PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : رومن رولان (Romain Rolland)


دل تنگم
29-09-10, 00:17
رومن رولان (به فرانسوی: Romain Rolland) (۲۶ ژانویه ۱۸۶۶ - ۳۰ دسامبر ۱۹۴۴) نویسنده فرانسوی بود.



http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/52/Gandhi_Romain_Rolland_1931.jpg
رومن رولان و گاندی در سوئیس، ۱۹۳۱. این دو دوستی نزدیکی با یکدیگر داشتند.

زندگی‌نامه

او درسال ۱۸۶۶ در شهر کلامسی، در ایالت بورگونی، در خانواده بورژوآی مرفهی به دنیا آمد.
در چهارده سالگی به همراه خانواده‌اش برای تحصیل راهی پاریس شد، در نوجوانی با افکار باروخ اسپینوزا آشنا شد و لئو تولستوی را کشف کرد. در ۱۸۸۹ م. در رشته تاریخ ادامه تحصیل داد و در ۱۸۹۵ م. به رم رفت در رشته هنر مدرک دکترا گرفت. رسالهٔ دکترای او در مورد تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و آلساندرو اسکارلتی است.

پس از اخذ دکترا، سه سال در مدرسه عالی به تدریس تاریخ هنر اشتغال داشت و از آن پس دوره‌ای کوتاه در دانشگاه سوربن تاریخ موسیقی تدریس کرد و سپس در ۱۹۱۲ به نوشتن روی آورد و طی هشت سال تا ۱۹۰۴ م. رمان ۱۰ جلدی ژان کریستف را به رشتهٔ تحریر درآورد.
رومن رولان انسان صلح دوستی بود. او به دعوت ماکسیم گورکی در سال به شوروی رفت و با استالین ملاقات داشت. علی‌رغم تمایل به اندیشه‌های مارکس، علیه استالین و حکومت شوروی مقالات متعددی انتشار داد. در ۱۹۱۴ م. به سویس رفت و ۲۳ سال از عمر خود را در آنجا گذراند. در همان جا با مهاتما گاندی آشنا شد.

او دوبار ازدواج کرد. بار اول در۱۸۹۲ با کلوتیلد برئال که نه سال بیشتر دوام نیاورد و بار دیگر پس از سی و سه سال تنهایی در ۱۹۳۴ با ماری کوادچف ازدواج کرد که این ازدواج تا پایان عمر رومن ادامه یافت.

نشان‌ها و جوایز

رومن رولان در سال ۱۹۱۰ مفتخر به دریافت نشان لژیون دونور (بالاترین مدال افتخار فرانسه) شد و در سال ۱۹۱۳ جایزه بزرگ آکادمی فرانسه را به دست آورد. در سال ۱۹۱۶ نیز جایزه ادبی نوبل را به دست آورد.

نشان لژیون دونور (بالاترین مدال افتخار فرانسه) ۱۹۱۰م.
جایزه بزرگ آکادمی فرانسه. ۱۹۱۳ م.
جایزه نوبل ادبیات به رمان جان شیفته. ۱۹۱۵ م.
مدال گوته. ۱۹۳۳م. این جایزه را از دولت نازی نپذیرفت.
نظر دیگران دربارهٔ رومن رولان
پیش از دیدارتان، سالیان متمادی به شما به عنوان هنرمند و پیام‌آور عشق به انسان‌ها ارج می‌نهاده‌ام. خود نیز همیشه جانبدار عشق به هم‌نوع بوده‌ام. البته نه به دلایل احساسی یا آرمان‌گرایانه، بلکه به دلایل معقولانه و اقتصادی: در مواجهه با سائق‌های غریزی و جهان، به گونه‌ای که اکنون هست، ناگزیر عشق را به عنوان حافظ نوع بشر در مقابل تکنولوژی اجتناب‌ناپذیر می‌دانم. زیگموند فروید، نامه به رومن رولان، ۲۹ ژانویه ۱۹۲۶ (منبع ۶)

آثار

نمایشنامه

تراژدی ایمان (۱۹۰۹):
شامل سن لوئی (۱۸۹۷)-
آئرت (۱۸۹۸) -
پیروزی خرد (۱۸۹۹)


تئاتر انقلاب (۱۹۰۹):
شامل ۱۴ ژوئیه (۱۹۰۲) -
دانتون (۱۹۰۰) -
گرگ‌ها (۱۸۹۸) -
زمان آن خواهد رسید(۱۹۰۳)


لیلولی (۱۹۱۹م.)
دیکه دوندن
زندگی‌نامه

بتهوون (۱۹۰۳م.)
هندل (۱۹۱۰م.)
میکل آنژ (۱۹۰۶م.)
لئو تولستوی (۱۹۱۱م.)
گاندی (۱۹۲۴م.)
میّه
تاریخ موسیقی

تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و آلساندرو اسکارلتی
موسیقیدانان دیروز و موسیقیدانان امروز
رمان

ژان کریستف (۱۹۰۴م.)
جان شیفته (۱۹۲۳م.)
کولا برونیون
سایر

فراتر از جنگ
پیغمبران هند جدید
داستان‌های زیبای من
پیشگامان (مقالات)
یادداشتهای زمان جنگ
خاطرات ایام جوانی


منابع

رومن رولان، خاطرات جوانی، ترجمه ناصر فکوهی، نشر فردوس، چاپ سوم، ۱۳۸۰،
دکتر محمد مجلسی، مقدمهٔ زندگی بتهون نوشتهٔ رومن رولان
زیگموند فروید در قاب عکس‌ها و لابه‌لای کلمات، مترجمان: حسن مرتضوی، مهدی ارجمند. نشر اختران، ۱۳۸۵
ویکیپدیا

دل تنگم
29-09-10, 00:20
برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1915

رومن رولان، نویسنده فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1915، نه تنها خالق رمان 10 جلدی "ژان كریستف"بود، بلكه بیوگرافی های قطوری درباره مشاهیر جهان از جمله: بتهوون، تولستوی، گاندی، هندل، گوته و غیره نیز نوشت. كتاب بیوگرافی او پیرامون بتهوون مثلا شامل 7 جلد است كه در رابطه بازندگی هنرمندان و تاریخ موسیقی غرب نوشته شده. رولان غیر از آن، نمایشنامه هایی با عنوان های: شكسپیر، روبسپیر و دانتون نوشت.

آیا آنطور كه رولان ادعا میكرد، یكی از هدفهای بیوگرافی نویسی اش، روشنگری و تبلیغ اصول اخلاقی و انساندوستی است؟. به قول خودش او میخواست كه با معرفی هنرمندان و مشاهیر انساندوست جهانی، مانع سركوب و خطر آزادی درونی انسان درجامعه غیرعادلانه شود و برای اینكه اروپا رااز یك زوال فكری-فرهنگی و اخلاقی نجات دهد، كوشید تاباكمك معرفی قشر برگزیده روشنفكر، به انقلاب اخلاقی درمیان خوانندگان دست بزند و نوزایی فرهنگی جدیدی را در اروپا موجب شود. او آشكارا اعتراف میكرد كه علاقه اش به نظام سوسیالیستی بخاطر امیدهای اخلاق انسانی است و نه به دلیل موفقیت های اقتصادی یا سیاسی. او هدف آثارش را امید به زندگی می دانست تا تبلیغ آرمان گرایی و خیال پردازی.

رومن رولان بر اثر رمان 10 جلدی ژان كریستف به شهرت جهانی رسید و درسال 1915 جایزه نوبل را به خاطر این رمان دریافت نمود. دو قهرمان مشهور این رمان یعنی: اولیور، فرانسوی و دیگری یعنی ژان كریستف، آلمانی هستند. یعنی دو قهرمان از دو كشور همسایه كه دوسال بعد در میدان های جنگ جهانی اول به روی هم سلاح كشیدند. منتقدین چپ درباره قهرمان ایده آلیستی رمان فوق می نویسند كه او به سبب آشنایی با وضع دو كشور درحال بحران نامبرده فوق، بدون اینكه بتواند با طبقه كارگر دو كشور ارتباط برقرار كند، به شورشی فردی و غیر سازماندهی شده، دست می زند كه از پیش شكست اش حتمی است و مجبور می شود به خارج فرار كند و سال ها بعد، وقتی جنگ پایان یافته، به كشورش باز می گردد و می بیند كه برای نسل جوان جدید، خوشبختی های مادی مهمتر از اصول اخلاقی سابق گردیده اند و وی به این دلیل دچار بحران روحی میشود. كمیته اهدای جایزه نوبل، از جمله دلایل خود، اعلان كرد كه: ما در این رمان شاهد احترام به خیال پردازی و ایده آلیسم ادبی- شاعرانه ای هستیم كه نویسنده با گرمی و اصالت خاصی، تنوع و گوناگونی انسان ها را در آن نشان میدهد.

