب در«امچلی» (بناور سیمین شهر فعلی)مانده، سپس به «محمدآباد» آمد. سردار ارشد با «شجاع السلطنه» و 100 سوار یموت تركمان دو ساعت مانده به غروب وارد استرآباد شدند. بیست و سوم هم خودشان با قضات تركمان جعفربای و 1000 سوار یموت از محمدآباد حركت كرده، از طریق دروازه ی بسطام (كه در جای فلكه ی كاخ شهر گرگان فعلی واقع بود) وارد دیوانخانه ی شهر استرآباد شدند. سپس 13تیر توپ شلیك كردند. اردو را پشت بدنه ی شهر انداختند.(12)

در جای دیگر آمده است:«... ما مشغول تنظیمات مالیه بودیم كه خبر ورود محمدعلی شاه در بین تركمانان به گمیش تپه ی استرآباد شایع گشت و اضطراب عجیبی در مردم ایجاد نمود ... چندی بعد هم خبر آمد برادرش «ارشدالدوله» با قوای تركمان و چریك خویش به سمت دامغان و شاهرود و سمنان می آید.»(13)

گروهی از تراكمه در فعالیت های جناح دیگر ضد مشروطه، یعنی قوای ارشدالدوله هم شركت داشتند. این گروه در آخرین نبردهای ارشدالدوله در روز سه شنبه یازدهم رمضان سال 1329 حضور یافتند. در نبرد سختی كه در این روز در نزدیكی تهران و برای فتح پایتخت اتفاق افتاد سرانجام آتش سنگین توپخانه ی نیروهای مشروطه طلب یك باره تركمانان سپاه ارشدالدوله را دچار توهم و وحشت و شكست كرد. در این نبرد، فقط تركمانان 70 كشته (از جمله سردار «ارازخان» )، 400 زخمی و 200 اسیر بر جای گذاشتند، به علاوه در زمان تعاقب آنان گروهی هم درحین فرار به قتل رسیدند. در پایان، ارشدالدوله هم دستگیر و به تهران انتقال داده شد. او را بلادرنگ محكوم به اعدام كردند و در ملأ عام به دار مجازات آویختند.(14)

از آن سو محمدعلی شاه مخلوع هم بدون توجه به شكست یك جناح بزرگ ضدمشروطه ،در رأس نیروهای جمع آوری شده از استرآباد به سوی اشرف (بهشهر فعلی)، ساری و فیروزكوه به حركت درآمد تا از این سو وارد تهران شود.(15)

اما این گروه هم در نهایت در حوالی فیروزكوه از پیش روی باز ایستادند و در جنگی سخت از مشروطه طلبان شكست خوردند. تركمانان همراه این قشون نیز بسیاری كشته شدند و باقی مانده هم ازطرق مختلف، خود را به استرآباد و دشت گرگان و به میان ایلات خود رساندند.(16)
از قضا در همین گیر و دار، خبر شكست اولیه ی سپاه ارشدالدوله هم به منطقه ی استرآباد و پایتخت رسید و امید به فتح تهران را در میان نیروهای ضد مشروطه از بین برد. بدین سبب شاه مخلوع به استرآباد و سپس به میان تركمانان بازگشت و منتظر حمایت جدی تر و صریح تر روس ها ماند.(17)

از بین توده ی عامه و قشر متوسط تراكمه بویژه آنهایی كه پیوند بیشتری بازندگی شهری استرآباد، تجارت و مخصوصا دوستان مشروطه طلب خود در استرآباد داشتند، عده ای طرفدار جنبش بودند. برای اثبات این موضوع می توان به این گزارشات اشاره كرد:

از گزارشات مخبر انگلیسی ها در استرآباد آمده است: «در ذی حجه ی 1326هجری قمری (دسامبر 1909میلادی) رحیم خان مقصودلو (یكی از رهبران مشروطه طلبان استرآباد و از خان های روستای سرخنكلاته) 150 نفر از تركمانان یلقی و آتابای را برای كمك به مجلس مشروطه به تهران فرستاد». و یا در جای دیگر می نویسد:«كمیسر روس با 50 سوار چكت (نظامیان روس) به گمیش تپه آمده، چند نفر تراكمه ی جعفربای را كه مشروطه خواه بودند در غل و زنجیر به خدمت محمدعلی شاه بردند، تعدادی هم فرار كردند. چند نفر قفقازی هم به گمیش تپه رفته و 5 نفر تركمان مشروطه طلب را گرفته به شهر استرآباد آورده و در قنسولخانه حبس كرده اند». اما برازنده ترین شخصیت مشروطه طلب تركمان، «رجب آخوند» بود كه آشکارا بامحمدعلی شاه و تراكمه ی طرفدار وی در گمیش تپه به مخالفت برخاست. او در زمان رضاشاه به نمایندگی تراكمه در مجلس نیز انتخاب شد. رجب آخوند به همراه «تویجان حاجی»، «صفرآخوند» و «عبداله» (پدرعبداله زاده ها) به طرفداری از مشروطه طلبان نشست هایی داشتند. این عبداله كه به عبداله مجلس معروف شده بود، رابط تراكمه ی مشروطه طلب با مشروطه خواهان استرآباد محسوب می شد.(18)
درانقلاب سال های 1905-1911میلادی، بسیاری از قبیله ها و خلق ها فعالانه شركت كردند. دوری و نزدیكی به كانون های جنبش انقلابی آداب عشیرتی بود كه چگونگی اقدامات قبیله ها و خلق ها را در دوران انقلاب معین می كرد. نیز قبیله ها از این رو به مبارزه ی فعال سیاسی كشانیده شده بودند كه از یك سو، نیروهای ارتجاعی در سیمای دربار شاه و دولت های امپریالیستی و از دیگر سو، مشروطه خواهان در جست و جوی یاری از آنان بودند.(19)

نتیجه گیری

ضرورت دارد حساب توده ی مردم تركمان را از خان ها و لایه ی اشرافی ایلات و طوایف تركمان كه نیروهای مسلح سواره را در اختیار داشتند، جدا نمود. در تحریك و به كارگیری این رؤسا و سر كردگان تركمان علیه جنبش مشروطیت و مشروطه طلبان چند عامل به طور مستقیم دخیل بودند:
1- تماس شاه، درباریان و اشرافیت ضربه خورده یا در وحشت فرو رفته از ترس نهضت مشروطیت باسران تركمان و تطمیع آنها.

2- تحریكات موسمی و مقطعی روس ها بویژه قنسول روس در استرآباد؛ زیرا سیاست عام آنها در جهت تضعیف و سپس سركوب جنبش مشروطیت بود.

3- فرصت یافتن برای غارت و چپاول شهرها و روستاها كه عامل مهمی محسوب می شد.

4- مصوبات مجلس مشروطه از جمله حذف بخشی از تیول و زمین داری، همه ی فئودال ها،خان ها و ملاكین بزرگ ایلات و عشایر را ترسانده بود و چون منافع طبقاتی آنها در خطر و رو به اضمحلال بود، در تحریك مداوم تراكمه بی تاثیر نبودند. مانند این سند كه «...اوایل ماه اوت «سالار معزز» حاكم كتول (علی آباد فعلی) از مردم مطالبه ی مالیات كرده، ولی مردم نداده اند. سالار معزز هم به اوقوزها (اغوزها- تركمانان) ملحق شده و عده ای از تراكمه ی دی (داز) را به كتول فرستاد. آنها هم چندین ده را آتش زدند و مقدار زیادی گاو و گوسفند را به غارت بردند. اهالی به هیجان آمده دهات سالار را چاپیدند. سالار اكنون به همراه همسرش فرار كرده و به میان تراكمه پناه برده است.» (20)

یا این كه « خوانین تركمان یموت همه به كتول آمده اند و تلگرافی به محمد علی شاه كرده كه برای امنیت استرآباد حكومت (حاكم) بفرستد ... دو خان كتول (سالار معزز و سالار مقتدر فندرسكی) چندی بعد به میان طایفه ی داز و یموت رفته به تحریكات ادامه دادند... ».(21)

زیرنویس

1- معطوفی، اسداله. انقلاب مشروطه در استرآباد (گرگان). تهران. انتشارات حروفیه. چاپ اول 1384. جلد اول. ص121.
2- همان.ص123.
3- همان. صص123و 122.
4- قورخانچی(صولت نظام)، محمدعلی. نخبه سیفیه. به كوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان. تهران. نشرتاریخ ایران. 1360. صص 61-22.
5- معطوفی، اسدالله. انقلاب مشروطه در استرآباد (گرگان). صص152-151و 328- 327.
6- معطوفی، اسدالله. تاریخ فرهنگ و هنر تركمان. جلددوم. تهران. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. 1383. صص 1239و1240.
7- كسروی، احمد. تاریخ انقلاب مشروطه ی ایران. جلد اول. تهران. انتشارت امیركبیر. چاپ چهاردهم. ص 615.
8- همان. ص 575 و جلد دوم صص 1019و 1018.
9- بشیری، احمد. كتاب آبی (گزارشات محرمانه ی وزارت امور خارجه ی انگلیس درباره ی انقلاب مشروطه). تهران. نشر نو.1363. جلد ششم. ص1329.
10- معطوفی، اسدالله. تاریخچه ی چهار شهر تركمن نشین. گرگان.مؤسسه ی فرهنگی و انتشاراتی مختومقلی فراغی. چاپ اول بهار1384. صص207- 206.
11- بشیری، احمد. کتاب آبی. جلد پنجم. ص1200.
سایكس، ژنرال سرپرسی. تاریخ ایران. ترجمه ی سید محمدتقی فخرداعی گیلانی. تهران. دنیای كتاب. 1377. جلد دوم. ص597.
لوگاشوا، بی بی رابعه. تركمن های ایران. ترجمه ی سیروس ایزدی و حسین تحویلی. تهران. انتشارات شباهنگ 1359. صص 9-128.
12- معطوفی، اسدالله. تاریخچه ی چهار شهر تركمن نشین. ص207.
13- مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من (تاریخ اجتماعی و اداری دوره ی قاجار). جلد دوم. تهران. كتاب فروشی زوار. چاپ دوم1360. صص352و 355.
14- كسروی، احمد. تاریخ هجده ساله ی آذربایجان. تهران. انتشارات امیركبیر. چاپ هشتم2536. صص173،183و 186.
15- آوری، پیتر. تاریخ معاصر ایران. ترجمه ی محمد رفیعی مهرآبادی. جلد اول. تهران. انتشارات عطایی. چاپ سوم و چهارم. 1377صص 130،229و 299.
16- دولت آبادی، سیدعلی محمد. خاطرات سید محمد دولت آبادی. تهران. انتشارات فردوسی. 1362. ص172.
17- كسروی، احمد. تاریخ انقلاب مشروطه ی ایران. جلد سوم. كتاب 6، صص1421،1423و1433.
18- افشار، ایرج و محمد رسول، دریاگشت. مخابرات استرآباد (گزارشات حسینقلی مقصودلو وكیل الدوله). جلداول. تهران. نشر تاریخ ایران. تیرماه 1363.صص284-282.
19- لوگاشوا، بی بی رابعه. تركمنهای ایران. ص132.
20- بشیری، احمد. كتاب آبی. ج4. ص 729.
21- مخابرات استرآباد. ج1. ص163.

عبدالرحیم قاضی
دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ

دل تنگم
03-11-10, 01:12
عثمان پسر عموی قویونلی پسر عثمان پسر محمد آمان پسر محمد قربان می باشد که در حدود 140 سال (امسال 1387شمسی است) پیش درکمش تپه به دنیا آمد. عثمان آخوند تحصیلات ابتدایی را در محل به اتمام رسانده و برای ادامه تحصیل عازم مدرسه گوگلداش بخارا شد. وی از مردان با سواد و آگاه به مسائل سیاسی و اجتماعی ترکمن ها بود.

عثمان آخوند بعد از مراجعت از بخارا در کمش تپه به تدریس علوم دینی پرداخت و همزمان با کار تدریس و نویسندگی وارد فعالیت های سیاسی گردید. عثمان آخوند را در اواخر عمر به روسیه می برند و در آنجا از دنیا رفته است.

درباره فعالیت های سیاسی عثمان آخوند در اسناد و مدارک دوره قاجار شرح مفصلی وجود دارد از جمله در دو کتاب مخابرات استرآباد و کتاب سبز، مطلبی درباره وی آمده است که پاره ای از آنها اشاره می شود:

تلگراف کارگزار استرآباد به وزارت خارجه 22 ربیع الاول 1333 هجری « امروز راپورت رسید روز پنجشنبه قریب صد نفر سالدات و قزاق مقیم قره سو در کمیش تپه عثمان آخوند و پسرش آخوند ملای جعفربای را گرفتند، معلوم نیست کجا فرستاده اند.» معزز السلطان (کتاب سبز)

«چندی است قضات جعفربای بین خودشان مذاکراتی دارند برای خود امیری و رئیسی برقرار نمایند. تمامی اقوام یموت در گنبد جمع شدند. عثمان آخوند با ادریس آخوند به گنبد قابوس آمدند. لاکن سه چهار نفر از سران جعفربای که مستخدم و نماینده روسها بودند عقیده قضات جعفربای را نپسندیدند. از قرار مذکور، عثمان آخوند را به امیری و سلطانی قبول کرده در گنبد قابوس حکمفرما باشد، تا چه شود.» (مخابرات استرآباد)

در سند دیگری از رابطه بین عثمان آخوند و حاکم استرآباد سخن رفته است: « مشهد آخوند و عثمان آخوند از عقیده خود که همانا امیری در گنبد بود برگشته با چند نفر از پیران طایفه قان یوقماز به شهر آمده خدمت نواب معتمد الدوله اظهار خدمت گذاری کرده خلعت به آنها داده رفتند.» (مخابرات استرآباد)

در سند دیگری از شورش عثمان آخوند حکایت شده است:
« عثمان آخوند خود را سلطان ترکستان محسوب کرده مشغول گرفتن گمرگ و بعضی دست اندازی ها بوده، او شبانه خود را به کمیش تپه رسانده عمارتی را که روسها بنا کرده بودند همه را خراب کرده است.» (مخابرات استرآباد)

در سند دیگری از ارتباط عثمان آخوند با عثمانی ها سخن رفته است:
« هفتم ماه سپتامبر 1919 خبر رسید شش نفر عثمانی با لباس بالشویکی وارد کمش تپه شده با عثمان آخوند و سایر تراکمه مذاکراتی نمودند. که هر یک از تراکمه صاحب اسب و تفنگ باشند روزی هزار منات به او حقوق داده می شود.» (مخابرات استرآباد)


منبع
تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمن ها - امین گلی

دل تنگم
03-11-10, 01:13
احتراما اینجانب عباداله میرزا زنجانی فرزند سیف اله در 24/5/1321 در گنبد کاووس خیابان خیام به دنیا آمدم.