رومن رولان به دلیل انساندوستی اش در تمام عمر میان طبیعت گرایی عارفانه و افكار سوسیالیستی، در نوسان بود. او از سال 1895 به آرمان های سوسیالیستی علاقه یافت. ولی پاسیفیست بودنش موجب شد كه او نتواند تا آخر عمر بین این دو جهانبینی بند بازی نماید. وی نخستین بار با تكیه بر عقاید تولستوی به انتقاد از ابتذال اخلاقی جمهوری سوم فرانسه پرداخت. مورخین ادبی چپ درباره رولان می نویسند كه وی سالها از موضع هومانیسم بورژوازی با تكیه بر اصول اخلاقی صوری و مجازی به مبارزه ضد امپریالیستی و ضدفاشیستی پرداخت و در موضع جهان وطنی، دچار ایده آلیسم شد. سرانجام در مرحله ای از زندگی اش، او از خواست های شخصی و فردگرایانه گذشت و به قبول و پذیرش اهداف انقلاب سوسیالیستی روی آورد. او سال ها كوشید با شعارهای هومانیستی- برادرانه، ولی فردگرایانه، وجدان هم عصران خود را بیدار نگه دارد و به شكایت از بربریت جنگ بپردازد كه در آن ایده آل های زندگی، تراژدی گونه سركوب می شوند، بپردازد. رومن رولان درجنگ جهانی اول با كمك مقاله "روح و فكر آزاد"، به تبلیغ عقاید صلح جویانه خود پرداخت و در پیام "درود به انقلاب اكتبر روسیه"، آن را واقعه ای آزادی بخش برای تمام خلق های جهان معرفی نمود. رولان در رمان 7 جلدی "روح و افكار جادوشده"، بجای عشق انسانی صوری و مجازی،به قبول مبارزه طبقاتی برای حل اختلافات اجتمایی، تن در داد و عملی كردن هومانیسم در قرن 20 را در دفاع از ایدئولوژی سوسیالیستی با اعتبار جهان شمولی دانست. او به دلیل مبارزه ضد فاشیستی اش از دریافت جایزه گوته،اهدا شده در آلمان سال 1933، خودداری كرد. این اقدام او باعث شد كه دانشجویان نازی آلمانی، بعدها آثارش را در مراسم تكان دهنده كتاب سوزی مشهور آنزمان، به صورت نمایشی همراه آثار سایر نویسندگان مبارز ضدفاشیست، به درون آتش بیندازند و فروش آنها را در كتاب فروشی ها ممنوع اعلان كنند.

رومن رولان درسال 1934 با یك دوشیزه روسی ازدواج نمود و یكسال بعد همراه او به دیدار ماكسیم گوركی رفت و سفری همه جانبه به بیشتر نقاط شوروی نمود و به تعریف و تحسین از پیشرفت های سوسیالیستی در آن زمان پرداخت. ولی سرانجام درسال 1938 او زبان به گلایه گشود و به اهداف هومانیستی بلشویك ها شك كرد و از اینكه سوسیالیسم باعث نابودی مذهبی شدن انسان میگردد، انتقاد نمود. او از موضع استتیك صلح خواهانه، نابودی آثار هنری درجنگ را، فاجعه آمیز تر از كشته شدن انسان ها دانست، چون به قول او، از طریق نابودی آثار فرهنگی و فكری، یك نژاد انسانی نابود می شود.

ازجمله آموزگاران صلح خواهی و طبیعت گرایی عرفانی او، غیر از تولستوی و اسپینوزا، گاندی و فلسفه هند بودند. در آغاز، جواب یك نامه پر امید تولستوی، باعث دلگرمی رولان برای نویسندگی گردید. او در یك كتاب فلسفی كه درسال 1888 منتشر كرد، نوشت كه آزادی تفكر انسانی، فقط بر اثر شناخت و تسلط بر ترس از مرگ، امكان دارد. به نظر مورخین، رولان توانست از این طریق به تفكر سیاسی و عرفانی خود وحدت دهد. از دیگر جملات معروف وی این بود كه نوشت: من به حزب و سازمانی خدمت نمی كنم، بلكه نیروی زندگی و مرگ را به آواز میكشم. به نقل از ماركسیست ها، پی شداوری و احتیاط های او در باره خشونت و مقاومت انقلابی، باعث شد كه رولان به مقاومت منفی روی آورد. او در سال 1924 بیوگرافی گاندی را منتشر نمود و گاندی او را در سال 1931 در این رابطه در سوییس ملاقات نمود؛ زمانی كه رولان هنوز كمونیست و در مهاجرت زندگی میكرد. پیش از گاندی، رابیندار تاگور، شاعربنگالی- هندی، بعد از اعطای جایزه نوبل به رولان، به دیدار وی نیز به سوئیس رفته بود. امروزه گویا در فضای ادبی فرانسه، رومن رولان،مشهور به نویسنده ای عارف و طبیعت گرا باشد.
رومن رولان Romain Rolland بین سال های 1866 و 1944 زندگی نمود. پدرش دفتر ثبت اسناد داشت. رولان تا سال 1899 در دانشگاه به تحصیل رشته جغرافیا و تاریخ پرداخت و بعدها استاد تاریخ موسیقی شد. در زمان جنگ جهانی اول او همكار صلیب سرخ برای كمك به آسیب دیدگان جنگ گردید.
به نظر مورخین ادبیات، رولان در سال 1915 جایزه نوبل را دریافت كرد چون او از طرفین جنگ خواسته بود كه با كمك عقل و خرد مسائل خود را حل كنند و به جنگ پایان دهند. غیر از آن، او در سال پیش خواهان یك سازمان بین المللی جهانی برای حل اختلافات بین كشورها شده بود. به این دلیل مخالفین وی، اعطای جایزه نوبل به او را اقدامی صرفا سیاسی میدانند. رومن رولان از طریق نیچه با موسیقی واگنر آشنا شد. انیشتین بعدها به دلیل فعالیت های صلح جویانه رولان در میان روشنفكران ملی گرای آلمانی، از وی به نیكی یاد نمود.
آثار رولان شامل: مقاله، رمان، نمایشنامه، و بیوگرافی هستند. ازجمله نمایشنامه های او: دانتون، روبسپیر، تراژدی های ایمان، و درام های انقلابی مانند گرگ ها هستند. و از جمله رمان هایش: ژان كریستف، و روح جادو شده می باشند. رولان بیوگرافی هایی درباره: بتهوون، تولستوی، گوته، گاندی، و غیره نیز منتشر كرد. او در جوانی نمایشنامه هایی "ایده گرا"نوشت و كوشید در آغاز، برای پیام های خود از ژانر ادبی درام استفاده نماید. آخرین نمایشنامه اش "روبسپیر"، در سال 1939 منتشر شد. او در بعضی از درام های خود از جمله در "تراژدی های ایمان"، از خواننده و بیننده می خواهد كه برای دفاع از اصول اخلاقی اش، ریسك نموده و حتا خطر مرگ نماید. در دوره روشنگری او، معروف به " تاتر برای همه "، رولان دچار سرخورده گی شد چون مخاطبین اش علاقه خاصی به پیام های وی نشان ندادند. دو مجموعه نمایشنامه های انقلابی آغازین او، یعنی گرگ ها و دانتون، درباره نیروی بشاشیت در زندگی هستند و نه پیرامون مسائل سیاسی یا اجتمایی. مقاله "روح و فكر آزاد"او در سال 1915 باعث خشم نظامیان و ناسیونالیست های جنگ طلب شد. بدین جهت رولان به دلیل احتمال توطئه چینی آنان برای سر به نیست كردنش، به كشور همسایه، یعنی سوئیس مهاجرت یا فرار نمود.


دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

دل تنگم
29-09-10, 00:23
رومن رولان
نويسنده فرانسوي (1866- 1944)

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:QIW6Kzd2jo1CVM:http://www.vivekananda.net/Images/WorldThinkers/romainRolland.jpg&t=1



«رومن رولان» در ۲۶ ژانويه سال ۱۸۶۶ در «كلامسی» فرانسه به دنيا آمد. وي يكی از بزرگترين رمان‌نويسان و نمايشنامه‌نويسان فرانسه است و مقالاتش در جانبداري از صلح و مبارزه عليه فاشيسم او را به شخصيتی سياسی و خاص بدل كرد. تجزيه و تحليل هاي او درباره خلاقيت‌های هنری، دربردارنده ذهنيتی متفاوت و منحصر به ‌فرد است. در عين حال، رولان در نوشتن بيوگرافی نيز مهارت عجيبي داشت.

رومن رولان در چهارده سالگی به اصرار مادرش، «آنتوانت ماری» برای تحصیل موسیقی و هنر راهی پاریس شد، در نوجوانی با افکار «باروخ اسپینوزا» آشنا شد و «لئو تولستوی» را کشف کرد.

وي در ۱۸۸۹ م. در رشته تاریخ ادامه تحصیل داد و در ۱۸۹۵ م. به رم رفت و در رشته هنر مدرک دکترا گرفت. رساله دکترای او در مورد «تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و آلساندرو اسکارلتی» است. پس از اخذ دکترا، سه سال در مدرسه عالی به تدریس تاریخ هنر اشتغال داشت و از آن پس دوره‌ای کوتاه در دانشگاه سوربن تاریخ موسیقی تدریس کرد و سپس در ۱۹۱۲ به نوشتن روی آورد و طی هشت سال تا ۱۹۰۴ م ، رمان ۱۰ جلدی ژان کریستف را به رشتهٔ تحریر درآورد. رومن رولان انسان صلح دوستی بود. او به دعوت ماکسیم گورکی در سال به شوروی رفت و با استالین ملاقات داشت. علی‌رغم تمایل به اندیشه‌های مارکس، علیه استالین و حکومت شوروی مقالات متعددی انتشار داد. در ۱۹۱۴ م. به سویس رفت و ۲۳ سال از عمر خود را در آنجا گذراند. در همان جا با مهاتما گاندی آشنا شد.

وي نه تنها خالق رمان ده جلدی «ژان کريستف» بود، بلکه بيوگرافی‌های قطوری درباره‌ مشاهير جهان از جمله : بتهوون، تولستوی، گاندی، هندل، گوته و غيره نيز نوشت. کتاب بيوگرافی او درباره‌ بتهوون مثلا شامل هفت جلد است که در رابطه با زندگی هنرمندان و تاريخ موسيقی غرب نوشته شده. رولان غير از آن، نمايش‌نامه‌هايی با عنوان‌های: شکسپير، روبسپير، و دانتون نيز نوشت.