پدرم سرباز میرزا کوچک خان در سالهای 1295 تا 1300ش به اتفاق 80 نفر از کردهای اطراف زنجان برای یاری و مددکاری میرزا کوچک خان و به سرکردگی خالد قربان و همگی با اسب و تفنگ دولول وارد قزوین و منجیل شده و به میرزا کوچک خان که از 37 سالگی تا 43 سالگی در استان گیلان حکمرانی می کرد کمک کردند و اصولا آسفالت و هواپیمایی و اتومبیل و راه آهن و گازکشی و لوله کشی آب و برق در ایران وجود نداشت. گیلان سرسبز بهترین نقطه برای کشتی رانی و آمد و رفت به اروپا و شوروی بود و مردم آنجا بهترین برنج ها و کیک ها و ماهی و قرقاول ها را می خوردند و انگلیسی ها در آنجا بانک شاهنشاهی و روسها بانک استقراضی تاسیس کرده بودند و رشتی ها بهترین نان را که در آن از بندر هشترخان (نزدیک باکو) و بوسیله کشتی وارد میشد، می خوردند. در آن دوران گیلانی ها از همه جای دیگر ثروتمندتر و ژیگول تر بودند و عمدتا کلاه شاپو یا سیلندر در سر داشتند و در گیلان به قدری درشکه وجود داشت که ترافیک بوجود می آمد و کردها ابتدا خیلی به میرزا کوچک خان برای ماندگاری او کمک می کردند تا جائیکه بهترین جنگ های پارتیزانی در داخل جنگل و حاشیه های رودخانه سفید رود تا پای جان انجام دادند، برخی شهید و همگی گلوله های ساچمه ای خورده و آسیب های فراوان دیدند لیکن بدلیل ناهماهنگی و کارشکنی های بوجود آمده و مخصوصا بدلیل انقلاب 1917 شوروی سرانجام میرزا کوچک خان شکست خورده و تارو مار گردید و لاجرم حقوق کردهای خالد قربان و با وجود سخاوتمندی های میرزا کوچک خان قطع می گردد. لازم به توضیح اینکه تعداد کردهای میرزا کوچک خان و از آن جمله پدر و مادرم بدلیل تشکیل خانواده به 200 نفر می رسد، پدرم 25 ساله بود که در نه سالگی ازدواج کرده بودند و چون میرزا کوچک خان شکست خورده بود تمام گناهها را به گردن کردها می انداختند و آنها را شوم و بدقدم دانسته و همواره آنان را مسخره می کردند و هر جا که می رفتند بدلیل داشتن لباس کردی و لهجه ی کردی مضحکه می شدند و ناچارا چون ممکن بود که از طریق قزوین به زنجان بازگشت نمایند، صد در صد اسیر سپاهان رضاخان خواهند گردید، لذا تصمیم می گیرند که سوار بر چند کشتی شده و از بندر انزلی به گمیشان که آن زمان چندین برابر از گنبد بزرگتر بود پیاده شوند. آنان 3 شبانه روز بی وقفه پارو می زنند و در آن دوران سفرهای دریایی در داخل دریای خزر به دلیل نبودن جاده خیلی متداول بود و بویژه گمیشانی ها با وجود داشتن شخصیتی بزرگ و ترقی خواه مانند رجب محمد صیادی متوفی 1313 روابط عمیق بوجود میاید و گرچه از جرگلان و دیدوخ و باغلق با گمیشان و بندرترکمن 400 کیلومتر فاصله وجود دارد اما این گمیشانی ها آنقدر که به سفر دریایی می رفتند به گوکلان نمی رفتند. گمیشانی ها در سال 1329 قمری یا 1289 شمسی قصد داشتند که کودتا کرده و محمدعلی شاه را که توسط مجلس دوم در سال 1327 قمری خلع شده بود در زمان نائب السلطنه بودن ناصرالملک دوباره به سلطنت برسانند و به همین دلیل حکومت مرکزی در زمان قاجار و پهلوی از گمیشان واهمه داشت و لاجرم راه آهنی را به بندرترکمن آورد که گمیشان را از اهمیت بیاندازد و طوری با گمیشان بدرفتاری میشد که آنان ناچار شدند که گمیشان را تخلیه کرده و اغلب به گنبد بیایند تا جاییکه گنبد که تا سال 1327 کدخدانشین بود، ناگهان دارای فرمانداری گردید در حالیکه گمیشان به تازگی دارای فرمانداری گردیده، دیگر اینکه کردهای میرزاکوچک خان پس از ورود به گمیشان پس از اندک مدتی در گنبد و کلاله و مینودشت ساکن شدند. آنان می گفتند که آب آشامیدنی در گمیشان وجود نداشت و خیلی شور بود و گمیشانی ها از آب باران که در آب انبار وجود داشت می خوردند که گاهی بدلیل نیامدن باران کمیاب می گردید و چون آب دریای گمیشان شورتر از همه جا می باشد، لاجرم این شهرستان بهترین موقعیت را برای ماهیگیری دارد، زیرا که ماهی ها علاقه ای عجیب به آب شور دارند!!

اینجانب سال 1327 را بخوبی بیاد میآورم، در آن سال پایم به مدرسه باز شد، من کدخدای گنبد را که ساری ساتائلاق نام داشت کرارا دیدم.

او قدی تنومند و پر هیبت داشت گرچه عکس تمام قد از او موجود نیست اما عکس او در عکاسی آیدین گنبد کاووس قاب شده است. حتی فرزند و نوه اش هم بلند قد بوده و هستند در آن دوران گنبد شهرداری به نام قرجه سیدی داشت که 12 برادر بودند که خیلی هم خدمت کرد و خیابان های گنبد را شن ریزی نمود و در آن زمان از جوی آب همواره آب آشامیدنی می گذشت و محل شهرداری در مغازه ای در فلکه ی مرکزی بود که حالا وارد خانه شده است و گنبد را که آلمانی ها در بحبوحه ی جنگ دوم با 16 خیابان ساخته بودند که 8 خیابان بر 8 خیابان دیگر عمود بود و آقای قربان دردی کامیاب متولد 1295 رئیس فرهنگ بودند که حالا هم زنده هستند و آقای محمد آخوند یا محمد گرگانی وکیل مجلس در پانزده دوره و جمعا 30 سال یعنی تا 1330 و پس از آدینه محمد وکیل مجلس شدند و بلاخره آقای بغدادی رئیس بانک ملی، تنها بانکی بود که در گنبد وجود داشت و آقای ولی محمد محمدی ثروتمندترین شخصیت در گنبد بود و آقای خداقلی آق بهترین سوارکار بودن که حتی در 70 سالگی هم سرحال بود.

1313 شمسی قزاق ها که ترکمن ها با آنها بلیش یعنی دانا می گویند بصورت سیل آسا و در حدود 5 هزار نفر که قبل از انقلاب 1357 به 15 هزار نفر می رسیدند بوسیله کشتی های متعدد وارد بندر ترکمن شده و اغلب در همان جا و حاشیه های رودخانه در گنبد که به آن چای بوئین می گویند ساکن شدند. آنان از جور و ستم استالین که در سال 1302 و پس از مرگ لنین و تروسکی به قدرت رسیده و بیش از 28 سال با دیکتاتوری حکومت کردند، ناچارا گنبد نشین و گرگان نشین و مخصوصا بندرترکمن نشین شدند. آنان بندرترکمن را به آن دلیل بیشتر انتخاب کردند که راه آهنی از بندرترکمن به تهران آغاز می گردید و تا سال 1339 هنوز راه آهنی به گرگان نیامده بود. قزاق ها صنعت گرتر از ترکمن ها بودند و ارابه های چهارچرخه و دوچرخه که کمپرسی می گردید و آلاچیق و طاقار و چمچه می ساختند و آهنگری را به خوبی بلد بودند و مخصوصا در کفاشی و چارق دوزی مهارت داشتند و لباس های جالب می پوشیدند و در درس خواندن نیز استعداد فراوان داشتند و بزودی دارای شناسامه ایرانی شدند و در قالی بافی و پلاس دوزی و نمد مالی و گل یقه ساطی نیز استعداد فراوان از خود نشان دادند. قزاق ها در ترکمن صحرا خانه های فراوان دو طبقه و با خشت خام و شیروانی کوب و یا سفالی ساختند. اما کردها بوسیله کشتی آنهم در سال 1301 اولین مهاجرانی بودند که در قرن 14 وارد ترکمن صحرا شدند و متعاقبا قزاق ها و ترک ها و بلوچ ها و زابلی ها یا همان سیستانی ها از سال 1330 به بعد و با تعدادی بیشتر که امرزه تعدادشان با ترکمن ها برابری می کند به ترکمن صحرا آمده و در تمامی نقاط استان ساکن شدند. زابلی ها علاوه بر ترکمن صحرا و استان گلستان در تمامی ایران بویژه در بیرجند و مشهد و تهران و مازندران و یا اینکه در تمامی استان ها جا پیدا کردند. آنان بدلیل خشکسالی و کم شدند سدهای آب رودخانه هیرمند بر اثر ایجاد سد ارغنلاب توسط افغان ها و با وجود ایجاد سدهای میان کنگی و زهک در ایران همچنان با خشک شدن دریاچه هامون که اطراف آن چندین هزار سال بهترین نقطه برای سکونت بوده و مهمتر از همه در اثر انتخابات دوره هفدهم در زمان مصدق که در اثر اختلافات قومی و عشیره ای حدود 200 نفر به هلاکت رسیده بود، دیگر سیستان که معنی و مفهوم آن ساکن بودن است، شبانه و پیاده به بیرجند و مشهد و آخر الامر به ترکمن صحرا راه پیدا می کنند و من اینها و تمامی نوشته هایم را خلاصه می گویم که ترکهای گنبد در زمان استالین دسته دسته به گنبد آمدند و عمدتا صایی و حمامی و سلمانی و نانوایی و دسته جات سینه زنی را بوجود آورند و ترکهای آذربایجان نیز بتدریج ازسال 1325 بواسطه واقعه آذربایجان گنبد نشین شدند. گرچه تعداد ترکهای تهران امروز از خود آذربایجان بیشتر است و اما فرزندان کردهای به گنبد آمده در سال 1301 تا استخدام اینجانب به عنوان تعدادشان 6 نفر بود که مهربانی بین ما وجود نداشت و از همان سربازان میرزا کوچک خان نیز چند نفری در شهرداری و ژاندارمری استخدام شدند و بعدها مرتبا بر استخدام آنها افزوده می گشت و گرچه آن نسل و فرزندان آنان به رحمت خدا رفته اند و از آنجائیکه اینجانب 40 سال در مشهد سکونت داشته ام بنابراین گرچه آنان را مشخصا می شناسم اما آنان اینجانب را به کلی ازقلم انداخته اند و بیگانه گردیده اند و گاهی در لباس و لهجه و کردار آنان نشانه هایی از کردی مشاهده نمی شود. قدر مسلم اینکه کردها و قزاق ها با کشتی و زابلی ها و بلوچ ها از لابلای درختان جنگل گلستان پای به ترکمن صحرا نهادند و اما پدر و مادرم و آنچه از کردها که از در سال 1301 و بعد از آن پای در گنبد گذاشتند از آنجاویکه ترکی می دانستند و گیلکی را هم در گیلان یاد گرفته بودند و از آنجائیکه گنبد شهرکی بکر و مستعد برای کشاورزی و کاسبی بود و همگی خیابان های شانزده گانه اش توسط آلمانها جلوه پیدا کرده و دارای چهار راه های زیبا بود، بنابراین هر تازه واردی را جذب می کرد. گرچه در آن دوران سال های متمادی در داخل گنبد آلاچیق های متعددی وجود داشت و زمین هایش آنقدر ارزان و حتی مفت بود که برخی در نزدیک ترین محل زمین های چند هکتاری را بدون رادع و مانعی صاحب شده و زراعت می کردند. از مالکین اولیه در گنبد می توان از ولی محمد محمدی و حاجی گرجی ایگدری و دکتر گرجی و مخودا لر بیاری و سرابی پا و توربانی و خداقلی آق و شیرمحمدی و قجقی ها و عبداله زاده و قرهقولپاقی و امان پور و سیدی ها و مرتضی نوروزی و بعدها فاریایی و برادران آسوده و بیگ زاده و خیلی ها را نام برد که عمدتا در ساخت و سازهای خود از آجرهای امام زاده یحیی و کوره ایکه در کنار بنای قابوس قرار داشت و یا با آجرهای خام و گاهی با گل و چپرهایی از نی می ساختند و مانند امروز از سیمان و جوشکاری استفاده نمی کردند. کردها بیشتر در خیابان وحدت گنبد به کسب و کار اشتغال پیدا کرده تا جائیکه این خیابان موسوم به خیابان کردها گردید که امروزه نیز به همین نام عنوان می گردد و گرچه همواره معورف است که خیابان های گنبد همگی مستقیم ساخته شده است اما نباید فراموش کرد که خیابان امامزاده یحیی و خیابان فرودگاه بر حسب دلایل فراوان قدری کج ساخته شده تا بتواند به مقصد راه پیدا کند، می دانیم که ترکمن ها به امامزاده یحیی که در سال 125 قمری در هفده سالگی شهید گردیده، قارانکی امام می گویند و اینجانب تا سال 1328 به یاد می آورم که این امامزاده در ساختمانی بسیار تاریک و محقر ساخته شده بود و بنابراین به آن قارانکی می گفتند. امام زاده ایکه در آزادشهر و برفراز کوه ساخته شده آق امام می گویند.

اولین کارخانه برق در گنبد توسط قربان یگانه در روبروی آرامگاه قابوس در 70 سال قبل تاسیس شد و از آنجائیکه تا آن زمان در گنبد عینکی وجود نداشت به او قربان عینکی می گفتند و خیلی ها هم از دیدن عینک تعجب می کردند و سالها بعد شهرداری گنبد کارخانه برق در داخل باغ ملی ایجاد کرد و لاجرم مردم گنبد دوگونه برق مصرف می کردند گرچه برق قربان عینکی کیلو واتی 7 ریال و برق شهرداری کیلو واتی 5 ریال بود، لیکن گنبدی ها بیشتر از برق قربان عینکی بدلیل نظم و انضباطی که در توزیع آن وجود داشت استقبال می کردند. در آن دوران وسایل برقی وجود نداشت و لاجرم برق فقط بمنظور روشنایی مصرف می گردید و رادیوها هم که تعداد آنها به اندازه انگشت های دست بود با باطری کار می کرد و لاجرم فقط شبها آن هم تا 12 شب کارخانه های برق کار می کردند و به خیلی از جاهای گنبد برق کشی نشده بود، اغلب در خیابان های 16 گانه گنبد فانوس آویزان می کردند ودر داخل خانه ها چراغ های روشنایی نفتی و یا ثروتمندها از چراغ توری و پریموس استفاده می کردند. در آن زمان تمامی خیابان های گنبد خاکی و رنگ آسفالت به خود ندیده بود و گنبدی ها از سال 1338 رنگ آسفالت به خود دیدند و سالها طول کشید که ادامه یافت، در آن زمان آخوند آباد و هفده شهریور و دریاچه و آزادگان و خیابان دانشجو و تقی آباد و کوی بهارستان و کوی فرهنگیان و زابل آباد و خیابان آرش و کمینه و اروند رود و سید آباد و امام رضا و خیلی ها وجود نداشت و در میدان یادبود کوره پز خانه ای آنرا مسدود نموده بود و در خیابان میهن شرقی که به آن خیابان خرها می گفتند پرتگاهی 2 متری وجود داشت و یا اینکه در خیابان دارایی بازار حلبی سازها و در قسمتی از خیابان طالقانی بازار حصیر فروشی ها و خیابان وحدت بازار کردها وجود داشت. اولین دسته جات سینه زنی توسط سید چمچه و عبایی انجام یافت و سپس ترک ها هم دسته ای تشکیل دادند.

عباداله میرزا زنجانی
مجله فراغی شماره 37، بهار 89

دل تنگم
03-11-10, 01:15
زیاریان خاندانی بودند كه از آخرین سالهای دهه دوم قرن چهارم هجری تا واپسین سالهای دهه هشتم قرن پنجم هجری در شمال ایران یعنی در نواحی گرگان، طبرستان (مازندران امروزی) گیلان، دیلمستان، رویان، قومس (ناحیه وسیعی در دامنه كوههای طبرستان در بین ری نیشابور شامل شهرهای دامغان، شاهرود، بسطام و سمنان) و ری و جبال سلطنت و امارت داشته اند.
فرمانروائی این سلسله از مرداویج بن زیار شروع و ظاهراً به امارت و حكومت گیلانشاه فرزند عنصرالمعالی خاتمه می یابد. این خاندان محلی كه بروزگار حكومت غزنویان بر ایران از طریق وصلت با خاندان غزنوی حكومت خویش را از خطر زوال و نابودی مصون داشته بودند، در دوران سلطنت سلجوقیان بتدریج قدرت خویش را از دست داده و سرانجام هنگامی كه فقط در بخشی از گرگان و طبرستان امارت داشتند با مرگ گیلانشاه آخرین بازمانده این سلسله ستاره بخت و دولت آنها به افول گرائید.

دو تن از امیران این سلسله داماد سلطان محمود غزنوی بودند. یكی منوچهر و دیگری همین عنصرالمعالی كیكاوس (نویسنده قابوس نامه).

چنانكه از متن كتاب برمی آید كیكاس مدتی دراز از زندگی خویش را خارج از قلمرو حكومتی سپری نمود. هشت سال در دربار سلطان مودود غزنوی، مدتی را در هندوستان و سرحدات روم، چند سالی را در گنجه نزد امیر ابوالسوار شاوور بن فضل، پادشاه شدادی ( 422- 459 هجری) و مدت زمانی را در سفر حج گذراند همین سفرهای طولانی و دور بودن از دستگاه حكومت و فرمانروائی عده ای از پژوهشگران را معتقد ساخته كه اصولاً او حكومت و امارتی نداشته است. اما با امعان نظر به قراین دیگری كه در قابوسنامه هست بطلان این نظریه اثبات و محقق می شود كه این امیر زیاری در گرگان و طبرستان حكومتی محدود داشته ولی بلحاظ توسعه نفوذ آل باوند در شمال ایران و استقرار حكومت سلجوقیان در ایران دیگر برای او و فرزندش گیلانشاه سلطنت و حكومتی آنچنان كه سایر خاندانش از آن برخوردار بوده اند باقی نمانده بوده است.

تاریخ وفات او را ابن اسفندیار كاتب، صاحب تاریخ طبرستان و هم بتبع از او میرسید ظهیرالدین مرعشی در تاریخ طبرستان و رویان مازندران 462 هجری نوشته اند كه بهیچوجه صحیح نیست و با تاریخ شروع تألیف «قابوس نامه» سنه خمس و سبعین و اربع مأة (سال 475 هجری) كه بصراحت در نسخ خطی كتاب قید گردیده تطبیق نمی كند. از سوی دیگر رأی و نظر محققانی چون دكتر امین عبدالمجید بدوی كه تاریخ 475 را محرف 457 هجری دانسته اند حدس و گمانی بیش نیست و تاكنون مهر تأییدی بر آن نخورده است. با این توضیحات تحقیقاً می توان گفت كه عنصرالمعالی حتی چند سالی بعد از پایان نگارش كتاب خویش در قید حیات بوده و سپس دنیای ف انی را وداع گفته است.

سیمای عنصرالمعالی در قابوس نامه- در آینه شفاف و پاكیزه نامه ارجمندش از او سیمای مرد پخته و كامل، مجرب و كارآزموده و سرد و گرم روزگار چشیده ای ظاهر می شود كه بعنوان آموزگاری بزرگ هر چند در كسوت امیری ادیب، شاعری دردمند، سخنوری توانا، دانشمندی فرزانه، جامعه شناسی آگاه، سیاستمداری واقع بین، مصلحی دوراندیش، قاضی ای دادگر، فقیهی متفقه، طبیبی حاذق، منجمی دانا، بازرگانی منصف، كشاورزی پركار، جوانمردی كریم، عارفی خداجوی، جنگاوری شجاع، سپهسالاری رئوف، پندآموزی صادق، یاوری همدل، دوستی مشفق، پدری مهربان، و حتی رندی هوشمند و....

به فرزندش گیلانشاه و همه فرزندان این مرز و بوم علی الدوام، درس تقوا، پرهیزكاری، خداشناسی و دین باوری، ادای فرایض و واجبات اسلامی، احترام خاص و شایسته نسبت به پدر و مادر، آموختن دانش و فرهنگ، چگونگی انتخاب همسر و آئین همسرداری، شیوه تعلیم و تربیت فرزندان اعم از دختر یا پسر و رعایت حقوق آنان، محترم شمردن حق همسایه، فضیلت عدالت و دادگری، ارزش روحیه اعتدال و میانه روی، پرهیز از اسراف و تبذیر، طریق بدست آوردن رزق و روزی حلال، وفای بعهد و امانت داری، راه و رسم برخورداری از نیروی شباب و جوانی، بكار بستن تجربیات پیری و سالخوردگی، رعایت سلامت جسم و بهداشت روحی و روانی، آداب خوردن و آشامیدن، آماده سازی و ورزیدگی تن و بدن و روی آوردن به ورزشهائی چون اسب سواری، چوگان بازی و شناگری، شیوه مهمانی رفتن و مهمانی كردن، طرز شوخی و مطایبت، نحوه جنگیدن و كارزار كردن و قهرمان میدان نبرد بودن، آئین دوست یابی و اندیشه كردن از دشمن، طریق فتوت و جوانمردی، حرفه ها و پیشه های گوناگون را آموختن، چگونگی تحصیل فقه و قضا و فن سخنوری، نحوه اشنائی با اصول علم تجارت و بازرگانی، زراعت و آبیاری و دانش پزشكی و نجوم و هندسه و هنر شعر و شاعری و نویسندگی و شكوفا ساختن خلاقیتهای هنری، شرایط وزیری و رسم سپهسالاری...

خلاصه همه چیز و همه فرهنگ زندگی را می آموزد كه اطاله كلام درخصوص هر یك از موضوعات ذكر شده از حوصله این مقلل خارج می باشد. عنصرالمعالی از آن چهره های حكیم و اندیشمند، فروتن و وزین، معتدل و میانه رو، و دوست داشتنی و نادری است كه همیشه مصاحبت با آنان برایم مغتنم بوده است. حتی از همان دوران صباوت و كودكی همواره در مقابل عظمت و بزرگی آنها سرتعظیم فرود آورده و راهنمائیها، هدایتگریها و نصایح زندگی سازشان را بگوش جان شنوده ام. از آموخته های آنان درس گرفته و در زندگی بكار بسته ام.

دو دیگر شخصیت استثنائی و كم نظیر اوست در تاریخ ادبی ایران. در طول این یازده قرنی كه از گسترش زبان و ادب پارسی دری می گذرد هرگز سابقه نداشته كه پادشاه یا امیری بچنان درجه ای از دانش و فرزانگی رسیده باشد كه شاهكاری چنین خلق كرده و به فرهنگ و تمدن ایران اسلامی تقدیم نموده باشد كه در آن همه علوم و فنون و معارف و آداب و عادات و عقاید نیك عصر خویش را به بهترین صورت ممكن به آیندگان تعلیم داده باشد.

چنین انتظاری از امرا و پادشاهانی كه پیوسته در فرهنگ سیاسی ایران زمین نام آنها مرادف با ظلم و جور، فساد و تباهی، سفاكی و خون ریزی، عیاشی و خوشگذرانی است كاری محال بوده است.

اما كتاب او یكی از زیباترین، شیواترین، سلیس ترین، و آموزنده ترین آثار منثور فارسی در قرن پنجم هجری است. در اهمیت و معروفیت و درجه اشتهار این كتاب همین بس كه مطالب نغز و دلكش و روحپرور آن بنوشته شادروان استاد سعید نفیسی مورد توجه و اقتباس بسیاری از نویسندگان و شاعران در سده های متمادی واقع شده است. سنائی غزنوی در مثنویهای حدیقة الحقیقه و الهی نامه، نورالدین محمدبن محمد عوفی بخاری ادیب و نویسنده معروف اواحر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری در جوامع الحكایات و لوامع الروایات، قاضی احمد غفاری در تاریخ نگارستان، محمد حبله رودی در جامع التمثیل، فزونی استرآبادی در بحیره، افضل الدین ابوحامد احمدبن حامد كرمانی در عقدالعلی فی موقف الاعلی، ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان، سعدالدین كافی در قصیده خود، امیر خسرو دهلوی در مثنوی مطلع الانوار، عبدالرحمن جامی در مثنوی سلسلة الذهب، مجدالدین محمدالحسینی مجدی در زینة المجالس و محمد باقر معرو.ف به محقق سبزواری در روضة الانوار بسیاری از حكایات و داستانها و مضامین آن را نقل كرده اند.
این كتاب بارها و بارها در ایران و خارج از ایران چاپ و منتشر شده ولی نكته شایان توجه اینكه «قابوس نامه» حوزه های قلمرو زبان فارسی را درنوردیده و تاكنون بزبانهای تركی، آلمانی، فرانسه، انگلیسی، روسی، عربی و ژاپنی ترجمه شده است.

وجه تسمیه كتاب به «قابوس نامه» دقیقاً معلوم نیست چرا كه نویسنده خود در مقدمه كتاب از آن بعنوان «جمع كننده این كتاب پندها الامیر عنصرالمعالی كیكاوس ... با فرزند خویش گیلانشاه» یاد می كند و عوفی در جوامع الحكایات از این كتاب بعنوان نصایحی كه كیكاوس بفرزند خویش نموده سخن بمیان می آورد.

وصیت نامه قابوس ابن وشمگیر

چنین گوید جمع كننده این كتاب پندها، الامیر عنصرالمعالی كیكاوس بن اسكندر بن قابس بن وشمگیر، با فرزند خویش گیلان شاه. بدان ای پسر كه من پیر شدم و ضعیفی و بی نیرویی و بی توشی بر من چیره شد و منشور عزل زندگانی را ا ز موی خویش بر روی خویش كتابتی همی بینم كه این كتابت را دست چاره جویان بستردن نتواند. پس ای پسر چون من نام خویش را در دایره گذشتگان یافتم روی چنان دیدم كه پیش از آنكه نامه عزل بمن رسد نامه ای دیگر در نكوهش روزگار و سازش كار و بیش بهرگی جستن از نیك نامی یاد كنم و ترا از آن بهره كنم بر موجب مهر خویش، تا پیش از آنكه دست زمانه ترا نرم كند تو خود بچشم عقل در سخن من نگری فزونی یابی و نیك نامی در دو جهان، و مبادا كه دل تو از كار بستن بازماند كه آنگه از من شرط پدری آمده باشد؛ اگر تو از گفتار من بهره نیكی نه جویی و جویندگان دیگر باشند كه شنودن و كار بستن نیكی غنیمت دارند و اگرچه سرشت روزگار برانست كه هیچ پسر پند پدر خویش را كاربند نباشد، چه آتش در دل جوانان است از روی غفلت پنداشت خویش ایشان را بران نهد كه دانش خویش برتر از دانش پیران بینند، و اگرچه این سخن مرا معلوم بود مهر پدری دل سوزگی پدران مرا نگذاشت كه خاموش باشم؛ پس آنچه از موجب طبع خویش یافتم در هر بابی سخنی چند جمع كرده و آنچه بایسته تر بود و مختصرتر درین نامه نبشتم.

اگر از تو كاربستن خیزد خود پسندیده آمد و الا من آنچه شرط پدری بود بجای آورده باشم كه گفته اند كه: بر گوینده جز گفتار نیست چون شنونده خریدار نیست جای آزار نیست و بدان این پسر كه سرشت مردم چنان آمد كه تكاپوی كند تا از دنیا آنچه نصیب او آمده باشد بگرامی تر كس خویش بماند و نصیب من از دنیا این سخن گفتن آمد و گرامی تر كس بر من تویی. چون ساز رحیل كردم آنچه نصیب من بود پیش تو فرستادم تا خودكامه نباشی و پرهیز كنی از ناشایست و چنان زندگانی كنی كه سزای تخمه پاك توست كه ترا ای پسر تخمه بزرگ و شریفست و زهر دو طرف كریم الطرفینی و پیوسته ملوك جهانی: جدت ملك شمس المعالی قابوس بن وشمگیر بود كه نبیره آغش وهادان بود و آغش وهادان ملك گیلان بود بروزگار كیخسرو، و ابوالمؤید بلخی ذكر او در شاه نامه آورده است و ملك گیلان ازیشان بجدان تو یادگار بماند و جده تو، مادرم، دختر ملك زاده المرزبان بن رستم بن شروین بود كه مصنف مرزبان نامه است سیزدهم پدرش كابوس بن قباد بود، برادر ملك انوشروان عادل، و مادر تو فرزند ملك غازی محمودبن ناصرالدین بود و جده من فرزند ملك پیروزان ملك دیلمان بود. پس این پسر هوشیار باش و قدر و قیمت نژاد خود بشناس وز كم بودگان مباش؛ هر چند من نشان خوبی و روز بهی اندر تو همی بینم این گفتار بر شرط تكثر واجب دیدم.

آگاه باش پسر كه روز رفتن من نزدیكست و آمدن تو بر اثر من زود باشد چه امروز تا درین سرای سپنجی باید كه پر كار باشی و زادی و پرورشی را كه سرای جاودان را شاید برداری و سرای جاودانی برتر از سرای سپنجی است و زاد او این سرای باید جست كه این جهان چون كشت زاریست كه ازو كاری و ازو دروی از بد و نیك؛ و كس دروده خویش در كشت زار نخورد بلكه در آبادانی خورد و آبادانی این سرای سرای باقیست. و نیك مردان درین سرای همت شیران دارند و بدمردان همت سگان و سگ همانجا كه نخجیر گیرد بخورد و شیر چون بگیرد بجای دیگر خورد. و نخجیرگاه تو این سرای سپنجی است و نخجیر تو دانش و نیكیست. پس نخجیر ایدركن تا وقت خوردن بسرای باقی آسان توانی خوردن كه طریق سزای ما بندگان طاعت خدایست عزوجل. و مانند آن كس كه راه خدای تعالی جوید و طاعت خدای تعالی جوید چون آتشی بود كه هر چند سرنگونش كنی برتری و فزونی جوید، و مانند آن كس كه از راه خدای تعالی و طاعت او دور باشد چون آبی بود كه هر چند بالاش دهی فروتری و نگونی جوید؛ پس بر خویشتن واجب دان شناختن ر اه ایزد تعالی، «والله ولی التوفیق».

منبع: سایت بایراق

دل تنگم
03-11-10, 01:17
با وقوع انقلاب اکتبر در روسیه و با سرنگونی متحد مهم انگلستان در جنگ جهانی اول در این کشور، جهان در آستانه تغییر و تحولات عظیمی قرار می گیرد و روند تبدیل متحدین دیروزی به دشمنان و دشمنان دیروزی به متحدین جدید آغاز می گردد که این امر بر ترکمنصحرا نیز بمثابه یکی از مناطق حساس و پر تشنج منطقه، تاثیر مستقیم خود را بر جای می گذارد.

دولت انگلستان حساسیت ویژه ای بر مناطق شمالی ایران و جنوب روسیه شوروی برای حفاظت از مستعمره خود یعنی هندوستان داشت که برای تضمین امنیت این مستعمرات حفظ تسلط مطلق خود بر حکومت مرکزی ایران از اهمیتی استراتژیک برای این امپراطوری برخوردار بود. سلطه ای که از مدتها قبل تأمین که عمق آن را می توان از این سند برجای مانده از آن دوره کاملاً دریافت: "در جریان مذاکرات دیروز با شاه، نامبرده اظهار می دارد که پس از تشکیل کابینه جدید مقرری ماهانه 150 هزار تومان که اکنون از دولت انگلستان دریافت می دارد ادامه یابد. خاطر نشان ساخت که هیچ دولتی را که مورد اعتماد انگلستان نباشد نخواهم پذیرفت.!" (اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، شماره 285 – تلگراف نورمن سفیر انگلیس در تهران به لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلستان – تهران 25 ژوئن 1920)

میزان حساسیت این امپراطوری به ترکمنصحرا در جهت حراست از امنیت منافع مستعمراتی خود در هندوستان را نیز می توان از این سند دریافت: " مدتی است که از طرف اداره ژاندارمری و معاون حکومت توی شهر انتشار می دهند که اراضی یموت منطقه آلمانی و عثمانی می شود. یک «کردارمه» قشون عثمانی از خط طرابوزان وارد هفت ورسی بادکوبه شده، پانصد نفر فرمانده آلمانی دارند از دو منطقه دولت آلمان خط هندوستان را سیر می کنند. یکی از خاک یموت و خراسان است، خط دیگر از سمرقند و خاک افغانستان است".(مخابرات استرآباد)

اما، خاتمه جنگ جهانی اول در سال 1918 میلادی، صف آرائی دول استعمارگران جهان در آن دوره را با تغییر بنیادین مواجه ساخت که بدنبال خود تأثیرات معینی را نیز بر سرنوشت ترکمنها باقی می گذاشت. دولت آلمان که تا آن موقع رقیب و دشمن انگلستان محسوب می گردید، دیگر به متحد آن مبدل شده و صف آرائی استعمارگران در سرزمین ترکمن و علیه این ملت نیز تغییر یافت و به متفق انگلستان علیه دولت جدید بلشویکها و به بانیان سیاست تشکیل حکومت مقتدر مرکزی در کنار مرزهای این کشور جدید، بویژه در ایران بحساب سلب استقلال ملتهای دیگر از جمله ترکمنها پیوست که به بعضی از جزئیات این همکاری و مشارکت آنها در سرکوبی جنبش رهائی بخش ترکمنها، با دولت مرکزی ایران، در جای خود اشاره خواهیم کرد.

با توجه به تغییر و تحولات جهانی و منطقه ای و با قرار گرفتن ترکمنها در بدترین وضعیت نظامی خود بدلیل جنگ طولانی و سخت و پر تلفات با اشغالگران روس و قحطی و خشکسالی چندین ساله در منطقه و قطع شدن صادرات منطقه به خارج از آن بدلیل کمبود و محاصره اقتصادی، مناسبترین فرصت برای یکسره ساختن سرکوبی ملت ترکمن و سلب استقلال آن در اواخر دهه دوم قرن بیستم در اختیار دولت مرکزی ایران قرار گرفت. بویژه آنکه این دولت از پشتیبانی مستقیم انگلستان و تا حدودی آلمان نیز برخوردار و در مسیر اجرای سیاست کشورهای آنتانت برای محاصره حکومت جدید شوروی قرار گرفته بود. جهت هموار ساختن راه حمله نهایی و تعیین کننده، دولت مرکزی شروع به بکارگیری تمامی امکانات محلی و منطقه ای خود برای تضعیف و ایجاد تفرقه بیشتر در صفوف ترکمنها را آغاز نمود.