رولان ادعا می‌کرد كه يکی از هدف‌های بيوگرافی نويسی‌اش، روشنگری و تبليغ اصول اخلاقی و انسان‌دوستی است. به قول خودش می‌خواست با معرفی هنرمندان و مشاهير انسان‌دوست جهانی، مانع سرکوب و به خطر افتادن آزادی درونی انسان در جامعه‌ای غيرعادلانه شود و برای اينكه اروپا را از يک زوال فکری ـ فرهنگی و اخلاقی نجات دهد، کوشيد تا با کمک معرفی قشر برگزيده‌ روشنفکر به انقلاب اخلاقی در ميان خوانندگان دست بزند و موجب نوزايی فرهنگی جديدی در اروپا شود. او آشکارا اعتراف می‌کرد که علاقه‌اش به نظام سوسياليستی، به‌ دليل اميدهای اخلاق انسانی است و نه به دليل موفقيت‌های اقتصادی يا سياسی و هدف آثارش را اميد به زندگی می‌دانست تا تبليغ آرمان‌گرايی و خيال‌پردازی.
رومن رولان با رمان ده جلدی «ژان کريستف» به شهرت جهانی رسيد و در سال ۱۹۱۵ جايزه‌ نوبل را به‌خاطر اين رمان دريافت کرد. دو قهرمان مشهور اين رمان اوليور، فرانسوی و ديگری ژان کريستف، آلمانی هستند. يعنی دو قهرمان از دو کشور همسايه که دو سال بعد در ميدان‌های جنگ جهانی اول به روی هم سلاح کشيدند. منتقدين چپ درباره‌ قهرمان ايده‌آليست رمان فوق می‌نويسند که او به سبب آشنايی با وضع بحرانی دو کشور نام‌برده، بدون اين‌که بتواند با طبقه‌ کارگر دو کشور ارتباط برقرار کند، به شورشی فردی و غير سازماندهی شده، دست می‌زند که از پيش شکستش حتمی است و مجبور می‌شود به خارج فرار کند. سال‌ها بعد، وقتی جنگ پايان يافته، به کشورش بازمی‌گردد و می‌بيند که برای نسل جوان جديد، خوشبختی‌های مادی مهم‌تر از اصول اخلاقی سابق گرديده‌اند و وی به اين دليل دچار بحران روحی می‌شود. کميته‌ اهدای جايزه‌ی نوبل، از جمله دلايل خود، اعلان کرد که : ما در اين رمان شاهد احترام به خيال‌پردازی و ايده‌آليسم ادبی ـ شاعرانه‌ای هستيم که نويسنده با گرمی و اصالت خاصی، تنوع و گوناگونی انسان‌ها را در آن نشان می‌دهد.

رومن رولان به دليل انسان‌دوستی‌اش در تمام عمر ميان طبيعت‌گرايی عارفانه و افکار سوسياليستی در نوسان بود. او از سال ۱۸۹۵ به آرمان‌های سوسياليستی علاقه يافت. ولی صلح‌جويی او موجب شد که نتواند تا آخر عمر بين اين دو جهان‌بينی بندبازی کند. وی نخستين بار با تکيه بر عقايد تولستوی به انتقاد از ابتذال اخلاقی جمهوری سوم فرانسه پرداخت. مورخين ادبی چپ درباره‌ رولان می‌نويسند که او سال‌ها از موضع اومانيسم بورژوازی با تکيه بر اصول اخلاقی صوری و مجازی به مبارزه‌ ضد امپرياليستی و ضد فاشيستی پرداخت و در موضع جهان‌وطنی، دچار ايده‌آليسم شد. سرانجام در مرحله‌ای از زندگی‌اش، از خواست‌های شخصی و فردگرايانه گذشت و به قبول و پذيرش اهداف انقلاب سوسياليستی روی آورد. در حالی که سال‌ها کوشيده بود با شعارهای اومانيستی ـ برادرانه، ولی فردگرايانه، وجدان هم‌عصران خود را بيدار نگهدارد و از بربريت جنگی شکايت کند که در آن ايده‌آل‌های زندگی، تراژدی‌وار سرکوب می‌شوند.

رومن رولان در جنگ جهانی اول با مقاله‌ «روح و فکر آزاد»، به تبليغ عقايد صلح‌جويانه‌ خود پرداخت و در پيام «درود به انقلاب اکتبر روسيه»، انقلاب را واقعه‌ای آزادی‌بخش برای تمام خلق‌های جهان معرفی کرد.

رولان در رمان هفت جلدی «روح و افکار جادوشده»، به ‌جای عشق انسانی صوری و مجازی، به قبول مبارزه‌ طبقاتی برای حل اختلافات اجتماعی، تن در داد و عملی کردن اومانيسم در قرن بيستم را در دفاع از ايدئولوژی سوسياليستی با اعتبار جهان‌شمولی دانست.

او به‌دليل مبارزه‌ ضد فاشيستی‌اش از دريافت جايزه‌ گوته، اهداشده در آلمان سال ۱۹۳۳، خودداری کرد. اين اقدام او باعث شد که دانشجويان نازی آلمانی، بعدها آثارش را در مراسم تکان‌دهنده‌ کتاب‌سوزی مشهور آن‌زمان، به صورت نمايشی همراه آثار ديگر نويسندگان مبارز ضدفاشيست، به درون آتش بيندازند و فروش آن‌ها را در کتاب‌فروشی‌ها ممنوع اعلام کنند.
رومن رولان در سال ۱۹۳۴ با يک دوشيزه‌ روسی ازدواج کرد و يک‌سال بعد همراه او به ديدار «ماکسيم گورکی» رفت و سفری همه‌جانبه به بيشتر نقاط شوروی کرد و به تعريف و تحسين از پيشرفت‌های سوسياليستی در آن‌زمان پرداخت. ولی سرانجام در سال ۱۹۳۸زبان به گلايه گشود. او به اهداف اومانيستی بلشويک‌ها شک کرده بود و از اين‌که سوسياليسم باعث نابودی مذهب می‌گردد، انتقاد کرد.

رومن رولان از موضع استتيک صلح‌خواهانه، نابودی آثار هنری را در جنگ، فاجعه‌آميزتر از کشته‌شدن انسان‌ها می‌دانست، چون به قول او، با نابودی آثار فرهنگی و فکری، يک نژاد انسانی نابود می‌شود.

از جمله آموزگاران صلح‌خواهی و طبيعت‌گرايی عرفانی او، غير از تولستوی و اسپينوزا، گاندی و فلسفه‌ هند بودند. در آغاز، جواب يک نامه‌ پر اميد تولستوی، باعث دلگرمی رولان برای نويسندگی گرديد. او در يک کتاب فلسفی که در سال ۱۸۸۸ منتشر کرد، نوشت آزادی تفکر انسانی، فقط بر اثر شناخت و تسلط بر ترس از مرگ، امکان دارد. به نظر مورخين، رولان توانست از اين طريق به تفکر سياسی و عرفانی خود وحدت دهد. از ديگر جملات معروف وی اين بود: «من به حزب و سازمانی خدمت نمی‌کنم، بلکه نيروی زندگی و مرگ را به آواز می‌کشم». به نقل از مارکسيست‌ها، پيش‌داوری و احتياط‌های او درباره‌ خشونت و مقاومت انقلابی، باعث شد که رولان به مقاومت منفی روی آورد.

در سال ۱۹۲۰ رولان به فلسفه بودايي و مشرق زمين و در راس آن كشور هند گرايش زيادي پيدا كرد و كتابي به سبك زندگينامه درباره مهاتما گاندی (۱۹۲۴) نوشت. اين امر باعث شد تا گاندی او را در سال ۱۹۳۱ در سوئيس ملاقات کند؛ زمانی که رولان هنوز کمونيست بود و در مهاجرت زندگی می‌کرد. در واقع، رولان از طريق گاندی، با مشرق زمين و تفكر شرقی آشنا شد. او تحت تاثير تعاليم بودايي قرار گرفت و تاثير گاندي بر او به قدري زياد بود كه در سال ۳۰ـ۱۹۲۹ كتابي تحت عنوان «پيغمبران هند جديد» را منتشر كرد.

پيش از گاندی نيز، «تاگور»، شاعر بنگالی ـ هندی، بعد از اعطای جايزه‌ نوبل به رولان، به ديدار وی به سوئيس رفته بود. رولان تا سال ۱۹۳۷ در سوئيس اقامت داشت و در سال ۱۹۳۸ به فرانسه بازگشت. همچنان به كار نگارش مشغول بود و با شروع جنگ جهاني دوم بار ديگر مقالات ضد جنگش جنجال هاي زيادي به پا كرد. او در اين مقالات فاشيسم را مورد حمله قرار داد و در راس مقالاتش از تاثير مخرب افكار نازی‌ها بر اروپا و بلافاصله جهان سخن راند. با توجه به رد افكار استالين در سال هاي ۳۶-۱۹۳۵ فرانسوي ها ديگر او را به حزب كمونيست منسوب نكردند و از ديدگاه هاي ضد جنگ او استقبال هم شد. رولان در سال ۱۹۳۵ ملاقاتي با استالين در مسكو داشت و همان زمان در مقالاتی انتقادی حزب كمونيست را زير سؤال برد و سياست‌های جنگ طلبانه و خشونت گرايانه آنها را به شدت تقبيح كرد.

امروزه گويا در فضای ادبی فرانسه، رومن رولان مشهور به نويسنده‌ای عارف و طبيعت‌گرا باشد. او يكبار در سال ۱۸۹۲ و بار ديگر درسال ۱۹۳۴ ازدواج كرد.

به نظر تاريخ نگاران ادبيات، رولان در سال ۱۹۱۵ جايزه‌ نوبل را به اين دليل دريافت کرد که از طرفين جنگ خواسته بود با کمک عقل و خرد مسائل خود را حل کنند و به جنگ پايان دهند. به جز آن، او در سال پيش خواهان يک سازمان بين‌المللی جهانی برای حل اختلافات بين کشورها شده بود. به اين دليل مخالفان وی، اعطای جايزه‌ نوبل به او را اقدامی صرفا سياسی می‌دانند.

رومن رولان از طريق «نيچه» با موسيقی «واگنر» آشنا شد. «انيشتين» بعدها به دليل فعاليت‌های صلح‌جويانه‌ رولان در ميان روشنفکران ملی‌گرای آلمانی، از وی به نيکی ياد کرد.
آثار رولان شامل مقاله، رمان، نمايش‌نامه و بيوگرافی هستند. از جمله نمايش‌نامه‌های او : دانتون، روبسپير، تراژدی‌های ايمان، و درام‌های انقلابی مانند گرگ‌ها هستند. و از جمله رمان‌هايش : ژان کريستف، و روح جادوشده. رولان بيوگرافی‌هايی درباره‌ بتهوون، تولستوی، گوته، گاندی و غيره نيز منتشر کرد. در جوانی نمايش‌نامه‌هايی «ايده‌گرا» نوشت و کوشيد در آغاز، برای پيام‌های خود از ژانر ادبی درام استفاده کند. آخرين نمايش‌نامه‌اش «روبسپير»، در سال ۱۹۳۹ منتشر شد. او در بعضی از درام‌های خود از جمله در «تراژدی‌های ايمان»، از خواننده و بيننده می‌خواهد که برای دفاع از اصول اخلاقی‌اش، ريسک کرده و حتي به خطر مرگ تن دهد.

در دوره‌ روشنگری او، معروف به «تئاتر برای همه»، رولان دچار سرخوردگی شد، چون مخاطبينش علاقه‌ خاصی به پيام‌های وی نشان ندادند. دو مجموعه نمايش‌نامه‌های انقلابی نخستين او، يعنی گرگ‌ها و دانتون درباره‌ نيروی بشاشيت در زندگی هستند و نه درباره‌ مسائل سياسی يا اجتماعی. مقاله‌ «روح و فکر آزاد» او در سال ۱۹۱۵ باعث خشم نظاميان و ناسيوناليست‌های جنگ‌طلب شد. بدين جهت رولان به دليل احتمال توطئه‌چينی آن‌ها برای سر به نيست کردنش، به کشور همسايه، يعنی سوئيس مهاجرت کرد .رومن رولان سي ام دسامبر سال ۱۹۴۴ بر اثر بيماری سل در فرانسه درگذشت. او درباره خود مي گويد:

«من شهروندی جهانی‌ام. غالبا در حال جنگ با تبعيض‌های اجتماعیم. در هنر و در راس آن به بتهوون، شكسپير و گوته عشق مي ورزم ... رامبراند نقاش محبوبم است. اما كشور مورد علاقه ام بی‌شك ايتالياست».


ويرايش : مريم فودازي
دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

دل تنگم
29-09-10, 00:32
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/e/ed/Nobel_Prize.png


رومن رولان شهروند جهان بود.وطن او به راستی قلب تمام کسانی ست که او را دوست می دارند.تمام کسانی که ايمان دائمی و زوال ناپذيرشان عشق بوده و دهانشان با طعم زهرآگين ميوه درخت جهان-دوستی-آشناست.تمام کسانی که برای دوست داشتن لحظه ای به خود مجال سستی و اهمال راه نداده اند و تمام هستی اشان جز به سبب آنچه که دوست می دارند نيست و تنها و تنها حقيقت راستينشان:زندگي.

رومن رولان دائره المعارف احساسات بود.گنجينه ای از هارمونی احساسات متفاوت و گاه متضاد.او احساسات خود را از روی زندگی اندازه نمی گرفت.بی گذرنامه دوست می داشت.قلب مهربانش برای دردها و مصائب جهانيان می تپيد.هستی اش سراسر پيکار با سرنوشت تلخ جدايی و تنهايی و زوال و گسيختگی بود و حلقه ی گمشده اش :صلح. صلح واقعی را در آغوش بی تشويش آرامش می جست چرا که صلح نبودن جنگ نيست.نجابتش بری بودن از هم آغوشی نامشروع همگان در بستر جنگ های جهانی است و صلح خواهی اش تلاش بی رمقی در راستای مبارزه با آن.

خالق شخصيت ژان کريستف ۲۹ ژانويه سال ۱۸۶۶ در شهر کلامسی - نيورِ (۱) فرانسه چشم بر جهان گشود. منزل خانواده رولان در خيابانی قرار داشت که امروزه به نام خيابان رومن رولان شناخته می شود .همان خيابانی که در کتاب آنتوانتِ (۲) رمان ژان کريستف بارها به آن اشاره شده است. نام واقعی اش ال.سنت جوست (۳) بود.آنتوانت ماری (۴) مادر رومن دلداده ی موسيقی بود و با اصرار و مداومت بسيار توانست همسر سرسخت خود -اميل (۵) - را راضی کند تا بمنظور تحصيلات بهتر پسرشان راهی پاريس شوند(۶) . نوجوان چهارده ساله پس از ورود به دبيرستان سنت لوييس (۷) با آثار نويسندگانی چون اسپينوزا و لئو تولستوی آشنا شد.در مدرسه عالی (۸) به فلسفه روی آورد اما روح مستقل و طبع آزادانديشش هيچ گاه نتوانست با فلسفه سازگاری نشان دهد لذا با سفر به ايتاليا (۹) تحصيلات آکادميک خود را در رشته تاريخ هنر و موسيقی ادامه داد تا در نهايت دکترای هنر گرفت(۱۰) .

ايتاليا، جوان سرزمين گل(۱۱) را شيفته خود ساخت. با اينکه نتوانست زمان زيادي را در کشور مورد علاقه اش سپری کند اما همين فرصت اندک (۱۲) موجب شکوفايی استعداد و نبوغش گرديد.دوستی اش با مالويدا ون ميسنبرگ (۱۳) موجب آشنايی با انديشه ها ی نيچه و واگنر شد.اين دوست ايتاليايی در روشن کردن نخستين بارقه های تلاش رولان در ورود به صحنه جريانات ادبی تاثير به سزايی داشت.

پس از بازگشت از ايتاليا به تدريسِ تاريخ هنر روی آورد و بعد از گذشت سه سال تدريس در مدرسه عالی (۱۴) به سوربون راه يافت (۱۵) و اين بار تاريخ موسيقی را برگزيد.اما تدريس برای رومن رولان نه تنها لذت بخش نبود که ملال آور و خسته کننده شد تا آن که تدريس را رها کرد (۱۶) و به نوشتن پرداخت.

ازدواج ناموفقش با کلوئيد برئال (۱۷) پس از نه سال زندگی به پايان رسيد و زندگی مشترک مجدد را تنها پس از ۳۳ سال تنهايی، با ماری کوادچفِ (۱۸) نيمه فرانسوی آغاز کرد و اين بار همسرش تا لحظه ی وداع-۳۰ دسامبر ۱۹۴۴ (۱۹) - در کنارش ماند.

بتهوون الهه موسيقی اش بود و رامبرانت نقاش مورد علاقه اش . به گوته و شکسپير عشق می ورزيد.ذکر نام تله موش بر آغازين نوشته های کتاب سفر درونی خود گويای اين مطلب است که علاقه اش به آثار شکسپير تا زمان وداع نيز به فراموشی سپرده نشد.نخست با تئاتر شروع کرد.نمايشنامه هايش بيشتر منعکس کننده جريانات انقلاب فرانسه و دوران مذکور است.از ميان نمايشنامه های متعددی که نوشت دو مجموعه زير بيشتر حائز اهميت اند:
۱-تراژی ايمان(۱۹۰۹):شامل سنت لوييس(۱۸۹۷)-آئرت (۱۸۹۸) -پيروزی عقل (۱۸۹۹)
۲-تئاتر انقلاب(۱۹۰۹):شامل ۱۴ ژوئيه (۱۹۰۲) -جورج دانتون (۱۹۰۰) -گرگ ها (۱۸۹۸) -زمانی که می آيد(۱۹۰۳)

موسيقی را آينه ی بی پروای روح می دانست.از همان آغاز به خصوص در تحصيلات دانشگاهی با موسيقی آشنا شد.رساله ی دکترای خود را به بررسی تاريخ اپرای اروپا ماقبل ژان باپتيس لولی و آلساندرو اسکارلتی (۲۰) اختصاص داد و دو مجموعه برجسته رولان در تاريخ موسيقی که شهرت خوبی را برايش به ارمغان آورد عبارتند از:موسيقيدانان ديروز و موسيقيدانان امروز (۲۱) .

رومن رولان در نگارش زندگی نامه دستی توانا داشت.گويی روح فردی که وصفش می رود در رولان حلول می کند. زندگی - بتهوون (22) –هندل (23) -ميكل آنژ (24) –گاندي (25) و لئو تولستوي (26) از مهمترين آثاريست که در اين زمينه نوشته است.

روح آدمی تا در معرض امتحان قرار نگيرد شناخته نمی شود و جنگ جهانی امتحان خوبی بود.از هر گونه نژاد پرستی و ملی گرايی افراطی دوری گزيد. به تمام معنا صلح طلب بود و تمايلات صلح خواهانه اش دشمنان زيادی را بر ضدش شوراند.او را مورد افترا قرار می دادند و رولان آلمانی صدا مي زدند.چرا که سبک نگارشش به سبک ادبی آلمان نزديک تر بود و به همان اندازه به آلمان و گوته و موسيقی دانان و هنرمندانش عشق می ورزيد که به فرانسه و هوگو و نتردام. رومن رولان حقيقتا شهروندی جهانی بود.مقالات صلح جويانه اش خطاب به وجدان در اغمای جهانيان بود و خواسته اش دستيبابی به صلحی واقعی و پيوند و يگانگی و وحدت و آرامش. به ناچار به سوييس رفت (27) و در جنگ شرکت نکرد.۲۳ سال از عمر خود را در آنجا گذراند و تلاش و مبارزات ضد جنگ خود را با نگارش مقالاتی چون مجموعه ی -فراتر از جنگ(28) - ادامه داد و با تاسيس مجله -اروپا (29) - با گرايشات ناسيونالستی مخالفت نمود.
در ژنو به همکاری با آژانس حمايت از زندانيان جنگ مشغول شد و با مهاتما گاندی در ولنيو سوييس ملاقات کرد (30). به دعوت ماکسيم گورکی به جماهير شوروی سفر نمود (31) و در مسکو به عنوان سفير غير رسمی هنرمندان فرانسه در جماهير شوروی مورد استقبال قرار گرفت.با استالين ديدار نمود اما هيچ گاه گرايشات ماديگرايی و سوسياليستی کمونيستی پيدا نکرد.گاه او را حامی نظر مارکس می خواندند در حاليکه رولان شايد به گوشه هايی از آن در قالب تئوری موافق بوده هرگز در عمل آن را نپذيرفت و برخورد نظام کمونيستی را با بشريت همچون روسپی ای می دانست که خود را به همگان تفويض می کرد (32) .او همچنين انزجارش را از بی عدالتی دنيای بورژوا-کاپيتاليستی بارها گوش زد کرده است.