سردار معزز حاکم خان نشین بجنورد، که در عوض همکاری خود با دولت مرکزی علیه ترکمنها از پرداخت هرگونه باج و خراج و مالیتهای دولتی معاف شده بود، از اولین عواملی بود که از طرف دولت مرکزی برای پیشبرد سیاست فوق، بکار گرفته شد. در ژانویه 1917، استاندار ماوراء خزر( زاکاسپی)، به والی ترکستان گزارش می دهد که سردار معزز فرمانی مبنی بر " اتخاذ همه تدابیرممکن برای اینکه ترکمنان یاغی در هر حالت به محدوده های خان نشین او راه نیابند"،( بایگانی و. پ. ر، گنجینه مأموریت در ایران پرونده 12، ص 7 و 12)، از حکومت مرکزی ایران دریافت داشته است. بدنبال دیافت این فرمان، سردار معزز طی نامه ای در هفتم ژانویه سال 1917 به مرکز می نویسد: "دسته ای علیه ترکمنهای یاغی اعزام داشته که از ورود این یاغیان به منطقه جلوگیری بکند. " (جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ، آتایف)

در این نامه وی اضافه می نماید که" اگر اقدامات کفایت نکند، او خود آماده است، با همه سربازان خویش در برابر یمودان بایستد."( جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ، آتایف)

این مسئله قابل توجه کسانی می تواند باشد که معتقد به شرکت و حمایت از قیام ترکمنها از ابتدا تا انتها از طرف سردار معزز هستند. زیرا با توجه به فاکتهای جدیدتر، عدم شرکت وی در این قیام محتمل تر است تا شرکت درآن و دلیل حضور وی در اواخر قیام در میان ترکمنها، دلایل دیگری دارد که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

اما، انگلیس ها که طراح پشت پرده تمامی سیاستهای تمرکز گرایانه و ضد ملی حکومت مرکزی ایران در رقابت استعماری با دیگر استعمارگران آن دوره بوده اند، جهت تسریع در ایجاد حکومت مقتدر مرکزی و سرکوبی تمامی جنبشهای رهائی بخش ، با کنار گذاشتن هرگونه پرده پوشی از نقش خود در اجرای آن، بصورت کاملاً آشکاری مستقیماً وارد نبرد علیه جنبش ملی ترکمنها گردید. در این رابطه به آوردن دو سند اکتفا می کنیم که خود بیان تمامی حقایق در مورد نقش این دولت در شکست قیام ملی ترکمنها می باشد: " چندی است که دویست نفر قشون نظامی انگلیس با یک عده قزاق در بندر جز توقف دارند و ... .( جنبش رهائی بخش ترکمنها، خ، آتایف ) و در مورد عملیات مستقیم این نیرو در ترکمنصحرا گفته می شود که: " شب بیست و هشتم ماه مذکور خبر رسید سالارلدوله از خاک عثمانی برای انقلاب ترکستان به خیوق آمده از آنجا به اتفاق سه نفر ملازم و یک نفر عثمانی با شتر وارد کموش تپه می شود. جاسوسان انگلیسیها قبل از ورود مخبر بوده شب سی ام ماه دسامبر پنج نفر صاحب منصب با پانزده نفر پیاده سرباز هندی از دریا به خوجه نفس رفته و در منزل شوخ بای ترکمان تاجر، پنج ساعت از شب نواب والا را دستگیر کرده به دریا برده." (مخابرات استرآباد، ص629، ماه جنواری سال 1919)

ترکمنها جهت مقابله با این خطر جدید و عظیم علیه استقلال خود و برای فائق آمدن به نتایج تبعی جنگ طولانی با روسها، قحطی و خشکسالی و بیماریهای واگیر دار چاره اندیشی مستقلانه برای افت اقتصادی و تجاری خود، دست به سازماندهی و اتخاذ سیاستی نوین، بدون دخالت دادن حکام و یا امرای محلی دولت مرکزی در منطقه زدند. مهمترین و تاریخی ترین اقدام ترکمنها را در این رابطه، مأمور انگلستان اینگونه به لندن گزارش داده است: "چندی است قضات جعفربائی بین خودشان مذاکراتی دارند، برای خود یک رئیس و امیری برقرار نمایند. بیست و هفتم فوریه قضات مذکور به طوایف یموت از چمور و چاروا به توسط سوار مخصوص اعلان کرده که روسای هر طایفه از ترکمان و از گوگلان و کتیک چای در اول ماه جمادی الثانی که مطابق چهار ماه مارس بوده باشد در گنبد قابوس حاضر گردیده عقایدات خودشان را رأی بدهند. عثمان با ادریس آخوند و سایر قضات جعفربائی با پیر مردان سایر طوایف تماماً حرکت کرده به گنبد قابوس رفتند. لاکن سه چهار نفر از عقلای جعفربائی که سابقاً مستخدم روسها بوده عقیده قضات را نپسندیده و نپذیرفته اند. از قرار مذکور عثمان آخوند را به امیری و سلطانی قبول کرده در همان گنبد قابوس حکمفرما بوده باشد. تا چه شود."( مخابرات استرآباد، ص637 و 639 ، 8 ام ماه مارس سال 1919)

اما، دولت ایران بجای برسمیت شناختن و یا حداقل احترام به اراده ملی یک ملت، با اقدامی مسلط گرایانه و شوونیستی، حق حاکمیت ملت ترکمن بر سرزمین خود و تمامیت ارضی آنرا نقض و دست به تقسیم اداری سرزمین ترکمنها، بصورت ذیل زد:

"قائم مقام حکومت گنبد قابوس و داروغه گری طایفه قجق و قان یقمز و طایفه آق اویلی را کلاً به مهدی شاه ایلخانی واگذار نمود."( مخابرات استرآباد، ص724،748، ماه اگست سال 1920) و، "در 26 ماه اگست 1920، اصلان خان سلطان قزاق که از طرف حکومت نایب الحکومه کرد محله ( کردکوی) چهار فرسخی مغربی بود حسب الفرموده به حکومت کموش تپه منصوب شده اند که مواظب دریا و برای بلشویکها جلوگیری نموده باشند."(مخابرات استرآباد، ص724،748، ماه اگست سال 1920)

سردار معزز نیز بپاس خدمات خود به حکومت مرکزی در مبارزه با ترکمنها، از این اقدام ضد ملی حکومت، بی نصیب نماند که در این مورد گفته شده است: " ضمناً منتشر است دولت حکومت استر آباد و گوگلان را به سردار معزز بجنوردی داد."( مخابرات استرآباد، ص724،748، ماه اگست سال 1920)

حکومت مرکزی ایران، "کلنل فرج اله خان" را با لشکری بزرگ برای اجرای این سیاست و سرکوبی و مجازات رهبران انتخاب شده مردم ترکمن و خلع سلاح کامل مردم، با مأموریتی شش ماهه به استر آباد اعزام نمود.

انگلیسیها نیز واکنشی سریع و فوری نسبت به انتخاب رهبری از طرف ترکمنها با کنار گذاشتن هرگونه ملاحظه ای، نشان دادند. در اواخر ماه می 1919، به عثمان آخوند، " خبر می دهند که قشون انگلیس در بجنورد وارد شده و خیال آمدن به گنبد قابوس دارند."( مخابرات استرآباد، ص748،654،651، ماه اگست سال 1920 ر16- مخابرات استرآباد، ص 776، 18ماه سپتمبر سال 1921) عثمان آخوند برای سازماندهی مقاومت ترکمنها در برابر این یورش احتمالی، مقرر فرماندهی خود را به کومیش تپه انتقال می دهد. معتمدالدوله حکمران استرآباد نیز، " همه روزه در مجالس اظهارات پولیتیکی به تراکمه می نمایند که امنیت ایران هفت ساله واگذار به دولت انگلیس گردیده و من هر وقت قشون برای استرآباد بخواهم فوراً از خراسان کسیل خواهند داشت"!( مخابرات استرآباد، ص 651، 654، 748، ماه اگست سال 1920)

اما دولت مرکزی و نظامیان انگلیسی مستقر در منطقه از این اقدامات خود طرفی نبستند، برای تحکیم موقعیت خود و تسلط مطلق بر تمامی مناطق و خان نشین های همجوار ترکمنصحرا، مانند خان نشین نیمه مستقل بجنورد و شیروان دست به اقدام زدند. طبق این سیاست جدید:"بیست و چهارم ماه مذکور منتشر است چون سردار معزز حکمران بجنورد اعتنایی به حکومت قوام السلطنه نداشته هزار سوار از مشهد مأمور گرفتن سردار معزز گردیده. سه روز معزی الیه با سوارها جنگ نموده قوام السلطنه به توسط جنرال قونسلخانه انگلیس مشارالیه را مغلوب ساخته فراراً به گوگلان رفته اند."( مخابرات استرآباد، ص 776، 18ماه سپتامبر سال 1921)

انگیزه بی مهری دولت قوام السلطنه نسبت به سردار معزز، ظاهراً عدم موافقت وی در پرداخت" مالیاتهای معقوقه چندین ساله" بوده که تا آن مقطع دولت از اخذ آن در عوض مبارزه وی با ترکمنها چشم پوشی کرده بود. اما با غیر ضروری شدن وجود وی در برنامه جدید انگلستان و دولت مرکزی در مبارزه با ترکمنها و با از دست دادن موقعیت ممتاز خانی خود در منطقه بجنورد، اجباراً به ترکمنها پناهنده شده. ترکمنها با بلند طبعی و با توجه به سنت مهمان نوازی خود، وی را بهمراه خانواده اش در میان خود پناه دادند.

دولت انگلستان که بدلیل وجود حکومتی فاسد و ضعیف در مرکز، مجبور بود، مستقیماً در پیشبرد طرحهای ضد ملی خود در امور داخلی ایران دخالت نماید. اما، این اقدام بهمراه وخامت روزمره اوضاع اقتصادی و اجتماعی و بی عدالتی ها در تمامی عرصه ها، منجر به فراروئی جنبشهای ملی و انقلابی با خصلتی ضد انگلیسی شده بود.

در مناطق شمالی ایران این جنبشها گسترده تر و از مضمونی رادیکالتر نسبت به دیگر مناقط ایران برخوردار بودند. در اواخر سال 1919 در قزوین گروه هایی از روستائیان، انگلیسی ها را خلع سلاح می کنند و قیام شیخ محمد خیابانی در آوریل سال 1920 به تشکیل حکومت آزادستان در آذربایجان منجر شد. قیام همزمان در شهرهای گیلان به اعلام جمهوری گیلان در ژوئن سال 1920، و در منطقه شیروان قیام ترکهای شمال خراسان به رهبری خدای خان(خدو) و یا خداوردیخان، از خصلتی آشکارا ضد انگلیسی و ضد سلطنتی برخوردار بوده است.

در بحبوحه اوج گیری این جنبشها، سردار معزز توانست به بجنورد بازگشته و دوباره حکمرانی خود را بر این منطقه برقرار کرد. در این مورد گفته می شود:"منتشر است کلنل محمد تقی خان در خراسان استقلال یافته دوازده هزار قشون مسلح دارد. ضمناً با سردار معزز بجنوردی رشته اتحاد را محکم نموده ایشان هم با مهدی شاه ایلخانی اتحادی کرده وعده ژاندارم که در استرآباد و مازندران هستند خیلی میل دارند ملحق ایشان بشوند."( مخابرات استرآباد، ص 776، 18ماه سپتامبر سال 1921)

اما، حتی در اوج این قیامها نیز، دولت ایران لحظه ای از اقدامات ایضائی و لشکرکشی های غارتگرانه خود به ترکمنصحرا غافل نبود. این امر در مارس سال 1920، مجدداً به قیام ترکمنها علیه این لشکر کشی ها منجر شد. مأموران دولت شوروی این قیام را این گونه گزارش کرده اند:"هزار و سیصد تناز یمودان به رهبری حاجی بابا قیام کردند. حاجی بابا، با عسگریان مسلح، قیام یمودان علیه حکومت ایران را برانگیخت و هواداران بسیار پیرامون خود گرد آورد."( بایگانی مرکزی دولتی ازبکستان، ص 23، پرونده 35)

و اضافه گشته است که:" نبردهای سرسختانه ای میان دسته های حاج بابا و قوای حکومت تهران رخ داد. یمودان در نزدیکی محلی چلقالار (در منطقه گنبد قابوس) در نبردی سخت دسته دولتی را که انگلیسی ها نیز در آن بودند در هم شکستند." (بایگانی مرکزی دولتی ازبکستان، ص 51، پرونده 35)

طبق گزارش دیگر نیز:" قیام کنندگان در منطقه کموش دپه با قوای دولتی و ژاندارمری ها نبرد می کنند. پیروزی از آن قیامیون است."( بایگانی مرکزی دولتی ارتش سرخ، تاشکند، پرونده 237،901 ص 51،8)

دولت ایران با کمک مستقیم انگلیسی ها و با توسل به نیرنگ و توطئه و تطمیع با قساوت تمام توانست تمامی این جنبشهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ملیتهای پرشمار ایران علیه اسارتگران داخلی و خارجی را در خون غرق بکند. اما شدت و حدت و رادیکالیزم موجود در این جنبشها نیز به نوبه خود باعث تغییر سیاست دولت انگلستان برای حفظ و پیشبرد منافع این امپراطوری در ایران گردید. زیرا، سیاست حمایت کامل از دولت فاسد مرکزی و شیوه سرکوبی مستقیم، منافع آنرا با بحران جدی همراه ساخته بود. نورمن، سفیر انگلیس در ایران، در تلگراف خود به لندن بخوبی وضعیت بحرانی دولت متبوع خود در ایران و بخطر افتادن منافع استعماری آن را انعکاس داده است:" وضع سیاست انگلستان در ایران که مدت چند ماه بعد از امضاء قرار داد مساعد بنظر می رسید اکنون بسیار وخیم است. دولتی که قراداد را امضاء کرده محبوبیتش را بکللی از دست داد و نظر مردم نسبت به انگلستان نیز بطور کلی تغییر کرده است زیرا می گویند اگر ما از این دولت پشتیبانی نمی کردیم مدت ها پیش سقوط می کرد. اکنون ما را طرفدار مستبدترین عوامل مملکت و حتی دمکراتهای ملی نیز که دوستان ما بوده اند و مشروطیت را مدیون ما هستند از ما روی گردان شده اند. کار بجائی رسیده است که در نظر مردم ما جانشین روسهای تزاری شده ایم."( اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، 18 ژوئن 1920، شماره 428)
وی بدنبال آن در تلگراف،"خیلی، خیلی فوری" خود، در 29 اوت سال 1920 به دولت انگلستان توصیه می کند که: "سرنوشت ایران و منافع انگلستان در این کشور بستگی به اقدامات عاجل نیروهای نظامی انگلستان دارد."