فعاليت هاي صلح جويانه اش بهانه اي شد براي آشنايي به مهاتما گاندي و بررسي زندگي و تفكر گاندي زمينه اي براي آشنايي با هند و هند روزنه اي از عرفان شرق و چه حيف كه مجال آن نيافت كه در شرق بيشتر كند و كاو كند.گاندي را مسيحي ديگر مي خواند. علاقه اش به كشور رابين رانات تاگور (33) و عرفان شرق سيری ناپذير بود. هند برايش همچون دريچه ای بود که او را با دنيايی نو-انديشه هايی نو و سرچشمه ی جديدی از حقيقت آشنا می ساخت. ذهنيتی جديد، ايمانی جديد و مردمانی جديد. شك و ترديد ديروزش راه ايمان فردا روزش را هموار كرد و از آن چه در بررسي روند ذهني رولان فهميده مي شود اين است كه پس از برخورد با شرق گرايشش به دين آسماني و به خصوص مسيحيت بيشتر مي شود(34) .خاور برايش پيام آور انديشه يست كه در چهارچوب مفاهيم و ذهنيت باختر معنا ندارد.

رومن رولان در ايران با نام دو کتاب -ژان کريستف (35) - و -جان شيفته (36) - شناخته می شود.دو رمان اعجاب انگيز که رولان شهرتش را مديون نگارش آن دوست. دو کتاب که گاه می توان آن را يک مجموعه در نظر آورد. ژان کريستف حقيقتا يک رمان موزيکال است-رمانی که گام ها و اصوات موسيقی را لا به لای سطورش پنهان ساخته و هنگامی که سطر های آن خوانده می شود گويي همه چيز در فضايي مه آلود فرو مي رود و موسيقي به گوش مي رسد. رولان در اين کتاب با زبان موسيقی سخن می گويد و گاه که كلامش از سخن گفتن باز می ايستد تنها می نوازد و نت ها و اصوات موسيقی را در قالب کلمه ها و واژگان در می آورد. موسيقی ای که گاه آدمی را به شور و هيجان وا می دارد و گاه متأثر می سازد.

ژان کريستف ، موسيقيدانی آلماني ست که پس از درگيری با پليس مجبور به ترک کشور شده و به فرانسه مهاجرت می کند. ژان که در طي دوران بلوغ فکريش دست خوش تحولاتي فراوان بوده و تا حدودی دارای روحي چند شخصيتی ست به آرامی شخصيت اصلی و با دوامش شکل می گيرد و به يک ثبات معقول و منطقی مي رسد. زندگی ژان کريستف کرافت تا حد زيادی به زندگی و انديشه های بتهوون و موتسارت و واگنر شبيه است اما از آن چه معلوم است ژان بيشتر به خالق خود مانند است تا به فردی ديگر.موسيقي در ژان نياز شديدي به دوست داشتن بر مي انگيزد و كسي كه خوب دوست مي دارد، ديگر كم و بيش نمي شناسد.خود را به تمامي در راه همه كساني كه دوست مي دارد ايثار مي كند.اين عشق افلاطوني نصيب كسي نمي شود جز روح اليويه ي فرانسوي كه روانش چون پناهگاهي ست نرم و اطمينان بخش تا ژان سراسر هستي خود را به او بسپرد.ژان در دوستي با اليويه جهان را از منظرگاه دوست مي نگرد و هستي را با حواس دوست در آغوش مي كشد اما غافل از آنكه طبيعت بي رحم در جدا كردن دو قلب كه به يكديگر عشق ورزيده اند هرگز عشق را در يك زمان از هر دو قلب بر نمي كَند بلكه چنان مي كند كه يكي از آن دو زودتر از دوست داشتن باز ايستد تا هميشه آن يك كه بيشتر دوست دارد فدا گردد.و اين ژان است كه هرگز نمي تواند در دوست داشتن لحظه اي به خود مجال سستي و اهمال راه دهد.

شباهت هاي زيادی بين زندگی خود نويسنده و ژان کريستف وجود دارد.برای مثال به گفته ی خود رومن رولان شخصيت پدربزرگ ژان تا حد زيادی شبيه به پدربزرگ خود او بوده است. ژان شخصيتِ صلح جويی دارد اما اليويه تا حدی ناسيوناليست است.رولان در طول زندگی خود با فردی به نام لويس ژيله دوستي داشت که تضاد فکريش با او شبيه به اختلاف سليقه هاي فكري ژان و اليويه است. رولان به جنگ نمی رود و ژيله با ذهنيتي مخالف در نبرد شركت مي نمايد. و اما جدايی خبر نمي كند. لويس در يك برهه ی زماني از دوست خود جدا شده و باز به وي می پيوندد.همان سرنوشتی که بر سر اليويه و ازدواجش می آيد.دوستی آن دو هيچ گاه به پايان نمی انجامد و لويس پس از ۲۷ سال سكوت در نامه ايی علاقه ی وصف ناپذيرش را به رولان متذکر می شود (37) .نگارش کتاب ژان کريستف هشت سال به طول انجاميد و می توان گفت که نويسنده در طول اين ساليان شخصيت هاي داستان خود را به بلوغ می رساند.
در خواندن اين کتاب گاه آدمی خود را به جای شخصيت های داستان مي انگارد و گاه نيز تصور می شود که رولان شخصيت های متفاوتی را در قالب يک نفر آفريده است. ژان کريستف منعکش کننده انديشه ها و گرايشات صلح طلبانه ی رولان است تا جايی که جايزه ی نوبل ادبياتی (38) که بخاطر نگارش اين کتاب به وی اهدا شد بيشتر جايزه ی صلح است تا ادبيات. رولان در اين کتاب وقوع جنگ بين دو کشور آلمان و فرانسه را پيش بينی می کند و درست دو سال پس از اتمام کتاب است که جنگ جهانی اول رخ می دهد.ژان کريستف رمانی ده جلديست که رولان آن را در مجله دوست قديمی خود چالز پگی به چاپ رساند (39).

و اما -جان شيفته - که گويی رونوشتی ديگر يست از ژان کريستف در قالب شخصيت مونثِ آنت.آنت همانند ژان شخصيتی به خصوص و استثنايی دارد.شخصيتی که در مقايسه با ژان از دوام و ثبات روحی بيشتری برخوردار است. جان شيفته نيز همانند ژان كريستف نمونه ی کاملی ست از کتابي که به آن عنوان رومن فلو (40) اطلاق می شود چرا که هر فصلش به تنهايي ماجرايي جداگانه داشته و در عين حال مكمل جريان اصلي داستان است.داستان با گذر زمان شکل می گيرد و آنت نيز در ذهن نويسنده به بلوغ مي رسد.رومن رولان به هنگام توصيف كردن به درون فرد نفوذ مي كند و روح و روان فرد را توصيف مي نمايد و آن چه را مي گويد كه بايد و هنگامي كه تحت تاثير قرار مي گيرد كلمات از زبانش جاري مي شوند و گاه كه كلامي كوتاه افاقه مي كند از سخن گفتن باز مي ايستد.جالب آن که رومن رولان در توصيف هر دو جنس آن چنان تبحر دارد که نمی توان براي خودش جنسي تعيين کرد و اين خوشبختانه از مزايای زبان فارسی ست چرا که در زبان فرانسه اين تلاش بی فايده است و حروف تعريف همه چيز را از روی ظاهرش می سنجند.

هر دو کتاب را به.آذين به پارسی برگردانده است.محمود اعتمادزاده متخلص به م.ا.به آذين از بنيان گذاران كانون نويسندگان- مترجم قدريست كه قلم شيوا و توانايش معجزه مي كند.او داستان را دوباره مي آفريند.ژان و آنت هر دو به همان ميزان به رولان تعلق دارند كه به اين مترجم گرانقدر پارسي زبان.اشرافش به زبان فرانسه همچون محمد قاضي شگفت انگيز است و از ترجمه هاي به نام ديگرش مي توان به رمان روسي دن آرام اشاره كرد.او خوب با موسيقي متن كتاب هاي رومن رولان آشناست و تلاشش در اجراي دوباره آن در قالب موسيقي پارسي و گنجاندنش در ربع پرده هاي موسيقي ايراني تحسين برانگيز است.
پس از بازگشت به فرانسه به نگارش و بررسی زندگی بتهوون و چارلز پگی پرداخت و در شهر وزله بر اثر بيماري سل كه از كودكي رنجش مي داد با زندگی وداع گفت تا بار ديگر ، جايی ديگر از نو زاده شود.

رومن رولان نمرده و مرگ همان دروغ است.چرا كه با عشق در تماس بود و هر چيز كه با عشق تماس يابد از مرگ مي رهد.او تنها در گورستان كوچكي در قلب آناني كه دوستش مي دارند خفته است و منتظر روزي ست كه گودال شكافته شود و مردگان از گورهاي خود بيرون بيايند تا به عاشق و معشوقي كه خاطره اشان مانند بچه اي در شكم مادر در سينه اش آراميده است – لبخند بزند.زندگي برايش غم انگيز نيود اما ساعاتِ غم ناكي داشت و با تمام رنجي كه مي كشيد سعي داشت هماني باشد كه بايد:انسان.






------------------------------------------------------------
۱-Clamecy, Nièvre
۲-جلد شش کتاب ژان کريستفAntoinette
۳-L.saint Just
۴-Antoinette Marie
۵-Emile پد رومن رولان وکيل بوده است.
۶-(۱۸۸۰)
۷-Saint-Louis
۸- (۱۸۸۶)École normale supérieure
۹-(۱۸۸۹)
10-(۱۸۹۵)
۱۱-نام قديم کشور فرانسه
۱۲-اقامت رولان در ايتاليا دو سال به طول انجاميد.
۱۳-Malvida Von Meysenburg
۱۴-École normale supérieure
۱۵-(۱۹۰۳-۱۹۱۰)
۱۶-(۱۹۱۲)
۱۷- Clotilde Bréal
۱۸-Marie Koudachev
۱۹-Vézelay
۲۰-Histoire de l'opéra avant Lully et Scarlatti
۲۱-(۱۹۰۸) Musiciens d'autrefois et Musiciens d'aujourd'hui
22-(1903) Vie de Beethoven
33-(1910) Haendel
24-(1907) Vie de Michel-Ange
25-(1924) Gandhi Mahatma
26-(1911) La Vie de Tolstoï
27-(۱۹۱۴-۱۹۳۷)
28- Au-dessus de la mêlée
29-(۱۹۲۳) Europe
30-(۱۹۲۴)
31-(۱۹۳۵)
32-جان شيفته
33-(1930) رومن رولان و رابين رانات تاگور در ژنو ديدار و گفتگو كردند.
34-رومن رولان:‌‍‹‹هر كس بتي براي خود دارد –اگر بت داشتن به هر قيمتي لازم باشد باز خداي مهربان بهتر!دست كم او بتي نژاده است.خود من هم يكي از آن خود دارم.خدايم-خداي ناشناخته ام.حقيقت نهفته ام و آن سودا كه به جستجوي وي مي راندم.››
35-(۱۹۰۴-۱۹۰۱۲) Jean-Christophe
36- (۱۹۲۲-۱۹۳۳)l'Âme enchantée
37-Louis Gillet وی در نامه ای خطاب به رولان می نويسد:
Cher,Cher ami.un mot pour le bonheur d'hier.un mot pour le bonheur de dire tu.Adieu,que tu es bon! Esperance! Je t'embrasse.Ton vieux Louis.
عزيزم!عزيزترينم!كلامي از اوقات خوش ديروز و كلامي از خوشبختي براي به تو گفتن:بدرود.كه تو خوب هستي.هنوز اميدم را از دست نداده ام!تو را در آغوش مي گيرم. دوست قديدميت لوييس.
38-(۱۹۱۵) بخاطر نگارش ژان کريستف و مجموعه مقالات صلح طلبانه
39- les Cahiers de la Quinzaine
40-Roman Fleuve:(English)river novel


سعید کمالی دهقان

دل تنگم
29-09-10, 00:37
http://ead.nb.admin.ch/images/rolland.jpg




رومن رولان RomainRolland در29 ژانویه 1866 در کلامسی – نیورِ فرانسه متولد شد .پدرش دفتر ثبت اسناد داشت. آنتوانت ماری مادر رومن عاشق موسیقی بود . او توانست فرزند خود را برخلاف نظر پدرش برای تحصیلات در زمینه موسیقی به پاریس بفرستد . نوجوان چهارده ساله پس از ورود به دبیرستان سنت لوییس با آثار نویسندگانی چون اسپینوزا و لئو تولستوی آشنا شد. در مدرسه عالی به تحصیل فلسفه پرداخت اما به علت بی علاقگی به این رشته با سفر به ایتالیا تحصیلات آکادمیک خود را در رشته تاریخ هنر و موسیقی ادامه داد تا در نهایت در سال 1895 دکترای هنر گرفت. رسالهٔ دکترای او در مورد تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و آلساندرو اسکارلتی است.رومن شیفته ایتالیا شده بود، اما پس از دوسال به کشورش بازگشت. دوستی اش با مالویدا ون میسنبرگ موجب آشنایی با اندیشه ها ی نیچه و واگنر شد. پس از بازگشت از ایتالیا به تدریسِ تاریخ هنر روی آورد و بعد از گذشت سه سال تدریس در مدرسه عالی در سوربون شروع به تدریس تاریخ موسیقی کرد. اما او علاقه چندانی به تدریس نداشت . بنابراین به نوشتن روی آورد. سپس در 1904 تا 1912یعنی به مدت هشت سال رمان ده جلدی ژان کریستف را به رشته تحریر درآورد. و درسال 1915 جایزه نوبل را به خاطر این رمان دریافت نمود. دو قهرمان مشهور این رمان یعنی: اولیور، فرانسوی و دیگری یعنی ژان کریستف، آلمانی هستند.(( دو قهرمان از دو کشور همسایه که دوسال بعد در میدان های جنگ جهانی اول به روی هم سلاح کشیدند)). کمیته اهدای جایزه نوبل، از جمله دلایل خود، اعلان کرد که: ما در این رمان شاهد احترام به خیال پردازی و ایده آلیسم ادبی- شاعرانه ای هستیم که نویسنده با گرمی و اصالت خاصی، تنوع و گوناگونی انسان ها را در آن نشان می دهد. رومن رولان در سال ۱۹۱۰ مفتخر به دریافت نشان لژیون دونور (بالاترین مدال افتخار فرانسه) شد و در سال ۱۹۱۳ جایزه بزرگ آکادمی فرانسه را به دست آورد.وی از سال 1909 تا 1924 با زیگموند فروید ارتباط دوستانه ای طریق نامه داشت. تا اینکه در سال 1924 او را در وین ملاقات کرد.رومن رولان از طریق نیچه با موسیقی واگنر آشنا شد. انیشتین نیز بعدها به دلیل فعالیت های صلح جویانه رولان در میان روشنفکران ملی گرای آلمانی، از وی به نیکی یاد نمود. وی بیوگرافی های مفصلی درباره مشاهیر جهان از جمله: بتهوون، تولستوی، گاندی، هندل، گوته و غیره نیز نوشت. مثلاً کتاب بیوگرافی او پیرامون بتهوون شامل 7 جلد است که در رابطه بازندگی هنرمندان و تاریخ موسیقی غرب نوشته شده.. او با نگارش این بیوگرافی ها می خواست با معرفی هنرمندان و مشاهیر بزرگ جهان، مانع سرکوب آزادی درونی انسان درجامعه ناعادلانه آن روز اروپا شود و برای اینکه اروپا رااز یک زوال فکری-فرهنگی و اخلاقی نجات دهد، کوشید تا با کمک معرفی قشر متفکر یا روشنفکر، به انقلاب اخلاقی درمیان خوانندگان دست بزند و نوگرایی فرهنگی جدیدی را در اروپا موجب شود. او در سال 1924 بیوگرافی گاندی را منتشر نمود و در سال ۱۹۳۱ هنگامی که به عنوان مهاجر در سوئیس زندگی می کرد با او دیدار کرد. از طریق گاندی در واقع رولان با مشرق زمین و تفکر شرقی آشنا شد. او تحت تاثیر تعالیم بودایی قرار گرفت و تاثیر گاندی بر او به قدری زیاد بود که در سال ۳۰ـ۱۹۲۹کتابی تحت عنوان "پیغمبران هند جدید" را منتشر کرد.رولان غیر از آن، نمایشنامه هایی با عنوان های: شکسپیر ، روبسپیر و دانتون نوشت. کمی قبل از جایزه نوبل یعنی یک سال قبل از آن در ، ۱۹۱۴رولان به سوئیس رفت و کماکان می‌نوشت. نوشته‌های ضد جنگ او در کتابی گردآوری شد و در همین کشور به چاپ رسید؛ بازتاب آن در فرانسه با اعتراض‌های شدیدی مواجه شد و او را وطن فروش و خائن نامیدند. رومن رولان در جنگ جهانی اول با مقاله «روح و فکر آزاد» ، عقاید صلح جویانه خود را مطرح کرد که باعث خشم نظامیان و ناسیونالیستها شد. رومن رولان شدیداْ صلح طلب بودو با جنگ مخالف بود و از اینکه در این جنگ بسیاری از آثار هنری از بین رفته انتقاد می کرد. چرا که معتقد بود از طریق نابودی آثار فرهنگی و فکری، یک نژاد انسانی نابود می شود. همین تمایلات صلح خواهانه اش دشمنان زیادی را بر ضدش شوراند . او را مورد افترا قرار می دادند و ((رولان آلمانی)) صدا می زدند. چرا که سبک نگارشش به سبک ادبی آلمانی نزدیک تر بود و میزان علاقه و ارادت او به آلمان و هنرمندان و موسیقی دانان این کشور درست به اندازه عشق وعلاقه اش به هنرمندان و نویسندگان فرانسوی بود. در سال 1933 به دلیل مبارزه ضد فاشیستی از دریافت جایزه گوته که در آلمان به او اهداء شد ، خودداری کرد. این اقدام او باعث شد که دانشجویان نازی آلمانی، بعدها در مراسم کتاب سوزی مشهور آنزمان، همراه آثار سایر نویسندگان مبارز ضدفاشیست، آثارش را به درون آتش بیندازند و فروش آنها را در کتاب فروشی ها ممنوع نمایند. رولان همچنین در رمانی به نام ((لی لولی)) که در سال ۱۹۱۹ به چاپ رسید جنگ را در قالب طنز ترسیم کرد. او از سال 1895 به آرمانهای سوسیالیستی علاقه یافت. وی با تکیه بر عقاید تولستوی به انتقاد از ابتذال اخلاقی جمهوری سوم فرانسه پرداخت. او آشکارا اعتراف میکرد که علاقه اش به نظام سوسیالیستی بخاطر امیدهای اخلاق انسانی است و نه به دلیل موفقیت های اقتصادی یا سیاسی. در پیام «درود به انقلاب اکتبر روسیه»، آن را واقعه ای آزادی بخش برای تمام خلق های جهان معرفی نمود. وی درسال 1934 با یک دوشیزه روسی ازدواج نمود و یکسال بعد همراه او به دعوت «ماکسیم گورکی» نویسنده مشهور روس به این کشور سفر کرد و در دیداری که از نقاط مختلف شوروی داشت زبان به تحسین از پیشرفتهای سوسیالیستی این کشور پرداخت. با استالین دیدار نمود اما هیچ گاه گرایشات مادیگرایی و سوسیالیستی کمونیستی پیدا نکرد . در حالیکه رولان شاید به گوشه هایی از آن در قالب تئوری موافق بوده هرگز در عمل آن را نپذیرفت . سرانجام درسال 1938 او زبان به انتقاد از سوسیالیسم گشود و از اینکه این مکتب باعث نابودی مذهب در زندگی انسانها می گردد گلایه کرد. رومن رولان سی ام دسامبر سال ۱۹۴۴ بر اثر بیماری سل ، در فرانسه درگذشت.