اما، این "اقدامات عاجل نیروهای نظامی" که در وحله اول متوجه جنبشهای رهائی بخش مردم ایران و حفظ حکومت وابسته بخود در این کشور بوده است، نمی توانست دیگر جوابگوی منافع انگلستان در ایران باشد. بنابراین یکسال بعد، تصمیم به جدا ساختن حساب خود از حاکمیت ایران که دیگر مورد تنفر عمومی بود با تغییر آن به حاکمیتی کار آمدتر برای تأمین منافع استعماری خود در ایران کردند. سفیر انگلستان در استدلال روی گرداندن دولت خود از حاکمیتی که ده ها مورد حمایت آنها بود، می گوید: " ایران بمدت یکماه است که دولت ندارد. سپهدار نتوانسته است دولتی تشکیل بدهد که مورد قبول و تأئید شاه و دولت انگلیس باشد و تصور هم نمی رود که شخص دیگری بتواند دولتی تشکیل بدهد که طبق دستور شما حاضر باشد فوراً مجلس را تشکیل بدهد و قراداد ایران و انگلیس را بمجلس تقدیم دارد فقط یک رئیس الوزراء مرتجع و نیرومند که بتواند مخالفان را تهدید و ترغیب کند شاید قادر باشد بر خلاف مخالفت مردم مجلس را تشکیل بدهد. من شاه را تشویق کرده ام که یک چنین شخصی را بریاست دولت منصوب کند. "( تلگراف شماره 676 نورمن سفیر انگلیس در تهران به لرد کرزن، تهران یازده فوریه سال 1921)
اگر تغییر دولت در ایران، مقدمه ای برای تغییر کل حکومت قاجارها بود، منظور از" رئیس الوزراء مرتجع و نیرومند" نیز کسی جز، سید ضیاء که تحت حمایت نظامی شخصی مرتجع تر از خود رضاخان فرمانده واحد های قزاق قزوین بود، نبوده است. بدین ترتیب، طراحان تغییر دولت و بدنبال آن مجموعه حکومت در ایران، سناریوی خود را به اجرا گذاشتند و رضاخان بازیگر اصلی آن: "با دو هزار و پانصد الی شش هزار نفر با هشت توپ صحرائی و هیجده مسلسل از قزوین بطرف تهران حرکت کرده در تاریخ 21 فوریه کمی بعد از نیمه شب وارد پایتخت شدند"( تلگراف شماره 671، نورمن در 25 فوریه سال 1921 به لندن)

سفیر انگلیس در آن دوره در ایران، می افزاید:" به پیشنهاد سید ضیاء الدین، شاه اعلامیه های صادر کرده و ابتکار کودتا را به خود نسبت داده است. شاه اعلام داشته است که برای خاتمه دادن به بحرانهای دائمی و تغییر مکرر دولتها و به بی عرصگی و بی تصمیمی، سید ضیاء را با اختیارات تام به مقام ریاست وزراء برگزیده است."( تلگراف شماره 683- نورمن، بتاریخ 25 فوریه 1921)
وی در تلگرافی دیگر در 26 فوریه همانسال از روابط محرمانه خود با سید ضیاء یاد کرده و در متنی که" بسیار سری، محرمانه است می نویسد: سید سیاست خود را بطور محرمانه برایم چنین شرح داده است." اما این سیاست ضیاء چیزی نبود جزء :" معونان مقام ایالتی و ولایتی از کار برکنار شده و فرماندهان ژاندارمری بجانشینی آنان منصوب شده اند. وزارت عریض و طویل و پرخرج عدلیه منحل خواهد شد و بجای آن تشکیلات ساده تر مؤثرتری تأسیس خواهد شد." (تلگراف شماره 685- نورمن، بتاریخ 26 فوریه 1921)

این سیاست معنایی جز فرا رسیدن دوران سیاه دیکتاتوری سنگین رضا خان به کارگردانی دولت انگلستان در ایران نداشت. سیاست کابینه سید ضیاء که در تاریخ ایران معروف به "کابینه سیاه" شده است، در عرصه ملی و حقوق اقلیتهای ملی نیز دیدگاه کاملاً روشن پان ایرانیستی و شوونیستی داشت. این سیاست را نیز سید ضیاء بدین گونه ترسیم کرده بود که: " نود و نه درصد اهالی ایران ملت واحدی دارند که زبان، مذهب و فرهنگ مشترک دارند." (دورا نوین در تاریخ ایران و انگلیسريال باکو، سال 1920، ص 15)

البته این دیدگاه مشترک بسیاری از روشنفکران و دولتمردان ملتی بود که می رفت در آینده ای نزدیک بر ایران حاکم گردد و آنها اکثریت اقلیتهای ملی را نیز بخشی از ملت فارس تلقی می کردند!

اولین اقدام رضاخان، در مقام سردار سپه و یا وزیر جنگ کابینه سیاه سید ضیاء برای تحقق اهداف کودتا که جز از طریق سرکوبی تمام عیار،" نود و نه درصد اهالی ایران"، ممکن نبود، تغییر ساختار نظامی دولت و ایجاد ارتشی واحد بوده است. بدین معنا که تیپ قزاق، سپاه مرکزی سیستان و خراسان و تفنگداران جنوب ایران را منحل و در آغاز سال 1922، یک ارتش واحد 40 هزار نفری را تشکیل داد. ژاندارمری که پیش از آن، تابع وزارت امور داخله بوده در سپتامبر سال 1921 در اختیار رضاخان بعنوان وزیر جنگ گذارده شد و در ژانویه سال 1921 اسن عام "قشون" - ارتش - متداول گشت و سراسر کشور به شش حوزه نظامی تقسیم شد." ( پرسی سایکز، تاریخ ایران، لندن، 1930، جلد دوم، ص 547)

بدین ترتیب، در اوایل سالهای بیست قرن بیستم، سرکوبی جنبشهای ملی، بویژه جنبش ملی ترکمنها که تا آن هنگام ایرانی ساختن اجباری آن به نتیجه ای نرسیده بود، کاملاً با تدارک براندازی دودمان قاجاریه و با مبارزه پشت پرده برای تسریع آن، مرتبط گردید. بنابراین آن همه تدارک در بطن مجموعه ای متنوع از تغییر و تحولات جهانی، منطقه ای و داخلی درآن دوره به کارگردانی و مشارکت مستقیم دولت انگلیس در همکاری با دولت آلمان، پی ریزی شد، آغازی بود برای پایان تمامی جنبشهای ملی – دمکراتیک، بویژه جنبش مستمر و پر قدرت ترکمنها.

سایت بایراق

دل تنگم
03-11-10, 01:19
جامعه ترکمن در آستانه قرن بیستم، همانند هر جامعه پویا و ریشه دار در تمدن باستانی خود و با سابقه ای کهن در سازماندهی قدرت، در مرحله انباشت اولیه سرمایه، برای گذار به فراماسیون پیشرفته بشریت آستانه قرن بیستم قرار داشت. اقتصاد ترکمنها در آن دوره نه بر پایه، " شیوه خود کفایی اقتصادی دامداری – کشاورزی و بنوعی بر نظام اشتراکی استوار بوده"، بلکه بر پایه صدور مازاد تولیدات متنوع خود به خارج از آن استوار بوده است. در آن دوره ترکمنها به دامپروری نه صرفاً برای رفع احتیاجات خود، بلکه در حد صادرات تولیدات دامی در کنار کشت و صدور غله و برنج، گیاهان صنعتی چون پنبه، کنجد و گیاهان داروئی، صمغ و ماهیگیری، کارهای موسمی، حمل و نقل زمینی و دریائی، تهیه دستی نمک و نفت خام و صدور آن، تولید ابزار آلات کشاورزی، زینت آلات، قالی و نمد، پرورش کرم ابریشم و تولید پارچه های کتانی و ابریشمی که بخش اعظم آن تا بازارهای اروپائی صادر می گردید و به بازرگانی بین امیر نشین ها و خان نشین های خیوه، بخارا و خوارزم، آستاراخان روسیه، دیگر بنادر فارس نشین کناره دریای خزر، مشغول بوده اند. و ب. بزسوف می نویسد:" ترکمنصحرای استر آباد کالاهای بسیاری داد و ستد می کند، قایقهای ترکمنها همواره در طول خلیج استرآباد و کناره دریا تا خود تنکابن آمد و شد می کنند." (جنبش رهائی بخش ترکمنهای ایران، خ. آتایف، ص 19)

در همین راستا، صنعت قایق سازی و ساخت کشتیهای بادبانی بزرگ تجاری از بالاترین رشد در میان ساکنان ساحلی دریای خزر برخوردار بوده است. طبیعتاً ترکمنها، پا به پای رشد اقتصادی و اجتماعی و گسترش رابطه تجاری و فرهنگی با مناطق خارج از محدوده ارضی خود و یا از طریق بیگانگانی که در سرزمین آنها رخنه کرده و یا در صدد تسلط بر آن بوده اند، می بایستی با مظاهر تمدن جدید و آخرین دستاوردهای تکنیکی – علمی آن دوران، آشنا بوده باشند که فاکتورهای تاریخی چندی نیز دلالت بر این آشنایی و کاربرد آنها در بین ترکمنها در آن دوره دارند. از جمله، احداث خطوط تلگراف، در سال 1903 بین گنبد کاووس و چاتلی و در شهرهای ساحلی مهم از لحاظ تجاری و نظامی ترکمنصحرا.

ایجاد اولین کارخانه پنبه در سال 1908، " در انتهای بازار نزدیکی دروازه آق قلعه به سمت شمالی کارخانه پنبه چهار نفر به شراکت بنا نموده اند". (مخابرات استرآباد، ص.781)

در همان سال باز از طرف مأمور انگلستان به لندن گزارش شده است که: " در باب درست کردن ماشین پنبه به عرض رفته، ماشین دارای صاف کردن پنبه و تمیز کردن برنج و آرد و یخ مصنوعی و ... راه انداختند". (مخابرات استرآباد)

باز، اولین اتوموبیل نیز به منطقه در سال 1913، " که از طرف چهار نفر از روسیه خریداری شده است" آورده می شود. در شهر آق قلا، روسها نیز اولین کارخانه آجرپزی را در ماه مه سال 1917، ایجاد می کنند که این امر به معنای آغاز ایجاد خانه های آجری و پایان خانه های گلی و آلاچیق یا چوبی در مراکز یکجانشینی و گذار طبیعی از کوچ نشینی به تخته قاپوئی برای دامداران بوده است. وارد ساختن ساختمانهای چوبی پیش ساخته دو طبقه از طرف افراد مرفه در کمیش دپه و خوجا نپس، و برای ایجاد مدارس به سبک مدارس روسی و پوشیدن،" لباسهای فرنگی روسی و چکمه های بخارائی و ... " مدتها قبل از آن آغاز شده بود.

نباید از نظر بدور داشت که تمامی این داد و ستد های تجاری با کشورهای خارج و بهره برداری ترکمنها از دستاوردهای تکنیکی دوران خود، در شرایط حملات بی وقفه نظامی از طرف حکومتهای ایران و روسیه و اقدامات تفرقه افکنانه آنها در درون جامعه ترکمن صورت می پذیرفت. مسلماً در صورت وجود شرایطی پر ثبات و امن تر، این رشد و دستیابی به تکنیک معاصر، می توانست از پویائی و شتاب بیشتر نسبت به سایر مناطق ایران باشد و جامعه ترکمن می توانست سیمای دیگری بخود بگیرد.

مسلماً هر ملتی در جهان، ارزشهای اخلاقی و حقوقی خود را بصورت عرف و عادات و رسم و رسوم غیر مدون اما لازم الاجرا برای تمامی افراد آن ملت را حتی در شرایط عدم وجود دولت خاص خود، دارا می باشد. جامعه ترکمن که تجارب تاریخی بزرگی در تنظیم و تدوین و اجرای قوانین امپراطورها و دولتهای خود در آسیای مرکزی، فلات ایران و بین النهرین را دارا بوده است، در تنظیم و اجرای این عرف و عادات حقوقی خود در شرایطی که توانایی ایجاد دولت خاص خود، از آن سلب شده بود، مشکلی نداشت. این عرف و عادات حقوقی و جزائی که وجوه عرفی آن بدلیل ضعف تاریخی مذهب در میان مردم ترکمن، پر رنگتر و بارزتر از وجه شرعی آن بوده است، از طرف مجمعی از قضات به اجرا گذاشته می شد.

این قضات که از طرف معتمدین و ریش سفیدان هر طایفه و یا یک منطقه خاص انتخاب می شدند، جهت اجرای مستقلانه تصامیم و احکام صادر شده خود، وسایل و ارگانهای ویژه ای را در اختیار داشتند. در آثار بجای مانده از آن دوران مثلاً گفته شده است که: " تمام قضات جعفربائی چادر مخصوصی در اردو دارند. سئوال و جواب می نمایند " (مخابرات استرآباد سال 1909، ص 122)
یعنی فرماندهان نظامی و نیروهای نظامی در مقابل این قضات مسئول و جوابگو بوده اند؛ و یا: " قضات جعفربائی صد سوار انتخاب نموده برای جمع آوری جو، گندم خودشان قراولی نمایند."(مخابرات استرآباد سال 1909،ص 135)

در اصل نهاد و "مجمع قضات"، شکل خود ویژه ای از قدرت اجرایی و شکلی از نهاد قانونگذاری بوده که تنها در مقابل شورای ریش سفیدان جوابگو بوده و این شورا حق عزل و یا ابقای آنها در این مجمع را در اختیار داشت. اما، حق تعیین خان، بعنوان نماینده سیاسی هر طایفه و همچنین رهبران نظامی از میان جنگجویان و یا با فراست ترین افراد، تحت عنوان "سردار"، به انتخاب اعضای هر طایفه و یا مجموعه طوایف صورت می گرفت که وجود ضرب المثلها و حکایات فراوان در میان مردم تا به امروز در این مورد، دلالت مستقیمی بر وجود چنین سیستمی در جامعه ترکمن دارند.
"بای"، بمعنای ثروتمند، متمول و مرفه با مفهوم "خان"، کاملاً متفاوت بوده و هر "بائی" نه خان بوده و هر خانی نیز لزوماً، "بای" نبوده است. البته لقب خان و یا خان تراشی، از طرف دولت مرکزی ایران نیز به بعضی از عوامل خود در میان ملت ترکمن و بویژه به متمولین متمایل به دولت داده می شد که در میان مردم هیچگونه نفوذی نداشته و بعنوان "دولت خان" شناخته شده و معمولاً نیز با تنفر و نفرت عمومی مواجه می شدند!

امری که، عملکرد چنین سیستمی و سازماندهی اجتماعی، قضائی، حقوقی و جزائی را تسهیل می کرد، همگونی جامعه ترکمن از لحاظ ترکیب یکدست ملی آن، بر خلاف مثلاً خراسان چند ملیتی بوده است. جامعه ترکمن را در ترکمنصحرا اساساً، طوایف ترکمن یمود، تکه، سالیر و سارئیک در آن دوره تشکیل می داد که با کسب استقلال گوک لن ها، یکی دیگر از طوایف ترکمن به عنوان یکی از جنگاورترین و بزرگترین طوایف آن در اواخر قرن نوزده میلادی از خان نشین بجنورد، این طایفه نیز ضمیمه مجموعه ملی خود گردید و از سیستم ارباب – رعیتی تحمیلی بخود تحت سلطه خوانین بجنورد به سیستم اجتماعی – اقتصادی ترکمنها بازگشت.

اما، علیرغم تمامی تلاشهای رهبران، معتمدین و ریش سفیدان ترکمن برای برخورداری ملت ترکمن از یک جامعه پویا، مولد و با ثبات و با گردش سرمایه تجاری در امنیت کامل و در ارتباط بازرگانی با سرزمینهای دور و نزدیک، دشمن شمالی یعنی روسیه تزاری و دشمن جنوبی آن، حکومت مرکزی ایران، نه تنها از شناسایی استقلال سرزمین ترکمنها خودداری می ورزند، بلکه سعی در پیش گرفتن در اشغال آن از یکدیگر داشته و مایل نبودند، ثبات و امنیت در این سرزمین برقرار گردد. این دو دولت بالاخره بعد از سالها رقابت استعماری با انعقاد مقاوله نامه هایی غیر قانونی برای تقسیم سرزمین ترکمن بین خود به توافق رسیدند و طبق قراردادهایی در سالهای 1871،1881،1886 میلادی، سرزمین ترکمنها را تقسیم کردند.

بدنبال عقد این مقاوله نامه ها، دولت ایران و روسیه برای ضمیمه ساختن سهمیه استعماری خود از این تقسیم غیر قانونی، حملات تجاوز کارانه خود را در هر دو سوی این مرزهای قراردادی شدت دادند. دولت مرکزی ایران، به اقدامات خود برای تسخیر تمامی سرزمین ترکمن در طول سده های گذشته، افزود و لشکر کشی های متعددی برای تحقق این هدف خود و نفی حاکمیت ملی ملت ترکمن بر ترکمنستان جنوبی را انجام داد.

نمونه های آن، " اردوکشی پانزده هزار نفره خراسان، رضوت الدوله در ژوئن سال 1888 به ترکمنصحرا و یا، لشکرکشی فرمانروای استرآباد، علی الدوله در سال 1904 می باشد." (ل.ک.آرتامانف، ایران بمثابه دشمن ما در ماوراء قفقاز، تفلیس، 1889، ص37)
اما، بقول م. سنجابی، " ترکمنها خود مختارند. آنها حکومت ایران را اصلاً به رسمیت نمی شناسند و از پرداخت مالیاتها و خراجها خودداری می کنند." (ترکمن شناسی.م.سنجابی، ال 1828، شماره 7- 8، ص 89)

اسناد تاریخی چندی حکایت از آن دارند که در ترکمنصحرا، گردآوری مالیات و باج دولتی و دیگر خراجها از طرف دولتی بیگانه در آن دوره، همیشه تؤام با عنف و خشونت ماموران مالیاتی بوده و اغلب منجر به فراخواندن ارتش به این منطقه می شده و اردو کشی های سرکوب گرانه به ترکمنصحرا از قدمتی تاریخی برخوردار بوده است. تا جائیکه روزنامه شفق خاور، چاپ قفقاز در این باره نوشته بود که: " اردوکشی های خونبار حکومت ایران علیه ترکمنها، این خلق کوچک را اگر به نابودی به انقراض کامل تهدید می کرد." (شفق خاور، سال 1922، سیزدهم اوت)
با این وجود،" تا آغاز سالهای بیست سده بیستم، بر پایه رسوم جا افتاده همه طوایف ترکمن کرانه های کرگان رود قاطعانه از استقلال کامل در اداره امور داخلی خود برخوردار بودند" (منطقه استرآباد- بسطام ایران، ک. بندریف، ص 159)

بنابراین تلاشهای دولت مرکزی ایران، برای ایرانی ساختن اجباری ترکمنها و سلب استقلال داخلی آنها تا دهه دوم قرن بیستم میلادی مثمر ثمر واقع نگردید و تمامی تلاشهای استعماری و سبعانه آن با مقاومت نیرومند و یکپارچه ملت ترکمن ناکام ماند. اما، عاملی که مناسبترین فرصت را برای تحقق اهداف استعمارگرانه و اشغالگرانه دولت ایران را فراهم آورد، عامل روسها بود که با تحلیل بردن قدرت دفاعی و توان مالی ترکمنها، طی چند سال جنگ تجاوزکارانه با آنها برای دولت مرکزی ایران فراهم ساخت.

دل تنگم
03-11-10, 01:21
دونیأنینگ تاریخیندان آز- كم حابارلی ایسلندیك اوقیجی نینگ بو سوراغا بادا- باد كریستوفر كولمب دییپ جوغاپ برجكدیگی اؤز- ؤزوندن بللی. كولمب ینگ كؤپ واقـتلیق موششاقغاتلی یؤوریشلریندن سونگ "تأزه دونیأ" باریپ یـتن هم بگنچ بیلن " یـر، حانها" دییپ غیغیران گونی 1492- نجی یئلینگ 9- نجی سنتیابرینا دوشیأر. شول یئلینگ 13- نجی سنتیابری هم رسمی تایدان آمریكانینگ آچیلان گونی دییپ ایغلان ادیلیأر. گؤرایماگه مسئله چؤپ دؤویلن یالی ادیلینه منگزش. اما بو آچیلشی كولمبینگ آدینا برمك ایسلمه یأن بارلاغچیلارینگ اولی توپاری باریپ 16- نجی عاصرینگ باشلاریندا پیدا بولوپدیر. نتیجه ده آمریكانینگ آچیلیشی باباتدا انچمه تئوریالار، هم اولارینگ طاراپدارلاری یوزه چیقیپدیر. شول طاراپدارلارینگ آراسیندا شو گونلر هم جدل گیدیأر. شو یرده بیر یاغدایی آیراتین بللمك گرك. شول تئوریالارینگ طاراپدارلاری نینگ همه سی دیبن یالی آمریكانینگ آچیلشینی بو قولایلاردان دأل- ده ایسم عالیملارینگ تاریخدان اوزالقی زامان دییپ آدلاندیریان دؤورلریندن گؤزله یأر.

گچئن عاصیردان باشلاپ، بو مسئله بویونچا تأزه تئوریا یوزه چیقیپ، اونونگ طاراپدارلاری آمریكانی ایلكی بولوپ آسیالی لار، اوندا- دا توركی وملار آچیپدیر دیـن پیكری اؤنگه سوردولر. چخیالی عالیم M.Stinglin ینگ "چومماقسیز هیندی لر (1984) دیین كتابیند یازیشینا گؤرأ بو تئوریانی ایلكی آمریكان عالیمی Alesh Gerdlichka اساسلاندیریپدیر. اول آمریكان هیندی لری نینگ هم توركی قوم لارینداقی یالی یاقینلیق بارادا بیرنأچه ایشینی نشر ادیأر. سونگ نمس (آلمان) عالیمی O.Rerig، "سی یو Siyo" طایپاسی نینگ آراسیندا یاشاپ، اولارینگ دیللرینی اؤره نیپ، "سی یولار دیل طاراپدان توركی قوملار بیلن قارینداش" دییـن نتیجأ گلیپدیر. آصلیندا مسئـلأ شو نوقتای ناظاردان چمه لشمك 17- نجی عاصیردان باشلانیپدیر. آمریکان عالیمی R.Uokop- ینگ "سویشن ماته ریكلر ]قاره[ هم ییتـن طایپالارینگ سیرلاری" (1966) آدلی كتابیندا یازیلشینا گؤرأ انگلیس عالیمی G.Josselin بیرنأچه واقتلاپ "موحا اوق" طایپاسی نینگ دیلینی اؤره نیپ 1674- نجی یئلدا نشر ادیلن كتابیندا "اولار توركی دیلده گپله یأر" دییپ یازیپدیر. عمومان، آمریکان هیندی لری نینگ آتا-بابالاری آسیالی توركی لر بولوپدیر دیـین تئوریانینگ وكیل لری هم مسئـلأنینگ اوجونی " تاریخدان اوزالقی زاماندان" آلیپ قایدیار. اولار قادیمی دؤورلرده، هنیز حأضیركی برینگ بوغازی اریمه یأن قالینگ بوزلیقلار بیلن ایكی كونتـینـنـتی بیرلشدیریپ دوران واقتلاریندا آسیالی لار آمریكا گچیپدیر دیین اینانجا قول یاپیار. مألیم بولشی یالی كریستوفر كولمب "تأزه دونیأنی" آچاندان سونگ یوروپالی لار یرلی حالقلارا "هیندی" دییپ عمومی آد داقیپدیر. اما هر حالقینگ، هر طایپانینگ اؤز آدی بار. البته، آمریکان هیندی لری نینگ همه سینی توركی قوملار بیلن باغلانیشدیرماق نأدوغری بولار. اما شول یرلی طایپالارینگ كأبیری نینگ توركلر بیلن باغلانیشیاندیغی ولین حاقیقات. اینها، 1976- نجی یئلدا لنینگراد-دا نشر ادیلن "آمریکانینگ گئوگرافیاسی نینگ مسئله لری" دیین یئغیندی- دا A.G.Karmolli ینگ ماقالاسی یرلشدیریلیپ، آوتور آمریكا- دا هم كانادا- دا یاشایان سی یو، مایا طایپالاری بیلن قادیمی هم حأضیركی زامان توركی سؤزلرینی دنگشدیریأر. تأسین طاراپی اونونگ شول دنگشدیریأن سؤزلری اونچاقلی كؤپ بولماسا- دا اولار مانی هم فورما طاراپدان بیر- بیرینه دولی دیین یالی قابات گلیأر.

بو كتابدا كاریمیول لی نینگ ماقالاسی مناسیبتلی، بللی گوندوغارشناسلارینگ بیری "هونلار"، "قادیمی توركی لر" یالی توتوملی ایشلرینگ آوتوری L.Gumilev- ینگ چاقلانجا دوشوندیریش ماقالاسی هم بریلیپدیر. تاریخچی كاریموللی نینگ دنگشدیرمه لریندن شئیله نتیجه چیقاریپدیر: "بیزینگ اییامیمیزدان اوزالقی 2000- نجی یئللاردا آمریكادا یاشایان یرلی طایپالارینگ اولی توپاری حأضیركی برینگ بوغازی نینگ اوستی بیلن دمیرقازیق آسیا آرالاشیپدیرلار. اولار آسیا طایپالاری بیلن هر طاراپلایین قاتناشیقدا بولوپدیر. گومیلیوف بو مسئله- ده ایلكینجی بولوپ، "تاریخدان اوزالقی زاماندان" بأریك أدلیأر. اول بیزینگ اییامیمیزدان اوزالقی 4- نجی هم بیزینگ اییامیمیزینگ 1- نجی عاصیرلاری آرالیغیندا مركزی آسیادا یاشایان توركی دیللی هون طایپالاری نینگ گوللأپ اؤسن دؤوری بولاندیغینی بلله یأر. اینه شو دؤورده- ده هونلار بیلن آسیا گلن آمریکان هیندی لری نینگ قاتناشیقلاری اولی رواچلیق قازانیپدیر. شونونگ نتیجه سینده- ده اولارینگ دیللرینده یاقینلیق یوزه چیقیـپدیر دیین نتیجأ گلیأر.

بیزینگ پیكریمیزچه، آوتور سونگقی دؤورلرده نأمه اوچین آمریکان هیندی لری بیلن آسیالی لارینگ آراسینداقی قاتناشیقلار ییـتیـپدیر دیین سوراغا ایناندیریجی جوغاپ بریپ بیلیپدیر. اونونگ تاریخی فاكتلارا دایانیپ یازماغینا گؤرا بیزینگ اییامیمیزینگ باشلاریندا برینگ بوغازینی هم اونونگ تؤره- كلرینی دیسنگ سؤوشجنگ اسكیموس طایپالاری ایه لأپدیر. اولار كؤپ عاصیرلاپ ایكی كونتینـنتی بیرلشدیریأن یكه- تأك یولی بوتین له یین یاپیار. آمریکان هیندی لرینی بولسا قیران- جیران ادیپ، سونگ اولاری قاویپ كونتی نـنتینگ حاص جوممیشینه سویشمأگه مجبور ادیأر. دینگه 18- نجی عاصیردا روسلارینگ اسكیموسلاری اؤزونه تابین ادیپ، برینگ بوغازینی ایه لمگی بیلن، آمریكا، تأزه دن آچیلیار.

تاریخچی نینگ گوررونگینی ادیأن هون طایپالاری نینگ، توركی طایپالار بولاندیغی علم- دا ایقرار ادیلن حاقیقات. قیزیقلی یری، تاریخی چشمه لرینگ كؤپ سانلی بارغچیلارینگ تاصصیقلاماغی بویونچا، اینه، شو قادیمی هون طایپالاری نینگ "ایلكینجی هم به ییك حؤكومداری" سونگ توركمنلرینگ نسیل باشی حاساپ ادیلن اوغوزحان بولوپدیر. بیزینگ اییامیمیزدان اوزالقی 174- نجی یئلدا دونیأدن اؤتن بو تاریخی شاخصیت، حتای(چین) چشمه لرینده "ایلكینجی" مانیسینی بره ن "موده" (مته حان) سؤزی بیلن آدلاندیریلیپدیر.

موده- نینگ دویبونی توتان هم اوچ عاصیرلاپ دوام ادن دؤولتی 24 سانی هون طایپاسینی اؤز ایچینه آلیپ، اولار آلتی ولایاتا بؤلنیپدیر. سونگقی "اوغوزنامالاردا" بو تاریخی فاكت بللی درجه ده روایاتلاشیپ، شول آلتی ولایات اوغوز حانینگ آلتی اوغلی، 24 طایپا، هم اونونگ 24 آغتیغی دییلیپ گؤركزیلیأر. آصلی اوغوزلاردان بولوپ، 11-نجی عاصیردا یاشان كاشغارلی ماخمیدینگ آیدیشی یالی، شول 24 آغتیق بولسا، اوغوز- توركمنلری نینگ 24 طایپاسی نینگ نسیل باشینا اؤوریلیپدیر. باشغاچا آیدسانگ، سونگ حالقیمیزینگ بو قادیمی 24 طایپاسی نینگ هرسی اولارینگ بیری نینگ آدینی گؤتریپدیر.

آمریکان هیندی لری نینگ ایركی زامانلاردا آسیا آرالاشاندیغینی سونگقی قازوو-آغتاریش ایشلری-ده تاصصیقلایار. 60- نجی یئللارینگ اورتالاریندا باشغیردیستاندان قادیمی آدامینگ كله سوْنگكی تاپیلدی. دونیأ بللی آنتروپولوگ M.Grasimov شول كله سونگكونی اوزالقی قاددینا گتیردی. شوندان سونگ تاریخچی G.Mativshin بو بارادا شئیله یازدی: " بیزه F.Koper- ینگ رومانینداقی باغشی اؤكوز بیلن دیكلشیأن، قورقینی-اوركینی بیلمه یأن آوچی نینگ اؤزی سر ادیأر. گؤزومینگ آلنیندا آمریکان هیندی سی نینگ صوراتی دور. "

گؤرشیمیز یالی بو تاپیندی گومیلیووینگ پیكرینه آرقا دوریار، یؤنه تایاغینگ ایكی اوجی بار. شئیله دیمك بیلن، بیز هم اؤز گزه گینده آسیالی توركی قوملار ایركی دؤورلرده آمریکان كونتی نـنتینه آرالاشیپدیر دیین پیكری اورتا آتماقچی. ایكینجیدن، بارلاغچیلار، آمریکان هیندی لری نینگ هم توركلرینگ باغلانشیغینی "تاریخدان اوزالقی زامان" بیلن باغلانشدیریپ، اساسان چاقلامالارا دایانیار، نتیجه ده اولار بئیله كی تئوریانینگ طاراپدارلاری بیلن دنگ داواگأر بولوپ چیقیار. دیمك، حاقیقات شول باغلانشیغینگ آنیق دؤورینی، بللی واغتینی طالاپ ادیأر. اوچونجیدن، هركیم اؤز ییتیگیسینی گؤزلیأر. شونی آیتماق بیلن، بیزینگ توركی قوملارینگ آراسیندا ایلكی بولوپ آمریكا آرالاشماق اوغوز توركمنلری نینگ پایینا دوشوپدیر دیه سیمیز گلیأر.

حالق آراسیندا آیدیلشی یالی "قوری سؤزدن پالاو بولانوق"، شونونگ اوچین گلینگ فاكتلارا یوز توتایلینگ. كاشغارلی ماخمیت اؤز ایشینده توركی دیللرینگ گپلشیكلری نینگ هرسینه یؤریته حأصیتلندیرمه بریپ بارشینا: "اما جابارقالارینگ اوزاقدا یاشایاندیغی، ماچین بیلن اولارینگ آراسیندا اولی دنگزینگ باردی سبأپلی بولارینگ دیللری بیلینمه یأر" دییپ یازیار. شول دؤورلرده ماچین دیلیپ حتای یاریم آداسینا دوشونیلیپدیر. حتای یاریم آداسیندان سونگ، دوغوردان- دا اولی دنگیز، یواش اوكیانی (اقیانوسی) یایلیپ یاتیر. یواش اوكیانی نینگ آنگیرسی هم آمریكا. شوندان اوغور آلسانگ دیللری بیلینمه یأن جابارقالار، شول یرده یاشایان بولوپ چیقیار. ایسم جابارقالار كیم؟ سونگقی چشمه لرده یابارقا، یابارلی، یابیر، یاپار گؤرنوشینده گلیأن بو جابارقالار اوغوز- توركمنلرینگ 24 طایپاسی نینگ بیری. اوغوزنامالاردا اولار اوغوز حانینگ آی حان آدلی اوغلوندان بولان آغتیغی حاساپلانیار. دوغروسی، كاشغارلی اؤز كتابیندا بو طایپانینگ آدینی اونونگ قیپجاقچا آیدیلشی بویونچا توتیار.