آثار :

نمایشنامه :

تراژی ایمان (۱۹۰۹) : شامل
سنت لوییس (۱۸۹۷)-
آئرت (۱۸۹۸) -
پیروزی عقل (۱۸۹۹)

تئاتر انقلاب (۱۹۰۹) : شامل
۱۴ ژوئیه (۱۹۰۲) -
جورج دانتون (۱۹۰۰) -
گرگ‌ها (۱۸۹۸) -
زمانی که می‌آید(۱۹۰۳)

زندگی نامه

بتهوون (1903)
هندل (۱۹۱۰)
میکل آنژ (۱۹۰۶)
لئو تولستوی (۱۹۱۱)
گاندی (۱۹۲۴)
تاریخ موسیقی

تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و آلساندرو اسکارلتی
موسیقیدانان دیروز و موسیقیدانان امروز
رمان :

ژان کریستف (۱۹۰۴)
لی لولی (۱۹۱۹)
جان شیفته (۱۹۲۳)
روح جادو شده
سایر :

فراتر از جنگ
پیغمبران هند جدید



دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

دل تنگم
29-09-10, 00:50
رومن رولان ـ جان شیفته

http://photo.goodreads.com/books/1233569134m/181800.jpg



جان شیفته از آن محدود رمان‌هایی‌ست که وقتی می خوانم از مطالبش فیش برداری می‌کنم. و رومن رولان از آن نویسنده‌های‌ست که حرف‌اش ارزش فکر کردن دارد.بعد خواندن این کتاب چهار جلدی جمله‌هایی از آن را یادداشت کردم امیدوارم همچنان که برای من مفید بودند برای شما هم مفید باشند.


ـ‌ تا زنده‌ای،‌مبادا بمیری!

ـ بهترین راه برای به دست آوردن آنچه در آرزوی آنیم این است که منتظر آن نباشیم.

ـ بدترین کار بد شاید آن کار بدی است که می‌خواهیم بکنیم و نمی‌کنیم.

ـ‌ جایی که زندگی هست، ‌مرگ هم هست: این نبردی است در هر لحظه.

ـ می‌دانم،خطر می‌کنم.برای آن هم خطر می‌کنم که بهتر بدانم. اخلاق کهنه توصیه می‌کرد که از خطر بگریزیم. ولی اخلاق نو به ما یاد داده است که آنکه خطر نمی‌کند هیچ چیز ندارد، ـ هیچ چیز نیست. من اگر نیستم، خواهم بود.

ـ رودخانه به سوی دریا روان است بی آنکه هیچ ساکن باشد!زندگی که گام می‌سپارد... روبه پیش! جریان، ‌حتی در مرگ، ‌ما را با خود می‌برد... حتی در مرگ، ‌ما پیش خواهیم بود.

ـ به او بگویی تنها به همین بس نکند که همه چیز را بسنجد،‌ همه چیز را دوست بدارد؛ بگذار ترجیح دهد! عادل بودن خوب است،‌ولی عدالت راستین در برابر ترازوی خود نمی‌نشیند که بالا و پایین رفتن کفه‌ها را نگاه کند،‌داوری می‌کند و حکم را به اجرا می‌گذارد.

ـ بدا به حال دل‌هایی که بیش از اندازه محفوظ بوده‌اند!هنگامی که عشق راه به دل باز می‌کند،‌آنکه عفیف‌تراست بی‌دفاع‌تراست.

ـ مبارزه هرچند هم که امید پیروزی در آن نباشد،باز خود امیدی است.

ـ هیچ آفریده‌ای حق ندارد روح دیگری را در پای خود و یا روح خود را در پای دیگری قربانی کند.این کار جنایت است.

ـ آه! بدبختی قلب‌ها،‌ که در پی سوء تفاهمی که سوداشان رنگ مبالغه بدان می‌دهد سرنوشت خود را تباه می‌کنند و می‌دانند، و خود را از آن سرزنش می‌کنند،‌و همواره باز سرزنش خواهند کرد، اما در مورد آنچه از هم جداشان می‌کند هرگز تن به گذشت نمی‌دهند: ‌و این درست از آن رو که یکدیگر را بیش از آن دوست دارند که بتوانند گذشتی اخلاقی درباره‌ی هم بکنند،‌ـ ‌چیزی که با بی‌اعتنایی در حق بیگانگان بدان رضا می‌دهند!

ـ روح انقلاب در عصیان‌های جدا جدا از هم می‌پاشد.

ـ کسی که هیچ رنج نبرده است،‌کسی که هرگز بیمار نبوده است، ‌مردم تندرست،‌ پرتندرست،‌ همیشه تندرست، ـ آخر این کس غول است.

ـ‌ زیستن مردن است. هر روز، ‌و هر روز پیکار کردن.

ـ انسان با خصم خود هنوز پیوندی دارد، اما با کسی که به وی بی‌اعتناست دیگر پیوند ندارد.

ـ محبت نمی‌تواند جایگزین تجربه‌ای که ندارید بشود. آنچه را که در کتاب تن آدمی نبشته می‌شود نمی‌توان ترجمه کرد.

ـ‌همسایه‌ی من!آهنگ تو اگر با آهنگ من دمساز بود، بسیار خوب، ‌تو همنوع منی؛ اگر با آن متفاوت بود،‌ تو بیگانه ای. و اگر برخورد داشت، دشمنی.

ـ ‌شما نمی‌دانید چه قدر خوب است که دوست در استفاده از ما زیاده روی کند. آنچه می‌کشدمان آن است که آن کسی که دوستش می‌داریم از ما استفاده نکند!

ـ Mea culpa (گناه از من است) ولی کسی که به گناه اعتراف می‌کند، برای آن است که پس از آن سر بلند کند و بگوید: ـ آنچه را از دست داده‌ام، ‌دیر یا زود،‌ به رغبت یا به زور، ‌باز پس خواهم گرفت.

ـ وقتی که فراموشی دیر فرا می‌رسد، ‌به پیشوازش می‌روند.

ـ ‌وقتی پدر فرزندان خود را از یاد می‌برد، ‌بر فرزندان است که برای یکدیگر پدر باشند.

ـ پر زورترین فشارهای دسته جمعی گذراست؛ خود همان شدتی که دارند فرسوده‌شان می‌کند.

ـ هه! دوست من، ‌آن باش که می‌توانی!من خودم خواهم توانست با آنچه هستی سازگار شوم... هیچ نمی‌گویم که به ریشت نخواهم خندید... این یکی از خوشی‌های زندگی است... ولی این نباید مانع کار تو باشد،‌ همچنان که مانع کار من نیست! بله، ‌خواه برهنه و خواه جامه پوش، خودت را طبیعی نشان بده! زیبا باش، ‌زشت باش، ‌برایم تو جالبی. خورش‌ها همه به یک اندازه خوشمزه نیست، ‌ولی هر آن چه سیرم کند،‌من بدان خرسندم.

ـ تا زمانی که آدمی در ژرفای جهان خود آزاد و حقیقی می‌ماند، اگر هم از فرط گناه از دست رفته باشد، ‌هنوز همه چیز از دست نرفته است.

ـ خوشا آنان که می‌گریند،‌زیرا دلداری خواهند یافت.

ـ هر اثری که دوام یابد از همان جوهر زمان خود ساخته شده است.

ـ من در زندگی از هیچ چیز به اندازه‌ی یکنواختی نمی‌ترسم.

ـ برای جان‌هایی که بهم نزدیک‌اند جدایی بزرگ‌ترین نعمت است:‌ از حیا آزادشان می‌سازد و میان‌شان همه‌ی موانع را درهم می‌شکند.

ـ آن چه که تو از زن‌ها می‌دانی‌،‌ آن چه به گمان خودت می‌دانی، ‌نمی‌گذارد که تو آنها را بشناسی. مرد از زن جز لذت خودش چیزی نمی‌شناسد. برای آنکه به راستی زن را بشناسی، ‌باید بتوانی خودت را فراموش کنی.

ـ زن،حتی بهترین آن،غالبا نهانخانه‌های تاریکی در دل دارد،‌یک سنگدلی نفوذناپذیر، ‌کینه‌هایی که نزد خود بدان اعتراف نمی‌کنند تا ناگزیر از بحث درباره‌اش نباشند.

ـ ‌نخستین کسی که دست به عمل خواهد زد،‌دیگران از او متولد خواهند شد.

ـ درست به همان دلیل که شخص بدبخت است به همان دلیل باید دیگران بدبخت نباشند.

ـ هیچ سلاح نپوشیدن بهتر از آنست که شخص نیمه‌کاره سلاح بپوشد.

ـ قانون هست و چیزهایی فراتر از قانون.

ـ بی شک!بر پایه‌ی عشق هیچ چیز نمی‌توان بنا کرد.آنان می‌دانستند،‌یا نمی‌دانستند. یا می‌بایست دانسته باشند: زندگی یک کارگاه ساختمانی است که کار در آن تعطیل نمی‌شود؛ جایی در آن برای هرزه گردان نیست! حق عشق،‌ باشد! ولی به همان‌گونه که حق نان هست! بهای آن را باید با کار پرداخت: ‌کسی که کار نمی‌کند،‌ به هیچ رو حق خوردن ندارد، عشق نیز به مانند نان، قانونی پولادین. و اگر هنوز گروهی حشرات طفیلی موفق می‌شوند که از آن سر بپیچند،‌کیفر آن را خود می‌یابند. نان دزدیده شده در گلوی‌شان می‌ماند. در لذت خویش از دل‌زدگی می‌میرند. نه! انسان نمی‌تواند تنها با نان و عشق زندگی کند، کار کن و بیافرین!