14- نجی عاصیر مشهور تاریخچی حوجه رشیدالدین فضل الله اؤز پارس دیللی اثرینده یابارقالار حاقیندا شئیله ماغلومات بریأر: "یابارلی-اونگا یاغما هم دییپدیر. بیر گزك سؤوش واغتی اولار اولی گونأ ادیپدیر. اوغوز حان اولارا برك جزا برملی دیین قارارا گلیأر. شول دؤورده قاتی ساویق یل اؤسوپدیر. حتای طاراپیندان اؤسیأن بو یله " بادِ سامسوْرك" (یاغنی جودا ساویق هم آپی توپانلی دنگیز یلی) دیلیپدیر. اؤزی- ده گؤرولمدیك آفت بولوپدیر. اوغوز حان یابارلا: " سن شول شمالینگ اؤنگونه گیدیپ اونی ساقلا!" دییپ بویروق بریپدیر. ماقصادی اونی اؤلومینگ اوستونه یوللاماق اكنی. حأضیركی واقتدا شول اولكه ده اونونگ نسلیندن بولان توركمن یوق. بلكی حتایدا باردیر." ادیل شئیله ماغلوماتی توركمن تاریخچیسی سالیربابا- دا 1556- نجی یئلدا تاماملانان ایشینده یازیپ قالدیریپدیر. اگر شوندان چن آلسانگ، یابارلی قومی حاص اوزاغا، ساویق دمیرقازیغا طاراپ گیدیپدیر. سونگ اولارینگ ایزی ییتن حاساپ ادیلیپدیر. حاقیقاتدان- دا چشمه لرده یابارلی لار دینگه یادلانیپ گچیلیپ، تاریخچیلارینگ بیری- ده اولار بارادا باشغا هیچ زات آیدیپ بیله نوق.
گؤرشیمیز یالی اوغوز- توركمنلری نینگ جابارقا یا- دا یابارلی طایپاسی نینگ اقبالی بارادا تاریخی چشمه لر شول بیر ماغلوماتی بریأر. گومیلیوف- ینگ بارلاغلاری بویونچا بیزینگ اییامیمیزینگ 90- نجی یئللاریندا هونلارینگ "دمیرقازیق هون" دیلیپ آدلاندیریلان بیر كؤوچیمی(توپاری) حتایلی لار، حتی اؤز قومداشلاری بیلن كؤپ واقتدا چكن قاندؤكوشیكلی چاقناشیقلاردان سونگ نأبللی یاغدایدا گوروم- جوروم بولیار. مونینگ اؤزی شول دؤورده هون قوملاری نینگ آراسینا دوشمانچیلیغینگ دوْشندیگینی گؤركزیأر. رشیدالدین بیلن سالیربابا هم یابارلی لارا "یاغما" دیلندیگینی یؤریته بلله یأر. قادیمی توركی دیلده بو سؤز یاغی لیق، دوشمانچیلیق مانیسینی آنگلادیپدیر. بیزینگ پیكریمیزچه، هونلارینگ اینه، شو "دمیرقازیق هون" كؤوچیمی جابارقالار یا- دا یابارلی لار بولوپدیر. اولار سونگی گورولمه یأن غانلی سؤوشلردن بز(بیزار) بولوپ، دینچ یاشار یالی تأزه مسگه نینگ گؤزلگینه چیقاندیر هم برینگ بوغازی نینگ اوستی بیلن آمریكا كونتی ننتینه گچندیر دییپ پیكیر ادیأریس. شول دؤورده بولسا بوغاز شیندی اسكیموسلارینگ الینه گچمأن اكنی. شونونگ ایز یانیندان هونلارینگ اؤزی- ده كؤپچولیكله یین حأصیتده گونباتارا طاراپ سویشوپ اوغرایار. بیزینگ اییامیمیزینگ 2-نجی عاصریندا اییأم اولارینگ اولی بؤلگی یوروپا، كیچی آسیا، عارابیستانا چنلی باریپ یتیأر. سونگقی یوروپا چشمه لرینده ایندی اولار "گون، قون" آدلاری بیلن تانیلیار. شئیله یاغدایلار هم "دمیرقازیق هون" كؤوجیمی نینگ یا- دا یابارلی لارینگ سونگقی اقبالی نینگ بوتین له یین نأبللی بولوپ قالماغی نینگ اساسی بولسا گرك.

اگر بیر اوغوز- توركمن طایپاسی باریپ هونلار دؤورینده یوقارداقی یاغدایلارا گؤرأ بؤلونیپ، آمریكا آشان بولسا، هی اولاردان نیشان قالمادیمیقا؟ بیزینگ پیكریمیزچه، نیشان بار. حأضیركی پاناما اشتاتینا دگیشلی سان- بلاس آدالاریندا یرلشیأن آداجیقلاردا قون دیین طایپا یاشایار. ایركی دؤورلرده قونلار آمریکانینگ اینگ ایری طایپالاری نینگ بیری بولوپدیر. یؤنه بئیله كی طایپالار بیلن اوْزنیكسیز سؤوشلر سبأپلی اولار كم- كمدن آزالیپ باشلاپدیر. سونگ قونلاری اسپان كولونیاچیلاری قیرغینا بریپدیر. اسپانلار بیلن انچمه عاصیرا چكن گؤرشلردن سونگ قونلار آخری "اولی یری" ترك ادیپ، سان- بلاس آدالارینا گؤچمأگه مجبور بولیار. قونلار كؤپ واقتلاپ كولونیاچیلارا بویون اگمأن، اولارا قارشی باتیرغای گؤرش آلیپ باران یكه- تأك سؤوشجنگ طایپا حاساپلانیار. 1903- نجی یئلدا آمریكاداقی اینگ سونگقی هیندی قوزغالانگینی هم شو قونلار تورزوپدیر. حأضیر بو طایپا آزالیپ-آزالیپ، اوندان 26-25 مونگ تؤوه رگی آدام قالیپدیر. تأسین طاراپی، بار بولان آز سانلی فاكتلار هم سنی شو قونلار اوغوز- توركمنلری نینگ هونلار دؤورینده آمریكا گؤچوپ گیدن جابارقا یا- دا یابارلی طایپانینگ نـبره لری بولسا گرك دیین پیكرینگ اوستوندن آلیپ باریار.

دوغروسینی آیتساق، بیزده شیندی پاناما قونلاری بیلن هونلارینگ، اولارینگ سونگقی دوامی بولان اوغوز- توركمنلری نینگ آراسینداقی اتنیك- پسیخولوگی باغلانشیقلار بارادا قوتارنیقلی علمی نتیجأ گلمأگه ممكینچیلیك یوق. مونینگ اوچین انچمه واقتلاپ قونلارینگ آراسیندا یاشاپ، اولارینگ دأپ-دسسورلارینی، دیل آیراتینلیقلارینی، تاریخینی ایمیقلی اؤرنملی. حأضیرلیكچه بیزینگ چشمه ممكینچیلیكلریمیز چأكلی. شو ماقالانی یازانیمیزدا یوقارقی یالی باغلانشیغی تاپماق اوچین R.Yakup و M.Sting- ینگ اؤنگده یادلانان ایشلریندن SSSR (شوروی) یازیجیلاری S.Sechyov-ینگ "ایكی اوكییانینگ آراسینداقیلار"(1983) كتابیندان، V.Listov- ینگ " سان- بلاس آدالارینداقی قونلارینگقیدا" آدلی ماقالاسیندان پیدالاندیق. باشغاچا آیتساق، بو ماقالا هنیز سایلانیپ آلنان مسئلأنینگ دسلاپقی دنگشیرملریندن اوقیجیلارا حاباردار ادمك ماقصادی بیلن یازیلدی.

حأضیركی دؤوره چنلی قونلارینگ تاریخی، دیل هم اتنیك آیراتینلیقلاری، دأپ- دسسورلاری، اینانچلاری بارادا جودا آز ایش ادیلیپدیر. اساسی بلله نیلیأن آیراتینلیق-اولارینگ بئیله كی آمریکان هیندی طایپالاریندان كؤپ طاراپدان تاپاوتلانیاندیغی. سیچوف، قونلارینگ حامی نینگ بئیله كی هیندی طایپالارینگقی یالی قارایاغیز دأل- ده، بوغدای رنگكلی دیگینی یؤریته بلله یأر. كأبیر بارلاغچیلار بولسا "بو طایپا بیزینگ اییامیمیزدان اوزالقی 4 مونگونجی یئللاردا فرات آقاری نینگ بویوندان گؤچوپ قایدیپدیر" دیین پیكری اؤنگه سوریأرلر. اولار قونلارینگ ناغیشلاری نینگ، كشده لری نینگ هم بزگ ایشلری نینگ مزوپوتامیانینگ حأضیركی یاشایجیلارنینگقا منگزش گلیأنلیگی اساسی توتاریق بولوپ حیذمات ادیأر. البته چورت- كسیك نتیجه چیقاردیغیمیز دال ولین، بریلیأن فتو صوراتلاری سینگگین سینلاسانگ، قونلارینگ ناغیش- بزگلری بیلن توركمن گلین-قیزلاری نینگ ال هونأری ایشلری نینگ آراسیندا انچمه یاقینلیقلاری تاپسا بولیار. دوغروسی، مونینگ اؤزی یؤریته هم چینلاقای بارلاغی طالاپ ادیأر.

قونلارینگ دینی دوْشونجه لری- ده اؤز بولوشلی. لیستوف بو بارادا شئیله یازیار: " لاتین آمریكاسی نینگ أهلی هیندی حالقلارینا دیین یالی ایلكینجی حودای گون بولان بولسا، اولاردان پارخلی لیقدا قونلاردا همه زادینگ باشلانغیجی دیلیپ "انه یر" حاساپلانیار. ادیل شئیله دوشونجه قادیمقی هونلاردا-دا بولوپدیر. بیزینگ انه یر دوشونجأمیز هم شوندان بولمالی. قونلارینگ دوشونجه سینه گؤرأ، ایلكی یر دؤرأپ، سونگ آی عمله گلیپدیر. اولار انه یرینگ سیمبولی دییپ آیا دوشونیأر. اؤزلرینی "آی فرزندلری" حاساپلایار. قادیمی هونلار هم آیا شئیله حورمات بیلن قاراپدیر. شول حورماتینگ ایزلارینی حأضیركی توركمنلرینگ دوشونجه لرینده- ده گؤرسه بولیار. حوت شوگونكی گونلر هم آی، ایلكی دوغاندا یوزه سیلماق دابی حالقیمیزینگ آراسیندا ساقلانیار. توركمن آدام آدلاری نینگ آراسیندا آی بیلن باغلی آدلار جودا كؤپ. بیزینگ حاساپلامالاریمیزا گؤرأ آی بیلن باغلی آدام آدلاری نینگ گؤرنوشلری تاس یتمیشه یتیأر. اگر قونلار اؤزونی "آی فرزندلری" حاساپلایان بولسا، بیزینگ شو قونلارینگ آتا- باباسی بولمالی دییأن جابارقالاریمیزینگ یا- دا یابارلی لارمیزینگ نسیل باشیسی آی حان بولوپدیر. اوغوزنامالاردا اولار آی حانینگ اوغوللاری دیلیپ بلله نیأر. قیزیقلی طاراپی، باریپ بیزینگ اییامیمیزینگ باشلاریندا دؤره دیلن حاساپلانیان هم اینگ سونگقی قولیازماسی 14-نجی عاصیردا اویغور الیپ- بیینده گؤچورلن "اوغوزنامادا" اوغوز حانینگ اجه سی نینگ آدی- دا "آی قاغان" دیلیپ گؤركزیلیأر.

عاداتچا اتنیك آیراتینلیقلار عایاللاردا قاوی ساقلانیار. آمریکان هیندی لریندن اساسی اتنیكی آیراتینلیقلاری نینگ بیری- ده قون عایاللاریندا بورونا، اورتاسی دشیك تگه لك ایسیرغا داقماق دستوری نینگ برك دأبه اؤوریلینلیگی. سیچوف بو دوغرودا شئیله ماغلومات بریأر: "آیدیشلارینا گؤرأ بیر گزك بو هیندی لرینگ طایپا باش توتانی " تامیرسون پون" اؤز ییگیتلری بیلن اوزاق یؤریشدن قایدیپ گلیأر. اولاری، طایپاداشلاری دابارا بیلن قارشی آلیار. سركرده بیر سر ادسه اؤزی نینگ یاشاجیق عایالی شؤل یؤریشده حاص ادرمنلیك گؤركزن سؤوشجینی اوغشاپ گؤیبریپدیر. مونی گؤروپ اول قاتی اینجیار. گؤرن یرده پوسه پایلاپ یؤرمز یالی عایالینا بورنونینی دشیپ، ایسیرغا اؤتورمگی بویوریار. سركرده، بو اونونگ بئیله كیلری اوغشاماغا پأسگل برر دییپ پیكیر ادیأر. طایپانینگ أهلی عایاللاری- دا شئیله ادملی دییپ حؤكوم چیقاریار. شوندان سونگ بو همه لر طاراپیندان قابول ادیلن دأپ بولوپ قالیپدیر." البته بو دستورینگ حاچان، نأحیلی دؤرأندیگی دوغروسیندا بیر زات آیتماق قین. یؤنه حتای چشمه لرینه گؤرأ عایاللارینگ بورنا ایسیرغا داقماق دأبی قادیمی هونلاردا هم بولانمیش. تاریخچیلارینگ شئیله دأبینگ یانگی یاقینا چنلی توركمنلرده-ده بولانلیغینی تاصصیقلایار. توركمن دیلی نینگ سؤزلوگینده "ایسیرغا، بزگ اوچین بورنا داقیلیان تگه لك كوموش حالقا" دییلیپ دوشوندیریش بریلمگی-ده مونگا گواه گچیأر.

تاریخدان بللی بولیشی یالی قادیمی توركی قوملاردا شامانچیلیق اساسی دأپلرینگ بیری بولوپدیر.حالقیمیزینگ آراسیندا یانگی یاقینا چنلی یؤرگونلی بولان "شامان اودونی آل قاقیپدیر" دییپ اونی قاوماق اوچین نأساغ آدامینگ داشیندان "آلاس اودونی" آیلاماق دأبینی، " بت پارازدان اود پاراز یگ"، "اود- اوراز" (اوراز= موقاددس) ناقیللارینی یادلایلینگ. بلله ملی طاراپی، قونلار هم شامانچیلیغا اویان اكنی. قون طبیب لری- ده اربت روحلاری قاوماق اوچین شامان اودونینگ داشیندان آیلانیپ، آیدیم آیدیپدیر. قیزیقلی یری، اودونگ باشیندا شئیله آیدیملاری آیدماق قادیمی اوغوزلاردا برك دأپ بولوپدیر. كاشغارلی نینگ بلله مگی بویونچا، اوغوزلار اربت روحی قاویپ آیدیلیان آیدیملارا "جادیلی سؤزلره" یؤریته "قاویز" دییپ آد بریپدیر. سونگ اورتا عاصیر شاهیرلارمیز آخمات یاساوی اوغوزلارینگ بو دأبینی صوفیزیمه اورناشدیریار.

قونلاردا شئیله آیدیجی طبیب لره " قان تولهKan tüle " دییلیپدیر. گؤونیمیزه بولماسا، سؤز آصلیندا ایكی سؤزدن دوزلوپ اونونگ قادیمی توركی دیلی بیلن باغلانشیغی بار یالی. قادیمی توركی دیلده برجای ادمك، یرینه یتیرمك " قان" سؤزی بیلن آنگلادیلیپدیر. شونونگ یالی- دا اولاردا بیزینگ " دیله" سؤزومیز " توله" گؤرنوشینده آیدیلیپدیر. اگر قونلارینگ یوقارداقی سؤزی " قان تیله- دیل گه" سؤزلریندن دیسك، اوندا اول شامانچیلیغینگ ماضمونینا دولی لایق گلیأر. قالیبرسه- ده، قون طبیب لرینده، قاتی آغاچدان ادیلن اوجی چیش تایاق بولوپ، اولار شول تایاق بیلن اربت روحلاری قاوپدیر، یوق ادیپدیر. بو سیمبولیكی تایاغا بولسا "اوچو" دییلیپدیر. قادیمی توركی دیلده " اوچ Uç" سؤزی یوق بولماق، گیتمك(اوچماق)، اؤلمك مانیلاریندا- دا گلیپدیر. قونلارینگ شو "اوچو" سؤزی بیلن توركلرینگ " اوچ Uç" دویپ سؤزونینگ آراسیندا- دا باغلانشیق بار یالی بولوپ گؤرونیأر. یاغنی، قونلار "اوچو" دییپ، شول جادیلی تایاق بیلن اربت روحلاری اوچورماق مانیسینی آنگلاداندیر دیسم گلیأر.

چشمه لرینگ گواه گچمگینه گؤرأ، قادیمی هونلارینگ جمعیتچیلیك قورولیشی ساده دان دموكراتیك حأصیتده بولوپدیر. اولار ایلكی طایپا كدخداسینی سایلاپدیر، اؤز گزه گینده طایپا كدخدالاری نینگ ماصلاحاتی هم دؤولتینگ باش توتانینی سایلاپدیر. بو یاغدایی موده-ا(مته حان) اوغوز حان دوزگونلشدیریپ، اول كؤپ عاصیرلاپ دوام ادیپدیر. سونگ بو قانون اوغوزنامالاردا حاص آنیق هم تأثیرلی بیان ادیلیپ گؤركزیلیپدیر. ادیل شئیله یاغدایی هونلاردا- دا گؤرسه بولیار. اولاردا ماصلاحات گچیریلیپ طایپا كدخداسینی سایلاماق، آتا- بابا دأپ بولوپدیر. حأضیركی واقتلاردا- دا شول دأبه گؤرأ اوبانینگ آق ساقغالی سایلانیپ، اونگا هم "سایلاپ" دییپ آد بریلیأن اكنی. بیزینگ پیكریمیزچه، قونلارینگ اؤز آق ساقغاللارینی آدلاندیریان "سایلا" سؤزی بیلن بیزینگ " سایلاماق" سؤزومیز یالی بولوپ گؤرونیأر.