ـ قلبم را به تو می‌دهم ـ ‌زندگی‌ام را به تو می‌دهم.ـ ‌ولی روحم را به تو نمی‌دهم ـ‌ زیرا این گنج ازآن من نیست.

ـ ناگزیری تقدیر اقتصادی بر مدار جامعه‌ی انسانی حکم فرماست،‌و جان واندیشه را به دنبال خود می‌کشد.

ـ بیرون از عمل،‌جز دروغ چیزی نیست. تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید. مردم را، ‌آن جا و این جا،باید در عمل‌شان قضاوت کرد.

ـ چگونه می‌توان شاخه‌ای از درخت را نجات داد،‌و حال آنکه خود درخت محکوم به مرگ است؟!

ـ من جز آنچه توانایی‌اش را دارم نباید چیزی بخوام. ولی همه آنچه را که می‌توانم باید بخواهم و می‌خواهم.

ـ یگانه فردگرایی راستین آن است که همواره آماده‌ی خطر کردن است،آن است که خود مایه می‌گذارد، ‌آن که اگر لازم باشد در جنگ می‌بازد، چرا نه؟ من جز مهره‌ای بر صفحه‌ی شطرنج نیستم. پس از من دیگران نبرد خواهند کرد.دستور ما این ست که هرگز تسلیم نشویم، ‌ـ تا آخرین نفر!

ـ چه معجزه‌ای است، موجود انسانی را دوست داشتن!

ـ هر زندگی که در جنبش و تکاپو است از روی قربانیان است که گام برمی‌دارد. هیچ جامعه‌ی به راستی تازه‌ای بنا نمی‌شود،‌ مگر بر ویرانه‌های آن که پیش از آن بوده است؛ و این ویرانه‌ها سنگ نیستند،‌ پیکرهایی هستند که خون در آن روان است.

ـ آنچه هست هست: ‌پس زیباست.زیرا بودن،‌خود زیباست!

ـ خرمندی حقیقی شاید ‌نه در نابود کردن بلکه در تبدیل جوهر نیروهاست.

ـ سادگی،‌که نام دیگرش حماقت است،‌ بدتر از جنایت است.

ـ آنچه هست، ‌چنان که هست. هرگاه خوب است،‌ جز این نیست که از آن لذت ببریم.هرگاه بد است،‌ بکوشیم که خوبش کنیم. در هر دو حال،‌ جای آن نیست که چشم ببندیم. انسان می‌بیند،

ـ دیدن همیشه جالب است. حتی اگر آنچه می‌بینیم در خود ما جریان دارد. به ویژه در خود ما! شخص در آن حال هم تماشاگر است و هم تماشا.

ـ تو همین قدر بسوز!هیچ آتشی در شب گم نمی‌شود.

ـ رنج بردن،‌ آموختن است.



دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.

دل تنگم
29-09-10, 00:52
در معرفى دو رمان از رومن رولان

http://www.sibegazzade.com/romainrolland.jpg


رومن رولان در ایران با نام دو کتاب «ژان کریستف و جان شیفته» شناخته مى شود و شهرتش را مدیون نگارش آن است. دو کتاب که شاید بتوان آن را یک مجموعه در نظر آورد. ژان کریستف حقیقتاً یک رمان موزیکال است. رمانى که گام ها و اصوات موسیقى را لابه لاى سطورش پنهان ساخته و هنگامى که سطر هاى آن خوانده مى شود گویى همه چیز در فضایى مه آلود فرو مى رود و تنها موسیقى به گوش مى رسد. رولان در این کتاب با زبان موسیقى سخن مى گوید و گاه که کلامش از سخن گفتن باز مى ایستد تنها مى نوازد و نت ها و اصوات موسیقى را در قالب کلمه ها و واژگان درمى آورد. موسیقى اى که گاه آدمى را به شور و هیجان وامى دارد و گاه متاثر مى سازد.

ژان کریستف موسیقیدان آلمانى است که پس از درگیرى با پلیس مجبور به ترک کشور شده و به فرانسه مهاجرت مى کند. ژان که طى دوران بلوغ فکرى اش دست خوش تحولاتى فراوان بوده و تا حدودى داراى روحى چند شخصیتى است، شخصیت اصلى و با دوامش به آرامى شکل مى گیرد و به یک ثبات معقول و منطقى مى رسد. زندگى ژان کریستف کرافت تا حد زیادى به زندگى و اندیشه هاى بتهوون، موتسارت و واگنر شبیه است اما از آنچه معلوم است ژان بیشتر به خالق خود مانند است تا به فردى دیگر. موسیقى در ژان نیاز شدیدى به دوست داشتن برمى انگیزد و کسى که خوب دوست مى دارد، دیگر کم و بیش نمى شناسد. خود را به تمامى در راه همه کسانى که دوست مى دارد ایثار مى کند. این عشق افلاطونى نصیب کسى نمى شود جز روح الیویه فرانسوى که روانش چون پناهگاهى است نرم و اطمینان بخش تا ژان سراسر هستى خود را به او بسپرد. ژان در دوستى با الیویه جهان را از منظرگاه دوست مى نگرد و هستى را با حواس دوست در آغوش مى کشد غافل از آن که طبیعت بى رحم در جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده اند هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب برنمى کند بلکه چنان مى کند که یکى از آن دو زودتر از دوست داشتن باز ایستد تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد فدا شود و این ژان است که هرگز نمى تواند در دوست داشتن لحظه اى به خود مجال سستى و اهمال راه دهد.

شباهت هاى زیادى بین زندگى خود نویسنده و ژان کریستف وجود دارد. براى مثال به گفته خود رومن رولان شخصیت پدربزرگ ژان تا حد زیادى شبیه به پدر بزرگ خود او بوده است. ژان شخصیت صلح جویى دارد اما الیویه تا حدى ناسیونالیست است. رولان در طول زندگى خود با فردى به نام لویس ژیله دوستى داشت که تضاد فکرى اش با او شبیه به اختلاف سلیقه هاى فکرى ژان و الیویه است. رولان به جنگ نمى رود و ژیله در مقابل در نبرد شرکت مى کند. اما جدایى خبر نمى کند. لویس در یک برهه زمانى از دوست خود جدا مى شود و باز به وى مى پیوندد. همان سرنوشتى که بر سر الیویه و ازدواجش مى آید. دوستى آن دو هیچ گاه به پایان نمى رسد و لویس پس از ۲۷ سال سکوت در نامه اى علاقه وصف ناپذیرش را به رولان یادآور مى شود. نگارش کتاب ژان کریستف هشت سال به طول انجامید و مى توان گفت که نویسنده در طول این سالیان شخصیت هاى داستان خود را به بلوغ مى رساند.
در خواندن این کتاب آدمى گاه خود را به جاى شخصیت هاى داستان مى انگارد، گاه این تصور پیش مى آید که رولان شخصیت هاى متفاوتى را در قالب یک نفر آفریده است. ژان کریستف منعکس کننده اندیشه ها و گرایشات صلح طلبانه رولان است تا جایى که جایزه نوبل ادبیاتى که به خاطر نگارش این کتاب به وى اهدا شد بیشتر جایزه صلح است تا ادبیات. رولان در این کتاب وقوع جنگ بین دو کشور آلمان و فرانسه را پیش بینى مى کند و درست دو سال پس از اتمام کتاب است که جنگ جهانى اول رخ مى دهد. ژان کریستف رمانى ده جلدى است که رولان آن را در مجله دوست قدیمى خود چالز پگى به چاپ رساند.

و اما- جان شیفته- که گویى رونوشتى دیگرى است از ژان کریستف در قالب شخصیت مونث آنت. آنت همانند ژان شخصیتى بخصوص و استثنایى دارد. شخصیتى که در مقایسه با ژان از دوام و ثبات روحى بیشترى برخوردار است. جان شیفته نیز همانند ژان کریستف نمونه کاملى است از کتابى که آن را به فرانسه رومن فلو مى نامند، چرا که هر فصلش به تنهایى ماجرایى جداگانه دارد و در عین حال مکمل جریان اصلى داستان است. داستان با گذر زمان شکل مى گیرد و آنت نیز در ذهن نویسنده به بلوغ مى رسد.

هر دو کتاب را مرحوم به آذین به پارسى برگردانده است. محمود اعتمادزاده متخلص به م.ا. به آذین از بنیانگذاران کانون نویسندگان، مترجم قدرى است که قلم شیوا و توانایش کارى در حد معجزه مى کرد. گویى که داستان را دوباره مى آفریند. ژان و آنت هر دو به همان میزان به رولان تعلق دارند که به این مترجم گرانقدر پارسى زبان. اشرافش به زبان فرانسه همچون محمد قاضى شگفت انگیز است و از ترجمه هاى بنام دیگرش مى توان به رمان روسى دن آرام اشاره کرد. او خوب با موسیقى متن کتاب هاى رومن رولان آشنا است و تلاشش در اجراى دوباره آن در قالب موسیقى پارسى و گنجاندنش در ربع پرده هاى موسیقى ایرانى تحسین برانگیز است.

رومن رولان نمرده و مرگ همان دروغ است. چرا که با عشق در تماس بود و هر چیز که با عشق تماس یابد از مرگ مى رهد. او تنها در گورستان کوچکى در قلب آنانى که دوستش مى دارند خفته است و منتظر روزى است که گودال شکافته شود و مردگان از گور هاى خود بیرون بیایند تا به عاشق و معشوقى که خاطره شان مانند بچه اى در شکم مادر در سینه اش آرامیده است، لبخند بزند. زندگى برایش غم انگیز نبود اما ساعات غمناکى داشت و با تمام رنجى که مى کشید سعى داشت همانى باشد که باید: انسان.



سعید کمالی دهقان؛ دیدن محتوا فقط برای اعضا سایت امکان پذیر است، عضو شوید.