قادیمی قونلاردا " دؤرت"، كراماتلی سانلارینگ بیری سایلیپدیر. چشمه لر، اولارینگ اینگ بأركیسی سؤوه شه- ده رنگكی بویونجا بیری- بیریندن پارخلانیان دؤرت دورلی بدولری مونوپ چیقیاندیغینی حابار بریأر. هونلار بیر زادا بها برنده اونونگ دؤرت طاراپینی گؤز اؤنگونه توتوپدیر. اینها قادیمی اوغوزنامادا تأزه دونیأ اینن اوغوز حانا شئیله حأصیتلندیرمه بریلیأر: " چیرایی (کشبی) گؤك، آغزی قیزیل، گؤزلری آلا، ساچی- قاشی قارا"، یا- دا " آیاغی اؤكوْزونگكی یالی، بیلی بؤری نینگكی یالی، یاغیرنیسی قوشونگقی یالی، كوْره گی küregi آیی نینگقی یالی". اوغوز حان هر اوغلوندان دؤرت آغـتیق گؤریأر. بو سانینگ یؤرگونلی لیگی بیزینگ حالقیمیزینگ آراسیندا حأضیره چنلی ساقلانیپ گلیأر. مونگا نأچه دیسنگ میثال گتیرسه بولار. یؤنه سؤزی اوزالدیپ اوتورمان، دینگه "جاپباقلارینگ" "دؤرت بولسانگ پاغ- دا" سؤزونی یادلاپ اونگایلینگ. ادیل شونینگ یالی بو سان قونلاردا- دا كراماتلی سانلارینگ بیری اكنی. لیستوف: "قونلارینگ فیلاسوفیاسی چیلشیریملی سیستما بولوپ، اول یاشایشینگ هم سیرلی دوشونجه لری نینگ ایچیندن آقیپ گچیأر. بو سیستما دؤرت سانی اساسی پرنسیپه اویغونلاشدیریلیپدیر" دییپ یازیار. مونونگ اؤزی قونلارینگ دورموشدا- دا، اینانچدا-دا دؤرت سانی یؤرلگأ قوللوق ادیأندیگینی آنگلادیار.

حأضیرلیكئه بیزینگ الیمیزده قونلارینگ دیل آیراتینلیقلارینا دگیشلی دویپلی ماغلوماتلار یوق. اولارینگ دیلیندن بیرنأچه سؤزی بیلیأریس. شول سؤزلرینگ مانیسی هم فورماسی بویونچا قادیمی توركی، شول ساندان توركمن دیلی بیلن باغلانشیغی بار. قونلار دورموشداقی باشارجانگلیغی، اؤكده لیگی، ازبرلیگی " توله Tule" سؤزونینگ اوستی بیلن آنگلادیار. یالنگیشمایان بولساق، اول قادیمی توركی " تولا" ، حأضیركی توركمن " دولی doly" سؤزی بیلن باغلانشیپ، همه طاراپدان دوقغوزی دوزو مانیسینی بریأر. توركمنینگ " ییگیت یأ دولی بولسون یأ دألی" ناقیلینی یادلایلینگ. قون دیلینده میدان " تولا" سؤزی بیلن بریلیأر. قادیمی توركی دیلده هم میدانا " تایلا" دیلیپدیر. بو سؤز اؤنگ توركمن دیلینده یؤرگونلی میش، سونگ اوللانیشدان قالان بو سؤزی " انأنینگ گؤونی بالادا، بالانینگ گؤونی دالادا" دیین ناقیلمیزدا گؤریأریس.

قونلار ناغشا، كشدأ " مولا Mola" دییأرلر، اول بیزینگ كشدأ، ناغشا داخیللی "آلا-مولا" آنگلاتمامیز بیلن باغلی بولایماسین؟! ذهینلی لیگی، اوقیپلی لیغی قونلار "غورغین" سؤزی بیلن آنگلادیار. قادیمی توركی دیلده "غور" سؤزی باتیر، باشارجانگ مانیلارینی بریپدیر. بیزینگ آنگلاشیمیزا گؤرأ، آصیل كؤكی "غور" بولان بو سؤز، توركمن دیلینده "غورغین" آنگلاتماسیندا ساقلانیپدیر. حأضیر بو سؤز همه یاغدایینگ قوراتلیغینی، دوزولیگینی سوراماق اوچین اوللانیلیار: "غورغـون مینگ؟". قونلاردا " نأمه‎؟" سوراغ سؤزی "نوغا"؟ گؤرنوشینده، گچمیش توركمنلرده هم بو سؤز "نأگه" گؤرنوشینده بولوپدیر، میثال اوچین ماغتیمغولی نینگ " نأگه یاتیپ سن" شیغری. گؤرشیمیز یالی بار بولان شوجاغاز فاكتلار هم، قونلار بیلن توركمنلرینگ دیل نینگ آراسیندا باغلانشیغینگ باردیغینا كؤپ درجه ده شایاتلیق ادیأر.

توركمن دیلی دونیأنینگ اینگ قادیمی دیللری نینگ بیریدیر. قازاقلارینگ بللی عالیم- شاهیری اولجاس سلیمانف دیمیشله یین: "... تاریخی دؤوره چنلی أهلی توركلر، توركمن دیلیندن سأهلچه پارخلی دیلده گورلأپدیرلر". اول اؤزونینگ بو پیكرینی تؤوركله یین دلیللندیرمگی- ده باشاریپدیر. E.Sevürtiyan و A.Şerbak یالی بللی دیلچیلرینگ قادیمی توركی دیلی نینگ تاریخینی دیكلدیأن ایشلرینده مونونگ اوچین حأضیركی توركی دیللرینگ آراسیندان توركمن دیلینی نوسغالیق حؤكمینده سایلاپ آلماقلاری- دا شونونگ بیلن باغلی. گلجكده توركمن دیلی نینگ حاقیقی تاریخی دؤردیلر دیین اومیدیمیز بار. بلكی شوندا قادیم زامانلاردا آمریكا آشان قونلارینگ هم دیل آیراتینلیقلاری حاسابا آلنار! سبأبی عالیملارینگ بیرآغیزدان تاصصیقلایشی یالی ایسلندیك حالقینگ بیر سأو بیلن اؤز قومداشلاریندان آلیسلارا دوشوپ قالان كؤوچومیندا شول حالقینگ دیلی نینگ دینگه دأل، اتنیك-پسیخولوگیكی آیراتینلیقلاری نینگ، دأپ- دسسورلاری نینگ قادیمیلیغی، اؤزبولیشلی لیغی قاوی ساقلانیپ قالیار.


آخمات بکمیرادوف
عاراپ حاطینا گچیرن:
آقمیرات گورگنــلی

دل تنگم
03-11-10, 01:23
ترکمن ها در آغاز حکومت رضاخان


تحته قاپو کردن عشایر از اصطلاحات رایج در اوائل حکومت رضاخان بود و معنی آن، سرکوب کردن تمامی زوایای زندگی عشایری و اسکان آنها در یک منطقه بود.

رضاخان برای خلع سلاح ترکمنها، اقادامات وحشیانه ای در ترکمن صحرا اجرا کرد، کشتار اهالی و سوزاندن روستاها مثل آتش زدن روستای سلاخ که مردم آن نواحی را از طرف خوجه نفس به توپ بستند. عده زیادی از سربازان ارتش در عملیات جنگ و گریز در فاصله میان خوجه نفس و سلاخ کشته شدند. در مدت خلع سلاح تا 1305، 5897 قبضه تفنگ های گوناگون، 80 رولور، یک قبضه مسلسل و 19284 عدد فشنگ جمع آوری گردید.

در سراسر ترکمن صحرا حکومت نظامی برقرار گردید. در طی یک اعلامیه که پس از شکست جنبش خطاب به ترکمن ها صادر شد، رفت و آمد به ترکمن صحرا را با کسب اجازه نامه مخصوص از سوی فرماندار نظامی گرگان و یا پادگان های محلی مجاز اعلام می کند.

یاور عبدالله خان توماچ حاکم نظامی جعفربای در کمش تپه گردید و سرتیپ امجد به حکومت نظامی پهلوی دژ (آق قلعه فعلی) انتخاب گردید. هدف آنها تحت فشار قرار دادن ترکمن ها در پرداخت مالیات و دادن سرباز به ارتش بود.

بدستور حاکم نظامی کمش تپه و گنبد و سایر نقاط ترکمن صحرا بیگاری از مردم کشیده شد. مردم نواحی کمش تپه می بایست سنگ های دیوار تاریخی قزل آلان را کنده، در ساختن دوایر دولتی کمک می رساندند و در حومه گنبد به اهالی اینچه برون اعلام کردند که هر خانواده باستی 1000 عدد خشت خام تحویل حکومت بدهد.

در عرصه فرهنگ اوضاع از این هم بدتر بود، رضاخان پا به پای عملیات خشونت آمیز سرکوبی مردم و غصب زمین ها، برای انحراف افکار مردم، مدارس نیز تاسیس کرد، کار این مدارس تدریس برنامه های ویژه ای بودند که هرگونه جلوه ملی و آگاهی های فرهنگی را بزداید. در این مدارس که در واقع به یک اردوگاه نظامی بیشتر شبیه بود، نونهالان ترکمن را به سخت ترین وجه شکنجه می کردند. صحبت کردن به زبان مادری از بزرگترین جرائم محسوب می شد. پا بپای آن حکومت سعی می کرد در تمامی نواحی ترکمن صحرا زبان ترکمنی را از بین ببرد.

به دنبال تخته قاپو کردن ترکمن ها و سوزاندن آلاچیق، خانه هایی را برای آنها در حول و حوش بندر شاه (بندر ترکمن فعلی) شاختند.

غصب زمین از ناحیه ترکمن صحرای غربی آغاز گردید و چون اندازه گیری بوسیله نی انجام می گرفت، این عمل اداره املاک را ترکمن ها نای لاما می گفتند. غصب زمین های گنبد و آی درویش (حومه کلاله) اقدامات بعدی سرسپردگان رضاخان بود.

راه جدید مازندران در 19 مرداد 1304 شمسی بوسیله وزارت فوائد عامه (وزارت اقتصاد ملی آینده) و به کمک وزارت طرق و شوارع خاتمه یافت و مورد بهره برداری قرار گرفت. وجود این راه برای اقدامات نظامی که علیه ترکمن های استرآباد و دشت گرگان آغاز می شد بسیار موثر و ضروری بود.

رضا شاه در 26 مرداد 1305 شخصا از طریق ترکمن صحرا و دشت گرگان وارد بجنورد شد و عده ای از اعضای پادگان مراوه تپه را به جرم ایجاد بلوا اعدام نمود.

اواسط سال 1304 ش سرکوب ترکمن ها در منطقه استرآباد آغاز گردید. در این ایام حاکم استرآباد برای استقرار امنیت صحرا تفنگچیانی از طوایف مختلف تراکمه استخدام کرده بود. دسته ای از آنها که رئیس شان عطا خان نام داشت به دلایل اختلافاتی که پیش آمد به حالت قهر به همراه افراد خانواده خود از استرآباد خارج شدند. ولی تفنگچیان حاکم استرآباد که در بین راه کمین کرده بودند، او و عده ای از ملازمانش را به قتل رساندند، این واقعه موجب شورش عده ای از ترکمن ها شد.
همزمان با حکومت اردلان در استرآباد، رضا شاه وارد این شهر شد. وی پس از چند روز اطراق در استرآباد به هنگام مراجعت به تهران به سرتیپ زاهدی فرمانده تیپ شمال که مرکزش در رشت بود، دستور داد ترکمن های منطقه استرآباد را خلع سلاح کند. سپس عده ای از ترکمن ها را که در خدمت رژیم رضاشاه بودند، از جمله مرجان خان و محمد آخوند از طایفه داز را به مدد طلبیدند. شخص اخیر و فرزندانش از زمان رضا شاه به بعد چندین دوره نماینده ترکمن ها در مجلس بودند. حمله به ترکمن صحرا با چهار ستون (قشون) مجهز آغاز گردید. ستون اول به فرماندهی سرتیپ زاهدی، ستون دوم به فرماندهی سرهنگ کریمی، ستون سوم به فرماندهی سرهنگ علی اصغر جهان بینی و ستون چهارم به فرماندهی سرهنگ جان محمد خان. هواپیماها نیز از راه هوا از این عملیات پشتیبانی کردند.

غیر از این چهار ستون حسنعلی قشقایی هم با واحد تحت فرماندهی خود در عملیات شرکت داشت. وی بعدها در سال 1316 با درجه سرهنگ دومی فرمانده هنگ پیاده گرگان شد.

ستوان زاهدی در بندر گز مستقر گردید و سران ترکمن را فراخواند. عده ای تسلیم گردیدند ولی عده ای دیگر به رهبری آنه گلدی سردار در خواجه نفس با او درگیر شدند. نیروهای زاهدی بسیاری از آنها را کشتند و روستای سلاخ را به آتش کشیدند.

ستون جان محمد خان نیز از راه بجنورد حمله به ترکمن های گوگلان را آغاز نمودند. در نهایت این چهار ستون 12 آبان ماه در گنبد قابوس به هم رسیدند و پیروزی شان را جشن گرفتند.

خلع سلاح ترکمن ها به پایان رسید و سرتاسر ترکمن صحرا به فرماندهی سرتیپ عبدالله توماچ حکومت نظامی اعلام گردید. توماچ بعدها وکیل مجلس شد. رفت و آمد در ترکمن صحرا از این تاریخ به بعد می باید با اجازه فرماندهی نظامی استرآباد انجام می گرفت.

در آق قلا سرتیپ امجد فرمانده نظامی شد. تاسیس تلفن مغناطیسی در همین سال در استرآباد برای عملیات بسیار مفید واقع گردید. ریشه تاریخی سرکوب ترکمنها را باید از زمان عقد قرارداد آخال (1881 م) جستجو کرد. زیرا پس از این قرارداد کمیسریای روس در گنبد قابوس مستقر شدند و در سرکوب ترکمن های دشت گرگان از دولت قاجار حمایت کرد. بعدها اختلاف بین دو طایفه بزرگ ترکمن یعنی جعفربای و آتابای و تزلزل رهبران ترکمن از جمله عثمان آخوند موجب موفقیت رضاشاه در سرکوب آنها گردید.


علت اختلاف طوایف ترکمن

ترکمن ها با بهره گیری از سستی و عدم تحرک مقامات استرآباد، روستاهای ایرانی را مورد تاخت و تاز قرار می دادند، مردم آنجا را اسیر می کردند و دامهایشان را می بردند. بارها این حملات ترکمن ها با یاری و با پشتیبانی حکومت های ایران انجام گرفته بود که با ترکمن ها زبان یکی کرده و بخش معینی از اموال تاراجی را می گرفتند. از جمله بخش معینی از اموالی که ترکمن های گوگلان تاراج می کردند، همواره نصیب حکمران بجنورد می شد. اما کلانتر کردها که در منطقه گوگلان می زیست، بنابر گزارش برجه خان - کلانتر قبیله جعفربای- به رئیس کراسنودسک، یک پنجم شترهای تاراج شده را می گرفت و ترکمن ها را به تاراج تحریک می کرد و به گوگلان ها یادآور می شد که آنها نباید بترسند و آزادانه باید غارت و تاراج کنند و خود او مسئول همه چیز است. خود ترکمن ها بارها شهادت داده اند که حمله به روستاها با اجازه مقامات ایرانی بوده است.
اوضاع استرآباد از این رو، بحرانی تر شده بود که در آنجا در دشت ترکمن همواره میان قبیله های گوناگون ترکمن و حتی طایفه های یک قبیله بر سر زمین و آب و دام درگیری رخ داد. بویژه در سالهای دهه نهم سده گذشته، مبارزه تندی میان جعفربای ها و آتابای ها و میان آتابای ها و گوگلان ها در گرفت.


منبع
سیری در تاریخ ترکمن - مایسا ایری